مدیر @stedler آمدی جانم به قربانت ولی حالاچرا بی وفا حالاکه من افتاده ام از پا چرا مازندران ،قاےمشهر
قَسم به چشم تو،که کور باد چشمانم
اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم...
#حسین_منزوی
تو
به اندازه ی هزار واژه ایی بر لبانم و هر لحظه ، واژه ، واژه ، تو را میسرایم ، بهترینم...
#سیمین_صائمی
اونجا که فریدون مشیری در وصف چشماش میگه :
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشایِ نگاهت
دیشب با خدا دعوایم شد ... باهم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد رفتم گوشه ای نشستم چند قطره اشک ریختم
وخوابم برد صبح که بیدار شدم مادرم گفت . نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می امد...😢😢😢😢
برای کسانی که دوستشان دارید و
دوستتان دارند
گوشهی دنج باشید
گاهی یک لبخند
یک آغوش
یا یک سکوت صبورانه
مرهم زخمهای عمیق میشود
امن بودن را بلد باشیم ...
#شهره_عابد
امواج نوای تو ،
به من میرسد از دور
دریایی و من تشنهی مهر تو ،
چو ماهی...
#فریدون_مشیری
یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
ای زینت بالین رقیبان شده عمری
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
َ#محتشم_کاشانی
#صبحتون_پیوست_ب_خوشی_و_شادی_ها
دوستت دارم
بیشتر از وسعتِ دیدِ چشمانت
نزدیکتر از روزنههای پوستت!
#عبلة_الرويني
عاشق روی توام با کفر و ایمانم چه کار
می پرستم من ترا با این و با آنم چکار
#بهایی شیرازی
عمریست دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشتهام یار و همدمی
#سعید_بیابانکی
چون نگهبانی
که در کف مشعلی دارد
میخرامد شب !
میان شهر خواب آلود
خانهها با روشناییهایِ رویایی
یک به یک در گیر و دار
بوسهی بدرود ...
#فروغ_فرخزاد
روزها رفتند و من دیگر،
خود نمیدانم کدامینم
آن منِ سر سختِ مغرورم؟
یا منِ مغلوبِ دیرینم؟
#فروغ_فرخزاد
شاهڪار بانو شڪیلا
همہ یار دارن و بے یار ماییم
لباس ڪهنهے بازار ماییم
من نیز چو خورشید
دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم
که نپویم ...
هر صبح در آیینهی جادویی خورشید
چون مینگرم،
او همه من، من همه اویم ...
#فریدون_مشیری
پرسید ڪہ: دیوانہ چرا عاشق اویی؟
گفتم ڪہ: سوال تو خودش عین جواب است...
#سید_تقی_سیدی..
تو مرجانی
تو در جانی
تو مروارید غلتانی
اگر قلبم صدف باشد میان آن تو پنهانی
- مولانا
من به یک صبح
که با خنده اَت آغاز شود
می اندیشم؛
و به یک حبه ی قند
که از کنجِ لبت بردارم؛
کاش این صبح بیاید
و اندیشه ی من رنگِ رویا نشود...!
#لیلا_مقربی
دو دستم هر دو در بند است، در زلف و لب ساقی
ندانم گر بگیرم جام، بگذارم کدامین را
#کلیم_کاشانی
تا شهریور
روزهاے سبزش را
در تقویم ، مے گذراند،
تو هم بیا...
مے ترسم ورق، برگردد
روزگار، آن روے زردش را
زودتر نشان بدهد
و تو هنوز
راہ رفتہ را ڪوتاہ نیامدہ باشی
بیا ڪہ بادها
دست فصل ها را خواندہ اند و
خبر از پاییز زودرس مے دهند...
#مینا_آقازادہ
آنکه بی یار کند یار شود ، یار تویی ..!
آنکه دل داده شود دل ببرد ، باز تویی !
#مولانا
شب میگوید :
منطقی باش ، بُگذار خواب
مهمانِ چشمانت شود!
فکر و خیال ڪافیست
من اما میگویم :
عشق که منطق نمی شناسد..!!
وشب سکوت میکند .....
#مژگان_بوربور
تو در ضمیر منی؛
چگونه از تو گریزم که ناااگزیر منی؟
#حمید_مصدق
هر دو را بِه، که همآغوش سپاریم به خاک
حسرت و دل دو شهیدند که در یک کفنند
#طالب_آملی
جز سایه ام کسی ز پی ام نیست روزِ تار
آری نبود هیچکسی، یارِ هیچکس...
#معصومه_صابر
ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف
جرم از تو نباشد، گنه از بخت منست!
#سعدی
بهترین آدم های زندگی
همان هایی هستند
که وقتی کنارشان مینشینی
چایی ات سرد میشود و دلت گرم
#ایلهان_برک
همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا
بی زبانم همزبانی همچو من باید مرا
#رهی_معیری
.
شبے نیست
ڪہ خیالت
بہ سرَم نزدہ باشد
اصلا شبے ڪه
خواب را
از چشمانم نگیری
ڪہ شب نیست ...!
خودم را دوست دارم!
مرا یادِ تو میاندازد...
#رسول_ادهمی