مدیر @stedler آمدی جانم به قربانت ولی حالاچرا بی وفا حالاکه من افتاده ام از پا چرا مازندران ،قاےمشهر
امروز
#تُ صبح من باش!
برای تمام خستگی هایم...
#محسن_دعاوی
این حال رنجور مرا، این قلب رنجور مرا
یک روز می فهمی ولی آن روز دیگر نیستم
#شکیلا_اسماعیلی
سرم با تو چرخيد هر سو که رفتی
دلم را به غير از تو همسو نکردم
#قیصر_امین_پور
♧کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!
رویش غبار گرفته بود!
بدنش زخمی بود اما تنش بوی اصالت میداد!
☆صدایی مدام در گوشم میگفت :
>>>هرچقدر هم که خرابت کنند تو اگر خودت باشی مثل این کتاب کهنه
اصالتت را حفظ خواهی کرد!!♤
° محسن_دعاوی
شب است
تاب دلتنڪَی ندارم
پهن است سایہ ےسڪوت بر دیوار تنهایی...
#مهنازنجفی
ڪَويند بهشت است همان راحت جاويد
جايی ڪه بہ داغی
نتپد دل چہ مقام است
#بیدل_دهلوے
در نبودنت به ڪسے
باج ندادم هرگز•••
ڪاروان نیست ڪه « دل »
هرڪه به جایت آید•••
#مهدی_ڪمانگر
آن چنان در حسرت رخسارِ ماهت ، مانده ام ،،
گر ز دل ، بیرون بیایی ..
سر ، ز پا ، #میبوسمت ،
#راحم_تبریزی
آتشی زد شب هجرم بہ دل و جان ڪه مپرس !!!
آن چنــان ســوختم از آتش هجران ڪه مپرس...!!
#شهریار
اونجا که نزار قبانی میگه:
آیا شك داری ،
که بخشی از وجود منی ؟
من از چشمان تو آتش را دزدیدم !
و مهمترین انقلابها را رقم زدم ،
تو ماهی هستی که در آب حیاتِ من شنا میکنی !
تو ماهی هستی که هر شب از پنجره کلمات من
طلوع میکنی !
تو بزرگترین فتح در میان فتوحاتِ منی !
تو ، آخرین وطنی که در آن زاده شدم ،
و در آن دفن خواهم شد !
دڪتراے عشق را خواندم ولــــــے پایان ڪار
چشمهایت سخت گیجم ڪرده، در تز مانده ام..!!
#ڪوروش_نامے
گشتم همه تن بخیه و این سینه همان چاک
صد قفل زدم بر در این خانه و باز است
#غیاث_الدین_حلوایی
وقتی نیست و دلتنگ وجودشی بهش بگو:
تو نباشی نفسم بند و دلم تنگ و جهانم سرد است..!🖤🥀
#باران_قیصری
هر چه عاشق پیرتر عشقش جوانتر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
#شهریار
شب ها پرده دلم را
ڪنار می زنم
پنجره قلبم را
باز می ڪنم و از دور ،
به ٺماشای ٺو می ایستم
در این صحرای دلٺنڪَی
سٺاره ڪویر دیدَنیسٺ...!
#سید_طه_صداقت
الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش
#مولانا
صبح یعنی
طلو؏ِ دوباره دیدار
چون نفس ،هسٺی برایم بی ٺڪرار
صبح یعنی ڪه دوسٺٺ دارم
ٺا فراسوی ؏شـق ، ٺا انتها ،ٺا بسیار.....
#پــارســا_خــســروی
ای دل؛
نگفتمت
که مرو در کمندِ عشق!
آخر بهقصد خویش چرا میکنی شتاب؟!...
#خواجوی_کرمانی
به چشم کسی جز خودم نیا!
این روزها
هیچکس جز تو
به چشمم نمیآید،
بگذار مردم نبودنت را
از چشم من ببینند،
من چشم های تو را
به چشم خودم دیدهام...
#کامران_رسولزاده
با لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن است....
چای می نوشيد و قلب استکان می ایستاد....
#کاظم_بهمنی
قصه
#صبح
تکرارش هم
قشنگ است..!
هرروز،
عاشق تر از
دیروز...
#فرشید_عسکری
خسرو شکیبایی میگه:
کاش میشد آدمی،
گاهی فقط گاهی به اندازه ی نیاز بمیرد،
بعد بلند شود آهسته آهسته خاکهایش را بتکاند،
اگر دلش خواست برگردد به زندگی،
و اگر دلش نخواست بخوابد تا ابد...
عاشقم معشوقه ایی دارم بہ نام زندڪَی،
توے آغوشش مرا هر روز بازے می دهد،
#فرامرز_عرب_عامرے
دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا
نرم نرمک دل به او بستم نمیدانم چرا
#شهریار
«هرچند من ندیدهام این کورِ بیخیال،
این گنگِ شب
که گیج و عبوس است
خود را به روشنِ سحر
نزدیکتر کند،
لیکن شنیدهام که شبِ تیره ــ هرچه هست ــ
آخر ز تنگههایِ سحرگه گذر کند...»
احمد شاملو
اونجا که فرشید یوسفی میگه:
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﮏ ﻧﺰﺩﻡ
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ، ﮐﻠﮏ ﻧﺰﺩﻡ
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ، ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ
ﻫﯿﭻ ﺑﺮ ﭼﻬﺮه، صوﺭﺗﮏ ﻧﺰﺩﻡ
ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺿﻄرﺍﺏِ ﮔﻞ ﻧﺸﺪﻡ
ﺳﻨﮓ ﺑﺮ ﺑﺎﻝ ﺷﺎﭘﺮﮎ ﻧﺰﺩﻡ
ﻣﻦ مسيح ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺼﻠﻮﺑﻢ
ﮔﺮ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩه ﺍﻡ، ﮐﺘﮏ ﻧﺰﺩﻡ
ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﻧﻤﮏ ﺯﺩه ﺍﻧﺪ؟
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺯﺧﻢ ﮐﺲ ﻧﻤﮏ ﻧﺰﺩﻡ
نفهمیدم چگونه ،کی،کجا دل برده ای از من
بنازم نازِ شصت ات را،که الحق مرحباداری
#مسیح_مسیحا