19128
«آنچه قشنگ است نمیتواند زیبا باشد.» فهرست مطالب کانال: t.me/zibaishenasi/2644 ادمین و ثبتنام دوره فلسفه هنر: @zibaishenasi_admin اطلاعات دورهها: @zibaishenasi_course صفحه اینستاگرام: Instagram.com/zibaishenasi مدیر کانال: @ahmadebrahimipour
🎬 پویانمایی کوتاه «چکمههای شب»
The Night Boots (2025)
▫️ کارگردان: پیر لوک گرانجن
▫️ زمان: ۱۳ دقیقه | کیفیت ۷۲۰
@zibaishenasi
میخوام یه چیزایی دربارهی مادرِ «ایو کلاین» بهتون بگم.
ایو کلاین به این معروف بود که فقط نقاشیهای تکرنگ میکشید و از یک دورهای به بعد فقط آبی میکشید. یک آبی خیلی سیر. اما چطور یک هنرمندی اینقدر خاص و عجیب میشه؟
جالبه بدونین که هم پدر و هم مادر کلاین هر دو نقاش بودن. پدرش، «فرِد کلاین» فیگوراتیو میکشید و مادرش، «ماری ریموند» انتزاعی کار میکرد. ایو خیلی با مامانش وقت میگذروند و تاثیر زیادی از اون میگرفت. ماری دوشنبهها جلسه میذاشت و هنرمندان انتزاعی رو به آپارتماناش دعوت میکرد و هنر ایو توی همین جلسهها شکل گرفت و معرفی شد. ماری و ایو هر دو به کلیسای کاتولیک علاقه داشتن و بعضی میگن آبیهای کلاین هم نشوندهندهی وسعت بینهایت و معنویت بسیار عمیق هستن.
سال ۱۹۵۸ ماری و فرد از هم جدا میشن. فرِد بعدا با یک نقاش دیگه ازدواج میکنه اما ماری دیگه ازدواج نمیکنه. چهار سال بعد ایو، یعنی پسرشون، دچار حملهی قلبی میشه و در حالی که هنوز خیلی جوونه از دنیا میره.
میگن وقتی ایو مرد، مامانش هیچ وقت نتونست خودش رو جمع وجور کنه. یکی از راویان میگه: «وقتی ایو مرد، انگار یه چیزی در وجود ماری مرد». هر بار به این بخش داستان میرسم گریهام میگیره.
بعد از مرگ ایو، سبک نقاشیهای ماری تغییر کرد. اون از غمی که داشت به نقاشیهاش پناه میبرد. ماری تا سه سال نمایشگاهی برگزار نکرد و زمانی که بالاخره نمایشگاهی از آثارش گذاشت، با شکست مواجه شد. ماری فهمید که دیگه موفقیتی در نقاشی نخواهد داشت.
باورکردنی نیس اما ماری تا ۲۲ سال بعد هیچ نمایشگاهی از کارهاش نذاشت.
اون بعد از جدایی از فرِد و مرگ ایو خیلی تنها شده بود و فقط برای خودش کار میکرد نه برای دیگران. به یوگا روی آورد و نقاشیهاش تحت تاثیر مدیتیشن شرقی، سبک جدیدی به خودشون گرفتن.
سال ۱۹۸۸ ماری از دنیا رفت (سال تولد من) و در کنار پسرش ایو کلاین دفن شد.
✍🏻 احمد ابراهیمیپور
@zibaishenasi
▪️ کتاب «ژاک لویی داوید: وداع تلماخوس و اوخاريس» (۱۹۹۷)
▪️ The Farewell of Telemachus and Eucharis (1997)
▫️ مکاشفات و نقاشیهای ژاک لویی داوید دربارهی ابهامات و پیچیدگیهای روانشناسیِ عشق
▫️ نویسنده: دوروتی جانسون
▫️ زبان: انگلیسی
@zibaishenasi
سال ۱۹۸۷ توی یه مزرعه در نبراسکا به دنیا اومد.
پا نداشت، پس نمیتونست مثل بقیهی غازها زندگی کنه.
یک روز سر و کلهی جین فلمینگ پیدا شد، که دلش به حال اندی سوخت.
جین کفشهای مخصوص طراحی کرد تا «اندی» بتونه راه بره.
کمکم اندی توی محل معروف شد و همه دوستش داشتن.
انقدر محبوب که به یه برنامهی تلویزیونی دعوت شد.
به این ترتیب اون نماد امید و نماد خلاقیت آدمها شد.
اما وقتی چهار سالش شد، یک روز در در ۱۹ اکتبر ۱۹۹۱ به شکل مرموزی ناپدید شد.
یک روز بعد، جنازهاش در پارک محلی در هستینگز پیدا شد.
گردن او شکسته، و بالها و سرش جدا شده بود و کفشهاش هنوز توی پاش بود.
همه به دنبال قاتل میگشتن و مردم محلی ۱۰ هزار دلار برای پیدا کردن قاتل پول جمع کردن.
هیچ کس رسما شناسایی یا محاکمه نشد.
جین تا سال ۲۰۰۰ زنده موند و به دنبال قاتل میگشت.
داستانش هنوز بهعنوان یه معمای حلنشده باقی مونده.
The Footless Goose
@zibaishenasi
▪️ «جیرجیرک» در اسطورهها
جیرجیرک (Cicada)، به چینی «چا آن»، در چین باستان مظهر رستاخیز و جاودانگی بود و این بهخاطر دورهی زندگی جیرجیرک بود که آغاز آن بهصورت تخم در زیر زمین و سپس به صورت شفیره بر روی زمین بود و سرانجام بهشکل یک حشرهی پرواز کننده درمیآمد. جیرجیرک به صورت تخم، در ابتدا بر روی اشیای مفرغی سلسلهی شانگ دیده میشد.
چینیها در مراسم تدفین از اواخر سلسلهی چو تا روزگار هان، یک جیرجیرک از سنگ یشم را در دهان مرده میگذاشتند تا او را حفظ و جاودانگی او را تضمین کنند. این موجود همچنین نماد پاکیزگی به شمار میرفت زیرا تصور میشد که جیرجیرک از شبنم تغذیه میکند.
- «فرهنگ نگارهای نمادها»
@zibaishenas
▪️ این نقاشیها واقعا زنده هستند
وقتی اولین بار دیدم کسی با باکتریها نقاشی میکنه، واقعا شگفتزده شدم. نه قلممویی در کار بود، نه رنگی. فقط یه پالت که روش آگار (جلبک ژلهای) و چند باکتری زنده بود! این هنرمندها با سیم استریل، مثل مداد، باکتریها رو روی ژل میکشن. چند روز بعد، باکتریها رشد میکنن و تصویری ظاهر میشه...
«سِراشیا» یه رنگ قرمز گیلاسی میده، «استرپتو مایسس» آبی سیر، و باکتریهای دیگه رنگهای زرد، نارنجی و بنفش. یکی از معروفترینِ این هنرمندها، ماریا پنیل کوبوئه، با این موجودات زنده، تابلوهای کوچکی از عروس دریایی، پرتره و صحنههای خیالی خلق میکنه.
بر خلاف ظاهر کوچک این تابلوها و مقیاس میکروسکوپی باکتریها، این هنر به هیچ وجه رام و سربهراه نیس. بعضی باکتریها همسایههاشون رو تسخیر میکنن یا رنگشون رو تغییر میدن. پس تابلویی که امروز میکشی، ممکنه فردا بیای و ببینی چیزی کاملاً متفاوت شده. تصویری که از کنترل تو خارجه. ترسناکه نه؟...
از سال ۲۰۱۵، انجمن میکروبیولوژی آمریکا شروع کرد به برگزاری رقابتی برای نقاشیهای میکروبی. دانشمندها، دانشجوها و حتی بچهها توی این مسابقه شرکت میکنن. بعضی از این هنرمندا با کمک مهندسی ژنتیک، ژنهای تولید رنگ گیاهانی مثل هویج رو وارد باکتریها کردن. این کار باعث شد رنگها دقیقتر و تکرارپذیرتر بشن.
این هنر فقط برای زیبایی نیس بلکه باعث میشه ما میکروبها رو نه فقط به چشم تهدید، بلکه به چشم موجوداتی زنده، پیچیده و عمیقا زیبا ببینیم.
Art Alive with Microbes (2025)
@zibaishenasi
🔊 «زیباییشناسی نیچه در کتاب زایش تراژدی»
🔘 قسمت سوم
▪️ ارائه: احمد ابراهیمیپور
▫️ طبیعتِ هنرمند و انسان هنرمند
▫️ هنرمند رؤیا و هنرمند نشئگی
▫️ دو اصل متداخل در تراژدی
▫️ همسرایان دیونوسی
▫️ صحنه بهمثابه رؤیا
▫️ آدمِتوس و آلکِستیس
- لینک قسمت اول | دوم
@zibaishenasi
▪️ اولین حمامِ هنری چندحسی جهان
پیشینهی حمامهای سنتی به حداقل ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد برمیگرده و خواص جوانکنندهی اونها بر کسی پوشیده نیس. اما چی میشه اگه فراتر از استخرهای معدنی، اتاقهای بخار و حمامهای یخ، هنر نقشی در تجربهی حمامهای عمومی داشته باشه؟
اولین حمام هنریِ فراگیر یا چندحسی در جهان، با ایجاد دوازده حس و حال متفاوت در دوازده فضای متفاوت، سال ۲۰۲۶ در آستین تگزاس افتتاح میشه. این حمام با مطالعه روی حمامهای ۱۶ کشور جهان، تونسته هنر، علم و الگوهای سنتی حمام رو با هم ترکیب کنه و اعلام کرده که با استفاده از نورپردازی، صدا، ویدئو و تعامل، قصد داره حمامکنندگان رو به مرحلهای فراتر از آرامش، یعنی به تجربهی حالتهای متفاوت آگاهی دعوت کنه.
Immersive Wellness Spa (2025)
@zibaishenasi
▪️ «نامهی معرفینامه»
تا حالا کسی رو دیدین که بهخاطر یه کار اداری مجبور باشه لباس رسمی بپوشه و مبادی آداب رفتار کنه و در عین حال در این وضعیت خیلی معذب باشه؟ نقاشی دیوید ویلکی در اوایل قرن نوزدهم چنین شخصی رو نشون میده.
مرد جوان صبح اول وقت اومده و معرفینامهاش رو به مرد سالخوردهای که روی صندلی نشسته تحویل داده. بعضی گفتن بهخاطر گلدانی که در جلوی تصویر نقاشی شده، شاید این مرد یک کارشناس آثار هنری باشه. تصویر جوان با چهرهی سرخ و بیپیرایهی روستایی در تضاد با صورت مرد سالخورده ترسیم شده. مرد مسن که شخصی صاحب منصب به نظر میرسه، با دلخوری بابت ملاقات صبحگاهی و با تردید به سمت چپ خیره شده.
او که بهخاطر سالها زندگی در فضای فاسد شهری، به همه کس بدبینه، به جوان و نامهاش با سوءظن نگاه میکنه. این احساس رو در طرز بو کشیدن سگ او هم میشه تشخیص داد. موقعیتی که موضوع نقاشی رو شکل داده، متاثر از تجربههای واقعی خود نقاشه. زمانی که در جوانی مجبور بود با معرفینامهها و توصیهنامههای بیفایده در موقعیتهای ناخوشایند قرار بگیره.
ویلکی مثل هنرمندان هلندی قرن هفدهم، در نمایش صحنههای خانگی و نشون دادن مسائل اخلاقی در این فضاها تبحر داشت. او یکی از بهترین نقاشان اسکاتلند بود و قدرت این رو داشت که با نشون دادن ژستهای چهره و بدن، حالات شخصیتها رو به نمایش بذاره. پس از مرگاش، ویلیام ترنر تابلوی معروف «تدفین در دریا» رو در سوگ او نقاشی کرد.
The Letter of Introduction by Sir David Wilkie (1813)
@zibaishenasi
«آیا تمام آنچه با تولدم از من گریخت با مرگ من دوباره به من میرسد؟»
- یدالله رویایی
@zibaishenasi
🔊 «زیباییشناسی نیچه در کتاب زایش تراژدی»
🔘 قسمت دوم
▪️ ارائه: احمد ابراهیمیپور
▫️ رؤیای آپولونی
▫️ فروپاشی اصل فردیت
▫️ جشنهای دیونوسی در قرون وسطی
▫️ سرود شادی بتهوون و شیلر
▫️ سلامتی متمدنانه و غرش دیونوسی
▫️ فروپاشی حجاب مایا
- لینک قسمت اول
@zibaishenasi
▪️ ۹ فیلم سال ۲۰۲۵ برای دانشجویان هنر
۱. «مغز متفکر» (The Mastermind)، کلی ریچاردت، امریکا
ماجرای یک سارق هنری که تلاش میکنه آثار ارزشمندی رو سرقت کنه. اما فیلم فراتر از جنایت و هیجان، به بررسی معنای آزادی، ارزش هنری و خلاقیت در بستر تاریخی میپردازه.
۲. «حراج» (Auction)، پاسکال بونی زر، فرانسه
طنزی تند و جذاب از پشت صحنهی حراجهای هنری پاریس؛ جایی که قدرت، پول و استراتژی بر ارزش آثار هنری سایه میاندازه و بیننده رو به تأمل دربارهی بازار هنر و مصرفگرایی دعوت میکنه.
۳. «هنر برای همه» (Art for Everybody)، میراندا یوسف، امریکا
مستندی دربارهی توماس کینکید، نقاش محبوبی که روی مرز هنر و صنعت و بازاریابیِ فرهنگی حرکت میکنه. فیلم به دانشجویان هنر امکان میده تا رابطهی خلاقیت و مخاطبان عام رو تحلیل کنن.
۴. «روزِ پیتر هوجار» (Peter Hujar’s Day)، ایرا ساچز، آلمان
نگاهی شاعرانه به یک روز از زندگی عکاس پیتر هوجار، که لحظات سادهی زندگی رو به آثاری فراموش نشدنی تبدیل میکنه و فرآیند خلاقیت فردی رو نشون میده.
۵. «از بالا تا پایین» (Highest 2 Lowest)، اسپایک لی، امریکا
فیلمی انتقادی دربارهی اقتصاد هنر و ارزشگذاری هنری در دنیای مدرن. این فیلم نشون میده که چگونه شهرت، رسانه و سرمایه میتونه نگاه ما به هنر رو شکل بده و ارزش واقعی آثار رو تحت تأثیر قرار بده.
۶. «او هنوز او است» (S/He Is Still Her/e)، دیوید رودریگز، امریکا
مستندی دربارهی هنرمند پیشرو، جنسیس پی‑اوریج، که مرزهای هویت، هنر و تجربهی اجتماعی رو در هم میشکنه. فیلم نمودی از نقش هنر در بازنمایی هویت و آزمایشهای خلاقانهاس.
۷. «سرقت بزرگ هملت» (Grand Theft Hamlet)، سم کرین، انگلستان
اجرای کامل «هملت» در دنیای مجازیِ بازی ویدیویی جی تی ای وی! ترکیبی از تئاتر کلاسیک و فضای دیجیتال که خلاقیت، مشارکت جمعی و چالشهای فنی در خلق هنر رو به تصویر میکشه.
۸. «ماهِ آبی» (Blue Moon)، ریچارد لینکلیتر، امریکا
درامی تاریخی دربارهی روابط خلاقانه در موسیقی و تئاتر. فیلم نشون میده که چطور فشارهای حرفهای، شخصی و احساسی میتونه هویت هنریِ افراد رو تحت تأثیر قرار بده.
۹. «دراکولا» (Dracula)، رادو ژوده، رومانی
بازآفرینی جسورانهای از داستان کلاسیک برام استوکر با استفاده از هوش مصنوعی. فیلم نقدی داره دربارهی تکنولوژی و هنر، و نشون میده که چگونه فناوری میتونه خلاقیت رو تحریف کنه و نابرابریهای اجتماعی ایجاد کنه.
✍🏻 صهبا رضائیان
The Best Art World Movies (2025)
@Zibaishenasi
🔉 «اساطیر ایران: آفرینش عالم»
🔘 قسمت سوم
▪️ ارائه: فهیمه آقایی
◽️ جهانِ هموار
◽️ از زمین برآمدن کوه البرز
◽️ پل چینوَت
◽️ دریای گیهانی
◽️ درختِ همهی تخمها
◽️ درخت گَوکَرَنَه
◽️ گاو آسمانی یا سریشوک
◽️ خرِ سه پا
▫️ برگرفته از کتاب «شناخت اساطیر ایران»، جان هینِلز
- لینک قسمت دوم | اول
@zibaishenasi
🔊 «زیباییشناسی نیچه در کتاب زایش تراژدی»
🔘 قسمت اول
▪️ ارائه: احمد ابراهیمیپور
▫️ گزیدهی متن از کتاب «نظریههای زیباییشناسی».
▫️ هنر آپولونی و دیونیزی.
▫️ هنرهای پلاستیک و موسیقی.
▫️ رؤیا و سرمستی.
▫️ تاثیر زیباییشناسی شوپنهاور.
▫️ تراژدیِ آتنی.
@zibaishenasi
«فریاد «نظم اخلاقی جهان» در آنجا که باید جادوی قدرتمند هنر، شنوندهی واقعی را مسحور خود کند، جایگزین همهی امور شد.
در حالیکه منتقد در تئاتر و کنسرت، روزنامهنگار در مدرسه، و مطبوعات در جامعه به قدرت رسیدند، هنر نیز به ورطهی موضوعی سرگرمکننده از پستترین نوعِ آن فرو افتاد و نقدِ زیباشناسانه بدل به ابزاری برای ایجاد ارتباط بیهوده، پراکنده، خودخواهانه و افزون بر آن، جماعتی حقیر و غیرواقعی شد.
آنکس که بخواهد دقیق و به درستی دریابد که تا چه حد با شنوندهی زیباشناس حقیقی خویشاوند است یا به جمع انسانهای سقراطگرا و منتقد تعلق دارد، باید با صداقت از خویشتن بپرسد که احساس او از مشاهدهی معجزه بر صحنه چیست.
از این موضوع میتواند دریابد که تا چه حد قادر است اسطوره، یعنی تصویر چکیدهی جهانی را که خود نشانی از نمودهاست و نمیتواند از معجزه جدا شود، درک کند. ولی به احتمال زیاد، اگر دقیق بررسی کنیم، تقریبا همگان تحت تاثیر ویرانگر روح نقادانه-تاریخیِ آموزش ما بودهاند و به همین دلیل میکوشند از راهی دانشورانه و با انتزاعی کردن امور، وجود اسطوره را درک کنند. اما بدون اسطوره، هر قوم طبیعیِ سالم و آفرینشگری از بین خواهد رفت.»
- نیچه
@zibaishenasi
▪️ همهی فیلمهای بهرام بیضایی
۱. «عمو سیبیلو» (۱۳۴۹)
نخستین فیلم کوتاه بیضایی، ساخته شده در آغاز مسیر حرفهای او. این تجربهی اولیه، نشانهی گرایش او به روایتهای بصری و انسانی است که بعدها در آثار بلندش تکامل مییابد.
۲. «رگبار» (۱۳۵۱)
یک فیلم سیاهوسفید روایتگرا دربارهی معلمی که وارد جامعهای جدید میشود و تلاش میکند با مسائل مدرسه و مردم کنار بیاید.
۳. «سفر» (۱۳۵۱) (کوتاه)
فیلم کوتاهی که همزمان با «رگبار» تولید شد و به مضامین شناخت و مسیر میپردازد.
۴. «غریبه و مه» (۱۳۵۲)
درام روستایی با المانهای رازآلود که با حضور مردی بیحافظه، زندگی روستاییان را مختل میکند.
۵. «کلاغ» (۱۳۵۶)
فیلمی که از لحاظ مضمون به بررسی نشانهها و نمادها در زندگی انسان میپردازد و نمایانگر تاثیرات فرهنگ و حافظهٔ جمعی است.
۶. «چریکه تارا» (۱۳۵۷)
ترکیب رئالیسم و اسطوره است؛ روایت زنی قوی که با نمادها و جادوهای فرهنگی ایرانی روبرو میشود.
۷. «مرگ یزدگرد» (۱۳۶۰)
درام تاریخی که بر داستان مرگ آخرین شاه ساسانی تمرکز دارد و از دیدگاههای مختلف حقیقت را بازنمایی میکند.
۸. «باشو، غریبه کوچک» (۱۳۶۴)
یکی از مهمترین آثار بیضایی دربارهی کودکی که در پی جنگ داخلی مجبور به ترک خانه میشود و در جستوجوی تعلق است.
۹. «شاید وقتی دیگر» (۱۳۶۶)
فیلمی اجتماعی با تمرکز بر مسائل روانشناختی و موقعیتهای انسانی در بستر زندگی شهری.
۱۰. «مسافران» (۱۳۷۰)
درامی چندلایه دربارهی سفر و رابطهی انسانها با سرنوشت، که در زمان اکران چالشهایی با ممیزی داشت.
۱۱. «گفتوگو با باد» (۱۳۷۷) (کوتاه)
بخشی از مجموعهای سینمایی که به بازتاب تغییرات فرهنگی و اجتماعی میپردازد.
۱۲. «سگکشی» (۱۳۷۹)
درامی جنایی و اجتماعی با رویکردی نقدآمیز نسبت به ساختارهای قدرت و جامعه.
۱۳. «قالی سخنگو» (۱۳۸۵) (کوتاه)
این فیلم بخشی از پروژهی چندبخشی «فرش ایرانی» است. قالی حامل حافظه، اسطوره، تاریخ و صداهای خاموش زنان و مردان ایرانی است و با منطق نمادین همیشگی آثار بیضایی سخن میگوید.
۱۴. «وقتی همه خوابیم» (۱۳۸۷)
آخرین فیلم بلند بیضایی، که بازتابی انتقادی از وضعیت سینمای معاصر ایران است و از منظر ساختار رواییِ پیچیده دارای اهمیت است.
@zibaishenasi
چیزی که در همهی این عکسها مشترکه، وجود یک نهنگه. درونِ نهنگ. نهنگی که دیده نمیشه.
ماریکه هوکس وقتی یه دختربچه بود همیشه کابوس میدید. کابوسهایی مشابه. اون خواب میدید که درون یک نهنگ گیر افتاده. اون بزرگ میشه، عکاس میشه و تصمیم میگیره نهنگِ خوابهای کودکیش رو زنده کنه. وقتی با این تصور به عکسهای اون نگاه میکنیم، تاریکی، احساسی افسانهای و ژرفایی غیرقابل درک پیدا میکنن.
ماریکه دنیای کودکی رو به تصویر میکشه، نه چون خاطرهانگیز و لذتبخشه، بلکه چون در کودکی، جهان خاصیتی جادویی و افسونشده داره. در عکسهای او تنشی بین دونستن و ندونستن وجود داره. تنشی بین چیزی که دیده میشه و چیزی که پنهان میمونه.
Marike Hoex (2025)
@zibaishenasi
▪️ «ژاک لویی داوید: وداع تلماخوس و اوخاريس» (۱۹۹۷)
@zibaishenasi
ولی طراحی تتوهای ژاپنی کلا در یه مرحلهی دیگهاس...
@zibaishenasi
▪️ به نظرتون بهترین اثر بیضایی (فیلم یا متن) چی بود؟
@zibaishenasi
- گاهی شبها وقتی چراغها خاموش میشود، حس میکنم کتابهایم هنوز گوشهی اتاق نفس میکشند. آرام، اما صبور. مثل دوستانی که هیچ وقت گلایه نمیکنند، فقط منتظر زمانی هستند که دوباره صدایشان کنم. این نوشته، اعتراف کوچک من است؛ اعتراف کسی که میان شلوغیِ دنیا، میخواهد دوباره راهش را به سمت کلمات باز کند.
- صهبا رضائیان
@zibaishenasi
▪️ میخواین بدونین کسی واقعا به حرفای به شما گوش میکنه یا نه؟ ببینین چند بار پلک میزنه.
وقتی مغز کاملا درگیر گوش دادن یا تمرکز کردن میشه، آدم ناخودآگاه کمتر پلک میزنه. پلک زدن فقط یه حرکت ساده نیس. هر بار که پلک میزنیم، مغز یه تیکه از اطلاعات دیداری و شنیداریاش رو از دست میده. برای همین، در زمان شنیدن حرفهای مهم یا تمرکز بالا، مغز سعی میکنه تعداد دفعات پلک زدن رو کم کنه.
بعضی دانشمندا میگن پلک زدن مثل یه «مکث کوتاه برای مغز» میمونه تا بتونه اطلاعات رو هضم کنه. پس کمتر پلک زدن میتونه نشونهی توجه و تمرکز بیشتر باشه. شاید در آینده، فقط با بررسی پلک زدنهای یک فرد بتونن بفهمن مغزش چقدر درگیر شده یا حتی از این طریق بتونن زودتر مشکلات شناختی رو تشخیص بدن.
To know if they're truly listening, count their blinks(2025)
@zibaishenasi
▪️ کتاب «هنرهای اصفهان در قرن هفدهم»
▪️ Book Arts of Isfahan (1995)
▫️ نویسنده: آلیس تیلور
▫️ زبان: انگلیسی
▫️ ناشر: موزهی گتی کالیفرنیا
@zibaishenasi
🔉 «اساطیر ایران ۴: نیایش ایزدان، وای، تیشتر»
▪️ ارائه: فهیمه آقایی
◽️ عبادت در طبیعت، نه در معبد
◽️ پیوند خدایان با نیروهای طبیعی
◽️ وای، دوگانگی خیر و شر
◽️ تیشتر، ایزد باران و باروری
◽️ نبرد کیهانی باران و خشکسالی
◽️ نقش نیایش در حفظ نظم جهان
▫️ از کتاب «شناخت اساطیر ایران»، جان هینِلز
@zibaishenasi
▪️ آمیزهای از شکوهِ پرترههای رنسانس و سادگی مینیمال امروز. برای یافتن زیباییِ بیآلایش در میان هرج و مرج دنیای معاصر. از عکاس اهل چک، اِوا چوپیکووا.
Anna (2024)
@zibaishenasi
تفاوت اصطلاحات فلسفی (۳)
▪️ «تفاوت تخیل و احساس»
احساس عبارت است از ادراک شیئ موجود در مادهی حاضر نزد مدرِک که بر هیئات مخصوص جزئی است. مانند: أین و متی و وضع و کیف و کم و امثال آن. بنابراین، قوام احساس به ماده و وضع و مکان خاص است و با انتفای آنها احساس نیز منتفی میشود.
اما تخیل، حرکت نفس در محسوسات است که هم در حالت حضور ماده و هم در غیاب آن قوام دارد؛ ولی احساس فقط در حال حضور ماده قوام دارد.
خیال عبارت از صورتی است که بعد از غایب شدن محسوس، در نفس باقی میماند، چه در خواب باشد و چه در بیداری.
- علی کرجی
@zibaishenasi
▪️ کشاورزان برای چیدن چای، هنگام طلوع خورشید به سمت مزارع چای حرکت میکنن. در آب و هوای استوایی سریلانکا، هر دو هفته گیاه چای دوباره رشد میکنه و این باعث میشه کارِ چایچینی تا یک سال ادامه پیدا کنه.
Marco Rutten (2025)
@zibaishenasi
(مجسمههای چینی ۱)
▪️ «تندیس زن باردار برهنه»
سال ۱۹۸۰ کشور چین یک کشف باستانشناسی مهم داشت: مجسمهای سفالی از یک الههی مربوط به فرهنگ هونگ شان (Hong Shan). قدمت این اثر به ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد میرسد و در نشان دادن نسبتهای بدن انسان و خصوصیات فیزیولوژیکیِ زنان باردار بسیار دقیق است. هرچند که سر و پاهای مجسمه شکسته است اما رانها و تنهی مجسمه به خوبی اندازه و شکل بدن را نشان میدهد، بهویژه شکم برآمده و زانوهای نسبتا قوسدار مجسمه.
این اثر یادآور ونوس ویلِندورف است که در اتریش کشف شد. به نظر میرسد چه در فرهنگ غرب و چه در فرهنگ شرق، تصویر زن باردار، با پرستش زن به عنوان تولیدکنندهی نسل ارتباط داشته است.
یکی دیگر از آثار مهم فرهنگ هونگ شان، مجسمهی سفالی یک الهه باستانی است که چشمهایی پررنگ و براق دارد. این مجسمه مملو از محتوای مذهبی رمزآلود است.
ـ از کتاب «مجسمهسازی چینی»
@zibaishenasi
▪️ «برکه-مهتاب»
بهسختی میشه تصور کرد که این تصویر نه یک نقاشی بلکه عکسی از یه منظرهی طبیعی باشه. یکی از قدیمیترین شاهکارهای عکاسی در سبکِ پیکتورئالیسم. عکاس به شکلی تجربی از تکنیکهای مختلف مثل لرزوندنِ دوربین موقع نوردهی یا پاشیدنِ رنگ روی لنز استفاده میکرد تا نشون بده عکاسی چیزی بیش از مستندسازیه.
روندِ چاپِ چنین عکسی بسیار پیچیدهاس و احتیاج به مهارتِ فنیای داره که در توانِ هر عکاسی نیس. با وجود این دشواریهای فنی، عکاس اثری بیانگرایانه و نقاشیگونه خلق کرده. آثارِ ادوارد استایکن باعث شدن عکاسی به عنوانِ یک رسانهی هنری جایگاه پیدا کنه و منتقدین بالاخره جوابی برای سوالِ «آیا عکاسی هنر هست؟» پیدا کنن.
عکاسی رنگی در زمانِ استایکن هنوز چندان در دسترس نبود و او با استفاده از «گام بیکرومات» به آثارش رنگ میداد. استایکن در چاپِ عکس بسیار حرفهای بود. این عکس حدودا ۳۸ در ۴۸ سانتیمتره. هیچکسِ دیگهای نمیتونست چاپِ چندمرحلهای رو در چنین ابعاد بزرگی، به شکلی که او انجام میداد اجرا کنه.
استایکن اونقدر با روشهای چاپِ هنریِ حساس به نور و روشهای ترکیبی کار کرد تا تونست از ویژگیهای نقاشیگونهی اونها استفاده کنه. او با این کار نشون میداد که برخی عکسها رو میشه انقدر دستکاری و چندباره چاپ کرد که از نظرِ ظاهر از اچینگها یا چاپهای سنتیِ دیگه قابلِ تمایز نباشن.
جنگلها در گرگومیش یا زیرِ نورِ ماه از موضوعاتِ محبوبِ استایکن بودن؛ موضوعی که در سالهای پیش از جنگ جهانی اول بارها و بارها، هم در نقاشیها و هم در عکسهاش، به اون بازمیگشت. گرچه تنها تعداد اندکی از نقاشیهاش باقی موندن چون او بیشترشون رو بعد از جنگ در آتش نابود کرد. اما عنوانِ آثارِ از دسترفتهی عکاس نشون میده که او به تأثیرِ نور در مناظرِ شبانه علاقهای وسواسگونه داشت:
«راهِ دریاچه_مهتاب»، «پیادهروی در مهتاب_دریا»، «بالکن، شبانگاه، برکهی جرج»، «منظرهی مهتابی».
استایکن در زندگینامهاش مینویسه:
«کیفیت رمانتیک و رازآلودِ نورِ ماه و بُعدِ شاعرانهی طبیعت بیشترین کشش را برایم داشت. بیشترِ نقاشیها و آبرنگهایی که در سالهای اولِ کارم کشیدم، تصاویری از نورِ ماه بودند… نور جادوگری میکرد؛ نوری رازآلود و پیوسته در حالِ دگرگونی، بههمراه سایههایی که پر از رمز و راز هستند.»
The Pond-Moonlight by Edward Steichen (1904)
@zibaishenasi
این مناظرِ دوختهشده روی پارچه، از طریق گلدوزی با ماشین دوختِ آزاد بهوجود اومدن. نقاشیهایی منسوج، که آمیزهای هستن از تأملات درونی هنرمند و الهامهای زمینشناسی. هر اثر نمایانگرِ مراقبهای بر روی زمین و نوعی نقشهبرداری ذهنی از اونه، جایی که ریتمِ چرخ خیاطی با ذهنیت هنرمند تلاقی میکنه.
Inner Topographies
@zibaishenasi