969
وزندگی دوسه نخ کاام است ...... وعمرسرفه ی کوتاهی!!!!! شروع فعالیت کانال https://t.me/Abi_Asman/5
✨
در دنيا، هيچ چيز پايدار نيست و اگر انسان، توقعِ بقای چيزی را داشته باشد، احمق است. ...
اما اگر از آنچه که براي مدتِ کوتاهی دارد، لذت نبرد، از آن هم احمق تر است.
📌سامرست_موام
✨
@Abi_Asman
✨
مسخ اووید منبع بی پایانی از موضوعات برای هنرهای تجسمی از رنسانس به بعد بود.
داستان ها سرگرم کننده بودند و منشا پدیده های مختلف را توضیح می دادند.
تصادفی نبود که پرهای طاووس بود که جونو با چشمان آرگوس تزئین کرد. پرنده نماد و همراه او بود.
در نقاشی پاریس بوردون، جونو در گوشه بالا سمت چپ دیده میشود که با ارابهاش که توسط دو طاووس کشیده شده است، روی عشاق فرود میآید.
در پیش زمینه، آیو در دامان مشتری نشسته است.
خدا که در حالت برهنه گیر افتاده است متوجه می شود که همسر حسودش در حال نزدیک شدن است و شنل سبز خود را بالا می آورد تا معشوقه خود را پنهان کند.
لحظه بعد او را به یک تلیسه تبدیل می کند. نماد خود مشتری، عقاب، از گوشه سمت راست بالا به این زوج نگاه می کند.
عنصر ترکیب بندی غالب در نقاشی بوردون مورب است که از گوشه پایین سمت راست به سمت چپ کشیده شده است.
بر اساس این «فرم عالی»، فیگورها به شیوه ای زیبا در هم تنیده شدند.
🎨🎨
@Abi_Asman
#هنر
📷 #عکس
عکسهایی کلاسیک و مستند از لحظههایی سرشار از حسِ دوست داشتن
شکارِ لحظههایی ناب و بیتکرار از:
آخرین بوسههای عشاق،
دوباره دیدنها،
در آغوش کشیدنها،
استقبالها،
بدرود گفتن ها...
زندگی،جنگ
و دیگر هیچ...
🍷
@Abi_Asman
▣ بتهوون، یا بوسه کل جهان، ۱۹۰۰
از آلویس کُلب
▣ Beethoven, or the Kiss of the Whole World, 1900
........
📌در میان گیسوانِ بتهوون، جهانی بوسه میخورد ..
اینجا، در این چاپِ ظریفِ آلویس کُلب، بتهوون نه یک موسیقیدانِ رنجکشیده، که یک کهکشانِ خاموش است. چشمانش بستهاند؛ نه از درد، که از والاییِ آنچه درونش میگذرد. موهای طلاییِ آشفتهاش، پهنهٔ آسمانیست که دو پیکرِ برهنه در آن، بوسهای ابدی را به جا گذاشتهاند.
این بوسه، همان «بوسهٔ جهانِ پهناور» است. همان لحظهای که در سمفونی نهم، از «مرثیهٔ شادی» زاده میشود؛ جایی که زمین و آسمان، جسم و روح، انسان و خدا، در یک نت به هم میرسند.
کُلب، موسیقی را به تصویر نکشیده، بلکه زمینِ لرزانِ شنیدن را به تصویر کشیده است. بتهوون در این حکاکی، نابینایِ بینایی است که جهان را درونِ خود میبیند؛ درست همانجا که عشق، بیآنکه چشمی باز شود، تمامِ هستی را در بر میگیرد.
این تصویر، سرودیست برای آن لحظهٔ نادر که هنر، از قالبِ خود میگریزد و تبدیل میشود به یک نفسِ بیپایان در میان تاریکیِ گیسوان . .
🎨
@Abi_Asman
✨
📌کبریت فروشِ بیدست، بیپا و کور
✍اثر: .اتو دیکس
👇
@Abi_Asman
📌واقعیت چیست؟
✍️ راجر اسکروتن
هیچ زبانی توان اینرا ندارد که تنها به حوزهی خصوصی اشاره کند. هر زبانی حتی زبانی که من برای خودم وضع میکنم، میبایست به گونهای باشد که دیگران نیز بتوانند آنرا فرابگیرند. اگر میتوانید دربارهی صورتهای ذهنیتان بیندیشید میبایست آنرا در ساختار گفتمانِ قابل فهمِ همگانی بیان کنید؛ و اگر بخواهید اینگونه رفتار کنید میبایست جزئی از گسترهی همگانی باشید. به دیگر سخن:
میبایست در دسترسِ دیگران باشید. این گسترهی همگانی یک قلمروی اُبژکتیو نیز هست. در برعکس گسترهی درونی دکارت و فیشته که امکان دارد غیر از آنچیزی باشد که بنظر میرسد؛ واقعیت در اثر تأثیرپذیریهای ما از میان برداشته نمیشود. واقعیت، گسترهای از هستی است که گزارههای صادق با آن مطابقت دارد و تصدیقهای ما رو به سوی آن دارند.
افزون بر آن، اینکه ما باید تصویرِ دکارتی از «ذهن»را کنار بگذاریم زیرا تصویری است که از بررسیِ حالت «اول شخص» سرچشمه میگیرد.
متعلق این بررسی، زمانی برای من نمایان میشود که از اندیشیدن دربارهی جهان خارجی بازایستاده و تمامی توجهم را به درون، معطوف ساخته باشم. باید تقدمِ حالتِ «سوم شخص» را -که ذهم را از بیرون همانگونه میبیند که ما دیگر اذهان دیگر را- به رسمیت بشناسیم. این دیدگاهِ «سوم شخص»، برای ما ضرورت دارد زیرا بدون مفاهیمیکه واژگانی چون ذهن، اندیشیدن، حس و... به آنها اشاره دارند، نه میتوانیم چیزیرا آموزش دهیم و نه میتوانیم چیزیرا یاد بگیریم.
📚
@Abi_Asman
✨
📌این مسیر مقصد ندارد ...
فقط مسیر است و جاده و پایی برای رفتن و ادامه دادن و از مناظر لذت بردن. .
فراموش نباید کرد که زندگی درباره زمین خوردن نیست، درباره بلند شدن است ..
زندگی حتی برای پیروز شدن هم نیست بل برای جنگیدن است ..
نه برای رسیدن، که برای نفسکشیدن در همین لحظههای عادی. .
نه برای بردن، که برای بارها و بارها آغاز کردن ..
جنگیدن یعنی ایستادن، حتی وقتی پاها میلرزند.
و هر صبح، دوباره انتخاب کردن راه را.
تا بفهمیم ارزش راه در خودِ رفتن است نه رسیدن ..
و تا بدانیم که زیستن یعنی ادامه دادن حتی وقتی همهچیز سخت میشود ..
✍ : ناهید
برداشتی از متن امید بیداری
🍷
@Abi_Asman
📌تمدن بشری در تمامیت خود بر تغییر هدف تمایلات پرخاشگرانه از طریق بازداری، تصعید و جابهجایی بنیان نهاده شده است.
در واقع ما نبایستی فراموش کنیم که در حالی که اکثریت قریببهاتفاق انسانها، به یک طریق یا طریق دیگر، به ارگاسم جنسی دست مییابند، تنها اقلیت بسیار کوچک و استثنایی از جنایتکاران یا دیوانگان به عنوان معادل پرخاشگرانهٔ ارگاسم تناسلی به قتل روی میآورند.
تا آنجا که به بلوغ، در معنای بازداری و دگرگونی تمایلات پرخاشگرانه مربوط میشود، اکثریت انسانها از قتل عینی به عنوان ابزاری هنجار برای ارضای تمایلات پرخاشگرانهٔ خود چشمپوشی میکنند.
از این رو، از طریق جنگ، جامعه به افراد اجازه میدهد ارگاسم مخربی را تجربه کنند که معمولاً در سطح فردی نمیتوان به آن دست یافت.
🔗ادبیات روانکاوانه دربارهٔ جنگ
✍نوشتهٔ «فرانکو فورناری»
📚
@Abi_Asman
✨
📌«همهچیز فقط زمانی دشوار میشود که به آنچه ممکن است رخ دهد، بیش از حد اهمیت بدهی.»
🔗 ارنست همینگوی، ناقوس برای که به صدا درمیآید ..
📚
@Abi_Asman
ا📌ین نگاه، از چهار پنج دست گذر کرده و به من رسیده
شاید این صدا هم مال من نباشد
شاید هزاران بار دستبهدست شده باشد!؟
جای تردید وجود دارد، آنچه در من است، از آن من است،
و آنچه در توست، از آن تو.
این واژهها گفته میشوند، یا گفته شدهاند، یا گفته خواهند شد
جای تردید وجود دارد
و اینکه گوینده مرد است یا زن، سنگ است یا نسیم،
آهن است یا ابر، یا باد
جای تردید وجود دارد
شاید هر چیز، پرسشی برای چیزی دیگر است .
و کسی نیست پاسخ دهد که فکر از شنیدن، زبان از سخن گفتن و چشم از نگریستن چه میخواهد؟
و کسی نیست پاسخ دهد که دست، دست است؛ چرا دست است؟
شاید هر پرسش تازه
راه تازهایست برای گمراه کردن
کار است، این کار است، کار نیست، این کار نیست
چه چیزیست آنچه میتوان دربارهاش سخن گفت
و آنچه نمیتوان دربارهاش سخن گفت
در آمدن فاصلهای هست، در رفتن فاصلهای هست
در نگریستن فاصلهای هست، در اندیشیدن فاصلهای هست
میگریزی؛ فاصله. میایستی؛ فاصله
همه چیز در میانِ فاصلههاست
و خواهی دید که از نوشتهای به نوشتهای دیگر
از آدمی به آدمی دیگر
این فاصله است که بریده و دوخته میشود، یا شاید فاصلههای تازهای هستند که
به جای آدمها مینشینند
وقتی میگویی «این میان» یعنی کجا؟
و وقتی میگویی «تو»، یعنی که؟
✍شهرام_شیدایی
🍷
@Abi_Asman
✨
📌به ماه نشانیات را دادم
ندا آمد:
دیدهام او را
در دشتی دور
با چهرهای خندان
و قلبی بیخبر از تو
سکوت شب سنگینتر شد
آهنگی سوزان
در رگهایم چرخید
تنهایی،
مثل مه سرد
دورم پیچید
و من،
هنوز زیر آسمان بیستارهام
با سایهی خاطرهات
در خودم گم گشتهام...
🍷
@Abi_Asman
.
📌 آیا، امروز، راهِ رسیدن بهِ «خِرَد» و «اخلاق» از کوچهی «زیبایی»میگذرد؟
✍ کل فلسفهی کانت چیزی نیست جز جوابهایی که او برای این سه سؤال پیدا کرد.
🔸 او از خودش پرسید:
1⃣ چه چیزی را باید بدانم؟
2⃣ وقتی که دانستم، بعدش چه کاری باید انجام دهم؟
3⃣ و حالا که طبق آن دانشم عمل هم کردم، باید امیدوار باشم که میخواهم به کجا برسم؟
📌 او گفت:
کلید حل سؤال اول «عقل» است.
کلید حل سؤال دوم «اخلاق» است.
کلید حل سؤال سوم «زیبایی» است.
📌 هر سه اثر اصلی او واکنش به این سه سؤال بود:
۱. نقد عقل محض پاسخ بود به سؤال اول.
۲. نقد عقل عملی پاسخ بود به سؤال دوم.
۳. نقد قوهی حکم پاسخ بود به سؤال سوم.
📌 کانت همهی این آثار سهگانه را اواخر قرن هجدهم نوشت و باعث درخشش فلسفه در قرن نوزدهم شد.
بخصوص این سه تن یعنی شوپنهاور، هگل، و مارکس تفسیرگرانِ بزرگ کانت شدند.
▪️ سؤال آخر (یعنی به چه امیدی باید بدانم و عمل کنم) پایهی فلسفههای این سه تن شد:
📌 اولی، شوپنهاور، فلسفهاش را روی جواب بدبینانه به آن سؤال بنا کرد و گفت:
طبیعت کور است و غایتی ندارد، پس با کارهایمان امید رسیدن به هیچجا را نباید داشته باشیم. ولی هنر و زیبایی کمی میتواند تسکینمان دهد.
اما نیچه و هایدگر در جواب شوپنهاور گفتند هنر و زیبایی فقط تسکینبخش نیست، بلکه اصلاً نجاتبخش و باعث رستگاری است و حتی مقدّم و مهمتر از عقل و اخلاق است.
📌 ولی کل فلسفهی هگل و مارکس روی جوابِ خوشبینانه دادن به آن سؤال سوم کانت بنا شد:
📌 هگل گفت: غایتِ طبیعت همان تکامل تاریخ و تکامل عقل است، و بشر امروز به بهشتِ عقل خیلی نزدیک شده است.
🔸 اما مارکس، شاگرد هگل، گفت: درست است که غایتِ طبیعت همان تکامل تاریخ است، ولی معنی آن تکامل چیزی نیست جز: از بین رفتن اختلاف طبقاتی، یعنی برپایی عدالت اجتماعی، و آن روز هم نزدیک است.
🔹 بعدها معلوم شد که هگل و مارکس زیادی خوشبین بودند، بنابراین، دنیای فلسفه هم آنیکی راهحل پیچیدهتر را انتخاب کرد که از شوپنهاور شروع و به نیچه و هایدگر ختم میشد: یعنی به هنر و زیبایی.
📌 شاید، امروز، راه رسیدن به «عقل (و خِرَد)» و «اخلاق (و عدالت)»، از کوچهی «زیبایی (و هنر)» میگذرد.
✍ محمدحسن حبیبی
📚
@Abi_Asman
📌چرا ایدئولوژی توتالیتر بدون سرکوب های خشن و کشتار ممکن نمیشود؟
چون رژیمهای توتالیتر برای تحقق اهداف خود ناگزیر به خشونت گسترده و کشتار سیستماتیک هستند.
پاسخ این مسئله را میتوان در منطق درونی ایدئولوژی پیدا کرد.
توتالیتاریسم از نامش پیداست تمامیت خواهی، این صرفاً یک دیکتاتوری خشن تر نیست، بلکه نظامی است که مدعی کشف قانونی والاتر است و خود را مجری بیچون و چرای آن میداند.
در این چارچوب، اگر واقعیت اجتماعی با ایدئولوژی سازگار نباشد، این واقعیت است که باید تغییر کند نه ایدئولوژی.
پذیرش علایق و عقاید مختلف در بین مردم است
یکی از مهمترین مشخصههای دموکراسی به شمار میرود، از میان برداشته شود.
بنابراین ایدئولوژی توتالیتر مطلقگراست، در حالیکه جامعه انسانی ذاتاً متکثر است.
/channel/proxy?server=r16.proxytg.space&port=8443&secret=ee58ff3d2285478b5a749af32da19f36707231362e70726f787974672e7370616365
Бесплатные MTProto прокси ⚡
/channel/proxy?server=r17.proxytg.space&port=8443&secret=ee0d5fe9764251237626ce30904abbccec7231372e70726f787974672e7370616365
📢 @TProxyRU
🤖 @TProxyRobot
✨
با رنسانس، برهنگی به یکی از ویژگی های هنر تبدیل شد.
میتوان آن را به عنوان مناسب بودن با موضوعات باستانی و اساطیری آن توجیه کرد.
این واقعیت که تابلوی پاریس بوردون با نقوش منحصربهفرد اروتیک آن متعلق به یک کاردینال بود، نشان میدهد که آنها چقدر به این موضوع نگاه عملگرایانه داشتند.
وقتی میدانید که آیو با موهای قرمز مجعدش احتمالاً بهعنوان یک زن ونیزی نشان داده میشود، جنبه اخلاقی تغییر بیشتری پیدا میکند.
به نظر می رسد که این هویت با صدای ابریشم زرد و صورتی که از بازوی او بال می زند تأیید می شود، زرد رنگ فاحشه ها در
La Serenissima سرنیسیما
بود.
پوست آیو به جز رنگ صورتی روشن دکلته اش سفید است.
لباس ابریشمی آبی که بدن لخت او را قاب میکند و برجسته میکند، چینهای ظریفی دارد که اغلب در آثار پاریس بوردون دیده میشود.
طبق قرارداد، مردان تیره تر از زنان نشان داده می شدند.
بهمین دلیل است که به مشتری پوست کمی تیرهتر داده شده است و هنرمند انتخاب کرده است که پشت خدا را آشکار کند تا مهارت خود را در به تصویر کشیدن ماهیچههای مواج نشان دهد.
🎨🎨
@Abi_Asman
✨
📌ژوپیتر و آیو
اثر: پاریس بوردون
Paris Bordone
Jupiter and Io
c.1550
Gothenburg Museum of Art
موضوع از قسمت اول دگردیسی های اوید گرفته شده است.
در آنجا شاعر لاتین توضیح می دهد که چگونه خدای برتر، مشتری، که همیشه به دنبال ماجراهای عاشقانه جدید بود، عاشق پوره زیبا آیو شد.
برای اینکه با او عشق بازی کند، او و خودش را در ابری پنهان کرد.
همسر مشتری جونو، الهه ازدواج، مشکوک بود که شوهرش او را فریب می دهد، اما قبل از اینکه بتواند این زوج را کشف کند، مشتری آیو را به یک تلیسه سفید تبدیل کرد.
جونو مشتری را مجبور کرد که تلیسه را به او بدهد و آن را به آرگوس غول پیکر، که صد چشم داشت، داد تا نگهبانی کند.
برای بازیابی آیو، مشتری به پسرش مرکوری دستور داد آرگوس را بکشد.
مرکوری موفق شد آرگوس را با نواختن فلوت برای او به خواب ببرد. سر غول را برید.
جونو چشمان آرگوس را گرفت و در انتهای پرهای بلند طاووس گذاشت.
سپس جونو تلیسه را به سمت رود نیل برد، جایی که دگرگونی جدیدی رخ داد و آیو شکل انسانی خود را به دست آورد.
🎨🎨
@Abi_Asman
✨
📌بارها با این سکانس از فیلم "خانهای از شن و مه" به شدت گریسته ام و دلیلش را این روزها می فهمم.حال این مرد خیلی غریب است....
این مردی که پشت یک حفاظ گیر افتاده ولی برای آرامش پسرش که دیگر نمی شنود هنوز دارد فریاد می کشد: "پسرم من اینجام". من فکر میکنم این غمگین ترین من اینجا هستم جهان است...
چشمهای این پدر برای من خیلی آشناست:ترکیب عجیبی از خشم،درماندگی و امیدی محزون که پشت مردمکانش می جوشد و بیرون می ریزد و من انگار این چشمها را هزار بار جایی دیده ام. من فکر میکنم این چشمها با این محتویات عجیب این پدر را از یک انسان به یک مفهوم تبدیل می کند.مفهومی تراشیده شده از درماندگی و امید همزمان.
سنتزی از تناقضات.این سکانس انگار تمام تاریخ معاصر ماست.انگار داستان ماست با وطن مجروحمان...
همه ی آنها که با دستهای خالی به وطن زخمی گفته اند "من اینجام"..به قدمت یک تاریخ است که ما اینجاییم.بالای سر وطنی مجروح و هر طور که شده زنده نگهش داشته ایم و گاهی جان هم که نداشتیم با حنجره های خون الود فریاد زده ایم :
"وطنم..من اینجام"
برگرفته از اینستاگرام مجتبی شکوری
✨
@Abi_Asman
✨
چنانکه در توضیح ابتدایی توضیح دادم اُتو دیکس به وضعیت اجتماعی آلمان در دوران پس از جنگ جهانی اول میپردازد. در نظر بگیرید که آلمان در جنگ جهانی شکست خورده است، دولتهای پیروز غرامتی سنگین و نفسگیر بر آلمان تحمیل کردهاند، صدها هزار نفر جان باختهاند و هزاران نفر مجروح و ازکارافتاده از جبهه به خانه باز میگردند، آن هم در کشوری که بحران اقتصادی بیداد میکند و تورّم (اَبَرتورم) به شکلی مهیب درآمده است.
حالا به تابلوی بالا نگاه کنید: مردی را میبینید که چشم ندارد، دست ندارد، پا ندارد! مردی را میبینید که با بدنی مثلهشده در پیادهرو نشسته است و جعبهای به گردن دارد و کبریت میفروشد.
کلاهی که بر سر دارد، نشان از این دارد که مرد زمانی در جنگ ملوان بوده است. به حرکت واگرای عابران نگاه کنید. مرد در بین پای عابران قرار گرفته است.
و از همه مهمتر! به سگ نگاه کنید که پایش را بالا گرفته و بر مرد کبریتفروش ادرار میکند. به نظر میرسد این سگِ یکی از آن عابران خوشپوش است.
بعید میدانم بتوانیم در قرن بیستم تابلوی دیگری را پیدا کنیم که به این شکل تند و چشمخراش شکاف اجتماعی جامعهای نابسامان را نشان داده باشد (مگر در یکی دو تابلوی دیگر که آنها هم برای اتو دیکساند).
یکی با بدنی مثلهشده نشسته و سگِ زنی خوشپوش بر او ادارار میکند. گمان میکنم همین اندازه توضیح برای فهم عظمت معنایی این تابلو بس باشد.
✍(م.تدینی)
✨
@Abi_Asman
✨
📌۴ و ۵ مرداد، سالروز درگذشت رضا شاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه پهلوی
دوران باستانشکوه پهلوی اول و دوم، نوزاییِ فرهنگیِ ایرانِ نوین و نمود اراده ای پولادین در زنده کردن بزرگیِ یک ملت بود.
رضاشاه بزرگ با عزمی شاهانه، ایرانِ ویران و چندپاره را از خاکستر برخیزاند و بر ویرانههای قاجار، دژ استوار یک کشور مدرن را بنا کرد. او با هوشی بیهمتا، ارتش یکپارچه میهن، راهآهن سراسری و دانشگاه تهران را بنیان نهاد تا با درهمشکستن زنجیرهای نادانی و آشفتگی، درفش توانمندی، نظامیافتگی و فرمانروایی ملی را در سراسر این مرز و بوم به اهتزاز درآورد...
در ادامه این خیزش باصلابت، محمدرضاشاه پهلوی شاهین بلندپروازِ نوجویی شد و ایران را به اوج شکوفایی اقتصادی رساند. او با جهش بزرگ انقلاب سفید و دادنِ حق رای به زنان، جانِ تازهای در کالبد وطن دمید تا ایران، با پشتوانه گذشته باشکوه خود، به عنوان پرچمدار تمدن و پیشرفت و نیرویی جهانی و ارزشمند در قلب روزگار معاصر بدرخشد.
نام و یادشان تا ابد جاوید و راهشان پُررهرو
پاینده_ایران
جاوید_شاه
✨
@Abi_Asman
✨
📌- ما یک روایت منصفانه به تاریخ بدهکاریم
محمدرضاشاه پهلوی پس از خروج از ایران در گفتوگویی تلویزیونی از حسرت خود در باب گذشته و آینده سخن میگوید. او اعتقاد دارد که اعطای فضای باز سیاسی زمانبندی مناسبی نداشت. میشد این پروژه را چندسال زودتر یا چند سالی دیرتر به سرانجام رسانید. او که تجربهٔ فضای باز سیاسی در دههٔ ۲۰ را در چنته داشت، میدانست که عملاً دهان تمام بدیلهای منتظر در پشت دروازههای سیاست حاکم در ایران، بوی سیر ارتجاع و پیاز سیاهی میدهند.
اینکه حتی نمیتوان از یک جریان مخالف در دوران پهلوی نام برد که عملاً خاستگاه امر مدرن را به تبلیغ نشسته باشد، جالب نیست؟ کدامیک از آنها در پس مبارزات مسلحانهٔ خود دنبال چیزی بودند که امروز به بار ننشسته باشد؟ حزب توده؟ پیکار؟ چریکهای فدایی؟ مجاهدین؟ جبههٔ ملی؟ بچهمسلمانهای حسینیهٔ ارشاد؟
زبان روایتگری در فرهنگ ایرانی نهتنها در شعر و حماسه و عرفان دچار افسانهسازی است که روایتهای سیاسی ما نیز در آغوش افسانهها جا خوش کردهاند. این را راجر اسکروتن، فیلسوف سیاسی به خوبی فهمید. او در مقالهٔ «به یاد ایران» مینویسد:
«روشنفکران غربی مدام این افسانه که شاه ایران مسئول انقلاب است را تکرار کردند، درحالیکه مارکسیستها نقشهٔ این انقلاب را از سیسال قبل از آن ریخته بودند.»
اسکروتن فیلسوف ریزبینی بود. این افسانههای سیاسی دامان شاه را نیز گرفته بودند. همانطور که بعد از انقلاب، جماعتی پشیمان از شوری شوربای خود مدام زمزمه میکردند که اشتباه شاه این بود که شاپور بختیار را دیر به میدان آورد. اما اینگونه نبود؛ او هر زمان که دربهای سیاست را به روی آلترناتیوهای معرفتی خود باز میکرد، ائتلاف سیر و پیاز از جنازهٔ او رد میشد. گیرم کمی زود یا اندکی دیرتر.
رفیق کمونیست تاریخنویس ما، یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب با اشاره به گزارش «خبرنگاری اروپایی» عقیده دارد که ارتش شاهنشاهی با هلیکوپترهای جنگی، مردم جنوب شهر را لت و پار کرده و کوهی از جنازه بر جای گذاشته است! او و رفقایش در افسانهسازی و شهیدسازی، در دستوپاکردن آمار برای خبرنگاران غربی، ید طولایی دارند. آنها هیچگاه به ساحت تاریخ شهروندی مخابره نکردند که رژیم پهلوی ارتش را برای کنترل اوضاع به خیابان آورد، چون که اصلاً پلیس ضدشورش نداشت.
انقلاب ۵۷، پیروزی ایدهٔ پهلوی بود. این تنها سلسلهای در تاریخ ایران است که با شکست سیاسی، به پیروزی دست یافت. مهمترین وظیفهٔ تاریخی در نزد پهلوی، بدلساختن ما از امت به ملت بود، تولد مفهوم «مردم». مردم کسانی هستند که میتوانند برای آیندهٔ سیاسی خود تصمیم بگیرند. «نمیخواهید؟ میروم.»
برخی مدام در نوشتههای خود تکرار میکنند که آن جملهٔ «صدای انقلاب شما را شنیدم» اشتباهی تاریخی از جانب شاه و مشاوران او بود. من اما اینچنین باور ندارم؛ این جمله در تمام عمر تاریخ سیاسی-اجتماعی ما بیسابقه است. جایی است که مفهوم «ملت» به ظهور میرسد و امروز به تجربه دریافتیم که گوش شنوایی برای این صداها وجود ندارد. کسی به شما نمیگوید صدایتان را شنیدیم، هرچند که اینچنین گوشخراش و عیان باشد.
ما یک روایت منصفانه به تاریخ بدهکاریم. تاریخ معاصر ما با تار سیبیلهای زرد چپهای مُصِر در نفهمیدن نوشته شد. این تاریخ آنقدر دچار افسانه و دوکسا گشته است که بدون تجربههای نوین اجتماعی، بدون محکخوردنهای اینگونهٔ تاریخی، قابلیت حذف و راستیآزمایی به خود نمیدید. این دوکسا را راجر اسکروتن دیده بود:
«چه کسی به یاد دارد که هزاران دانشجوی ایرانی در دانشگاههای غربی مشتاقانه مزخرفات مدشدهٔ مارکسیستی را در آغوش کشیدند؟ مدی که توسط ‹رادیکالهای روی مبل راحتی نشسته› به آنها ارائه میشد و به شکلگیری کمپین شورش و دروغی انجامید که منجر به سقوط شاه شد… درست است، شاه حاکم مطلق بود ولی حاکمیت مطلق با حکومت ستمگرانه یکی نیست. حاکم مطلق ممکن است مجلس نمایندگان، دستگاه قضای مستقل و حتی مطبوعات آزاد و دانشگاه خودمختار را هدایت کند، چنانکه شاه تلاش داشت این کار را بکند. شاه به حاکمیت مطلق خود بهعنوان وسیلهای برای خلق و محافظت از چنین نهادهایی مینگریست. چرا هیچیک از عالمان سیاسی غربی به خود زحمت نداد به این نکته اشاره کند، یا نظریهای که به ما میگوید نباید تنها فرآیند دموکراتیک شدن را مهم قلمداد کرد، بلکه نهادهای محدودکننده و نیابتی که میتوانند بدون دموکراسی هم پا بگیرند نیز مهم هستند. چرا کسی در آن زمان به ما سفارش نکرد سیستم سیاسی ایران را با عراق و سوریه مقایسه کنیم؟»
✍داروین_صبوری
🔗جامعهشناس
📚
@Abi_Asman
✨
📌موضوعات و عناصر متداول در فعالیتها و آثار فلسفی:
۱. هستی چیست و چگونه میتوان آن را شناخت؟
یا به بیان دیگر، چه چیزی وجود دارد و چگونه آن را میدانم؟
در فلسفه تلاش میشود که هستی و چگونگی شناخت آن را در وضعیتی کلی مورد سوال قرار داده و مفصلبندی کنند.
تقریبا همهی مکاتب و فلاسفه مشغول درگیری با موضوعاتی بودند که دو وجه هستیشناسی و معرفتشناسی را شامل میشدند.
(Ontology and Epistemology)
فلسفه در موارد بسیاری اصرار میورزد که هر پدیده و حوزه را از این دو منظر به طور بنیادین تعریف و تبیین کند.
۲. پرسشها و موضوعاتی وجود دارند که تقریبا در تمام آثار فلاسفه و مکاتب مهم مورد بررسی و تامل قرار گرفتهاند:
وجود، دانش، اخلاق، معنا، ارزش، حقیقت، آزادی، عدالت، انسان، سیاست، جامعه، زیبایی.
۳. باورهای بنیادین(Basic Beliefs)
در کار فلسفی اغلب ما با مجموعهای از باورهای بنیادین که جهانبینی خاصی را نشان میدهند روبرو میشویم.
باورهایی که دربارهی چیستی و بنیاد امور هستند و پایههای اساسی حرکت فلسفی بر روی آنها قرار میگیرد.
این باورها، در واقع ایدههایی محسوب میشوند که نیازمند تایید و اثباتی بیرون از خودشان و از سوی ایدهها و باورهای دیگر نیستند.
آنها هستهی مرکزی و زمین محکم سایر ایدهها و فعالیتها به حساب میآیند.
به عنوان مثال: باور به واقعیت جهان بیرونی.
البته این باورها در بین فلاسفه متفاوت میشوند و هر کدام آنها به واسطهی دیگری ممکن است زیر سوال بروند. اما مسئلهی اساسی این است که هر شناخت و هر مقابلهای با سایر باورهای بنیادی نیز از طریق باورهای بنیادی دیگری صورت میگیرد. بدون وجود باورهای بنیادی عملا فعالیت فلسفی و حتی شناخت ناممکن است.
بخش زیادی از کار فلسفی پیرامون بیان و شرح چیزها بر مبنای مجموعهای از باورهای بنیادین میباشد.
۴. اصول(principles)
تقریبا هر فعالیت فلسفی شامل اصولی میشود که چهارچوب آن را مشخص میکنند. اصولی که مفروضات و شرایط(قوانین) مسلم دربارهی چگونگی روابط میان پدیدهها، شناخت و ارزشگذاری آنها هستند. این اصول نقطهی آغازین فعالیت شناختی و تعیینکنندهی چگونگی آن محسوب میشوند.
این اصول میتوانند از منطق، ریاضیات و یا باورهای بنیادین نشأت گرفته باشند. باورهای بنیادین خودشان هم گاهی اصولی دربارهی ماهیت و چگونگی روابط میان چیزها هستند. بنابراین گاهی از آنها به جای هم استفاده میشود. گاهی یکی بر دیگری تقدم میگیرد.
تمایز میان این دو میتواند در جایی باشد که هر اصول را میتوان باور بنیادی دانست اما هر باور بنیادی لزوما اصول محسوب نمیشود.
۵. ماهیت و تعریف (Essence and Definition)
ماهیت هر چیز شامل هر آنچه میشود که آن چیز را میسازد و به آن موجودیت و هویت خاصی میبخشد. (چیزی که آن را تبدیل به چیزی که هست میکند)
در فلسفه سعی بر کشاندن ماهیت چیزها به تعریف وجود دارد. به عبارتی فلسفه تعاریفی از ماهیت چیزهای مختلف ارائه میکند.
بخش مهمی از فلسفه اساسا شامل این فعالیت است که ماهیت پدیدهها تعریف شوند.
۶. قیاس و همانندی (Analogy)
یکی از ابعاد مهم فلسفه یافتن و برقراری قیاس و همانندی میان پدیدههای متفاوت است. فلسفه اساسا تعاریف و فهم کلی از امور را به این روش بدست میآورد. او نقطهی همانندی و اشتراک میان چیزهای متفاوت را بدست آورده و نوعی یکسانی را در سطحی وسیع میان ایشان آشکار میسازد.
۷. آزمایش فکری و مثال(Thought Experiment)
بهرهمندی از تشبیه و مثال از دیرباز در فلسفه امری متداول بوده است. اینکه شرایطی را تصور کرده و در آن شرایط ایدهها به طور ذهنی عیار زده شده و یا بهتر توضیح داده شوند و پیامدهای ایشان مورد بررسی قرار بگیرند.
(نمونههای معروف قوری راسل و غار افلاطون هستند.)
۸. تمایزات و دلالت آنها.
فلسفه چنانکه پی همانندی و ایجاد وحدت میان چیزها میرود، در پی شناخت تفاوت و تمایز آنها هم هست. اینکه چیزها چرا و چگونه از یکدیگر متمایز و متفاوت میشوند از مهمترین فعالیتهای فلسفی است.
نمونهای از این فعالیت را در فلسفهی علم میبینیم که به طور جدی به دنبال تعیین تمایز میان علم و شبهعلم است.
نمونهی انتزاعیتر را میتوان در بحث پیرامون تمایز امر ضروری و محتمل یافت.
۹. استدلال و برهان.
یک فعالیت فلسفی اغلب به شیوهها و مفروضات مختلف ادعایی مستدل ارائه میدهد که بر ساختارهای منطقی استوار هستند.
کار فلسفی تقریبا هرگز بدون ارائهی استدلال و برهان نیست.
۱۰. تولید مفهوم و بهرهمندی خلاقانه از زبان.
فلسفه برای شرح پدیدهها و برساختن نظامهای فکری و ارائهی مسائل به تولید مفهوم میپردازد.
همچنین فلسفه از فرمهای زبانی و شیوههای بیانی متنوعی در ارائهی خود بهرهمند میشود. متون فلسفی طیفی از فرمهای ادبی را شامل میشوند.
✍نیروانا
📚
@Abi_Asman
✨
📌نیروهای شر که دستیاران اهریمن یا انگرهمینو بهشمار میآیند، با نامهای دیو و دروج یاد شدهاست. دیوان و دروجان جنسیتهای مذکر و مؤنث دارند و در برابر هر نیکی در جهان یک پلیدی است و حداقل یک دیو هم موکل بر آن پلیدی است.
📌در برابر زندگی مرگ است؛
در برابر خوشی رنج و بیماری در برابر گرما، سرمای سخت سوزان و برابر راستی دروغ و برابر باران خشکسالی و دیو موکل بر آن اپوش است. در اساطیر ایران همیشه دنیا صحنهٔ جدال میان این نیروهای پلیدی و اساطیر نیکوست، آنهایی که یاور آفریدههای گیتیایی و نیک هستند
🔗اساطیر_ایران
📚
@Abi_Asman
✨
📌آفرودیت (ایزدبانوی عشق و زیبایی) از زیباترین الهه هاست ...
میگویند که آفرودیته از کف دریاها زاده شدهاست....
در اساطیر روم از وی با نام ونوس یاد شدهاست....
او معشوقهٔ آرس بود.
اساطیر_یونان
📚
@Abi_Asman
📌ایدئولوژیزده برای جانباختگان سوگواری نمیکند؛
او ابتدا شناسنامهٔ فکریِ جسد را بررسی میکند،
سپس به انسان بودن یا نبودنش حکم میدهد...
وقتی عقیده جای انسان را بگیرد،
مرگ دیگر یک تراژدی نیست؛
پرسشی سیاسی است:
آیا این مرده از ما بود یا علیه ما؟
آنکه چشمش را ایدئولوژی درویش کند،
نخست به اندیشهٔ مرده نگاه میکند،
سپس تصمیم میگیرد آیا برای انسانِ از دسترفته
اشک بریزد یا شادی کند...
🔗در باب انسان باورکیش
✍ کیخسرو نصر
🤍
@Abi_Asman
🔗قطعهی زیبای Cancio'n Triste
از نوازنده برجسته گیتار
🎧جسی_کوک
.............
ما، در جهانی که برایمان ارزشی قائل نیست،
میتوانیم برای یکدیگر ارزش قائل شویم.
در جهانی که ما را نمیشنود،
میتوانیم به حرفهای هم گوش دهیم.
در جهانی که ما را دوست ندارد،
میتوانیم عاشق شویم و دوست بداریم ..
🍷
@Abi_Asman
📌آیا حکومت های توتالیتر نمیدانند که سرکوب شدید میتواند خشم مردم را دو چندان کند؟
البته که می دانند، اما اینگونه محاسبه می کنند: خشمِ فردی، اگر نتواند به همبستگی بدل شود، خطری برای قدرت توتالیتر نیست.
مسئله برای نظامهای تمامیت خواه، صرفا حذف مخالفان نیست؛ مسئله از بین بردن امکان با هم بودن، امکان یکی شدن است.
در چنین نظامهایی، ترساندن افراد به تنهایی هدف نیست؛ انزوای افراد هدف است، آدم تنها کاری ازش بر نمیاد.
اگر افراد نتوانند به یکدیگر اعتماد کنند، اگر ندانند دیگری نیز همان قدر نا راضی است، اگر هزینه ارتباط و هماهنگی بین افراد با هم به اندازه کافی بالا باشد، خشم فردی، خشم منفعل می ماند و به کنش جمعی تبدیل نمیشود.
این نظامها همه جنبش ها را همزمان سرکوب نمیکنند؛ بلکه فعالترین و سازمان یافته ترین جنبش ها را هدف می گیرند تا بقیه پیام را بگیرند. این روش، هزینه کنترل را کاهش میدهد.
توتالیتر می داند اگر لحظهای عقبنشینی کند، سیل مطالبات آغاز میشود. در نتیجه سرکوب را کم هزینهتر است.
حکومت میکوشد افراد را از هم جدا کند؛ اما با چه ترفندی ؟
بیاعتمادی، خبرچینی، کنترل رسانه، امروز هم قطع نت تا افراد را تنها کنند ،تنهایی موجب وحشت انسان می شود. این همان وضعیتی است که آرنت آن را انزوای توده نامید
سرکوب، زمانی از نگاه حاکمیت کارآمد است که هماهنگی را ناممکن کند.
✊
📚
@Abi_Asman
🎧 : به وقت موسیقی.
🔗گاهی تو ذهنم زندگی می کنم
وسط سختی ها شلوغی ها درماندگی ها
یادمه تو برجک تو شیفت شب ساعت ۲ تا ۴ تو ذهنم سفر می کردم به جهان خیالی
برای من موسیقی جَز یجور خیال مداومِ ، دلم می خواد پرواز کنم به سال 1940 تو یه کافه نَم گرفته ، و با این موسیقی از قهوه ام لذت ببرم
زندگی اینقدر سریع و بی رحمه که سرعت زندگی از رویاهای من خیلی بیشتره
ولی گاهی میشه با ذهن سفر های عجیبی کرد..
🍷
@Abi_Asman
📌راز تکاملی بوسه:
بیش از ۲۱ میلیون سال عشق و پیوند!
اگرچه برخی جوامع بوسیدن را فرهنگی میدانند، اما تحقیقات علمی نشان میدهد که بوسه ریشهای عمیقتر و تکاملی دارد که قدمت آن به نیاکان مشترک ما و میمونها بازمیگردد. این عمل، یک رفتار پیچیده بیولوژیکی و اجتماعی است که کارکردهای حیاتی خود را در طول میلیونها سال حفظ کرده است.
۱. بوسه:
یادگار رفتارهای نخستیها
پژوهشهای نخستیشناسان (مانند دکتر آدریانو لامیرا) نشان میدهد که بوسیدن احتمالاً شکل تکامل یافتهای از رفتارهای نظافتی و تیمارگری (Grooming) در نخستیسانان اولیه بوده است.
• فرضیه تیمارگر نهایی: در میان میمونهای بزرگ، مشاهده شده که در انتهای جلسات نظافت، حرکتی شبیه به جلو آوردن لبها و مکش خفیف انجام میشود. فرضیه این است که با کاهش موهای بدن در طول تکامل انسان، این رفتار نظافتی کاهش یافت، اما جزء نهایی آن یعنی مکیدن با لبها، به عنوان نمادی برای تقویت پیوندهای اجتماعی و آرامشبخش باقی ماند.
• تغذیه از پیش جویده شده (Pre-mastication): نظریه دیگر این است که بوسه از عادت والدین به دادن غذای جویدهشده (دهان به دهان) به نوزادان منشأ گرفته است؛ رفتاری که همچنان در برخی پرندگان و جوامع انسانی اولیه دیده میشود و نوعی دلبستگی اولیه را ایجاد میکند.
۲. کارکرد بیولوژیکی و روانی: شیمی عشق در بزاق
برخلاف نگاه خرافی که بوسه را صرفا عملی اخلاقی یا غیراخلاقی میداند، علم روانشناسی و زیستشناسی تکاملی کارکردهای مهمی برای آن یافته است:
• ارزیابی ژنتیکی (MHC): یکی از مهمترین کارکردها در انتخاب جفت، ارزیابی ناخودآگاه شریک زندگی است. بزاق و بوی فرد حاوی اطلاعاتی درباره پیچیده سازگاری بافتی اصلی (MHC) است. بوسه میتواند به صورت ناخودآگاه به فرد کمک کند تا جفتی با ژنهای MHC متفاوت انتخاب کند که حاصل آن فرزندی با سیستم ایمنی قویتر خواهد بود. این مکانیسم بقای گونه را تقویت میکند، همانطور که ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه بر اهمیت مکانیزمهای بقای ژن تأکید میکند.
• تسهیل پیوند و کاهش استرس: بوسه باعث ترشح هورمونهایی میشود که مستقیماً بر روان و رفتار ما تأثیر میگذارند:
• اکسیتوسین (Oxytocin): معروف به "هورمون عشق و دلبستگی" که پیوند عاطفی را تقویت کرده و حس رضایت از رابطه را بهبود میبخشد.
• دوپامین (Dopamine) و سروتونین (Serotonin): هورمونهای شادی که مراکز لذت مغز را تحریک کرده و باعث ایجاد سرخوشی و خوشحالی میشوند.
• کاهش کورتیزول (Cortisol): بوسیدن سطح این "هورمون استرس" را کاهش داده و آرامش را به ارمغان میآورد.
۳. رد خرافات:
بوسه یک پدیده جهانی و غیرمذهبی است
اگرچه برخی ادیان و فرقهها به دلیل تفسیرهای نادرست یا فرهنگی، بوسیدن را محدود یا ممنوع میکنند، اما شواهد علمی و تاریخی این نگرش را به چالش میکشند:
• قدمت تاریخی و جهانی: لوحهای گِلی کشفشده از تمدنهای بینالنهرین (عراق و سوریه امروزی) نشان میدهد که بوسه عاشقانه حداقل ۴۵۰۰ سال پیش بخشی از صمیمیت عاشقانه بوده است. این پیشینه بسیار قدیمیتر از پیدایش ادیان ابراهیمی است.
• رفتار مشترک در طبیعت: مشاهده بوسیدن (یا رفتارهای مشابه دهان به دهان) در حیواناتی مانند شامپانزهها، بابونها، سگها و حتی خرسهای قطبی، نشاندهنده ریشههای بیولوژیکی و تکاملی این عمل است.
بوسه نه یک عمل صرفاً «غریزی» است و نه یک «تابوی مذهبی»؛ بلکه نتیجهای از میلیونها سال فرگشت است که به دلیل مزایای بیولوژیکی (انتخاب جفت و ارزیابی ژنتیکی) و روانی (تقویت پیوند اجتماعی و کاهش استرس) در گونههای مختلف، از جمله انسان خردمند، حفظ شده است. درک علمی این پدیده، هر گونه تلاش برای تقلیل آن به یک حکم اخلاقی صرف یا خرافات دینی را رد میکند.
📚
@Abi_Asman
«مادهی اول»
هر شب حکومتِ خواب بر چشمانت اعلام میشود
و هر صبح
یک انقلابِ معصوم
کارتن را ترک میگوید
لبخند تو ،
تنها قانون اساسی این کارتن است
و تمام حکومتهای جمعه
از ترس همین یک ماده
سرنگون میشوند
#شهیا_مفرح
پانوشت : این منن، وامگرفته از خاطرات منتشر نشده دختری است که خیابانها را فقط از سوراخهای کارتن تماشا میکرد
━━━━━━━━━━
اینجا کلمات هم فرانشیز میدهند
/channel/shahya_m
ANARCHY OF WORDS