7668
آنکه خانهای ندارد، در نوشتن خانه میکند. آدورنو (استفاده، انتشار و به اشتراک گذاری مطالب این صفحه با ذکر نام نویسنده بدون اشکال است) Contact : aminbozorgian60 https://linktr.ee/amin.bozorgian
اعتراضات و خشم شهری در فرانسه
انجمن علمی مطالعات شهری و
مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران
چهارشنبه ٢٩ مهر
@AminBozorgiyan
🔸 نشست مجازی دربارهی
«اعتراضات و خشم شهری در فرانسه»
▫️آیا اعتراضات اخیر در فرانسه صرفاً واکنشی سیاسیاند یا بازتابِ بحرانها و شکافهای ساختاری جامعه؟ خشم شهری چگونه در فضاهای شهری شکل میگیرد و در کشمکش بر سر هویت، زیستن و حق حضور در شهر تجلی مییابد؟
👤 با حضور: امین بزرگیان
🗓️ زمان: چهارشنبه، ۲۹ مهر ۱۴۰۵ | ساعت ۱۷
💻 محل برگزاری: بستر گوگلمیت (لینک ورود به نشست)
@ISR_UT
@UrbanSection
@urbanstudiesassociation_ut
Beyond political Islam : A critique of Mehrdad Vahabi’s framework through the lens of Nicos Poulantzas
PAR AMIN BOZORGIYAN · 13/10/2026
Version française
The Islamic Republic of Iran is frequently analysed through a conceptual vocabulary in which Islam, Shiism, and political Islam occupy a privileged explanatory position. While this emphasis is understandable when examining the revolutionary rupture of 1979 and the foundational ideology of the postrevolutionary regime, it becomes an analytical bottleneck when applied to a state shaped by over four decades of complex institutional, economic and social transformations. The mere persistence of Islamic institutions does not mean that political Islam remains the most adequate point of departure for grasping the contemporary Iranian state.
قطعه «خزان» پرویز مشکاتیان که بنظرم زیباترین قطعه موسیقایی بیکلام در موسیقی دستگاهی مدرن ماست، نوای شور غم است. در مالیخولیا، غم و بیپناهی شوری وجود دارد که زبان و لغت از توصیف و توضیح آن عاجز است. شور غم همان لحظه سرخوشانهی پذیرش شکست، مرگ یا پوچی است. پاییز نیز با آن رنگآمیزی حیرتانگیزش، واجد همین دقیقه است؛ ترکیب زیبایی و مرگ. فرو افتادن رقصان برگ. قطعهی خزان، موسیقی ایستادن بر لبه مغاک است؛ لحظهی قبول حقیقت میرایی.
@AminBozorgiyan
~ احکام اعدام دیگری در پرونده میدان علیخانی اصفهان امروز اجرا شد؛ پروندهای که به وقایع دیماه و کشتهشدن چهار عضو نیروهای امنیتی-انتظامی در جریان اعتراضات مربوط است. محمد همتی، ولیالله صفری، حسین رمضانی و علی خشوعی، پس از محاصرهشدن در میدان، با سنگ و سلاح سرد مورد حمله قرار گرفتند، کتک خوردند، کشته شدند و سپس به آتش کشیده شدند. در گزارشهای رسمی، از بستن مأموران به تابلوهای میدان، ضربوشتم و ریختن بنزین بر بدن آنان سخن گفته شده است.
پس از این حادثه، ۵۹ نفر بازداشت شدند و در نهایت دستکم ۱۲ نفر به اعدام محکوم شدند. پنج نفر از آنان تا بدینجا اعدام شده بودند. علیرضا سپاهی و رییسی که امروز اعدام شدند هریک به چهار و دو بار اعدام محکوم شده بودند.
میدانیم که در قانون فقهی قصاص الزاماً رابطه یکبهیک میان مقتول و محکوم وجود ندارد. قانون مجازات اسلامی شرکت چند نفر در قتل عمد را به رسمیت میشناسد و در شرایطی امکان قصاص چند شریک را پیشبینی کرده است. مسئله صرفاً این نیست که «چهار نفر کشته شدهاند، پس چرا دوازده نفر؟» مسئله عمیقتر، تناسب میان عمل، مسئولیت فردی و روح مجازات است.
قصاص در سادهترین صورت تاریخی و نمادین خود بر اصل یهودی «چشم در برابر چشم» استوار بود: مجازات باید نسبتی قابل فهم با آسیبی که وارد شده داشته باشد. هدف کنترل خشونت در جوامع بدوی بود. همین اصل، حتی اگر امروز از منظر حقوق مدرن پذیرفتنی نباشد، دستکم برای خود یک منطق محدودکننده داشت: مجازات نباید از جنایت فراتر برود. در چنین چارچوبی، هنگامی که مجازات از مسئولیت مشخص فردی فاصله میگیرد و به یک گروه بزرگ تعمیم پیدا میکند، حتی روح حکم بدوی قصاص نیز نقض میشود؛ یعنی همان منطق «مقابله به مثل» جای خود را به مجازاتی میدهد که نسبت آن با کنش فردی محکوم دیگر روشن نیست.
اینجا اعدام معنای دیگری پیدا میکند. مسئله فقط اجرای یک حکم کیفری نیست؛ خودِ اعدام به پیام تبدیل میشود. هنگامی که چهار نفر کشته میشوند و دوازده نفر به مرگ محکوم میشوند، و برخی از آنان در همان میدانی که واقعه رخ داده به صورت علنی اعدام میشوند، مجازات از «پاسخ به جرم» به نمایش قدرت نزدیک میشود. ما با طنینی از بیعدالتی حتی در نسبت با سازوکار پیشامدرن روبرو میشویم.
فوکو نشان میدهد که مجازات را نباید صرفاً در چارچوب حقوقی دید؛ مجازات بخشی از «فناوری سیاسی قدرت» است. در جهان پیشامدرن، نمایش بدنِ محکوم و اعدام عمومی نمایش قدرت حاکم بود. در جهان مدرن، قدرت بیش از آنکه فقط بدن را تنبیه کند، به ساختن و کنترل «روان»، رفتار و امکانهای کنش افراد میپردازد.
از این منظر، تناقض اعدامهای امروز دقیقاً همین است: یک شکل بدوی از مجازات در اختیار دستگاهی مدرن قرار گرفته و کارکردی مدرن پیدا کرده است. قصاص، که زمانی قرار بود خشونت را در حدی معین مهار کند، میتواند از نسبت «چشم در برابر چشم» جدا شود و به وسیلهای برای خطاب قرار دادن دیگران تبدیل شود. در اینجا دیگر فقط بدنِ محکوم موضوع مجازات نیست؛ روانِ جامعه تماشاگرِ مجازات است که هدف قرار میگیرد. اعدام، به این معنا، نه فقط مجازات یک فرد، بلکه پیامی برای دیگران است: قدرت مدرن نشان میدهد که تا کجا میتواند پیش برود.
@AminBozorgiyan
آمریکا شیطان بزرگ؟!
امین بزرگیان - فرانتس کافکا هرگز پا به آمریکا نگذاشت. سفرهایش هرگز از اروپا بیرون نرفت. با این حال رمانی نوشت که ماکس برود در سال ۱۹۲۷ با نام «آمریکا» منتشرش کرد. در همان صفحههای نخست، کارل روسمانِ شانزدهساله از عرشهٔ کشتی به بندر نیویورک نگاه میکند و مجسمهٔ آزادی را میبیند که بهجای مشعل، شمشیر در دست دارد. کافکا آمریکا را ندیده بود و لازم هم نبود ببیند. آمریکا پیش از آنکه جایی بر نقشه باشد، چیزی در ذهن بود.
آمریکا فقط یک کشور نیست؛ یک ایده است، همانطور که یونان هم فقط یک کشور نیست. وقتی میگوییم «یونان باستان»، فقط از یک منطقهٔ جغرافیایی حرف نمیزنیم؛ از یک ایده حرف میزنیم. آمریکا امروز همین جایگاه را دارد. از همین روست که اینقدر از آن سخن گفتهاند: روشنفکران، فیلسوفان، و حتی کسی مثل کافکا که هیچوقت آنجا نبوده است. پرسش این است که این ایده چیست.
دولتملتی که دولتملت نیست
پایهٔ این ایده آن است که آمریکا دولتملتی مثل دیگر دولتملتهای مدرن نیست. دولتملت را با «مرز و بوم» و «دولت سرزمینی» میشناسیم: سرزمینی که تاریخ دارد، نژاد و تبار دارد، و همسانیها و اشتراکاتی دارد که در گذشته ریشه دواندهاند. آثار باستانی دارد، و زبانی که در طول تاریخ تکامل یافته و دگرگون شده است.
آمریکا این نیست...
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10034673.htm
گذشته: شیوههای کاربرد
تاریخ، حافظه، سیاست
انزو تراورسو
فصل اول
@AminBozorgiyan
تب ایرانی آرشیو
حافظه، قدرت و سیاست یادآوری
در سالهای اخیر، توجه به تاریخ، حافظه جمعی و آرشیو در جامعه ایران گسترش یافته است. انتشار اسناد، عکسها و فیلمهای تاریخی در رسانهها و شبکههای اجتماعی، همراه با شکلگیری مجموعههایی که خود را متولی حفظ و بازنمایی حافظه تاریخی میدانند…
@AminBozorgiyan
صلحِ مسلح؛ جلسهی شانزدهم
جنگ، برای سیمون وی، صرفاً رویارویی دو نیرو یا نبرد خیر و شر نیست؛ بلکه لحظهای است که در آن، قدرت میتواند انسان را به شیء بدل کند و شکنندگی او را آشکار سازد. از این منظر، تأمل دربارهی جنگ، مستلزم تأمل دربارهی خودِ مفهوم نیرو و نسبت آن با انسان است.
در شانزدهمین جلسه از دورهی «صلح مسلح» با موضوع «ایدهی جنگ رهاییبخش؛ حفظ توان اندیشیدن در زمان جنگ»، با تکیه بر نوشتههای سیمون وی، از «ایلیاد» تا تأملات او دربارهی بربریت و جنگ، مسیر دگرگونی مفهوم نیرو را دنبال میکنیم و میپرسیم: بربریت از کجا آغاز میشود؛ بیرون از تمدن یا درون سازوکارهای قدرتِ خودِ آن؟
🎙 سخنران: امین بزرگیان
پژوهشگر در دپارتمان مردمشناسی
دانشگاه نیس فرانسه
🗓 شنبه ۲۸ شهریور
🕙 ساعت ۲۲:۰۰ تا ۲۳:۳۰
💻 آنلاین | گوگلمیت
شرکت در این جلسه رایگان است.
برای ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر از طریق تلگرام یا پیامک با شمارهی 09901101006 در ارتباط باشید. ☘️
~ I don’t see why it should be considered contradictory to genuinely oppose imperialism, refuse to buy into its false utopian promises, expose its cynical claims of supporting the Iranian people, women, prisoners, and human rights while it simultaneously imposes sanctions, wages wars, and carries out bombings, and reject any collaboration with its projects—such as the idea of “regime change”—while at the same time resisting authoritarianism and its mechanisms of repression as much as possible.
I remember from my childhood that members of my family were fighting in the war against Iraq while also opposing the policies of the government in Tehran. In the very same year that my younger uncle was killed in the war, my older uncle was in prison.
What matters most, however, is that these are different dimensions of political practice. People often end up treating one side of this equation as more urgent or more central because of their own experiences, memories, and collective identities, even if they acknowledge both as legitimate political concerns. Time and again, we find ourselves trapped by “identities” and by the expectations that others impose on us.
Whenever I hear an intellectual or political activist—whether inside Iran or abroad—speaking about imperialism or authoritarianism, I instinctively ask what they have said and done about the other. If someone was indifferent to Palestine or to the aggression against Iran, if their words and actions ignored these realities, or if they went so far as to say that “this is not our war,” then it is difficult to take their criticisms of authoritarianism seriously. And the reverse is equally true.
@AminBozorgiyan
~ ترامپ اعلام کرده است که برنامه جدیدش به حداکثر رساندن فشار اقتصادی است. فشار اقتصادی یعنی ساختن جنگی که همه را در برمیگیرد. جنگ به عمیقترین لایههای خود رسیده: قتل عام و تنبیه کردن کل مردم ایران؛ در شکلی بسیار عمومیتر از بمبارانها و زدن زیرساختهای مرسوم. کمتر نادانی امیدوارم پیدا شود که دیگر تز مشعشع «این جنگ ما نیست» یا «جنگ با جمهوری اسلامی» را پیش بکشد.
سؤال اما اینست که حکومت ایران چه برنامهای برای آن دارد؟ روی چی حساب کرده است؟ تاب آوری مردم؟ بستن هرمز و باب المندب؟ افزایش قیمت دلار؟ روشن است که آمريكا عملاً امکان مذاکره را منتفی کرده و با نتیجه نگرفتن از جنگ نظامی این راه را امتحان میکند. اما نظام چگونه میخواهد با این پروژه جدید مقابله کند؟
پیشبینی آن ساده نیست. اما آنچیزی که نشان خواهد داد که ساختار حکومت در ایران تا چه حد آلوده به منافع طبقات الیگارشیک شده اینجاست: دولت به توزيع مايحتاج عمومی در این شرایط اقدام خواهد کرد یا با گران کردن کالاها و خدمات میخواهد تأمین هزینه کند؟ آیا نهاد دولت چرخش سرمایه مالی را به کنترل در خواهد آورد یا همچنان صاحبان سرمایه و تراستیها آن را هدایت خواهند کرد؟ دولتی داریم که از «کوپن» بیشتر میترسد یا از «صندوق بینالمللی پول»؟ دولتی که اصل ۴۴ آن را هدایت خواهد کرد یا آرمان برابری پنجاه و هفت؟ یا به زبان سادهی یکی از دوستان : «شمخانیسم» یا «باکریسم»؟
در پایان این جنگ نهاد دولت تصویری روشنتر خواهد داشت.
@AminBozorgiyan
بهمناسبت سالگرد کودتای 28 مرداد:
تناقض ظاهری میان اوجگیری ملیگرایی و افول جایگاه نمادین مصدق، در واقع بازتاب ظهور دو ملیگراییِ ناسازگار است: دو فهم متفاوت از ملت، دو روایت آشتیناپذیر از گذشته، و در نهایت، دو چشمانداز بهکلی متفاوت برای آیندهی ایران. مناقشه پیرامون محمد مصدق را نباید به مجادلهای تاریخی و متعلق به گذشته فروکاست.
____________
👈متن کامل
فراتر از اسلام سیاسی
آیا «اسلام سیاسی» هنوز برای توضیح جمهوری اسلامی پس از بیش از چهار دهه تحول کافی است؟ امین بزرگیان با نقد چارچوب اقتصاد سیاسی مهرداد وهابی و با اتکا به نظریه دولت نیکوس پولانزاس، پیشنهاد میکند جمهوری اسلامی را نه صرفاً دولتی برآمده از یک ایدئولوژی، بلکه رابطهای تاریخی و متحول میان نیروهای اجتماعی و دستگاههای قدرت ببینیم؛ دولتی که منطق حکمرانی، سازوکارهای مشروعیت و آرایش درونی آن در طول زمان دگرگون شده است.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/898000/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
در یوتیوب:
https://youtu.be/N58VHJCQjn4
در فیسبوک:
https://www.facebook.com/share/p/1CxbMVeWgM/
در ایکس:
https://x.com/_MHeydari/status/2088262587473412458?s=20
@AminBozorgiyan
سیمون وی و عملیات خشم حماسی امریکا
بحثی درباره ایده جنگ رهاییبخش
مرکز روانشناسی رانه
٢٨ شهریور ماه
@AminBozorgiyan
~ قطعهای از آخرین گفتوگو با سمیر امین درسال۲۰۱۸
ـ فکر میکنید اسلام سیاسی(جریان اخوان در مصر) در نهایت همیشه به همسویی با امپریالیسم منتهی میشود؟
بله.
ـ فکر نمیکنید یک ضدامپریالیسم اسلامگرا ممکن باشد؟
نه. هرگز. آنها فوقلیبرال هستند. خواندن وراجیهایشان سرگرمکننده است. عربستان سعودی الگوی واقعی آنهاست. از نظر آنها بازار چیز فوقالعادهای است؛ بازار جهانی مثبت است؛ لیبرالیسم فوقالعاده است. لیبرالیسم فقیر تولید میکند، اما از نظر آنها تقصیر خود فقراست. در عوض، فرصتهای زیادی برای ثروتمندشدن از طریق کار فراهم میکند. دشمن، فرهنگ و دین مسیحی است. من این گفتمان را «فاشیسم فقرا» نامیدهام. این یکی از انواع فاشیسم است؛ اما نسخه فقیرانه آن.
ـ آیا حزبالله لبنان یک نمونه نقض این ادعا (اسلامگرایی ضد امپریالیسم) نیست؟
اینجا مسئله بسیار جالب است؛ زیرا از نظر نگرش به جهان و شیوهٔ اداره جامعه و اقتصاد، حکومت ایران و الگویی که حزبالله در پی آن است، در نظر من برتریای نسبت به رژیم وهابی عربستان سعودی ندارند. اما آنها در موقعیت ژئواستراتژیک متفاوتی قرار دارند. آنها ــ شاید حتی برخلاف میل خودشان ــ دشمنان اسرائیل و ایالات متحده از آب درآمدهاند. بنابراین آنها را بدنام و محکوم میکنند؛ اما کسانی که در کنار اسرائیل و ایالات متحده قرار دارند، فوقالعاده معرفی میشوند.
آنها در وضعیتی دوپهلو قرار دارند. آنها به حکم شرایط ضدامپریالیستاند، زیرا امپریالیسم آنها را نمیخواهد.
اگر امپریالیسم میپذیرفت که ایران قدرت محوری منطقه باشد، این حکومت نه نمیگفت! اما به آنها گفته میشود که قدرت محوری منطقه، عربستان سعودی است.
ـ حالا که از ایران صحبت میکنید، درباره وضعیت سیاسی کنونی آن چه فکر میکنید؟
نمیدانم آنجا چه اتفاقی خواهد افتاد. بدترین حالت، یک کودتای لیبرالگرا و غربگرا خواهد بود که ناممکن هم نیست. بااینحال، احتمال وقوع آن کم است، زیرا خلیج [کشورهای خلیج فارس] دشمن آنهاست و مانع آن میشود. ناسیونالیسم ایرانی مثبت است، زیرا در برابر چنین چیزی مقاومت ایجاد میکند.
گزینه دیگر، نوعی نرمتر شدن عملی آداب اجتماعی و قوانین است، درحالیکه قالبهای حکومت اسلامی حفظ شوند. این تا حدی یک انتخاب به سبک برژنف است؛ راهی که به تحول چندان عمیق و دوردستی منتهی نمیشود، اما احتمالاً در حال حاضر انتخاب طبقه حاکم است.
(نقل از تأملات نابهنگام)
پیوند مصاحبه:
https://legrandcontinent.eu/fr/2018/08/13/nous-avons-rencontre-samir-amin/
https://iranlab.hypotheses.org/3830 Au-delà de l’islam politique : Une critique du cadre théorique de Mehrdad Vahabi à la lumière des travaux de Nicos Poulantzas
PAR AMIN BOZORGIYAN
سرنگونیخواه خجالتی
اینکه خانواده یک محکوم به اعدام، وکیل او یا خود زندانی تمام توان خود را برای نجات از مجازات مرگ به کار بگیرند، نه عجیب است و نه محل بحث. اعدام آنقدر سنگین و برگشتناپذیر است که طبیعی است هر متهمی بکوشد نسبت خود را با اتهامات واردشده انکار کند، نقش خود را کاهش دهد یا از هر مسیر حقوقی ممکن برای نجات جانش استفاده کند. مسئله جای دیگری است.
آنچه عجیب به نظر میرسد، واکنشهای حامیان سرنگونی حکومت است. از خلال این واکنشها میتوان دید که لیبرالیسم و ضدیت با «انقلاب» تا چه حد در جامعه ما دست بالا را پیدا کرده است. حتی کسانی که آشکارا حامی سرنگونیاند، مدام میکوشند هر کنش خشونتآمیز را از پروژه سرنگونی جدا و آن را تکذیب کنند.
وضعیت عجیبی است. اگر کسی واقعاً خواهان برانداختن یک حکومت باشد، آنهم حکومتی که «فاشیستی» نامیده، نمیتواند از ابزارهایی که در طول تاریخ برای تحقق چنین هدفی به کار رفتهاند اعلام برائت کند. سرنگونیها با بیانیه، مقاله و گفتوگو به پیروزی نرسیدهاند. خشونت، خواه مطلوب بدانیم یا نه، بخشی از تجربه تاریخی اغلب فرایندهای براندازی بوده است. فردی که واقعاً سرنگونی یک نظم سیاسی را هدف گرفته، از کنشهایی که در خدمت آن هدف میبیند شرمنده نیست و آنها را پنهان نمیکند.
در اینجا دقیقاً همان تناقض آشکار میشود. از یک سو از سرنگونی حکومت دفاع میشود و از سوی دیگر هر نشانهای از خشونت انقلابی با عجله تکذیب میشود. گویی قرار است حکومتی سرنگون شود، اما هیچکس مسئول سرنگونی آن نباشد. قرار است انقلابی رخ دهد، اما هیچ عنصر انقلابیای در آن وجود نداشته باشد.
در ساحت ایدئولوژیک اگر گاندی، محبوبتر از هر انقلابی حرفهای باشد؛ یا ارزشهای سیاسی خاتمی نهادینه شده باشد، سرنگونی خواستن به چنین اعوجاجی دچار میشود. به وضوح قابل مشاهده است، کسانی که از تغییر بنیادین نظم سیاسی سخن میگویند، اغلب زبان و تخیل سیاسی خود را از سنتهای اصلاحطلبانه و لیبرال وام میگیرند. آنها سرنگونی میخواهند، اما سرنگونیای که شبیه اصلاحات باشد؛ انقلاب میخواهند، اما انقلابی که هیچ شباهتی به انقلابهای واقعی تاریخ نداشته باشد.
در واکنش به هر حادثه خشونتآمیز نیز همین الگو تکرار میشود. کسانی که مدام از ضرورت براندازی سخن میگویند، بلافاصله توضیح میدهند که خشونتی صورت نگرفته است. فارغ از واقعیت حقوقی موضوع، این اجتناب برای کسی که خواهان براندازی است و خود را در نبرد نهایی تصور میکند، بسیار اعجابآور است. گویی بزرگترین نگرانی، نه موفقیت یا شکست پروژه براندازی، بلکه حفظ فاصله اخلاقی از پیامد آن است.
این یادداشت نه در تأیید روایتهای رسمی است و نه در رد آنها. بحث بر سر یک روحیه سیاسی است؛ روحیهای که حتی وقتی از براندازی سخن میگوید، از پذیرش منطق تاریخی براندازی میگریزد. در این نگاه، خشونت همیشه متعلق به دیگری است، و سرنگونی هم باید به شکلی رخ دهد که هیچکس مسئول آن نباشد.
شاید بتوان این وضعیت را با یک تعبیر خلاصه کرد: سرنگونیخواه خجالتی؛ کسی که خواهان براندازی است، اما از انقلابی بودن خجالت میکشد. یا دستکم مایل است برای پذیرفته شدن در جامعه چنین وانمود کند.
@AminBozorgiyan
فرانتس کافکا هرگز پا به آمریکا نگذاشت. سفرهایش هرگز از اروپا بیرون نرفت. با این حال رمانی نوشت که ماکس برود در سال ۱۹۲۷ با نام «آمریکا» منتشرش کرد. در همان صفحههای نخست، کارل روسمانِ شانزدهساله از عرشهٔ کشتی به بندر نیویورک نگاه میکند و مجسمهٔ آزادی را میبیند که بهجای مشعل، شمشیر در دست دارد. کافکا آمریکا را ندیده بود و لازم هم نبود ببیند. آمریکا پیش از آنکه جایی بر نقشه باشد، چیزی در ذهن بود....
@AminBozorgiyan
https://aminbozorgiyan.substack.com/p/america-the-great-satan?r=8em9g9&utm_medium=ios
Читать полностью…
👆بخش منابع مقاله «تب ایرانی آرشیو» دارای ایراداتی نگارشی است که متاسفانه امکان اصلاح آن قبل انتشار فراهم نشد. بخش منابع برای علاقمندان این موضوع جهت مطالعه بیشتر اینگونه اصلاح میشود:
منابع
افلاطون. فایدروس، در دورهٔ آثار افلاطون، ترجمهٔ محمدحسن لطفی، جلد سوم. تهران: انتشارات خوارزمی.
دریدا، ژاک. «تب آرشیو؛ پیشدرآمد»، ترجمهی مریم رویینتن و امین بزرگیان، نقد اقتصاد سیاسی، فروردین ۱۴۰۴.
دریدا، ژاک. نوشتار و تفاوت، ترجمهی عبدالکریم رشیدیان، تهران: نشر نی.
فوکو، میشل. دیرینهشناسی دانش. ترجمهٔ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده. تهران: نشر نی.
فروید، زیگموند. «فراسوی اصل لذت». ترجمهٔ یوسف اباذری، فصلنامهٔ ارغنون. شماره ۲۱. بهار ۱۳۸۲.
تراورسو، انزو. غزه در پیشگاه تاریخ. ترجمه امین بزرگیان. نشر مردمنگار، ۱۴۰۳
Assmann, Aleida. Cultural Memory and Western Civilization: Functions, Media, Archives. Cambridge: Cambridge University Press, 2011.
Boym, Svetlana. The Future of Nostalgia. New York: Basic Books 2001.
Derrida, Jacques. Mal d'archive: une impression freudienne Paris: Galilée, 1995. [ترجمه انگلیسی: Archive Fever: A Freudian Impression, trans. Eric Prenowitz. Chicago: University of Chicago Press, 1996.]
Derrida, Jacques. «Freud et la scène de l'écriture», in L'écriture et la différence. Paris: Seuil, 1967.
Derrida, Jacques. «La pharmacie de Platon», in La dissémination Paris: Seuil, 1972.
Derrida, Jacques. «La différance», in Marges de la philosophie Paris: Minuit, 1972.
Freud, Sigmund. «A Note upon the Mystic Writing-Pad» (1925), in The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, vol. XIX, trans. James Strachey. London: Hogarth Press.
Halbwachs, Maurice. La mémoire collective. Paris: Presses Universitaires de France, 1950.
Landsberg, Alison. Prosthetic Memory: The Transformation of American Remembrance in the Age of Mass Culture. New York: Columbia University Press, 2004.
Mbembe, Achille. «The Power of the Archive and its Limits», in Carolyn Hamilton et al. (eds.), Refiguring the Archive. Dordrecht: Kluwer, 2002.
Nora, Pierre. «Entre mémoire et histoire: la problématique des lieux», in Les lieux de mémoire, vol. I. Paris: Gallimard, 1984.
Stiegler, Bernard. La technique et le temps. Paris: Galilée, 2001.
Stiegler, Bernard. «Anamnesis and Hypomnesis: Plato as the first thinker of the proletarianisation», Ars Industrialis.
Traverso, Enzo. Le passé, modes d'emploi: histoire, mémoire, politique. Paris: La Fabrique, 2005.
Trouillot, Michel-Rolph. Silencing the Past: Power and the Production of History. Boston: Beacon Press, 1995.
@AminBozorgiyan
در سالهای اخیر، موضوع آرشیو در ایران از موضوعی تخصصی به موضوعی عمومی بدل شده است. سندها، عکسها و فیلمهای تاریخی در رسانهها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند و در کنار آنها مجموعههایی سر برآوردهاند که خود را متولی حفظ و بازنمایی حافظهی تاریخی میدانند. نتیجه آنکه آرشیو دیگر انباری خاموش در حاشیهی پژوهش نیست؛ یکی از میدانهای اصلی منازعه بر سر گذشته است. در بیشتر این کوششها فرضی نانوشته نهفته است: آرشیو امکانی است برای مقابله با فراموشی، برای بازیابی صداهای خاموششده و برای رهایی از روایت رسمی تاریخ. هرچه بیشتر از دلِ بایگانیها بیرون بکشیم، از سلطهی روایت مسلط دورتر میشویم.
نسبت میان آرشیو و رهایی اما نه بدیهی است و نه همواره مثبت. آرشیو همانقدر که میتواند شناخت گذشته را ممکن کند، ممکن است به ابزار حذف، تحریف و سرکوب همان گذشته بدل شود. این دو امکان، دو کاربردِ متفاوت از یک شیء واحد نیستند که یکی را بتوان برگزید و دیگری را کنار گذاشت؛ هر دو در ساختار خودِ آرشیو ریشه دارند.
___________
👈متن کامل
تأملاتی در باب بربریت
سیمون وی
@AminBozorgiyan
https://youtu.be/K9ZFR2deWqU?is=xRZ96c7eF2amS9ig
Читать полностью…
قطعاتی در سایه جنگ
امین بزرگیان
https://www.bashgaheadabiyat.com/product/dar-sayeye-jang/
سرنوشت مصدق در ملیگرایی معاصر
این متن ترجمهای است از متنی که ماه گذشته در مجله جدلیه Jadaliyya منتشر شد. تشکر میکنم از مریم شیرینسخن که به خوبی آن را ترجمه کرد.
@AminBozorgiyan
فراتر از اسلام سیاسی
نقد چارچوب مهرداد وهابی با اتکا به نظریه نیکوس پولانزاس
جمهوری اسلامی ایران در بیش از چهار دهه گذشته یکی از موضوعات اصلی مطالعات دولت در خاورمیانه بوده است. بخش مهمی از این ادبیات، منطق این دولت را با ارجاع به مفاهیمی چون حکومت دینی، فقه شیعه و اسلام سیاسی توضیح داده است. در این رویکردها، جمهوری اسلامی پیش از آنکه همچون صورتی تاریخی از دولت مدرن مطالعه شود، تجلی نهادی پروژهای ایدئولوژیک در نظر گرفته میشود؛ پروژهای که برای فهم منطق عمل آن باید به آموزههای دینی، فقهی و انقلابی مراجعه کرد...
@AminBozorgiyan
فایل صوتی گفتوگو با پادکست خاکستری
آمریکا چیست؟
آمریکا تنها یک کشور نیست، آرزویی تاریخی هم هست. ایده امریکا، در سرآغازها، ایدهای برای ساختن جهانی نو بود. جهانی که میخواست نمادی از آزادی آدمی باشد. نمادی از رهایی و برآمدن ارادهای برای ساختن الگویی جدید برای همه انسانها. اما ایده امریکا در عمل به چه مسیری رفت؟
با امین بزرگیان درباره این پرسش گفتگو کردهام که آمریکا چیست؟
14 Aug 2026
@AminBozorgiyan
تعمق با همکاری پاریا برگزار میکند:
مبانی جامعهشناسی
ترم دوم: نظریههای کلاسیک جامعهشناسی
👤مدرس: #امین_بزرگیان
ــــــــــــــ
💬معرفی:
جامعهشناسی پیش از آنکه مجموعهای از نظریهها و مفاهیم دربارۀ جامعه باشد، شیوهای برای دیدن و فهمیدن جهان اجتماعی است. نقطۀ آغاز دوره، پرسش از خودِ جامعهشناسی است: جامعه چیست، چگونه میتوان آن را شناخت و چه نوع دانشی میتواند روابط، ساختارها و مناسبات اجتماعی را توضیح دهد؟ در ادامه، با عبور از مبانی به سراغ مهمترین سنتهای نظری جامعهشناسی میرویم و تلاش میکنیم امکانهای متفاوت برای فهم جامعه را در نسبت با مسائل و تحولات اجتماعی بررسی کنیم.🗒جلسات (فهرست تشریحی جلسات را در وبسایت ببینید):
در ترم دوم، این پرسشها وارد مرحلۀ دیگری میشوند. اکنون قرار است ببینیم نخستین نظریهپردازان بزرگ جامعهشناسی چگونه به مسئلۀ جامعه پاسخ دادند و اساساً چرا پاسخهایشان تا این اندازه با یکدیگر متفاوت است. با امیل دورکیم، کارل مارکس، ماکس وبر و جورج زیمل وارد دورۀ شکلگیری نظریۀ جامعهشناختی کلاسیک میشویم؛ دورهای که جامعهشناسی در مواجهه با دگرگونیهای عمیق جهان مدرن، مفاهیم و دستگاههای نظری اصلی خود را شکل داد.
مسئلۀ مشترک این چهار متفکر، با وجود تفاوتهای بنیادینشان، فهم جامعه و انسان در شرایط مدرنیته است: چه چیزی جامعه را منسجم نگه میدارد؟ چه چیزی موجب تعارض و تغییر میشود؟ انسان چگونه در ساختارهای اجتماعی معنا و کنش خود را شکل میدهد؟ و زندگی مدرن چه صورتهایی از رنج، سلطه و گسست را تولید میکند؟
• بخش اول: امیل دورکیم👥 جزئیات:
جلسۀ اول: جامعهشناسی بهمثابۀ علم و واقعیت اجتماعی
جلسۀ دوم: همبستگی، تقسیم کار و آنومی
جلسۀ سوم: خودکشی و بازتولید اجتماعی دین
• بخش دوم: کارل مارکس
جلسۀ چهارم: ماتریالیسم تاریخی و منطق دیالکتیک
جلسۀ پنجم: نقد اقتصاد سیاسی و سرمایهداری
جلسۀ ششم: بیگانگی، طبقه و نقد نظریۀ مارکس
• بخش سوم: ماکس وبر
جلسۀ هفتم: جامعهشناسی تفهمی و روششناسی
جلسۀ هشتم: اخلاق پروتستان و تکوین سرمایهداری
جلسۀ نهم: عقلانیشدن، قفس آهنین و سلطه
• بخش چهارم: جورج زیمل
جلسۀ دهم: جامعهشناسی خُرد و فرمهای تعامل
جلسۀ یازدهم: کلانشهر، پول و روانشناسی مدرنیته
جلسۀ دوازدهم: تراژدی فرهنگ و مقایسۀ نهایی نظریهپردازان
زمان: دوشنبهها، ساعت ۲۰:۳۰ (از ۲۳ شهریور)
آنلاین-آفلاین (جلسات ضبط میشوند)
امکان ثبتنام در سه قسط فراهم است
(جزئیات بیشتر در وبسایت)
sociology50 (کد تنها زمانی معتبر است که هر دو ترم را همزمان در سبد خرید خود داشته باشید)