آﻣﺪه ام ﻛﻪ دل دﻫﻢ ﻫﺴﺘﻰ ﺧﻮد ﺑﻪ ﮔِل دﻫﻢ
ﺧﺎک وﺟﻮدم از ﺗﻮ ﺷﺪ ﺧﺎک دﮔﺮ ﭼﺮا ﻃﻠﺐ
@ArtttLand
«در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند»
@ArtttLand
تو آن گلی که خراب تو گلعذارانند
اسیر بند کمند تو شهسوارانند
به بند دانه و دامت چون من هزارانند
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب بادهی لعل تو هوشیارانند
سپاه خال و خطت کرد غارت دل و دین
نشسته ابرو و چشمت ز گوشهها به کمین
کشیده صف ز خطا تا به روم لشکر چین
گذر بکن چو صبا بر بنفشهزار و ببین
که از تطاول زلفت چه سوگوارانند
چو آفتاب رخت نیست ماه در خاور
نهاده پیش قدت سرو سرکشی از سر
ندیده دیده چو روی تو ای پریپیکر
به زیر زلف دوتا چون نگه کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه بیقرارارنند
تو با کرشمه و ناز و گدا به عجز و نیاز
کنون که صاحب حسنی به حسن خویش بناز
تو را رقیب و مرا سرشک محرم راز
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
ببین که مردم چشمت چو آهوی صیاد
ز خال دانه ز زنجیر زلف دام نهاد
ز خال و دانه خطایی چنین به دام افتاد
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
شاه اسماعیل یکم
@ArtttLand
نگارا، وقت آن آمد که یکدم زان من باشی
دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی
دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی
مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی
به غم زان شاد میگردم که تو غم خوار من گردی
از آن با درد میسازم که تو درمان من باشی
بسا خون جگر، جانا، که بر خوان غمت خوردم
به بوی آنکه یک باری تو هم مهمان من باشی
منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم
مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟
همه زان خودی، جانا، از آن با کس نپردازی
چه باشد، ای ز جان خوشتر ، که یک دم آن من باشی؟
اگر تو آن من باشی، ازین و آن نیندیشم
ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟
ز دوزخ آنگهی ترسم که جز تو مالکی یابم
بهشت آنگاه خوش باشد که تو رضوان من باشی
فلک پیشم زمین بوسد، چو من خاک درت بوسم
ملک پیشم کمر بندد، چو تو سلطان من باشی
عراقی، بس عجب نبود که اندر من بود حیران
چو خود را بنگری در من، تو هم حیران من باشی
@ArtttLand
این روزها، «زنده نگاه داشتنِ امید» چیزی بیش از «امیدوار بودن» است: نوعی «احترامِ عمیق» به جانهاییست که در راهِ یک امیدِ بزرگ از دست رفتند. «امیدوار بودن» یک وضعیتِ روانشناختیست، «امید را زنده نگاه داشتن» یک کنش اخلاقی.
ابراهیم سلطانی
#اسب
@ArtttLand
مهر تو که بر دل شد ؛ کور و کر تو گشتم
بانگ دهل و نقار بر کر چه اثر داره
جز خود به منت مسپار ای ماه درفشانم
عشق و غم زیبایت دیوانه به سر داره
@ArtttLand
#پادشاها
/channel/MojolieTopMusic
بمیرم یا بمانم
پادشاها،
چیست فرمانت...
Yağmur yağar ıslanırsın vay aman
اگه بارون بباره خیس میشی ای وای
Güneş doğar kaybolursun vay aman
اگه آفتاب طلوع کنه ناپدید میشی ای وای
Ay ışığı der durursun vay aman
اگه بگه نور ماهی اون موقع وایمیستی
Yakamozsun sen
تصویر نورماه روی آبی تو
Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman
مثل گریه ی بدون صدایی تو ای وای
Zaman geldi gideceksin vay aman
اگه وقتش برسه خواهی رفت ای وای
Bırak ay gitsin, sen kal bu gece
بذار ماه بره ولی امشب رو تو بمون
Umudumsun sen
امید من تویی
@ArtttLand
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن از لطف لبت صورت جان میبستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
از ثباتِ خودم این نکته خوش آمد که به جور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
عافیت چشم مدار از من میخانهنشین
که دم از خدمت رندان زدهام تا هستم
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلک بر شده بود
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم
حافظ
@ArtttLand
بعضی آدمها «باران»اند، بعضی آدمها «احتمالِ باران». آدمِ بارانی آدمیست که در لطافت طبعاش خلاف نیست. اما آدمِ «احتمالِ باران» تقریباً ویران است: حتی وقتی سکوت میکنی، انگار به تو میگوید: پیش از آنکه در اشک غرقه شوم، چیزی بگوی. آدمِ «احتمالِ باران» در نقطهای از زندگیاش ایستاده که نه راهِ پیش دارد، نه راهِ پس.
@ArtttLand
تا حالا گم شدی؟
تا حالا پیدا شدی؟
تا حالا یه موج تورو کشونده تو قعر؟
تا حالا خوردی به یه صخره؟
تا حالا غرق شدی؟
شده گم بشی و هیچوقت پیدا نشی!؟
@ArtttLand
"در راه خانه"
ما از کابوسهامان به رؤیاهامان میگریزیم؛ به خانههای خیالی و خیالانگیزمان.
@ArtttLand
🍃🍃🍃🍃
اگر گویم سخن با کس اگر خاموش بنشینم
بتو وزتست بهر تو سکوتی لک کلامی لک
شفا خواهم که تا باشم توانا بر عبودیت
بلا خواهم که جان بازم شفائی لک سقامی لک
ز خود فانی بتو باقی بتو وز تو کنم مستی
شدی چون بنده را ساقی تکرر فی کلامی لک
فیض کاشانی
@ArtttLand
طرهٔ یار پریشان چه خوش است
قامت دوست خرامان چه خوش است
خط خوش بر لب جانان چه نکوست
سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش است
از می عشق دلی مست و خراب
همچو چشم خوش جانان چه خوش است
در خرابات خراب افتاده
عاشق بیسر و سامان چه خوش است
آن دل شیفتهٔ ما بنگر
در خم زلف پریشان چه خوش است
یوسف گم شدهٔ ما را بین
کاندر آن چاه زنخدان چه خوش است
لذت عشق بتم از من پرس
تو از آن بیخبری کان چه خوش است
تو چه دانی که شکرخندهٔ او
از دهان شکرستان چه خوش است؟
چه شناسی که می و نقل بهم
از لب آن بت خندان چه خوش است
گر ببینی که به وقت مستی
لب من بر لب جانان چه خوش است
یار ساقی و عراقی باقی
وه که این عیش بدینسان چه خوش است
عراقی
@ArtttLand
بر بلندای خود بالا رو و سپیدهدم خود را چشم به راه باش. جهان را نوازش کن. دریچه را بگشا. پیچک راببین. بر روشنی بپیچ. از زبالهها رو مگردان که پاره حقیقت است. جوانه بزن.
لبریز شو تا سرشاری ات به هر سو رو کند. صدایی تو را میخواند. روانه شو. سرمشق خودت باش. با چشمان خودت ببین. با یافته خویش بزی.
میان این روز ابری من تو را صدا زدم. من ترا میان جهان صدا خواهم کرد و چشم به راه صدایت خواهم ماند و در این دره تنهایی تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.
_نامهٔ #سهراب_سپهری به دوستش نازی
#نامه_ها
#اسب
@ArtttLand
رفقای بیمار
ما شفا خواهیم یافت
دردها و رنجهامان پایان میپذیرند
آرامش خواهد آمد
آرام آرام
در غروبی گرم
از شاخههای سبز سنگین
فرو خواهد ریخت
رفقای بیمار
اندکی بیش دوام آرید
بیرون در
مرگ نه ، که زندگی در انتظار ماست
بیرون در
جهانی پرشور نشسته ؛
مثل یک لیمو خشکیدن
مثل یک شمع آب شدن
مثل یک درخت افرا فروافتادن
در شأن ما نیست
ما نه لیموییم
نه شمع
نه درخت افرا
ما مردمیم
میدانیم چگونه امید را با دارو درهم بیامیزیم
چگونه به پا خیزیم
زندگی کنیم
و باز بیابیم
طعم نمک خاک و آفتاب را
#ناظم_حکمت
#اسب
@ArtttLand
#شایان_جعفرنژاد
/channel/MojolieTopMusic
خدا جهان رو آفرید،
تا تو بشی، جهانِ من
پرنده باشی برکهتم
مست باشی میکدهام
من واسه دوست داشتنِ تو شاید به دنیا اومدم
@ArtttLand
از نمونه کلمات اصیل ترکی که در هیچ زبانی معادل ندارد، کلمه یاکاموز (yakamoz) است.
واژهای که معنای آن در ترکی، انعکاس نور ماه در روی آب دریاست.
انعکاسی که شبها در روی آب میدرخشد و در زبان ترکی برای توصیف زیبایی و دلربا بودن معشوق استفاده میشود.
آهنگ یاکاموز در سال ۱۹۹۴ توسط خواننده شهیر ترکی/کردی «احمد کایا» اجرا شد و به سرعت جزو پرفروشترین آهنگ در سطح جهان درآمد.
جالب است بدانید، هر ساله مسابقهای با عنوان «زیباترین کلمه در جهان» توسط انستیتوی روابط خارجی آلمان برگزار میشود. در سال ۲۰۰۷ در این مسابقه، داوران ار بین ۲۵۰۰ کلمه ارسال شده، کلمه ترکی («یاکاموز» انعکاس آب در ماه) را به عنوان زیباترین کلمه در آن سال معرفی کردند.
@ArtttLand
من مست جمال تو
گم کرده ره خانه
تو عاقلُ فرزانه
من هم خودِ دیوانه
@ArtttLand
اسم آهنگ سردترین زمستان هست، اما حس میکنم در گرم ترین تابستونی که هستیم، سردترین لحظات رو دارم.
@ArtttLand
«بی باده کشیده بار تن نتوانم»، اشاره به وزنِ تن دارد : تن، سنگین است. آدم برای آنکه بتواند بار تن را بکشد، گاه به کمک احتیاج دارد:
به شوقی
به شوری
به شرابی
و خب در آن دم که ساقی گوید: «یک جام دگر بگیر و من نتوانم»، گویی تن نا-تن و ناتوان میشود:
تحملپذیر
سبک
ساکن
ساکت.
@ArtttLand
انواع «فاصله» دیر یا زود به هم ترجمه میشوند: همانطور که فاصلهٔ جغرافیایی به فاصلهٔ عاطفی ترجمه میشود؛ فاصلهٔ عاطفی هم به فاصلهٔ جغرافیایی ترجمه میشود. شکاف به گسل، گسل به دره، دره به دریا، دریا به اقیانوس، اقیانوس به قاره: عاطفه به جغرافیا ترجمه میشود.
@ArtttLand