6065
تنها کانال رسمی مجله چلچراغ در تلگرام نشانی اينستاگرام: instagram.com/40cheraghmag نشانی سایت: www.40cheragh.org لینک تایید اعتبار و کد ثبت شامد کانال در سامانه وزارت فرهنگ و ارشاد http://t.me/itdmcbot?start=chelcheraghmag
🌟 رادیوچلیهای عزیز
یکشنبه 11 مرداد با شما خواهیم بود همراه
با مهمانهای ویژه و بخشهای جذاب.
حمید جبلی چند قصه از مجموعه خاله پیرمرد را در بخش قصهخانه خواهند خواند.😍
الهه رضایی آیتم چتر فیروزه را اجرا خواهند داشت.😍
▶️ استودیو رادیوچل را هم مهدی احمدپناه، سهیلا عابدینی، مریم عربی، ابراهیم قربانپور خواهند گرداند.
#رایوچل
#مجله_صوتی
@radiochelmag
@ChelcheraghMag
🌟رفقای مجله صوتی رادیوچل
منتظر دیدارتون هستیم.
صندلیهاتون رو از لینک زیر میتونید انتخاب کنید👇
https://B2n.ir/radiochelpodcast
زخم
خونه ها تاریکن، تاقا شیکسته س
بعضی زخمها روی پوست میمانند.
بعضی دیگر، سالها زیرِ زندگی پنهان میشوند.
در این قسمت ویژه از رادیوچل، از زخمهایی حرف زدیم که با ما پیر شدهاند؛
زخمهای شخصی و جمعی،
زخمهای کهنه و تازه،
و دردهایی که هرگز فرصت نکردند کاملاً التیام پیدا کنند.
این قسمت، روایتی است از حافظه،
از ماندن،
و از انسانهایی که با وجود همه
زخمها، هنوز ادامه میدهند.
https://castbox.fm/vb/953690365
این یک قسمت از رادیوچل نیست
تماسی از استودیو در دومین سالگرد
https://castbox.fm/vi/945059371
🕊 تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگ در دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ از مهر تو
ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را برادر جان، به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جُست!
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار،
تفنگت را زمین بگذار!
🖌 شعر: فریدون مشیری
✍🏻 طرح: بهزاد شیشهگران
@ChelcheraghMag
🗞 تکهای از مصاحبه با بهرام بیضایی
📝 سوال: میدانیم که هیچکاک، یکی از کارگردانهای موردعلاقه شما، لااقل در دو فیلم «طناب» و «قایق نجات» تجربه محدود ماندن در یک محیطبسته را نه از سر ضرورت که از سر یکجور طبعآزمایی فنی انتخاب کرد. برای شما این محدودیت در فیلم {مرگ یزدگرد} ناشی از یک ضرورت بود یا از پیشینه تئاتری اثر میآمد یا یکجور محک زدن تکنیکی هم بود. دربارۀ این تجربه بگویید؟
✍🏻 جواب آقای بیضایی به سوال بالا را به خط خودشان در تصویر الصاق شده، بخوانید.
🤍بهرام بیضایی در ساعات آینده به خاک، خاک غربت، سپرده خواهد شد.
نام و یاد و آثارش گرامی 🤍
@ChelcheraghMag
📸 روایت عکاسی مهرداد دفتری از بهرام بیضایی
🎧 این یادداشت صوتی در قسمت هفتم رادیوچل منتشر شد و سال گذشته به مناسبت تولد آقای بیضایی پخش شد 💌
بهرام بیضایی از این دیر فنا درگذشت 🖤
📻 «شنیدنِ همدیگه ما رو به هم نزدیکتر میکنه»
📚 قسمتهای پیشین مجله صوتی رادیوچل در پادگیرها در دسترس است.
@ChelcheraghMag
🎧 آیتم تنهایی دونده استقامت از فریدون عموزادهخلیلی
📻 «شنیدنِ همدیگه ما رو به هم نزدیکتر میکنه»
📚 آیتمهای قسمت فن در شماره 16 مجله صوتی رادیوچل در پادگیرها در دسترس است.
@ChelcheraghMag
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست بهکاری زنم که غصّه سرآید
خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبتِ حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر درِ اربابِ بیمروّتِ دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
تَرکِ گدایی مکن که گنج بیابی
از نظرِ رهرُوی که در گذر آید
صالح و طالِح مَتاعِ خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبلِ عاشق تو عمر خواه که آخِر
باغ شود سبز و شاخِ گُل به برآید
غفلتِ حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
پ.ن۱: تفالی به حافظ شیرازی
پ.ن۲: عکس از دیوار دفتر مجله
پ.ن۳: یلدا خجسته و پرنور
@ChelcheraghMag
... از همسایگی قومیتها و ادیان مختلف، از ورود تکنولوژی به خانهها، از شیوه بازی بچهها با هم و تنها، از مشاغل و کسبهها، از خوشیها و ناخوشیها، از همنشینی بزرگان خانواده و از خیلی چیزهای مرسوم و معمول آن دوره که چه خوب و چه بد الان دیگر نشانی ازشان نمانده.
در نهایت این خاطرات در کتاب سوم، که به گفتۀ نویسندهاش کتاب آخر است، اینطور تمام میشود «درِ کوچه را نشناختم. نزدیک بود بروم خانۀ فاطمه خانم. بابا بغلم کرد. عزیز مادرم را ماچ کرد. خواهرم جلو آمد و من یک خوشۀ بزرگ انگور به او دادم. دور حیاط میدویدم و به عزیز و آقابزرگ و عمو نگاه میکردم. از خوشحالی معلق زدم و در هوا چشمم به اتاق شانهتخممرغی افتاد. دیگر آن شکلی نبود... تازه فهمیدم من را از خانه بردند تا اتاق و خاطراتم را خراب کنند. دیگر اتاق شانه تخممرغی وجود نداشت».
این مجموعه را انتشارات پریان در سه جلد منتشر کرده که با استقبال خوانندگان به چاپهای متعدد رسیده است.
پسربچه شصت ساله شاید خاطرات بیشتری را به یاد بیاورد و قابل نوشتن بداند اگر بداند کتابها خوانده میشوند.
✍🏻 سهیلا عابدینی
@ChelcheraghMag
📻 قسمت پانزدهم رادیوچل با موضوع:
🗞 خبر
پشتِ هم گزارشِ سقوطِ برگ
🎧 در لینکهای زیر در دسترس است:
◀️ قسمت 15- خبر- کستباکس
◀️ قسمت 15- خبر- اپل پادکست
◀️ قسمت 15- خبر- فیدیبو
◀️ قسمت 15- خبر- شنوتو
◀️ قسمت 15- خبر- تهران پادکست
🔅استودیو رادیوچل: مهدی احمدپناه، سهیلا عابدینی، مریم عربی، ابراهیم قربانپور.
🔆روایتها و صداها: یاشار سلطانی، عبدالله عبدی، نسیم سلطانبیگی، فاضل ترکمن، زیتا ملکی و امیر اردلانی
📖 قصهخانه: حمید جبلی
✍🏻طراح کاور: مرتضی آذرخیل
«شنیدنِ همدیگه، ما رو به هم نزدیکتر میکنه.»
@ChelcheraghMag
نکتۀ اول اینکه وقتی این قسمت رو ضبط میکردیم، دلار در حدود نود هزار تومان میچرخید و سه رقمی 💸 نشده بود.
نکتۀ 2⃣ اینکه ابراهیم گفت ما به کسی میتونیم بگیم بیپول که نیازهاش رو نتونه رفع کنه. فرض کنیم در کشوری زندگی میکردیم که وقتی پول هم نداشتی، گرسنه، بیسرپناه و بدون خدمات درمانی نمیموندی، اونوقت نمیشد به شما گفت بیپول.
📻 قسمت ۱۴ رادیوچل
@ChelcheraghMag
▪️زنگ زدم به آقای جبلی و با اطمینان گفتم ما چند نفر میخواهیم مجلۀ صوتی منتشر کنیم و به کمک شما احتیاج داریم که در قصهخانه یا هر جای دیگری که دوست دارید، کنارمان باشید لطفا. این «لطفا» را با تاکید گفتم. لبخند مهربانانۀ آقای جبلی از پشت تلفن هم حس میشد وقتی امیدواری میداد که کار فرهنگی اینطوری است و آنطوری است و نباید هیچوقت روی زمین بماند.
▪️در نهایت تلفن را با خوشحالی قطع کردم تا در گروه چند نفرهمان استیکرهای رقص بفرستم که این بار قلم و صدا و اجرای آقای جبلی همراه ما و مخاطبانشان خواهد بود.
▪️در این یک سال و خردهای که مجلۀ صوتی رادیوچل را منتشر کردیم، حرفها و اتفاقهای تعریف کردنی و نکردنی زیادی را آرشیو کردیم که خردخرد با مخاطب در میان بگذاریم؛ مثل آن دفعهای که تولد آقای جبلی بود -و بهعبارت دقیقتر دو ماه و هفده روز از تاریخ تولدشان گذشته بود-و ضبط «قصهخانه» داشتیم- به عقلمان رسید جشن تولد بگیریم.
{ادامه در پست بعدی}
@ChelcheraghMag
💰 اطلاعیۀ مهم بخش بازرگانی رادیوچل
برسانید به دست صاحبش!
@ChelcheraghMag
▪️شخصیت ریچارد سوم در نمایشنامهی شکسپیر، جدا از اینکه پادشاهی جاهطلب و حیلهگر است که برای داشتن قدرت دست به هر کاری میزند، گوژپشت است و روی زمین نمیتواند مبارزه کند؛ نقطه ضعفی که کار دستش میدهد.
▪️در جنگی که سپاهش در حال شکست خوردن است، اسب او را میکشند. حالا برای جنگیدن و جان سالم به در بردن، به یک اسب احتیاج دارد. حاضر است هر چه دارد بدهد تا یک اسب داشته باشد. اینجاست که جمله معروفش را میگوید:
«یک اسب! یک اسب! تمامِ پادشاهیام برای یک اسب.»
📻 توی قسمت چهاردهم، گفتیم که پول رو به خاطر خودش دوست نداریم، پول تنها به خاطر چیزهایی که میتونه به ما بده، لذتبخشه. توی شرایط خاصی مثل جنگ، این رو بهتر درک میکنیم. معروفه که میگن: «توی شهرِ جنگزده، شلغم باارزشتر از پوله.» چون اونی که شلغم داره، میتونه به راحتی محصولش رو به آدم پولدار نفروشه.
🎧 قسمت چهاردهم رادیوچل
@ChelcheraghMag
🎊 همراهان عزیز مجله صوتی رادیوچل
با مهمانهای ویژه و بخشهای جذاب متعدد منتظرتون هستیم.😍
⏳صندلیهاتون رو از لینک زیر انتخاب کنید👇
لینک رزرو بلیط:
https://B2n.ir/radiochelpodcast
#رایوچل
#مجله_صوتی
@radiochelmag
@ChelcheraghMag
📝 شماره جدید مجله صوتی رو به صورت زنده با شما اجرا خواهیم داشت.
🔆به امید دیدار همگیتون. بهویژه اونایی که زودتر صندلیهاشونو رزرو کنن. 🫶
لینک رزرو بلیط:
https://B2n.ir/radiochelpodcast
#رایوچل
#مجله_صوتی
@ChelcheraghMag
محرمانه
این، یک قسمت از رادیوچل نیست
این تماسیست از استودیویی در ایران…
(به سبک تماس ها از زندان اوین)
تماسی از چند صدا که بعد از مدتها، خواستهاند فقط صدای همدیگر را بشنوند.
شاید شنیدنِ هم، هنوز بتواند ما را کمی به هم نزدیکتر کند.
این، یک قسمت از رادیوچل نیست
این تماسِ جنگزدگانیست
که از شبهای خونین دیماه گذشتهاند،
از روزهای سنگین بهمن،
و از لحظههای نفسگیر اسفند…
و هنوز، با حیرت به هم نگاه میکنند
که چگونه پس از آن زمستان، زنده ماندهاند.
https://castbox.fm/vi/945059371
ای زندگانِ خوبِ پس از مرگ
خونینه جامههایِ پریشانِ برگبرگ
در بارشِ تگرگ
آنان که جانتان را
از نور و شور و پویش و رویش سرشتهاند!
تاریخ سرفرازِ شمایان به هر بهار
در گردشِ طبیعت تکرار میشود،
زیراکه سرگذشت شما را،
به کوه و دشت،
«بر برگِ گُل به خونِِ شقایق نوشتهاند.»
✍🏻شعر: محمدرضا شفیعیکدکنی
@ChelcheraghMag
در ستایش خیابان
▶️ آیتم سرگیجه
🎧 قسمت اول رادیوچل را در لینکهای زیر بشنوید:
⬅️ رادیوچل در کستباکس
⬅️ رادیوچل در اپل پادکست
⬅️ رادیوچل در اسپاتیفای
⬅️ رادیوچل در سایت چلچراغ
⬅️ رادیوچل در تهران پادکست
@ChelcheraghMag
بیضایی یک حقیقتِ زنده
بهرام بیضایی باستانشناس نبود، اما به من آموخت چگونه گذشته را کاوش کنم؛ نه در خاک، که در متن، در اسطوره و در روایتهای دفنشدهی تاریخ.
مرگ یزدگرد؛ گزارش یک کاوش
در مرگ یزدگرد
او دقیقاً کاری را میکند
که باستانشناسی امروز میخواهد:
هیچ روایت نهاییاي نمیدهد.
چند لایهی روایی،
چند تفسیر از یک واقعه،
و هیچ قطعیتی
جز اینکه حقیقت
در انحصار قدرت نیست.
این نمایشنامه
نه بازسازی یک واقعهی تاریخی،
که گزارش کاوش گذشته است؛
کاوشی که نشان میدهد
هر حقیقتی
بر تَلي از تردید بنا شده.
دِین ما به او
باستانشناسان،
خوب میدانند
بیشتر چیزهایی که میجویند
دیگر وجود ندارند.
بیضایی به ما آموخت
چطور جاي خالي را بخوانیم،
چطور نبودن و غيبت را تفسیر کنیم،
چطور بفهمیم
آنچه نیست،
گاه از آنچه هست
راستگوتر است.
او به نسلی یاد داد
که گذشته را نه تقدیس کند
و نه دفن؛
بلکه بخواند.
.
.
.
✍🏻 نوشته هستی عالیطبع دانشجوی باستانشناسی
✍🏻 طرح از بزرگمهر حسینپور
@ChelcheraghMag
📝 تکهای از مصاحبه با بهرام بیضایی
سوال ششم: در بیشتر کارهای شما موضوع «پرسش»ها مهم است؛ همان عنصر برجستهای که اساس کار فلسفه است. در «مرگ یزدگرد» هرجوابی، سوال دیگری پدید میآورد پرسشهایی که حتی به ملیت و هویت برمیگردد. در باره این شیوه در کارهایتان بفرمایید؟
✍🏻 چه بفرمایم؟ هیچ برنامهیی برای پرسش آفریدن نبود؛ پُرسشهایم خُودشان روی کاغذ آمدهاند و بعضی از آنها پُرسشهای مَردُمانی ناشناس و ناشنیده از زمانهای دور تا زمانِ خُودمان را هم بازتاب دادهاند بدون هیچ نقشهی قبلی! ما قرنها حرف نزدهایم- و حالا همهی چراهای نگُفتهی تاریخیمان با هم در برابر ما هستند و پاسخی نداریم و کمکم داریم درمییابیم این زبانبَستگی و خلعِ اندیشهی تاریخی چه بر سر ما آورده است!
بهرام بیضایی بر مرکب چوبین نشست و قلمش را غلاف کرد و آثار و اندیشههایش را برای طرفداران و مخاطبانش بهجای گذاشت.
او مرگ را با تولد میزان کرد. 🖤
نام و یاد و آثارش گرامی 🤍
@ChelcheraghMag
🎧 آیتم چسب زخم از امیر اردلانی
📻 «شنیدنِ همدیگه ما رو به هم نزدیکتر میکنه»
@ChelcheraghMag
📻 قسمت شانزدهم رادیوچل با موضوع:
🗞 فن
مَنم همون هوادارِ قدیمی
🎧 در لینکهای زیر در دسترس است:
◀️ قسمت16- فَن- کستباکس
◀️ قسمت 16- فَن- اپل پادکست
◀️ قسمت 16- فَن- فیدیبو
◀️ قسمت 16- فَن- شنوتو
◀️ قسمت 16- فَن- تهران پادکست
🔅استودیو رادیوچل: مهدی احمدپناه، سهیلا عابدینی، مریم عربی، ابراهیم قربانپور و امیر اردلانی
🌟روایتها و صداها: جواد علیزاده، مهدی آقامیری، علی میری، فریدون عموزادهخلیلی و بهروز وثوقی🫶
📖 قصهخانه: حمید جبلی
✍🏻طراح کاور: مرتضی آذرخیل
📻 «شنیدنِ همدیگه، ما رو به هم نزدیکتر میکنه.»
@ChelcheraghMag
خاطرات پسربچه شصت ساله
📝اثر حمید جبلی
📖 کتابی در ژانر خاطرهنویسی
ژانر جذاب خاطرهنویسی از آن انواعِ روایی غیرداستانی است که براساس رویدادهای واقعی از زندگی خود یا دیگران نوشته میشود. کتاب «خاطرات پسربچۀ شصت ساله» در این دستۀ ادبی قرار دارد و نویسندهاش، حمید جبلی، همان خط اول در جلد اول نوشته «پیش خودمان بماند بیشتر این قصهها واقعی است». این کتاب هم برای کسانیکه حمید جبلی را میشناسند هم کسانیکه نمیشناسند روایتهای خواندنی از گذران زندگی در اوایل دهۀ چهل است که احوالات آن دوره را یا تجربه کردند یا از تجارب دیگران شنیدند.
حمید جبلی در این کتاب راوی پنج، شش سالهای است که حتی تولد و نوزادی خودش را، که یقیناً از بزرگترها شنیده، تعریف میکند. آقابزرگ و عزیز شخصیتهای اصلی در خانواده و در این کتابها هستند و نقشهای بعدی به عمو و پدر و همسایهها و کسبۀ محل و فامیل و آشناها میرسد که باتوجه به جذابیت داستانی اتفاقات در این مجموعۀ سه جلدی از زبان ساده و شیرین یک پسربچه شش ساله، که حالا شصتساله شده، روایت میشوند. روایتهایی از رسوم خانوادگی، از مراودات همسایگی.. (ادامه در پست بعد)
@ChelcheraghMag
🔔 قسمت پانزدهم منتشر شد.
📂 خبر
پشتِ هم گزارشِ سقوطِ برگ
از لینکهای زیر بشنوید:
▶️ قسمت 15 در کستباکس
▶️ قسمت 15 در اپل پادکست
«شنیدنِ همدیگه، ما رو به هم نزدیکتر میکنه.»
@ChelcheraghMag
▪️ولی در وضعیتی از آن نوع محدودیتها و محرومیتها بودیم که همه معتقدند خلاقیت میآورد؛ ما هم از بقالی یک کیک و یک قوطی کبریت گرفتیم و چوب کبریتها را روی کیک تکنفره چیدیم و حتی همگی جلوتر از آقای جبلی با ذوق چوب کبریتهای روشن را فوت کردیم و دست زدیم و کیک یک نفره را چند نفری خوردیم و به نظرمان خوشمزهترین کیک کهکشان راه شیری آمد.
▪️حالا امروز، ده روز گذشته از مهر، تولد حمید جبلی است که از ما چند نفر حمایت کرد و کنارمان ماند. ما رادیوچل را راه انداختیم چون معتقد بودیم «شنیدن همدیگه ما رو به هم نزدیکتر میکنه».
▪️ما چند نفر توی دلمان قول دادیم که یک روز محرومیتها را کنار بزنیم و یک کیک تولد واقعی با چای داغ در استکانهای شیشهای و شمعهای جرقهای تولد آقای جبلی را همراه مخاطبان جشن بگیریم و یک قسمت رادیوچل را زنده اجرا کنیم.
🎂 تولدت مبارک آقای جبلی عزیز
⚠️ پینوشت: از سعید جان فراهانی عزیزمان که در جلسات ضبط قصهخانه همراه آقای جبلی و قصههاست و قاهقاه خندههایش هرازگاهی ضبط را نگه میدارد، سپاسگزاریم.
@ChelcheraghMag
تجربۀ عکاسی از گورخوابها
▪️حرف از بیپولی است، از جیب خالی، از خرد شدن زیر فشار اقتصادی؛ که اول شغل و خانهات را میگیرد و بعد زندگی را و ... حتی امیدت را. انگار کسی دارد شلیک میکند به تمامی اینها؛ و چندان فرقی نمیکند ماشه را چه کسی چکانده.
📻 در قسمت چهاردهم رادیوچل از بیپولی حرف زدیم، و سعید غلامحسینی از تجربۀ عکاسیاش از گورخوابها گفت.
🎧 رادیوچل را در کستباکس و اپل پادکست بشنوید.
@ChelcheraghMag
👴🏻 خاله پیرمرد رو میشناسید؟!
▪️ این اسم مجموعه قصههای حمید جبلی است که از قسمت اول پادکست رادیوچل با صدای خودش پخش میشود. دنیایش کمی عجیب است، باید بشنوید تا کمی سر دربیاورید؛ خاله پیرمرد تعدادی گرگ دارد که ازشان در برابر گوسفندها مراقبت میکند!
🎧 در کستباکس و اپل پادکست گوش کنید.
🗣️ حمید جبلی
📻 قسمت ۱۱ پادکست رادیوچل
@ChelcheraghMag
ابراهیم و پیرزن نیازمند
🗣️ خاطرهی بامزهی ابراهیم قربانپور
📻 قسمت چهاردهم رادیوچل
@ChelcheraghMag