dialecticalspace | Unsorted

Telegram-канал dialecticalspace - فضا و دیالکتیک

1048

نشریه‌ی انتقادیِ آنلاین در حوزه‌ی مطالعات شهری، نظریه‌ی معماری، جغرافیای انسانی، و جغرافیای سیاسی راه ارتباطی: info@dialecticalspace.com فیسبوک: https://www.facebook.com/dialecticalspace/ اینستاگرام: https://www.instagram.com/spaceanddialectics/

Subscribe to a channel

فضا و دیالکتیک

فرآیند شهری در دوره‌ی سرمایه‌داری؛ چارچوبی برای تحلیل
نویسنده: دیوید هاروی
مترجم: ایمان واقفی

«مقاله‌ی فرآیند شهری در دوره سرمایه‌داری را می‌توان یکی از متون کلاسیک در حوزه نقد اقتصاد سیاسی شهر دانست. این مقاله در زمره متونی‌ست که در دهه ۷۰ میلادی چرخش فضایی در علوم اجتماعی را رقم زدند. در این بازه هاروی در کنار آنری لوفور، مانوئل کاستلز و کمی بعدتر نیل اسمیت نظریه شهری را از چنگال رویکردهای غالبی که در خدمت نظام حاکم بودند می‌ربایند و به آن روحی انتقادی می‌بخشند.
هاروی در این‌جا با وام‌گیری از نظریه انباشت سرمایه‌ی مارکس از یکسو و داده‌های تجربی تشکیل سرمایه در شهرهای غربی از سوی دیگر، رئوس اصلی نقد اقتصاد سیاسی شهر را درمی‌اندازد. او نشان می‌دهد چگونه سرمایه راه خود را از کارخانجات صنعتی قرن نوزدهم به درون شهر می‌گشاید و ساحات مختلف زندگی شهری را درون منطق سرمایه می‌بلعد.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-urban-process-under-capitalism/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

میان مارکس و هایدگر: سیاست، فلسفه و تولید فضای لوفور
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد

«استدلال مقاله‌ی حاضر این است که کار مارتین هایدگر برای درک پروژه‌ی فکری آنری لوفور اهمیت بسزایی دارد. مقاله نشان می‌دهد که هایدگر در کنار سه متفکر تأثیرگذارِ لوفور ــ هگل، مارکس و نیچه ــ قرار دارد. منتها هایدگری که به نحوی خاص تفسیر می‌شود و در بوته‌ی نقد مارکسیستی قرار می‌گیرد، بر روی پایش قرار داده می‌شود، روی زمین قرار می‌گیرد و واقعی می‌شود.
بحث به‌تفصیل از خلال بازخوانی تولید فضای لوفور دنبال می‌‌شود. دو اصطلاحی که در عنوان این کتاب آمده باید بررسی‌ شوند. درحالیکه اهمیت فضا در بصیرت‌های برگرفته از هایدگر آبشخور دارد، تأکید بر تولید حاکی از سرشت سیاسی و مارکسیستی پروژه‌ی تولید فضا است. به این اعتنا، تولید فضا در میانه‌ی مارکس و هایدگر قرار می‌گیرد و باید بر همین اساس خوانده شود. مقاله با اشاراتی درباره‌ی هم‌پیوندی تاریخ، فضا و سیاست پایان می‌یابد و امکان نوعی هایدگریسم چپ را پیش می‌نهد.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/between-marx-and-heidegger/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

بخش عمده‌ی مسکن استیجاری در تورنتو در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در پاسخ به شهری‌شدن سریع آن دوره ساخته شده است. واحدهایی که هم‌اکنون مستاجران در آن‌ها ساکن هستند مشمول کنترل قانونی اجاره هستند اما واحدهای خالی از این قاعده معافند و همین مساله صاحب‌خانه‌ها را ترغیب کرده تا مستاجرانِ کنونی را که اجاره‌شان زیر نرخ بازار است بلند کنند. از سال ۲۰۰۸ به این سو شاهد آن بوده‌ایم که صاحب‌خانه‌ها با تمام قوا مشغول خرید آپارتمان‌های قدیمی هستند و تداوم سکونت استیجاری طبقه‌ی کارگر در این ساختمان‌ها مانع اصلی در برابر افزایش سودآوری صاحب‌خانه‌ها بوده است. صاحب‌خانه‌ها در واکنش به این مانع، در خط مقدم آواره‌کردن مستاجران در محلاتی هستند که تاریخن محل سکونت طبقه‌ی کارگر بوده است.

این فرایند طبقاتی در محله‌ی پارک‌دیل تورنتو نیز در جریان بوده است. در نتیجه‌ی فرایند پیش‌گفته، در این محله سه شرکت، ‌مالک بیش از ۵۰ درصد واحدهای استیجاری شده‌اند و استراتژی مشترکی برای آواره‌کردن مستاجران کنونی دارند. آن‌ها می‌دانند که پس از بلندکردن این مستاجران می‌توانند واحدها را به قیمت بسیار بالاتری اجاره دهند. بنیان‌گذاران سازمان پارک‌دیل، مستاجران و کارگران محله‌ی پارک‌دیل هستند. در سال ۲۰۱۷ بیش از ۳۰۰ مستاجر دست به اعتصاب اجاره زدند. آن‌ها پس از آنکه شرکت مالک آپارتمان‌ها اعلام کرده بود که می‌خواهد اجاره را ماهی بیش از ۱۵۰ دلار افزایش دهد در لابی مجتمع‌شان گردآمدند و به طور جمعی تصمیم گرفتند که همگی در اعتراض به افزایش اجاره، از پرداخت اجاره‌شان از ابتدای ماه بعد امتناع کنند. آن‌ها سپس همین تصمیم را به اطلاع سایر همسایگان‌شان در محله رساندند. برای این منظور جلسه‌ی دیگری را در کتابخانه‌ی محله ترتیب دادند تا با تعداد بیشتری از مستاجران در مجتمع‌های دیگر نیز صحبت کنند. تصمیم بر آن شد تا در روزهای خاص، در لابی مجتمع‌ها اقدام به تشویق سایرین به پیوستن به اعتصاب اجاره کنند. از دل همین فرایند جمعیِ محله‌ای، کمیته‌ی برنامه‌ریزی اعتصاب اجاره شکل گرفت که هر دو هفته جلسه داشت.

برای گسترش هرچه بیشتر دامنه‌ی اعتصاب برخی از مستاجران بنرهایی را از پشت پنجره‌ها و یا در بالکن‌های‌شان به نمایش گذاشتند که زمان آغاز اعتصاب را یادآوری می‌کرد. شرکت مالک، در پاسخ، احکام تخلیه را برای مستاجران فرستاد. در یک مورد، شرکت به یکی از مستاجران اطلاع داد که یکی از عوامل شرکت را برای جمع‌آوری بنر از بالکن خانه می‌فرستد. همسایگان هم در همان روز در لابی مجتمع جمع و مانع از ورود نماینده‌ی شرکت به ساختمان شدند. در اقدامی دیگر، روزی که شرکت قرار بود نشستی را برای اعلام افزایش اجاره ترتیب دهد، ۱۰۰ نفر از اعتصاب‌کنندگان و حامیان‌شان وارد اتاق شده و مانع از برگزاری جلسه شدند. در این جلسه قرار بود افزایش اجاره از سوی شورای مربوطه تصویب شود اما حضور ساکنان در اتاق، مالکان شرکت را مجبور کرد تا این کار را به زمان دیگری موکول کنند. از جمله مزایای این مبارزات محلی این بوده است که به جای آنکه مستاجرانِ طبقه‌ی کارگر و فرودست درگیر فرایند حقوقی بی‌انتها بشوند در عوض مستقمین و به طور جمعی با صاحب‌خانه‌ها و روسای شرکت‌ها روبه‌رو شوند. این خود شکلی از خودمختاری محلی است که به گواهی تاریخ مبارزات، نتایج اثربخش‌تری برای مستاجران داشته است.

یکی دیگر از درس‌هایی که می‌توان از این نوع مبارزه‌ی محلی گرفت، شکل سازماندهی‌شان است که معطوف به یک قلمروی مشخص است. سازماندهی مبارزات در مقیاس محله این مزیت را دارد که مبارزات به شکلی ارگانیک و مستقیمن برآمده از مسايل روزمره و مشخص مستاجران باشد. در مقیاس محله، ‌بر خلاف مقیاس‌های شهری و استانی و ملی و ...، زندگی طبقه‌ی کارگر و فرودستان به آشکارترین و بی‌واسطه‌ترین شکل قابل رویت و تجربه است. از همین رو، سازماندهی مبارزات حول همین مسايل بی‌واسطه و روزمره باعث می‌شود تا بدیل‌هایی برای پیشبرد نیازهای مستاجران پدیدار شود که در دام بن‌بست‌های بوروکراتیک و اداری و حقوقی تعریف‌شده در قالب فرایندهای دولتی نمی‌افتد. سازمان‌دهندگان مبارزات در محله‌ی پارک‌دیل تورنتو یادآور می‌شوند که قلمرو را نباید به زمین محدود کرد. قلمرو نه درباره‌ی زمین بلکه درباره‌ی ساکنانِ زمین و محله‌است. قلمرو در این معنا مبنایی را برای سازماندهی طبقه‌ی کارگر حول منافع طبقاتی‌شان فراهم می‌سازد. ملموس‌بودنِ مقیاسِ محله باعث می‌شود که ساکنان/مستاجران محله بتوانند به شکلی روزمره و بدون واسطه درگیر فرایند سازماندهی بشوند. از مزایای مقیاس محله این است گه واقعیتِ اجتماعی در محله، نه در دوردست‌ها، بلکه در فاصله‌ای نزدیک و در دسترس همه‌ی ساکنان است. این پیش‌شرطی اساسی برای مشارکت واقعی ساکنان در مدیریت محل سکونت خودشان به شمار می‌رود.

👇ادامه‌دارد

...

آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

پل ویریلیو؛ از جنگ محض تا دولت انتحاری
نویسندگان: جان آرمیتاژ، مک‌کنزی وارک، و دیگران
مترجم: پویا غلامی

از یادداشت مترجم:
«هم درباره‌ی ویریلیو بسیار نوشته‌اند و هم خود او کم ندارد آثار گوناگون و تامل‌برانگیزی که بر سایر هم‌عصرانش تاثیر گذاشتند. به نظر می‌رسد طی سال‌های اخیر، پس از انتشار ترجمه‌های فارسیِ آثاری چون پرده­‌ی صحرا: جنگ در سرعت نور، بمب اطلاعاتی، هنر و هراس، و چند مجموعه مقاله یا تک‌مقاله در اینترنت، تدریجاً رغبت بیشتری به خواندن ویریلیو پدید آمده اما همچنان خیلی از وجوه منظومه‌ی مفهومی او، بسیاری از جنبه‌های تامل‌برانگیز کارش، ناشناخته باقی مانده‌اند؛ خصوصا باید از دو کتاب مهم‌اش، سرعت و سیاست (۱۹۷۷) و، دفاع مردمی و پیکارهای بوم‌شناختی (۱۹۷۸) یاد کرد که هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. ویریلیو چند بار در مصاحبه‌ها یا نوشته‌هایش یادآور می‌شود که فلسفه در شهر رخ می‌دهد و او نیز خود را قبل از هر چیز یک شهرساز به شمار می‌آورد؛ این چند صفحه نیز با تمرکز حول موضوعاتی مسئله‌آفرین که به نحوی با شهر درگیرند، در قالبی قطعه‌وار، به قصد مواجهه‌ای اولیه با برخی تعاریف، مفاهیم، منظرها و دورنماها گرد آمده‌اند. هر پاره را طبعاً یکی از اساتیدِ آشنا به مفاهیم و کلیدواژه‌های مجموعه آثار ویریلیو، به‌نحوی بس فشرده، با ایجازی در خور یک فرهنگ‌اصطلاحات، نوشته است. پاره‌ی اول، یادداشت مک‌کنزی وارک پس از درگذشت ویریلیو نوشته شده و یک مرور موجز بر کارنامه‌ی پربار اوست. باقی پاره‌ها نیز از واژه‌نامه‌ی ویریلیو (جان آرمیتاژ، ۲۰۱۳) برحسب بسامدشان در کار ویریلیو و نیز بنا به موضوعیت‌شان در مسئله‌زایی و پرتوافکندن به برخی وضعیت‌ها در جو سیاسی­‌اجتماعی کنونی ما انتخاب شده‌اند.
خروجیِ این شرح‌ها به کار بازخوانی موقعیت کنونی ما نیز می‌آید؛ از جمله بازاندیشی به حدوثِ یک همه‌گیری یا نشت آزمایشگاهیِ کرونا به‌منزله‌ی رهاشدگی قسمی از بالقوگی‌های انفجاریِ یک کمیت ناشناخته، و نیز تامل دوباره بر برخی رویدادها، پدیده‌ها و مثال‌های سیاسی-اجتماعی به‌منزله‌ی مصداق‌هایی از وضعیت استعمار درون‌زاد و دولت انتحاری در پهنه‌ی خاورمیانه و چون­‌وچرا درباره‌شان. ویراستار این فرهنگ اصطلاحات، جان آرمیتاژ، در میان خوانندگان پیگیر ویریلیو چهره‌ای‌ست شناخته‌شده که از موثق‌ترین شارحان آثار او به شمار می‌رود.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/paul-virilio-total-war-to-suicidal-state/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

زیست غیررسمی شهری: تولید فضا و کردار برنامه‌ریزی
نویسنده: آنانیا روی
مترجم: نریمان جهانزاد

«چگونه و چرا دولت بر برخی کاربری‌های زمین و الگوهای سکونت برچسب رسمی می‌زند اما برخی دیگر مستوجب کیفر شناخته می‌شوند و انگِ غیررسمی‌بودن بر ناصیه‌شان داغ زده می‌شود؟ پرسشی‌ست سخت مبرم، چرا که، در بسیاری موارد، امر «رسمی» چه بسا انطباقی با برنامه‌های جامع و ضوابط قانونی نداشته باشد اما از جانب دولت به رسمیت شناخته شود، و به مراتب ارزش فضایی بیشتری از امر «غیررسمی» دارد. در و از خلال این قسم جغرافیاهای شهری تبعیض‌آمیز ا‌ست که سلسله‌مراتب اجتماعیِ طبقه، نژاد، و قومیتْ متصلب و حفظ می‌شوند. زیست غیررسمیِ نخبگان در چشم‌ به‌هم‌زدنی به نظم فضایی رسمی تبدیل می‌شود، درحالیکه گروه‌های مُنقادْ ناچار به زندگی در وضعیتی‌اند که می‌توان آن را «فضاهای شب‌زده»ی طرد، یا در بهترین حالت، «فضاهای خاکستری»ای دانست که وضع حقوقی نامشخصی دارند. به این اعتنا، این تولید و به‌نظم‌کشیِ فضا، تولید و به‌نظم‌کشیِ تفاوت اجتماعی هم هست. این بدنام‌سازیِ گزینشی از جانب دولت در بسترهای منطقه‌ای بسیار متفاوت و در قلمروهای بسیار مختلف رخ می‌دهد اما در این متن بر روی مالکیت و استفاده‌ از املاک تمرکز می‌کنم، و چشم خود را به مناظر چندپاره‌شده‌ی ارزش فضایی که خصلت مناطق کلانشهریِ جنوب جهانی‌ست می‌دوزم..»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/urban-informality-the-production-of-space-and-practice-of-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

چند فرصت شغلی (تدریس، پست‌دکتری و دکتری):
برای اطلاعات بیشتر روی لینک‌ها کلیک کنید.

ASSISTANT PROFESSOR in "Neighborhood Planning and Community Development"
Florida State University

Three
Postdoc fellowships in "Postgrowth Welfare Systems"
Lund University

Postdoctoral Researcher in "Built Environment, Planning and Transport"
Aalto University

Postdoctoral Researcher in "Spatial Planning and Transport Policy"
Aalto University

Doctoral Candidate in "Spatial Planning and Transport Policy"
Aalto University

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

منتشر شد:
فلسفه‌ی ژان‌ـ‌لوک نانسی
ماری ایو مورین
برگردان: نریمان جهانزاد
نشر شب‌خیز

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

«رویکرد دانشگاهی‌‌های ایران به برنامه ریزی کاریکاتوری و تجویزی است»
گفت‌وگوی ایبنا با نریمان جهانزاد، مترجم کتاب «برنامه‌ریزی، فرونسیس، قدرت» نوشته‌ی بنت فلوبیر
...
برنامه‌ریزی شهری قلمروی دانشی‌ای است که بیش از هر حرفه و رشته‌ی دیگری مستقیماً با حیات روزمره‌ی انسان‌ها سر و کار دارد؛ ابزاری‌ست که از طریق آن بسیاری از اهداف و سیاست‌ها و خواست‌های گروه‌های مختلف تبلور مادی و عینی می‌یابد؛ عرصه‌ای‌ست که از طریق آن معنا و کیفیت زندگی برخی از ساکنین شهر تغییر می‌کند؛ ابزاری‌ست که در همدستی با نیروهای اقتصادی و سیاسی، فضاهای شهری پر از طرد و تبعیض تولید می‌کند؛ حرفه‌ای‌ست که می‌تواند سبب ثروتمند شدن گروهی و فقیرتر شدن گروهی دیگر شود. برنامه‌ریزی شهری با زمین به منزله‌ی کالایی سرمایه‌‌ای سروکار دارد. با ابزار برنامه‌ریزی شهری‌ست که می‌توان تعیین کرد چه کاربری و فعالیتی، با چه تراکم و سطح اشغالی، بر روی زمین تحقق یابد. بنابراین با قلمرو حرفه‌ای و دانشی سروکار داریم که تلاقی‌گاه منافع و خواست‌های گروه‌های مختلف اجتماعی‌ست. روشن است که گروه‌های مختلف نهایت همِّ خود را صرف می‌کنند تا طرح‌ها و برنامه‌های شهری را، با ابزارهای تطمیعی یا تنذیری، به استخدامِ منافع خویش درآورند. برای این کار باید قدرت خود را به اشکال گوناگون اِعمال کنند. یکی از راه‌های اعمال قدرت آن چیزی است که بنت فلوبیر آن را «توجیه عقلانی» می‌خواند. مقصود از توجیه عقلانی، در برابر عقلانیت، معقول جلوه دادنِ سند برنامه است. بطوریکه منویات، خواست‌ها و گرایشات اقتصادی ذی نفعانِ پس پشت برنامه‌ پنهان شود. برنامه‌ریزی به قدرت گره خورده است، افراد و گروه‌ها برای رسیدن به خواست‌های خود با افراد و گروه‌های دیگر ائتلاف می‌کنند. تفکر انتقادی بطور کلی، و اندیشه‌ی فلوبیر بطور خاص، به ما کمک می‌کند پرده از این ائتلاف‌ها و توجیه‌های عقلانی برداریم و نسبت نیروهای پس پشت آنها را افشا کنیم. کار تفکر انتقادی همین افشاگری است.
...
متن کامل گفت‌وگو اینجا در دسترس است.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

دانشگاه و بازتولید روابط استعماری/فاشیستی: نمونه‌ی والتر کریستالر

دولت‌های مدرن با تولید فضا خودشان را مستقر و متمایز می‌کنند. دانشگاه و دیسیپلین‌های دانشگاهی نیز نقشی کلیدی در تولید فضای دولتی و در نتیجه بازتولید نابرابری‌های اجتماعی بازی کرده و می‌کنند. یکی از نمونه‌های بارز در این راستا نقشی است که والتر کریستالر در آلمان نازی بازی کرده است؛ نمونه‌ای که در زبان فارسی هیچ اشاره‌ای به آن نشده است.
نقش دانشگاه در فرایند تولید فضای دولتی، استفاده از علم در راستای توجیه مداخلات سرکوب‌گرانه و تولید فضای نابرابر است. استناد به علم (در این معنای پوزیویستی‌ـ‌دولتی کلمه) سیاستِ ذاتیِ دیسیپلین‌های دانشگاهی (از جمله جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای)‌ را می‌زداید و از علوم همچون پدیده‌هایی ناب و خنثا حرف می‌زند.

یکی از پیامدهای این نگاه از دید ژئوراید اتوتایل آن بود که جغرافی‌دان‌های محافظه‌کار و حتی فاشیست آلمانی به سهولت به جامعه‌ی علم غربی راه داده شدند. بهترین نمونه‌ی این پیامد را می‌توان در نظریه‌ی «مکان مرکزی» والتر کریستالر مشاهده کرد که تاثیر بسزایی درون دیسیپلین جغرافیا پس از جنگ جهانی اول داشت.

رساله‌ی دکتری کریستالر همچون یکی از متون بنیادی جغرافیای پوزیتیویستی و استنتاجی مدرن تلقی شد. و این به رغم آن بود که کریستالر در سال ۱۹۴۰ به حزب نازی پیوسته و در حین جنگ در حال اصلاح و ارتقای رساله‌اش بود تا مبنایی را برای توسعه‌ی سکونت‌گاه‌های آلمانی در قلمروهای فتح‌شده در شرق و به ویژه لهستان فراهم آورد.
کار کریستالر نمونه‌ی بارز مدرنیسم واپس‌گرایانه‌ی دولت نازیستی و آمیزه‌ای بود از برنامه‌ریزی تکنولوژیک و بوروکراتیک مدرن با ایده‌آل‌های رمانتیک ضدمدرنیستی از گذشته‌ی آلمان. کریستالر به این ترتیب به دنبال آن بود تا سکونت‌گاه‌های روستایی ارگانیک را بر مبنای «برنامه‌ریزی عقلانی» در قلمروهای تصرف‌شده‌ی لهستانی‌ها که از وجود یهودیان پاکسازی شده بود ایجاد کند.
...
برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی این موضوع می‌توانید به نوشته‌های زیر مراجعه کنید:
۱. مقاله‌ای با عنوان نظریه‌ی فضایی نازیستی: جغرافیاهای تاریک کارل اشمیت و والتر کریستالر، نوشته‌ی ترِور جی. بارنز و کلودیو مینکا.
۲. یادداشتی با عنوان کریستالر و نازیسم که در واقع شرحی است بر مقاله‌ی پیشین.
۳. متنی با عنوان چطور یک برنامه‌ریزِ نازی اسرائیل را به وجود آورد، نوشته‌ی جاشوا دیویدویچ.
۴. مقاله‌ی دیگری از ترور بارنز که اینجا در دسترس است.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

درسگفتار «نظریه‌ی برنامه‌ریزی»، نریمان جهانزاد
(ارائه‌شده برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد، نیمسال تحصیلی 1400-1399)
...
برنامه‌ریزی شهری به عنوان نهادی مدرن، محصولِ روشنگری و عقلانیت مدرن است. گرچه می‌توان رد پای آن را در پلیس یونانی یافت و به همان سیاق بنیان‌های فکرِ برنامه‌ریزی را در آراء ارسطو و افلاطون رصد کرد، اما یک تفاوت بنیادیِ نهاد برنامه‌ریزی با سایر نهادها، در خودِ جهان غرب، متأخربودن آن است. تقریباً از اواخر دهه‌ی 1950 و اوایل دهه‌ی 1960 با تلاش‌های بنجامین هندلر و جان دایکمن و دیگران بود که نظریه‌پردازی و تأمل جدیِ نظری در باب برنامه‌ریزی آغاز شد و قلمروی نظریه‌ی برنامه‌ریزی به عنوان یک حوزه‌ی پژوهشی مستقل در اندیشکده‌ها و دانشکده‌های برنامه‌ریزی شهری متولد شد. از نخستین تلاش‌های قابل اشاره در این زمینه متونی هستند که کوشیدند با تکیه بر علوم سیاسی و اجتماعی در باب نقش برنامه‌ریزی و برنامه‌ریز در سپهر واقعیت غور و خوض کنند. در این دو دهه، به موازات تحولاتی که در شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رخ می‌داد و موجبِ دگردیسی بسترهایی می‌گشت که برنامه‌ریزی شهری بر آنها بالیده بود، تأملات نظری در خصوص این قلمروی نوپدید نیز روز به روز شدت می‌گرفت و عرصه‌های تازه‌ای در آن گشوده می‌شد. این جریان پس از گذشت قریب به 70 سال همچنان در حال تحول و صیرورت است. با این همه، هنوز هیچ نشانی از اجماع میان پژوهشگران برنامه‌ریزی در باب چیستی قلمرو ی«نظریه‌ی برنامه‌ریزی» به چشم نمی‌خورد. باری، تلاش‌هایی برای دسته‌بندی نظریه‌ها انجام شده است. یکی از این دسته‌بندی‌ها نظریه‌های برنامه‌ریزی را به دوگانه‌ی محتوایی-رویه‌ای و تجویزی-توصیفی تقسیم می‌کند، بطوریکه حاصل آن چهار نوع نظریه‌ی رویه‌ای-تجویزی، رویه‌ای-توصیفی، محتوایی-تجویزی و محتوایی-توصیفی است. این سلسله جلسات، بر این اساس، می‌کوشد پس از اشاره‌ای مقدماتی به شرایط عینی و فکری ظهور برنامه‌ریزی شهری، به بررسی و تأمل در باب نظریه‌های رویه‌ای-هنجاری، از سال‌های دهه‌ی 1950 تا 1990، بپردازد.
...
فهرست موضوعی جلسات
مقدمه: طرح مسأله، معرفی روش کار و منابع
جلسه‌ی اول: فلسفه و روح جهان مدرن
جلسه‌ی دوم: ایدئولوژی‌های سیاسی
جلسه‌ی سوم: نظریه‌های سیاسی درباره‌ی نسبت دولت و بازار
جلسه‌ی چهارم: بسترهای ظهور برنامه‌ریزی شهری و فلسفه‌ی وجودی برنامه‌ریزی
جلسه‌ی پنجم: چیستی نظریه‌ی برنامه‌ریزی و اقسام آن
جلسه‌ی ششم: نظریه‌ی برنامه‌ریزی عقلانی جامع
جلسه‌ی هفتم: انتقادها بر نظریه‌ی برنامه‌ریزی عقلانی جامع
جلسه‌ی هشتم: رویکردهای اندک‌افزایی، کاوش ترکیبی و سیستمی به برنامه‌ریزی
جلسه‌ی نهم: نظریه‌ی برنامه‌ریزی وکالتی
جلسه‌ی دهم: نظریه‌های برنامه‌ریزی تبادلی
جلسه‌ی یازدهم: نظریه‌ی برنامه‌ریزی رادیکال
جلسه‌ی دوازدهم: نظریه‌ی برنامه‌ریزی ارتباطی (1)
جلسه‌ی سیزدهم: نظریه‌ی برنامه‌ریزی ارتباطی (2)
جلسه‌ی چهاردهم: جمع‌بندی
...
فایل صوتی درس‌گفتارها در پست‌های بعدی در دسترس قرار می‌گیرند.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

از مجموعه‌ی «آنری لوفور» منتشر شد:
«خودگردانی یا آنری لوفور در بلگراد جدید»
نوشته‌ی سابین بیتر و هلموت وبر
برگردان: حیدر خسروی
...
برای تهیه‌ی این کتاب به صورت آن‌لاین به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

از مجموعه‌ی «آنری لوفور» منتشر شد:
«آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»
نوشته‌ی کریس باتلر
برگردان: نریمان جهانزاد

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

در تحقیقاتم متوجه شدم در سرمایه‌محورترین و لیبرال‌ترین کشور جهان یعنی آمریکا که سازوکار بازار بر آن مسلط است و بر نقش حداقلی دولت تأکید می‌شود در تمامی برنامه‌های توسعه از جمله مسکن و اشتغال، دولت از بازوهای اصلی محسوب می‌شود (از ابزار برای کسب منبع استفاده می‌کند) و نقش طبقات پایین جامعه به حداقل می‌رسد حال‌آنکه در اقتصاد دولتی و خصولتی (و بورژوایی) ایران که تقریباً تمامی منابع و ابزارها در انحصار دولت و بازار است بر نقش مردم تأکید می‌کنند و به نام توسعه بدترین استثمارها را بر آنان روا می‌دارند که برای پایه‌ای‌ترین نیازها باید یک عمر در تکاپو باشد. به‌راستی با کدام منبع و ابزار؟ شاید همان مشارکت (و البته توانمندسازی کاریکاتوری) معجزه‌آسا و تخیلی!
اغلب افرادی که خواهان کنشگری مردم برای رفع نیازها هستند از قوانین، مقررات و منابع غفلت می‌ورزند و به‌نوعی با محدودیت‌های بنیادین آشنایی ندارند و سازوکار اجرایی ایده‌های خود را در ابهام بی‌پایانی فرو برده‌اند. در این زمینه کافی است به دستاوردهای واقعی آنان در زندگی روزمره مردم دقت کنیم. به‌عنوان دانش‌آموزی که 15 سال در رشته برنامه‌ریزی شهری به مطالعه و کار میدانی پرداخته‌ام تاکنون شاهد یک تحرک زیربنایی برای رفع یک نیاز زیربنایی (مثلاً مسکن) از جانب مردم نبوده‌ام زیرا منابع و ابزار را در اختیار ندارند.
کوتاه سخن باید بیان کرد که بدون تردید نمی‌توان دولت، بازار و مردم را منفک‌شده از هم متصور کرد اما باید رجحان و برتری یکی بر دیگری را شناسایی کرد و زیربنایی‌ترین اهرم توسعه را به کار واداشت. تجربه تاریخی کشورهای توسعه‌یافته و اخیراً کشورهای در مسیر توسعه نشان می‌دهد جوامعی توانسته‌اند تا حدی از فقر و محنت رهایی یابند که دولت مداخله‌ی جانب‌دارانه‌ای در سازوکار بازار همسو با مردم داشته و از تمامی ابزارهای خود به شکل تشویقی و تنبیهی در برابر طغیان سرمایه استفاده کرده است. این شیوه‌ی سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توانسته بر مسائل مردم فائق آید و به‌خوبی کار کند و این نکته را به ما یادآوری نماید که علم ناظر بر عمل است نه ارزش ذاتی آن؛ و اینکه ماهیت و سرشت نظریه هرچقدر زیبا و دل‌فریب باشد باید در عمل خود را نشان دهد نه در کتاب‌ها و مقالات.
(یادداشتی از پرویز آقایی)

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

واسازی طراحی شهری و بازتنظیم آن در جهان جنوب
کامیلو بوآنو؛ ملیسا گارشیا لامارکا؛ و آندره وید
برگردان: رضا بصیری مژدهی

«کاتبرت در کتاب فهم شهرها: روش در طراحی شهری در پی آنست که با فراتررفتن از محتوا و وجوهِ فنّیِ طراحی شهری، کندوکاوی در ملاحظاتِ نظری‌تر‌ صورت دهد؛ به‌ویژه چگونگیِ تفکّر در خصوص اینکه با طراحی شهری چه باید کرد. وی در نقدِ فقدان یک دگرشناسیِ (هترولوژی) بسیار دقیق – یا فراروش‌هایی که تفکّر در طراحی شهری را سازماندهی ‌کنند – و با این استدلال که طراحی شهری به‌عنوان یک «رشته»، همچنان فاقدِ تبیینی از خود است که بتواند کنش‌ها و فرایندهایش را مشروعیّت بخشد، ادّعای آثار قبلی‌اش را تکرار می‌کند.
با اذعان به تأکیدِ «طراحی شهریِ جریان غالب بر مردم و مکان، تمرکزِ تحقیق ما بر اینست که بحث را به آنچه در پسِ فضا وجود دارد، بکشاند؛ و این یعنی نشاندن یا حک‌کردن فضا در واقعیّتِ پیچیده و دینامیکی‌ای که خصیصه بارزِ جهان جنوب است. این تحقیق که منبعث از رویکردهای آموزشی و عملی به طراحی شهری است، از فهم رادیکال و سیاسیِ چهار رویکرد انتقادی و قارّه‌ای (لوفور، فوکو، آگامبن، و رانسیر) بهره می‌گیرد تا طراحی شهری را در یک بسترِ متعارض و مجادله‌برانگیز از «عمران و توسعه»، واسازی و بازتنظیم نماید».

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-politics-and-the-political-in-environment-and-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

🔵 انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:
🔹ما و آنری لوفور
با حضور آیدین ترکمه
🔶 جمعه، دهم اردیبهشت، ساعت 20
لایو اینستاگرام در پیج انجمن:
Instagram.com/utsociology
@tehransociology

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

دورین مسی، دولت ملی و تولید فضا:‏
فراروی از ژئوپلیتیک و تاریخ‌نگاری جریان غالب
آیدین ترکمه

«از دید مسی برداشت‌های ذات‌گرایانه و درون‌مدار بر این فرض استوارند که نوعی گسست بین گذشته‌ی یک مکانِ خاص با اکنون‌اش وجود دارد. در این روایت‌ها گذشته همچون تجسمِ ویژگی‌های واقعی یک مکان ِخاص تلقی می‌شود.
غلبه‌ی این نگاه باعث شده تا برخی نتیجه بگیرند که هرگونه دلبستگی به یک ناحیه یا مکانِ خاص به شکلی ناگزیر با نوستالژی درآمیخته و در نتیجه ضرورتن مانعی در برابر سیاستِ مترقی است. برای مثال دیوید هاروی به شدت نسبت به هر آنچه محلی است مشکوک و معتقد است امر محلی نمی‌تواند مبنایی برای ساختن یک سیاست رادیکال باشد. یک علت چنین شکاکیتی نزد هاروی، این پیش‌فرض است که مبارزات محلی ضرورتن بر سنت مبتنی هستند.
این نگاه معتقد است که سنت چیزی پیشاپیش تکمیل‌شده و به طور کامل تحقق‌یافته و در نتیجه در معرض ازدست‌رفتن است و باید از آن محافظت کرد. در این معنا سنت همچون گذشته‌ای بکر و خالص و اصیل بازنمایی می‌شود. از همین رو حفاظت از مکان اغلب همچون تلاشی برای منجمدکردن برداشتی خاص از یک مکان در یک لحظه‌ی خاص از تاریخ پدیدار می‌شود. برای مثال تاریخ‌نگاری‌های ارتجاعی اغلب می‌کوشند با منجمدکردن ایران در یک دوره‌ی تاریخی خاص (مثلن ساسانیان)، برداشت خاصی از ایران را حفظ کنند؛ برداشتی که ایران را خالص و اصیل و پالوده از ناپاکی‌ها و آکنده از روشنی‌ها و نیکی‌ها و می‌انگارد. در این نگاهِ رایج، سنت به اشتباه همچون چیزی متعلق به گذشته تلقی شده که همواره در خطر ازدست‌رفتن و نابودشدن است (یا نابود شده و در نتیجه باید آن را از نو احیا کرد). حال آنکه مسی به ما می‌آموزد که این ترسِ ازدست‌رفتن، خود مبتنی بر خوانشی غیرزمانمند، ایستا و درون‌مدارانه از سنت است که قايل به تاریخمندیِ سنت نیست و آن را به اشتباه همچون چیزی ایستا، بکر و تمامن تکمیل‌شده در گذشته ــ و ارث‌رسیده به «ما» ــ می‌انگارد.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/doreen-massey-nation-state-and-space-production/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

اما تفاوت سازماندهی محله‌ای از نوع تجربه‌شده در محله‌ی پارک‌دیل تورنتو با دیگر شکل‌های مبارزات سیاسی مانند اتحادیه‌های مستاجران، اتحادیه‌های کارگری، و سازمان‌های مردم‌نهاد ضدفقر و ضدبی‌خانمانی چیست؟ عمده‌ی فعالیت‌های این موجودیت‌ها معطوف به یک یا چند بخش خاص از اقتصاد و زندگی است. سازمان محله‌ی پارک‌دیل اما به دنبال سازماندهی درون بخش خاصی از اقتصاد نیست. رویکرد این سازمان محلی، محدود به یک حوزه نیست و تمام وجوه زندگی روزمره‌ی طبقه‌ی کارگر را درون یک قلمروی خاص یعنی محله دربرمی‌گیرد. در نتیجه مثلن مانند اتحادیه‌ی مستاجران فقط به دنبال پرداختن به مسائل مربوط به اجاره و احکام تخلیه نیست. این نگاه بدیل، بر نوعی خودمختاری محلی استوار است که اصل بنیادینش، ضرورت سازماندهی زندگی به طور کلی (و نه فقط کنترل اجاره و شرایط کار و ...) به دست خودِ ساکنان است. این یکی از تفاوت‌های اساسی بین مبارزات قلمرومحور/فضامند و مبارزات بخشی است. برای مثال، در خصوص اعتصاب اجاره که به آن اشاره شد،‌اگر قرار بود جهت‌گیریِ بخشی مبنای سازماندهی قرار گیرد، آن گاه احتمالن این هدف در دستور کار قرار می‌گرفت که تمام مستاجرانی که در واحدهای تحت تملک شرکت در تمام شهر سکونت داشتند گردهم بیایند. این فرایند اما انرژی سازماندهی در مقیاس محله‌ی پارک‌دیل را تحلیل می‌برد و اساسن مسیر مبارزه را تا حد زیادی انتزاعی و برکنده از واقعیت‌های محلی می‌کرد. در چنین حالتی بسیار محتمل بود که مشارکت مورد نیاز برای برنده‌شدن از طریق اعتصابِ اجاره شکل نگیرد.

یک تفاوت دیگر به پیوند مبارزات بخشی (sectoral) با دولت بازمی‌گردد. اتحادیه‌های مسکن و کارگری و ان جی‌او ها هر یک به نحوی در دولت ادغام می‌شوند. سازماندهی برای پیشبرد منافع یک بخش خاص مستلزم آن است که تلاش برای افزایش تاثیر آن بخش در درون دم‌ودستگاه دولتی به اولویت تبدیل شود؛ مثلن مسکن استیجاری به اولویتی در سیاست‌های دولتی تبدیل شود. از همین رو ایجاد کمپین‌ها و لابی‌ها به منظور اصلاحات قانونی و سیاستی به هدف اصلی سازمان‌ها و نمایندگان بخشی تبدیل می‌شود. در مقابل اما سازماندهی مستقل به ایجاد سازمان‌های مختص طبقه‌ی کارگر می‌انجامد که قدرت‌شان را به طور مستقیم و بیرون از کانال‌های سیاسی و حقوقی متعارف، علیه دشمنان طبقاتی‌شان اعمال می‌کنند. برای مثال، یک اتحادیه‌ی مستاجران ممکن است بکوشد حمایت‌ها و تضمین‌هایی را برای مستاجران در مقابل احکام تخلیه تدارک ببیند در حالی که استراتژی سازماندهی مستقل در یک قلمروی خاص می‌کوشد تا با مقابله‌ی مستقیم با صاحب‌خانه‌ها هزینه‌های مالی، اجتماعی و سیاسی آن‌ها را برای اخراج مستاجران افزایش دهد. به این ترتیب، هدف، ایجاد سازمان‌های طبقه‌ی کارگر است که مستقل از سیاست‌مداران و ارائه‌دهندگان خدمات اجتماعی فعالیت می‌کنند. یکی از اصول این مبارزه‌ی جمعی، سازماندهی بر ضد همه‌ی تقسیم‌بندی‌های اشتباه بین همسایگان در یک محله است؛ تقسیم‌بندی‌هایی که حول نژاد،‌جنسیت، سکسوالیته، ملیت، قومیت، توانایی، زبان، سواد، سطح آموزش، و میزان فقر شکل گرفته‌اند. هدف، مقابله با همه‌ی آن‌هایی است که می‌کوشند به چنین شیوه‌هایی میان اقشار طبقه‌ی کارگر فاصله بی‌اندازند.

از این منظر، مساله این نیست که مبارزات در یک محله را به مبارزات در محلات دیگر یا به مبارزات در مقیاس‌های دیگر گره زد. استراتژی اساسی آن است که در عوض دامنه‌ی مبارزات را حول موضوعات و مسائل متنوع‌تری در قلمروی همان محله گسترش داد. طبق این استراتژی، مبارزات نباید به مساله‌ی اجاره محدود شود. همزمان باید به استثمار نیروی کار، کاهش خدمات اجتماعی در محله و ... نیز پرداخت. یک طبقه‌ی کارگر قدرتمند نیازمند سازمان‌هایی است که از مجرای آن‌ها بتواند مبارزان جمعی علیه همه‌ی این مشکلات را پیش ببرد. باید به خاطر داشت که آن‌هایی که به ما مستاجران/کارگران حمله می‌کنند فقط در صورتی موفق می‌شوند که ما نتوانیم علیه‌شان مبارزه کنیم. تاریخ طبقه‌ی کارگر در امریکای شمالی (و البته سایر نقاط از جمله اسران) تا حد زیادی داستان شکست است. بخش عمده‌ی نقش چپ در این تاریخ با شکست و خودتخریبی همراه بوده است. دست کم یکی از علل این شکست‌ها و ناکامی‌ها آن بوده که چپ کوشیده است تا با واسطه و در نتیجه بدون درگیرکردنِ معنادارِ طبقه‌ی کارگر در مبارزات طبقه‌ی کارگر وارد شود. اکنون که کیفیت زندگی‌و اکولوژی زمین بیش از هر زمان دیگری با مخاطرات فزاینده روبه‌رو شده است طبقه‌ی کارگر باید با دانشی کافی از آنچه با آن مواجه است پیش برود تا بتواند پاسخ درخوری برای آن داشته باشد. این فرایند را نمی‌توان از طریق نمایندگی و با واسطه از مجرای متعارف دولتی پیش برد.

پایان.

...

آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

اعتصاب مستاجران و سازماندهی محلی؛
پاسخی طبقاتی ــ مستقل از احزاب، اتحادیه‌ها و ان‌جی‌اوها ــ به بحران مسکن
آیدین ترکمه

بحران مسکن در چند سال‌ اخیر در شهرهای مختلف ایران به حدود جدید و وحشتناکی رسیده است. افزایش‌چندبرابری اجاره‌ها در مدتی کوتاه به ویژه فشار تحمل‌ناپذیری به طبقه‌ی کارگر وارد کرده است. عدم افزایش متناسب دست‌مزدها نیز مساله را وخیم‌تر کرده است. بر اساس گزارش بانک مرکزی نرخ اجاره بهای مسکن فقط در شهر تهران طی اسفند ۱۴۰۰ نسبت به ماه مشابه سال ۹۹ بالغ بر ۴۶ درصد افزایش یافته است. این البته آمار رسمی است و در واقعیت افزایش‌های عمدتن بیشتر از این ارقام بوده است. دیگر اینکه افزایش‌های اینچنینی فقط مختص سال ۱۴۰۰ نبوده است و دست کم در سه سال اخیر روند افزایش اجاره‌ها سرسام‌آور بوده است. هنوز تحقیقی در خصوص تاثیر این افزایش اجاره‌بها بر جابجایی اجباری خانوارها انجام نگرفته است. اما به نظر می‌رسد جابجایی و آواره‌سازی اجباری بخش لاینفک چنین فرایندی باشد.

مستاجران در مواجهه با این افزایش ویرانگر اجاره‌ها چه می‌کنند؟ در شرایطی که اساسن هیچ گونه کنترل نظام‌مندی بر اجاره‌ها وجود ندارد و صاحب‌خانه‌ها می‌توانند به راحتی تقاضای اجاره‌های بالاتری بکنند، مستاجران چه ابزارهایی برای مقابله در اختیار دارند؟ آیا مستاجران پذیرندگان منفعلِ افزایش‌های دوره‌ای اجاره‌بها هستند؟ چه امکان‌های جمعی‌ای برای مبارزه با افزایش اجاره‌بها وجود دارد؟ یکی از راه‌های پاسخ به این پرسش‌ها بهره‌گیری از تجارب مرتبط در نقاط دیگر دنیا است. بحران مسکن در سرمایه‌داری مساله‌ای جهانی و همه‌گیر است و از تهران تا تورنتو پدیده‌ای ملموس در زندگی روزمره‌ی طبقه‌ی کارگر به شمار می‌رود.

به رغم تفاوت‌های زمینه‌ای، ماهیتِ واحدِ بحران مسکن در سرمایه‌داری امکان کاربست تجارب مشابه مبارزه‌ی طبقاتی حول مسکن را در جغرافیاهای متفاوت امکان‌پذیر می‌سازد. حتا اگر چنین چیزی امکان‌پذیر نباشد، آشنایی با مبارزات جمعی در عرصه‌ی مسکن استیجاری در نقاط دیگر دنیا می‌تواند دست کم به طور باواسطه امکان‌هایی را برای پروراندن استراتژی‌های مبارزاتی متناسب در شهرهای ایران نیز فراهم کند. از همین رو در این یادداشت کوتاه سعی می‌کنم به یکی از تجارب موفق در زمینه‌ی مبارزات طبقاتی حول مسکن در محله‌ی پارک‌دیل شهر تورنتو بپردازم. یکی از ویژگی‌های متمایز این محله آن است که سازماندهی مبارزات نه از طریق احزاب، اتحادیه‌های مسکن، یا حتا ان‌جی‌اوها بلکه از طریق مشارکت مستقیم خود طبقه‌ی کارگر صورت گرفته است.

کول وبر و اشلی دوهرتی در مقاله‌ای که در سال ۲۰۲۱ منتشر شده است به توضیح فعالیت‌های‌شان در راستای سازماندهی طبقه‌ی کارگر در محله‌ی پارک‌دِیل شهر تورنتو پرداخته‌اند. آن‌ها تاکید دارند که سازمان‌شان نه یک اتحادیه‌ی مستاجران است، نه حزبی سیاسی و نه حتا یک سازمان غیرانتفاعی، بلکه گروهی از ساکنان مبارز از طبقه‌ی کارگر است که به دنبال تسهیل سازماندهی مستقل مبارزه در یک قلمروی مشخص یعنی محله‌شان است. مبارزات آن‌ها تا به امروز طیف نسبتن متنوعی را دربرگرفته است: مبارزه علیه بیرون‌کردن مستاجران و افزایش اجاره، و پشتیبانی از اعتصاب کارگران و کمپین‌هایی برای دفاع از خدمات محلی. نقد آن‌ها بر مبارزات برآمده از سازمان‌های غیرانتفاعی، احزاب، اتحادیه‌ها و ان جی او ها این است که مردم طبقه‌ی کارگر در هیچ یک از این مبارزات جایگاه کانونی ندارند. اگرچه سازمان‌های غیرانتفاعی و وابستگان چپ‌گرای‌شان اکنون فضای سیاسی را اشغال کرده‌اند اما نویسندگان معتقدند که مردمان طبقه‌ی کارگر باید مبارزات خودشان را سازمان بدهند. مساله‌ی سازمان‌های غیرانتفاعی این است که پیوسته گرایش دارند تا مبارزات طبقه‌ی کارگر را در قالب کمپین‌های پیش‌ساخته‌ی خودشان ادغام کنند.

آن‌ها با توصیف زمینه‌ی تاریخی فعالیت‌شان آغاز می‌کنند. مستغلات در حال حاضر ارزش‌آفرین‌ترین صنعت کانادا است به طوری که ۱۳ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور را نمایندگی می‌کند. از دهه‌ی ۱۹۸۰ به این سو بخش عمده‌ی ساخت‌مسکن جدید در تورنتو به ساخت کاندومینیوم (مجتمع‌های بلندمرتبه) اختصاص یافته است. کاندوها بسیار سودآورتر از واحدهایی هستند که به قصد اجاره‌دادن ساخته می‌شوند. علت؟ به این خاطر که بسازبفروش‌ها می‌توانند واحدها را پیش از آنکه فرایند ساخت‌وساز آغاز شود به خریداران بفروشند در حالی که واحدهای استیجاری را فقط وقتی که ساخت‌وساز کامل شده می‌توان اجاره داد. به همین خاطر، عمده‌ی کاندوها را سرمایه‌گذاران همچون ابزاری برای سرمایه‌گذاری مالی خریداری می‌کنند و نه به منظور سکونت در آن‌ها.

👇ادامه‌دارد

...

آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

در رثای پیتر مارکوزه
مترجم: نسیم نجی

«پیتر مارکوزه در سال ۱۹۶۸ از شرق به غرب آمریکا کوچ کرد تا در دانشگاه برکلی دوره دکتری خود را در رشته‌­ی نوظهور برنامه­‌ریزی شهری بگذراند. او در سال ۱۹۷۲ تز پایانی خود را با موضوع «پیامدهای مالی و حقوقی مالکیت مسکن برای خانواده‌­های کم­‌درآمد» می‌نویسد. چندی بعد مارکوزه به استخدام دپارتمان برنامه‌­ریزی دانشگاه UCLA درمی‌آید. پیتر در لس آنجلس سمت ریاست کمسیون برنامه‌­ریزی شهری را بر عهده گرفت. بعد از آن دوباره به شرق امریکا بازگشت تا مدیریت گروه برنامه‌­ریزی دانشگاه کلمبیا را در سال ۱۹۷۵ بر عهده بگیرد. مارکوزه هر آنچه از رشته حقوق اندوخته بود را در جهت عدالت اجتماعی و ارائه‌­ی راه­‌حل­‌های رادیکال برای حرکت به سمت جامعه­‌ای عادلانه‌­تر به کار گرفت. او همواره مطالعات آکادمیک خود را با فعالیت‌های مدنی‌اش ترکیب می­‌کرد. از همین رو علاوه بر سمت‌های دانشگاهی، عضو فعالی از کامیونیتی منهتن و رئیس اتحادیه­‌ی آزادی‌های مدنی بود. پیتر در سال ۱۹۷۸ سرتیم تحقیقی سه ساله با موضوع شرایط مسکن در نیویورک شد. در این بازه او داده­‌های آماری گسترده­ای را جمع­‌آوری کرد و نشان داد چگونه سازوکار بازارِ مسکن نابرابری را افزایش می‌دهد.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/peter-marcuse/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

جنگ سرد، در داخل و خارج کشور
نویسندگان: اریک اَلیّه و موریتزیو لاتزاراتو
مترجم: پویا غلامی

«جنگ سرد اغلب برحسب «رقابت تسلیحاتی» تعریف شده است، انگار که «رقابت تسلیحاتی» مختصِ این زمانه و این مرحله از توسعه‌ی کاپیتالیستی باشد. تعریفی که می‌توان این اعتراض را به آن وارد کرد که کینز‌گرایی نظامی در هر شکل و صورتی، وضعیت مستمر رشد کاپیتالیسم است. یا اگر بخواهیم به زبانی دیگر بگوییم: «جنگ» یک کارکردِ استراتژیکِ مستقیماً اقتصادی دارد که جنگ سرد با بسط‌دادنِ نقشی که در کنترل اجتماعی بازی می‌کند، صرفاً آن‌را واضح‌تر پیش روی ما می‌نهد.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-cold-war-at-home-and-abroad/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

منتشر شد:
اندیشه‌ی مارکسیستی و شهر
آنری لوفور
برگردان: همن حاجی‌میرزایی
نشر همشهری

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

فرار از دوگانگی: حرکت از فضای سوم به فضای نو در رمان «به هیلبروی ما خوش آمدید» اثر فازوِین اِمپه
گلرنگ درویشیان

«این
مقاله می‌کوشد مقایسه‌ای میان مفهوم فضای سوم ادوارد سوجا و رمان «به هیلبروی ما خوش آمدید» اثر فازوین امپه به دست دهد. «به هیلبروی ما خوش‌آمدید» حول زندگی رفنتزه و رِفیلوِه، دو سیاه‌پوستِ جوان، یکی مرد و دیگری زن، می‌گردد که سابقاً عاشق یکدیگر بوده‌اند و هر دو تحصیل‌کرده و نویسنده هستند. رمان در هیلبرو واقع شده که یکی از مناطق فقیرنشین و حومه‌ی شهر ژوهانسبورگ است. رویای آن‌ها برای داشتن زندگی‌ای معنی‌دار و سطح بالا و خلاقْ قربانی حواشی ادبی و بعداً ایدز می‌شود.
رمانِ «به هیلبروی ما خوش آمدید» بازنمایاننده‌ی ترس از دیگری است. محور اصلی رمان دیگری‌هراسی است. طبق گفته‌ی ایریکیدزای ماناس، نقشه‌نگاریِ قطعه‌قطعه، اگرچه در همه‌ی شهرهای جهان رواج دارد، بیشتر در جهان سوم و جنوب آفریقا تعریف می‌شود؛ به‌ویژه متأثر از برنامه‌ریزی شهری استعماری و آپارتاید که با هدف تفکیک نژادی انجام شده بود.
امپه در این رمان به ما مختصاتِ ساختن «فضای سوم» را نشان می‌دهد. او به ما نشان می‌دهد که می‌توان از فضای ساخته شده فراتر رفت و فضایی جدید خلق کرد. امپه از ما می‌خواهد فضایی دیگر تخیل کنیم، او ما را به بازنویسی جهان برای غلبه بر تبعیض و تعصب، از طریق ساختنِ فضایی جدید، دعوت می‌کند. »

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/welcome-to-our-hillbrow%d8%a7/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

سیاستِ ‌بازی در طراحی شهری: تقدّس‌زدایی آگامبن در مقام رویکردی بازتنظیمی به طراحی شهری
کامیلو بوآنو
و جورجو تالوچی
برگردان: رضا بصیری مژدهی

«طر
ّاحی و هدایت سرمایه‌های جهانی به سوی مصرف، نیاز متولیّان و صاحب‌منصبان به نظم و کنترل، ترس طبقه فرادست و تمایلش به امنیّت، و جداسازی‌ها و تقسیم‌بندی‌های مشهود و نامشهودِ برآمده از طبقه، قومیّت، نژاد و گرایش سیاسی، شهر را به‌میانجی ایجاد محیط‌های غیرقابل‌دسترس و ناآشنا شکل می‌دهند. در این نظمِ نوظهور، برنامه‌ریزی شهری، طرّاحی شهری و معماری یقیناً به رُکنی محوری بدل می‌شوند. شهری‌شدنِ سیاست و افزایش کنترل بر ساخت و سازها، فضاهای شهری، خدمات شهری، مرزهای سرزمینی (قلمروها) و مسکن – که از انباشت‌های نولیبرال، شهرگرایی نظامی و غارت نواستعماری مایه می‌گیرند- شهر را در قامت مجموعه‌ای از محیط‌های درودروازه‌دار توصیف می‌کنند؛ انبوهی از حصارکشی‌ها با ضخامت‌های مختلف و درجات متفاوتی از نفوذپذیری، رویت‌پذیری و تخلخل.
در این نوشتار قصد داریم از طریق ملاحظات مفهومی‌ای که خوانش‌های آگامبن و فوکو از حکومت و زیست‌سیاست را پیوند می‌دهد به ظهور آنچه روایتی بدیل از امر شهریمی‌نامیم، نگاهی به این تفسیرِ دگرمکانی از حصارها بیاندازیم. بدل‌شدنِ حصارها به نه صرفاً اُبژه‌های فضایی و کالبدی، بلکه به اُبژه‌های پیچیده‌ای برآمده از گفتمان‌ها، فنّآوری‌ها، روایت‌ها، هنجارها، کدهای رفتاری و ضوابط و مقرّرات، ما را ملزم می‌کند به طراحی شهری و معماری در قامت پرکتیس‌هایی بنگریم که در سازوکارِ کنترل شهر و کنترل بدن‌ها و پیکره‌هایش حک‌ شده‌اند.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-politics-of-play-in-urban-design%d8%a7/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

منتشر شد:
پس از فوکوشیما: هم‌ارزی فاجعه‌ها
نویسنده: ژان_لوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
نشر لگا

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

گفت‌وگو با نریمان جهانزاد درباره‌ی کتاب «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر» را اینجا بخوانید.
...
از متن:
«کتاب «آنری لوفور» با عنوان فرعی سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر نوشته کریس باتلر به ترجمه نریمان جهانزاد نخستین مطالعه بنیادینی است که در باب اهمیت این متفکر برجسته در مطالعات حقوقی و قدرت دولتی نوشته است.»
« رساله‌ی دکتری کریس باتلر با عنوان قانون و تولید اجتماعی فضا، که کتاب حاضر، دست‌کم استخوان‌بندی اصلی‌‌اش، از آن مستخرج شده، به رابطه‌ی قانون و فضا می‌پردازد. لوفور ابزارهای نظری نیرومندی در اختیار باتلر می‌گذارد که با تکیه بر آنها می‌تواند نقشِ قوانین کاربری زمین را در تولیدِ شکل خاصی از فضا در کوینزلند مطالعه کند. باتلر در رساله‌ی دکتری‌اش نواحی شهری استرالیایی را به تأسی از لوفور شکلی از فضای انتزاعی (abstract space) در نظر می‌گیرد، فضایی که خصلت اصلی‌اش در آنِ واحد ازهم‌گسیختگی، همگونی و سامانِ سلسه‌مراتبی است.»

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

این کتاب یکی از کتاب‌های مجموعه‌ای است که با عنوان «آنری لوفور» منتشر می‌شود. آثار دیگری از لوفور و یا درباره‌ی او نیز در قالب این مجموعه در دست انتشار هستند.
...
کتاب «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»، نوشته‌ی کریس باتلر، در پی ساختن چارچوبی مفهومی برای اندیشیدن به نسبت فضا و قانون، به میانجی اندیشه‌های آنری لوفور، است. او در این راستا، بسیاری از آثار لوفور را برمی‌رسد و می‌کوشد دیدگاه‌های لوفور را در گفت‌وگو با حوزه‌ی حقوق انتقادی قرار دهد. کتاب دو بخش و شش فصل دارد. بخش اول شرح نسبتاً عامی از اندیشه‌ی لوفور است. در اینجا دیدگاه‌های لوفور درباره‌ی ماتریالیسم دیالکتیکی، بیگانگی، زندگی روزمره، نظریه‌ی دقایق، ضرب‌آهنگ‌کاوی، جدال اجتماعی و تولید فضا تشریح می‌شود. نویسنده می‌کوشد در تصویری که از لوفور به دست می‌دهد از نخستین اندیشمندان تأثیرگذار بر وی، یعنی نیچه، مارکس و هگل، آغاز کند و ضمن اشاره به تحولات فکری فیلسوف فرانسوی، بر وجوه تمایز اندیشه‌ی وی با مکتب فرانکفورت، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، و روان‌کاوی تأکید بگذارد.

در بخش دومِ کتاب، دیدگاه‌های لوفور در راستای مسأله‌ی اصلی کتاب، در خصوص قانون، خشونت قانونی، شیوه‌ی تولید دولتی، سکونت، بدن، تنش میان امر ممکن و ناممکن، حق تفاوت و نهایتاً حق به شهر تشریح می‌شود. باتلر نظریه‌ی لوفور درباره‌ی دولت را بر اساس تغییر مقیاس دولت زیر سلطه‌ی نولیبرالیسم مورد بحث قرار می‌دهد و می‌کوشد آراء او را در گفت‌وگو با اندیشمندان معاصر این حوزه قرار دهد. در فصل آخر، باتلر به موضوع قانون بازمی‌گردد تا درباره‌ی نقش حقوق قانونی در نسبت با حق به شهر به بحث بنشیند. خوانش نوآورانه و مترقی نویسنده در همین فصل آخر آشکار می‌شود. او تأکید می‌کند که حق به شهر نمی‌تواند از «حق تفاوت» جدا لحاظ شود. لوفور نظریه‌ی خود درباره‌ی حق به شهر را در واکنش به ظهور شهری‌شدنِ سرمایه‌دارانه مطرح کرد، چرا که نگران بود رشد سرمایه‌داری فضاهای متفاوتِ شهر را فروبلعد، و از آن راه، پهنه‌های شهری خفه‌کننده و همگونی ایجاد شود که در آن خودِ فضا به ابژه‌ای برای مبادله تبدیل گردد. بنابراین حق به شهر در انتقاد از فضای شهری کالایی‌شده، از دل آشوب و پیش‌بینی‌ناپذیریِ خیابان سربرمی‌آورد.

اما باتلر، هوشمندانه، از خطر فروغلتیدن مفهوم حق به شهر به قسمی دفاع واکنشی و طارد از محلیت آگاه است، و درست به همین دلیل است که بر اهمیت حقِ تفاوت، که پژوهشگران لوفوری اعتنای چندانی به آن نداشته‌اند، تأکید می‌نهد. لوفور معتقد بود سرمایه‌داری در پی امحای تمام تفاوت‌هاست، در نتیجه فضای انقلابی باید علیه نیروهای همگون‌ساز ایستادگی کند. باز هم باتلر متوجه این خطر است که حق تفاوت می‌تواند در قلمرو ایدئولوژی و گفتمان مستحیل شود، پس حق تفاوت باید با حق به شهر همراه شود تا وجود مادی یابد. تفسیر مترقی باتلر از لوفور این است که تنها با پافشاری بر این دو حق، بطور هم‌زمان، است که فضای انقلابی ممکن می‌شود.
...
برای تهیه‌ی کتاب می‌توانید به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

بلوچستانِ خاموش: نگاهی به مساله‌ی هویت‌های ملی و قومی در ایران، مروری بر دیدگاه‌های علم صالح، راسموس الینگ، و فروغ اسدپور
آیدین ترکمه و فریده شهریاری

«صالح کتابش را حول سه مفهوم امنیت، تنش قومی، ملی‌گرایی و هویت سامان می‌دهد. در نتیجه تمرکز او بر عوامل جامعه‌ایِ درونی است و نه بیرونی. او از منظری برساخت‌گرایانه معتقد است که زمانی که عقاید، هویت‌ها یا ادراک‌ها برساخته می‌شوند به اموری واقعی و نیرومند تبدیل می‌شوند. صالح می‌گوید در کتابش به این می‌پردازد که نقش شرق‌شناسان در فرایندهای ساخت دولت‌ملت چه بوده و این که چگونه مورخان و الیت‌های ایران برداشت‌های شرق‌گرایانه را به عاریت گرفتند تا یک هویت ایرانی منسجم و یکدست را بر مبنای برتری‌طلبیِ فارس خلق کنند.
الینگ از سوی دیگر با به‌پرسش‌کشیدنِ مفاهیم قومیت، ملی‌گرایی و هویت، به دنبال پاسخ‌دادن به این پرسش است که چه کسی ایرانیان و مفهوم ایرانی‌بودگی را تعریف می‌کند؟ او در این راستا سه بازیگر اصلی را شناسایی می‌کند: الیت‌های اقلیت، الیت‌های ملی‌گرای فارس‌محور، و دولت. الینگ به دنبال شناسایی علل تاریخی، سیاسی، و اجتماعی‌ـ‌اقتصادی متنوعی است که به بسیج اقلیت‌های اتنیکی در ایرانِ پساانقلاب انجامیده است. از دید او این واکنش اقلیت‌های اتنیکی در ایران نتیجه‌ی سیاست‌های دولتی (هم در دوران پهلوی و هم در ج.ا.) است که خود برآمده از عوامل تاریخی و ژئوپلیتیکی است.
اسدپور پس از نقدی تعیین‌کننده بر رویکردهای چپ به مساله‌ی اقوام و ملل در ایران، به نقد یونیورسالیسمِ انتزاعیِ راست نیز می‌پردازد. به گفته‌ی او «اعضای این‌ دسته بر مسئله‌سازبودن سرشت دینی حکومت اصرار دارند و راه حلی که ارائه می‌کنند تغییر حاکمیت یا سکولار-دمکراتیک‌شدن آن، و رواج همه‌شمولی (یونیورسالیسم) لیبرالیستی است». از دید او بر خلاف رویکردهای راست، «ادغام یا انتگراسیون در این کشور ممکن نیست مگر به بهای عقب‌نشینی از شکل کنونی دولت-ملت و به‌رسمیت‌شناسی حقوق سلب‌ناپذیر ملل غیرفارس بر زبان و سرزمین و تاریخ و سرنوشت خود».

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/national-and-ethnic-identity-in-iran/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

در نقد پروژهِ توسعهِ مردمی؛ برنامه‌ریزی اجتماع‌محور به مثابه استثمار محرومان
یادداشتی از پرویز آقایی
(دکتری برنامه‌ریزی شهری ، دانشگاه شهید بهشتی)

دیرهنگامی است که شهر؛ به تعبیر مامفورد این فضای تمدن‌ساز و آزادی‌ساز؛ در جایگاه ابزار انباشت سرمایه انتظام یافته و این انباشت با مدیریت فضا، رقابت بر سر تسخیر آن را به شکل بنیادین و تمامیت‌خواهانه‌ای علنی ساخته است. به همین دلیل، تفسیر فرایندهای شهری در چارچوب سرمایه، به گفتمان چپ‌گرایانه‌ای بدل گشته که مبارزه برای دگرگونی رژیم انباشتِ مرسوم را آرمان خود می‌پندارد. در مواجه با این جریان عظیم سرمایه‌ای با همه ناپایداری‌هایش چه باید کرد؟ و چگونه به توسعه رسید؟ حال چگونه می‌توان این مسیر را برای تحقق توسعه طی کرد آن هم با وجود نظام سیاسی‌‌-اقتصادی که ماهیت، هویت و انگیزه‌اش بر علیه توسعه و ضد توسعه است؟ در این زمینه کافی است به وضعیت محیط زیست جهان، فقر، گرسنگی، میزان مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود، نحوه توزیع ثروت و صدها پارامتر اینگونه نگاه کنیم. یقینا دهشتناک و یاس‌آور است. در این همهمه، در دانشگاه یک صدا بسیار به گوش می‌رسد؛ برنامه‌ریزی و توسعه اجتماع‌محور. گویی همه آرمان‌های بشری در این نوع برنامه‌ریزی نهفته است.
این گونه برنامه‌ریزی ظاهراً در تقابل آشکاری با برنامه‌ریزی دولتی و نیز برنامه‌ریزی بر پایه سازوکار بازار است. موجودیت برنامه‌ریزی توسعه بر پایه منابع و ابزار است (تصور برنامه‌ریزی بدون این دو متصور نیست) حال آنکه پایه‌ای‌ترین منبع برنامه‌ریزی چه بخواهیم و چه نخواهیم منبع اقتصادی است و اصلی‌ترین ابزارهای آن قانون، مقررات، دانش، تکنیک و ... است. برنامه‌ریزی بر پایه مداخله وسیع دولت طیف وسیعی از منابع و ابزارها را در اختیار دارد و حتی سازوکار بازار نیز از این منابع و ابزارها بی¬بهره نیست اما در برنامه‌ریزی اجتماع‌محور وضعیت چگونه است؟ این سبک برنامه‌ریزی چگونه می‌تواند کارگشای توسعه باشد؟ واقعیت آن است که در حوزه دانش با انباشت بی‌پایانی از مقالات، نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و شعارهایی در باب این نوع برنامه‌ریزی روبرو هستیم که همگی به سطحی‌ترین شکل ممکن آن را در مشارکت مردم خلاصه می‌کنند و شاید این تمام چیزی باشد که طرفداران این نوع برنامه‌ریزی به دنبال آن هستند. کافی است در این زمینه به مقالات چند سال اخیر در ایران نگاهی بیاندازیم. اما این مشارکت حتی اگر رخ دهد تا چه میزان از منابع و ابزار برخوردار است؟ تا چه میزان قدرت چانه‌زنی دارد؟ آیا می‌توان کشور، شهر یا حتی منطقه شهری را مثال زد که بر پایه این نوع برنامه‌ریزی به توسعه دست یافته باشد؟ در تحلیل این سوالات بسیار ضرورت دارد که به سردرگمی طرفداران این نوع برنامه‌ریزی بپردازیم.
افرادی که داعیه این نوع برنامه‌ریزی را دارند و اغلب نظریات مارکسیستی، عدالت‌خواهانه، رفورمیستی و .... را در سر می‌پرورانند و به مناسبات اقتصاد کنونی می‌تازند در عمل پروژه نئولیبرالیستی را دنبال می‌کنند. کدام دانش مارکسیستی در برابر ناکارآمدی دولت سکوت کرده و با خفت آن را پذیرفته و مردمان را به برنامه‌ریزی توسعه وامی‌دارد؟ این نگرش تمامیِ بار توسعه را بر دوش نحیف طبقات اقتصادی پایین جامعه گذاشته و پروژه "شهروندی فعال" را که یادگاری از دوران ریگانیسم و تاچریسم است دنبال می‌کنند. جالب است که با تحریف آثار مارکس، هاروی و اخیرا لوفور برکنشگری شهروندان صحه می¬گذارند بدون آنکه به منابع و ابزارها توجه نمایند. مارکس و هاروی هیچگاه به کمتر از انقلاب طبقه کارگر و سایر طبقات راضی‌ نشده و در برابر محنت این طبقه رنج دیده، شورش و طغیان را تجویز نموده¬اند نه تحمل و سازندگی. باید توجه کرد که لوفور همان تجویز مارکس را دنبال کرد نه سکوت در برابر ناکارآمدی و طغیان دولت‌ها و سازوکار بازار. داعیان برنامه‌ریزی اجتماع‌محور با قبول دو گزاره؛ تمامی فرایند توسعه را در واژه اعجاب‌انگیز و خیالی مشارکت مردم جستجو می‌کنند. 1- سازوکار بازار و بخصوص دولت به دلیل محدودیت‌ها نمی‌تواند توسعه را به ارمغان بیاورد (حال آنکه دولت هرچقدر هم ورشکسته و ناتوان باشد از ابزارها برخوردار است که همین ابزار می‌تواند منبع اقتصادی را نیز تصاحب کند) 2-بجای چانه‌زنی و فشار بر دولت‌ها، این فشار را بر مردم وارد می‌کنند که حتی نمی‌توانید شریک توسعه باشید بلکه باید کارگزار آن بوده و در غیر این صورت استحقاق آن را ندارید.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

آنری لوفور و فلسفه‌ی علم:
دفاع از ابژکتیویته یا عینیت در پژوهش علمی

آنری لوفور را معمولن با نظریاتش درباره‌ی تولید فضا، نقد زندگی روزمره، مدرنیته، انقلاب شهری، و حق بر شهر می‌شناسند. گستره‌ی کاری او اما گسترده‌تر از این است. برای مثال مجموعه‌ی چهارجلدی او درباره‌ی دولت بسیار کمتر بررسی شده است. همین موضوع درباره‌ی کارهای فلسفی‌ترِ او نیز مصداق دارد. البته در سال‌های اخیر برخی دیگر از آثار او از فرانسه به انگلیسی برگردانده شده‌اند. از جمله می‌توان به اندیشه‌ی مارکسیستی و شهر (۲۰۱۶)، متافلسفه (۲۰۱۶)، و هگل، مارکس، نیچه یا قلمروی سایه‌ها (۲۰۲۰) اشاره کرد. [همن حاجی میرزایی کتاب اندیشه‌ی مارکسیستی و شهر را به فارسی ترجمه کرده و در دست انتشار است] با این حال هنوز بسیاری از کارهای او در زبان انگلیسی و دیگر زبان‌ها وارد نشده است. از جمله مهم‌ترین کارهای فلسفی او که به روش دیالکتیکی‌اش مرتبط است اثری است با عنوان روش‌شناسیِ علم (Méthodologie Des Sciences) که مشخصن بر فلسفه‌ی علم متمرکز است. جالب اینکه این اثر حتا در فرانسه نیز خیلی دیر یعنی در سال ۲۰۰۲ منتشر شد یعنی حدودن پنجاه سال پس از نگارشش. ویلیام اس. لوئیس (William S. Lewis) اما در مقاله‌ای با عنوان «روش دیالکتیکی: فلسفه‌ی علم آنری لوفور» که چند روز پیش منتشر شده کوشیده است تا به ادای سهم لوفور در فلسفه‌ی علم در کانتکست عضویتش در حزب کمونیست فرانسه بپردازد.

این اثر نشان می‌دهد که ایدئولوژی چگونه می‌تواند فهم و شناخت را متاثر سازد. لوفور بر یکی از بینش‌های بنیادینِ مارکس و انگلس مهر تایید می‌زد: اینکه این شرایط و موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرد است که جهان‌بینی او را تعیین می‌کند. مارکس و انگلس اما همزمان بر این نیز تاکید داشتند که این را نباید به معنای عدم امکان دسترسی به عینیت در دانش علمی تلقی کرد. به بیان دیگر، اگرچه هر فرد بنا به شرایط اجتماعی و اقتصادی‌اش می‌اندیشد، این اما مانع از تولید دانش علمی ابژکتیو یا عینی نیست.

این بحث به یک موضوع مهم اشاره دارد و آن رابطه‌ی علم و ایدئولوژی است. می‌دانیم که لوفور بین دانش انتقادی و دانش ایدئولوژیک تمایز می‌گذارد. لوئیس اما این را تدقیق می‌کند و می‌گوید در کتاب روش‌شناسی علم، لوفور صراحتن بر تنش بین این دو نوع دانش یا شناخت تمرکز دارد. این تنش در نگاه اول همچون تضاد بین شناخت‌شناسی‌های متفاوت به نظر می‌رسد اما چنین نیست. اندیشه‌ی دیالکتیکی لوفور از یک سو بر امکان تولید دانش دقیق و متقن و حقیقی تاکید دارد و از طرف دیگر همزمان بر نقش ایدئولوژی در جهت‌دهی به دانش/شناخت حرف می‌زند.

به بیان دقیق‌تر، این ایدئولوژی است که اساسن شکل خاصی از پژوهش علمی را مجاز می‌دارد، تهییج می‌کند، جهت می‌دهد، و کنترل می‌کند. و از همه مهم‌تر، این ایدئولوژی است که تاثیری اساسی در پذیرشِ عمومیِ دانش علمی و ابژکتیو و نتایج آن دارد.

Читать полностью…

فضا و دیالکتیک

سنت‌های برنامه‌ریزی
پتسی هیلی
برگردان: نریمان جهانزاد

«برنامه‌ریزی سنتِ عجیب و غریبی دارد، چرا که از طریق آمیزه‌ای از مژده‌‌دادن، روال‌ها و کردارهای نهادی رسمی، دانش علمی، و توسعه‌ی دانشگاهی شکل گرفته است. این سنت نمودار تلاشی مستمر است برای پیونددادنِ مفاهیمِ مربوط به ویژگی‌ها و پویشِ‌ اجتماعی مکان‌ها به مفاهیمِ مربوط به فرایندهای اجتماعیِ «شکل دادن به مکان‌ها» از طریق تدوین و اجرای خط‌مشی‌ها. چنانکه جان فریدمن مکرراً اشاره کرده، برنامه‌ریزی میان دو نوع تأکیدگذاری در نوسان است: از یک سو تأکید بر هدف رادیکالِ دگرگون‌ساز، و از سوی دیگر تأکید بر نقش آن در حفظ نحوه‌ی عملکرد شهرها و امور حکمرانی. این نوسان منجر به رابطه‌ای دوپهلو با بسترِ اجتماعی کارِ برنامه‌ریزی می‌شود. برنامه‌ریزان در اروپا در دهه‌های 1940 و 1950، پس از تجربیات هولناک جنگ و رکود اقتصادی پیش از آن، با ایجاد دولت‌های رفاهی که کیفیت زندگی مقبولی برای اکثریت شهروندان فراهم می‌ساخت، خود را پیشگامِ سویه‌ی دگرگون‌ساز می‌دانستند. آنها پیش‌قراولان سویه‌ی دگرگون‌ساز برنامه‌ریزی بودند. اخلاف آنها، برعکس، خود را مشغول به کار در بستر سیاسی و اقتصادیِ پیچیده و اغلب نامساعدی می‌یافتند که امکانِ اقداماتِ دگرگون‌ساز در آن به نظر اندک می‌رسید.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/healey-patsy-collaborative-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace

Читать полностью…
Subscribe to a channel