1069
لطفاً موارد زیر را رعایت کنید: چت متفرقه و ارسال مطالبِ نامربوط با کتابِ مورد گفتوگو، ممنوع. ارسال مطالبِ لینکدار و هر گونه تبلیغ، ممنوع. روزهای آزاد: پنجشنبهها و جمعهها. فهرستِ کتابهای مطالعهشده در گروه: https://t.me/Fiction_11/4718
مومو، نزد گراسیم، نمادی از عشق تقلیل یافته است!
عشقی انسانی که به علت ظلم و ستم و خواست دیگری، گراسیم به این عشق نرسید.
گراسیم نماد پتانسیل قدرت نهفته رعایایی ست که در مقابل ظلم "کر و لال" هستند و نه توان دفاع از حقوق خویش را دارند و نه اساسا" می توانند چیزی در مورد حقوق انسانی و مدنی خود را از دیگران بشنوند.
گراسیم در چنین فضای حتی اجازه عشق ندارد.
وقتی او در رسیدن به تاتی یا ناکام می شود با تقلیل این حس انسانی، همه احساسات شورانگیز خود را در موجودی می جوید که گوش بفرمان اوست، اما هنگامی که قرار است مومو از خانه بیرون انداخته شود او ترجیح می دهد او وجود نداشته باشد تا اینکه متعلق به کس دیگری باشد.
گراسیم علی رغم میل باطنیش، مومو را از بین می رود چون نمی تواند بعلت ظلم ارباب، او را داشته باشد و حسادت و خشم هم به وی اجازه نمی دهد مومو و عشقش در اختیار دیگری باشد.
اما چرا گراسیم بعد از غرق کردن مومو، سر به عصیان بلند می کند و خانه ظلم اربابی را ترک می کند؟
این رفتار در واقع یک "کهن الگو" در برابر تاب آوری در برابر ظلم است.
گراسیم بعد از اینکه مومو را سر به نیست می کند، بعلت خشم حاصل از این رفتار خود (بعلت ظلم ارباب) تصمیم به نافرمانی و ترک خانه می گیرد.
در واقع او تا قبل از مرگ مومو، آستانه تحمل خویش را در مقابل ستم ارباب از کف نداده بود.
شاید برای ما ایرانی ها، مشهورترین کهن الگوی تاب آوری در برابر ستم، کاوه آهنگر باشد.
او ۱۸ پسر داشت که ۱۷ پسر او برای تغذیه مارهای نشسته بر دوش ضحاک به مسلخ رفتند و فقط موقعی که هیجدهمین، یعنی آخرین پسرش را می خواستند قربانی کنند او سر به شورش برداشت و با کمک به فریدون پیشدادی کاخ ستم ضحاک را سرنگون کرد
شاید نمیخواست مومو تاتییانای دوم بشه.
یا فشار ظلمِ بیاختیاری به جنون کشوندش و به بیاحساسی رسید!
آیا باید وجه نمادین رو در نظر بگیریم که مثلاً جوری تحت سلطهست و اطاعت از قدرت طوری اختیار ازش گرفته که مجبور به اطاعته، حتی اگه کشتن مومو و از دست دادن عشق و احساسش باشه؟ خب، پس چرا بعد از مومو توان سرپیچی داره؟ آیا کشتن مومو او رو به مرحلهٔ طغیان رسوند؟
اینکه گراسیم بلافاصله بعد از کشتن مومو از خونهٔ اربابی کوچ میکنه، قضیه رو عجیب کرده و این سؤال رو به ذهن میآره که اگه تو پای رفتن داشتی و راهِ رفتن هم بلد بودی پس چرا با مومو نرفتی؟!
شاید اینکه گراسیم وفاداریش رو به اربابش ثابت کنه
Читать полностью…
تعداد صفحات این دو رمان نسبت به هم خیلی متفاوت است
Читать полностью…
منظور من، اساسا" امری دیگر بود اما...
بطوری کلی در نظام فئودالیسم فارغ از اقلیم (فرانسه، روسیه، ژاپن، ایران، امریکا،...) نگاه طبقه فرادست به طبقه فرودست، نگاهی انسانی نیست، بلکه طبقه ثروتمند، طبقه زیردست را جزئی از مایملک ذاتی (و نه اکتسابی) خود می دانند که هدف از خلقت آنان صرفا" فراهم کردن آسایش و تسهیلگری زندگی برای طبقه مرفه جامعه است.
این نگرش از زمانی که انسان یکجانشین شد و مفهوم مالکیت با قدرت، نزد انسان مقبولیت یافت، تا زمانی که فئودالیسم برچیده شد، نگاهی جاری و پذیرفته شده نزد ملاکین و زمین داران بود
سلام
ممنون از شما اقای آزاده 🙏
بله قطعا نشان از بردگی گارسیم هم هست که در داستان بهش پرداخته شده ولی داستان عاشقی گارسیم هم اتفاق افتاده.
اگر از گنگ بودن و بردگی و ظاهر این فرد بگذریم، و اینکه این نوع عشق درست هست یا نه.
حق رسیدن به عشق از گارسیم گرفته شده، که شاید بیشتر مربوط به طبقه فرو دست، پایین دست جامعه آن زمان هست.
🙏🌺
بامزه بود😀
قبلاً آقای سرخوش مطلبی دربارهٔ اسامی روسی گذاشتند که جالبه برای بازخوانی. اینجا
مرسی از استاد سرخوش و از همه هم گروهی های عزیز
با خوندن نقطه نظراتتون ،دید جدید و عمیق تری به داستانها پیدا می کنم.
اگر در داستان، معلم ها و پزشکان را از چخوف، روسپی ها را از موپاسان، کارمندان و دون پایه های دولتی را از گوگول، رعایا و کشاورزان را از تورگینف، کارگران و پرولتاریا را از زولا، انقلابیون را از گورکی،... بگیریم، اساسا" چیزی از داستان باقی نمی ماند.
داستان و اساسا" هنر، در بیشتر مواقع فرزند خلف روزگار خویش است
دقیقاً. شاید یکی از علتهایی که هنوز داستانهایی به این قدیمی رو میخونیم، اینه که موضوعات داستانها جهانشمول هستن و مرزهای زمان و مکان براشون معنا نداره.
Читать полностью…
خب سلیقهها متفاوته. شخصاً از خوندن ادبیات کلاسیک روسیه خیلیخیلی لذت میبرم. 🙏🪴
Читать полностью…
مرور تحلیلی بر سیر تطور ادبیات داستانی روسیه در دویست سال اخیر، می تواند پاسخی برای این سوال باشد
Читать полностью…
درود
عرض من هم دقیقا" همین بود، این داستان برای مخاطب امروز جذابیتی ندارد، و البته بحث سینما با داستان متفاوت است، چون داستان قائم به ذات است اما سینما قائل به فعل از طرف کارگزاران متعددی چون نور، صدا، اکسسور، اسپیشال افکت، بازیگر، کارگردان،...
ارادت
سلام و عرض ارادت حسین آقا. خوبی؟
اگه امروز یه نویسندهای بیاد چنین داستانی بنویسه، عمراً کسی بهش اهمیت بده، همونطور که اگه فیلمسازی الان با تکنیکهای هیچکاک فیلم بسازه کسی نگاه نمیکنه. ولی هنوز هم که هنوزه مردم فیلمای هیچکاکو نگاه میکنن و داستانای کلاسیک رو میخونن. به نظرت راز این قضیه چیه واقعاً؟!
سلام باران خانم. خوبین؟
برای پاسخ دادن به این سؤال، بد نیست یادمون باشه که این داستان رو نویسندهای نوشته که حدود ۲۰۰ سال قبل زندگی میکرده؛ حتی کموبیش ۴۰ سال قبل از چخوف که پدر داستانکوتاه لااقل در روسیهست...
اگه رمان های برزیلی یا اکوادوری بخونیم چی؟!
مثلاً: «پدر پاتریسیو آلفردو سانچز مولیناری» 😳
چرا گراسیم با وجود علاقه و عشق مفرطی که به مومو داشت او را در رودخانه غرق کرد؟
Читать полностью…
تعدد اسامی در رمان های روسی در مقابل تعداد اسامی رمان "برباد رفته" اثر مارگرت میچل، سوء تفاهمی بیش نیستند.
Читать полностью…
سلام
داستان کوتاه مومو
پیر زنی داریم ثروتمتد و قدرتمتد که نمی دونه چکار کنه
کلی خدمتکار کار داره
مرد گنگی داریم کار میکته، عاشق میشه، علاقه شخصی به سگ پیدا میکنه.
توجهتون جلب میکنم نسبت به اینکه مرد گنگ چون قدرتمتد تو تمام خدمتکاران "خاص " هست. یعنی در هر صورت و حالت قدرت حرف اول رو می زنه نه تحصیلات
نمی دونم چرا و خیلی بی ربط من یاد فیلم خانه دوست کجاست انداخت که برداشت سیاسی ازش شده بود در عین زیبایی و عواطف انسانی
که نسل جواتی که فریاد می زنند و کدخدایی که گوشاش سنگین بود.
این داستان هم انگار
میگه
قدرت پیری که هیچ انگیزه ای برای زتدکی نداره
و جوانان خدمتکاری که سرشار قدرت هستند و از شدت فقر مجالی برای زتدگی ندارند.
واقعا عجیب بود برام چرا سگ رو خفه کرد و بعد رفت
نمی دونم اگر پیر زن بی خیال مرد گنگ نمی شد به زور برش می گردوندتد؟
چیزی که برام عجیبه روس ها تو داستان کوتاهشون هم اندازه رمان شخصیت دارتد
و هنرشون اینه تو حوصله ات سر نمیره و قاطی نمیکتی
بر خلاف نویستده های فرانسوی
اساسا" یکی از کاربردهای گنگ بودن گراسیم در داستان، عاشق بودن و برده بودن اوست و این گنگ بودن گراسیم در واقع یک نماد داستانی ست
Читать полностью…
درسته داستان خیلی قدیمی هست وشاید امروزه کمتر مخاطب داشته باشه. ولی در این داستان داره بهمون نشون میده در ان دوران گذشته دور چقدر حق عاشق ها ضایع میشده و به عشاق به عشق شون نمیرسیدن.
گارسیم که نمونه یک فرد عاشق هست، اجازه رسیدن به عشق نداشته. البته
اینکه مخصوصا برای دختران دیگران تصمیم میگرفتن.🌺🌺
و اینکه چرا آدمها گاهی تا وقتی فاجعهای اتفاق نیفتاده حاضر به نافرمانی نمیشند
یه سوال امروزیه که هنوز هم باهاش درگیریم
و یه سوال
داستانی که متعلق به ۲۰۰ سال قبل و برای دنبال امروز جذاب نیست و شاید مخاطبان کمی داره
چرا هنوز برای نقد و تحلیل ارسال میشه
درود
ممنونم
بله حق با شماست
چون بیشتر صحنه ها واقعا طولانی بود و حتی نیازی نبود در مورد آنها گفته بشه 🙏
این داستان بطور حتم در ۱۷۰ سال پیش داستان مطرح و قابل تاملی بوده، اما واقعا" در دنیای داستان امروز حرفی برای گفتن ندارد.
بنظرم این داستان بعنوان یک نمونه موفق در بازخوانی ادبیات روسیه قرن نوزده می تواند موثر باشد اما بعنوان یک داستان جذاب و دارای تعلیق برای دنیای امروز، بسیار بعید می دانم
آیا این همه جزئیات واقعا به پیشرفت داستان کمک میکنه یا بعضی جاها روایت رو بیش از حد طولانی میکنه؟
Читать полностью…