gozargah_1404 | Unsorted

Telegram-канал gozargah_1404 - گـذرگـاه

-

در گذرگاه، پیرامون جغرافیای اقتصادی و سیاسی می‌نویسم.

Subscribe to a channel

گـذرگـاه

🔰بازتعریف قدرت آمریکا و تلاش برای کند کردن رشد رقبا

تحولات چند سال اخیر در عرصه بین‌الملل حاکی از آن است که در ایالات متحده آمریکا بازنگری جدی در فهم از جایگاه این کشور در نظم جهانی در حال شکل‌گیری است. نظمی که پس از فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد بر مبنای برتری بلامنازع آمریکا و گسترش جهانی‌سازی اقتصادی تثبیت شده بود، اکنون با واقعیت‌های تازه‌ای روبه‌روست. افزایش وزن اقتصادی و فناوری قدرت‌های نوظهور، شکل‌گیری ائتلاف‌های منطقه‌ای مستقل و تغییر مسیر جریان‌های تجاری، نشانه‌هایی از گذار به مرحله‌ای متفاوت در سیاست جهانی است؛ مرحله‌ای که دیگر با منطق تک‌قطبی دهه‌های گذشته قابل توضیح نیست.

🔸در چنین فضایی، نهادهای تصمیم‌ساز در آمریکا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که استمرار سیاست‌های پیشین، لزوماً به حفظ برتری آمریکا منجر نخواهد شد. شاخص‌های تولید صنعتی، رقابت در حوزه فناوری‌های پیشرفته و سهم از تجارت جهانی نشان می‌دهد که برخی اقتصادهای آسیایی با سرعتی قابل توجه در حال کاهش فاصله خود با آمریکا هستند. کشورهایی مانند چین و هند نه‌تنها در حال افزایش سهم خود از اقتصاد جهانی‌اند، بلکه در برخی حوزه‌های راهبردی نیز به بازیگران تعیین‌کننده تبدیل شده‌اند.

🔹برآیند این تحولات، چرخشی محسوس در رویکرد سیاست خارجی و اقتصادی آمریکا بوده است؛ چرخشی که می‌کوشد از طریق بازتعریف ابزارهای قدرت و تنظیم دوباره روابط اقتصادی و امنیتی، موقعیت این کشور را در نظم در حال گذار تثبیت کند. در این چارچوب، دو راهبرد کلان بیش از دیگر مؤلفه‌ها برجسته شده‌اند؛ راهبردهایی که به‌نظر می‌رسد ستون‌های اصلی سیاست آمریکا در مواجهه با جهان چندقطبی آینده را تشکیل می‌دهند.

🔸نخستین راهبرد، بازنگری در سیاست جهانی‌سازی و بازگرداندن زنجیره‌های تأمین به داخل خاک آمریکاست. کشوری که در دهه‌های گذشته کارخانه‌های خود را برای کاهش هزینه تولید به نقاط مختلف جهان منتقل کرده بود، اکنون در پی «امنیت‌بخشی» به اقتصاد خود، سیاست معکوس را دنبال می‌کند. نمونه بارز این رویکرد را می‌توان در تلاش برای انتقال و احداث کارخانه‌های تولید تراشه و نیمه‌رسانا در داخل آمریکا مشاهده کرد؛ حوزه‌ای که پیش‌تر بخش مهمی از آن در تایوان متمرکز بود. این چرخش راهبردی، عملاً به معنای تضعیف زنجیره‌های تأمین جهانی و حرکت به سوی نوعی ملی‌گرایی اقتصادی است؛ رویکردی که پیامدهای آن فراتر از مرزهای آمریکا خواهد بود.

🔹دومین استراتژی، بهره‌گیری از آخرین ظرفیت‌های هژمونیک برای مهار رشد رقباست. آمریکا به‌خوبی می‌داند که بسیاری از قدرت‌های نوظهور با شتاب در حال توسعه‌اند و در صورت تداوم این روند، فاصله خود را با واشنگتن کاهش خواهند داد. از این‌رو، استفاده از ابزارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی برای کند کردن روند رشد دیگران به بخشی از سیاست خارجی این کشور بدل شده است. نمونه‌ای از این وضعیت را می‌توان در تحولات مرتبط با جنگ اوکراین مشاهده کرد. پیامدهای این جنگ، به‌ویژه در حوزه انرژی، فشارهای سنگینی بر اقتصادهای اروپایی وارد کرد و روند رشد و توسعه آن‌ها را با اختلال مواجه ساخت. بسیاری بر این باورند که این وضعیت، عملاً به افزایش وابستگی اروپا به آمریکا انجامیده و مانع از شکل‌گیری یک قطب مستقل و قدرتمند در این قاره شده است.

🔸رفتارهای اخیر ترامپ در قبال هند نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. هند به‌عنوان یکی از اقتصادهای نوظهور با رشد بالا، برای تأمین انرژی خود به منابع متنوعی از جمله نفت روسیه نیاز دارد. فشار بر این کشور برای محدود کردن این همکاری‌ها، به‌معنای افزایش هزینه‌های انرژی و در نتیجه کاهش شتاب توسعه اقتصادی این کشور است؛ امری که با منطق مهار رقبا هم‌راستا ارزیابی می‌شود.

🔻در نهایت و با توجه به نکات بیان‌شده، رویکرد اخیر ایالات متحده آمریکا بر تمرکز ظرفیت‌های اقتصادی در داخل و مهار سرعت رشد رقبا استوار شده است. این سیاست‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از نگرانی‌های واشنگتن را برطرف کند، اما در بلندمدت می‌تواند به افزایش فاصله سیاسی با دیگر بازیگران و تقویت گرایش آن‌ها به ائتلاف‌های مستقل منجر شود. در جهانی که به‌سمت چندقطبی‌شدن حرکت می‌کند، تداوم این مسیر بیش از آن‌که موقعیت آمریکا را تثبیت کند، احتمالاً دامنه نفوذ آن را محدودتر خواهد کرد.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…
Subscribe to a channel