829
تداوم وبلاگنویسی از سال ۱۳۸۳ در قالب تلگرام. تلاش برای تداوم سختترین و در عین حال لذتبخشترین کار عالم: امیدوار بودن و امید دادن
چه زیبا و عمیق و از ته دل...
به دل مینشیند.
دلت پر نور همیشه مجتبای عزیز...
#نور
@happy_private_life
یه آیهای هست در قرآن که خداوند مثل یک دوست مهربان در آن میفرمایند: الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ ... شیطان مدام به شما وعدهٔ فقر میدهد
منظور از فقر، فقط بیپولی و کمپولی نیست، مطلق نداری و فقدان است.
شیطان مدام در گوش آدم میخواند و او را میترساند که تو سرمایه نداری، کسی تو را دوست ندارد، تو آینده نداری، تو برنامه نداری، زمینهای برای رشد تو نیست، فردای تو بدتر از امروزت میشود، اگر جنگ بشود چه؟ اگر اخراجت کنند چه؟ چطور میخواهی ازدواج کنی؟ بچه هم میخواهی؟ همین قدر بدبختی بس نیست؟ توی این اوضاع بچه را چطور میخواهی تربیت کنی؟ فردا نان هم گیرت نمیآید! چرا من فلانطور نیستم، چرا من فلانچیز را ندارم...
وقتی شیطان این همه یأس در وجود آدم ریخت و داشتههای آدم را از یادش برد و او را در حسرت نداشتهها و ناامیدی از داشتن فردایی بهتر انداخت،
اولین چیزی که از انسان میگیرد شکر است؛
کمی بعد،
دومین چیزی که انسان میگیرد ایمان است و
بعد آرام آرام امید و انسانیت و هر چیز الهی دیگری که درون فطرت ما وجود دارد...
مراقب باشیم. این روزهای سخت و سنگین و پرفشار، در کنار تلاش برای زنده ماندن و تطبیق یافتن و امید داشتن و - تا حدی که از دستمان بر میآید -، بهبود دادن خود و اطرافمان، مراقب آنچه در ذهنمان میگذرد باشیم و از روی خستگی یا بیحوصلگی یا استیصال، رهایش نکنیم هرجا بخواهد برود. مراقب خودمان باشیم.
🍀قسمت دوم این آیه را هم پست بعدی مینویسم به امید خدا
ولی یه نکته جالب: همه ما فکر میکنیم این افکار بد و اذیتکننده و خودگوییهای منفی از خودمان سرچشمه میگیرند، ناشی از ذهن خسته خودمانند، از بچگیهایمان و آرکتایپهایمان و تاثیرات تربیت و جامعه و ... بر ما سوار شدهاند. حتما هم همینگونه هستند.
اما (اگه مراقب باشیم و به دام خرافات بیمعنا و غلو و ... نیفتیم) همینکه احساس کنیم این حجم از وسوسهها و منفیها و خودبدگوییها، منشا و عامل دیگری هم میتوانند داشته باشند، انگار کلیت فضا را تغییر میدهد. انگار جور دیگری به خودمون و صحنه تعاملمان با جهان هستی، نقش خداوند، مسیرمان بسوی کمال و مخاطرات این راه نگاه میکنیم.
#نور
@happy_private_life
🍀🍀
چه خوب است برای یک بار در این هنگامه پر طمطراق سایههای چنبره زده بر وجود شکنندهات،
به قوت آسمانی نهادینه شده در عمیقترین لایههای هستیات اعتماد کنی.
دست عیسویات را از درون، برون کشی و ابرهای متراکم تیره و تار در پیش چشمانت را کنار بزنی،
جایگاه نورت را بیابی
آنجا بدون اینکه دیگران بدانند بنشینی
و بیصدا در مرکز و کانون خویشتن سفر کنی.
آنجاست که افکار آرام آرام تبدیل به اصوات میشوند...
در ابتدا شلوغند و جهتدار و مبهم
در ادامه وقتی قوت جمع کردن یافتی، خاطرهها در مدار صحیح خویش قرار میگیرند.
صوتها تبدیل به دیدنیها میشوند و سخن از رازی مرموز در مکنون وجودت خواهند گفت.
اسراری که دهها هزار سال است ابلیسیان آن را به هزار شگرد از انسان پنهان میدارند.
اگر قوت تمرکز و تطبیق عالمهای نهفته در وجودت روزیات باشد، خواهی دید که هستی از افق ادراکیات به زبان فهم تو با تو سخن میگوید.
در آنجاست که معلوم می شود قرآن کریم چیست و حاملان آن چه شاهکاری برای انسان آوردهاند.
زحمت این رجوع را کلمات آن به عهده میگیرند و راه را برای رسیدن به خاموشیِ کانون هموار میکنند.
در آن طوفان و گردباد سهمگین لایه زیرین که خود را محبوس و اسیر آن می پنداشتی و گمان میکردی که بیاعتباریات نزد اهل اعتبار جراحتی به ساحت حرکت آسمانیات وارد کرده است، نوایی زلال را میشنوی که از پیوستن جمله کیهان و اکوان در برابر تو به شکل کلماتی هویدا میشوند که هزاران بار آن را دیده بودی اما ندیده بودی:
"ما ودّعک ربک و ما قلی"
حضرت غیبالغیوبی عالم که مشرف به ساحت ظاهرهاست هیچ گاه تو را رها نکرده و هیچگاه بر چشمه وجودت خشمگین نبوده است.
تو در دایره قضاوتهای تلخ از خویشتن محبوس شدهای و این تلقین مکرر هزار باره که هر روز در برابرت قد علم کرده و اعماق وجودت را زخمی و در هم شکسته میکند،
همان شگردی است که شیطان در اردوگاه عدمها برای رهاندن خویش از غم تنهایی هزاران سالهاش بهوسیله آن لشکرکشی میکند.
تردید نداشته باش که تحفهای هستی برای خویشتن، که نمونه مشابه در ازل و ابد نداشتهای.
سفرت را آغاز کن و بدان بی توجهیهای دیگران و روی گرداندن های آنان از تو، هدیهای لاهوتی برای توست که اگر مخزن رموز آن را در هم شکنی، گوهرهای لایزالی غیرت و عشق خدا نسبت به خودت را در آن خواهی یافت که او میخواهد برای او باشی.
که اگر با او باشی با همهای و اگر بی او بودی، وجهه داشتن نزد نیستیها جز طنزی تلخ برای اهل حقیقت نیست.
خودت را باور نکن!
بلکه خود الهیات را جستجو کن و به آن باور داشته باش و بدان هیچگاه رها نشدهای و بیدلیل در این چینش راز آلود کثرات در این زمان و مکان خویشتن را ادراک نمیکنی.
و رسالت مخصوص خویش را از ورای تجلی آن کشف کن.
📡 برداشتی از کانال دلنشین شعله طور
#نور
@happy_private_life
گاهی آشفتگی و پیچیدگی و به همریختگی امور از تلاش زیاد ما برای تدبیر و مدیریت و تنظیم امور سرچشمه میگیرد.
اینکه نتیجه تدبیر بیشتر الزاما بهبود امور است، یک قاعده کلی نیست. تازه آنهم بهبود امور، با تعریفی که ما از آن داریم، یعنی در نهایت چیزی شود که ما فکر میکنیم درست و به صلاح است...
گاهی رها کردن و سپردن به ناظم و مدبر واقعی، چاره کار است. گاهی هیچکار نکردن و صبر جمیل داشتن کلید حل مشکل است.
حال اینکه بفهمیم چه موقع باید اقدام کنیم و چه موقع کاری نکنیم و منتظر بمانیم، نیازمند توفیق و عنایات خود اوست. باید ازش بخواهیم، دائم، تا انشاالله لطف کند و این را به ما نشان دهد. با نفحهای، نشانهای، خطوری، از دهان شخصی یا ...
پیوست: میفرمود آیهای که در قرآن درخصوص معجزه حضرت صالح (ع) است (اعراف / ۷۳) و به مردم میگوید: «این ناقه خداست که برای شما نشانهای است، پس او را رها کنید تا در زمین خدا بخورد و هیچ آسیبی به او نرسانید... » تلویحا تاییدی بر این است که گاهی هیچ نباید کرد و همین هیچکاری نکردن اقدام صحیح است.
تصویر: انگور آرمو/ایلام. به نظرم رسید عکس خوبیه مصداق صبر و جاافتادن
#نور
@happy_private_life
از حسین بن علی به محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از قبیلهٔ بنیهاشم که نزد اوست.
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام.
«به نام خدای بخشندهٔ مهربان
باری، بگونهای دنیا دارد با سرعت به سمت آخرت میرود که گویی اصلا دنیایی نبوده است. بدرود.»
#نور
@happy_private_life
در این موقعیت بغرنج، آرامش خود را از دست نمیدهد،
چرا که از تلاش برای فهمیدن همهچیز دست کشیده است.
او به راز حیات دستیافته : خیر و شرّ همراه هم میآیند و میروند...
دست کشیده از اینکه شیره زندگی را بمکد و چیزی باقی نگذارد... رها کرده و سپرده...
و با خود فکر میکند بدست خوب کسی سپرده...🍀🧿
#نور
@happy_private_life
هیچ مگو و کف مکن سَر مگشای دیگ را
نیک بجوش و صبر کن زانکِ همی پزانمت
مولانا
عکس: درخت گلابی خانه که صبور بوده، بعد از یک دوره خشکسالی حالا از تنهاش هم شکوفه داده...
#نور
@happy_private_life
نخست) فرهنگ، در معنای عمیقتر، نوعی خردمندی برای اهلیسازی زندگی است؛ دانشی انباشته که به انسان کمک میکند تا در جهان دوام بیاورد، نه تنها اینکه زنده بماند.
جنگ، دستکم از دیدگاه من، از این جهت هولناک بود که نشان داد چقدر از این دانش زندگی فاصله گرفتهایم. گویی زندگی، پیش چشم ما، صرفاً به امری قابل تحمل تقلیل یافته بود. انسانها کار میکنند، میدوند، خرید میکنند، خسته میشوند و میخوابند، اما به تدریج توانایی توجهکردن را از دست میدهند...
متن دلنشینی بود. اگر خواستید میتوانید بقیه مطلب را اینجا مطالعه کنید.
دوم) توانایی توجه کردن آنقدر ارزشمند است که فکر کنم توفیق میخواهد. یعنی انگار خداوند باید نظری از روی لطف و بخشش به بندهای بیندازد (آنهم بندهای که از ته دل اینرا از او درخواست کرده) تا او کم کم یاد بگیرد حواسش به اطرافش باشد... بعد به خودش... بعد هم اگر توانست بالاتر برود، به حضور خداوند. و بعد انگار خیلی چیزها تغییر خواهد کرد. خیلی از مفاهیمی که درکی از آنها نداریم، آنجا واقعیت و زیبایی خودشان را نشان میدهند. مثل توکل کردن / سپردن / و درک کافی بودن خدا.
سوم) اردیبهشت از بهترین ماهها برای توجه کردنی است که از تنفس طبیعت و بوی باران و صدای سحرگاه بلبل نخل و نسیم لطیف و بوی شکوفه و گل و برگ درختها و هزارتا چیز دیگر شروع میشود و توفیق باشد به یک «قربانت بروم خدای از ته دل» منتهی میشود. سخنی که ایشان میفرمودند ارزشش بیش از خیلی چیزهاست...
#نور
@happy_private_life
سلام بر زندگی
این دومین باری است که در این چهل و اندی روز وصل می شوم. یکبار چند روز قبل چند لحظه از دوستی نت گرفتم و وصل شدم تا تلگرام فکر نکند این کانال مدتهاست بازدید نشده و اخطار بستن بدهد.
امروز دومین بار است. باز همان دوست لطف کرده و نت در اختیارم قرار داده. فقط در همین حد بنویسم که بعد از چهل روز شنیدن صدای پدافند و بمب و موشکهایی که گاهی آنقدر نزدیک بودند که چفت در و پنجره از شدت موج انفجار باز میشد و موج بیاجازه خودش را پرت میکرد وسط اتاق... خدا رو شکر چند روز است اگر صدایی میآید ذهنِ عادتکرده نمیترسد که این هم بمب است. آرام میپذیرد که صدای بچه طبقه بالاست یا موتوری که از کوچه رد شده.
این رنج که صدای بمب را بشنوی و در همان حال که خوشحال باشی بر سر تو نریخته، اما درد بکشی که جایی در همین شهر خانوادهای و عزیز هموطنی در یک لحظه جانش یا تمام داراییاش را از دست داده، حس غریبی است که تا تجربه نکردهباشی نمیتوانی آنرا بفهمی.
من اغلب روزهای جنگ را در تهران بودم و تمام رنج و در همان حال، رویش و مقاومتی که همراه آورد را با چشم و دل دیدم. تحولات آدمها و محکمتر شدن ایمانشان را (فارغ از گرایشهای سیاسیشان) دیدم و میدانم خیلی از مردم دیگر آنی نیستند که قبلا بودند.
این دوران سکوت صحنه نبرد را امید دارم به صلح و آرامش و عزت و سربلندی و از همه مهمتر امید برای مردم کشورم ختم شود.
این دورانهای سخت آدم را پرت میکند وسط خیلی چیزهایی که میداند مهمتر هستند از روزمرگی. میفهمد قرار نیست ابدی زندگی کند و میفهمد چه چیزهایی بیشتر ارزش دارند و چه چیزها و رفتارها و عاداتی بیمعنایند و چیزی به تو ندادهاند.
این روزها آدم با روحش بارها خلوت میکند و خیلی چیزها را درک میکند...
سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ
كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
🍀🍀
«از لندن برگشتهام. هنوز برنگشته دلم برای حسن (منظور حسن کامشاد است) تنگ شده. از بس مهربانیِ هر دوشان خوب است، زن و شوهر. ولی دوستی با حسن خصوصیت دیگری نیز دارد. چنان عمیق است که انگار از عمر پنجاهسالهاش (از ۱۳۲۳) قدیمیتر است. انگار ریشه در تاریخ دارد، به زمانهای دور گذشته، به سالهای درازِ پیش از تولد ما بازمیگردد؛ به اصفهان دورهٔ ملکشاه و خواجه نظامالملک، به مسجد جمعه و بازار، به روزگاری که ناصرخسرو از آن میگذشت و مردم جِی و شهرستان را سیاحت میکرد یا نمیکرد. نمیدانم چرا؟ شاید برای مدرسهٔ صارمیهٔ پشت بازار باشد و محلهٔ نو و گوُدلِرها یا سر جوبشاه و خانههای ما در همان فضا و پیدایشِ دوستی ما در حال و هوای همان عهد که هنوز چیزی از آن ــ مانندِ یادِ آوازی یا طعم گوارا و خنکی در خاطره ــ باقی مانده است.»
(روزها در راه، شاهرخ مسکوب، ص۶۰۷ـ۶۰۸)
من دوستی دارم در تبریز. نزدیک به پانزده سال است. فقط اسمشان را میدانم. نه چهرهای دیدهام و نه حتی صدایی پشت تلفن. فقط چند بار مکاتبه سالها قبل برای دریافت مقالاتشان برای نشریهای که مسوولش بودم. بعد که از آن محل کار بیرون آمدم، این دوستی تبدیل شد به یک حس بیاندازه عمیق از شفقت و همدلی. گاهی پیامکی میزنند (فکر کنم چندسالی از من بزرگترند) و من هم گاهی... اما عمق محبت و احترام و از ته دل بودن کلماتی که در این پیامکهای کوتاه چیده شده با خیلی از چیزها قابل قیاس نیست. تا بحال نشده حرف یا کلمهای درخصوص درد دل یا حتی گلایهای پیشوپا افتاده و ورد زبان همه از روزگار، بین ما جریان داشته باشد. همهاش روح است و ریحان و سلام. حس دلگرمی غریبی است برای روزهای سخت. انگار همانگونه که مرحوم مسکوب گفتهاند، از دوستیهایی است که بوی کوچههای قدیم میدهد. بوی مسجدهای قدیمی که نور دعا و راز و نیاز هزاران نفر در آنها متراکم شده...
#نور
@happy_private_life
کشکول
کشکولهای قبلی
/channel/Happy_Private_life/1097
/channel/Happy_Private_life/1148
/channel/Happy_Private_life/1178
/channel/Happy_Private_life/1221
/channel/Happy_Private_life/1248
/channel/Happy_Private_life/1268
/channel/Happy_Private_life/1314
/channel/Happy_Private_life/1325
/channel/Happy_Private_life/1336
/channel/Happy_Private_life/1351
/channel/Happy_Private_life/1378
۱. جملهای را دیدم از سورن کیرکگور با این مضمون که: هرگز خود را نباز !
وقتی مشکلات به موحشترین شکل در اطرافت تلنبار میشوند ، دستی مددکار را در ابرها خواهی دید .
چسبید...
۲. وقتی دردی بهجان خاک و وطن میافتد، طول میکشد تا رنج کمرنگ شود، درد کاهش یابد و کبودیها رفع شوند. بهویژه وقتی همهچیز آنقدر پیچیده شده که حتی فرصتی هم برای سوگواری نباشد و مثل همیشه، رویدادی بزرگتر خودش را جلو بیندازد. اما اینکه در این میان خطی کشیده شود و حکم شود اگر اینطرف ایستاده باشی صادق و یکرویی و اگر آنطرف، خائن و نادرست... انصاف نیست. در زبان بارها میگوییم نباید از روی ظاهر قضاوت کرد اما هیچ چیز از زندگی و رفتارهای مخاطبمان نمیدانیم و سریع و بیرحمانه حکم صادر میکنیم و او را اینطرف یا آنطرف خط میگذاریم، بعد بلاک میکنیم در دل خوشحال از اینکه شجاعت و قاطعیت نشان دادهایم!
بعد هم متعجب از این دور باطل چند صد ساله که چرا در این خاک بارها و بارهاست که تکرار میشود...
۳. هنوز هم از ته دل معتقدم باید امید به بهترشدن و تغییر و تحول اساسی و آموزش را از دست نداد. در این کشور خیلی خونها و عرقها و زحمات و فداکاریها و شهادتها و جانفشانیها و دعاها و توسلات و معجزات و نیتهای پاک دست بدست هم داده و ما را به اینجا رسانده. شاید با شکل و شیوه برخی از آنها موافق نباشیم، اما آن ها دارند سرنوشت این جامعه را به آرامی متحول میکنند و تغییر پایدار هم همانها ایجاد خواهند کرد. هیجان و خشم فقط روح را میفرساید و بس.
۴. میفرمود: همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسيمهايى مىوزد ، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد، باشد كه نسيمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نيفتيد .
۵. برای این شبهای خوب آغاز ماه مبارک فرمود: نشان دادنِ خود به خدا در وقت سحر، برای هر آدمی واجب است. نه فقط برای کسی که در مسیر توحید حرکت میکند.
حتی شخصی که در پی زندگی خوب و راحت است، باید گفتگو و راز و نیاز با خدا در وقت سحر را بر خودش واجب بداند.
۶. آن دلت را خدایْ نرم کُناد
این دعای خوش است، آمین کن
دل نرم دلی است که میتواند به زاری دعا کند. دلی که نالههای خوشِ رحمتانگیز دارد. همو میگفت وقتی زبان به دعا نمیگشایم لطف حق مرا سرزنش میکند که چرا سرد ماندهای،
اگر دعا نکنم لطف او همی گوید:
که: «سرد و بسته چرایی؟ بگو، زبان داری»
دل نرم، علاوه بر اینکه مترنم به دعا است، از خطابات وحیآسا تأثری عمیق میپذیرد. سخنان آنسویی چون تیری بر دلهای نرم فرود میآیند. به تعبیر قرآن، دلهای نرم از هر آنچه متضمن ذکر و بیدارباش معنویست، اثر میپذیرند.
خداوندا دلهایمان و خُلقهایمان را نرم کن. آمین
#کشکول
@happy_private_life
امید، توانایی خاص گونهٔ انسان است.
انسان شاید تنها موجودی است که
میتواند وضعیت خود را
نه آنگونه که هست،
بلکه آنگونه که میتواند باشد،
تصور کند.
از همین تصور نیرو بگیرد؛
و با تکیه بر آن، بر هر ترسی غلبه کند.
نگذاریم هیچکس ترس و ناامیدی را - با هر نوع بازی کلامی و استدلالی - به ما تزریق کند... نگذاریم رنج و ابتلا، روحمان را تیره و همیشه شاکی کند.
اگر میتوانیم خودمان بلند شویم و اگر سخت است، از کسی کمک بگیریم... اما نگذاریم دوران غم و تیرگی طولانی شود.
خودمان افکار و خیالات و تصویرسازیهایمان را نورانیتر کنیم.
آدمی را فربهی هست از خیال
گر خیالاتش بود صاحبجمال
جلالالدین
یا منزل السکینة فی قلوب المؤمنین، أنزل السکینة فی قلبی
#نور
#حکمت
@happy_private_life
در نگاه مؤمنانه به هستی، هر رفتار مهرآمیزی نشانِ اوست و نشانیِ او را به ما میدهد.
دوستان خدا در آینهٔ مهربانیهای جمادات و حیوانات و گیاهان و آدمیان به همدیگر و نیز در هنگام دیدار با دوستان مهربان و همدل،
نقش او میبینند...🍀
#از_نواهای_آسمانی
@Happy_private_life
وقتی در اوایل دهه هفتاد شروع کردم به خواندن کتابهای موفقیت، نهضت ترجمه اینگونه کتابها تازه کار خودش را شروع کرده بود. خاطرم هست اولین کتابهایی که خواندم، کتاب بذرهای عظمت اثر دنیس ویتلی بود و یکی هم پیروزی فکر اثر اورایزن اسوت ماردن (که جالبه این اسم عجیب و غریب بعد این همه سال یادم مانده!) ؛ کتابهایی با آن فونتهای خاص ماشینهای تحریر.
بعد به مرور کتابهای بیشتری آمد و من هم با ولع تمام آنها را میخریدم و میخواندم.. بعد آرام آرام خودم شروع کردم به نوشتن... یک دوره طولانی برای مجله روز هفتم مقاله مینوشتم. این مجله ضمیمه روزنامه همشهری بود و پنجشنبهها بیرون میآمد. مجله خاص و منحصر بهفردی بود. بعد هم برای تعدادی نشریه دیگر ... بعد این همه سال، مزه نوشتن برای آنها و دیدن محتواهایم که چاپ شده بودند و گاهی هم حقالتحریرهای پر برکت آن که اغلب تعدادی اسکناس پنجاهتومانی بودند زیر زبانم است.
الان که به مجموعه کتابهایم در حوزه موفقیت نگاه میکنم، میبینم عملا دو دستهاند:
دسته نخست کتابهاییاند درباره تکنیکهایی برای موفق شدن و رسیدن به خواستهها؛
و دسته دوم کتابهایی که تلاش دارند روشهای مختلف خوب و مفید زندگی کردن را بیان کنند.
به عبارتی دیگر، دسته اول مدعی یاد دادن شیوههای موفقیت در رسیدن به آرزوهایی همچون ثروت و خانه و مرتبه اجتماعی و ... هستند (یعنی تکنیک یاد میدهند) و دسته دوم مدعی نمایش اینکه چگونه میتوان یک زندگی متعادل و پربار داشت. در دسته دوم دیگه تلاش برای تنظیم فهرست آرزوها و تمرین تکنیکهایی برای رسیدن به آنها اولویت ندارند. بیشتر یاد میدهند این ذهنیت که «باید در طول زندگی بدنبال خواستهها رفت» را باید رها کرد و متمرکز شد بر معنا. معتقدند بعضی چیزها و خصلتها هستند که اگر آنها را داشته باشی رها میشوی از خواستههای جور و واجور. هدفت چیز دیگری میشود و طبعا، شیوه زیستنت هم شکلی دیگر.
امروز به ذهنم رسید به مرور و هر زمان فرصتی پیش آمد یکی از این کتابها را (بدون توجه به اینکه به کدام دسته تعلق دارند) بردارم و خلاصهای از آنرا اینجا بیاورم. چیزی به شکل معرفی و بگونهای که هم دید مناسبی به خواننده بدهد که نویسنده چه میخواهد بگوید و هم جوری نباشد که تصور شود با خواندن همین چند سطر، کل کتاب خلاصه شده. شاید این روش کمک کند برای اینکه کسی که کتاب خواندن را دوست دارد - آنهم این موضوعات موفقیت و امید و معنا و ... را - راحتتر تصمیم بگیرد که سراغ کتاب برود، یا به همین خلاصهخوانیها از آن بسنده کند.
#آنچه_میخوانم
@happy_private_life
برای وقتی که قرار است جسممان آرام شود
دیگر تند راه نرود
بایستد
صبر کند
...
تا بعد از مدتی، روحمان به آن برسد...
#از_نواهای_آسمانی
@happy_private_life
اندوه تمام نمى شود؛
تو باید آن قدر وسيع شوى،
كه اندوه در تو گم شود...
و تنها کسی که میداند این وسیعشدن برای تو چگونه رخ میدهد، خودت هستی و خدای خودت... از او راهنمایی بگیر.
پیشنهاد: میتوانید همراستا با نام آهنگ، چشمانتان را ببندید و حس کنید در میانه صحرا، دل کوهستان یا ساحل دریا، باد شدیدی میوزد و دارید آنرا روی صورتتان حس میکنید و میگذارید ذهنتان را پاک کن، درونتان را آرام کند و قوی ...
#موسیقی
@happy_private_life
من بیخود و تو بیخود ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه
...
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
...
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از اُستُنِ حنّانه
(استن حنانه یعنی چوب گریان/ تمثیلوار میگویند در مسجد النبی ستونی چوبیای بود که پیامبر (ص) به آن تکیه میداد و خطبه میخواند. وقتی منبر ساختند، این ستون چوبی از فراق و دوری پیامبر مثل انسان ناله کرد و گریه کرد. تا جایی که پیامبر دستشان را روی آن گذاشت و آرامش کرد.
مولانا از این داستان بهره زیبایی میبرد و میگوید: حتی یک چوب خشک از عشق و فراق معشوق الهی ناله میکند. شرمآوره که انسان از آن چوب کمتر باشد.
🍀🍀 شایعاتی وجود دارد که هر دوی اجراها توسط هوش مصنوعی است! مهم نیست، ما از قدرت صدا و شور و معنایش لذت میبریم 👌🏻🍀
#موسیقی
@happy_private_life
ای هیچگاهِ ناکجا !
گو کِی، کجا بستانَمَت
هوشنگ_ابتهاج
#موسیقی
@happy_private_life
«چون ابلیس را «به جرمِ با خدا جدال کردن» لعنت کرد و دور کرد، گفت: یا رَبّاه! همه تو کردی و فتنهٔ تو بود، مرا لعنت میکنی و دور میکنی؟
و چون آدم گناه کرد، حق تعالی آدم را از بهشت بیرون کرد، حق تعالی به آدم گفت که: ای آدم چون من بر تو مؤاخذه کردم و بر آن گناه که کردی تنبیه کردم، چرا با من بحث نکردی؟ آخِر، تو را حجّت بود با من! نمیگفتی که همه از تو است و تو کردی، هر چه تو خواهی در عالَم، آن شود و هر چه نخواهی، هرگز نشود؟! چرا نگفتی؟
گفت: یا ربّ! میدانستم، الّا ترکِ ادب نکردم در حضرتِ تو، و عشق نگذاشت که مؤاخذه کنم!»
در این داستان شیطان، جانِ جدالگر و اندیشهپرستی دارد. خودشیفته است و مغرور و حاضر نیست به خطای خود اعتراف کند. خدا را مقصّر میبیند ...آدم نیز خطا میکند و میلغزد، اما خدا را متّهم نمیکند. به خطای خود اعتراف میکند. عشق و فروتنی ملازم هماند. فروتنانه به آستان محبوب روی میآورد و حرمت نگاه میدارد و به برکتِ ادب و فروتنی، آمرزیده میشود.
برداشت آزاد از عرفان مولانا و تحلیل صدیق قطبی عزیز
#نور
@happy_private_life
غم، قبض، دلتنگی و بیحوصلگی همیشه دشمن نیستند. گاهی انسان آنقدر در پیِ خلاص شدن از حال بد است که فرصت شنیدن پیامی را که در آن نهفته است از دست میدهد.
گاهی همه اینها تمرینهایی هستند که یادمان بیاورند هدف نهایی «همیشه خوشحال بودن» نیست؛ هدف این است که انسان در هر حالی—چه بسط و چه قبض، چه آرامش و چه دلتنگی— بتواند رشته خود را با خدا حفظ کند... بعد از مسیری دیگر و به روشی دیگر میرسد به امکان همیشه خوشحال بودن .
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
#نور
@happy_private_life
یهجایی از کتاب کتابخانه نیمهشب، نورا بعد از برگشتن از زندگیای که بهعنوان یه پادکستر موفق توی برزیل تجربه کرده، با خودش میگه:
«الگوها و ریتمهایی توی زندگی وجود داره...
وقتی توی یه زندگی گیر افتاده باشیم، خیلی راحت ممکنه تصور کنیم که زمانهای غمانگیز یا تراژدی یا شکست یا ترس، نتیجهٔ خاص بودنِ اون زندگیه. اینکه فکر کنیم همهٔ اینا «نتیجه جانبی شیوهٔ خاصی از زندگی کردنه، نه صرفاً خودِ زندگی کردن».
بعد با خودش میگه: اگه میفهمیدیم هیچ شیوهٔ زندگیای نیست که بتونه ما رو در برابر غم ایمن کنه، همهچیز خیلی سادهتر میشد. فقط باید بفهمیم که غم هم در عمل بخشی از ذاتِ شادیه. نمیشه شادی رو داشت و غم رو نداشت. البته هر دوی اینها برای خودشون حد و اندازهای دارن، اما هیچ زندگیای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم. و تصور اینکه چنین زندگیای وجود داره، فقط غم بیشتری توی زندگی واقعیمون ایجاد میکنه.»
#حکمت
@happy_private_life
إنّ لِرَبِّكُم في أيّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن يُصِيبَكُم نَفحَةٌ مِنها فلا تَشقَونَ بَعدَها أبدا
همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسيم هايى مىوزد ، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد، باشد كه نسيمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نيفتيد.
#نور
@happy_private_life
کجاست آزادمردی که در تنگنا و گرفتاری باشد
و جایگاه خود را [در مرکز] گم نکند تا زمان فرارسیدن گشایش؟
این جمله زیبا ترجمه دکتر اسماعیل رادپور از این عبارت کهن چینی است:
困而不失其所亨其唯君子乎?
عمیق و دلگرمکننده بود. برای ابتلائات و سختیهایی که گذشت
و آنچه در پیشرو است...
#نور
@happy_private_life
اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد
فقط این را به یاد داشته باشید:
ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آنکه در داخل، نفس را تنگ میکند و چه آنکه از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار میشود.
دل ما برای مردم ایران میتپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بیترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود.
ما زندگی بهتر میخواستیم. برای همه. بیاستثنا.
شاید آرمانگرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی.
اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم.
☘️🧿☘️ خدا پشت و پناه همهمان
دلآگاهان به ما هشدار میدادند که حقیقت عبادت، عبور از عادت است. چرا؟ مگر در عادت چه خصلتی است که نباید در عبادت باشد؟ به نظر میرسد عادت، کاری است بیهمراهیِ «دل حاضر». مثل واژهای مهربان که بر زبان میآوریم و هنگام ادای آن دلمان حاضر نیست. حاضر داشتن دل کار سادهای نیست. زندگی ما اغلب با حضور دل همراه نیست. عبادت، مشقِ حاضر کردن دل است. دلِ حاضر، دلی است رها از اندیشههای پریشان، از فریبکاریهای زمان. از اندوهِ دیروزها و تشویش فرداها. دل حاضر، دلِ مستقرّ است. ایستاده، تمامقد، در پیشگاه خدا.
برجستهترین عارفان نیز به دشواریِ «حضور دل» معترف بودند و از خدا میخواستند تا آنها را از این موهبت بزرگ برخوردار کند:
و [رابعه عدویه] یک شب در مناجات میگفت: «یا رب! دلم حاضر کن یا نماز بیدل بپذیر.»(تذکرةالاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۹۰)
عبادت منهای دلِ حاضر، عادت است. غالباً از ضرورت حضور دل در نماز سخن رفته است، با اینکه حضور دل، شرط ثمربخشی هر عمل عبادی از حمله روزه و زکات و حج است. با دل حاضر، نماز کردن، با دل حاضر روزه داشتن، با دل حاضر دعا خواندن. چه کیمایی است دلِ حاضر.
غرض این نیست که حضور دل به اعمال عبادی محدود بمانَد. غرض این است که تمرین حضور دل در اعمال عبادی، آن را به خصلتی ساری و جاری در همهٔ آنات زندگی بَدَل کند. گویی مؤمنان با مشق حضور دل در عبادت و دعا رفتهرفته میآموزند تا حضور دل را در همهٔ حرکات و سکَنات خود حاکم کنند. تا در هر کجا و هر وقت، دلشان حاضر باشد. و دل که همهجا و همهوقت به زینت حضور آراسته شد، آن وقت همهٔ زندگی به نیایشی یگانه تبدیل میشود. همهٔ زندگی به یک سجده ترجمه میشود. و نماز عاشقان، نمازی است پیوسته و گسترده در تمام لحظات.
پنج وقت آمد نماز و، رهنمون
عاشقان را فی صلاةٍ دائِمُون
(مثنوی: ۵: ۲۶۹۹)
به آگاهی مصمم از این معنی محتاجیم که «دلِ حاضر» روح همهٔ عبادتها و نیایشهاست. حقیقتی که عادت را از عبادت جدا میکند و از طریق دعا و عبادت، قلمروِ خود را به سرتاسر زندگی گسترش میدهد. عبادتی که عادت است، رنگی و طراوتی به زندگی نمیبخشد. به تعبیر مولانا کار ما میشود جمع کردن گندم، بیآنکه حواسمان باشد موشی در انبار است.
ما درین انبار گندم میکنیم
گندمِ جمع آمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش
کاین خلل در گندم است از مکرِ موش
...
اول، ای جان، دفعِ شرِّ موش کن
وآنگهان در جمعِ گندم کوش کن
...
گر نه موشی دزد در انبارِ ماست
گندمِ اعمالِ چلساله کجاست؟
ریزهریزه صدقِ هر روزه چرا
جمع مینآید در این انبارِ ما؟
(مثنوی، ۱: ۳۸۱_۳۸۷)
عادت که کنار برود و دلِ از غیبت به حضور برسد، حاضر شود، آنوقت تازگی اتفاق میافتد. تازگی در ایمان🍀🍃
از صدیق قطبی عزیز
#نور
@happy_private_life
هر کس عمل صالح کند در حالی که مؤمن است، ما به او زندگی پاکیزهای میبخشیم...
سوره نحل/ آیه ۹۷
ایمان واقعی میتواند منجر به آرامش درونی و برکت بیرونی شود، حتی اگر امتحاناتی وجود داشته باشد.
این زندگی پاکیزه شامل آرامش روحی، رضایت درونی و برکت در امور دنیوی است.
با این ایمان میدانی که رنجها موقت هستند و با صبر و توکل، به آرامش تبدیل میشوند.
در واقع، ایمان قوی ابزار رسیدن به زندگی آرام است، نه مانع آن.
#نور
@happy_private_life
در چنین ایامی، شاید نامطلوبترین و غریبترین سخن، همان سخنی باشد که نه آتش میافروزد و نه خون را به جوش میآورد؛ سخنی که حاضر نیست خود را ذیل پرچم هیچ «ما» یا «آنها»ی خشمگینی تعریف کند، فارغ از آنکه این «ما» و «آنها» از کدام سوی میدان فریاد میزند. اینگونه سخن، در زمانهای که هیجان و نفرت فضیلت شمرده میشود و میل به تندی نشانه صداقت، ناگزیر مهجور میماند.
اینکه آن خشم چگونه نطفه بست و مقصر کیست؟ سخنی هزار بار به تکرار نشسته است با پاسخی آشکار.
اما فراموش نکنیم در همین روزهای تیره و سنگین و مضطرب است که باید مراقب بود چراغ امید خاموش نشود...
نشویم موجودی گرفته، افسرده، ناقد همهچیز و همهکس، تکرار کننده هرچه منفی میبینیم و منفی میشنویم و منفی میخوانیم برای اطرافیانمان...
مراقب سلامت روانمان باشیم... نگوییم اینبار دیگر نمیشود... میشود... می شود آگاه بود و دغدغه داشت، و در همان حال ستون بود برای آنهایی که دوستتان دارند و دوستشان دارید.
محکم باشیم.🍀🧿🍀
#نور
@happy_private_life
زیبایی این توانایی را دارد که زندگی دوباره ببخشد. کافی است ببینید و بشنوید.
به دلیل بیتوجهیمان است که تا وقتی زنده هستیم وارد بهشت نمیشویم؛
فقط به دلیل بیتوجهیمان است.
🍀🍀
کتاب بهت، کریستین بوبن
#نور
@happy_private_life
وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
(سوره یوسف، آیه ۸۷)
و از کار گشادن و آسایش رسانیدنِ او نومید مباشید. (ترجمه کشفالاسرار)
چه آیه و چه ترجمه لطیفی...🍀🍀
#نور
@happy_private_life
میفرمود: نقطه عطفهایی در زندگی هست که باعث میشود خداوند از آن به بعد با فضلش با ما رفتار کند.
بعد چند مثال واقعی آورده بود.
نگاه که میکردی همهشان فضل و برکاتی بودند که با کنار گذاشتن «من» جاری شده بودند...
#نور
@happy_private_life