31028
⦗هُنر نوسانی غیرقابلانفکاک است، میانِ تکنیک و جنون...⦘ ❜اینجا پُر از کاراکتر و قصه است.❛
کانالی برای دوستداران "ادبیات، فلسفه و سینما":
/channel/NazariyehAdabi
/channel/NazariyehAdabi
عشق این است، دو تنهایی از یکدیگر محافظت کنند، یکدیگر را دربرگیرند و به یکدیگر خوشامد بگویند...
--------------------------------------------------
از خودت بپرس آیا این غمهای بزرگ واقعاً فقط از کنارِ تو گذشتهاند یا از میانِ تو عبور کردهاند و تو را دگرگون ساختهاند، شاید در جایی عمیق در وجودت هنگامی که اندوهگین بودی تغییراتِ مهمی رُخ داده باشد، تنها غمهایی خطرناک و ناسالماند که در میان هیاهوی بیرون آنها را از خودمان دور میکنیم، غمهایی که به جای زیسته شدن، سرکوب میشوند و درونِ ما میمانند...
--------------------------------------------------
دربارهی چیزهایی که هنوز نمیدانیم صبور باش نسبت به هر چیزی که در قلبت حل نشده است و بکوش خودِ پرسشها را دوست بداری گویی آنها اتاقهایی بستهاند یا کتابهایی که به زبانی بسیار بیگانه نوشته شدهاند، پاسخها را اکنون جستجو نکن شاید نتوانی آنها را زندگی کنی و مسئله همین است، اکنون باید همهچیز را زندگی کنی، پرسشها را زندگی کن، شاید روزی بیآنکه بدانی خودت به درونِ پاسخها راه پیدا کنی...
--------------------------------------------------
دربارهی هُنر و ضرورتِ آفرینش هیچکس نمیتواند به تو توصیه و کمکی بکند، هیچکس، تنها یک راه وجود دارد، به درونِ خودت برو، انگیزهای را که تو را به نوشتن وامیدارد پیدا کن، ببین آیا ریشههایش تا عمیقترین جای قلبت میرود یا نه و از خودت بپرس در آرامترین ساعتِ شب آیا اگر نوشتن از تو گرفته شود باز هم میتوانی زندگی کنی؟
از کتاب "چند نامه به شاعری جوان"
نوشتهی "راینر_ماریا_ریلکه" شاعر اتریشی
@Honarrvareh
"Öyle Bir Yerdeyim ki"
Artist: "Ahmet_Kaya"
Album: "Acılara Tutunmak"
Released: "1985"
@Honarrvareh
چندی از آثار عکاسی "مایکل_کِنا" (Michael_Kenna) عکاس انگلیسی و از چهرههای شناختهشدهی عکاسیِ معاصر که آثار او با منظرههای خلوت، ترکیببندیهای مینیمال و استفادهی شاعرانه از نور و سایه شناخته میشوند. مایکل کِنا بیشتر با عکسهای سیاهوسفید و نوردهیهای طولانی، چشماندازهای طبیعی، معماری و فضاهای شهری را به تصاویری آرام، رازآلود و گاه رویایی تبدیل میکند. در آثارِ او عناصرِ بَصری به سادهترین شکل ممکن کنار هم قرار میگیرند و مِه، آب، درختان، ساختمانها و خطوطِ افق در سکوتی عمیق و قابلتأمل ظاهر میشوند. استفادهی او از نوردهیهای طولانی باعث میشود زمان در تصاویرش حالتی متفاوت پیدا کند، آبها نرم و یکدست، آسمانها آرام و ابرها محو میشوند و منظره بیش از آنکه ثبتِ صرفِ یک مکان باشد به تجربهای شاعرانه و ذهنی تبدیل میشود، عکسهای مایکل کِنا اغلب مخاطب را به مکث، مشاهده و کشفِ زیبایی در سادگی و سکوت دعوت میکنند.
(بخش اول)
#عکاسی
@Honarrvareh
من در واقع چیزی نیست جز قفسِ گذشته با میلههایی مُرَکب از رویاهای جاودانیِ آینده...
"فرانتس_کافکا"
@Honarrvareh
مستند "بیوگرافی لئوناردو داوینچی" از مجموعهی "جلوههای ماندگار"، داوینچی یکی از درخشانترین و شگفتانگیزترین چهرههای تاریخ رنسانس، هنرمندی بود که مرزِ میان هُنر، علم و مهندسی را دَرنوردید. نقاش، مخترع، مهندس، آناتومیست، معمار و پژوهشگری که کنجکاوی بیپایانش او را به یکی از برجستهترین نمونههای انسان رنسانسی تبدیل کرد. این مستندِ بیوگرافیک، زندگی و مسیر فکری و هنری داوینچی را در سه بخش دنبال میکند، بخش اول از تولد تا سال 1480 از زمان تولد داوینچی در ایتالیا، دوران کودکی و آموزش هنری او در فلورانس تا سالهای شکلگیری نبوغ و استعدادهای چندگانهاش، بخش دوم از سال 1480 تا 1500، سالهای فعالیت داوینچی در میلان، ارتباط او با دربار، پروژههای هنری و مهندسی و گسترش مطالعات علمی او، دورهای که بسیاری از ایدهها و طرحهای منحصربهفردش شکل گرفتند، بخش سوم از سال 1500 تا پایان عمر، بازگشت به فلورانس، سالهای پایانی فعالیت هنری و علمی، شکلگیری و تکامل برخی از مشهورترین آثارِ او و سرانجام سالهای پایانی زندگی داوینچی در فرانسه تا مرگ او در سال 1519
#مستند
#لئوناردو_داوینچی
@Honarrvareh
فیلم مستند "تختجمشید" (پرسپولیس) ساختهی "فریدون_رهنما" و محصول سال 1340، این نخستین فیلمِ این شاعر و فیلمساز برجسته است که با نگاهی شاعرانه و تأملبرانگیز به تختجمشید و میراث تاریخی ایران میپردازد. این مستند را میتوان درآمدی بر نگاهِ فریدون رهنما به ایران، تاریخ و هویت ملی دانست، اثری که در آن تصاویرِ بناها و نشانههای تاریخی تنها به بازنمایی یک مکان باستانی محدود نمیشوند بلکه بستری برای تأمل دربارهی گذشته، فرهنگ و معنای هویت ایرانی فراهم میکنند. این فیلم از آثار قابلتوجه سینمای مستند ایران در دههی 40 است و بخشی از دغدغههای فکری و هنریِ فریدون رهنما را در نخستین تجربهی فیلمسازی او آشکار میکند.
#مستند
@Honarrvareh
اجرای زیبای "سمفونی شماره 94 در سل ماژور" معروف به "سمفونی شگفتی، موومان دوم، آندانته" اثرِ "یوزف_هایدن" (Joseph_Haydn) آهنگساز اتریشی و از برجستهترین چهرههای موسیقیِ دورهی کلاسیک و از مهمترین بنیانگذاران سبک سمفونیک و موسیقی ارکسترال
"Symphony No. 94 in G Major, Hob. I:94, 'Surprise': II. Andante"
@Honarrvareh
"هولدن کالفیلد" گفت: "وانمود میکنم کر و لالم، اونطوری مجبور نمیشم با کسی حرفهای احمقانه و بیخودی بزنم..."
از کتاب "ناطورِ دشت"
نوشتهی "جروم_دیوید_سالینجر" نویسندهی معاصر آمریکایی
@Honarrvareh
این نقاشی به سفارش "ماری_آن پیِرت پولز لاووازیه" (Marie_Anne Pierrette Paulze Lavoisier) همسر لاووازیه که از مهمترین همکاران علمی او نیز بهشمار میرفت کشیده شد.
آنچه در نگاه نخست این نقاشی را از دیگر پرترههای همان دوران متمایز میکند نبودنِ نشانههای متعارف اشرافیت و حضور ابزار علمی بهجای آنهاست. "لاووازیه" شیمیدانِ بزرگ فرانسوی که اثباتِ نقشِ اکسیژن در فرایندِ سوختن و تنفس و تدوین قوانین بنیادین شیمیِ نوین را مدیون او هستیم پشت میزی نشسته که رویش کاغذها و وسایل آزمایشگاهی گسترده شده، دستگاههای شیشهای و برنجی که در نورِ کِدرِ پسزمینه میدرخشند نه صرفاً تزئیناتی تصادفیاند بلکه نشانهای از هویتِ او بهعنوان بنیانگذار شیمی مُدرن هستند، نکتهی درخور توجه در ترکیببندی این نقاشی جایگاهِ "ماری_آن" همسر و همکار علمیِ لاووازیه است، او نه در حاشیه بلکه در قامتی بلندتر از همسرش ایستاده و دستش را با اطمینان بر شانهی او گذاشته است، این چیدمان برخلاف قراردادهای رایج پرترهنگاریِ زناشویی در آن دوره که معمولاً مرد را در کانونِ قدرت تصویر میکردند حکایت از شراکتی فکری میان دو نفر دارد، شراکتی که "ماری_آن" در واقعیت نیز با ترجمهی متون علمی، ثبتِ یادداشتهای آزمایشگاهی و طراحی تصاویرِ توضیحی برای آثار همسرش ادا میکرد.
پرداخت دقیق پارچهها از ابریشم لطیفِ لباس سفیدِ "ماری_آن" تا پارچهی مخمل قرمز رومیزی نشان از مهارت داوید در بازتاب نور و بافت دارد و در برابر پسزمینهی ساده و کِدرِ مَرمَرین، این عناصر رنگی با درخششی محسوس خودنمایی میکنند.
نگاه لاووازیه که از قلم و کاغذِ روی میز بهسوی همسرش برگردانده شده لحظهای از گفتوگو و همکاری زنده را به تصویر میکشد نه سکونِ رسمی یک پرترهی معمولی، جالب آنکه این تابلو در زمانی که خلق شد هرگز اجازهی نمایش در سالن رسمی پاریس را نیافت از بیم آنکه تصویر مردی ثروتمند و وابسته به دربار در آستانهی انقلاب، خشم عمومی را برانگیزد زیرا لاووازیه از خانوادهای ثروتمند و مُرفه بود و علاوه بر فعالیت علمی، عضو دستگاه مالیاتی فرانسه پیش از انقلاب هم بود و از طریق سرمایه و درآمد خانوادگی و شغلش ثروت قابلتوجهی داشت، همین وضعیت مالی به او این امکان را داد تا آزمایشگاهی مجهز تأسیس کند و بسیاری از پژوهشهای مهمِ خود را با هزینهی شخصیاش انجام بدهد و اما همین وابستگی به نظام مالیاتی حکومت پیش از انقلابِ فرانسه بعدها به ضررش تمام شد و در جریان انقلاب به اتهام همکاری با آن نظام محاکمه شد و در سال 1794 با گیوتین اعدام شد، این پرتره از این رو فراتر از مستندی از دستاورد علمی، یادگاری تلخ از سرنوشت طبقهای است که دانش و ثروتش نتوانست او را از موجِ تاریخ در امان نگاه دارد.
#نقاشی
@Honarrvareh
این نقاشی نخستین و مشهورترین نسخه از پنج نسخهای است که داوید میان سالهای 1801 تا 1805 از این اثر خلق کرد، در این نقاشی "ناپلئون بناپارت" رهبر نظامی، سیاستمدار و امپراتور فرانسه با قامتی استوار بر اسبی سفید و خروشان دیده میشود، اسبی که گویی در برابر نیروی طبیعت سر به طغیان برداشته اما سوارش با آرامش کامل آن را مهار کرده است، این تضاد میان آشوبِ اسب و خونسردیِ ناپلئون، نخستین نکتهای است که نگاه بیننده را به خود جلب میکند، داوید نقاشِ اثر با این انتخاب، ناپلئون را نه صرفاً یک فرماندهی نظامی بلکه شخصیتی معرفی میکند که بر هرجومرج و دشواری غلبه دارد.
ردای طلایی و مَواجِ ناپلئون همچون پرچمی در باد به حرکت درآمده و ترکیب آن با آسمانِ متلاطم و مسیرِ سنگلاخی کوهستان، حس پیشروی، قدرت و شُکوه را تشدید میکند. حرکت مُوَربِ پیکرهی ناپلئون و شنلِ تنِ او و اسبش ترکیببندی اثر را سرشار از انرژی ساخته و نگاه بیننده را به سمت چهرهی فرمانده هدایت میکند، چهرهای که برخلاف هیجانِ صحنه، آرام، مصمم و بدون اضطراب است.
بر روی صخرهی پایین نقاشی، نامهای "هانیبال"، "شارلمانی" و "بناپارت" حک شدهاند، داوید با این اشاره ناپلئون را در کنار دو فرماندهی بزرگ تاریخ قرار میدهد، کسانی که پیش از او از رشتهکوه آلپ عبور کرده بودند. این جزئیات، تصویری اسطورهای از ناپلئون میسازد و او را ادامهدهندهی راه بزرگترین فاتحان تاریخ معرفی میکند.
نکتهی جالب آن است که این تصویر از نظر تاریخی واقعگرایانه نیست، ناپلئون در واقع هنگام عبور از گذرگاهِ "سن برنار" نه بر اسبی سَرکش بلکه بر قاطری آرام سوار بود و راه را با آرامش طی کرد، داوید آگاهانه واقعیت را دگرگون کرد تا تصویری آرمانی و قهرمانانه از او بیافریند و به همین دلیل، این اثر بیش از آنکه یک گزارش تاریخی باشد نمونهای درخشان از هُنرِ سیاسی و قدرت تصویرسازی در خدمت حکومت در آن زمان به شمار میآید. با وجود این اغراقها نقاشی از نظر هُنری شاهکاری کمنظیر است، تسلط داوید بر طراحی آناتومی، نورپردازی، بافت پارچهی لباس ناپلئون، حرکت اسب و هماهنگی رنگها اثری خلق کرده که پس از بیش از دو قرن همچنان یکی از شناختهشدهترین تصاویر تاریخ هُنر در جهان محسوب میشود، تصویری که نه فقط ناپلئون بلکه مفهوم رهبری، اراده و جاهطلبی را به زبانی بَصری و ماندگار روایت میکند.
#نقاشی
@Honarrvareh
این موسیقی یکی از برجستهترین آثار آغازینِ "آرنولد_شوئنبرگ" به شمار میرود که در واپسین سالهای دورهی رومانتیک و پیش از دگرگونیِ زبان موسیقاییِ او خلق شده است، این اثر با الهام از منظومهی "ریشارد_دِمِل" ساخته شده و داستانِ دو عاشق را روایت میکند که در شبی مهتابی از دلِ اعتراف، رنج و بخشش به آرامشی تازه میرسند. آرنولد شوئنبرگ در سال 1899 این قطعه را نخست برای شش سازِ زهی نوشت و بعدها آن را برای ارکسترِ زهی نیز تنظیم کرد بیآنکه لطافت، صمیمیت و روح موسیقی مجلسیِ آن از میان برود.
موسیقی از فضایی تاریک، آکنده از اضطراب و کشمکش آغاز میشود و در میانه با اوجهای احساسی و تنشهای درونی به نقطهی عطف میرسد و سرانجام در روشناییِ پذیرش، عشق و آرامش پایان مییابد.
"شبِ دگرگون" با ملودیهای کشیده، هارمونیهای سرشار از کروماتیسم و ارکستراسیونی درخشان، احساساتِ شخصیتها را بیواسطه به شنونده منتقل میکند و از تأثیرگذارترین آثار موسیقیِ رومانتیکِ متأخر به شمار میآید، شاهکاری که در آن تاریکی به نور و اضطراب به آرامش تبدیل میشود...
#موسیقی
@Honarrvareh
ویدیویی دربارهی "موزهی هنرهای معاصر تهران" و گفتوگو با "کامران_دیبا" معمار مُدرنیست و اولین مدیر موزهی هنرهای معاصر تهران، هر موزه نهتنها گنجینهای از اشیای هُنری و تاریخی است بلکه خودِ ساختمانِ موزه نیز بهمثابه اثری هُنری نقشِ میانجی میان اثر و بیننده را بازی میکند. در طراحی موزه، نور، سکوت، مسیر حرکت و کیفیت مواد همگی در خدمت نمایشِ آثار قرار میگیرند، این رابطهی دوسویه میان محتوا و قالب باعث میشود که مخاطب نهتنها به مشاهده بلکه به تجربهای همهجانبه و حسی از فرهنگ، هُنر و تاریخ دست یابد. موزه جایی است برای تداوم گفتوگوی انسان با میراثش و معماری، فضایی فراهم میکند که این گفتوگو را دربرمیگیرد و ممکن میسازد.
#موزه_هنر
@Honarrvareh
مستند "شیراز" به کارگردانی "پرویز_کیمیاوی" و محصول سال 1349، این مستند تصویری شاعرانه و تاریخی از شهر شیراز و فضای فرهنگی آن در سالهای پیش از انقلاب ارائه میدهد و از جمله آثار مستند مهمِ پرویز کیمیاوی است که با نگاهی دقیق و هنرمندانه به معماری، مردم، آیینها و جلوههای فرهنگیِ این شهر میپردازد. کیمیاوی در این اثر با ثبت گوشههایی از زندگی و حالوهوای شیراز تصویری از شهری با پیشینهی ادبی، هُنری و تاریخی را به نمایش میگذارد، شهری که حافظهی جمعی، سُنَتها و فرهنگ ایرانی در تار و پود آن حضور دارد، مستند شیراز علاوه بر ارزش هُنری، سندی تصویری از چهرهی این شهر در اواخر دههی 40 و نمونهای از نگاه متفاوت سینمای مستندِ ایران در آن دوران است.
#مستند
@Honarrvareh
این نقاشی روایتِ لحظهای دردناک از تاریخِ باستانیِ روم را به تصویر میکشد، ماجرای "لوکیوس یونیوس بروتوس" بنیانگذارِ جمهوریِ روم، مردی که پادشاهیِ ستمگرِ "تارکوئینیوس" هفتمین و آخرین پادشاه روم را برانداخت و نخستین نظامِ جمهوری را در روم پایهگذاری کرد اما اندکی پس از این پیروزی پسرانِ خودِ بروتوس در توطئهای برای بازگرداندنِ خاندانِ سلطنتی دیکتاتوری در گذشته و براندازیِ جمهوری که پدرشان ساخته بود دست داشتند، بروتوس که پیشتر خود قانونی سختگیرانه علیه خیانت به جمهوری وضع کرده بود ناگزیر شد همان قانون را دربارهی فرزندانِ خودش نیز اجرا کند و فرمانِ اعدامِ آنها را صادر کرد.
داوید نقاش اثر به جای به تصویر کشیدنِ لحظهی اعدام آنها لحظهای پس از آن را به تصویر کشیده یعنی زمانی که مأمورانِ روم پیکرِ بیجانِ پسرانِ بروتوس را به خانه بازمیگردانند و داوید آن را با خلاقیت هنریِ خود به این صورت آفریده تا بارِ عاطفیِ اثر را به اوج برساند.
در سمتِ چپِ نقاشی، بروتوس در سایهای سنگین در زیرِ مجسمهی "الههی روما" (این مجسمه نماد و تجسم شهر روم بود) نشسته است، پاهایش در هم پیچیده و در دستش کاغذی که فرمانِ محکومیت پسرانش را داده میفشارد اما چهرهاش بیحرکت و سرد است گویی تمامِ دردش را در سکوت فرو خورده، درست در میانِ تابلو جایی که معمولاً باید مرکزِ صحنه باشد تنها یک صندلیِ خالی دیده میشود که نمادی است از شکافِ عمیقی که میانِ بروتوس و خانوادهاش پدید آمده، شکافی که هرگز پُر نخواهد شد، در روی میز کنار صندلی با رومیزی قرمزرنگ یک انبُر یا قیچی بر رویِ میز دیده میشود که میتواند اشارهای ظریف و تلخ به بُریدهشدنِ پیوندهای خونی به دستِ همان کسی که میبایست از آنها پاسداری میکرد باشد.
در سمت راستِ نقاشی در نوری تُند و بیپرده، همسر و دخترانِ بروتوس در آغوشِ یکدیگر فرو ریختهاند و یکی از آنها از حال رفته، دیگری صورتش را در دستش پوشانده و سر در اندوه فرو بُرده، این تضادِ نور و سایه میانِ دو نیمهی تابلو در حقیقت تضادِ دو جهانِ متفاوت است، سردیِ وظیفهی سیاسی در برابرِ گرمای عشقِ خانوادگی.
نکتهی جالب اینجاست که داوید این اثر را از سالِ 1787 آغاز کرد و نزدیک به دو سال بر رویِ آن کار کرد تا سرانجام در پاریس در سال 1789 به نمایش درآمد، درست شش هفته پس از سقوطِ باستیل (زندان و دژِ استبدادِ سلطنتی در پاریس) تابلو با تأخیری بیش از دو هفته به نمایشگاه رسید و از سویِ دربار به دلیل فضای ملتهبِ سیاسیِ آن روزها ابتدا اجازهی نمایش نیافت اما وقتی خبرِ این ممنوعیت در روزنامهها منتشر شد خشمِ عمومی چنان بالا گرفت که دربار ناچار به عقبنشینی شد و این تابلوی نقاشی سرانجام با محافظتِ دانشجویانِ هُنر در سالنِ نمایش آویخته شد، جالب اینکه همان روزهایی که نمایشگاه بسته شد مردمِ پاریس بهرهبریِ زنانِ انقلابی "لویی شانزدهم" پادشاه فرانسه و خانوادهاش را از "کاخ ورسای" بیرون کشیدند گویی سرنوشتِ این تابلو با سرنوشتِ خودِ فرانسه گره خورده بود.
این اثر یکی از نمونههای درخشانِ سبکِ نئوکلاسیک است، سبکی که با خطوطِ صریح، ترکیببندیِ آرام و پیامِ اخلاقیِ استوار شناخته میشود و داوید آن را چند سال پیشتر با تابلویِ "سوگندِ هوراتیها" بنیان نهاده بود. بروتوس با انتخابِ فضیلتِ جمهوریخواهانه بر عشقِ پدری به نمادی برای آرمانهای انقلابِ فرانسه تبدیل شد، اثری که نه فقط دردی خانوادگی بلکه هزینهی سنگینِ وفاداری به یک آرمانِ بزرگتر را به این شکل به تصویر میکشد.
#نقاشی
@Honarrvareh
چندی دیگر از آثار عکاسیِ "مایکل_کِنا" (Michael_Kenna) عکاس انگلیسی و از چهرههای برجستهی عکاسیِ معاصر، هنرمندی که سبکِ او بر پایهی مینیمالیسم، ترکیببندیهای دقیق و نگاهی شاعرانه به طبیعت و فضا شکل گرفته است، او با حذفِ جزئیاتِ غیرضروری، استفادهی هوشمندانه از فضای خالی و ایجادِ تعادل میانِ نور و سایه، منظرههایی ساده اما سرشار از عمق و معنا خلق میکند. عکسهای سیاهوسفید، کنتراستهای ظریف و نوردهیهای طولانی از ویژگیهای شاخصِ آثار او هستند، تکنیکی که آب را نرم و آسمان را محو میسازد و به تصاویر حالتی رویایی و رازآلود میبخشد. در جهانِ بصریِ او درختان، ساختمانها و خطوطِ افق از شکلِ معمولِ خود فراتر میروند و به عناصری انتزاعی و تأملبرانگیز تبدیل میشوند. عکاسیِ مایکل کِنا بیش از آنکه بر ثبتِ واقعیت تأکید داشته باشد بر القایِ حسِ سکوت، تنهایی و گذرِ زمان تکیه میکند و زیبایی را در سادگی و خلوت بودنِ منظرهها میجوید.
(بخش دوم)
#عکاسی
@Honarrvareh
درود بر یارانِ نیکپندار، امشب این آهنگ از "احمد_کایا" رو گوش میکردم و معنیِ فارسیِ بخشی از ترانه مصداق بارز این جمله است: "یک سوی ما برگ میریزد و سوی دیگرمان باغِ بهار است..."، چقدر این جمله به حالِ همهی ما آدمها نزدیکه، ممکنه یک گوشه از وجودمون پُر از خستگی، غم و برگریزان باشه اما همون موقع یک گوشهی دیگه از وجودمون هنوز زنده است، هنوز امید داره، هنوز میتونه عشق بورزه و درست مثل فصلِ بهار دوباره شکوفا بشه و به نظرم این جمله به ما یادآوری میکنه که حتی وقتی بخشی از وجودمون درگیرِ غم شده لزوماً تمامِ ما زیر سایهی این غم نیست و شاید هنوز باغی درونمون باقی مونده باشه که منتظرِ بهار و شکوفه دادن است...
Читать полностью…
ادبیات، انبساط است. وسیلهی لذتی است كه زندگیِ هُشیار را آسان میكند، داروی مخدر است...
-------------------------------------------
هنر برای هنرمند رنجی است كه با آن هنرمند، خود را از گرفتار شدن در رنجی دیگر نجات میدهد...
"فرانتس_کافکا" (گفتگو با کافکا)
@Honarrvareh
عکسهایی از "مایکل_کِنا" (Michael_Kenna)
(1953_age 73 years)
عکاس انگلیسی و از چهرههای شناختهشدهی عکاسی معاصر که بهویژه با عکسهای سیاهوسفید، مینیمال و شاعرانهاش از مناظر طبیعی و فضاهای شهری شناخته میشود. آثار او با نورپردازی ظریف، نوردهیهای طولانی و ترکیببندیهای ساده و دقیق، فضایی آرام، خلوت و گاه رویاگونه ایجاد میکنند.
در ادامه تعدادی از آثار عکاسی این هنرمند را با هم ببینیم.
⬇️⬇️⬇️
#عکاسی
@Honarrvareh
درود بر دوستان خوبم، قبلاً هم در اینجا مستند جذاب دیگری دربارهی "داوینچی" نابغهی افسانهای رنسانس با عنوان "درون ذهن لئوناردو" درج کردهام.
Читать полностью…
چندی دیگر از آثار نقاشی "آلبرت_بیرشتات"
(Albert_Bierstadt) (1830_1902)
نقاشِ آلمانیتبار آمریکایی و از چهرههای برجستهی نقاشی منظره در سدهی نوزدهم، سبکِ او در پیوند با سُنَت نقاشی رومانتیک و منظرهپردازیِ مکتب رودخانهی هادسون شکل گرفت و بر نمایش عظمت و شُکوهِ طبیعت، تأثیرگذاریِ نور و ایجاد فضایی حماسی و احساسی استوار است. آلبرت بیرشتات با دقت فراوان به جزئیاتِ طبیعی، استفاده از کنتراست میان روشنایی و سایه و ایجاد عمق در ترکیببندی، مناظری چشمگیر و پُراُبهت میآفرید. در آثار او طبیعت اغلب از مقیاس انسانی فراتر میرود و انسان در برابر وسعت و عظمت آن حضوری کوچک و ثانویه پیدا میکند، رویکردی که از ویژگیهای مهم منظرهپردازیِ رومانتیک در سدهی نوزدهم به شمار میرود.
(بخش سوم)
#نقاشی
@Honarrvareh
این موسیقی توسط "یوزف_هایدن" آهنگساز اتریشی و یکی از مهمترین چهرههای موسیقی دورهی کلاسیک در سال 1791 در نخستین سفر او به لندن ساخته شد. هایدن به ویژه به خاطر نقش مهمش در شکلگیری و گسترش سمفونی و موسیقی ارکسترال شهرت داشت و در زمان خود از مشهورترین آهنگسازان اروپا بود، این یکی از مشهورترین سمفونیهای هایدن و از مجموعهی "سمفونیهای لندن" است و به دلیل رویدادی که در موومان دومِ آن رُخ میدهد به "سمفونی شگفتی" مشهور شده است، موومان دوم با عنوانِ آندانته با لحنی بسیار آرام و ساده آغاز میشود اما ناگهان در میانِ این سکوت و لطافت، صدایی بسیار قدرتمند از ارکستر شنیده میشود، همان لحظهای که نامِ "شگفتی" را برای این اثر به ارمغان آورد.
اما زیباییِ این موومان فقط به خاطرِ آن غافلگیری نیست، هایدن انگار با همین تضاد چیزی عمیقتر از یک شوخیِ موسیقایی را به ما یادآوری میکند اینکه آرامش همیشه قرار نیست بیحادثه باشد گاهی درست در میانِ نرمترین لحظههای زندگی، صدایی ناگهانی ما را از خیال بیرون میکشد و دوباره به خودمان بازمیگرداند...
و بعد موسیقی دوباره آرام میشود انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است مثل قلبی که برای لحظهای از چیزی میترسد و بعد دوباره به تپیدن ادامه میدهد شاید زیباییِ این قطعه همین باشد ترکیبی از لطافت، بازیگوشی و غافلگیری درست شبیه به زندگی که گاهی بیخبر سکوتش را میشکند اما باز ما را به آرامش دعوت میکند...
#موسیقی
@Honarrvareh
چندی دیگر از آثار نقاشی "آلبرت_بیرشتات"
(Albert_Bierstadt) (1830_1902)
نقاش آلمانیتبارِ آمریکایی و از چهرههای برجستهی نقاشی منظره در سدهی نوزدهم، در آثار او طبیعت با فضایی گسترده و باشُکوه، سرشار از نور، رنگ و جزئیات به تصویر کشیده شده است. آلبرت بیرشتات با قرار دادن عناصر طبیعی در مقیاسی عظیم و ایجاد تضاد میان نور و سایه به مناظر خود حالوهوایی حماسی و خیالانگیز بخشیده و چشماندازهای طبیعی را به صحنههایی تماشایی و تأثیرگذار تبدیل کرده است. توجه او به تغییرات نور، انعکاس آن بر آب و صخرهها و نمایش عمق و وسعت فضا از ویژگیهای شاخص آثار او بهشمار میرود و باعث شده نقاشیهایش جلوهای رومانتیک و آرمانی از طبیعت داشته باشند.
(بخش دوم)
#نقاشی
@Honarrvareh
مستند "علف، نبرد یک ملت برای زندگی"
(Grass, A Nation's Battle for Life)
به کارگردانی "مریان سی. کوپر" (Merian C. Cooper) و "اِرنِست بی. شودسَک" (Ernest B. Schoedsack) و محصول سال 1925 میلادی برابر با 1304 خورشیدی، این مستند تصویری تاریخی و کمنظیر از کوچ ایل بختیاری و شیوهی زندگی عشایرِ ایران ارائه میدهد و از جمله نخستین فیلمهای مستندی است که زندگی عشایری در ایران را بهصورت گسترده به تصویر کشیده است و با دنبال کردن مسیر کوچ عشایر از مناطق گرمسیری به سوی ییلاق، دشواریهای این سفر طولانی و عبور آنان از رودخانهها، کوهستانها و برف و صخرههای زاگرس را ثبت میکند. فیلمسازان در این اثر با ثبت گوشههایی از زندگی، سُنتها و مناسبات اجتماعیِ عشایر بختیاری تصویری زنده از یکی از مهمترین شیوههای زندگیِ سُنتی در ایرانِ آن دوران به نمایش میگذارند، از عبور از رود کارون گرفته تا صعود دشوار از زردکوه، این فیلم علاوه بر ارزش تاریخی و سینمایی سَندی تصویری و کمنظیر از زندگی عشایر بختیاری در اوایل قرن چهاردهم و نمونهای مهم از سینمای مستند و قومنگارانهی جهان در آن دوران بهشمار میرود.
#مستند
@Honarrvareh
تابلوی نقاشی "پرترهی آنتوان لوران لاووازیه و همسرش" (Portrait of Antoine Laurent Lavoisier and His Wife) اثرِ "ژاک_لویی_داوید" (Jacques_Louis_David) هنرمند و نقاش مشهور فرانسوی و از پیشگامان مکتب نئوکلاسیک، او این نقاشی را با تکنیک رنگ و روغن روی بوم و سبک نئوکلاسیک در سال 1788 خلق کرده است و هماکنون در موزهی "متروپولیتن"در نیویورک نگهداری میشود.
#نقاشی
@Honarrvareh
تابلوی نقاشی "ناپلئون در حال عبور از آلپ" (Napoleon Crossing the Alps) اثرِ "ژاک_لویی_داوید" (Jacques_Louis_David) هنرمند و نقاش مشهور فرانسوی و از پیشگامان مکتب نئوکلاسیک، او این نقاشی را با تکنیک رنگ و روغن روی بوم و سبک نئوکلاسیک در سال 1801 خلق کرده است و هماکنون در موزهی "شاتو دو مالمزون" (Château de Malmaison) در فرانسه نگهداری میشود.
#نقاشی
@Honarrvareh
اجرای زیبای قطعه موسیقی "شبِ دگرگون" ساختهی "آرنولد_شوئنبرگ" (Arnold_Schönberg) آهنگساز برجستهی اتریشی، این اثر با الهام از منظومهی "شبِ دگرگون" سرودهی "ریشارد_دِمِل" (Richard_Dehmel) شاعر آلمانی در سال 1899 و در دورهی رومانتیکِ متأخر ساخته شد و بعدها توسط خودِ آهنگساز برای ارکسترِ زهی تنظیم گردید.
"Verklärte Nacht, Op.4" (Version for String Orchestra)
@Honarrvareh
نسخهی خطی کتاب "گلستان سعدی" که به خطِ "میرعلی" خوشنویس نامدار دورهی صفوی در سال 950 هجری قمری کتابت شده است. میرعلی از چهرههای برجستهی هُنر خوشنویسی ایران در سدهی دهم هجری بود که با قلمی روان و زیبا صفحاتی ماندگار آفرید. این نسخهی نفیسِ نزدیک به 480 ساله با تشعیرهایی دلانگیز و چند نگارگریِ زیبا امروزه در "کتابخانهی ملی فرانسه" نگهداری میشود.
@Honarrvareh
درود بر دوستان خوبم،
همانطور که در توضیح تابلوی نقاشی "بروتوس" در بالا نوشتم، "داوید" نقاش فرانسوی سبکِ نئوکلاسیک رو چند سال قبلتر با این تابلوی نقاشی "سوگند هوراتیها" به خوبی معرفی کرده بود، این دو اثر از نظر ساختار، پیامِ اخلاقی و روحِ نئوکلاسیک با هم پیوند نزدیکی دارند و دیدن و خوندن تحلیل و تفسیرشون در کنار هم درک خیلی بهتری از روندِ فکری داوید به دست ما میده.
تابلوی نقاشی "مأمورانِ رومی پیکر پسرانِ بروتوس را نزد او بازمیآورند"
(The Lictors Bring to Brutus the Bodies of His Sons)
اثرِ "ژاک_لویی_داوید"
(Jacques_Louis_David)
هنرمند و نقاش مشهور فرانسوی و از پیشگامان مکتب نئوکلاسیک، او این نقاشی را با تکنیک رنگ و روغن روی بوم و در اندازهی بزرگ 4.22 در 3.23 متر در سال 1789 خلق کرده است و هماکنون در موزهی "لوور" پاریس نگهداری میشود.
#نقاشی
@Honarrvareh