insightgroup_ir | Unsorted

Telegram-канал insightgroup_ir - [گروه روان‌تحلیلی بینش]

7512

یونس اقتداری| روان‌درمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin

Subscribe to a channel

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

روانکاو، حداقل تا حدودی درون ماتریس ارتباطی آنالیزان جا گرفته است و هیچ راهی برای گریز از نقش‌های واگذار شده و قرار گیری در درون دنیای ارتباطی آنالیزان ندارد.

تجربه ی روانكاو، لزوماً به وسیلهٔ ساختارهای ارتباطی آنالیزان شکل می‌گیرد، او نقش‌هایی را بازی می‌کند که به وی واگذار شده است، حتی اگر با ناامیدی تلاش کند خارج از سیستم بیمار بماند و هرگز نقشی را بازی نکند.

میشل، 1988


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

مادر ابژه در آراء وینیکات، متفاوت از مادر آرام است و موجب احساس هیجان زدگی و تلاطم در نوزاد می‌شود‌، که احتمالاً به وضعیت‌های ذهنی متغیر مادر مربوط می‌شود.

تکلیف اصلی نوزاد یکپارچه کردن انتزاعی دو مادر _محیط و ابژه_ است چراکه او را به مرحله نگرانی منتقل می‌کند. متعاقباً؛ نوزاد نسبت به مادر احساس مسئولیت می‌کند. مادری که از نوزادش قدردانی می‌کند و نیز مادری که ممکن است او را سرزنش یا طرد کند یا هیجان زدگی و تلاطم ایجاد کند.

وینیکات سعی می‌کرد تفاوت جزئی را به تجربه نوزاد اضافه کند، چراکه احساس می‌کرد مسئله به خوب و بد بودن خلاصه نمی‌شود. وقتی اصطلاح مادر به اندازهٔ کافی خوب پیش روی وینیکات قرار گرفت، اصطلاحات کلاین را رد کرد. از نظر او؛ برخلاف کلاین، مادری واقعی وجود داشت که به اندازه کافی خوب بود (نه کامل) یا به اندازۀ کافی خوب نبود. «کافی» به این معناست که؛ همۀ زنان انسان هستند و شکست می‌خورند، اما بین شکست کوچک و شکست بزرگ تفاوت وجود دارد.

سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

احساس حسادت و نفرت شدید نسبت به زنان، در بسیاری از بیمارانِ مرد دیده می‌شود. در واقع؛ به نظر می‌رسد شدت این احساس، با رشک آلت مردانه در زنان برابری می‌کند و این امر بیماران مرد خودشیفته را از سایر بیماران متمایز می‌کند.
هرچند؛ این هنوز تمام ماجرا نیست، بی ارزش سازی زنان و انکار نیاز وابستگی به آن‌ها برای ادامه زندگی نیز در این مردان شدت دارد و بر تعارض‌های ایشان می افزاید.

فقدان كامل علاقه جنسی در زنانی با آسیب شناسی خودشیفتگی بدخیم نیز دیده می‌شود و در موارد خفیف تر، ما شاهد نوعی بی بند و باری جنسی و خشم همراه با هیجان جنسی هستیم، که با ناتوانی در برقراری روابط پایدار همراه است. اما موارد خفیف تر، ناتوانی خود را با عدم تجربۀ عشق انتقالی در اتاق درمان مشخص می‌کنند.

عشق انتقالی می‌تواند مقدمه ای برای آغاز ظرفیت عشق ورزی باشد. اما آرمانی سازی جسمی بیشتر در این افراد وجود ندارد. آرمانی سازی به نوعی غوطه ور شدن در عشق را آسان می‌کند.

هنگامی‌که مرد، زنی را آرمانی می‌کند و قدردانی از عشق طرف مقابل وجود دارد، ظرفیت نگرانی و اهمیت دادن نیز رشد می‌کند و این امر خود بر پایداری روابط اثر می‌گذارد، در حالی‌که؛ در عشق خودشیفته فقط فتح زنان و سپس بی ارزش سازی ایشان وجود دارد.

روابط عاشقانه؛ بهنجاری و آسیب شناسی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

وبینار «مروری بر روابط عاشقانه براساس دیدگاه اتو کرنبرگ»

ارائه دهندگان: یونس اقتداری| سهیل بهزادی
زمان: یکشنبه ۲۵ آذر
ساعت: ۲۰ الی ۲۱:۳۰

این وبینار رایگان و در بستر گوگل میت برگذار می شود.

جهت شرکت رایگان در وبینار، به آیدی زیر پیام دهید:
@youneseghtedari

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

از نظر فربرن، آسیب اصلی؛ بی اعتنایی مادر است: عدم احساس صمیمیت و نزدیکی که مثلاً ممکن است از افسردگی مادر ناشی شده باشد.


کودک در مواجهه با این آسیب و با احساس توانایی مطلق، در تخیلاتش چنین تصور می‌کند که یا عشق او، احساسات مادر را نابود کرده است، پاسخی اسکیزوئید و یا نفرت او سبب نابودی آنها بوده است، پاسخی افسرده وار.

به باور وینیکات و استرن؛ احساس پایدار خود از نگهداری و در آغوش گیری مبتنی بر حساسیت و هم‌نوایی مادرانه برمی‌خیزد. در نظر وینیکات؛ نگهداری، یکی شدن و شخصیت یابی (اصطلاحات خاص وینیکات برای اشاره به رشد درک خویشتن) موضوعات محوری اند.

نگهداری بسیار پیش از تولد و در قالب دل مشغولی نخستین مادر نمایان می‌شود و کودک بخش اعظم ذهن هشیار و ناهشیار مادر را اشغال می‌کند. بدین ترتیب؛ کودک به موضوع فرافکنی والدین و نیز به منبع آن بدل می‌شود. فرایبرگ و همکارانش با تعبیری آشنا، این فرافکنی‌ها را «ارواح اتاق بازی» می‌نامند.

درآمدی نو بر روان‌کاوی


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

از نظر وینیکات، برای نوزاد دو مادر آغازین وجود دارد؛ مادر به عنوان محیط و مادر به عنوان ابژه. مادرِ محیط، مادرِ اوقات آرام است‌. مادرِ ابژه، مادر اوقات انگیختگی یا هیجان زدگی است.


در زمانی خاص، نوزاد باید این دو مادر را یکپارچه کند و متوجه شود که؛ مادر اوقات هیجان زدگی، همان مادر اوقات آرام است. اکنون تفاوت این است که از نظر وینیکات تا زمانی که از نوزاد نگهداری شده و او وهم همه توانی را تجربه کرده است، هیچ مادر خبیثی وجود ندارد، چراکه؛ وینیکات با ابژه کمک کننده و تهدید کننده درون موافق نبود.

با این حال؛ یک تهدیدکنندۀ خبیث می‌تواند برای نوزادی که از او نگهداری نشده، موجود خوبی باشد، اما مسئول این احساس نوزاد، کاملاً محیط است. به علاوه؛ به شکل بیمارگونه، مادران بی‌رحمی وجود دارند که نسبت به نوزادان شان به طرز آزارگرانه ای احساس و رفتار می‌کنند.

سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

📌 بیست و دومین جلسه ژورنال کلاب

اختلالات شخصیت درمان پذیر و درمان ناپذیر
ارائه دهنده: دکتر طاهر علیزاده
شنبه ۱۷ آذر
ساعت ۲۰ الی ۲۱:۳۰
دبیر نشست: گوهر دائی کندی


این جلسه بصورت آنلاین در پلتفرم گوگل میت
برگذار می شود
.

شرکت در جلسات ژورنال کلاب مهرجان برای
روانشناسان، مشاوران و دانشجویان روانشناسی و مشاوره رایگان می باشد.
جلساتِ حضوری به آدرس خیابان دامائی، گوهران ۱۷،
ابتدای کوچه سمت راست درب دوم (درب سفید) کلینیک روانشناختی مهرجان برگذار میگردد.

روانشناسان و دانشجویانی که مایل اند در جلسات هفتگی ژورنال کلاب شرکت کنند مشخصات خود را به این آیدی ارسال کنند.
@Gohar_dk

نام و نام خانوادگی:
مدرک تحصیلی:
شماره موبایل:


صفحه اینستاگرام کلینیک مهرجان


✅ @mehrejanbnd

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

تمایل به داشتن روانکاو با جنسیتی خاص، بی‌شباهت به داشتن فرزندی با جنسیت خاص نیست؛ همانقدر پیچیده، همانقدر پر تعارض و همانقدر پر از مقاومت!


مسأله آنگاه پیچیده‌تر می‌شود که؛ برخی‌ مادران می‌‌گویند من‌ همیشه آرزوی داشتن فرزند دختر (یا پسر) را داشتم، اما وقتی صاحب فرزند پسر (یا دختر) شدم احساسم به او کاملا متفاوت با آرزوی همیشگیم بود و در کمال تعجب حالا بسیار خوشحالم که فرزندم آن‌ چیزی نیست که آرزوی داشتنش را داشتم!

به‌طور مشابه؛ گاهی مراجعی که به دنبال درمانگری با جنسیت زن بوده، اما وقتی به‌ شکلی اتفاقی با درمانگری با جنسیت مرد آغاز می‌نماید احساسات دیگری را برخلاف انتظارش تجربه می‌نماید؛ احساساتی که حاکی از آنند که آنچه که می‌خواسته مخالف با انتظارش بوده است. این مساله نکته‌ی مهمی را در مورد میل‌ورزی در آدمی خاطر نشان می‌سازد: ما گاهی آنچه که را که می‌خواهیم، دوست نخواهیم داشت و بالعکس، آنچه را که نمی‌خواهیم دوست خواهیم داشت!

دقیق‌تر بگویم: ابژه‌ی میل گاهی اویی نیست که انتظارش را می‌کشیم!


برای زنان، به دلایلی تحولی ممکن است این تناقض بیشتر ملموس باشد؛ آنها ناگهان شیفته‌ی چیزی یا کسی می‌شوند که از پیش انتظارش را نمی‌کشیدند؛ مساله‌ی جابجایی عشق از مادر به‌ پدر در ادیپِ دختران شاید کلید فهم این ماجراست.

جایی که دختر مجبور است علارغم عشق اولیه‌اش به‌ مادر، از او دل‌کنده و از حدود سه‌سالگی به یک مرد عشق بورزد؛ عشقی که می‌دانیم به درجاتی از سر ناچاری و برای حفظ جایگاه خویش در برابر مادر به عنوان یک سوژه‌ی فالیک است؛ به زبان ساده‌تر: حال که تو (مادر) را از دست داده‌ام، مردی را که تو می‌پسندی شیفته‌‌ی خود می‌سازم‌ تا بلکه این‌گونه در چشمان تو اعتبار دوباره یابم!

به باورم این یکی از فجیع‌ ترین روش‌ هایی است که سوپرایگو برای زجر آدمی بکار می‌بندد؛ فجیع و غیرقابل باور! سوپرایگو، فریبکارانه ابژه‌ای را در دیدگانمان می‌آراید تا از ابژه‌ی اصلیِ میل، هر چه بیشتر دورمان نماید. از این دهشتناک‌تر نمی‌توان عذابی را متصور شد!

تابوی incest و وحشت فراگیر از آن، از همان ابتدای هستیمان، ما را به فرار از "غریزه‌ی اصلی" مجاب می‌کند. Memory trace در این میان نقش واسط را به عهده دارد تا "بُت‌‌ها"، بت‌هایی که جایگزینِ میل می‌شوند را برای ما شکل ببخشد...

یافتن و اتصال به ابژه‌ی اصلیِ میل آنچنان وحشت‌انگیز است که روان تاب حضورش را نخواهد آورد. این وحشت، غریبانه و پنهان به "صحنه‌ی اولیه‌" متصل‌ می‌شود. صحنه‌ای که خواب را از چشمان‌ می‌رباید و خیره به دور دست‌ها می‌نماید.

امیر حسین کمیجانی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

آنان که ما را در کودکی درمانده حکم های والدی خود کرده اند، در بزرگسالی نیازی نمی‌بینند که مستقیم و واضح ارزش‌های خود را به ما القاء کنند. نخی برای بستن ما کافی است و ما درمانده زنجیر محکم عقاید والدی، اجتماعی و محیطی دوران کودکی خود هستیم.


آن که تو را می‌گوید؛ به قهرمانت گوش فرا ده و صداهای وهم آلودی که ارزش‌های کهنه را فریاد می‌زنند ساکت کن، همان جان آزاده ای است که به فیلی که با نخ بسته شده می‌خندد و او را از این فریب آگاه می‌کند. اما؛ آن چیز که ما را زندانی ارزش‌های تاریخی نگاه می‌دارد، درماندگی ابتدایی ما در برابر والد قدرتمند و اضطراب رها شدن و در بند نبودن است.

آن که بند خود را با قهرمان درونش اشتباه می‌گیرد، ممکن است تمام عمر به والدین خود
و والدینِ والدین خود خدمت کرده باشد. پس؛ باید نخست، بند ناف قهرمانت را ببری و او را از آن خود کنی! این بزرگترین شناخت است که تلاش‌های فرد را از پرداختن به اهداف بیهوده دور نگاه می‌دارد و او را یاری می‌دهد تا بداند؛ بند کدام است و توانایی رستن از بند کدام؟!

آن که فیلش از بند رهانده شود، باید خود را آفریننده ارزش‌های نوین ببیند وگرنه؛ بند در ذهن بسیار است و اشتیاق در بند بودن در ذهن ما بسیار قوی تر از آن است که به سادگی دست از آن بشوییم!

رویاهای فلسفی یک روانکاو


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

کودکان این اجبار را حس می‌کنند که؛ تمام نابهنجاری‌ های خانواده را جبران کنند و به اصطلاح بر شانه‌های لطیف خود فشار بیاورند. البته؛ این نه‌ تنها از روی نوع‌ دوستی محض، بلکه؛ برای این است که بتوان دوباره از آسایش از دست‌ رفته، مراقبت و توجه همراه با آن لذت برد.

مادری که از بدبختی‌های همیشگی خود شکایت می‌کند، می‌تواند فرزندش را به پرستاری برای زندگی تبدیل کند، یعنی؛ یک مادر جایگزین واقعی ایجاد کند و از علایق کودک غافل شود.

شاندور فِرِنتزی


بازنشر از کانال تلگرام:
@elhammoosaviyan


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

مشکل اصلی احساس گناه ادیپی، یعنی؛ احساس گناهی که آسیب رسان به خود است، از طریق مشکل خودآزاری، خود را به نمایش می‌گذارد. فردی با این مشکل، احتمالاً وارد رابطه عاشقانه ای می‌شود که به نظر آنقدر خود تخریب گرانه است که کارکرد خودآزاری آن کاملاً آشکار است.

اتو کرنبرگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

📌مروری بر روابط عاشقانه براساس دیدگاه اتو کرنبرگ

تسهیل‌گران:
سهیل بهزادی | یونس اقتداری

▫️زمان:‌ یکشنبه 25 آذرماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30

شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار می‌گردد.


ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari

کانال تلگرام روان گفت
🆔
@ravangoft



این وبینار با همکاری کلینیک تعادل شیراز و تحت نظارت دکتر حسن مختار پور برگزار خواهد شد.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

عذرخواهیِ فردِ خودشیفته، نه برای ترمیمِ رابطه، بلکه برای ترمیمِ تصویرِ بی نقصِ خود است.

نانسی مک ویلیامز


بازنشر از کانال تلگرام:
@reihanemoqaddam


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

خیلی از ما انسان ها، توان فهمیدن این را نداریم که در دنیایی زندگی می‌کنیم که هیچکس قدرت مطلق نیست!

دکتر علیرضا طهماسب


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

گاه؛ غیبت و اضطراب نبودن دیگری می‌تواند آرامش دهنده تر از حضور و بودن او باشد. سوگواری برای انسان خوبی که هیچ‌گاه نمی‌آید!


سوگواری برای آنکه از دست داده ایم، و بهتر آنکه بگوئیم؛ خود از دستش داده ایم تا در نبودش، به سوگش بنشینیم و اورا چنان بالا ببریم که دست خویش هم به آن نرسد. نه اینکه دیگری بد بوده باشد، ما بدش کردیم تا نتوانیم با او بمانیم.

بچه ای که املا هایش را عمداً نمره پایین می‌گیرد تا بتواند در گوشه انباری خانه شان، از تنبیه شدن یا ترس تنبیه شدن توسط مادری نامهربان و عصبانی در خلوت پناه بگیرد و به انتظار مادری مهربان که اورا دوست دارد، نمی‌زند و طردش نمی‌کند بنشیند و او را در خیالش شاخ و برگ دهد.

او می‌داند که تنبیه و توسط محبوب طرد خواهد شد، اما می‌خواهد رابطه تخریب، تنبیه و طرد شود تا بتواند حداقل به سوگواری از بابت نداشتن آنچه و آنکه نیست بپردازد. اما این سوگ و سوگواری کمکی به حالش نمی‌کند، چون دستی که خاک بر عواطف و ارتباطش ریخته، دستان خویش بوده و چشمانی که در زمان فقدان اشک می‌ریزند، خوب می‌دانند که اشک از چه بابت است!

یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

📘 کودکی را میزنند | زیگموند فروید

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

✳️ سوپرویژن تحلیلی و انواع آن

زمانی که تصمیم به تقسیم‌بندی مدل‌های تکنیکی و نظری سوپرویژن‌های روانکاوانه می‌گیریم، پیشاپیش خود را در خطر این قرار می‌دهیم که دچار دوپاره‌سازی یا ساده‌سازی شویم، حالی که در اصل تمام مدل‌های نظری و تکنیکی در روانکاوی همواره همپوشانی‌های بسیار عمیق و تفاوت‌های غالباً جزئی دارند.

1⃣ مدل بیمار-محور

مدل بیمار-محور، مدلی است که برآمده از نوع مواجهه‌ی فروید با بیمارانش است. با توجه به ابعادی که ذکر آن رفت، در مدل بیمار-محور سوپروایزر مقتدر است. او «می‌داند» که چه چیزی برای بیمار خاصی که به جلسه آورده شده است «خوب» است و چه تکنیکی برای کار با او «درست» کار می‌کند.در مواقع خاص ممکن است سوپروایزر از سوپروایزی بخواهد که برخی مسائل را در جلسات تحلیل شخصی خودش حل کند.

در این مدل توجه اندکی به دینامیک‌های جلسه سوپرویژن می‌شود و تجارب روانی روانکاوی که بیمارش را شرح می‌دهد در جلسه سوپرویژن بررسی نمی‌شوند و به جلسات تحلیل شخصی روانکاو ارجاع داده می‌شوند. سوپروایزر تلاش می‌کند تا انتقال متقابل خویش را تا جای ممکن از فرایند سوپروایزری دور نگه دارد و تلاش می‌کند تعارضاتی که در جلسه سوپرویژن پیش می‌آید را تا جای ممکن به یک همکاری بدون تعارض تبدیل کند. غالب مدل‌های سوپرویژن در رویکردهای کلاسیک روانکاوی مبتنی بر این مدل هستند.

2⃣ مدل سوپروایزی-محور

در این مدل، وضعیت روانشناختی سوپروایزی به همان نسبت وضعیت روانشناختی بیمار اهمیت دارد و مورد بررسی قرار می‌گیرد. در این مدل نیز سوپروایزر حضوری نسبتاً آبجکتیو دارد و همچنان سوپروایزر به مثابه داوری تجربه می‌شود که می‌داند چه نظریه و تکنیکی «خوب» است و چه چیزی در درمان «درست» کار می‌کند.

اما بر خلاف مدل بیمار-محور، در مدل سوپروایزی-محور، ذهن سوپروایزی در مرکز توجه فرایند سوپرویژن قرار می‌گیرد. در این مدل سوپروایزر در مقام آموزگار قرار نمی‌گیرد و فرایند سوپرویژن، ضرورتاً آموزشی نیست. در عوض، سوپروایزر روی مقاومت‌ها، اضطراب‌ها و نیازهای خوداُبژه‌ی سوپروایزی تمرکز می‌کند. غالب مدل‌های سوپرویژن در رویکردهای روانشناسی ایگو، روانشناسی خود و روابط اُبژه‌ای مبتنی بر این مدل هستند.

3⃣ مدل ماتریس سوپروایزری-محور

در این مدل، سوپروایزر نقشی فعال دارد. او ظرفیتی روانشناختی فراهم می‌آورد تا مضامین رابطه‌ی درمانی بین سوپروایزی و بیمارش و نیز سوپروایزی و سوپروایزر و ترکیب این تجارب در محیط سوپرویژن قابل تأمل و پردازش شوند. نقش او بیش از اینکه مربوط به دانش او باشد، مربوط به مشارکت او در فرایند تحلیل می‌شود.

تجارب روانکاو از جلسات با بیمارش، تجارب پردازش‌ناشده‌ی خود روانکاو و بیمار، رؤیاهای رؤیت نشده‌ی خود روانکاو و بیمارش در جلسه سوپرویژن می‌توانند پردازش شوند. در این بین، خود سوپروایزر نیز به عنوان یک شرکت‌کننده‌ی فعال چیزی به جلسات اضافه می‌کند. مشارکت سوپروایزر می‌تواند طیف بزرگی را شامل شود از جمله مهیا کردن عملکردهای خوداُبژه و دربرگیرندگی. این مدل رویکردی تجربه‌گرا به آموزش و یادگیری است. غالب مدل‌های سوپرویژن در رویکردهای ارتباطی مبتنی بر این مدل هستند.

❇️ تالیف و انتشار: گروه روانکاوی تداعی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

حسادت فرافكنى شده در مردان و زنان، يا از خيانت واقعى خود آن‌ها در زندگی ناشى مى‌شود و يا بر اثر سركوب ميل به خيانت به وجود مى‌آيد.

در تجربه روزمره مى‌توان به اين حقيقت پی‌برد كه تعهد را، خصوصا آن درجه‌اى از تعهد كه در رابطه مورد نياز است، تنها مى‌توان با وجود پذيرش وسوسه‌هاى مداوم حفظ كرد. با اين حال هركس اين وسوسه‌ها را در خود انكار كند، فشار آن‌ها را با چنان شدتى احساس خواهد كرد كه در خوشبينانه‌ترين حالت، بايد مكانيسمى ناخودآگاه براى تسكين اين موقعيت به کمک او بيايد.

او مى‌تواند چنین تسکینی -و در واقع تبرئه‌اى از سوى وجدانش- را با فرافكنى تكانه‌هاى خيانت‌آمیز خودش به شريكى كه به او وفادار مانده، به دست آورد. این انگیزه قوی، از آنچه سوژه از تكانه‌هاى ناخودآگاه مشابه در شريكش ادراک مى‌كند بهره می‌برد تا او خود را چنین توجيه كند كه احتمالا دیگری هم چندان بهتر از خودش نيست.

گزیده‌ای از مقالات بالینی فروید | نشر نی

#کتاب
#روانکاوی #فروید

©️@psychoanalysis_mag

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

كودكانى كه از نشان دادن واكنش طبيعى به زخم‌هاى مختلف و درگیر شدن با هيجانات خود در محيطى امن منع مى‌شوند، در بزرگسالی، به جاى اين كه از احساسات واقعى‌شان براى شناخت خود بهره بگیرند، از آن هراس دارند.

بدن هرگز دروغ نمی‌گوید | آلیس میلر

#کتاب
#تراپی #رواندرمانی

©️@psychoanalysis_mag

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

ژورنال کلاب «اختلالات شخصیت درمان پذیر و درمان ناپذیر»

ارائه دهنده: دکتر طاهر علیزاده
زمان: شنبه ۱۷ آذر
ساعت: ۲۰ الی ۲۱:۳۰

این وبینار رایگان و در بستر گوگل میت برگذار می شود.

جهت شرکت رایگان در وبینار، به آیدی زیر پیام دهید:
@Gohar_dk

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

📄 Explaining the causes and motivations for multiple substance use from the perspectives of users and therapists: A qualitative study

Hassan Mokhtarpoor, Banafsheh Tehranineshat, Zeinab Naderi,Maryam Amirinia


در این مقاله گوشه ای از «نظریه تعادل» بیان شده است.

▪️گروه
▪️اینستاگرام
▪️کانال تلگرام کلینیک تعادل
🆔@Drmokhtarpour_balance

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

وقتی ما درباره ترس از آسیب صحبت می‌کنیم در اصل هم با حقیقت و هم با فانتزی سروکار داریم.


ما اگر نمی‌توانستیم باور داشته باشیم که بقیه مردم نمی‌خواهند آسیبی ببینند، قادر نبودیم در بزرگراه رانندگی کنیم. ما بر این باور هستیم که اکثریت مردم می خواهند در برابر خطرات از خودشان محافظت کنند و همین باعث می‌شود که از تصادفهای جاده‌ای خودداری کنند.

از طرف دیگر، افرادی هستند که از رانندگی و حتی سوار ماشین شدن می‌ترسند. به نظر شما، با توجه به آمار تصادفات چقدر این افراد واقع بین هستند؟!

ترس از آسیب جسمی در طول دومین سال زندگی انسان آغاز می‌شود. هنگامی که کودک شروع به راه رفتن می‌کند، متوجه می‌شود که وقتی زمین می‌خورد، آسیب می‌بیند. اگر خواهر و برادر یا همبازی‌هایی باشند که آنها را هل دهند، متوجه می‌شوند که دیگران هم می‌توانند به او صدمه بزنند.

همچنین، در این سالها پرخاشگری مخرب در خدمت جدا شدن از پدر و مادر نیز می‌تواند برون فکنی شود.بنابراین کودک ظرفیت این را پیدا میکند که دیگران را عصبانی کند و سپس از این بترسد که اگر دیگران خیلی عصبانی شوند، ممکن است با او چه کار کنند؟!

در دوران بزرگسالی هنگامی که یک شخص نوروتیک، ترس از آسیب جسمی دارد، عموما این ترس واقع بینانه نیست. هنگامی که افراد بیان می‌کنند که از مورد خشونت قرار گرفتن می‌ترسند، معمولا این ترس از سایر عناصر موجود در تفکر آنها ناشی می‌شود.

علت اصلی این ترس‌ها معمولا برونفکنی، فانتزی‌ها و انتقال است و ترس از آسیب جسمی، اساسا نشانه‌ای از اضطرابی است که دلایل بسیار زیادی می‌تواند داشته باشد.

درمان افرادی که از آسیب جسمی هراس دارند، شامل کمک کردن به آنها در درک واقعیت‌های زندگی و پیدا کردن دیدگاهی واقع بینانه نسبت به خطر است. همچنین ما به آنها کمک می‌کنیم تا بتوانند موقعیت‌های خطرناک را از موقعیت‌هایی که احتمال آسیب در آنها بسیار کم است متمایز کنند.

هنگامی که فرد به یک موقعیت غیر خطرناک یا موقعیتی که احتمال خطر در آن بسیار کم است، بیش از اندازه واکنش نشان می‌دهد، ممکن است دچار بازداری شود یا از دفاع‌های مختلف که در دوران کودکی یا نوجوانی به وجود آمده‌اند استفاده کند.

هدف از درمان در این موارد، پیدا کردن و حل کردن تناقض‌های حل نشده دوران رشد است که باعث شده‌اند، فرد از آسیب جسمی حتی در هنگام فقدان خطر بهراسد.

Akhtar S. (2014) Fear: a dark shadow across our life span. London: Karnac Book.



کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

کلاین به ارتباط بین greed (ولع) و اضطراب اشاره می‌کند؛
نوزادی که در ارتباط با ابژه‌های اولیه‌ی خودش احساس می‌کند ممکن است از عشق محروم شود و دوست داشته نشود یا چیزی ارزشمند مانند پستان مادر از او دزدیده شود، و به ظرفیت‌های درونی خودش برای دوست داشتن نیز نمی‌تواند اتکا کند، احساس حرص و ولع نسبت به منابع بیرونی می‌کند.

در بزرگسالی نیز موضوع greed و سیری‌ناپذیری می‌تواند پابرجا باقی بماند و با حس اضطراب تشدید شود و گاهی به envy یا رشک/حسادت منجر شود و فرد دست به تخریب منابع تغذیه‌کننده‌ی زندگی‌اش بزند.

در مقابلِ ولع و رشک، حس قدردانی (gratitude) باعث ایجاد ارتباط مثبت و لذت‌بخش با ابژه‌ها و درونی کردن خوبی‌های ابژه و تغذیه شدنِ رضایت‌بخش می‌شود.

@analysand_7

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

تردیدی نیست که؛ دنیای فانتزی همان نقشی را در روان‌پریشی بازی می‌کند که در روان رنجوری دارد؛ فانتزی، فروشگاهی است که مواد یا الگوهای ساخت واقعیت جدید (هذیان) از آن تأمین می‌شود.


دنیای بیرونی خیالی روان‌پریش، تلاش می‌کند تا خود را به جای واقعیت بیرونی قرار دهد، اما در مقابل؛ روان‌رنجوری مانند بازی کودکان (خطوط کج و معوج من) است که خود را به بخشی از واقعیت پیوند می‌دهد؛ تکه ای متفاوت باید از خود دفاع کند و به آن تکه اهمیتی ویژه و معنایی مخفی بدهد که ما نه همیشه به طور مناسب آن را نمادین می‌خوانیم، بنابراین؛ ما می‌بینیم که هم در روان پریشی و هم در روان رنجوری، مسئله فقط فقدان واقعیت نیست، بلکه؛ جایگزینی است که برای این واقعیت مورد توجه قرار می‌گیرد.

زیگموند فروید، 1924


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

✳️ اشتیاق ما برای اجتناب از عشق

ما تا زمانی که حقیقتی بسیار عجیب و ناخوشایند را درک نکنیم، در فهم ماهیت انسانی به‌واقع به جایی نخواهیم رسید: به نظر می‌رسد ما به همان اندازه که برای عشق تلاش می‌کنیم، برای اجتناب از آن نیز وقت می‌گذاریم. ما انرژی فراوانی را صرف گریز از امکان رابطه‌های موفقی می‌کنیم که در آن‌ها احتمال مهربانی متقابل، شناخت، عطوفت و صمیمیت وجود دارد. در عوض، خود را به وضعیت‌های گوناگون ناکام‌کننده‌ای پرتاب می‌کنیم که با انزوا، ناامیدی و فاصله مشخص می‌شوند.

میزان خلاقیتی که در طراحی استراتژی‌های اجتناب از عشق به خرج می‌دهیم، تحسین‌برانگیز است. فردی که صرفاً عاشق افراد متأهل می‌شود. فرد دیگری که به محض جدی شدن یک رابطه، سرد شده و راهی برای خروج می‌یابد. آن دیگری شور و اشتیاق خود را محدود به رهگذرانی می‌کند که هرگز با آن‌ها صحبت نخواهد کرد. دیگری در عشق به یک معشوق دبیرستانی خود غرق است و برای شصت سال آینده تمام کسانی را که ملاقات می‌کند رد می‌کند.

فردی دیگر به محض اینکه کسی را پیدا می‌کند که به او علاقه نشان می‌دهد، موفق می‌شود با پرخاشگری یا تغییرات خلقی او را از خود دور کند. دیگری رابطه‌هایش را با نگرانی‌های بی‌مورد دربارهٔ سلامت یا شغلش خراب می‌کند. فردی دیگر هر شریک وفاداری را که پیدا می‌کند، با خیانت رها می‌کند. این رفتارها ممکن است متنوع باشند، اما یک نکتهٔ مشترک همهٔ آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد.

دلیل اجتناب ما از عشق، به همان اندازه که اساسی است، از زوایایی، تحقیرآمیز، کلیشه‌ای و ملال‌آور به نظر می‌رسد. ما از عشق اجتناب می‌کنیم چون عشق در کودکی برای ما شکست خورده است. اکنون از عشق دوری می‌کنیم چون در گذشته، تجربه‌ای از آن داشته‌ایم که به شکلی غیرقابل تحمل برای ما آزاردهنده بوده و هنوز آن را نفهمیده‌ایم و در نتیجه نمی‌توانیم بر آن غلبه کنیم.

شاید والد یا مراقبی بوده که آسیب‌پذیری ما را نمی‌توانست تحمل کند؛ یا ما را تحقیر می‌کرد، یا رفتارش غیرقابل پیش‌بینی و ناپایدار بود، یا ما را ترک کرده، یا زندگی‌اش را از دست داده، یا ما را فریب داده، یا خواهر یا برادرمان را ترجیح داده، یا کاری کرده که احساس کنیم تنها موفقیت‌هایمان برایش اهمیت دارند، یا از موفقیت‌های ما تهدید شده، یا نمی‌توانست جنسیت، هوش، مهارت‌های ورزشی یا تردیدهای ما را تحمل کند.

ما دربارهٔ اشتیاق خود به عشق بسیار می‌دانیم، اما دربارهٔ هراس‌هایی که عشق برای بخش بزرگی از جمعیت ایجاد می‌کند به ندرت صحبت می‌کنیم. هنوز راه ساده‌ای نیافته‌ایم تا دربارهٔ ترس از اینکه کسی بخواهد ما را در آغوش بگیرد و به ما باور داشته باشد صحبت کنیم، به‌ویژه بعد از آنکه سال‌ها در تنهایی رنج برده‌ایم، بعد از آنکه کل شخصیت‌مان تحت فرمانی شکل گرفته که ما را با ناامیدی سازگار کرده است.

بعد از آنکه در مواجهه با خیانت‌های مکرر مجبور به کشتن اعتماد شده‌ایم، بعد از آنکه با ترکیبی از بی‌رحمی و عطوفت که نزدیک‌ترین افراد به ما ارائه داده‌اند، به شکلی تأسف‌بار دچار سردرگمی شده‌ایم. در موقعیت‌های اجتماعی، گویی به‌طور جادویی، همیشه به سمت کسانی که اهمیتی نمی‌دهند هدایت خواهیم شد. در لحظات حساس، خود را مشاجره‌جو یا خاموش، خودبیزار یا بی‌قرار خواهیم یافت.

این را نمی‌گوییم که خود را افسرده کنیم، بلکه می‌خواهیم خطری را آشکار کنیم که در غیر این صورت، صرفاً در بخش‌های ناهشیار ذهن باقی می‌ماند. دوران کودکی ما به شکلی غالب اما بی‌صدا به ما آموخته است که عشق امن نیست. اکنون برای ما ممکن است که درک کنیم تاکنون چه چیزی را جذب کرده‌ایم و اطمینان حاصل کنیم که از این پس —از طریق تأمل فراوان و شجاعت— بتوانیم به تدریج تنش، بیگانگی و زیبایی هراس‌آور عشق حقیقی را تحمل کنیم.

❇️ ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

خیانت در روابط زوجین

یکی از مشکلات روابط عاشقانه؛ وسوسه شدن و گرایش به قطع رابطه زوجین است. برخی از زوجین فکر می‌کنند که جایی شریک ایده آلی وجود خواهد داشت، یک جایی زن ایده آل و یا شاهزاده رویاهای خود را پیدا خواهند کرد. اما این ترس هم وجود دارد که نکند طرف مقابل، یعنی؛ شریک مان، ما را به خاطر زن یا مرد بهتری رها کند.

این ترسی ادیپی است که ما آن را در حد پدر ایده آل نمی‌دانیم، اما ممکن است مرد بسیار بهتری باشد که شریک مونث ما و یا همسر ما را با خود ببرد. در مورد خانم‌ها ترس مشابهی وجود دارد از این که خانم بسیار بهتری مرد آن‌ها را از راه به در کند.

این خیال پردازی در شرایط تعارض شدید، معمولاً به عمل تبدیل می‌شود. یکی از زوجین، ارتباطی با شخص دیگری برقرار می‌کند و این امر خیانتی را پیش می‌کشد که برحسب مشکل اصلی فرد، کارکردها و ویژگی های متفاوتی از خود نشان می‌دهد. برای مثال؛ روابط متعدد در شخصیت نارسیستیک، روابط خود تخریب گرانه در شخصیت خودآزاری که دچار احساس گناه شدید ادیبی است.

اتو کرنبرگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

برای لووالد، عصيان عليه اقتدار والدین و تملک آن، پایه استقرار حس خویشتن برای کودک است که برای خود و نسبت به خود مسئول است.


پدرکشی ادیپی در شکل سالم، با جبرانی برای این قتل پیگیری می‌شود، یعنی؛ بازگرداندن قدرت (اکنون تغییر شکل یافته) به والدینِ کودکی که اکنون به صورت فزاینده خود مختار می‌شود.

بدین ترتیب؛ عقده ادیپ برای لووالد در اصل جنگی میان والدین و کودکان است که در حد فاصل نسل‌ها رخ می‌دهد.


صدای لووالد مبنی بر «تمایل شدید برای رهایی» از منظر عقل روانکاوانه زمان خودش، در کلمات و جملاتش شنیدنی است:
«اگر بخواهیم به زبان صریح بگوئیم؛ در نقش خود به عنوان فرزندان والدین مان، با رها شدنی اصیل، چیزی حیاتی را درون آن‌ها می‌کشیم، نه در چشم به هم زدنی و نه در تمام ابعاد، اما در مردن آن‌ها مشارکت می‌کنیم. به عنوان والدین فرزندان مان، خودمان نیز دچار همان تقدیر می‌شویم مگر اینکه آنها (فرزندان مان) را خُرد کنیم».

تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

به یکی از درمانجویانم می‌اندیشم که در کودکی مادرش را از دست داده بود و از سوگواری ناقص رنج می‌برد. او با من راز دل خود را چنین در میان گذاشت: بخشی از او به شدت در درون من زنده است و بخشی از من برای همیشه با او مرده است.

این واژه‌ها با شفافیت بی رحمانه خود شخصی را معرفی می‌کنند که به واسطه گذشته و درد گریزانش دوپاره و از ریشه کنده شده است. بیایید به چهره های کج و معوج و بدن‌های به شکل عجیبی شکنجه دیده‌ای فکر کنیم که در بوم نقاش درد، فرانسیس بیکن، اقامت دارند.

دلیل درد، از دست دادن فرد محبوب نیست، بلکه؛ استمرار عشق ورزی شدید و بیش از پیش به اوست، حتی با اینکه می دانیم که او به شکل جبران ناپذیری از دست رفته است.

📘 رنج و عشق
✍ خوان داوید نازیو

مشاوره و رواندرمانی آنلاین_حضوری

▪️گروه
▪️اینستاگرام
▪️کانال تلگرام کلینیک تعادل
🆔@Drmokhtarpour_balance

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

کودک به خاطر آرزوهای مرگبار و محرم آمیزانۀ خود، به طرزی گناه آلود از تنبیه شدن به شکل اخته شدن به دست پدر می‌ترسد.


فارغ از اینکه تهدیدهای واقعی مربوط به اختگی صورت پذیرد یا خیر، تهدید اختگی در ذهن کودک در قالب؛ «فانتزی نخستین فروید»، وجود دارد. این فانتزی ناآگاه جهان شمولی است که بخشی از ساختار روان انسان را می‌سازد.

مشاهدات تحلیلی، این ادعا را که؛ انحلال عقده ادیپ به وسیله تهدید اختگی صورت می‌گیرد توجیه می‌کند. این عبارت یعنی؛ کودک به دلیل ترس از تنبیه به شکل اختگی، از تلاش‌های پرخاشگرانه و جنسی خود در ارتباط با والدین ادیبی دست می‌کشد و اشغال لیبیدویی ابژه را با همانندسازی، با اقتدار، ممنوعیت‌ها و ایده آل های والدین جایگزین می‌کند که هسته یک ساختار روانی جدید؛ یعنی سوپرایگو را شکل می‌دهد.

کشف دوباره روانکاوی| تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

تحلیل‌گر نباید در برابر واکنش های تند بیمار واکنش متقابل تندی نشان دهد، چراکه تحلیل گر آن انسان بد (bad object) که هدف در ذهن بیمار است نیست، کسی که لیاقت خشم و کینه شدید بیمار را داشته باشد.

تحلیل‌گر، آن انسان بد نیست که خشم و خصومت بیمار را تماماً به جان بخرد و بهم بریزد و آن انسان خوب هم نیست که با تشویق و تحسین بیمار دست و پای خود را گم کند. تحلیل گر، فقط یک تحلیل‌گر است.


اگر تحلیل‌گر، حتی برای صدم ثانیه ای، خود را هدف خشم و نفرت شدید بیمار بداند و فکر کند که به وی و جایگاهش حمله، جسارت و توهینی شده است، به بیمار می‌فهماند که من آنی نیستم که واقعاً هستم، بلکه من آنی هستم که تو خواستی باشم؛ یک پستان بد، یک ابژه بد، من هم مثل دیگران ناامن و بد هستم !

به تعبیر سلمان اختر؛ مادر، در رابطه نوزاد_مادر، فقط باید مادر باشد. روانکاو هم باید فقط روانکاو باشد.


یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…
Subscribe to a channel