7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
روانکاو، حداقل تا حدودی درون ماتریس ارتباطی آنالیزان جا گرفته است و هیچ راهی برای گریز از نقشهای واگذار شده و قرار گیری در درون دنیای ارتباطی آنالیزان ندارد.تجربه ی روانكاو، لزوماً به وسیلهٔ ساختارهای ارتباطی آنالیزان شکل میگیرد، او نقشهایی را بازی میکند که به وی واگذار شده است، حتی اگر با ناامیدی تلاش کند خارج از سیستم بیمار بماند و هرگز نقشی را بازی نکند.
میشل، 1988
مادر ابژه در آراء وینیکات، متفاوت از مادر آرام است و موجب احساس هیجان زدگی و تلاطم در نوزاد میشود، که احتمالاً به وضعیتهای ذهنی متغیر مادر مربوط میشود.
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات
احساس حسادت و نفرت شدید نسبت به زنان، در بسیاری از بیمارانِ مرد دیده میشود. در واقع؛ به نظر میرسد شدت این احساس، با رشک آلت مردانه در زنان برابری میکند و این امر بیماران مرد خودشیفته را از سایر بیماران متمایز میکند.هرچند؛ این هنوز تمام ماجرا نیست، بی ارزش سازی زنان و انکار نیاز وابستگی به آنها برای ادامه زندگی نیز در این مردان شدت دارد و بر تعارضهای ایشان می افزاید.
هنگامیکه مرد، زنی را آرمانی میکند و قدردانی از عشق طرف مقابل وجود دارد، ظرفیت نگرانی و اهمیت دادن نیز رشد میکند و این امر خود بر پایداری روابط اثر میگذارد، در حالیکه؛ در عشق خودشیفته فقط فتح زنان و سپس بی ارزش سازی ایشان وجود دارد.روابط عاشقانه؛ بهنجاری و آسیب شناسی
وبینار «مروری بر روابط عاشقانه براساس دیدگاه اتو کرنبرگ»
ارائه دهندگان: یونس اقتداری| سهیل بهزادی
زمان: یکشنبه ۲۵ آذر
ساعت: ۲۰ الی ۲۱:۳۰
این وبینار رایگان و در بستر گوگل میت برگذار می شود.
جهت شرکت رایگان در وبینار، به آیدی زیر پیام دهید:
@youneseghtedari
از نظر فربرن، آسیب اصلی؛ بی اعتنایی مادر است: عدم احساس صمیمیت و نزدیکی که مثلاً ممکن است از افسردگی مادر ناشی شده باشد.
کودک در مواجهه با این آسیب و با احساس توانایی مطلق، در تخیلاتش چنین تصور میکند که یا عشق او، احساسات مادر را نابود کرده است، پاسخی اسکیزوئید و یا نفرت او سبب نابودی آنها بوده است، پاسخی افسرده وار.نگهداری بسیار پیش از تولد و در قالب دل مشغولی نخستین مادر نمایان میشود و کودک بخش اعظم ذهن هشیار و ناهشیار مادر را اشغال میکند. بدین ترتیب؛ کودک به موضوع فرافکنی والدین و نیز به منبع آن بدل میشود. فرایبرگ و همکارانش با تعبیری آشنا، این فرافکنیها را «ارواح اتاق بازی» مینامند.درآمدی نو بر روانکاوی
از نظر وینیکات، برای نوزاد دو مادر آغازین وجود دارد؛ مادر به عنوان محیط و مادر به عنوان ابژه. مادرِ محیط، مادرِ اوقات آرام است. مادرِ ابژه، مادر اوقات انگیختگی یا هیجان زدگی است.
با این حال؛ یک تهدیدکنندۀ خبیث میتواند برای نوزادی که از او نگهداری نشده، موجود خوبی باشد، اما مسئول این احساس نوزاد، کاملاً محیط است. به علاوه؛ به شکل بیمارگونه، مادران بیرحمی وجود دارند که نسبت به نوزادان شان به طرز آزارگرانه ای احساس و رفتار میکنند.
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات
📌 بیست و دومین جلسه ژورنال کلاب
اختلالات شخصیت درمان پذیر و درمان ناپذیر
ارائه دهنده: دکتر طاهر علیزاده
شنبه ۱۷ آذر
ساعت ۲۰ الی ۲۱:۳۰
دبیر نشست: گوهر دائی کندی
این جلسه بصورت آنلاین در پلتفرم گوگل میت
برگذار می شود.
شرکت در جلسات ژورنال کلاب مهرجان برای
روانشناسان، مشاوران و دانشجویان روانشناسی و مشاوره رایگان می باشد.
جلساتِ حضوری به آدرس خیابان دامائی، گوهران ۱۷،
ابتدای کوچه سمت راست درب دوم (درب سفید) کلینیک روانشناختی مهرجان برگذار میگردد.
روانشناسان و دانشجویانی که مایل اند در جلسات هفتگی ژورنال کلاب شرکت کنند مشخصات خود را به این آیدی ارسال کنند.
@Gohar_dk
نام و نام خانوادگی:
مدرک تحصیلی:
شماره موبایل:
صفحه اینستاگرام کلینیک مهرجان
تمایل به داشتن روانکاو با جنسیتی خاص، بیشباهت به داشتن فرزندی با جنسیت خاص نیست؛ همانقدر پیچیده، همانقدر پر تعارض و همانقدر پر از مقاومت!
بهطور مشابه؛ گاهی مراجعی که به دنبال درمانگری با جنسیت زن بوده، اما وقتی به شکلی اتفاقی با درمانگری با جنسیت مرد آغاز مینماید احساسات دیگری را برخلاف انتظارش تجربه مینماید؛ احساساتی که حاکی از آنند که آنچه که میخواسته مخالف با انتظارش بوده است. این مساله نکتهی مهمی را در مورد میلورزی در آدمی خاطر نشان میسازد: ما گاهی آنچه که را که میخواهیم، دوست نخواهیم داشت و بالعکس، آنچه را که نمیخواهیم دوست خواهیم داشت!
دقیقتر بگویم: ابژهی میل گاهی اویی نیست که انتظارش را میکشیم!
برای زنان، به دلایلی تحولی ممکن است این تناقض بیشتر ملموس باشد؛ آنها ناگهان شیفتهی چیزی یا کسی میشوند که از پیش انتظارش را نمیکشیدند؛ مسالهی جابجایی عشق از مادر به پدر در ادیپِ دختران شاید کلید فهم این ماجراست.جایی که دختر مجبور است علارغم عشق اولیهاش به مادر، از او دلکنده و از حدود سهسالگی به یک مرد عشق بورزد؛ عشقی که میدانیم به درجاتی از سر ناچاری و برای حفظ جایگاه خویش در برابر مادر به عنوان یک سوژهی فالیک است؛ به زبان سادهتر: حال که تو (مادر) را از دست دادهام، مردی را که تو میپسندی شیفتهی خود میسازم تا بلکه اینگونه در چشمان تو اعتبار دوباره یابم!
یافتن و اتصال به ابژهی اصلیِ میل آنچنان وحشتانگیز است که روان تاب حضورش را نخواهد آورد. این وحشت، غریبانه و پنهان به "صحنهی اولیه" متصل میشود. صحنهای که خواب را از چشمان میرباید و خیره به دور دستها مینماید.
آنان که ما را در کودکی درمانده حکم های والدی خود کرده اند، در بزرگسالی نیازی نمیبینند که مستقیم و واضح ارزشهای خود را به ما القاء کنند. نخی برای بستن ما کافی است و ما درمانده زنجیر محکم عقاید والدی، اجتماعی و محیطی دوران کودکی خود هستیم.
رویاهای فلسفی یک روانکاو
کودکان این اجبار را حس میکنند که؛ تمام نابهنجاری های خانواده را جبران کنند و به اصطلاح بر شانههای لطیف خود فشار بیاورند. البته؛ این نه تنها از روی نوع دوستی محض، بلکه؛ برای این است که بتوان دوباره از آسایش از دست رفته، مراقبت و توجه همراه با آن لذت برد.
مادری که از بدبختیهای همیشگی خود شکایت میکند، میتواند فرزندش را به پرستاری برای زندگی تبدیل کند، یعنی؛ یک مادر جایگزین واقعی ایجاد کند و از علایق کودک غافل شود.
شاندور فِرِنتزی
بازنشر از کانال تلگرام:
@elhammoosaviyan
مشکل اصلی احساس گناه ادیپی، یعنی؛ احساس گناهی که آسیب رسان به خود است، از طریق مشکل خودآزاری، خود را به نمایش میگذارد. فردی با این مشکل، احتمالاً وارد رابطه عاشقانه ای میشود که به نظر آنقدر خود تخریب گرانه است که کارکرد خودآزاری آن کاملاً آشکار است.
اتو کرنبرگ
📌مروری بر روابط عاشقانه براساس دیدگاه اتو کرنبرگ
تسهیلگران:
سهیل بهزادی | یونس اقتداری
▫️زمان: یکشنبه 25 آذرماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
کانال تلگرام روان گفت
🆔 @ravangoft
عذرخواهیِ فردِ خودشیفته، نه برای ترمیمِ رابطه، بلکه برای ترمیمِ تصویرِ بی نقصِ خود است.
نانسی مک ویلیامز
بازنشر از کانال تلگرام:
@reihanemoqaddam
خیلی از ما انسان ها، توان فهمیدن این را نداریم که در دنیایی زندگی میکنیم که هیچکس قدرت مطلق نیست!
دکتر علیرضا طهماسب
گاه؛ غیبت و اضطراب نبودن دیگری میتواند آرامش دهنده تر از حضور و بودن او باشد. سوگواری برای انسان خوبی که هیچگاه نمیآید!
یونس اقتداری
📘 کودکی را میزنند | زیگموند فروید
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
✳️ سوپرویژن تحلیلی و انواع آن
زمانی که تصمیم به تقسیمبندی مدلهای تکنیکی و نظری سوپرویژنهای روانکاوانه میگیریم، پیشاپیش خود را در خطر این قرار میدهیم که دچار دوپارهسازی یا سادهسازی شویم، حالی که در اصل تمام مدلهای نظری و تکنیکی در روانکاوی همواره همپوشانیهای بسیار عمیق و تفاوتهای غالباً جزئی دارند.
1⃣ مدل بیمار-محور
مدل بیمار-محور، مدلی است که برآمده از نوع مواجههی فروید با بیمارانش است. با توجه به ابعادی که ذکر آن رفت، در مدل بیمار-محور سوپروایزر مقتدر است. او «میداند» که چه چیزی برای بیمار خاصی که به جلسه آورده شده است «خوب» است و چه تکنیکی برای کار با او «درست» کار میکند.در مواقع خاص ممکن است سوپروایزر از سوپروایزی بخواهد که برخی مسائل را در جلسات تحلیل شخصی خودش حل کند.
در این مدل توجه اندکی به دینامیکهای جلسه سوپرویژن میشود و تجارب روانی روانکاوی که بیمارش را شرح میدهد در جلسه سوپرویژن بررسی نمیشوند و به جلسات تحلیل شخصی روانکاو ارجاع داده میشوند. سوپروایزر تلاش میکند تا انتقال متقابل خویش را تا جای ممکن از فرایند سوپروایزری دور نگه دارد و تلاش میکند تعارضاتی که در جلسه سوپرویژن پیش میآید را تا جای ممکن به یک همکاری بدون تعارض تبدیل کند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای کلاسیک روانکاوی مبتنی بر این مدل هستند.
2⃣ مدل سوپروایزی-محور
در این مدل، وضعیت روانشناختی سوپروایزی به همان نسبت وضعیت روانشناختی بیمار اهمیت دارد و مورد بررسی قرار میگیرد. در این مدل نیز سوپروایزر حضوری نسبتاً آبجکتیو دارد و همچنان سوپروایزر به مثابه داوری تجربه میشود که میداند چه نظریه و تکنیکی «خوب» است و چه چیزی در درمان «درست» کار میکند.
اما بر خلاف مدل بیمار-محور، در مدل سوپروایزی-محور، ذهن سوپروایزی در مرکز توجه فرایند سوپرویژن قرار میگیرد. در این مدل سوپروایزر در مقام آموزگار قرار نمیگیرد و فرایند سوپرویژن، ضرورتاً آموزشی نیست. در عوض، سوپروایزر روی مقاومتها، اضطرابها و نیازهای خوداُبژهی سوپروایزی تمرکز میکند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای روانشناسی ایگو، روانشناسی خود و روابط اُبژهای مبتنی بر این مدل هستند.
3⃣ مدل ماتریس سوپروایزری-محور
در این مدل، سوپروایزر نقشی فعال دارد. او ظرفیتی روانشناختی فراهم میآورد تا مضامین رابطهی درمانی بین سوپروایزی و بیمارش و نیز سوپروایزی و سوپروایزر و ترکیب این تجارب در محیط سوپرویژن قابل تأمل و پردازش شوند. نقش او بیش از اینکه مربوط به دانش او باشد، مربوط به مشارکت او در فرایند تحلیل میشود.
تجارب روانکاو از جلسات با بیمارش، تجارب پردازشناشدهی خود روانکاو و بیمار، رؤیاهای رؤیت نشدهی خود روانکاو و بیمارش در جلسه سوپرویژن میتوانند پردازش شوند. در این بین، خود سوپروایزر نیز به عنوان یک شرکتکنندهی فعال چیزی به جلسات اضافه میکند. مشارکت سوپروایزر میتواند طیف بزرگی را شامل شود از جمله مهیا کردن عملکردهای خوداُبژه و دربرگیرندگی. این مدل رویکردی تجربهگرا به آموزش و یادگیری است. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای ارتباطی مبتنی بر این مدل هستند.
❇️ تالیف و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
حسادت فرافكنى شده در مردان و زنان، يا از خيانت واقعى خود آنها در زندگی ناشى مىشود و يا بر اثر سركوب ميل به خيانت به وجود مىآيد.
در تجربه روزمره مىتوان به اين حقيقت پیبرد كه تعهد را، خصوصا آن درجهاى از تعهد كه در رابطه مورد نياز است، تنها مىتوان با وجود پذيرش وسوسههاى مداوم حفظ كرد. با اين حال هركس اين وسوسهها را در خود انكار كند، فشار آنها را با چنان شدتى احساس خواهد كرد كه در خوشبينانهترين حالت، بايد مكانيسمى ناخودآگاه براى تسكين اين موقعيت به کمک او بيايد.
او مىتواند چنین تسکینی -و در واقع تبرئهاى از سوى وجدانش- را با فرافكنى تكانههاى خيانتآمیز خودش به شريكى كه به او وفادار مانده، به دست آورد. این انگیزه قوی، از آنچه سوژه از تكانههاى ناخودآگاه مشابه در شريكش ادراک مىكند بهره میبرد تا او خود را چنین توجيه كند كه احتمالا دیگری هم چندان بهتر از خودش نيست.
گزیدهای از مقالات بالینی فروید | نشر نی
#کتاب
#روانکاوی #فروید
©️@psychoanalysis_mag
كودكانى كه از نشان دادن واكنش طبيعى به زخمهاى مختلف و درگیر شدن با هيجانات خود در محيطى امن منع مىشوند، در بزرگسالی، به جاى اين كه از احساسات واقعىشان براى شناخت خود بهره بگیرند، از آن هراس دارند.
بدن هرگز دروغ نمیگوید | آلیس میلر
#کتاب
#تراپی #رواندرمانی
©️@psychoanalysis_mag
ژورنال کلاب «اختلالات شخصیت درمان پذیر و درمان ناپذیر»
ارائه دهنده: دکتر طاهر علیزاده
زمان: شنبه ۱۷ آذر
ساعت: ۲۰ الی ۲۱:۳۰
این وبینار رایگان و در بستر گوگل میت برگذار می شود.
جهت شرکت رایگان در وبینار، به آیدی زیر پیام دهید:
@Gohar_dk
📄 Explaining the causes and motivations for multiple substance use from the perspectives of users and therapists: A qualitative study
Hassan Mokhtarpoor, Banafsheh Tehranineshat, Zeinab Naderi,Maryam Amirinia
وقتی ما درباره ترس از آسیب صحبت میکنیم در اصل هم با حقیقت و هم با فانتزی سروکار داریم.
Akhtar S. (2014) Fear: a dark shadow across our life span. London: Karnac Book.
کلاین به ارتباط بین greed (ولع) و اضطراب اشاره میکند؛
نوزادی که در ارتباط با ابژههای اولیهی خودش احساس میکند ممکن است از عشق محروم شود و دوست داشته نشود یا چیزی ارزشمند مانند پستان مادر از او دزدیده شود، و به ظرفیتهای درونی خودش برای دوست داشتن نیز نمیتواند اتکا کند، احساس حرص و ولع نسبت به منابع بیرونی میکند.
در بزرگسالی نیز موضوع greed و سیریناپذیری میتواند پابرجا باقی بماند و با حس اضطراب تشدید شود و گاهی به envy یا رشک/حسادت منجر شود و فرد دست به تخریب منابع تغذیهکنندهی زندگیاش بزند.
در مقابلِ ولع و رشک، حس قدردانی (gratitude) باعث ایجاد ارتباط مثبت و لذتبخش با ابژهها و درونی کردن خوبیهای ابژه و تغذیه شدنِ رضایتبخش میشود.
@analysand_7
تردیدی نیست که؛ دنیای فانتزی همان نقشی را در روانپریشی بازی میکند که در روان رنجوری دارد؛ فانتزی، فروشگاهی است که مواد یا الگوهای ساخت واقعیت جدید (هذیان) از آن تأمین میشود.
زیگموند فروید، 1924
✳️ اشتیاق ما برای اجتناب از عشق
ما تا زمانی که حقیقتی بسیار عجیب و ناخوشایند را درک نکنیم، در فهم ماهیت انسانی بهواقع به جایی نخواهیم رسید: به نظر میرسد ما به همان اندازه که برای عشق تلاش میکنیم، برای اجتناب از آن نیز وقت میگذاریم. ما انرژی فراوانی را صرف گریز از امکان رابطههای موفقی میکنیم که در آنها احتمال مهربانی متقابل، شناخت، عطوفت و صمیمیت وجود دارد. در عوض، خود را به وضعیتهای گوناگون ناکامکنندهای پرتاب میکنیم که با انزوا، ناامیدی و فاصله مشخص میشوند.
میزان خلاقیتی که در طراحی استراتژیهای اجتناب از عشق به خرج میدهیم، تحسینبرانگیز است. فردی که صرفاً عاشق افراد متأهل میشود. فرد دیگری که به محض جدی شدن یک رابطه، سرد شده و راهی برای خروج مییابد. آن دیگری شور و اشتیاق خود را محدود به رهگذرانی میکند که هرگز با آنها صحبت نخواهد کرد. دیگری در عشق به یک معشوق دبیرستانی خود غرق است و برای شصت سال آینده تمام کسانی را که ملاقات میکند رد میکند.
فردی دیگر به محض اینکه کسی را پیدا میکند که به او علاقه نشان میدهد، موفق میشود با پرخاشگری یا تغییرات خلقی او را از خود دور کند. دیگری رابطههایش را با نگرانیهای بیمورد دربارهٔ سلامت یا شغلش خراب میکند. فردی دیگر هر شریک وفاداری را که پیدا میکند، با خیانت رها میکند. این رفتارها ممکن است متنوع باشند، اما یک نکتهٔ مشترک همهٔ آنها را به هم پیوند میدهد.
دلیل اجتناب ما از عشق، به همان اندازه که اساسی است، از زوایایی، تحقیرآمیز، کلیشهای و ملالآور به نظر میرسد. ما از عشق اجتناب میکنیم چون عشق در کودکی برای ما شکست خورده است. اکنون از عشق دوری میکنیم چون در گذشته، تجربهای از آن داشتهایم که به شکلی غیرقابل تحمل برای ما آزاردهنده بوده و هنوز آن را نفهمیدهایم و در نتیجه نمیتوانیم بر آن غلبه کنیم.
شاید والد یا مراقبی بوده که آسیبپذیری ما را نمیتوانست تحمل کند؛ یا ما را تحقیر میکرد، یا رفتارش غیرقابل پیشبینی و ناپایدار بود، یا ما را ترک کرده، یا زندگیاش را از دست داده، یا ما را فریب داده، یا خواهر یا برادرمان را ترجیح داده، یا کاری کرده که احساس کنیم تنها موفقیتهایمان برایش اهمیت دارند، یا از موفقیتهای ما تهدید شده، یا نمیتوانست جنسیت، هوش، مهارتهای ورزشی یا تردیدهای ما را تحمل کند.
ما دربارهٔ اشتیاق خود به عشق بسیار میدانیم، اما دربارهٔ هراسهایی که عشق برای بخش بزرگی از جمعیت ایجاد میکند به ندرت صحبت میکنیم. هنوز راه سادهای نیافتهایم تا دربارهٔ ترس از اینکه کسی بخواهد ما را در آغوش بگیرد و به ما باور داشته باشد صحبت کنیم، بهویژه بعد از آنکه سالها در تنهایی رنج بردهایم، بعد از آنکه کل شخصیتمان تحت فرمانی شکل گرفته که ما را با ناامیدی سازگار کرده است.
بعد از آنکه در مواجهه با خیانتهای مکرر مجبور به کشتن اعتماد شدهایم، بعد از آنکه با ترکیبی از بیرحمی و عطوفت که نزدیکترین افراد به ما ارائه دادهاند، به شکلی تأسفبار دچار سردرگمی شدهایم. در موقعیتهای اجتماعی، گویی بهطور جادویی، همیشه به سمت کسانی که اهمیتی نمیدهند هدایت خواهیم شد. در لحظات حساس، خود را مشاجرهجو یا خاموش، خودبیزار یا بیقرار خواهیم یافت.
این را نمیگوییم که خود را افسرده کنیم، بلکه میخواهیم خطری را آشکار کنیم که در غیر این صورت، صرفاً در بخشهای ناهشیار ذهن باقی میماند. دوران کودکی ما به شکلی غالب اما بیصدا به ما آموخته است که عشق امن نیست. اکنون برای ما ممکن است که درک کنیم تاکنون چه چیزی را جذب کردهایم و اطمینان حاصل کنیم که از این پس —از طریق تأمل فراوان و شجاعت— بتوانیم به تدریج تنش، بیگانگی و زیبایی هراسآور عشق حقیقی را تحمل کنیم.
❇️ ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
خیانت در روابط زوجین
یکی از مشکلات روابط عاشقانه؛ وسوسه شدن و گرایش به قطع رابطه زوجین است. برخی از زوجین فکر میکنند که جایی شریک ایده آلی وجود خواهد داشت، یک جایی زن ایده آل و یا شاهزاده رویاهای خود را پیدا خواهند کرد. اما این ترس هم وجود دارد که نکند طرف مقابل، یعنی؛ شریک مان، ما را به خاطر زن یا مرد بهتری رها کند.
این ترسی ادیپی است که ما آن را در حد پدر ایده آل نمیدانیم، اما ممکن است مرد بسیار بهتری باشد که شریک مونث ما و یا همسر ما را با خود ببرد. در مورد خانمها ترس مشابهی وجود دارد از این که خانم بسیار بهتری مرد آنها را از راه به در کند.
این خیال پردازی در شرایط تعارض شدید، معمولاً به عمل تبدیل میشود. یکی از زوجین، ارتباطی با شخص دیگری برقرار میکند و این امر خیانتی را پیش میکشد که برحسب مشکل اصلی فرد، کارکردها و ویژگی های متفاوتی از خود نشان میدهد. برای مثال؛ روابط متعدد در شخصیت نارسیستیک، روابط خود تخریب گرانه در شخصیت خودآزاری که دچار احساس گناه شدید ادیبی است.
اتو کرنبرگ
برای لووالد، عصيان عليه اقتدار والدین و تملک آن، پایه استقرار حس خویشتن برای کودک است که برای خود و نسبت به خود مسئول است.
پدرکشی ادیپی در شکل سالم، با جبرانی برای این قتل پیگیری میشود، یعنی؛ بازگرداندن قدرت (اکنون تغییر شکل یافته) به والدینِ کودکی که اکنون به صورت فزاینده خود مختار میشود.
بدین ترتیب؛ عقده ادیپ برای لووالد در اصل جنگی میان والدین و کودکان است که در حد فاصل نسلها رخ میدهد.
تامس آگدن
به یکی از درمانجویانم میاندیشم که در کودکی مادرش را از دست داده بود و از سوگواری ناقص رنج میبرد. او با من راز دل خود را چنین در میان گذاشت: بخشی از او به شدت در درون من زنده است و بخشی از من برای همیشه با او مرده است.
این واژهها با شفافیت بی رحمانه خود شخصی را معرفی میکنند که به واسطه گذشته و درد گریزانش دوپاره و از ریشه کنده شده است. بیایید به چهره های کج و معوج و بدنهای به شکل عجیبی شکنجه دیدهای فکر کنیم که در بوم نقاش درد، فرانسیس بیکن، اقامت دارند.
دلیل درد، از دست دادن فرد محبوب نیست، بلکه؛ استمرار عشق ورزی شدید و بیش از پیش به اوست، حتی با اینکه می دانیم که او به شکل جبران ناپذیری از دست رفته است.
📘 رنج و عشق
✍ خوان داوید نازیو
مشاوره و رواندرمانی آنلاین_حضوری
▪️گروه
▪️اینستاگرام
▪️کانال تلگرام کلینیک تعادل
🆔@Drmokhtarpour_balance
کودک به خاطر آرزوهای مرگبار و محرم آمیزانۀ خود، به طرزی گناه آلود از تنبیه شدن به شکل اخته شدن به دست پدر میترسد.
مشاهدات تحلیلی، این ادعا را که؛ انحلال عقده ادیپ به وسیله تهدید اختگی صورت میگیرد توجیه میکند. این عبارت یعنی؛ کودک به دلیل ترس از تنبیه به شکل اختگی، از تلاشهای پرخاشگرانه و جنسی خود در ارتباط با والدین ادیبی دست میکشد و اشغال لیبیدویی ابژه را با همانندسازی، با اقتدار، ممنوعیتها و ایده آل های والدین جایگزین میکند که هسته یک ساختار روانی جدید؛ یعنی سوپرایگو را شکل میدهد.کشف دوباره روانکاوی| تامس آگدن
تحلیلگر نباید در برابر واکنش های تند بیمار واکنش متقابل تندی نشان دهد، چراکه تحلیل گر آن انسان بد (bad object) که هدف در ذهن بیمار است نیست، کسی که لیاقت خشم و کینه شدید بیمار را داشته باشد.
تحلیلگر، آن انسان بد نیست که خشم و خصومت بیمار را تماماً به جان بخرد و بهم بریزد و آن انسان خوب هم نیست که با تشویق و تحسین بیمار دست و پای خود را گم کند. تحلیل گر، فقط یک تحلیلگر است.
به تعبیر سلمان اختر؛ مادر، در رابطه نوزاد_مادر، فقط باید مادر باشد. روانکاو هم باید فقط روانکاو باشد.
یونس اقتداری