ktabdansh | Unsorted

Telegram-канал ktabdansh - کتاب دانش

1541

📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh

Subscribe to a channel

کتاب دانش

...

📖 #مطالعه گروهی
یک رسالهٔ تاریخی سیاسی


چرا لوئی فرانسه لمباردی
رو از دست داد
«برای اینکه به هیچ‌یک از
دستورات فوق که برای
نگاهداری ممالک متصرفی
به‌کار می‌برند عمل نکرد
من با دآمبوز " که در
نانت " بود صحبت کردم
گفت اهل ایطالیا نمی‌فهمند
اگرهم می‌فهمیدن راضی
نمی‌شدند کلیسا قدرت و
عظمت‌دار شود. سبب بزرگی
کلیسا و دخالت اسپانیول در
ایطالیا همان فرانسه بود.
[ پس بدانیم ک هرکس سبب‌
قدرت و عظمت دیگری شود
کار خود را ساخته است.
بدانیم روابط با چنین
شخصی باید از روی حیله
و تزویر باشد یا از طریق
زور و قدرت حس عدم
اعتماد را در اون شخص
بیدار کند
. ]

فصل چهارم
در باب مملکت داریوش

مملکت داریوش به تصرف
اسکندر مقدونی درآمد؛ چرا
سکنه بر علیه جانشینان
اسکندر یاغی نشدند؟

اسکندر کبیر ممالک آسیا رو
طی چند سال تصرف کرد و
قبل از فتح کامل، وفات کرد.
... جانشینان اسکندر
می‌توانستند اين ممالک را
نگه‌دارن؛ موانع آن‌ها،
جاه‌طلبی و حسادت بین
خودشون بود...
بهت‌زده شدین! جواب می‌دم؛
«از دوحالت خارج نیست؛
یا فقط یک پادشاه مطلق و
سایرین نوکرهاش هستند که
شامل الطاف او می‌شوند که
در ادارهٔ کشور کمک می‌کنند
مثل وزرا. یا یک پادشاه
سلطنت می‌کنه و با اعیان
و اشراف که هرکدام از
زمان‌های قدیم قلمرو دارند،
ولایت... را شخصا اداره
می‌کنند و اتباع هم آن‌ها را
حکمران واقعی خود می‌دانند.»
در یک مملکتی که قدرت مطلق
در دست یک پادشاه است،
دیگر کسی صاحب نفوذ نیست
فقط از وزرا که از طرف
پادشاه منسوب شدند اطاعت
می‌کنند. ولی ملت به آن‌ها
علاقه نشان نمی‌دهند.
از هردوشون داریم؛
سلطان عثمانی و پادشاه
فرانسه. مملکت عثمانی یک
سلطان مطلق داره و همه
نوکرش‌هستن. به ولایات
تقسیم شده و هرجا ی
حاکم داره. ولی سلطنت
فرانسه این‌طور نیست؛
شاه رو عدهٔ زیادی احاطه
کردند که رعایا کاملآ مطیع
آن‌ها هستند. لقب و ارثشون
هم تثبیت شده. پادشاه
نمی‌تونه قلمرو اونا رو دخالت
کنه مگر مواقع حساس. پس
ببینید چقدر مشکل هست که
به ممالک ترکی دست پیدا
نمود. ولی اگر تصرف بشوند
نگاهداری آن‌ها آسان است
زیرا اعیان و اشراف ندارند
چون این‌ها نوکر شخص سلطان
بودند و اعتبارشون فقط از
سلطان داشتند... نفوذی هم
ندارند که سکنه رو باخود
همراه کنند.
« پس هرکسی که بخواهد به
ممالک ترکی حمله کنه باید به
شخص خودش متکی باشد.
هیچ ترسی هم نداشته باشد.
اما در مملکت فرانسه با کمک
افراد ناراضی که حاضر به
تغییرات هستند این کار با
سهولت خواهد بود. اما هريک
از اعیان و اشراف بانفوذ
می‌تواند در رأس جنبش‌های
بعدی باشد. می‌توانند تصرف
شما را از بین ببرند.»

« پس دانستید اوضاع و
احوال مملکت داریوش،
شباهت به ممالک ترکی
داشته. برای اسکندر کافی
بود داریوش را در جنگ
مغلوب نماید و‌قشون را
درهم بشکند و تمام مملکت
برای اسکندر مسلم گردد.
اگر سرداران اسکندر بعد از
مرگ او متحد باقی می‌ماندند
برای همیشه ایمن بودند زیرا
هیچ حادثهٔ سوئی رخ نداد.»

📚#شهریار ll principe
✍ #نیکولو_ماکیاولی
مترجم محمود محمود
#انتشارات_نگاه
پایان قسمت ۳

هر انسانی‌که سعی‌کند
همیشه خوب‌ باشد،
در نهایت به‌دست آنانی‌که
خوب‌نیستند، نابود‌ می‌شود..
_ ماکیاولی

Читать полностью…

کتاب دانش

کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

می‌خوای برگردی به
وجود ضعیف و بازنده
خودت حتی اگه
الان هم بخوای دیگه
نمی‌تونی این کارو کنی
فکر میکنی بتونی زندگیتو
رو همچین گذشته‌ای
بنا کنی واقعآ می‌خوام
بدونم تصور خودت از
زندگی آیندت چیه
برای او آسان بود که
در نوشته‌هایش مرا
روانی خطاب کند
می‌خواست از شر من
خلاص شود

قسمت قبل 👉

Читать полностью…

کتاب دانش

...

مطالعه 📖 ادبیات کلاسیک

باری‌تعالی ادامه فرمود:
غسل‌تعمید مشکلاتی ایجاد
می‌کند: به‌نام آب، ابن و
روح‌القدس به زبان لاتین
غلط است.
نباید از زبان افلاطون
نارساتر و از بیان سیسرون
کم‌تر باشد. ...
سن‌گال گفت پروردگارا!
مرغان دریایی صحیح غسل
تعمید یافته‌اند یا نه؟ البته
جواب مثبت است.
( همه متحدالقول بودند )
سن‌کور‌نه‌ی گفت ... این با
آداب کلیسا سازگار نیست،
اونا فهم ندارن. شعور ندارن.
عقل ندارن، این عمل خنثی‌
هست. ‌
باریتعالی فرمود: بله.
اشکال همينه.
سنت‌اوگوستن گفت
بندازینشون جهنم.
- روح ندارن که!
- عجب داستان دلخراشی!...
- سن‌مائل عجب پیرمرد
خرفی است...
پروردگار فرمود: اون بیچاره
علم لدنی نداره، تقریبآ کور
و کره! گناه داره...
سن‌گره‌گورا گفت بارلها
بهشون عمر جاودان عطا
فرما...
- روح جاودان میخوان
چکار؟ بلد نیستن ستایش
کنن. ...
- پروردگارا در آتش جهنم
بسوزونشون...
باریتعالی فرمود: با حکمت
و دانش ما سازگار نیست...
رحمت ما افزون است...
... خلاصه مشاجره شد ...
تصمیم‌گرفتند با مادام
سنت کاترین دالکساندری
مشورت کنن. که فلسفهٔ
افلاطون رو بلد بود و از
انجیل هم اطلاع کافی داشت
... لباس حریر و حمایل مریم و
... چشم همه بهش بود...

فصل هفتم
انجمنی در بهشت
( دنباله )

سنت کاترین: « بارالها فقط
بگم که جانوران عجیبی
هستند که هم اتسان‌اند
هم حیوان؛ نصف پری، نصف
مار. بالاتنه زن، دم ماهی..‌
فکر کنید کیرون ( از دودمان
زئوس ) به تربیت آشیل "
پهلوان یونانی پرداخت...
داشتن چند عضو انسانی ...
برای درک سعادت کافی است
... به مرغان قطبی سر و تن
انسانی و روح جاودان، لیکن
حقیر عطا فرمائید و حله
همه‌چی » همه تشویق کردند
... سنت آنتوان فریاد زد

«خداوندا، الحذر، الحذر،
چنین کاری مکن! ... این‌گونه
حیوانات موذی در دنیا
موجود است و اسمشون
زن بالدار است... من اگه
بخوام از این‌ها صحبت کنم
عمر جاویدانم کافی نخواهد
بود... ویرژیل هم توی کتابش
اشاره‌ داشته»
حق سبحان تعالی فرمود:
عجبا، « زن مادر » و « زن
ماهی و زن بالدار چیه؟ »
صحبت از مرغان قطبی است.

شیخ‌الرئیس آن پنجاه
فیلسوف گفت پروردگارا چه
نیکو فرمودین. به اون
مرغان یه نیم‌تنه انسانی و
روح عطا فرمائید که جنجال
تموم شه ...
مشاجرات آخوندی در گرفت..
پیرمردی به‌نام هرماس گفت
لطفا پنگوئن‌ها رو تبدیل به
انسان کنید... این راه‌حل
شایسته عدل و انصاف است...
خداوند با یک حرکت همه
رو ساکت کرد و ... به
فرشتهٔ رفائیل فرمود:
«برو سن‌مائل را پیدا کن...
بگو به‌نام من، به‌اسم
اعظم من مرغان قطبی را
به‌صورت انسان مسخ کند

📚 جزیره_پنگوئن‌ها
✍ آناتول_فرانس
ترجمه محمد قاضی
انتشارات امیرکبیر
پایان قسمت ۵.

Читать полностью…

کتاب دانش

══ 🔻 ══ ❥

‏🛑 قدرت های درونی را بشناسیم !
Gognus•Kimiagar
⚘️⚘️

Читать полностью…

کتاب دانش

.

2- آکانا پاسخ داد
« چرا نتوانم؟ من چندان
تجربهٔ سفر دارم که می‌توانم
از پیش بگویم چه زمان به
درازا می‌کشد تا به‌جایی
برسم؛ و با آسودگی خاطر به
تو قول می‌دهم در روز
معینی اینجا باشم. بگو
ببینم روز جشن چویو' چه
روزی است؟» هاسه‌به گفت:
« آن جشن در روز نهمین از
نهمین ماه سال است. در آن
هنگام گل‌های داوودی به
شکوفه می‌نشینند و
می‌توانیم باهم به تماشای
آن‌ها برویم. چه روز
به‌یادماندنی خواهد شد!
پس قول می‌دهی که در
نهمین روز از نهمین ماه خود
را به اینجا برسانی؟» آکانا
تکرار کرد: « در نهمین روز از
نهمین ماه! » آنگاه با روی
خندان آنان را بدرود گفت
و با گام‌های بلند و استوار
دهکدهٔ کاتو در استان
هاریما را پشت سر گذاشت؛
هاسه‌به و مادرش با چشمانی
اشکبار دور شدن او را نظاره
کردند. می‌گویند:
« خورشید و ماه هرگز از
فروشدن و برآمدن
باز‌نمی‌ایستد.»
ماه‌ها به تندی از پی هم
گذشتند و پائیز از راه رسید،
فصل شکفتن گل‌های داوودی.
در پگاه نهمین روز از ماه نهم،
هاسه‌به برای استقبال از
برادر خوانده‌اش آماده گشت.
جشنی برپا کرد، خوردنی‌ها و
نوشیدنی‌ها خرید، خانه را
آراست و در گلدان‌ها گل‌های
داوودی از رنگهای گوناگون
نهاد. مادرش که شاهد کارهای
او بود گفت: « پسرم، استان
ایزومو بیش از یکصد فرسنگ
از این‌جا دور است و راه آن
نیز کوهستانی و گذار از آن
دشوار؛ نمی‌توان یقین داشت
که آکانا همین امروز بتواند
خود را به این‌جا برساند.
بهتر نیست پیش از این‌همه
تدارک، منتظر رسیدنش شوی؟»
هاسه‌به پاسخ داد: « مادر!
آکانا قول داده که همین امروز
اینجا باشد و نمی‌تواند
پیمان‌شکنی کند! اگر بیاید و
ببیند که ما پیش از رسیدنش
جشنی فراهم نکرده‌ایم،
خواهد دانست که در درستی
سخنش تردید روا داشته‌ایم و
آنگاه شرمسار خواهيم شد.
روز دل‌انگیزی بود، در آسمان
ابری نبود و هوا چنان آرام
بود که گویی جهان، هزاران
فرسنگ پهن‌تر و گسترده‌تر از
روزهای دیگر شده است. در
بامداد آن روز، رهگذران
بسیار از آن ده گذشتند و
شماری از آنان سامورایی
بودند؛ هاسه‌به به تک‌تک آنان
می‌نگریست و چندبار پنداشت
آکاناست که نزدیک می‌آید.
زنگ‌های معبد از رسیدن
نيمروز خبر داد ولی از آکانا
خبری نشد. پس از نیمروز
نیز هاسه‌به پیوسته چشم به
بازگشت برادرش داشت.
آفتاب فرونشست و باز هم
آکانا پدیدار نگشت. با این‌همه،
هاسه‌به همچنان بر در دروازه
ماند و به جاده چشم دوخت.

🇯🇵 ادبیات ژاپن
داستان‌های کوتاه
پیمانی که نگه‌داشته‌ شد
از مجموعه داستان‌های
( پیمانی که شکسته شد )
👤 لافکادیو هرن
ترجمه: امیرعباس خسروی
نشر #مرکز
✍ ادامه دارد...

Читать полностью…

کتاب دانش

.

دروس‌ خارج از فقه

محدود کردن سوخت‌گیری
کم‌کردن سهمیه و ...
گران کردن اینترنت
این‌طوری ک خوشون مصرف
گیگ رو محاسبه می‌کنن ...
نحوهٔ برگزار امتحانات ...
برخورد با نوع پوشش ...
تورم ...
دستور حمله ...
و ...
چطور دوام میاریم ؟!

Читать полностью…

کتاب دانش

📸 هرمزگان


ده‌سال طول می‌کشد
تا
یک‌شبه، موفق شوید.

👤محمد‌حسن شهسواری
_ حرکت در مه

@ktabdansh 📚🌾

Читать полностью…

کتاب دانش

.

جنگ خیام با خرافات و
موهومات محیط خودش
در سرتاسر ترانه‌های او
آشکار است و تمام زهرخندهای
او شامل حال زهاد و الهیون و
فقها می‌شود و به‌قدری با
استادی و زبردستی دماغ
آنها را می‌مالاند که نظیرش
دیده نشده...

این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد
دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

ساقی غمِ فردای حریفان
چه خوری
پیش‌آر پیاله را که شب
می‌گذرد

- ترانه‌های خیام
- صادق هدایت

Читать полностью…

کتاب دانش

.

قسمت ۳۲

ترک اتاق، ذهن فیلیپ را از
لجن پاک نکرد. در تقلا برای
رسیدن به آرامش، به‌خود
دستور داد:

مقاومت نکن،
ذهنت را پاک کن، جز تماشای
افکارت کاری نکن..‌. چهرهٔ
پم ' با همهٔ جزئیاتش را
می‌دید... اشتیاق او را
دربرگرفته... به عضله
تونی' فکر کرد؛ ملوان زبل
که اسفناج را می‌بلعید
( همون کارتونِ ) ... قدم زد،
زندگی‌اش بر بنیان‌های
دروغین استوار بود.
« باید در برابر هر نابخردی،
کاستی و پلیدی هر انسانی
گذشت داشته باشیم و
به‌خاطر بسپاریم که آنچه
در پیش روی داريم، در
واقع نابخردی‌ها، کاستی‌ها
و پلیدی‌های خودمان است.
»
...
فصل ۳۸
‌آیا حرکت فیلیپ جولیوس
را ناراحت کرده بود؟
« حس کردم جانشین دارم.
نماد همهٔ پایان‌ها. ساعت
سه‌صبح همه‌چیز آدمُ ناراحت
می‌کنه... اما به‌شما افتخار
می‌کنم »
فیلیپ گفت: من احساس
سراسیمگی داشتم...
« خشم رو از سر بیرون
کردن، پیشرفت بزرگیه
» ...
استوارت گفت نبخشیدن و
غیرقابل‌بخشش بودن دوچیز
متفاوته
.
فیلیپ گفت
« درمان وقتی شروع می‌شه
که سرزنش تموم بشه و
مسؤلیت خودشو نشون بده »
پم گفت
« بخشیدن گناه یه‌نفر برای
خطایی‌که در حق دیگری
مرتکب شده، ی چیزه و
بخشیدنش وقتی خودت
قربانی‌ش باشی، یه‌چیز دیگه »
... ( صحبت از رابطهٔ احساسی
پم و فیلیپ... ) جولیوس از
فیلیپ پرسید چطور قدم نهایی
برای تغییر رو برداشتی؟
« زندگی من حالم رو به‌هم
زده بود؛ یک چرخهٔ
سیراب‌نشدنی از امیال و
آگاهانه تصمیم گرفتم قطعش
کنم... هرکس توی زندگیم
بوده، فقط مایهٔ دردسر بوده»

... « ای بسا کس که زنجیر
خویش نتواند گسست،
ولی بند گسل دوست
خویش تواند بودن.
«نيچه »

فصل ۳۹
آرتور شوپنهاور چه ولعی
برای شهرت داشت!
شهرت در نُه‌سال پیش از
مرگش تکمیل شد.‌کتاب او ؛
« تلخیص‌ها و تکلمه‌ها ؛
کلمات قصار ( آدمی چیست؟
آدمی چه دارد؟ آدمی چه
می‌نماید؟ ) »
ارزشی که فرد برای خود
قائل است یا همان ارزش
درونی، اصلی‌ترین مزیت
فردی است، درحالی‌که
شهرت چیزی‌ ثانوی است،
سایهٔ محض آن ارزش.
گفت: قلمم را خشک می‌کنم
و می‌گویم
« باقی سکوت است
»
آرتور در یافتن ناشر در
چالش بود: شاهکارش
« جهان به‌مثابه‌ی اراده و
بازنمود» تنها چند نسخه
فروخته بود! سپس ۷۵۰
نسخه چاپ شد. ... از
آلمان تا دانمارک، تعریف و تمجیدها
سرازیر شد؛ سورن‌کی‌رکگور
نوشت: همهٔ خبرچینان ادبی،
روزنامه‌نگاران و جوجه‌نویسنده‌ها
خود را با شوپنهاور مشغول
کرده‌اند. ص ۴۳۸

درمان_شوپنهاور
دکتر اروین_دیوید_یالوم
ترجمه دکتر سپیده حبیب
نشر قطره

« احتمالآ یک یا دو قسمت
از کتاب باقی مانده
پس از پایان این کتاب،
جهان به‌مثابه‌ی اراده و بازنمود
( جهان همچون اراده و تصور )
ترجمهٔ بی‌نظیر رضا ولی‌یاری
را مطالعه خواهیم کرد. »

...📚📖

Читать полностью…

کتاب دانش

یک انتقامِ شیرین 🙃

اگر کسی به شما بدی کرده،
به او یک شکلات بدهید.
او به شما بدی می‌کند،
شما به او شکلات می‌دهید.
و این تا زمانی که او به
دیابت قندی مبتلا نشود
ادامه پیدا می‌کند...



◇ فیانا رانفسکایا

Читать полностью…

کتاب دانش

💭
هیچ صیادی در جویِ حقیری
که به گودالی می‌ریزد
مرواریدی صید نخواهد کرد.

خانم؛ فروغ فرخزاد

Читать полностью…

کتاب دانش

══ ❤️ ══ ❥

🛑 دانـش ریڪی • انرژی‌درمانـی
Reiki•Knowledge
▪️▪️

Читать полностью…

کتاب دانش

کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

زنان زشت، یا اغلب
بی‌ادبند یا به شدت
محترم
تو اول می‌خواهی
مقدم بر همه‌چیز
باشی تا خودت را
بازیابی کنی
باید آدم‌های بیشتری
از سر راهم برداشته
شوند
زندگی عادی حق
من است

قسمت قبل

Читать полностью…

کتاب دانش

◽️ تعریفِ فوق‌العاده همینگوی:

سقو‌طِ دیکتاتور
شبیه به
ورشکستگی یک بازرگان است؛

ابتدا به‌صورت تدریجی و
سپس ناگهان ... س‌ق‌وط
رخ می‌دهد.

◽️ تکانه‌ای از فالاچی :

با مردن یک دیکتاتور
هیچ‌چیزی درست نمی‌شود.

دیکتاتوری را فقط با تربیت
جمعی توده‌ها می‌توان
از بین برد؛
با مردن یک دیکتاتور،
دیکتاتور بعدی می‌آید ...

Читать полностью…

کتاب دانش

[ شیخ بهایی ]


افسوس که نانِ پخته،
خامان دارند


اسبابِ تمام ناتمامان دارند

آنان که به بندگی نمی‌ارزیدند
امروز کنیزان و غلامان دارند.



شیخ بهایی

Читать полностью…

کتاب دانش

.

ستاره‌های سُربی،
فانوسک‌های خاموش،

منُ هُجومِ گریه،
از یادِ تو
... فراموش.

اردلان سرافراز

Читать полностью…

کتاب دانش

《 بهتر است به خاطرِ
کسی‌که هستی
موردِ نفرت باشی تا این‌که
برای کسی که نیستی
دوست داشته شوی

👤#آندره_ژید. 》

Читать полностью…

کتاب دانش

ما عاشق عشقیم که
در موم رسیدیم
چون شمع به پروانهٔ
مظلوم رسیدیم
یک حملهٔ مردانهٔ مستانه
بکردیم
تا علم بدادیم و به
معلوم رسیدیم
🍃🌺

رازِ دل اگر به کلام شود،
دیگر حرمتی برایش
نمی‌ماند، حکیم،
جز این است
؟
چشم‌ها نوری دارند که
فقط با دیدنشان
می‌شود فهمید
در پسشان چه می‌گذرد.
" آدمِ هوشیار با یک
تیر نمی‌رود شکار
..."

رابعه و بکتاش،
عاشقانه‌‌ای منظوم
براساس الهی‌نامه
شیخ فریدالدین
عطار نیشابوری.
#رابعه نخستین
زن شاعر پارسی.
#حکایت #عطار

@ktabdansh 📚🌺🍃

Читать полностью…

کتاب دانش

- من از تو توقع دارم.‌

+ ناکام خواهی شد.

Читать полностью…

کتاب دانش

📚✍

▫️برای اعتراف نزد
کشیش رفته و کشیش
به او گفته بود خداوند
همه‌چیز را می‌خواند
و می‌بیند.
▫️کدام خدا؟ آن خدایی که
مخلوق فکر ماست و ما
فکر می‌کنیم با پرستیدن او
رستگار می‌شویم؟
چه رستگاری‌ای از این بالاتر
که آدمی خویش را بشناسد.
خداشناسی یعنی خودستائی
اما خویشتن‌شناسی اصل
وجود انسانی است.
▫️اگر بندگان آن خدا
خودِ حقیقی خود را بشناسند
به کمال‌مطلوب می‌رسند،
زیرا خودشناسی یکی از
راه‌های رستگاری است
نه خداشناسی که ما را به
خودستائی بکشاند.

« این است راه خودستائی:
تمام مردم همین‌اند،
خدا را می‌ستایند،
در مقابل فرماندهان
تعظیم می‌کنند،
به همه دروغ می‌گویند،
حیله و تزویر می‌فروشند،
چون خود را ناشناخته‌اند
و به موجودیت انسان
پی نبرده‌اند
. »
|| ژان_پل_سارتر
آخرین مهلت |
..

Читать полностью…

کتاب دانش

.

#مطالعه 📖 قسمت نهم ;

ازنظر گوران، انسان‌ها شبیه
ماهی بودند، همدیگر را
می‌گرفتند و می‌خوردند و
او نمی‌خواست خورده شود...
رئیس باشگاه ماهیگیری یکی
از شاهدان دفاع بود....‌او
شهادت داد که « یلیسیچ مردی
آرام است و مطمئنا
آزارش به‌مورچه هم نمی‌رسید

گوران یلیسیچ، مادرش
شاغل بود و در خیابانی بزرگ
شد که صرب‌ها و مسلمانان
کنارهم زندگی می‌کردند...
او هرگز توهینی دربارهٔ کسی
بر زبان نیاورد. توجهی به
تفکر صرب‌ها نداشت
؛
سیاست از آن سیاستمداران
بود .‌.. وقتی مدرسه را به‌پایان
رساند، مکانیک مزرعه شد...‌
برای پول‌دارشدن ایده داشت؛
جعل چک، اما دستگیر شد...‌
یلیسیچ به‌عنوان شاهد
« اسد لاندینو؛ این‌که در زندان
به زندانیان کمک می‌کرد؛
اسد درواقع مسلمانی بود که
در آتش زدن زندانیان جنگی
صرب، نقش داشت.» ...
به‌هرحال یلیسیچ داوطب
نیروی پلیس برچکو ' شد...
نقطهٔ سقوطش آغاز شد...
حتی نمی‌دانست داوطب شدن
به‌چه‌ معناست. اگر کسی
شهادت می‌داد که از
رنج‌بردن ماهی‌ها لذت برده
دست‌کم نشانه‌ای بود! ...
تصویر او توسط شاهدانش
آدم را متعجب می‌ساخت.
همه دوستان و همسایگان
مسلمانش بودند و گفتند
« به همه کمک می‌کرده؛ کسی
را به بیمارستان برده، به یکی
کمک کرده از مرز فرار کند
و...»
پس چرا کارش به اعدام
زندانیان مسلمان کشیده؟
یلیسیچ در فاصلهٔ یک‌متری،
مأمور اعدام، به سر زندانی
شلیک کرده.‌
« برای انسان چه اتفاقی
می‌افتد که او را به کشتن
انسان‌های دیگر با بی‌رحمی
وا می‌دارد
؟»
نه دادستان و نه وکیل مدافع
نمی‌توانستند کوچک‌ترین
دلیلی دربارهٔ اینکه چگونه او
تبدیل به یک قاتل شد ارائه
دهند. یلیسیچ ۲۳ ساله
بوده. هیچ‌چیز او ذاتی
خشن را بروز نمی‌داد..‌.
در دادگاه، کاملآ خونسرد
نشسته بود...
دو روانپزشک گزارش دادند
او جامعه‌ستیز، خودشیفته،
نابالغ و تأیید‌خواه است؛
او اختلال شخصیتی دارد.
او با نگاهش ترس را
مستولی می‌کرد...‌من سابقا
این نوع نگاه را در فیلم‌ها
ديده بودم.
یلیسیچ خود را به زندانیان
این‌طور معرفی می‌کرد
« هیتلر آدولف اول بود و
من دومی هستم »
در اردوگاه از صدایش
می‌لرزیدند؛ قربانیان را
تصادفی انتخاب می‌کرد؛
تو و تو ... اشیای قیمتی را
می‌گرفت و اغلب آنها را کتک
می‌زد.‌ با شلیک دو گلوله به
سر از پشت آن‌ها را اعدام
می‌کرد، هرچه‌ قربانی بیشتر
التماس می‌کرد، کشتن او
برای یلیسیچ لذت داشت. ‌
می‌گفت « کشتن چقدر
خوشایند است »
از قرار معلوم بیش از یکصد
زندانی را طی مدت هجده
روز در مه ۱۹۹۲ اعدام کرد.
سپس کامیون یخچال‌دار
برای حمل قربانی به‌سمت
گور دسته‌جمعی.
یلیسیچ از بی‌نظمی نفرت داشت.


کتابِ ؛
آزارشان به مورچه هم نمی‌رسید
نوشتهٔ؛ اسلاونکا دراکولیچ
ترجمه نازیلا محبی
نشر #ستاک
ادامه‌هم‌داره

Читать полностью…

کتاب دانش

📌برترین کانالهای Vip درتلگرام

👈🏻 ادبیات 👉🏻

👈🏻 قانون جذب 👉🏻

👈🏻 آموزش زبان👉🏻

👈🏻علمی👉🏻

👈🏻 موسیقی👉🏻

👈🏻 حقوقی 👉🏻

👈🏻 روانشناسی 👉🏻

👈🏻 درمانی 👉🏻

👈🏻موفقیت👉🏻


پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻


تکه هایی از یک🫂 رویا



♦️مسیرموفقیت‌رابا ما طی‌کنید♦️

Читать полностью…

کتاب دانش

کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

با خودم تکرار کردم
خوب رفتار کن
خوب رفتار کن
اگر کار احمقانه‌ای
کنید من هم می‌رم
سراغ همون
همیشه برای نقشهٔ
پشتیبانت یه پشتیبان
داشته باش
فرض کنید او دروغ
گفته و به هیچ‌کدام
از حرف‌هایی که زده
اعتقاد ندارد
پس من پدرش را
درمی‌آورم

قسمت قبل

Читать полностью…

کتاب دانش

◽️ کاپیتالیسم
◽️سوسیالیسم
◽️کمونیسم

قرار ملاقات می‌گذارند.

کاپیتالیسم و کمونیسم
به‌موقع می‌رسند ولی
سوسیالیسم دیر می‌کند.

پس از مدتی سروکلهٔ سوسیالیسم
هم پیدا می‌شود و می‌گوید:

سلام ببخشید
در صف گوشت بودم‌.
کاپیتالیسم می‌پرسد:
صف دیگر چیست؟
کمونیسم می‌پرسد:
گوشت دیگر چیست؟

📚 « من به آن می‌خندم ص ۶۲ »

_ #میخائیل_میلنیچینکو ↪️
تاریخ‌نگار و پژوهشگر
فولکلور روسی،
مجموعه‌ای طنز که به نقد
رهبران سیاسی می‌پردازد.

« دانستن این سه مفهوم
کاپیتالیسم، سوسیالیسم،
کمونیسم 👉 »

Читать полностью…

کتاب دانش

.

5- نگهبانان دختر همچنان
در برابر بازی ناتمامشان در
خواب بودن. از فریاد
سرورشان از جا پریدند و
وحشت‌زده به آن صحنهٔ
فجیع و هولناک خیره ماندند...
سر معلوم نبود کجاست- زخم
نشان می‌داد که سر« بریده »
نشده بلکه « کنده » شده بود.
ردی از خون از تخت دختر تا
گوشهٔ راهروی بیرونی کشیده
شده بود؛ جایی‌که درِ رو به
باغ قرار داشت اما در از هم
شکافته بود. هر سه مرد ردّ
خون را به درون باغ دنبال
کردند، بر روی علف‌ها،
بر روی خاک، در امتداد کنارهٔ
زنبق-،پوشيدهٔ برکه، در زیر
سایه‌های سنگین درختان سدر
و خیزران. و به ناگاه در یک
لحظه خود را رودروی
موجودی کابوس مانند
يافتند، کالبد زن جوانی که
زمانی دراز به خاک سپرده
شده بود و اینک در برابر
گور خویش ایستاده بود، در
یک دست زنگی به‌دست داشت
و در دست دیگر کله‌ای را
به‌چنگ گرفته بود که از آن
خون می‌چکید... هر سه مرد
لحظه‌ای بر جا خشکشان زد
و سپس یکی از مردان
جنگجو، دعایی بودایی بر زبان
راند، شمشیر از نیام بیرون
کشید و ضربه‌ای بر آن پیکر
نواخت. کالبد زن آناً از هم
پاشید و بر خاک فروریخت،
تکه‌های پوسیدهٔ کفن،
استخوان‌ها و موها و ناقوس
کوچکی که با سروصدای
بسیار به روی زمین غلتید.
اما پنجهٔ بی‌گوشت دست
راست زن هرچند از مچ جدا
شده بود، همچنان سر دخترک
را به‌چنگ گرفته بود و هنوز
آن را در چنگ می‌فشرد،
همچون چنگال‌های خرچنگی
که میوهٔ فروچکیده از درختی
را خرد می‌کنند.
[ به دوستی که این داستان
را برایم روایت کرد گفتم:
« داستان ناخوشایندی بود.
انتقام مرده - اگر هیچ چنین
چیزی را بتوان پذیرفت- باید
از مرد گرفته می‌شد. » آن
دوست گفت: « مردها چنین
می‌پندارند، ولی زن‌ها احساس
دیگری دارند... » حق با
او بود. ]
🇯🇵 #ادبیات_ژاپن
نویسنده #لافکادیو_هرن
امیرعباس خسروی
نشر #مرکز
از مجموعه داستان‌های کوتاه
( پیمانی که شکسته شد )
پایان.

از همین مجموعه ؛
( پیمانی که نگه‌داشته‌ شد )

1- من پیش از پایان پائیز
بازخواهم گشت. این سخنی
بود که « آکانا سویِمون »
چند صد سال پیش، هنگام
وداع با برادرخوانده‌اش
« هاسه‌به سامون » بر زبان
راند. آن هنگام بهار بود و آنجا
دهکده‌ای کاتو نام، در استان
هاریما. آکانا از سامورایی‌های
استان ایزومو ' بود و
می‌خواست به دیدن زادگاهش
برود. هاسه‌به گفت: « زادگاه
تو ایزومو بسیار دور از
این‌جاست و از این رو شاید
برایت دشوار باشد که بتوانی
در روز معینی به اینجا
بازگردی. ولی چه خوب بود
اگر می‌دانستیم درست در چه
روزی به اینجا میرسی. در آن
صورت می‌توانستیم از پیش،
جشنی برای خوشامدگویی‌ات
برپا کنیم و در دروازهٔ ده
به پیشوازت بیاییم. »

✍ ادامه دارد...

Читать полностью…

کتاب دانش

...

مطالعه گروهی 📖
قسمت ششم از
📚 کتابِ؛ دریاس وَ جسدها
👤 نوشتهٔ #بختیار_علی
✍ ترجمهٔ #مریوان_حلبچه‌ای
نشر #ثالث

۴. نمی‌دانستیم چه پیش می‌آید.
ژنرال می‌خواست از نیرو و
قدرت خود استفاده کند تا
کسی نتواند آزارش دهد...
مردمان زیادی بی‌آنکه بدانند
منتظر چه هستند، انتظار
قیام می‌کشیدند... الیاس مثل
همیشه خوشحال بود اما انگار
برای اولین‌بار زندگی را حس
می‌کرد. نیروی پنهانی در چشم
الیاس بود... نگاه دریاس
سرگردان و پر از پرسش بود.
دریاس در این شهر با چیزی
آشنا نبود؛ این شهر را درک
نمی‌کنم. خیلی از رفتارهای
مردم را نمی‌فهمم، نمی‌دانم
چگونه به مسائل نگاه می‌کنند.
مگر فقط خدا این شهر را درک
کند... بی‌حوصله‌تر از آنیم که
دنبال هر پرسشی بگردیم...‌
اگر ده جسد، جلوی پایمان بیفتد
کسی نمی‌پرسد جسد کیست...
کسی اینجا چنین چیزهایی
برایش مهم نیست... مردم به
چیزهایی اعتقاد دارند که علم
توانایی تفسیرش را ندارد
...‌
...
مردان چایخانه اولین کمیتهٔ
انقلاب را تأسیس کردند...
ژنرال باهمه جلسه داشت...
نیروهای محافظ میهنی، پسران
قمرخانی و طلارانی در آماده‌باش
بودند... الیاس نامش رفته‌رفته
بر سر زبان‌ها افتاد... دونفر از
سپاه مخفی نیروهای محافظ
میهنی دورش را گرفتند. سر
او را محکم به دیوار کوبیده و
با قدرت، لگد محکمی به او
زدند... « دفعهٔ بعد سرت را له
می‌کنیم » ... مردم کمکش کردند
بلند شود. « قیام به‌پا می‌شود،
انتقاممان را می‌گیریم » ...
پس از آن رخدادها قیام
شعله‌ورتر شد. بیان الیاس
خیلی دقیق، هوشیار و زیرک
بود. ..‌.‌ دریاس نگران برادرش
بود...‌اطلاعات جمع می‌کرد و
می‌نوشت؛ از دیدگاه او
« واهمه و توهمات کشنده
همه‌جا وجود داشت
. »
نوشته‌هایش همیشه همراهش
بود...‌همه او را باسوادی
گوشه‌نشین و پر از پرسش
می‌دیدند.

ژنرال شب‌ها به
آرشیو می‌آمد اما با دریاس
حرفی نمی‌زد... در اینجا چه
می‌کرد؟ ... روزها و هفته‌ها
گذشت اما به‌جای قیام،
دیدار ژنرال با مردان مذهبی،
سران حزب و جوانان به‌گوش
می‌رسید. یک روز صبح خبرهایی
در بازار پخش شد
...‌ساعت هشت شب جلسهٔ
مهمی برگزار می‌شود و اگر
ژنرال با مسؤلان حزب به
توافق نرسد، همین امشب
قیام برپا می‌شود... دریاس
خود را در کشمکش و جدال‌ها
نمی‌دید. این واژه تخیلات شهر
را دربر می‌گرفت. همه او را
غریبه‌ای می‌دیدند که بی‌دردسر است...مادرش می‌گفت « علم
مخش را معیوب کرده»
مادرش انتظار داشت قیام،
مرده‌ها را زنده کند.‌ در دفترش
نوشت « قیام در را به‌سوی
عصر جدیدی از خرافات
می‌گشاید
» روز رخدادهای
بزرگ، الیاس به دیدن دریاس
رفت ... انقلابیون را تنها
نمی‌گذارم. کشور و شهر به ما
نیاز دارد... دریاس در شرایط
سختی بود، دسته‌هایی از
نیروهای امنیت، بخش اعظم
شهر را گرفته بودند. از تاکسی
حرکت غیرعادی مردم را دید.
راننده گفت « آدم‌های زیادی را
از بیرون شهر آورده‌اند و پول
و اسلحه به آن‌ها داده‌اند تا
جلوی مردم را بگیرند اما
موفق نمی‌شوند »

ادامه‌داره

Читать полностью…

کتاب دانش

...

آیدین گفت توی این مملکت
پیش از اینکه به سی‌سالگی
برسیم، تباه می‌شویم..

_ سمفونی مردگان

Читать полностью…

کتاب دانش

.
بگو بگو ب ایران؛

فرزند ایران و جان‌فدای میهن
جاویدنام ابوالفضل سپاهی
۲۷ ساله، ششم امرداد
اصفهان عزیز 🖤❤️‍🩹💔

فرزند ایران و جان‌فدای میهن
جاویدنام امیرحسین صفری
۲۷ ساله، ششم امرداد
اصفهان عزیز 🖤❤️‍🩹💔

Читать полностью…

کتاب دانش

..

📖 #مطالعه
یک رسالهٔ سیاسی تاریخی

« روانه داشتن مهاجرین
برای پادشاه نباید مخارجی
داشته باشد... و فقط به
معدود کسانی صدمه می‌زند
که اماکن و زمین خود را
واگذار می‌کنند و ممکن
است اسباب خطر باشند. »
اشاره کنم که با مردم یا
بایستی به‌طور مهربانی و
ملاطفت رفتار کرد و یا آنها
را به‌کلی مغلوب و منکوب
نمود زیرا مردم صدمات
مختصر را می‌توانند تلافی
کنند ولی صدمات عمده را
نتوانند
.
«هنگام صدمه‌زدن، نباید در
وجود ما ترس انتقام باقی
بماند
» پادشاهی که مقر
او خارج از سلطنت‌اش
است باید خود را حامی و
حافظ دولت‌های همسایه
نشان دهد. و آن دولت را
دائما ضعیف گرداند. هوشیار
باشد کسی به آن راه پیدا
نکند... هرگاه یک خارجی
مقتدر داخل مملکتی
می‌شود تمام دول ضعیف
و ناراضی که نسبت به
فرمانروای خود حس تنفر
دارند گرد او جمع می‌شوند.
« جلب این دولت‌ها زحمتی
ندارد ( خودشان را وفق
می‌دن » رومن‌ها همین‌که
پاشون به یونان باز شد، اول
به مهاجرینشون مسکن دادن
بعد دولت‌ها رو تحقیر کرده
( پادشاه مقدونیه) و اجازه
ندادن دولت مقتدر خارجی
نفوذی داشته باشه ...
مانند شهریاران مال‌اندیش،
تدبیر در حل مشکلات حال
و آینده داشتند. پیش‌بینی
می‌کردند. چون وقتی
مشکلات نزدیک بشن
علاجشون سخت‌تر می‌شه.
دوای معایب امور مملکت
ابتدای بروز آن ساده‌تر هست
.
رومی‌ها خوب می‌دانستند که
جنگ چیزی نیست که بتوان
از آن احتراز کرد بلکه تأخیر
آن به نفع طرف تمام خواهد
شد. اون‌ها جنگ کردند...
حتی به مثَل معروف
« رها کن به مرور زمان »
توجه‌ نکردند. آنها از رشادت و
نیروی خودشون خرسند بودن.
حالا به موضوع فرانسه برگردیم؛
آیا فرانسه به دستورات من
عمل کرد یا نه. از لوئی صحبت
کنم : دعوت لوئی به داخل
مملکت ایطالیا به‌وسیلهٔ
ونیسی‌ها بود. اون‌ها می‌خواستن
قسمتی از ایالت «لمباردی» رو
تصرف کنند. من این کار رو
انتقاد نمی‌کنم چون ایطالیا یک
دوست صمیمی نداشت...

لوئی به‌واسطهٔ تصرف لمباردی،
آن اعتباری که شارل از دست
داده بود به‌دست آورد...


ونیسی‌ها برای اینکه لمباردی
رو تصرف کنن، دو ثلث از
خاک ایطالیا رو به تصرف
پادشاه فرانسه دادند.
ببینیم نتیجهٔ چنین عملی
چه خواهد بود. شبیه قماری
که از روی جنون بازی شود
...
« پادشاه فرانسه چقدر راحت
طبق نظرات قبلی که گفتیم،
فتوحاتش رو محفوظ کرد و
نفوذی‌های کلیسا و غیره هم
ناچار بودند خود را به او
نزدیک کنند. اون هم با کمکشون
می‌توانست اقتدارش رو حفظ
کنه. مقامش در ایطالیا رو
محکم کنه، اما از راه صواب
منحرف شد چگونه؟!
در قسمت بعد می‌خوانیم »
«هدف وسیله را توجیه می‌کند:
نیکولو معتقد است اگر هدف
حفظ امنیت و ثبات دولت
باشد حاکم مجاز است از
روش‌هایی استفاده کند که
ازنظر اخلاقی نادرست است
( مثل فریب، یا خشونت محدود )»
📚 شهریار ll principe
👤 نیکولو ماکیاولی
مترجم محمود محمود
انتشارات #نگاه
پایان قسمت ۲

Читать полностью…

کتاب دانش

...

4- دختر در این هنگام
چاره‌ای جز بازگفتن
حقیقت نداشت، همه‌چیز
را برایش بازگو کرد و
در پایان افزود:
« و اکنون که تو دانستی،
او مرا خواهد کشت!...
- مرا خواهد کشت!...»
مرد سامورایی اگرچه بی‌باک
بود و باور چندانی به ارواح
و اشباح نداشت لحظه‌ای
یکه خورد. ولی خیلی زود
توضیحی ساده و منطقی
به ذهنش خطور کرد. گفت:
« عزیزم تو اکنون بسیار
عصبی هستی و گمان
می‌کنم کسی داستان‌های
احمقانه برایت تعریف کرده
باشد. من نمی‌توانم تو را به
این سبب که کابوس بدی
دیده‌ای طلاق دهم. ولی
سخت متأسفم از اینکه
می‌بینم در مدت غیبتم
چنین رنجی را متحمل شده‌ای.
من امشب را نیز ناگزیرم در
دژ بمانم، اما تو تنها نخواهی
ماند. به دوتن از زیردستانم
دستور می‌دهم در اتاقت بمانند
و چشم از تو برندارند و تو
خواهی توانست شب آسوده
به خواب روی.»
سپس مرد چنان گرم و پر
مهر با او سخن گفت که
دختر از ترسش شرمسار شد
و پذیرفت که باز هم در خانه
بماند.
دو محافظی که بر زن جوان
گمارده شده بود، جنگجویانی
تنومند و نترس بودند. و در
پاسداری از کودکان و زنان
تجربهٔ فراوان داشتند. دختر
زمان درازی را به سخن گفتن با
آنها گذراند و به لطیفه‌ها و
شوخی‌هایشان خندید، چنان‌که
کمابیش ترس را فراموش کرد.
سرانجام چون به تخت رفت تا
بخوابد، مردان جنگجو در
گوشه‌ای از اتاق، در پس پرده‌ای،
در پشت میزی نشستند و نرد
بازی می‌کردند، می‌باختند و
به آرامی سخن می‌گفتند تا
خواب دختر جوان را پریشان
نسازند. دختر چون کودکی به
خواب رفت. اما ... ساعت
دوازده نیمه‌شب، دختر هراسان
از خواب پرید، باز آوای زنگ را
می‌شنید! ... آوا نزدیک بود و
اینک نزدیک‌تر می‌آمد. ‌این‌بار
از جا جست و جیغ کشید؛ اما
ارامش خانه به‌هم نخورد، تنها
سکوتی بود همچون سکوت مرگ.
سکوتی که وجودش را
فرامی‌گرفت - سکوتی که
گوش‌هایش را کر می‌کرد.
دختر به‌سوی مردان جنگجو دوید:
آنان پشت میز بازی‌شان نشسته
بودند، بی‌هیچ جنبشی، هریک
از آن دو به چشم‌های دیگری
خیره شده بود. دختر بر سرشان
جیغ می‌کشید و به سختی
تکانشان می‌داد؛ آن دو همچنان
بی‌حرکت ماندند، گویی تندیس‌های
بی‌جانی بودند. ...
بعدها آن دو گفتند که آوای زنگ
ناقوس را شنیدند، جیغ‌های
دخترک را نیز شنیدند- حتی
تلاش او را برای بیدارکردنشان
حس کردند؛ ولی با این همه،
توان جنبیدن یا سخن‌گفتن
نداشتند. و درست از این لحظه
به بعد دیگر نتوانستند چیزی
ببينند یا بشنوند: خوابی سیاه
بر آنان چیره گشته بود.
بامدادان چون مرد سامورایی
به اتاق دختر گام نهاد، در زیر
پرتو چراغی که رو به خاموشی
می‌رفت تن بی‌سر همسر
جوانش را دید، آرمیده در
بستری از خون.

ادبیات ژاپن
نویسنده لافکادیون هرن
ترجمه امیرعباس خسروی
نشر مرکز
از مجموعه داستان‌های کوتاه
( پیمانی که شکسته شد )
✍ ادامه دارد...

Читать полностью…
Subscribe to a channel