masoudqorbani7 | Unsorted

Telegram-канал masoudqorbani7 - کتاب و نگاه

1228

کتاب بخوانیم، اگر شده روزی یک سطر ... گه گداری کتاب می‌خوانم، گزینه‌یی از آن و شاید چند خطی درباره‌ی خوانش‌هایم را در این‌جا می‌نویسم؛ البته به احساس ... @M_QK58

Subscribe to a channel

کتاب و نگاه

دوستانی درخواست #پیشنهادمطالعه  برای تعطیلات پیشِ‌رو کردند.
با جستجوی مختصری در کتابخانه، به نظرم رسید که هر کدام از موارد زیر می‌تواند #پیشنهادمطالعه برای سال پیشِ‌رو باشد.
ترتیب خاصی در میان نبوده و کتاب‌ها از موضوعات مختلف انتخاب شده‌است.

با آرزوی روزهایی
سرشار از مهربانی،
آرامش
و امنیت
نوروز ۱۴۰۳ مبارک‌باد

راه باریک آزادی
دارون عجم اوغلو، جیمز ای رابینسون
برگردان به فارسی: سید علیرضا بهشتی شیرازی و جعفر خیر خواهان
انتشارات روزنه ۱۳۹۹

آن‌چه شما می‌گویید،
آن‌چه پزشک می‌شنود
روایت‌هایی از پزشک و بیمار
دکتر دنیل اُفری
برگردان به فارسی: دکتر افروز معتمد
نشر قطره ۱۳۹۶

ارتباط بدون خشونت
زبان زندگی
مارشال روزنبرگ
برگردان به فارسی: کامران رحیمیان
نشر اختران ۱۳۹۶

راه چهارم
راهنمای دانشمندان جوان ایرانی
فرخ سعیدی
نشر نخل دانش ۱۳۸۴

هفت عادتِ مردمان موثر
استفان کاوی
نشر پیکان ۱۳۸۲

فلسفه‌ای برای زندگی
رواقی زیستن در دنیای امروز
ویلیام اروین
برگردان به فارسی: محمود مقدسی
نشر گمان ۱۳۹۳

خرگوش دُم کاکلی
رمان کودکان
تورنتون دبلیو برجیس
برگردان به فارسی: سعیدا زندیان
کتاب‌های بنفشه، انتشارات قدیانی ۱۳۸۹

شبکه‌های خشم و امید
جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت
مانوئل کاستلز
برگردان به فارسی: مجتبی قلی‌پور
نشر مرکز ۱۳۹۳

از بحران تا فروپاشی
کندوکاوی در ماندگاری یا آسیب‌پذیری نظام‌های سیاسی
حسین بشیریه
نگاه معاصر ۱۴۰۱

زیر آسمان‌های جهان
گفتگوی داریوش شایگان با رامین جهانبگلو
برگردان به فارسی: نازی عظیما
نشر و پژوهش فرزان روز ۱۳۸۷

ذهن فریبکار شما
راهنمای علمی برای مهارت‌های تفکر نقاد
استیون نوولا
برگردان به فارسی: اکبر سلطانی، مریم آقازاده
نشر اختران ۱۳۹۵

دیگردوستی موثر
پیتر سینگر
برگردان به فارسی: آرمین نیاکان
نشر نی ۱۳۹۸

۶ کلاه برای فکر کردن
ادوارد دوبونو
برگردان به فارسی: مزدا صدری افشار
نشر اختران ۱۳۹۵

هویت‌های مرگبار
امین معلوف
برگردان به فارسی: عبدالحسین نیک‌گهر
نشر نی ۱۳۹۴

درباره‌ی دیالوگ
دیوید بوهم
برگردان به فارسی: محمدعلی حسین‌نژاد
دفتر پژوهشهای فرهنگی ۱۳۸۱

راه دشوار آزادی
خاطرات نلسون ماندلا
برگردان به فارسی: دکتر مهوش غلامی
انتشارات اطلاعات ۱۳۸۷

مسیرآشتی
از استبداد به دموکراسی
دزموند توتو
برگردان به فارسی: بهمن احمدی امویی
کتاب پارسه ۱۳۹۵

زندگی‌نامه‌ی خودنوشت
مارتین لوتر کینگ
برگردان به فارسی: محمدرضا معمار صادقی
نشر کرگدن ۱۴۰۰

استراتژی توسعه ایران
چرا ایران عقب افتاد؟ چگونه پیشرفت کنیم؟
مجتبی لشکربلوکی
فرهنگ صبا ۱۴۰۰

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅نقدِ نقد!

مسعود قربانی


نقد لازمه‌ی رشد است و این رویه‌یی بوده که همواره استاد #مصطفا_ملکیان به شیوه‌های مختلف برآن پافشاری داشته است.
حالا #حسین_حسینی که خود ازمحضر استاد بسیار آموخته، باکتاب #نقد_جبرگرایی ،سخنان ایشان راکه تردیدی بوده است براراده‌ی آزاد به پرسش می‌گیرد.

اوکه نوشتارش را درمسیر دغدغه‌های اخلاقی استاد می‌بیند، باقلمی پاکیزه و منقح، ملاحظاتی در رد آن سخنان می‌آورد واتفاقا می‌خواهد نشان دهدکه این موضع ملکیان، با دغدغه‌های اخلاقیش ناسازگار است.

نوشتار درحین سادگی و همه‌فهم بودن، ژرفای علمی خود راحفظ کرده وبه نظرم بی‌آن‌که تخفیفی درصراحتش داده باشد، نمونه والگویی از یک نقد علمی و اخلاقی است.

🔅حسینی که می‌پندارد«حفظ تعادلی معقول دربحث آزادی و جبرمی‌تواند به سلامت زندگی شخص کمک کند»(ص94)درابتدا ازاهمیت اراده‌ی آزاد می‌گوید:

در این راستا اوبه مسوولیت اخلاقی اشاره دارد واین‌که، فردی را به لحاظ اخلاقی مسوول اعمالش می‌دانیم که سهمی دررفتارش داشته باشدو همین‌گونه است که اراده‌ی آزاد، شأن و حرمتِ نفس وارزشمند بودن رادر زندگی‌مان تبلورمی‌بخشد.
ابداعات  و نوآوری آدمیان دست در دست اراده‌ی آزاد دارد و ارتباط با دیگری بی آن اراده وآگاهیِ عامدانه، معنا نخواهد داشت و در امتداد این ارتباط، اگر بخشایش و شفقتی لازم شد، بدون انسانِ مختار، آدمی را همچون شیئ و چوبی بی‌تفاوت خواهد کرد!

همچنین جبرگرایی راه را «برای حاکمانی که گمان می‌کنندمصالح مردم رابهتر از خودشان می‌دانند وبا مردمی ناآزاد و غیرمسوول مواجه‌اند [بازمی‌کند]»(ص23)

🔅نویسنده با چنین دیدی نقد دیدگاه‌های استاد را شروع می‌کند

وجای توضیح ندارد که اینجا تنها به شمه‌یی ازآن اشاره می‌شود، به آن امید که کتاب کامل توسط علاقمندان خوانده شود:

ملکیان در دلیلی پیشینی، اساسِ منِ مستقل را نفی می‌کند ومی‌خواهد ابتدا آن اثبات گردد وسپس به اراده‌ی آزاد پرداخته شود؛او می‌گوید:

«وجود مستقلی در کار نیست و ما شکوفه‌ها یابرگ‌هایی هستیم بردرختِ هستی که توهم استقلال داریم»(ص27)

حسینی ضمن گواهی به محتاج بودن آدمی، اما آن نیاز رانافی استقلال انسان نمی‌داند و می‌پرسد:

«ما مستقل نیستیم و"مشروط الوجودیم"؛ اما این‌که مستقل نیستیم، آیا به این معنااست که یک‌سره منحل در دیگرانیم وهیچ چیز ازخودمان نداریم؟ آیا نمی‌شود ازنگاه همه یا هیچ، فراتر رویم و هم به واقعیت وابستگی‌مان اذعان کنیم و هم به واقعیتِ استقلال‌مان؟»(ص28)

او می‌پندارد چه بسا این‌دو دست در دست ‌هم دارند واین‌گونه من رامی‌سازند.

🔅ملکیان علوم تجربی و ژنتیک را در تاییدجبرگرایی می‌بیند وبه استنادبرخی منابع، پنجاه درصد زندگی را متاثر از ژنتیک وخارج ازاختیار انسان‌ها ارزیابی می‌کند.

حسینی اما، نظر به دیدگاه‌های زیست‌شناسان معتبر دیگری درمخالفت با جبر ژنتیکی دارد ودر این بحث، ارگانیسم‌ها را بااهمیت می‌داند نه ژن‌ها را!
زیست‌شناسان ارگانیسم ــ محور، عوامل سازنده‌ی حیات راارگانیسم‌ها می‌دانند؛

ایشان کارکرد ارگانیسم‌ها را شبیه نهادینه شدن عادت‌هایی چون سحرخیزی، ورزش رزمی و..می‌بینند که بعد ازچندی به فرد تحمیل می‌شود. در این نگاه «ژن‌ها مانند خاطره‌ها و حافظه‌های ثبت شده‌اند، نه برنامه‌هایی برای تعیین تکلیف»(ص36)

و در آن‌جا که استاد، روانِ خودآگاه را معلول ضمیرناخودآگاه می‌خواند؛

حسینی با دارای اشکال دانستن چنین دیدگاهی می‌نویسد:

«اگر به افکار و نیات خودم نتوانم اعتماد کنم و آن‌ها را برخاسته از جایی دیگر بدانم که به آن آگاهی ندارم (یعنی ضمیرناخودآگاه) آن‌گاه از کجا می‌دانم که این تصور من، مبنی بر منشأ افکارم در ضمیرناخودآگاه، صحت و اصالت دارد؟»(ص39)

او نگاه روان‌شناسان وجودی که عنصر اراده و اختیار در آن جاری است را به این دیدِ فرویدی برتری می‌دهد!

نقد استاد بر اراده‌ی آزاد و پاسخ دکتر حسینی در مقوله‌هایی دیگری چون قوانین فیزیک و شیمی، حوادث غیر مترقبِ زندگی، (که در آن تفاسیر و معانی دست بالا را می‌گیرد) باورهای جبری،(که در آن حتا اگرباورها جبری باشند، عمل به آن اختیاری خواهد بود) عواطف جبری، (که نویسنده آدمی را در مقابلش منفعل نمی‌بیند و در شکل دادن و پرورشش دارای نقش اساسی می‌داند) جبر تاریخ و جغرافیا و جبر سن و جبر ناشی از رفتار دیگران و... ادامه می‌یابد.

🔅در بخش چهارم که استاد می‌گوید ما رویدادیم و جوهری به نام من در پسِ این رویدادها وجود ندارد؛ نویسنده به هویت و کیستی ما می‌پردازد وبا توضیح دو نظریه از هویت، یکی هویت مطلق که تابع قرارداد نیست و اشخاص از اشیای فیزیکی متمایز می‌شوند و در طول زمان حفظ می‌شوند و دیگر هویت تجربه‌گرایانه «که معیار اینهمانی را یا مبتنی بر بدن یا مبتنی برحافظه می‌داند»(ص65) به نقد هویت تجربه گرایانه که ظاهرا استاد، به آن نظر تمایل دارد می‌پردازد...

کتاب باید کامل خوانده شود

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

مرد دلیر و گستاخ یا می‌کشد یا کشته می‌شود.

مرد دلیر و آرام همیشه زندگی را حفظ می‌کند...



#شنیدن_از_دائو_د_جینگ
#ع_پاشایی
#اتفاق

Читать полностью…

کتاب و نگاه

📢دوره‌ی مجازی خوانش خسرو و شیرین نظامی


🎙مدرس: دکتر بهادر باقری
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی

⏳چهارشنبه‌‌ها ساعت۱۷ به وقت ایران

🔗پيوند ثبت نام:
https://zarinp.al/560196

🔸دوستداران می توانند برای اطلاعات بيشتر با شماره09127370885 در تلگرام يا واتساپ پيام ارسال فرمايند.

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه


#روان_کاوی
به روایت مدرسه دوباتن

ترجمه: #محمود_مقدسی
نشر #کرگدن
۱۷۸صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

‍ ‍ نسخه شنیداری



🔅نیم  نگاهی به #سیاست_ایرانشهری

نوشته #شروین_وکیلی


در نگاه من دکتر
#شروین_وکیلی در بلندای قله‌یی ایستاده و به بیش از پنج هزار سال تاریخ این دیار خیره مانده است و تپش‌ قلبش با فراز و فرود این خاک و آن‌چه در دل دارد، ضرب‌آهنگ می‌گیرد!
او تمدن ایران و غنای درونی‌اش را می‌بیند و مسوولانه نمی‌خواهد تن به هر آن‌چه در این یکصدسال، مدِ روزگار القا کرده که مبدا تاریخِ تحول، غرب و مدرنیته است، بدهد. او ردِّ خیلی از این مفاهیمِ به ظاهر تازه را در گوشه‌گوشه‌ی ایران یافته و باشناختی که از مدرنیته دارد چه بسا این یافته‌ها را مغذی‌تر برای مردمان‌مان می‌داند.

می‌شود با وکیلی موافق نبود و بر او نقد داشت؛ آن‌چنان که او خود اصرار به نقد آثارش دارد؛ ولی در دردمندی و دلواپسی‌اش برای این ملک، نمی‌توان شک کرد. او از آن قسم روشنفکرانی نیست که تنها توصیه کند و نسخه بپیچد؛ خود به تنهایی آستین بالازاده و دست بر زانوی خویش، بیش از توان یک فرد در هر حوزه‌یی که می‌توانسته، از جامعه‌شناسی و تاریخ و فلسفه تا رمان و شعر و نقاشی و فیلم... به بست اندیشه‌هایش پرداخته است. از جمله‌ی آن‌ها همین کتاب سیاست ایرانشهری است؛

کتاب
#سیاست_ایرانشهری یا جامعه‌شناسی تاریخی دولت ایران، تلاشی ستودنی از سوی اوست که با واکاوی تاریخ این مرز و بوم و نحوه‌ی اداره‌ی کشور در این درازا، به دنبال الگویی بومی و البته در خور زمانِ نو است.

این چند خط محصول کنجکاوی فردی علاقمند است، که مبتدیانه تلاش کرده، بعدِ خواندن کتاب، چکیده و نیم‌نگاهی به این اثر گرانقدر داشته باشد و اگر بتواند دوستداران ایران را به خواندن کتاب مجاب کند، پیروز بوده است.

مسعود قربانی




🔅#شروین_وکیلی پیش‌درآمد کتابش، #سیاست_ایرانشهری را با یک شگفت‌زدگی آغاز می‌کند! تعجب او از این است که "مفهوم ایران" چگونه است که دیرزمانی، مورد پرسش قرار نگرفته است؟

او می‌پرسد، چگونه برای "فهم جهان"، به تاریخِ ایران‌زمینی که «باسابقه‌ترین دولت ملی حاضر بر زمین است»(ص7) ارجاعی نمی‌شود؟

او می‌پندارد «طرح پرسش درباره‌ی ایران برای هرکس که در جستجوی حقیقتی در تاریخ باشد، واجب است. چون فهمِ سیرِ تحولِ جوامع انسانی بر زمین بدون توجه به تجربه‌یی که در این قلمرو تحقق یافته، ناممکن می‌گردد.»(ص7)

او ولی این پرسش را برای ایرانیان ضرورتی راهبردی می‌داند و "بازسازی" و "نوسازی" کشور را در گرو پاسخ به آن می‌بیند...

ادامه نوشتار...


https://vrgl.ir/b3s41

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#سیاست_ایرانشهری
جامعه‌شناسی تاریخی دولت ایرانی

نویسنده: #شروین_وکیلی

انتشارات: #خوشبین
۵۷۰صفحه

قطع رحلی


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#تکه‌یی_از_کتاب

آقا مهدی لابد راست می‌گفت. دستِ خودش نبود، نمی‌توانست برادر دینی‌اش را تنها بگذارد. هرچند نماز نمی‌خواند، روزه نمی‌گرفت و هیچ یک از فرایض را به جا نمی‌آورد ولی باز نمی‌توانست.

او مسلمانِ "طبیعی" بود؛ همان‌طور که زادن و زیستنی طبیعی داشت.

بنا به طبیعت به دنیا آمده بود و بنا بر آن زندگی می‌کرد و "طبعا" مسلمان بود و خوشحال که جز این نیست.
اعتقاد او نه امری نفسانی، اندیشیده و ارادی، بلکه مثل آمدن و رفتنِ روز و شب پدیده‌یی خود به خود و مقدّر بود، چون که نمی‌توانست نباشد.
آقا مهدی هرگز از خودش نمی‌پرسید آفتاب چرا آفتاب است...


#سفر_خواب
#شاهرخ_مسکوب
#انتشارات_فرهنگ_جاوید

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_کتاب


#پرسیدن_مهم_تر_از_پاسخ_دادن_است

نویسندگان:
دنیل کلاک و ریموند مارتین

مترجم: #حمیده_بحرینی
ویراسته: #هومن_پناهنده
#نشر_هرمس
198صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅حقیقت من!

مسعود قربانی

#آلن_واتس در پیش‌گفتار کتابش #حقیقت_من ، هدف کتاب را یافتن منی می‌بیند که با واقعیت‌های مادی و فیزیکی جهان مطابقت داشته باشد؛ تا این‌گونه، آن منِ حقیقی بر احساس ازخودبیگانگی‌اش درعالم غلبه کند.

او در پاسخ به این سوآل که آیا اصلا حقیقتی هست؟ آری می‌آورد(ص19) ولی دانستن آن‌را برای آدمی که قرن‌ها بر اساس اسلوب دیگری طی‌طریق کرده است، ویرانگر می‌داند!

در نگاه او،انسانی که هویتِ خود/من را بر اساس کانونی جداگانه و مستقل و مجزا، که آن‌را تخیلی می‌دانداز جهان تعریف کرده، حقیقتی را که بر اساسش این کتاب نگاشته شده به سختی می‌پذیرد.

منیّتِ مجزا در این دورنما که«ما به این جهان پا نمی‌گذاریم، بلکه همچون برگ‌های یک درخت، از آن آشکار می‌شویم و جلوه می‌کنیم»(ص21) بی معنی می‌شود؛

این که«جهانِ آن‌سویِ پوستِ ما، در واقع ادامه‌ی بدن خودماست.»(ص22) "اطلاعات محرامانه‌یی" است؛که آلن‌واتس سعی دارد آن‌را فاش سازد!

🔅نویسنده اتفاقا درمقابل این ایده‌ی کم وبیش فراگیر ایستاده، که آدمی وزیستش درعالم را اخگری تنها می‌داند که درپهنه‌ی زمان وبا چشمکی که آن‌را عمرنامیده‌اند، جلوه‌یی نشان می‌دهدو سپس خاموش می‌شود.

از منظرآلن واتس منِ تنها وجودندارد و «هر فرد تجلّی منحصر به فردی از کل است»(ص101)و همه چیزهمچون تارو پودی درهم تنیده نمودی ازهستی است واین موضع آن‌چنان آشکار است که از فرط آشکارگی،خدا دست به بازی قایم‌موشک می‌زند!

«امااز آن‌جا که هیچ‌چیز خارج ازخدا وجود ندارد[و] اوکسی جز خودش[را] برای بازی کردن ندارد؛[با] تظاهربه این‌که اوخودش نیست،این مشکل را حل می‌کند!

او وانمود می‌کند که من،شما وتمام مردم جهان وهمچنین تمام حیوانات، گیاهان، سنگ‌ها و ستارگان است.»(ص28)پس«خودِ شما آنی است که هوشمندانه پنهان شده است؛زیرا این خداست که مخفی شده است»(ص29)
و «به هر سو که بنگریم تنها یک "خود" را خواهیم دید، که قایم‌موشک‌های بی‌شماری را بازی می‌کند».(ص36)

فقط زمانی ازخوابِ هولناکِ تنهایی و هیپنوتیزم خودمرکزبینی(ص79)بیدار خواهیم شد که بدانیم از اساس،چیزی به نام فردیّت وجود خارجی ندارد.همه چیز دربازی سیاه و سفید به ما آموخته شده ولی به آسانی ازآن رد می‌شویم!

🔅ما می‌دانیم هیچ سفیدی بی سیاه معنا نمی‌یابد،هیچ نوری بی تاریکی جلوه نمی‌کند، صدا با سکوت شنیده خواهد شد و بودِ بی نیستی، نامفهوم است و در واقع هر چه وجود دارد، حالتی از بود/نبود، هست/نیست یا روشن/خاموش است؛ولی بااین حال و براساس عادتی تاریخی، این فواصل را نمی‌بینیم و تلازم و تعامل و وابستگی صِرف همه چیز به همه چیز را نادیده می‌گیریم!
«زندگی یک همکاری زمین‌شناسانه و زیست‌شناسانه است».(ص97)

این پیوند، کلید پاسخ به  سوآل"من" است.
اشتباه آن‌جاست که این نور و تاریکی، این بود و نبود و..را دو چیز مستقل فرض می‌کنیم و برای هریک هویتی جدا در نظر می‌گیریم.

عادتی تاریخی، آموزشی و فرهنگی توجه به برخی برجستگی‌ها را به ما یاد داده و فراموشیِقسم عظیمی از وابستگانِ آن چیز را هم همراهش آورده است!

خودآگاهی به این نادیده‌انگاری‌ها می‌تواندچشم‌اندازی تازه‌یی برایمان به ارمغان آورد؛ که البته لازمه‌اش دیدی تازه به هستی و عزمی جزم در این راه است!

بایدبه این باور وجودی رسید که «سفید و سیاه با همند»(ص71) هرچند آلن‌واتس خود می‌داند آدمی با آن پیشنه‌ی تاریخی و اسطوره‌یی که برای خویش ساخته، به دلایل روانشناختی حاضر نیست جهان آشنایش را با تصویری که به او احساس ناامنی و بی‌قراری می‌دهد عوض کند.

🔅این دید کمترین عایدی‌اش برایمان، زندگی با غافلگیری کمتر، خاصه در مواجهه با مرگ خواهد بود.
در این‌جا دیگر«مرگ فرد، قطع ارتباط به حساب نمی‌آید، بلکه صرفا کناره‌گیری است.»(ص101) از منظر نویسنده با این نگاه عشق، صلح و نوع‌دوستی هم تعرفی تازه می‌یابند وبا همه‌گیری‌اش جامعه‌یی تر و تازه و لطیف‌تری را هم ساخته‌ایم.

او از ما می‌خواهد این درک و فهم از وجود را در خود مستحکم سازیم و زندگی در حال را و نظم و انظباطی که این نگاه می‌طلبد را کسب کنیم:

«گویی برگی هستید که باد آن‌را به سویی می‌برد، تا زمانی که متوجه شوید، هم برگ هستید و هم باد.

دنیای بیرون از پوست شما به همان اندازه‌یی خود شماست، که دنیای درون شما.
آن‌ها به شکل جدا نشدنی با هم در حرکتند..این‌گونه احساس خواهید کردکه زمین شما را بالا نگه می‌دارد و زمانی که از تپه‌ها بالا می‌روید آن‌ها خود شما را بلندمی‌کنند.
هوا خود را به داخل و خارج از ریه‌های شما تنفس می‌کند و به جای این‌که نگاه کنید و گوش فرا دهید، نور و صدا خود به خود به سمت شما می‌آیند... تمام فضا تبدیل به ذهن شما می‌شود.

زمان شما را هم‌چون رودخانه‌یی با خود می‌برد؛ اما هرگز از بستر اکنون خارج نمی‌شود: هرچه بیشتر می‌رود، بیشتر می‌ماند؛
دیگرلازم نیست باآن بجنگید یا آن را بکشید
».(ص154)


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅آدمی و خودکامگی

مسعود قربانی

کتاب #بررسی_روان‌شناختی_خودکامگی اثر #مانس_اشپربر ما را به هزارتوی روانِ انسانِ خودکامه می‌برد و سعی دارد متاثر از دیدگاه روانشناسانه‌ی فردیِ #آدلر ، به واکاوی رفتار مستبدانه‌ی آدمیان بپردازد.

#علی_صاحبی مترجم کتاب، در مقدمه‌ی موجز اما عمیق و دقیقی که بر کتاب نگاشته، بابرجسته کردن نکات اساسی دیدگاه آدلر و اشپربر در این حوزه، خواننده‌ی کتاب را با آن‌چه هدف و فضای حاکم بر نوشتار است آشنا می‌سازد:

او با تاکید بر فرد در این نگاه و ظرفیت نفوذ و خلق وقایع در بطن آدمی، سرنوشت انسان را در تفسیر و برداشت ذهنی فرد از رخدادها و وقایع می‌بیند و می‌پندارد، اشپربر ادراک ذهنی یا فهم شخصی واقعیت برای آدمی را مهمتر از خود واقعیت نشان می‌دهد.

دردستگاه فکریِ فردی آدلر، مفاهیمی چون معناداری رفتار که آینده‌نگری، هدف‌گزینی و جستجوگری انسان‌ها را مورد تاکید دارد را با غایت‌گرایی خیالی، در کنار هم می‌بینیم که این خود امکان برداشت غلط از واقعیت را در آدمی دو چندان می‌سازد.

ویژگی برتری طلبی برای مهتری که امری کاملا غریزی است، با تلاش برای پوشش احساس حقارت و نقص اولیه، آدمی را به موقعیت بهتر سوق می‌دهد و در اینجا سبک زندگی و نقشه‌یی که فرد برای زندگی خویش و راهی که در پیش می‌گیرد بسیار حایز اهمیت می‌شود.

از دیگر مفاهیم مورد تاکید این نگاه، رغبت و تعلق اجتماعی است که به نگرش فرد نسبت به اجتماع اشاره دارد.

«رغبت اجتماعی یعنی با چشم دیگران دیدن، باگوش دیگران شنیدن و با قلب دیگران احساس کردن»(ص15)

سلامت روان آدمی از این ویژگی سرچشمه می‌گیرد و مشارکت با دیگر انسان‌ها، به میزان رغبت اجتماعی ایشان وابسته است.

اگر فرد خود را فاقد چنین رغبتی ببیند، انزوا گزیده و خود را قربانی اجتماع فرض می‌کند.

به نظر آدلر احساس حقارت با آدمی زاده می‌شود.
او این احساس را تا زمانی که به "عقده‌ی حقارت" تبدیل نشده است کاملا طبیعی می‌بیند؛ ولی آن‌زمان که عقده‌ی حقارت در وجود فردی نهادینه شد، باعکس‌العمل‌های خطرناکی چون بزه‌های اجتماعی، رفتارهای پرخاشگرانه و در بعد اجتماعی‌ و حکمرانی‌اش ظهور مستبد مواجه خواهیم بود :

از منظر آدلر «فرد مستبد و خودکامه، خویشتن تحقیر شده‌یی است که بنا بر دلایل متعدد خانوادگی، تربیتی و اجتماعی، احساس خود کم بینی در او به "عقده‌ی حقارت" تبدیل شده و به دلیل نبودن رغبت‌های اجتماعی در او، هیچ‌گونه همدلی و احساس مشارکت با دیگران ندارد...

او همواره وجهه‌ی همتش متوجه جبران این کاستی بوده و دائما در جستجوی فرصتی است تا از خفّت حقارتِ درونی نجات یابد...

چنین فردی وقتی به کرسی قدرت می‌نشیند، اگرچه عناصر قدرت بیرونی را در اختیار دارد، اما در درون خود شخصیتی حقیر و ناچیز را حس می‌کند.

او برای این‌که خود را در موضع و برتری حس کند لازم می‌بیند که دیگران مهتری و تفوّق او را تایید کنند...

او اگرچه بر عرش قدرت تکیه زده، اما چینی نازک احساسِ ارزشمندی درونی و احترام به خویشتن در او بسیار شکننده بوده و با کوچکترین تلنگری ترک بر می‌دارد.

از این‌روست که معمولا حاکمان خودکامه هیچ‌گونه انتقادی را بر نمی‌تابند...»
(ص18 ازمقدمه دکتر صاحبی)


اشپربر که خود تا سال‌ها در حکومت استالین به دلیل "اعتقاد به بهشت سوسیالیسم" چشم بر واقعیت دهشتناک استبدادی آن حکمرانی بسته بود؛ به یک‌باره به توجیهاتِ خود پایان داد و با کتاب بررسی روان‌شناختی خودکامگی تلاشی ماندگار برای نشان دادن خودکامگی در یک یک انسان‌ها، به ویژه کسانی که عنان‌قدرت را در اختیار دارند، می‌کند.

او سعی می‌کند زمینه‌های فردی این میل را وارسی و سپس پله پله بسترها و زمینه‌های خودکامگی و پیش‌روی آدمی بدان‌سو را بر شمرد و به تحلیل بنشیند:

او برایمان از هراس پرخاشگرانه و هراس معطوف به اجتماع در آدمیان می‌گوید و تبعات هریک از این‌ها را در فردی که قدرت را در اختیار گرفته بر می‌شمرد؛

از او درباره‌ی آرمان‌های قدرت طلب و وسیله‌سازی از مردمان عامی برای رسیدن به اسب قدرت می‌شنویم و این‌‌که خودکامگی و استبداد حتما همراهی گروهی از مردمان را با خود دارد.

می‌بینیم، خودکامه، جهان و معادله‌های پیچیده‌ی آن‌را ساده‌سازی و سطحی می‌کند و آن‌را به سیاه و سفید و خیر و شر تقلیل می‌دهد و همواره برای جبران ضعف‌های ملموس داخلی با نشان دادن خود با عنوان فردی قوی و نفوذناپذیر تمامی مشکلات داخلی را به دشمن خارجی حوالت می‌دهد.

او برایمان می‌گوید که خودکامه اصل همه یا هیچ و تحقیر انسان‌ها را پیشه‌ی خویش ساخته و البته فراموش هم نمی‌کند:

«در میان هرملتی بیش از هزاران هیتلر و استالین بالقوه وجود دارد. اما به ندرت پیش می‌آید که این توفیق را داشته باشند تا مرحله‌ی به دست‌گیری قدرت مطلقه پیش‌روی کنند و با آرزوی رام نشدنی خود، برای همتایی با خدایان دست یابند.»(ص31)

خود بخوانیدش!


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅تو راهی، قصه‌ی حاشیه‌ها

مسعود قربانی

به نظر می‌رسد برای #یوسف_نیک_فام در هشت داستان کوتاهی که در کتاب #تو_راهی آورده، آنچه اصل می‌نماید، مسائل و مشکلات انسانی است که در حاشیه‌ی کلان‌مسائل جامعه، مجالی برای بروز نیافته و دیده نشده‌اند!

او سعی می‌کند ذهنِ و ضمیرِ عموم مردمانِ درگیر آن رویدادهای به نظر با اهمیت را، معطوف به انسان‌های پیرامونی کوچک، ولی با مشکلات بزرگ کند.


#تو_راهی که اولین داستان این مجموعه است؛ با همین تمِ روایی پیش می‌رود.

سال 88 است و همه‌ی نگاه‌ها قفل شده به حدیث پر مناقشه‌ی انتخابات؛ طوری‌که حاکم و محکوم جز در آن دایره هیچ چیز را تعریف نمی‌کنند.
در این میان "کریم" نامی هم هست که در حین نگاه به بیانیه میرحسین؛ اکنونش درگیر مشکلی بزرگ‌تر شده و خیابان‎‌ها و شلوغی آن، زنِ پا به ماهش را با خطر مرگ مواجه ساخته است.

حالا اوست که باید راهی در میان این همه غوغا و تلخی، به روشنایی و زایش بیابد و اگر دزدی امنیت او و جامعه‌اش را به هم ریخته، به تنهایی و سوای آن مصیبت بزرگ، به حل این مشکل زندگی سوز بپردازد!
معرکه اکنون معرکه‌ی اوست و کارزار انتخاباتی یعنی کریم و تقلبی که ناامنی با او کرده است!

داستان "من، سرباز وظیفه، مسعود عزیزیان هستم" هم در آن کلان‌مصیبتِ جنگ و خون، زندگی و صلح را در کنار دوست قدیمی‌اش و عراقیی نابینا جستجو می‌کند.

نویسنده در اوج سیاهی و ناامیدی، از میان چشمان نابینای دشمن عراقی‌، به دنبال روشنایی است!

مسعود مثل بیشتر آدم‌هاست؛ مثل من و تو، که شعارهای دهان‌پر کن ایدئولوژیک، زندگی‌گریزش نساخته و در معبری میان خون و مرگ، هم‌چنان عاشق زندگی است:

«هنوز، عاشق زندگی‌ام. هنوز راضی نیستم که دنیا را با همه‌ی زیبایی‌ها و زشتی‌هایش ترک کنم... لعنت به هرچه جنگ و خونریزی! لعنت به مردان جلادی که خون مردم بی‌گناهی مثل من را می‌ریزند... حالم از هرچه جنگ است به هم می‌خورد. فقط یک آرزو دارم زنده بمانم و از این وضعیت خلاص شوم...»(ص22
)

همان‌جاست که وقتی انسانی چون خود، ولی در قامت دشمن را می‌بیند؛ و بر عراقی مسلط می‌گردد؛ دچار "تردید" می‌شود.

او می‌داند «جنگ معادلات خاص خود را دارد.
وقتی به میدان آمدی. باید حتما بکشی؛ وگرنه، کشته خواهی شد...»(ص26) و می‌داند حتا برای انسانی که اکنون در نقش دشمن، خود را به او نشان داده هم توقع بی‌جایی است که فراتر از نبرد چیز تازه‌یی را مشق کند.

«ماموریت او کشتن و جنگیدن است، نه شناختن و فهمیدنِ دشمن مقابلش.

آتش و خون که فرصت فهمیدن به کسی نمی‌دهد...»

شاید همین گلاویز شدن وجودی است که مسعود را به تلاش برای تقدیس زندگی با همراهی دشمن می‌کشاند!

زندگی چیزی فراتر از هر دشمن خودساخته‌یی است که حکومت‌ها بر ما تحمیل کرده‌اند.

زندگی و پاسداشت آن یگانه مرام و مذهبی است که دوست و دشمن را در یک صف می‌نشاند و این‌گونه تلاش مسعود را می‌بینیم در مقابله با جنگی که شوربختانه دست بالا و زور را او دارد!

"پدر" و داستان سقوط خرمشهر هم تلنگری است به عادی شدن خمپاره و این‌که باز در آن محشر خون و آتش، بالِ شکسته‌ی پرنده‌یی و غمِ آزادی او می‌تواند برای نوجوان عاطل کوچه و بازار، که حالا ناخواسته وارده معرکه‌ی جنگ شده است؛ مهم‌ترین مساله‌باشد.

زیر رگبار اگر دغدغه‌ات رقص پرنده‌یی بود؛ می‌توانی امید را به آغوش کشی و آینده‌یی روشن برای جامعه‌ات بخواهی.

رقص پرنده و ایثار پدر کجای معادلات جنگِ مقدس! را می‌گیرد...

این‌را باید مدام از خود پرسید!


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#تکه‌یی_از_کتاب


چه خوب که گهگاه زمانی هست برای شمارش تکه‌های زندگی!

هر زمانی که بهانه‌یی باشد برای رویارویی با خود، مقدس است و درست همین زمان‌هااست که زندگی را به تکه‌هایی تقسیم می‌کند که به وجود خود این زمان‌ها مقدس است.

شاید برای کسی این زمان ویژه، زادروزش باشد؛ برای دیگری، آن‌گاهی که با یک بحران روبه‌رو می‌شود و برای برخی، لحظات تحویل سال یا مشابه آن.

این تکه‌های زندگی که زیاد شد، آن‌قدر زیاد که دیگر نشود میان آن زمان‌های ویژه فاصله‌یی یافت، آن‌وقت زندگی تکه تکه دیده نمی‌شود و تازه تبدیل به واقعیتی می‌شود دوست داشتنی؛

درست مانند خود زمان که دیگر به هیچ تیک و تاک و روز و ماه و سالی، تکه تکه نخواهد شد
.

رمزی دارد "زمانی" که این‌طور به ژرفا می‌رود و دیگر همه‌ی بلندی‌اش یک‌پارچه و در اختیار دیده می‌شود.


#روز_سارا
#مهدیه_کسایی_زاده
#نقد_فرهنگ

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:



#لنگرگاهی_در_شن_روان
شش مواجهه با سوگ و مرگ

گردآوری و ترجمه:
#الهام_شوشتری_زاده

انتشارات: #اطراف
۱۸۹ صفحه

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

زیرِ نگاهِ کلاغ‌ها؟!

مسعود قربانی

چرا باید #حمید_امجد برای رمانش نام #زیر_نگاه_کلاغ‌ها را انتخاب کند؟
به این فکر می‌کنم!

آیا منظور، ماییم که چون کلاغی بر روی سیم برق، تنها ناظر به مردمان دور و برمان هستیم و در مواجهه‌ی با دردهایشان سر می‌چرخانیم و گاهی هم فقط به بالا و پایین کردن پرهایمان مشغولیم!؟

یا نه! بر خلاف ما آدمیانِ بی‌احساس! فقط می‌توان به کلاغی دل بست که داستان "بیتا" را از همان بالا می‌بیند و می‌شنود و همدلانه به راویانی چون امجد می‌رساندش!؟
نمی‌دانم!

🔅داستان بیتا را بسیار دیده و شنیده‌ایم؛
آن‌گاه که پرده‌ی اتاقمان را می‌کشیم. آن‌گاه که زیر باران درحال رانندگی هستیم و از کنارشان می‌گذریم.
آن‌گاه که در پشت باجه‌ی بانک یا هرجای محل کارمان می‌بینیمش...

بیتا و فراوان بیتاها، گوشه‌یی ایستاده‌اند؛ اشک از چشمانشان جاری است؛ نگاهشان در فراسو قفل شده است و باران با تن و رویشان یکی شده است...

اما بیتا آن تصویر نیست! آن دخترک فربه نیست! آنی که لحظه‌یی دراو خیره می‌شویم و یا شاید از او و رفتارهای عجیبش فیلم می‌گیریم، بیتا او نیست!

در بیتا چهل سال درد قطره قطره حلول کرده است! بیتا در پشت اشک‌های درآمیخته با باران، هزاران حرف فرو برده، بغض در گلو مانده و فراوان درد و داستان ناگفتنی دارد!

🔅بیتا را باید شنید، چنان‌که حمید امجد، تصویرهای پراکنده‌ی اینجا و آن‌جایش را دیده است و روایتی از او را روبه‌رویمان قرار داده:

نویسنده در تلاشی بی‌سرانجام، خود وارد داستانِ بیتا می‌شود، تا بلکه در حین روایت زندگی‌اش، جایی و در بزنگاهی کمک‌حالش باشد!

ما همراه با خیالِ امجد و راوی و بیتای چهل و چندساله، که در روزنامه‌یی کار می‌کند؛ کودکی بیتا را می‌بینیم:

می‌بینیم، که چگونه در همان کودکی پدر را از دست می‌دهد و مادر معلمش در جدال با عموها شکست می‌خورد و فقط می‌تواند خانه‌یی محقر با وام و حقوق ناچیز و ارثیه‌یی ناچیزتر برای خود بنا کند.
چندی بعد مردکی وارد زندگی‌شان می‌شود و آن ناپدری در ابتدا تنها! بعد مدتی دو فرزند از زنِ اولی را نیز در آن خانه‌ی کوچک جا می‌کند و این‌چنین، آنانی که قرار بود میهمان باشند، صاحب‌خانه و به سرعت روزگار و چرخشش، این دو و بالاخص بیتا، طفیلیِ خانه می‌گردند!
در این مرحله، بیتا است و یک خواهر و برادر ناتنی و بعدتر، خواهری تازه و خانه‌یی بزرگتر که این‌بار دیگر به نام مادر نیست!

و حالا، بیتا است و چهل سال گذر عمر، با عشقی نافرجام و اتاقی که مادرِآلزایمری‌اش و او، چونان مستاجری در خانه‌ی آن دو خواهر و برادر، اشغال کرده‌اند..

بیتا، هم‌چنان که در آن اتاق کِز کرده است؛ در پشت میز نااستوار محل کارش نیز خود را جمع می‌کند و به یاد می‌آورد که همواره و از کودکی محکوم به سکوت بوده است.
سکوتی که منشا آن مظلومیت مادر بود!

مادر می‌پنداشت مورد ظلم واقع شده، پس بیتا باید که دم نمی‌زد، حتا آهنگی کودکانه را!

سکوت بر بیتا هوار شده بود.
همآنی که عقدش با حسام را نیز به جدایی کشاند! همآنی که در دادگاه نشانه‌ی رضایتش شد و همآنی که چه در مقابل مادر و چه در مقابل دیگران، به او مطیع بودن را آموخت.

بیتا "نبود" و او این را نمی‌خواست. این تحمیل سکوت را نمی‌پسندید، پس «مثل ساحل‌نشین‌ها که کم‌کم عادت می‌کنند صدای دریا را نشنوند، خودش را به نشنیدن انواع سکوت‌ها عادت [داد]»(ص72) و این شاید جرقه‌ی عصیانش! شد..

عصیانی که برای همه، جریان عادی زندگی است؛ برای بیتای ما کاری است انقلابی!
این‌که همکاران، جشنی برای بهزادرام‌تبار بگیرند و کیک این جشن را بیتا درست کند؛ برای او یعنی طغیان! یعنی تمرّد نسبت به بودِ چهل‌ساله‌اش!
یعنی درافتادنِ با سکوت اجباری؛ یعنی زایش و زندگیِ دوباره... آری «این‌بار نباید بگذارد بازی ناتمام بماند.»(ص126)

🔅اما بازی روزگار به کار خویش مشغول است و ما درون خود به بازی خود! آن‌چه بیتا می‌بیند و می‌اندیشد و در سر می‌پروراند، آنی نیست که در جریان است و می‌خواهد و می‌پسندد؛ بیتا به راهی است و روزگار به راهی دیگر...

همکاران، به کار معمول خویش مشغول و بیتا همچنان به کار انقلاب درون! و با خود در داستانی دیگر! بی اعتنا، جایش گذاشتند و رفتند!

وه... که این حال، راهی به ثبت و اثبات نمی‌یابد و آدمیانِ مشغول به روزمرگی را یارای درکِ دردی چنین معمولی نیست!

«آدم، جا می‌گذارد دیگر»(ص140) به همین راحتی! آدم‌ها را، بیتاها را، دردهای معمولی را، وزنِ روح را ... همه را در لحظه‌یی بی‌هیچ پرسشی جا می‌گذاریم.

«همین که تو را مثل چترشان جا می‌گذارند، خودش حادثه نیست؟»(143)

نه! حادثه نیست! همه چیز معمولی است؛ جهان معمولی است! درد تو معمولی است! تنهایی‌ات معمولی است! سکوتت معمولی است! اشکت معمولی است! حیرتت معمولی است...

اما کاش این معمولی‌ها را چون #زیر_نگاه_کلاغ‌ها جور دیگر می‌دیدم!

خود بخوانیدش...



@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#تکه‌یی_از_کتاب



▫️افراسیاب در ترس، روزگار می‌گزارد و پادشاه ترسان بدگمان است، به آسانی دیگران را دشمن می‌پندارد.

از همین جا است که دمدمه‌ی گرسیوز در پادشاه اثر می‌کند.

تا پای پیران در کار است، روزگار به دل‌خواه افراسیاب و خود او نیز چنان است که می‌خواهد باشد.
اما چون دم گرسیوز بدو می‌رسد آن ترس خفته بر می‌خیزد، خرد او زایل می‌شود و این حسابگر همه زیان می‌کند.

همیشه بیم آن است که چنین حسابگری در دام بازیگری "ماهر"تر افتد و با عقلی بیم‌زده در تار و پود بافته‌ی دیگری درماند.

احساس و اندیشه‌ی چنین کسی در معرض فساد است...


▫️افراسیاب آزاد نیست.
ترس آزادی و اندیشه و کردار، او را کشته است.

این ترسی که در پس فکر او است، هر اندیشه را به خود می‌کشد و برمی‌آورد و نشانی و رنگی بر آن می‌نهد.

وسواس نگهداری قدرت و آزاد ماندن او را ناتوان و اسیر کرد.

اکنون این مرد در بن‌بست‌ها می‌ماند و جرأت خطر کردن ندارد...



#سوگ_سیاوش
#شاهرخ_مسکوب
انتشارات #خوارزمی

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:



#نقد_جبرگرایی
ارزیابی انتقادی نظر استاد ملکیان
نویسنده: #حسین_حسینی
#نشر_نگاه_معاصر
۹۸صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

ده اندرز درباره‌ی مهر

نخست: هرگز آزادی دیگری را نقض نکنید و هرگز اجازه ندهید کسی آزادی‌تان را نقض کند.

دوم: یاد بگیرید از لذت بردن دیگری لذت ببرید. مهر جعبه‌ی تشدید لذت‌هاست.

سوم: مهر را بپایید تا از مسیر اصلی خود منحرف نشود. نه کوره‌راه بیراهه که سرد شدن و محو شدن تدریجی‌اش است و نه شاه‌راه بیراهه که عشق است.

چهارم: برنده-برنده بودن ارتباطتان را مدام وارسی کنید و هیچ لکه‌ای از الگوهای غیر از این(‌برنده-بازنده/بازنده-برنده/بازنده-بازنده) را تحمل نکنید. به محض رخنه‌ی این شکل‌های معیوب ارتباطی، کل دامنه‌ای ‌که آن‌ها را در بر می‌گیرد را از ارتباط خود حذف کنید، حتی اگر به لاغری شدید پیوندتان با دیگری منتهی شود.

پنجم: راستگو باشید و به شدت از دروغ بپرهیزید. در عین حال حریم شخصی خود و دیگری را محترم بشمارید. دلیلی ندارن همه چیز را درباره‌ی حریم شخصی او بدانید. درباره‌ی آنچه که به دایره‌ی ارتباطتان و میدان همپوشانی زیست‌جهان‌هایتان مربوط می‌شود، تنها و تنها راست بگویید و نگذارید دروغ یا پنهان‌کاری در آن راه یابد.

ششم: مهر در گرو درکِ یگانگی دیگری است. بی آنکه دچار توهم شوید و دنیا را برهوتی با یک ساکن( دلدار) تصور کنید، این نکته را دریابید که دلدار در ازدحام دیگری‌ها-که بسیاری‌شان شایسته‌ی مهر هم هستند-چرا یگانه است و چه ویژگی‌هایی متمایزش می‌کند.

هفتم: مهر را همچون ارتباطی دیرپا و طولانی، و به همین خاطر پویا و دگرگون شونده در نظر بگیرید. ارتباطی که تکراری و ایستا و ثابت باشد، احتمالا نتیجه‌ی اجبارها و مهارت‌های بیرونی است، و به هر صورت مهر نیست. مهر تغییر شکل می‌دهد و دامنه‌هایی متفاوت از زیست‌جهان‌های افراد را در بر‌می‌گیرد و می‌‌پیماید. به مهر اعتماد کنید و در این چالاکی دنباله‌روی او باشید و تداومش را حفظ کنید. رابطه‌های پر هیجان زودگذر به نیرویی که صرف‌شان می‌کنند، نمی‌ارزد.

هشتم: مهر خود را صادقانه ابراز کنید. هرگز به شکلی دروغین تزئینش نکنید و هرگز ابراز کردن‌اش را با این چشم‌داشت همراه نکنید که باید پاسخی مشابه هم دریافت کنید. مهر نیرویی درونی و برخاسته از "من" است و ابراز کردن‌اش هم به همین ترتیب کنشی شخصی است. دیگری‌ ممکن است حس مشابهی و بیان رسایی داشته باشد و مشابهش را ابراز کند یا نکند، و این نباید در مهر من و ابراز آن اثری بگذارد.

نهم: از فراق نترسید. دوری دلدار از دلداده قاعده است، نه بحران، و من‌ها در سرشت خویش همیشه تنها هستند. مهر و پیوند تقاطعی باشکوه در این زمینه است. آن را با زمینه اشتباه نگیرید، و از یاد نبرید که تنها در آن زمینه است که این نقاط درخشان پدیدار می‌شوند.

دهم: مهر را در همه‌ی شکل‌هایش پاس بدارید. مهر چه جنسی باشد و چه غیرجنسی، چه شدید باشد و چه ملایم، چه محدود به حوزه‌ای خاص و برآمده از صفتی خاص باشد، یا فراگیر و دربرگیرنده‌ی کل فرد، در هر حال ارزشمند است. جوانه مهر را بپرورید و ارج بگذارید. جوانه‌ای که یک‌سویه است و ممکن است با مهر دیگری تلاقی بکند، یا نکند. اما در هر شکل و در هر وضعیت‌اش ارزشمند است و افزاینده‌ی قلبم.

#مهرنسک
#شروین_وکیلی❤️

@gozidehayeroohafza

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅روان‌كاوي در مدرسه‌ي آلن دوباتن

مسعود قرباني

وقتي بعداز فراوانْ سوآل و كلنجارِ وجودي باخود، نتيجه مي‌گيريم:يك جاي زندگي‌ام مي‌لنگد! وبعد مي‌پنداريم، انگاري علت آن‌ مساله، دور از دست‌رس من است! همآن‌‌جا، نوري توسط #روان‌كاوي تابيده مي‌شود، كه نه بخواهد پاسخ همه‌ي سوآلاتمان را بدهد؛ ولي تلاش مي‌كند، درمان‌گرانه، وسيله‌يي باشد براي شناخت وعمل بهترِ ما در مواجهه‌ي با خويش.

نشر#كرگدن درادامه‌ي تلاش‌هايش، اين‌بار با #روان‌كاوي از مدرسه‌ي #دوباتن وترجمه‎‌يي از #محمود_مقدسي ما را دعوت به #خوب_زيستن مي‌كند؛

🔅كتاب گويي بخواهدفشرده‌يي از روان‌كاوي تحليلي را روبه‌روي‌مان قراردهد، ابتدا باطرح داستان‌واره‌هايي از آدم‌هايي كه مشكلاتي چون افسردگي، بي‌انگيزگي، سرخوردگي، خودويرانگري، اضطراب، رابطه باديگري و رابطه‌ي جنسي و..دارند، كه چه بسا آن نمونه‌ها مي‌توانند موضوع خود ما باشند! بخش نخست خودرا آغاز مي‌كند.

داستان‌ها بامساله‌يي پيچيده وسخت براي كسي آغاز مي‌شوند ودر ادامه بامراجعه‌ي فرد به روان‌كاو، مشكل، واكاوي و ريشه‌يابي مي‌گردد وبعد از گذري، تغيير وبهبودي‌هايي درمراجعه كننده نمايان مي‌گردد.

براي نمونه در روايتي آگاه مي‌شويم:

«اگر اوضاع خوب پيش برود،كودك باغم واندوه، اما باواقع‌بيني، پي مي‌برد كه مادرِ كاملِ ايدئالي وجودندارد. مي‌فهمد فقط يك مادر وجوددارد؛ كسي كه معمولا دوست‌داشتني است، امامي‌تواند بدخلق، خسته ودرگير هم باشد؛ كسي كه گاهي خطامي‌كند وممكن است ازافرادِ ديگري هم خوشش بيايد.»(ص18)

🔅كتاب به ما مي‌گويدكه اثربخشي روان‌كاوي رابه سختي مي‌توان باآزمون‌هاي علمي نشان داد؛ چرا كه هم زمان زيادي مي‌برد وهم مشاركت فعال بيمار رادر اين روندطولاني طلب مي‌كند. اماتاثير فوق‌العاده‌ي آن‌را نمي‌توان منكر شد؛ چون به زعم مدرسه‌ي دوباتن،اين روان‌كاوي است كه ناخودآگاهيِ كه ما عمدتا قرباني آن هستيم را روبه‌رويمان قرارمي‌دهد و آن‌را به سطحِ خودآگاهمان مي‌آورد واين‌گونه«ارواحِ گذشته،در روشني روز، ديده مي‌شوند و كارمان با آن‌ها به پايان مي‌رسد»(ص34) هم‌چنين از طريق انتقال است كه بيمار مهم‌ترين و مشكل‌ترين روابط گذشته‌اش رابه درمان‌گر بروزمي‌دهد ودر اتاقي كنترل‌شده تكانه‌هاي رواني خويش رامي‌بيند واين‌چنين راهِ تعامل بهتر با خود وديگري رامي‌يابد؛
و نهايتا اگر«درمان خوب پيش برود، رابطه با درمان‌گر به نخستين رابطه‌ي واقعا قابل اتكا ودلگرم كننده تبدیل مي‌شود»(ص36)

🔅نويسندگان كتاب به ما نشان مي‌دهند كه چگونه حداقل شش ويژگي:

شايسته‌سالاري، فردگرايي، سكولاريسم، رمانتيسم، رسانه و كمال‌گرايي

در دنياي مدرن آسيب‌هاي رواني‌مان رافزوني بخشيده و روان‌كاوي براي درمان هريك ازاين مشكلات چه تجويز وراهكاري پيش‌رويمان قرارمي‌دهد.

🔅درادامه، كتاب چونان فرهنگِ فشرده جيبي به چندتن از بزرگان وبعداز آن، اصطلاحات پركاربرد روان‌كاوي مي‌پردازد ودر حين اين گزارش‌هااست كه خواننده رابا نحوه‌ي درمان‌ این افراد واز همه مهم‌تر آسياب‌هايي كه چه بسا خود درگير آن باشيم، آشنا مي‌سازد.

به عنوان نمونه #زيگموند_فرويد«بصيرت‌هاي فوق‌العاده مهمي دراختيار مامي‌گذاردكه نشان مي‌دهدچرا انسان بودن اين اندازه دشوار است»(ص46) «او سازگاريِ مشكل‌دار با واقعيت را روان‌رنجوي مي‌ناميد»(ص47) و باآن‌‌كه به روان‌كاوي معتقد است ولي درنتيجه‌گيري خيلي خوش‌بين نيست؛

«او فكر مي‌كرد، با كمي تحليل مناسب، آدم‌ها مي‌توانند پسِ پشتِ روان‌رنجوري‌هايشان راببينند وبا اين‌كار، امكان بيشتري براي انطباق با دشوراي‌هاي واقعيت پيدا كنند»(ص56)

«زندگي خوب دراين نيست كه به هرچه خواستيم برسيم، دراين است كه وقتي كامياب شديم قدرش را بدانيم واين آزادي دروني را هم داشته باشيم كه اگر ناكام شديم، ناكامي‌هايمان رابا تخيل به سمت چيزهاي ديگري ببريم؛ زندگي‌يي كه در آن ــ به تعبير فرويد ــ ياد مي‌گيريم خوب والايش كنيم».(ص64)

🔅#آنا_فرويد و رويكرد همدلانه‌اش با سازوكارهاي دفاعي انسان،
#ملاني_كلاين و تحليل روان‌كاوي كودكان و مفهومي به نام دوپاره‌سازي متاثر ازتصويري عجيبي به نام سينه‌ي خوب و سينه‌ي بد!
#دونالد_وينيكات وتعبير مشهورش كه به قدر كافي خوب باشيد.
#جان_بالبي و تلاشش براي نشان دادن منشا عمده‌ي تنش‌ها وتعارضات ارتباطي ما در نوع مراقبت‌هاي مادرانه؛
#ژاك_لكان و پيشنهاد بالغانه‌اش كه

«بپذيريم آدم‎‌ها به هيچ وجه ما را چنان‌كه هستيم نمي‌فهمند؛ بپذيريم كه هميشه بد فهميده مي‌شويم ودر نتيجه ديگران راهم بد مي‌فهميم»(ص124)

ازافرادي‌اند كه دركتاب از ايشان و ايده‌هايشان گفته مي‌شود

و در انتها بامفاهيمي چون: واقعيت رواني، تجربه‌ي آسيب‌زاي كودكي، اصل لذت، ناخودآگاه، امرجنسي، سوپرايگو، فرافكني، دوپاره‌سازي ويكپارچه كردن، خودواقعي و خودكاذب، سوگ، فروپاشي رواني و..
فرهنگ كوچكی از روان‌كاوي رابا خود خواهیم داشت.

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#تکه‌یی_از_کتاب



بلوغ مستلزم رابطه‌یی صادقانه و بدون ترس با تیرگی‌ها، پیچیدگی‌ها و جاه‌طلبی‌های خود است.

باید بپذیریم آن‌چه مایه‌ی خوشحالی ما است، الزاماً برای دیگران خوشآیند نیست و جامعه ممکن است آن‌را چیز بسیار "خوب و ارزشمندی" نداند.

با همه‌ی این‌ها، همچنان مهم است که به دنبالش باشیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم.

میل به خوب بودن یکی از خواستنی‌ترین چیزها در جهان است، اما گاهی اوقات برای داشتن یک زندگی واقعا خوب باید شجاعانه و به قدر کافی (با معیارهای یک بچه‌ی خوب) بد باشیم.


#روان_کاوی
به روایت مدرسه دوباتن
ترجمه: #محمود_مقدسی
نشر #کرگدن

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅نیم نگاهی به #سیاست_ایرانشهری

نوشته #شروین_وکیلی


در نگاه من دکتر
#شروین_وکیلی در بلندای قله‌یی ایستاده و به بیش از پنج هزار سال تاریخ این دیار خیره مانده است و تپش‌ قلبش با فراز و فرود این خاک و آن‌چه در دل دارد، ضرب‌آهنگ می‌گیرد!
او تمدن ایران و غنای درونی‌اش را می‌بیند و مسوولانه نمی‌خواهد تن به هر آن‌چه در این یکصدسال، مدِ روزگار القا کرده که مبدا تاریخِ تحول، غرب و مدرنیته است، بدهد. او ردِّ خیلی از این مفاهیمِ به ظاهر تازه را در گوشه‌گوشه‌ی ایران یافته و باشناختی که از مدرنیته دارد چه بسا این یافته‌ها را مغذی‌تر برای مردمان‌مان می‌داند.

می‌شود با وکیلی موافق نبود و بر او نقد داشت؛ آن‌چنان که او خود اصرار به نقد آثارش دارد؛ ولی در دردمندی و دلواپسی‌اش برای این ملک، نمی‌توان شک کرد. او از آن قسم روشنفکرانی نیست که تنها توصیه کند و نسخه بپیچد؛ خود به تنهایی آستین بالازاده و دست بر زانوی خویش، بیش از توان یک فرد در هر حوزه‌یی که می‌توانسته، از جامعه‌شناسی و تاریخ و فلسفه تا رمان و شعر و نقاشی و فیلم... به بست اندیشه‌هایش پرداخته است. از جمله‌ی آن‌ها همین کتاب سیاست ایرانشهری است؛

کتاب
#سیاست_ایرانشهری یا جامعه‌شناسی تاریخی دولت ایران، تلاشی ستودنی از سوی اوست که با واکاوی تاریخ این مرز و بوم و نحوه‌ی اداره‌ی کشور در این درازا، به دنبال الگویی بومی و البته در خور زمانِ نو است.

این چند خط محصول کنجکاوی فردی علاقمند است، که مبتدیانه تلاش کرده، بعدِ خواندن کتاب، چکیده و نیم‌نگاهی به این اثر گرانقدر داشته باشد و اگر بتواند دوستداران ایران را به خواندن کتاب مجاب کند، پیروز بوده است.

مسعود قربانی




🔅#شروین_وکیلی پیش‌درآمد کتابش، #سیاست_ایرانشهری را با یک شگفت‌زدگی آغاز می‌کند! تعجب او از این است که "مفهوم ایران" چگونه است که دیرزمانی، مورد پرسش قرار نگرفته است؟

او می‌پرسد، چگونه برای "فهم جهان"، به تاریخِ ایران‌زمینی که «باسابقه‌ترین دولت ملی حاضر بر زمین است»(ص7) ارجاعی نمی‌شود؟

او می‌پندارد «طرح پرسش درباره‌ی ایران برای هرکس که در جستجوی حقیقتی در تاریخ باشد، واجب است. چون فهمِ سیرِ تحولِ جوامع انسانی بر زمین بدون توجه به تجربه‌یی که در این قلمرو تحقق یافته، ناممکن می‌گردد.»(ص7)

او ولی این پرسش را برای ایرانیان ضرورتی راهبردی می‌داند و "بازسازی" و "نوسازی" کشور را در گرو پاسخ به آن می‌بیند...

ادامه نوشتار...


https://vrgl.ir/b3s41

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

ما چیزی نمی‌دانیم. این اولین نکته است.
بنابراین ما باید بسیار متواضع باشیم. این دومین نکته است.
دیگر اینکه نباید مدعی دانستن باشیم درحالی که چیزی نمی‌دانیم. این سومین نکته است.
.
این کمابیش همان رویکردی است که می‌خواهم آن را رواج دهم. هرچند چشم‌انداز خوبی برای آن نمی‌بینم.
من خوشحال خواهم شد اگر دانشمندان، و روشنفکران به‌طور کلی، تشخیص دهند که ما تا چه اندازه کم می‌دانیم(برای مثال درباره‌ی منشأ حیات)، ما تقريباً چیزی درباره‌ی آن نمی‌دانیم.
.
در زبان انگلیسی و آلمانی «معرفت» به معنای معرفت یقینی است، اما چنین چیزی وجود ندارد. معرفت یقینی وجود ندارد. آنچه که در بهترین حالت با آن مواجهیم، معرفت گمانه‌ای است. این تمام آن‌چیزی است که می‌توانیم داشته باشیم. بهترین معرفت ما - تقریباً بهترین - معرفت علمی است. با این‌حال، معرفت علمی نیز فقط معرفت حدسی محسوب می‌شود.

کارل پوپر
کتاب «زندگی سراسر حل مسئله است»، مقاله‌ «موقعیت معرفت‌شناختی معرفت‌شناسی تکاملی»
ترجمه‌ی شهریار خواجیان

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔴 پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است

✍ مسعود قربانی


🔸 «وسعت نظر» شاید صحیح‌ترین مفهومی باشد که بعد از خواندنِ کتابِ #پرسیدن_مهم_تر_از_پاسخ_دادن_است ، عایدِ خواننده‌ی آن ‌شود. آن‌گونه که #حمیده_بحرینی ، مترجم توانای کشورمان در مقدمه‌ی این کتاب آورده‌اند، «ادعای نویسند‌گان کتاب طرح پرسش و تمرین خوداندیشی است.» (ص8) سایه‌ی سقراط که با پرسش‌‌هایش، بنیان‌های تفکرِ روزگارش را نشانه می‌رفت، درجای جای کتاب قابل یافت است و معنای فلسفه، آن‌گونه که باز مترجم از زبان کولاکوفسکی می‌آورد، "شخم‌زدن" ، با این کتاب تبلوری تازه می‌یابد:

🔹 «فیلسوف نه بذر می‌پاشد و نه محصول بر می‌دارد او تنها خاک را زیر و رو می‌کند و شخم می‌زند.»(ص7)

بحرینی می‌نویسد: «بیایید یک بار دیگر مانند دوران کودکی لذت بازی را تجربه کنیم؛ بنایی را که ساخته‌ایم فرو ریزیم و تکه تکه از نو بسازیم. شاید حاصل کار بنایی محکم‌تر و زیباتر از بنای قبلی باشد.» (ص9)

🔸 مفاهیمی که در این کتاب به بحث گذاشته می‌شود، جملگی اساسِ زندگی انسان‌ها را شکل داده است؛ خواه خود بدانیم، خواه نه! این که کی هستیم، کجا هستیم، کیهان چیست، خدا چه جایگاهی دارد، مختاریم یا مجبور، زندگی معنا دارست یاخیر، اخلاق مبنایش کجاست و با مرگ چه کنیم! و... برای خیلی از ماها پاسخ‌های معین، صحیح و غیرِ قابل انکاری دارد. اما نویسندگان این کتاب، #دنیل_کلاک و #ریموند_مارتین ، با زبانی ساده تمامی بنیان‌های فکریمان را به هم می‌ریزند و از زوایای مختلف و با پرسش‌های متعددی که برایمان طرح می‌کنند، "طورِدیگر دیدن" به مساله را می‌آموزند.

🔸 نویسندگان لزوما پیِ پاسخ پرسش‌هایشان نیستند، چرا که نفسِ "پرسش" را حکمت‌زا می‌بینند. حکمتی ژرف محصول ندانستن! ایشان در متاخره‌یی که برای فهم بیشتر کتابشان آورده‌اند صراحتا با پرسشی بی پاسخ پرده از رازِ کتاب اندیشه‌سوزشان و هدف از نگارش آن بر می‌دارند :

"تقویت ذهن" و "وسعتِ نظر".

به نظرم به این دو، باید اضافه کنیم "خضوعِ فکر" را:

🔸 آن‌گاه که در مواجهه‌ی مسائلی چنین بنیادین می‌فهمیم که مثلا تا چه حد مجبوریم و تمامی براهین اثباتِ خدا چه‌گونه به چالش کشیده شده است و از سوی دیگر خداباوران و خداناباوران در چه مرز مشترکی به هم می‌رسند، به نادانسته‌های فراوان و این که "حقیقت" آن‌چنان هم دمِ‌دستی و دردسترس‌رس نیست، می‌رسیم و ناگزیر می‌خوانیم: "... پس آن به که فروتن باشی! "

🔸 سعی شده برای فهم مباحث، با مثال‌هایی از زندگی روزمره مسائل ساده‌سازی گردد و به نوعی فلسفه به اجتماع و عموم مردم (آن‌گونه که سقراط می‌خواست) راهی بیابد و تا آن‌جا که می‌شده وزنِ مباحث آکادمیک و تخصصی در کتاب سبک باشد؛ از این رو به نظرم عموم خوانندگان علاقمند اگر نگوییم ریزِ بررسی‌های نویسندگانِ کتاب را، ولی با کلیت و عمده مباحث ارتباط برقرار خواهند کرد و مطمئنا ره‌توشه‌یی "تحول‌آفرین" برخواهند چید.

🔸 وجهه‌ی آموزشی کتاب را نباید از یاد برد. نویسندگان در موقعیت‌های مختلف و در آنِ خواندنِ کتاب توسطِ مخاطبانشان، آن‌ها را مورد پرسش قرار می‌دهند و از ایشان می‌خواهند که مثلا به این کلمه خیره شوند! رویه‌یی این‌چنینی شگردی است که نمی‌گذارد عِنان بحث ــ باتوجه به فلسفی بودن و فرّار بودنِ آن ــ از ذهنِ خواننده خارج گردد. در بخشِ "واقعیت" این شگرد بارها امتحان شده است.

🔸 "حیرت" مقوله‌یی است که ممکن است به گاهِ خواندن بعضی بخش‌های کتاب دست‌آوردمان باشد، چنان که برای من چنین بود! بخش "کیهان" از آن موضوعاتی بود که با من چنین کرد. در این بخش نویسندگان با "عدم " و تعریف آن و علل شکل یابی کیهان شروع می‌کنند و عجیب است که درجاهایی سخنان علم گرایان با الاهی دانان تقریبا یکی می‌شود:

🔹 «علم و دین هر دو ما را در مقابل یک انتخاب قرار می‌دهند. یا دلیلی بر این‌که چرا چیزی هست به جای آن‌که نباشد در دست نیست؛ یا چیزی هست که وجودش واجب است: خدا یا یا عالم. بنا برآن‌چه دین می‌گوید. خدا موجبِ پیدایش عالم است و بنا برآن‌چه علم جدید می‌گوید، عدم. [...]
عجیب نیست که فهمِ دین از خدا با فهمِ علم جدید از عدم بسیار نزدیک است؟ نه خدا در فضا یا زمان وجود دارد و نه عدم؛ اما هر دو موجب پیدایش فضا، زمان، انرژی و ماده اند. [...]
نه خدا نه عدم به آن‌چه فی‌حدذاته هستند (یا نیستند) اکتفا نمی‌کنند. یعنی خدا فقط خدا باقی نمی‌ماند، موجب پیدایش چیزی می‌شود. عدم هم فقط عدم باقی نمی‌ماند، موجب پیدایش چیزی می‌شود. هم خدا و هم عدم هر دو یک چیز را به وجود می‌آورند: همین عالم.

به یک حال باقی نماندن؛ اکتفا نکردن؛ آیا نامی برای این حالت داریم؟ الاهی‌دانان خدایش می‌نامند و دانشمندان عدم. اما اگر نام بهتری پیدا نکردیم، اسمش را می‌گذاریم "اشتیاق" . (ص130)



/channel/MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

نمی‌شود با ارضای آرزوها، آزادی را به دست آورد.
راه رسیدن به آزادی حذف آرزوها است
.


اپیکتتوس، گفتارها،


دو روش ثروتمند شدن وجود دارد:
هر چه را دوست دارید به دست بیآورید یا هر چه را دارید، ‌دوست داشته باشید. حال کدام‌یک راحت‌تر است؟

درباره‌ی آزادی هم ماجرا همین است.
اگر زور و دست و پا بزنید که بیشتر داشته باشید، آزاد نخواهید بود؛ اما اگر به آزادی‌هایی که دارید توجه کنید، همین‌جا و همین الان آزاد خواهید بود.


#روزنگار_رواقی‌گری
#رایان_هالیدی
#نشر_میلکان

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#حقیقت_من
نویسنده: #آلن_واتس
مترجمان:
#سعید_اسفندیاری_مطلق
#علی_گلزاریان
#نشر_نگاه_معاصر
۱۹۱ صفحه

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#بررسی_روان‌شناختی_خودکامگی
نویسنده: #مانس_اشپربر
ترجمه: #علی_صاحبی
انتشارات: #روشنگران_و_مطالعات_زنان
۱۵۸صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#تو_راهی
هشت داستان کوتاه
نویسنده: #یوسف_نیک_فام
انتشارات: #اروانه
۱۱۳صفحه

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅گامی به روی شن!

مسعود قربانی

دنیا را شبیه بیابانی با شن‌های روان فرض کردن، که هر آن ممکن است زیر پای تو یا عزیزت بلغزد و سرنگونی و سقوط به "نمی‌دانم کجا" نصیبتان شود؛ شبیه‌سازی درستی به نظر می‌آید.

«ما خوش‌دلانه در احوال و اشیا لنگر می‌اندازیم غافل از آن‌که لنگرگاه‌مان در شنِ روان است.»(ص132)

آن‌جایی که چون پتک، مرگِ نزدیکانت بر وجود و هستی‌ات می‌خورد و جز ویرانی بهره‌یی نمی‌بری! آن‌جایی که درد از جنسی دیگر بر تو هجوم می‌آورد و می‌لرزاندت و مرگ چهره‌اش را بی‌بزک بر تو نمایان می‌سازد؛ همان‌جاست که سوگ گریبانت را گرفته و دیگر رهایت نمی‌کند...

در این موقعیت، و در معرض آن سقوط، آیا لنگرگاه و تکیه‌گاهی برای تاب‌آوری رنجِ زوال می‌توان یافت؟

🔅آدم‌ها در مواجهه‌ی با سوگ، معمولا خود را پشت پوسته‌یی از فراموشی، با نوحه و مراسم موروثی که چاشنی توهم به شدت در آن برجسته است، پنهان می‌کنند؛ گویی به دنبال چادری هستند تا روی خود بکشند و با تمسک به این و آن، و ندیدن واقعه، از این مرحله نیز گذر کنند!ولی این راه برای همه کارساز نیست؛

برخی چون نویسندگان جستارهای کتاب #لنگرگاهی_در_شن_روان ، سعی داشته‌اند بی واسطه، خود را در مقابل سوگی که برایشان آوار شده، قرار دهند و شمه‌یی از حالِ وجودی خویش را به قلم آورند تا شاید با این کار چهره‌یی عریان‌تر از سوگ را در پیش‌گاهِ خویش رونمایی نمایند و حتما این‌گونه به دنبال تسکین خود هم بوده‌اند:

🔅همان‌جاست که می‌بینیم چگونه سوگ برای بعضی همچون معلمی سنگ‌دل می‌شود و داغ، چه بی‌رحم و پر خشم خود را به اینان می‌چسباند!
تسلیت‌ها همه پوچ می‌شوند و ناباوری همه‌ی فضای وجودی آدمی را در بر می‌گیرد و خاطرات هم به جای آرامش، هر یک به زخمی تازه مبدل می‌گردند.

این‌ها همه یک نتیجه بیش ندارد؛ "ناتوانی زبان!"
کلمه‌ها چه بی‌ارزشند در برابر این واقعه؛ حتا سکوت هم دیگر کاری از دستش بر نمی‌آید!

گاه می‌شود که می‌خواهی با سوگ تنها باشی و در آغوشش بکشی! آن‌جا نیز چاره‌یی نمی‌یابی! اشک، یگانه همدمت و شانه‌ها تنها رفیقِ احوالِ غریبت می‌شوند!

تو نیاز داری که جار بزنی! می‌خواهی که داستان را تمام شده فرض نکنند، او نرفته است، او همیشه با توست... دریغ! فقدان، همه‌ی هستی‌ات را فرا گرفته و باید این را نیز به خویش یادآور شوی! اما کافی نیست،
عشق هم جار زدن می‌خواهد!

«سوگ می‌گوید همه چیز تمام شده و دلت می‌گوید نشده. سوگ می‌کوشد عشقت را در گذشته زندانی کند و دلت می‌گوید عشق هنوز زنده است.»(ص45)

گاه می‌شود که در مقام توصیه به خویش برمی‌آیی:
می‌خواهی دردت را تمام و کمال تجربه کنی.
به خود می‌گویی، باید زندگی او را در درون خود ادامه دهم. "اگر اکنون بود، چه انتظاری از من داشت؟"
«گمان نکن چیزی که جزئی از واقعیت محض ما بوده می‌تواند یکباره ناپدید شود و دیگر نباشد.»(ص53)
«سوگ می‌تواند نوعی یادگیری حقیقی باشد؛ فضیلتی حقیقی، ناب‌ترین و کامل‌ترین چیزی که درکش می‌کنیم.»(ص57)
شاید، «بی‌قید و شرط‌ترین تکلیف ما یادگیر‌ی هر روزه‌ی چگونه مردن [باشد]»(ص59) شاید همین واقعه باعث شود، کمی از این جهان محسوسات فاصله بگیریم و او را هرچند با مرگش در قلب خود باز یابم.

«زندگی به خودی خود، حبابی فانی است و آمیخته به شک و تردید؛ خوابی در دل خواب...»(ص138)«زندگی زنجیره‌یی از غافلگیری‌هاست و اگر چنین نبود، به زحمت زاده شدن و زیستن نمی‌ارزید!»(ص140
)

زمانی هم تجربه‌ی سوگ تو را به داخل آکواریومی می‌اندازد، که انگار در کنار دیگران نشانده شده‌یی ولی فرسنگ‌ها با آن‌ها فاصله داری.
فضایت، هوایت، زندگی‌ات جور دیگری است و به هیچ‌رو درک مشترکی بین خود و دیگرانِ بیرون از آکواریوم نمی‌یابی!همه چیز بی معنی است...
آن‌جاست که درمانده از روزگار و هستی و خدا می‌پرسی:
مرگِ فرزند چه فایده‌یی برای تو و ما داشت؟ ما هیچ درسی از این فقدانِ پر دردِ بی‌معنا نگرفتیم! «و هیچ تجربه‌یی که سودی به کسی برساند کسب نکردیم...»(ص119) این ویرانی به چه قیمتی؟! «سوگوارم که سوگ نه چیزی به من می‌آموزد و نه یک گام در وادی درک طبیعت به پیشم می‌برد.»(ص128)

🔅و گاه به پذیرش می‌رسیم. ناچاری شاید با ما چنین و می‌کند و شاید هم آگاهی!
اما هرچه هست، انگار «عمر انسانِ میرا، به درک حاصلِ همه‌ی این‌ها قد نمی‌دهد. تنها راهی که [می‌یابد] پذیرش است؛ پذیرش این‌که هستم و دارم. اما چیز تازه‌یی به دست نمی‌آورم. هرگاه چیزی به دست آورده‌ام، دریافته‌ام که چنین نیست.
من آن فاجعه‌ی عظیم را شورمندانه و شیداگونه می‌پرستم ...»(ص150
)


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

ژاله آموزگار

که آموزگارت مسیحای تست
دم پاکش افسون احیای تست

معروف است که اسم‌ها از آسمان فرومی‌آیند. استاد ژاله آموزگار گواه راستین این سخن است.

در فرهنگ‌های کهن نوشته‌اند که ژاله «قطره‌ای باشد که از سردی بر برگ نشیند». پس ژاله محصول سردی روزگار دم‌سرد است. ژاله به دو شکل بر برگ می‌نشیند: یکی تگرگ. به تگرگ سنگک و یخچه هم می‌گفتند. قطرۀ فسردۀ سنگ‌شده که موجب ویرانی کشت و باغ است. همچنین شبنم و بارانک ملایم بامدادی را نیز ژاله می‌نامیدند. اشک چشمان نجیب عاشقان و مظلومان به ژاله تشبیه شده است.

ژاله آموزگار خواست و توانست که در سردترین شب‌های ظلمانی تگرگ نباشد شبنم باشد. باران باشد. بر گل و برگ و درخت بنشیند و ببارد تا باغ‌ها زنده و زاینده و تر و باطراوت بماند. هرچه روزگار سردتر شد آموزگار شبنم تر شد باران تر شد. روان تر شد. دلش از مهر سرد نشد. یخ نبست. خورشید شد. گرما بخشید. نور پاشاند. آموزگار ماند. مسیحا ماند. احیا کرد. گریه را فروخورد. خشم را فروخورد. خندید. امید داد. تشویق کرد. آموخت. آموزاند. نوشت. برای همه نوشت. عُجب دانشگاهی را یکسو نهاد و با زبانی که همه بدانند و بخوانند نوشت. از ایران گفت. از زبان فارسی گفت. از یکپارچگی ایران گفت. از یاد پدر اندر پدر اندر پدر گفت. گفت که ما نیز مردمی هستیم. بر استمرار دیرینۀ تاریخ و تمدن ایران پای‌افشرد. آموزگار ما از ایران باستان برای نفی بخش دیگر تاریخ ایران حربه نساخت. فقط به سهم خود نگذاشت خامان و بدرَگان تاریخ و تمدن ما را انکار کنند و از یادها بزدایند.

استاد ژاله آموزگار هشتادساله شد. سال هشتاد و یکم بر تو مبارک بادا.

پنجاه سال کِشتی «بانوی» اوستاد
پنجاه سال باش که از کِشته بدروی

/channel/n00re30yah

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#زیر_نگاه_کلاغ‌ها
نویسنده: #حمید_امجد
انتشارات: #نیلا
۱۶۶صفحه

#رمان

@MasoudQorbani7

Читать полностью…
Subscribe to a channel