4054
﷽ پیر رومی آن امام راستان آشنای هر مقام راستان هرکجا رومی بَرد آنجا برو یک دو دم ازغیر او بیگانه شو توکه دانی ازمقام پیر روم می ندانی از کلام پیر روم حکیم اقبال چسان به سینه چراغی فروختی اقبال بخویش آنچه توانی به ما توانی کرد حکیم اقبال @P_A_R_Si
نوجوانان تشنه لب خالی ایاغ
شسته رو تاریک جان روشن دماغ
کم نگاه و بی یقین و نا امید
چشم شان اندر جهان چیزی ندید
ناکسان منکر ز خود مؤمن به غیر
خشت بند از خاکشان معمار دیر
مکتب از مقصود خویش آگاه نیست
تا به جذب اندرونش راه نیست
نور فطرت راز جانها پاک شُست
یک گل رعنا ز شاخ او نرُست
خشت را معمار ما کج مینهد !
خوی بط با بچهی شاهین دهد !
علم تا سوزی نگیرد از حیات
دل نگیرد لذتی از واردات
علم جز شرح مقامات تو نیست
علم جز تفسیر آیات تو نیست
سوختن میباید اندر نار حس
تا بدانی نقرهی خود را ز مس
صد کتاب آموزی از اهل هنر
خوشتر آن درسی که گیری از نظر
کم خور و کم خواب و کم گفتار باش
گرد خود گردنده چون پرگار باش
منکر حق نزد ملا کافر است
منکر خود نزد من کافر تر است
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
زندگی جز لذت پرواز نیست
آشیان با فطرت او ساز نیست
رزق زاغ و کرکس اندر خاک گور
رزق بازان در سواد ماه و هور
در ره دین سخت چون الماس زی
دل به حق بر بند و بیوسواس زی
آبروی گُل ز رنگ و بوی اوست
بیادب بیرنگ و بو، بیآبروست
نوجوانی را چو بینم بی ادب
روز من تاریک میگردد چو شب
از زمان خود پشیمان میشوم
در قرون رفته پنهان میشوم
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
هر که بر خود نیست فرمانش روان
میشود فرمان پذیـــر از دیگران
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
باز این دل سرمستم دیوانهی آن بند است
دیوانه کسی باشد، کو بیدل و پیوند است
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
مرا هم جان تویی هم زندگانی
گر آخر کس نمیداند تو دانی
به هشیاری و مستی گاه و بیگاه
نکردم جز خیالت را نظرگاه
#حکیم_نظامی
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori
هر که بهرِ تو انتظار کند
بخت و اقبال را شکار کند
بهرِ باران چو کِشت منتظر است
سینه را سبز و لاله زار کند
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
مادرِ عشق طفلِ عاشق را
پیش سلطان بیامان نبَرَد
تا نشد بالغ و ز جان فارغ
پیش آن جان جان جان نبرد
روبه عقل گر چه جهد کند
ره بدان صارم الزمان نبرد
جان فدا عشق را که او دل را
جز به معراج آسمان نبرد
عاشقان طالب نشان گشته
عشقشان جز که بینشان نبرد
خون چکیدهست ره ره این نه بس است
عاشقی جز که خون فشان نبرد
هر کشان خون نه بوی مشک دهد
تو یقین دان که بوی آن نبرد
دیده را کُحل شمس تبریزی
جز به معشوق لامکان نبرد
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
موج را از سینهی دریا گسستن میتوان
بحر بیپایان به جوی خویش بستن میتوان
از نوایی میتوان یک شهر دل در خون نشاند
یک چمن گل از نسیمی سینه خستن میتوان
میتوان جبریل را گنجشک دست آموز کرد
شهپرش با موی آتش دیده بستن میتوان
ای سکندر سلطنت نازکتر از جام جم است
یک جهان آئینه از سنگی شکستن میتوان
گر بخود محکم شوی سیل بلا انگیز چیست؟
مثلِ گوهر در دلِ دریا نشستن میتوان
من فقیرم بینیازم مشربم این است و بس
مومیایی خواستن نتوان، شکستن میتوان
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد
خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان قربان چه باشد
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
از بزم جهان خوشتر از حور جنان خوشتر
یک همدم فرزانه وز باده دو پیمانه
هر کس نگهی دارد هر کس سخنی دارد
در بزم تو میخیزد افسانه ز افسانه
در دشت جنون من جبریل زبون صیدی
یزدان به کمند آور ای همت مردانه
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
♥️✨
عیبِ درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کارِ بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
#خواجه_حافظ
@Molana_EqbalLahori
نصیحتیست اگر بشنوی زیان نکنی
که اعتماد بر اوضاع این جهان نکنی
ز صد رفیق یکی مهربان فتد، هشدار!
که ترک صحبت یاران مهربان نکنی
بُود رفیق کهن چون مِی کهن، زنهار!
که از رفیق و مِی تازه سر گران نکنی
گر ازدیاد محبّانت آرزوست، بکوش
که امتحانشده را دیگر امتحان نکنی
اگر به دست تو دشمن ز پا فتاد ای دوست
مباش غرّه که خود عمر جاودان نکنی
به جز متاع محبّت که گر تمامتِ عمر
بدین متاع تجارت کنی، زیان نکنی...
#ملکالشعرای_بهار
@Molana_EqbalLahori
نشانِ راه ز عقلِ هزار حیله مپرس
بیا که عشق کمالی ز یک فنی دارد
سر مزار شهیدان یکی عنان درکش
که بی زبانی ما حرف گفتنی دارد
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
کم آزار شو کز همه داغ و درد
کم آزار یابد کم آزار مرد
کم خود نخواهی کم کس مگیر
نمیران کسی را و هرگز نمیر
#حکیم_نظامی
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
بگرد بام تو گردان کبوتران سلام
که بیپناه تو کس را نشاید آرامید
چو پر و بال ز تو یافتست هر مرغی
ز غیر تو به کجا باشدش امید مرید
به هر طرف که ببینی تو مرغ سوخته پر
بدان که از طمع خام سوی دام پرید
تو آب کوثری و سوخته به تو آید
برویدش سپس سوز پر و بال جدید
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
خونِ ما بر غم حرام و خون غم بر ما حـلال
هر غمی کو گِردِ ما گردید شد در خون خویش
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
#سعدیشیرینسخن
@Molana_EqbalLahori
در خزان باغ و درختان همگی زرد شوند !
ز چه باغی تو که همچون گُلِ تَر میخندی؟
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
چون خبر دارم ز ساز زندگی
با تو گویم چیست راز زندگی
غوطه در خود صورت گوهر زدن
پس ز خلوت گاه خود سر بر زدن
زیر خاکستر شرار اندوختن
شعله گردیدن نظرها سوختن
خانه سوز محنت چل ساله شو
طوف خود کن شعلهی جواله شو
زندگی از طوف دیگر رستن است
خویش را بیتالحرم دانستن است
پر زن و از جذب خاک آزاد باش
همچو طایر ایمن از افتاد باش
تو اگر طایر نهای ای هوشمند
بر سر غار آشیان خود مبند
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
مَکُن بر من جفا کز هیچ راهی
ندارم جز وفاداری گناهی
و گر دارم گناه آن دل رحیم است
گناه آدمی رسم قدیم است
شبانی پیشه کن بگذار گرگی
مکن با سر بزرگان سر بزرگی
نشاید خوی بد را مایه کردن
بزرگان را چنین بیپایه کردن
اگر گامی زدم در کامرانی
جوان بودم چنین باشد جوانی
#حکیم_نظامی
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori
هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد
نشود بند گفت و گوی جهان
شیرگیری که چون پلنگ آمد
شیشه عشق را فراغتهاست
گر بر او صد هزار سنگ آمد
نام و ناموس کی شود مانع
چونکه آن دلربای شنگ آمد
صدهزاران چو آسمان و زمین
پیش جولان عشق تنگ آمد
قیصر روم عشق غالب باد
گر کسل چون سپاه زنگ آمد
زهره بر چنگ این نوا میزد
کان قمر عاقبت به چنگ آمد
شمس تبریز هر که بیتو نشست
عذر او پیش عشق لنگ آمد
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
از ما بگو سلامی آن تُرکِ تُند خو را
کآتش زد از نگاهی یک شهرِ آرزو را
این نکته را شناسد آن دل که دردمندست
من گرچه توبه گفتم نشکستهام سبو را
ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم
تو در کنار گیری باز این رمیده بو را
رمز حیات جویی جز در تپش نیابی
در قُلزم آرمیدن ننگ است آب جو را
شادم که عاشقان را سوز دوام دادی
درمان نیافریدی آزار جستجو را
گفتی مجو وصالم بالاتر از خیالم
عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را
از ناله بر گلستان آشوب محشر آور
تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
جهان را بدیدم وفایی ندارد
جهان در جهان آشنایی ندارد
در این قرص زرین بالا تو منگر
که در اندرون بوریایی ندارد
بس ابله شتابان شده سوی دامش
چو کوری که در کف عصایی ندارد
بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان
زهی علتی کان دوایی ندارد
کسی سر نهد بر فسونش که چون مار
ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد
کسی جان دهد در رهش کز شقاوت
ز جانان ره جان فزایی ندارد
چه مردار مسی که مرد او ز مسی
که پنداشت کو کیمیایی ندارد
برای خیالی شده چون خیالی
بجز درد و رنج و عنایی ندارد
چرا جان نکارد به درگاه معشوق
عجب عشق خود اصطفایی ندارد
چه شاهان که از عشق صد ملک بردند
که آن سلطنت منتهایی ندارد
چه تقصیر کردست این عشق با تو
که منکر شدی کو عطایی ندارد
به یک دردسر زو تو پا را کشیدی
چه ره دیدهای کان بلایی ندارد
خمش کن نثارست بر عاشقانش
گوهرها که هر یک بهایی ندارد
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
دیر آمدهای مَـرو شتابان
ای رفتنِ تو چو رفتنِ جان
دیر آمـدن و شتاب رفتن
آیینِ گُل است در گُلستان
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
♥️✨
انسان با صمیمیت بیاندازه با دیگران از قدر و احترام خود میکاهد. زیرا فرومایگان از همه چیز سوءاستفاده میکنند، بالاخص زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است.
📕 #هنر_خودشناسی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
@Sokhane_Andishmandaneh
یکی را که عادت بوَد راستی
خطا گر کند درگذراند از او
و گر ناموَر شد به ناراستی
دگر راست باور ندارند از او
#سعدیشیرینسخن
@Molana_EqbalLahori
بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
بی تو بودن نتــــوان با تو نبودن نتوان
در جهان است دل ما که جهان در دل ماست
لب فروبند که این عقدهی گشودن نتوان
دل یاران ز نواهای پریشانم سوخت
من از آن نغمه تپیدم که سرودن نتوان
ای صبا از تُنُک افشانی شبنم چه شود
تب و تاب از جگر لاله ربودن نتوان
دل به حق بند و گشادی ز سلاطین مطلب
که جبین بر در این بتکده سودن نتوان
#حکیماقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori
نه هر گوهر که پیش آید توان سُفت
نه هرچه آن بر زبان آید توان گفت
نه هر آبی که پیش آید توان خورد
نه هرچه از دست برخیزد توان کرد
نه هر دستی که تیغ تیز دارد
به خونِ خَلق دستاویز دارد
#حکیم_نظامی
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori
جهان را بدیدم وفایی ندارد
جهان در جهان آشنایی ندارد
در این قرص زرین بالا تو منگر
که در اندرون بوریایی ندارد
بس ابله شتابان شده سوی دامش
چو کوری که در کف عصایی ندارد
بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان
زهی علتی کان دوایی ندارد
کسی سر نهد بر فسونش که چون مار
ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد
کسی جان دهد در رهش کز شقاوت
ز جانان ره جان فزایی ندارد
چه مردار مسی که مرد او ز مسی
که پنداشت کو کیمیایی ندارد
برای خیالی شده چون خیالی
بجز درد و رنج و عنایی ندارد
چرا جان نکارد به درگاه معشوق
عجب عشق خود اصطفایی ندارد
چه شاهان که از عشق صد ملک بردند
که آن سلطنت منتهایی ندارد
چه تقصیر کردست این عشق با تو
که منکر شدی کو عطایی ندارد
به یک دردسر زو تو پا را کشیدی
چه ره دیدهای کان بلایی ندارد
خمش کن نثارست بر عاشقانش
گوهرها که هر یک بهایی ندارد
#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori
شهر و سپه را چو شوی نیکخواه
نیک تو خواهد همه شهر و سپاه
خانه برِ ملک ستم کاری است
دولت باقی ز کم آزاری است
راحت مردم طلب آزار چیست؟
جز خجلی حاصل اینکار چیست؟
#حکیم_نظامی
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori