molana_eqballahori | Unsorted

Telegram-канал molana_eqballahori - مولانا و اقبال لاهوری

4054

﷽ پیر رومی آن امام راستان آشنای هر مقام راستان هرکجا رومی بَرد آنجا برو یک دو دم ازغیر او بیگانه شو توکه دانی ازمقام پیر روم می ندانی از کلام پیر روم حکیم اقبال چسان به سینه چراغی فروختی اقبال بخویش آنچه توانی به ما توانی کرد حکیم اقبال @P_A_R_Si

Subscribe to a channel

مولانا و اقبال لاهوری

چون خبر دارم ز ساز زندگی
با تو گویم چیست راز زندگی

غوطه در خود صورت گوهر زدن
پس ز خلوت گاه خود سر بر زدن

زیر خاکستر شرار اندوختن
شعله گردیدن نظرها سوختن

خانه سوز محنت چل ساله شو
طوف خود کن شعله‌ی جواله شو

زندگی از طوف دیگر رستن است
خویش را بیت‌الحرم دانستن است

پر زن و از جذب خاک آزاد باش
همچو طایر ایمن از افتاد باش

تو اگر طایر نه‌ای ای هوشمند
بر سر غار آشیان خود مبند

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

مَکُن بر من جفا کز هیچ راهی
ندارم جز وفاداری گناهی

و گر دارم گناه آن دل رحیم است
گناه آدمی رسم قدیم است

شبانی پیشه کن بگذار گرگی
مکن با سر بزرگان سر بزرگی

نشاید خوی بد را مایه کردن
بزرگان را چنین بی‌پایه کردن

اگر گامی زدم در کامرانی
جوان بودم چنین باشد جوانی


#حکیم_نظامی‌
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد

نشود بند گفت و گوی جهان
شیرگیری که چون پلنگ آمد

شیشه عشق را فراغت‌هاست
گر بر او صد هزار سنگ آمد

نام و ناموس کی شود مانع
چونکه آن دلربای شنگ آمد

صدهزاران چو آسمان و زمین
پیش جولان عشق تنگ آمد

قیصر روم عشق غالب باد
گر کسل چون سپاه زنگ آمد

زهره بر چنگ این نوا می‌زد
کان قمر عاقبت به چنگ آمد

شمس تبریز هر که بی‌تو نشست
عذر او پیش عشق لنگ آمد

#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

از ما بگو سلامی آن تُرکِ تُند خو را
کآتش زد از نگاهی یک شهرِ آرزو را

این نکته را شناسد آن دل که دردمندست
من گرچه توبه گفتم نشکسته‌ام سبو را

ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم
تو در کنار گیری باز این رمیده بو را

رمز حیات جویی جز در تپش نیابی
در قُلزم آرمیدن ننگ است آب جو را

شادم که عاشقان را سوز دوام دادی
درمان نیافریدی آزار جستجو را

گفتی مجو وصالم بالاتر از خیالم
عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را

از ناله بر گلستان آشوب محشر آور
تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

جهان را بدیدم وفایی ندارد
جهان در جهان آشنایی ندارد

در این قرص زرین بالا تو منگر
که در اندرون بوریایی ندارد

بس ابله شتابان شده سوی دامش
چو کوری که در کف عصایی ندارد

بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان
زهی علتی کان دوایی ندارد

کسی سر نهد بر فسونش که چون مار
ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد

کسی جان دهد در رهش کز شقاوت
ز جانان ره جان فزایی ندارد

چه مردار مسی که مرد او ز مسی
که پنداشت کو کیمیایی ندارد

برای خیالی شده چون خیالی
بجز درد و رنج و عنایی ندارد

چرا جان نکارد به درگاه معشوق
عجب عشق خود اصطفایی ندارد

چه شاهان که از عشق صد ملک بردند
که آن سلطنت منتهایی ندارد

چه تقصیر کردست این عشق با تو
که منکر شدی کو عطایی ندارد

به یک دردسر زو تو پا را کشیدی
چه ره دیده‌ای کان بلایی ندارد

خمش کن نثارست بر عاشقانش
گوهرها که هر یک بهایی ندارد


#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

دیر آمده‌ای مَـرو شتابان
ای رفتنِ تو چو رفتنِ جان

دیر آمـدن و شتاب رفتن
آیینِ گُل است در گُلستان

#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

♥️✨

انسان با صمیمیت بی‌اندازه با دیگران از قدر و احترام خود می‌کاهد. زیرا فرومایگان از همه چیز سوءاستفاده می‌کنند، بالاخص زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است.

📕
#هنر_خودشناسی
✍🏻
#آرتور_شوپنهاور
@Sokhane_Andishmandaneh

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

یکی را که عادت بوَد راستی
خطا گر کند درگذراند از او

و گر ناموَر شد به ناراستی
دگر راست باور ندارند از او

#سعدی‌شیرین‌سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
بی تو بودن نتــــوان با تو نبودن نتوان

در جهان است دل ما که جهان در دل ماست
لب فروبند که این عقده‌ی گشودن نتوان

دل یاران ز نواهای پریشانم سوخت
من از آن نغمه تپیدم که سرودن نتوان

ای صبا از تُنُک افشانی شبنم چه شود
تب و تاب از جگر لاله ربودن نتوان

دل به حق بند و گشادی ز سلاطین مطلب
که جبین بر در این بتکده سودن نتوان

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

نه هر گوهر که پیش آید توان سُفت
نه هرچه آن بر زبان آید توان گفت

نه هر آبی که پیش آید توان خورد
نه هرچه از دست برخیزد توان کرد

نه هر دستی که تیغ تیز دارد
به خونِ خَلق دستاویز دارد


#حکیم_نظامی‌
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

جهان را بدیدم وفایی ندارد
جهان در جهان آشنایی ندارد

در این قرص زرین بالا تو منگر
که در اندرون بوریایی ندارد

بس ابله شتابان شده سوی دامش
چو کوری که در کف عصایی ندارد

بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان
زهی علتی کان دوایی ندارد

کسی سر نهد بر فسونش که چون مار
ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد

کسی جان دهد در رهش کز شقاوت
ز جانان ره جان فزایی ندارد

چه مردار مسی که مرد او ز مسی
که پنداشت کو کیمیایی ندارد

برای خیالی شده چون خیالی
بجز درد و رنج و عنایی ندارد

چرا جان نکارد به درگاه معشوق
عجب عشق خود اصطفایی ندارد

چه شاهان که از عشق صد ملک بردند
که آن سلطنت منتهایی ندارد

چه تقصیر کردست این عشق با تو
که منکر شدی کو عطایی ندارد

به یک دردسر زو تو پا را کشیدی
چه ره دیده‌ای کان بلایی ندارد

خمش کن نثارست بر عاشقانش
گوهرها که هر یک بهایی ندارد


#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

شهر و سپه را چو شوی نیک‌خواه
نیک تو خواهد همه شهر و سپاه

خانه برِ ملک ستم کاری است
دولت باقی ز کم آزاری است

راحت مردم طلب آزار چیست؟
جز خجلی حاصل اینکار چیست؟


#حکیم_نظامی‌
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

⭐️ جامع ترین بانک PDF کتاب‌ها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری ➡️📚

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

آفریدند اگر شبنم بی مایه تو را
خیز و بر داغ دل لاله چکیدن آموز

باغبان گر ز خیابان تو بر کَند تو را
صفت سبزه دگر باره دمیدن آموز

تا کجا در ته بال دگران می‌باشی!؟
در هوای چمن آزاده پریدن آموز

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام
زان که استعدادِ باطل کرده‌ام !

حاصل عمرم همه بی حاصلی‌ست
آه از این حاصل که حاصل کرده‌ام

#شیخ_عطار
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

مرا هم جان تویی هم زندگانی
گر آخر کس نمی‌داند تو دانی

به هشیاری و مستی گاه و بیگاه
نکردم جز خیالت را نظرگاه


#حکیم_نظامی‌
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

هر که بهرِ تو انتظار کند
بخت و اقبال را شکار کند

بهرِ باران چو کِشت منتظر است
سینه را سبز و لاله زار کند

#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

مادرِ عشق طفلِ عاشق را
پیش سلطان بی‌امان نبَرَد

تا نشد بالغ و ز جان فارغ
پیش آن جان جان جان نبرد

روبه عقل گر چه جهد کند
ره بدان صارم الزمان نبرد

جان فدا عشق را که او دل را
جز به معراج آسمان نبرد

عاشقان طالب نشان گشته
عشقشان جز که بی‌نشان نبرد

خون چکیده‌ست ره ره این نه بس است
عاشقی جز که خون فشان نبرد

هر کشان خون نه بوی مشک دهد
تو یقین دان که بوی آن نبرد

دیده را کُحل شمس تبریزی
جز به معشوق لامکان نبرد

#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

موج را از سینه‌ی دریا گسستن میتوان
بحر بی‌پایان به جوی خویش بستن میتوان

از نوایی میتوان یک شهر دل در خون نشاند
یک چمن گل از نسیمی سینه خستن میتوان

میتوان جبریل را گنجشک دست آموز کرد
شهپرش با موی آتش دیده بستن میتوان

ای سکندر سلطنت نازکتر از جام جم است
یک جهان آئینه از سنگی شکستن میتوان

گر بخود محکم شوی سیل بلا انگیز چیست؟
مثلِ گوهر در دلِ دریا نشستن میتوان

من فقیرم بی‌نیازم مشربم این است و بس
مومیایی خواستن نتوان، شکستن میتوان

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد

خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان قربان چه باشد


#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

از بزم جهان خوشتر از حور جنان خوشتر
یک همدم فرزانه وز باده دو پیمانه

هر کس نگهی دارد هر کس سخنی دارد
در بزم تو می‌خیزد افسانه ز افسانه

در دشت جنون من جبریل زبون صیدی
یزدان به کمند آور ای همت مردانه

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

♥️✨

عیبِ درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کارِ بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

#خواجه_حافظ
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

نصیحتی‌ست اگر بشنوی زیان نکنی
که اعتماد بر اوضاع این جهان نکنی

ز صد رفیق یکی مهربان فتد، هشدار!
که ترک صحبت یاران مهربان نکنی

بُود رفیق کهن چون مِی کهن، زنهار!
که از رفیق و مِی تازه سر گران نکنی

گر ازدیاد محبّانت آرزوست، بکوش
که امتحان‌شده را دیگر امتحان نکنی

اگر به دست تو دشمن ز پا فتاد ای دوست
مباش غرّه که خود عمر جاودان نکنی

به جز متاع محبّت که گر تمامتِ عمر
بدین متاع تجارت کنی، زیان نکنی...

#ملک‌الشعرای_بهار
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

نشانِ راه ز عقلِ هزار حیله مپرس
بیا که عشق کمالی ز یک فنی دارد

سر مزار شهیدان یکی عنان درکش
که بی زبانی ما حرف گفتنی دارد

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

کم آزار شو کز همه داغ و درد
کم آزار یابد کم آزار مرد

کم خود نخواهی کم کس مگیر
نمیران کسی را و هرگز نمیر


#حکیم_نظامی‌
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید

بگرد بام تو گردان کبوتران سلام
که بی‌پناه تو کس را نشاید آرامید

چو پر و بال ز تو یافتست هر مرغی
ز غیر تو به کجا باشدش امید مرید

به هر طرف که ببینی تو مرغ سوخته پر
بدان که از طمع خام سوی دام پرید

تو آب کوثری و سوخته به تو آید
برویدش سپس سوز پر و بال جدید

#خداوندگار_مـــولانا
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

رسمِ ستم نیست جهان یافتن
ملک به انصاف توان یافتن

هر چه نه عدلست چه دادت دهد
وانچه نه انصاف به بادت دهد

عدل بشیریست خِرَد شاد کن
کارگری مملکت آباد کن

مملکت از عدل شود پایدار
کار تو از عدل تو گیرد قرار


#حکیم_نظامی‌
#جادو_سخن
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

🗂️ مجموعه‌ای منتخب از برترین کانال‌ها و گروه های‌ «علمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، هنری و pdf نایاب کتاب‌ها».

{ هر منبع با دقت ارزیابی و به‌صورت شخصی تأیید شده است }

برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

قصه‌ی دل نگفتنی‌ست دردِ جگر نهفتنی‌ست
خلوتیان کجا برم لذت های های را !؟

ناز شهان نمی‌کشم زخم کرم نمی‌خورم
در نگر ای هوس فریب همت این گدای را

#حکیم‌اقبال_لاهــــــوری
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…

مولانا و اقبال لاهوری

هر شور و شری که در جهان است
زان غمزه‌ی مست دلسِتان است

گفتم لب اوست جان، خِرَد گفت
جان چیست مگو چه جای جان است

وصفش چه کنی که هرچه گویی
گویند مگو که بیش از آن است

غمهاش به جان اگر فروشند
می‌خر که هنوز رایگان است

در عشق فنا و محو و مستی
سرمایه‌ی عمر جاودان است

در عشق چو یار بی نشان شو
کان یار لطیف بی‌ نشان است

تو آیینه‌ی جمال اویی
و آیینه‌ی تو همه جهان است

ای ساقی بزم ما سبک‌خیز
می‌ده که سرم ز می گران است

در جام جهان نمای ما ریز
آن باده که کیمیای جان است

ای مطرب ساده ساز بنواز
کامشب شب بزم عاشقان است

از رفته و نامده چه گویم
چون حاصل عمرم این زمان است

ما را سرِ بودن جهان نیست
ما را سرِ یار مهربان است

این کار نه کار توست خاموش
کین راه به پای رهروان است

کاری است بزرگ راه عطار
وین کار نه بر سر زبان است

#شیخ_عطار
@Molana_EqbalLahori

Читать полностью…
Subscribe to a channel