molavipoet | Unsorted

Telegram-канал molavipoet - مولوی و عرفان

44090

تفسیر روان ابیات مثنوی،فیه مافیه،دیوان شمس، سخنرانی اساتید عرفان، معرفی عرفان ها . 🚫 تبلیغ نداریم🚫 ۰ ادمین تبادل @Admiinhnny مدیر @MolaviAdmin . لینک ابتدا کانال t.me/molavipoet/1 اینستاگرام و سایت Molavipoet MolaviPoet.com خیریه کانال @hayatmolavi

Subscribe to a channel

مولوی و عرفان

.
.


انسانِ آزاد کسی است که با آگاهی از رنج و بی‌ثباتی جهان، خود آفرینندهٔ معنا و ارزش‌های زندگی خویش باشد.


📗حکمت شادان

✍ فریدریش نیچه

.
.

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet


لینک جلسه قبل 👈 اینجا

حکا یت هفتم_ باب چهارم گلستان_ در فواید خاموشی_


یکی را از حکما شنیدم که می‌گفت: هرگز کسی به جهلِ خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد، هم چنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.

سخن را سر است اى خردمند و بُن
میاور سخن در میانِ سخُن

خداوندِ تدبیر و فرهنگ و هوش
نگوید سخن، تا نبیند خموش


📗 گلستان_ صفحه ۱۳۴
✍سعدی (تدوین و تنظیم و مقدمه از اسمعیل شاهرودی (بیدار)_الهیه شمیران اردیبهشت ماه ۱۳۷۳ شمسی


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی


💬حکایاتی از مصیبت‌نامه عطار 

🎙 دکتر محمد جواد اعتمادی

حجم : 8,8MB

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا

نام آن جوان چیست؟ - سیف الدین(۱) فرمود که سیف در غلاف است، نمی توان دیدن. سیف الدین آن باشد که برای دین جنگ کند و کوشش او کلی برای دین باشد و صواب را از خطا پیدا کنند و حق را از باطل تمیز کند. الّا جنگ اول با خویشتن کند و اخلاق خود را مهذب گرداند. اِبدَا بِنَفسِک(۲). و همه نصیحت ها با خویشتن گوید که آخر تو نیز آدمیی، دست و پا داری و گوش و هوش و چشم و دهان. و انبیا و اولیا نیز که دولت‌ها یافتند و به مقصود رسیدند ایشان نیز بشر بودند و چون من گوش و عقل و زبان و دست و پا داشتند. چه معنی که ایشان را راه می دهند و در می گشایند و مرا نی؟ گوش خود را بمالد و شب و روز یا خویشتن جنگ کند که تو چه کردی و از تو چه حرکت صادر شد که مقبول نمی شوی؟ مثلاً ده کس خواهند که در خانه روند، نُه کس راه می یابند و یک کس بیرون می ماند و راهش نمی‌دهند. قطعاً این کس به خویشتن بیندیشد و زاری کند که عجب من چه کردم که مرا اندرون نگذاشتند و از من چه بی‌ادبی آمد؟ باید گناه بر خود نهد و خویشتن را مقصر و بی ادب شناسد. نه چنان که گوید این را با من حق می‌کند من چه کنم؟ خواست او چنین است. اگر بخواستی راه دادی، که این کنایت دشنام دادن است حق را، و شمشیر زدن با حق.

حق تعالی منزّه است از خویش و از اقربا. لم يَلِد وَ لَم یولَد(۳). هیچ کس به او راه نیافت الّا به بندگی. اللهُ الغَنىُّ وَأَنْتُمُ الفُقَراءُ. ممکن نیست که بگویی آن کس را که به حق راه یافت او از من خویش تر و آشناتر بود، و او متعلق تر بود از من. پس قربت او میسر نشود الّا به بندگی. او مُعطی علی الاطلاق(۵) است. دامن دریا پُر گوهر کرد و خار را خلعت گل پوشانید و مشتی خاک را حیات و روح بخشید بی غرض و سابقه ای. و همه اجزای عالم از او نصیب دارند.
کسی چون بشنود که در فلان شهر کریمی هست که عظیم بخشش ها و احسان می کند، بدین امید البته آن جا رود تا از او بهره مند گردد. پس چون انعام حق چنین مشهور است و همه عالم از لطف او با خبرند چرا از او گدایی نکنی و طمع خلعت و صله نداری؟ کاهل وار نشینی که اگر او خواهد خود مرا بدهد و هیچ تقاضا نکنی. سگ که عقل و ادراک ندارد چون گرسنه شود و نانش نباشد پیش تو می آید و دنبک می جنباند، یعنی مرا نان ده که مرا نان نیست و تو را هست. این قدر تمیز دارد. آخر تو کم از سگ نیستی که او به آن راضی نمی شود که در خاکستر بخُسبد و گوید که اگر خواهد مرا خود نان بدهد. لابه می‌کند و دُم می جنباند. تو نیز دُم بجنبان و از حق بخواه و گدایی کن که پیش چنین مُعطی(۶) گدایی کردن عظیم مطلوب است. "چون بخت نداری از کسی بخت بخواه" که او صاحب بُخل نیست و صاحب دولت است.


۱_ مولانا اسم جوانی را که در مجلس حضور دارد بهانه سخن قرار می دهد. سیف الدین یعنی شمشیر دین تیغ زدن در راه دین مستلزم شناخت حق از باطل و صواب از خطاست. وانگهی کسی که میخواهد در این راه وارد شود نخست باید از خود آغاز کند و به حساب خود برسد.

۲_ اِبدَا بِنَفسِکَ: از خود آغاز کن.

۳_ نه کسی را زاد و نه خود از کسی زاده شد ( سوره اخلاص (۱۱۲)، آیه ۳).

۴_ خداوند بی نیاز است و شما نیاز مندانید ( سورة محمد (۴۷) پاره ای از آیه ۳۸)

۵_ مُعطى على الاطلاق: بخشنده مطلق

۶_ مُعطی: بخشنده، عطا کننده


📗گزیده فیه‌‌مافیه_ صفحه ۱۸۹ تا ۱۹۰
✍ انتخاب و توضیح دکتر محمد علی موحد
نشر ماهی _ ۱۳۹۶

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی (۲)


🎙 استاد مصطفی ملکیان

💬عنوان معلم موفق

حجم :3,7MB


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمَّا أَحَبَّ أَنْ يَرَى أَعْيَانَ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى... خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ.»

«خداوند سبحان، چون دوست داشت حقایقِ اسم‌های نیکوی خویش را مشاهده کند، آدم را بر صورتِ خویش آفرید.»

ابن‌عربی در این عبارت، انسان را آینهٔ تجلی اسماء و صفات الهی می‌داند؛ یعنی انسان کامل، جلوه‌گاه همهٔ اسم‌های الهی است و از این رو جایگاهی ویژه در آفرینش دارد.


📗 فصوص الحکم، فصّ آدمی (آغاز کتاب).

✍ محی‌الدین ابن عربی


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

لینک جلسه قبل 👈 اینجا

شرح روان ابیات مثنوی معنوی_دفتر چهارم
در بیان آنکه شه زاده آدمی بچه است، خلیفه: خداست، پدرش: آدم صفی، خلیفه: حق، مسجود: ملايك، و آن کمپیر کابلی دنیاست که آدمی بچه را از پدر ببُرید به سحر، و انبیا و اوليا أن طبيب تدارك كننده

(۳۱۸۹) ای برادر دان که شَه زاده توی
           در جهان کهنه، زاده از نوی

ای برادر آگاه باش که در حکایت تو شاهزاده هستی (انسانی) که در این دنیا پی در پی زاده می‌شوید.(حلقه ای از زنجیره خلق انسان)


(٣١٩٠) کابلی جادو این دنیاست کو
       کرد مردان را اسیر رنگ و بو

پیره زن جادوگر، دنیاست و دنیا عروس هزار داماد است. که مردان شهوت پرست (انسان ها ) را با جاذبه‌های دنیوی  جادو و گرفتار ظواهر می‌کند.


(۳۱۹۱)چون در افکندت درین آلوده روذ*
   دم به دم می‌خوان و می‌دَم قل* اَعوذ*

وقتی در رود آلودهٔ دنیاپرستی گرفتار شدی، مدام با خواندن قل أعوذ به خدا  پناه ببر و خود را از این آلودگی‌ها حفظ کن.
روذ: رود که برای درست شدن قافیه روذ نوشته شده است.
*قل : بگو
*أعوذ: پناه بردن به خدا از شرور، اشاره به سوره‌های فلق و ناس دارد که با عبارت «قُلْ أَعُوذُ...» آغاز می‌شوند.


(۳۱۹۲) تا رهی زین جادُویّ و زین قَلَق*
            اِستعاذت* خواه از ربُّ الفَلق*

برای دور شدن از پریشانی و اضطراب نفس و شهوت دنیا پرستی با خواندن سوره فلق بگو، ای ای خدای آفریده بامداد (هستی)به تو پناه می‌برم.
*قلق: اضطراب و پریشانی
*استعاذت: پناه خواستن
*رب الفلق: آفریننده بامداد_ پرودگار آفریدگان


(٣١٩٣) زان نَبی دنیات را سَحاره* خواند
        کو به افسون خلق را در چَه، نشاند

از آن‌رو پیامبر (ص) دنیایی تو را جادو گر خواند که دنیا با جادوی خود، مردم را در چاه هلاکت می‌اندازد و اسیر می‌کند.
*سحاره: ساحره ، بسیار سحر کننده


(۳۱۹۴)هين فسون گرم دارد گَنده پیر
     کرده شاهان* را دم گرمش* اسیر

آگاه باش که دنیا، نفس اماره و شیطان با وسوسه، جادوی بسیار موثر و تاثیرگذار دارد که بزرگان و شاهان را  اسیر خود  کرده است.
*دم گرم: نفوذ کلام، وسوسه و فریبِ مؤثر
*شاهان: نماد قدرتمندان، بزرگان


(۳۱۹۵) در درون سینه نَفّاثات*، اوست.
         عُقده های سحر* را اثبات اوست

آن دَم افسونگر واقعی شیطانی درون سینه است؛  نفس اماره در دل انسان گره می‌اندازند و او را اسیر می‌کنند.
* نفاثات: بسیار دمنده
*عقده‌های سحر:کنایه از گره‌های جهل، شهوت، حرص، کینه، حسد و دلبستگی‌های نفسانی است.
* بیت اشاره‌ای مستقیم به آیات ۴ و ۵ سورهٔ فلق دارد:
«وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ»
«و از شرّ دمندگانِ افسونگر در گره‌ها.»


(۳۱۹۶) ساحره دنیا قوی دانا زنی ست
       حَلِ سحر او به پای عامه نیست

جادوگر دنیا  مانند زنی بسیار داناست. گشودن و باطل کردن گره سحر او کار هر کسی نیست.


(۳۱۹۷) ور گشادی عَقد او را عقل ها
        انبیا را کی فرستادی خدا؟

اگر گره جادو دنیا با عقل جزئی عامه مردم باز می‌شد پس چرا خدا انبیا را فرستاد؟


(۳۱۹۸ )هين طلب کن خوش دَمی* عُقده گشا*
              رازدان*  يَفْعَلُ الله ما يَشا*

بکوش تا انسان کاملی را بیابی که با نفسِ قدسی و سخن جان‌بخش خود گره‌های دل را بگشاید و به رازِ مشیت و ارادهٔ الهی آگاه باشد؛ زیرا او می‌داند که خداوند هر چه را بخواهد، انجام می‌دهد.
*خوش‌دم: انسان کامل، پیرِ الهی یا ولیّ خدا که نفس و سخنش جان‌بخش است.
*عقده‌گشا: کسی که گره‌های روحی و معنوی را می‌گشاید.
رازدان: آگاه به اسرار الهی.
*«یفعل الله ما یشاء»: «خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد.»


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊فایل صوتی


💬 حکایت شتر ساده لوح

📗 کلیله و دمنه( در اصل اثری هندی است که از کتاب سانسکریت پنچاتنترا (پنج‌تنتره) گرفته شده و نویسندهٔ مشخصی ندارد. در سنت هندی، گاه نگارش آن را به حکیمی به نام بیدپای (بیدبا) نسبت می‌دهند، اما این انتساب قطعی نیست.

✍مشهورترین ترجمهٔ فارسی این اثر را ابوالمعالی نصرالله منشی در قرن ششم هجری انجام داد. او متن عربیِ ابن‌مقفع را به نثری فاخر و ادبی به فارسی برگرداند و این نسخه، همان «کلیله و دمنه» معروف در ادبیات فارسی است.

🎙 دکتر رشید کاکاوند

حجم: 27,1MB

📽 لینک یوتیوب 👈 اینجا


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی


💬 سه درویش و پادشاه

🎙دکتر حسین الهی‌قمشه‌ای

📽 لینک یوتیوب👈 اینجا


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

@irajshahbazi
🔊 فایل صوتی

💬 حسرت
در فایل کوتاه زیر، به اختصار درمورد پدیدۀ مهم حسرت در زندگی انسان صحبت کرده‌ام و چند بیت از حافظ، سعدی و مولانا را هم خوانده‌ام.

🗓هفتم آبان‌ماه ۱۴۰۴

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

لینک جلسه قبل 👈 اینجا

فرمانروا با حالتی شماتت بار گفت:
_اسحق نمی دانم چرا آنان را رها کردی و ملطیه رفتی. ما در امور مدیریت برده‌هـا به تو اعتماد کرده بودیم اما اکنون یکی از آنها هم برای ما باقی نمانده است.
تصمیم گرفتم چیزی بگویم. آری! اصلا چه جای سکوت ؟من که ترسی ندارم! نان خور او هم که نیستم، بگذار بگویم تا دلم آرام شود.
گلویم را صاف کردم، امیر مجلس به من نگاه کرد که چه می خواهم بگویم.
_سرورم حضرت فرمانروا، اجازه می خواهم حرفی بزنم.
_بگو محیی
_کسی که شمشیرش را به تو بفروشد به دیگری هم می‌فروشد. اما کسی که خود را به خداوند بفروشد. دیگر به کسی جز او نخواهد فروخت.
_محیی! چه می خواهی بگویی؟
_می خواهم بگویم عزّت و شکوه فرمانروایی، در جهاد علیه ظالمان فاسد است.
_ منظورت را روشن بگو.
_می گویم که سرورم، سعی شما در کار جنگ با ایّوبیان، خداوند را خشنود نمی کند. شما، شمشیرهایی اجاره کرده و آنها را به روی برادرانتان کشیده اید. نه شمشیر، شمشیر شماست و نه برادر، دشمن شما. پس چگونه امید پیروزی دارید؟ فرمانروا، خسته تر از آن بود که خشمگین شود. سرش را به علامت ردّ سخنان من تکان داد و بعد با ترشرویی و تندی گفت:
_تو از این جنگ چه میدانی محیی؟ آنان خودشان جنگ را شروع کردند.
_پس سرورم، شما کار بهتری کنید. ...
_کردیم ولی بی فایده بود. حلب پیش از ایوبیان، تحت فرمان نیاکان من بود و اهل حلب از دست آزارهای ایشان مرا به نجات فراخواندند.
امیر مجلس، سخنان ما را قطع کرد و در جهت فروکاستن از خشم فرمانروا و تغییر مسیر گفتگو گفت:
_سرورم اگر امر فرمایید، دوباره برده ها را سازماندهی کنیم و این بار نامشان را در دیوان سربازان بنویسیم تا دیگر به جای غنایم دستمزد و حقوق داشته باشند.
سلطان با شتاب گفت:
_هر چقدر هم حقوق را بالا ببریم باز هم غنیمت از حقوق بیشتر است! سکوتی مجلس را فرا گرفت و ما همه سر به زیر افکندیم. در این مواقع چه می توان گفت؟ فرمانروا شروع به مالیدن پیشانی دردناک خود کرد. یکی از خادمین به سرعت با ظرفی خالی پیش آمد، مبادا فرمانروا استفراغ کند که نکرد. قطار سُرفه هایش که ایستاد، نفس عمیق کشید و ما هم چنان ساکت بودیم. دقایق، کشدار و طولانی می گذشتند. بالاخره رو به اسحق کرد و گفت:
_استحق، پیش بیا.
اسحق، نزدیک رفت.
_می خواهم نزد برادرم کیفیاد بروی.
_به زندان؟!
_آری اما فقط با دو سه سرباز، که کسی به هدفت پی نَبرد.
_چشم.
_بگو برادرت به بخشیدن ولایت عهدی به تو می اندیشد. اگر موافقت کرد او را برای در امان ماندن فرزندان و خویشان و بردگانم سوگند بده و عهدنامه بنویس. اگر مخالفت کرد، از همان راه که رفته ای باز گرد.
_چشم
فرمانروا دست دراز کرد و امیر مجلس به شتاب دو نامه در دست او نهاد:
_این نامه ی من است به برادرم. این هم نام های امیرانی است که نزد ایشان می روی و برای برادرم به عنوان ولی عهد، بیعت می‌گیری و آنان باید بر قول و تعهدی که برادرم نسبت به فرزندان و نزدیکانم داده شاهد باشند.
_چشم
سپس رو به من کرد و گفت:
_محیی، اگر می‌توانی او را همراهی کن.
_سرورم، توکل بر خدا، خواهم رفت.
خارج که شدیم، اسحق عمیقاً در فکر فرو رفته بود و نامه ها در دست، سلانه می رفت. به اولین چایخانه ی سر راه وارد شدیم و کنار آتشدان نشستیم. اسحق سکوت سنگین را شکست:
_شنیدی؟ شنیدی چه گفت؟ می‌خواهد فرمانروایی را به برادری بدهد که پیش تر، این همه به او سخت گرفته! او را از زندان بیرون بیاورد و فرمانروا کند!
_خداوند به هر که بخواهد فرمانروایی می‌دهد.
اسحق، دوباره سر پایین انداخت و با انبرک، ذغال های آتشدان را هم زد. سپس ناگهان رمید:
_ ببین، این حرف‌هایی که در حضور فرمانروا گفتی بسیار خطرناک بود!
_هر چه دیده بودم گفتم.
_آری اما تو او را به خاطر شکستی که خورده سرزنش کردی! آیا می دانی او با امیرانی که در این جنگ، خیانت کردند، چه کرده است؟
_ چه کرده است؟
_ آنان را سوزانده است؟
_ یاالله، پناه بر تو از طغیان طاغیان، به خدا که از امروز دیگر وارد مجلسی نخواهم شد.
_ آری، این برایت بهتر است.


📗 گاه ناچیزی مرگ_درباره زندگی محی‌الدّین‌عربی_صفحه ۴۳۱ تا ۴۳۴
✍ محمد حسین عَلوان_ ترجمه امیر حسین عبدالّهیاری


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی (۱)


🎙 استاد مصطفی ملکیان

💬عنوان معلم موفق

حجم : 3,8MB


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet
.

«آنچه از روی عشق انجام می‌شود،
همواره فراتر از نیک و بد رخ می‌دهد.»


📗 فراسوی نیک و بد، بند ۱۵۳.

✍ فریدریش نیچه

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا

التفات دلجوی نسبت به عرفان شهودی، مولانا جلال الدین را از معاصرانش که به آراء نظری مکتب ابن عربی بیشتر توجه داشتند، متمایز می‌سازد. اما مولانا این را از شمس الدین تبریزی نیاموخت: بهاء الدین و برهان الدین، با آنکه هر دو دانشمند بودند، بر طریق عرفان شهودی می رفتند، نه معرفت نظری. شاید این نکته، دست کم تا اندازه ای، سبب کشش مولانا به شمس را بیان کند. مولانا خود می گوید.
دفتر صوفی سواد و حرف نیست
جز دل اسپید همچون برف نیست
(مثنوی)

بر نوشته هیچ بنوید کسی؟
یا نهاله کارَد اندر مغربی؟
کاغذی جوید که آن بنوشته نیست
تخم کارد موضعی که کِشته نیست
تو برادر موضع ناکِشته باش
کاغذ اسپید نابنوشته باش
(مثنوی)

منظور آن نیست که تصوّف تبریز یا عرفان شمس مکتبی بود اُمّی، بری از خواندن و نوشتن، بسیاری از صوفیان دانشمند در تبریز دانش آموخته اند، از جمله احمد غزالی، نجم الدین کُبری و ابو نجیب، که این دو شاگردان بابا فرج تبریزی (فوت، ۵۶۸) بودند. اوحدالدین کرمانی نیز زمانی بین ۵۸۷ و ۵۹۲، به تبریز رفت. به فاصله تقریباً یک نسل بعد از شمس که حسن بلغاری از تغییر حال خود به دست مشایخ تبریز یاد می‌کند، اسامی بیست و هشت تن را بر می شمارد از "واصلان محقق و عارفان مدّقق که پیوسته شعاع پرتو افتاب معرفت الهی بر گلزار سینه بی کینه ایشان تابنده بود"(. برای آگاهی از نقل قولها و جزئیات نکات بالا، بن: موحد، ۱۱_۱۹)
مولانا جلال الدین درباره تبریز می‌نویسد این شهر زیارتگاهی است که "اهل عشق "از گورهایش نسیم جان می بویند (موحد ۴۱). شمس " آرزو می کند که ای کاش می شد که مولانا را با خود به آن شهر ببرد تا مولانا جماعت اولیایی را که در آنجا بودند از نزدیک ببیند"(همان):

سفری کردیمی به هم تا موصل - آنجاها ندیده ای - و تا به تبریز؛ آنجا وعظ گفتیی بر منیر فلان و آن جماعت بدیدیی، و خلوت ایشان را (مقا، ۳۵۳).


این نکته که تبریز شهری بوده که با زندگی عارفان و ولیان بسیار پیوند داشته در سخنی دیگر از شمس آمده است:
"آنجا کسانی بوده اند که من کمترین ایشانم، که بحر مرا برون انداخته است، همچنان که خاشاک از دریا به گوشه ای افتد. چنینم، تا آنجا چون باشند (مقالات، ص ۶۴۱).
در چنین فضایی بود که شمس پرورش یافت.

طلوع شمس
کهن ترین و موثق‌ترین منابع درباره زندگانی شمس، سلطان ولد و سپهسالار، درباره سرگذشتی که شمس پیش از آمدنش به قونیه داشته است، سخنی نمی‌گویند. افلاکی خبرهای بیشتری می‌دهد، از جمله نام شمس، پدر و پدربزرگش، و چند اشاره کوتاه به سابقه احوال او، اما نمی‌توان در این گونه مطالب تنها بر قول افلاکی اعتماد کرد. خوشبختانه، مقالات شمس برخی از سخنان افلاکی را تأیید می‌کند، از این قبیل که "شمس گمنام و ناشناس می زیست و نان مدرسه و خانقاه نمی‌خورد و از راه مکتب‌داری یا مشّاقی(= کارهای سخت) امرار معاش می کرد". اکنون به همان اندازه که از احوال دیگر چهره های این دوره تاریخی آگاهیم، و بیشتر از آن، درباره سرگذشت شمس به اطلاعات دست یافته ایم.
شمس می گوید که از روزگار کودکی برخوردار از توانایی‌ها و حالات روحانی خاصی بوده که پدر و مادرش نمی توانسته اند ژرفای آن را درک کنند. پدرش "نیک مرد بود و کَرّمی داشت "اما «عاشق» یا عارف نبود؛ مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر" (مقا در موحد، ۴۱)
بنابراین، شمس قادر نبوده مشاهدات عارفانه و تطوّعات (کار دواطلبانه و خیرخواهانه) خود را، با آنکه می‌خواسته است، بر پدر آشکار سازد (مقا، ۱۱۹).
این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند. گریه را که بریختی و کاسه شکستی، پدر پیش من نزدی و چیزی نگفتی. به خنده گفتی که: باز چه کردی؟ نیکوست، قضایی بود بدان گذشت؛ اگر نه این بر تو آمدی یا بر من با بر مادر. (مقا،۶۲۵-۶)
شمس کودکی عجیب بود؛ پیش از آنکه به سن بلوغ رسد ادراکات معنوی غیر عادی از او پدید می آمد. نتیجه اش نوعی احساس رمیدگی از دنیا و ارتباط با سرای باقی بود که نمی توانست آن را بر اطرافیان خود بیان کند (مقا، ۷۲۰)
این سخن بود که به خردگی اشتهای مرا ربوده بود. سه چهار روز می‌گذرد چیزی نمی خورم، نه از سخن خلق بلکه از سخن | خالق) بی چون و بی چگون.
پدر می گفت: وای ور پسر من، گفت که چیزی نمی خورم.
گفتم: «آخر ضعیف نمی شوم. قوتم چنان که اگر بخواهی چون مرغ از روزن بیرون بپرم.
هر چهار روزی اندک نُعاس غالب شدی، یک‌دم، و رفت. لقمه فرو نمی رفت.
_تو را چه شد؟
_مرا هیچ نشد. دیوانه ام؟ کسی را جامه دریدم؟ در تو افتادم؟ جامه تو دریدم؟
_چیزی نمی خوری؟
_امروز نخورم
_فردا؟ پس فردا؟ روز دیگر؟

📗مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب
    صفحه  ۱۸۵تا ۱۸۷

✍ فرانکلین دین لوئیس ترجمه حسن لاهوتی


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی


💬 آبنوشان و آبشناسان
شرح گزیده مثنوی

🎙 دکتر عبدالحمید ضیایی

حجم : 9,1MB

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

لینک جلسه قبل 👈 اینجا

🔊فایل صوتی_124


💬 شرح حکایت هفتم_ گلستان، باب چهارم _ در فواید خاموشی_ اقرار به نادانی

🎙 آرمد(علیرضا فولادی)

📽 ویدیو یوتیوب👈 اینجا


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

@hozoormolana

🔊 فایل صوتی


💬حکایاتی از مصیبت‌نامه عطار 

🎙 دکتر محمد جواد اعتمادی

حجم : 64,2MB

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet


بعضی آدم‌ها نمی‌آیند که بروند در هر دوره از زندگی‌ات با تو همراه‌اند. چه جلوتر بروی و چه عقب باز هم کنارت هستند و قدم‌هایشان دوشادوش تو شنیده می‌شود. آنها در جایی امن از زندگی‌ تو حضور دارند و همواره بی‌مزد و منت می‌بخشند و حتی بی انتظار و چشم‌داشت باقی می‌مانند.

✍ سپیده موسوی


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

«دین حقیقی، شرقی یا غربی ندارد؛ هر جا که عشقی بی‌چشم‌داشت و آگاهی بی‌تعصب باشد، آن‌جا جای نیایش است.»

**«من به هم‌آوایی ادیان ایمان دارم، اما نه از راه وحدت ظاهری، بلکه با شناخت عمق‌های مشترک انسانی در آن‌ها.»

💬(سخنرانی در انجمن جهانی صلح ادیان، 1932)

🎙رومن رولان


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

لینک جلسه قبل 👈 اینجا

🔊 فایل صوتی (۲)


🎙 استاد مصطفی ملکیان

💬عنوان معلم موفق

حجم :27,3MB

📽 لینک یوتیوب👈 اینجا


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

«هر عمل، هر اندیشه و هر رفتاری که اثری پدید آورد، کارماست. قانون کارما، قانون علت و معلول است؛ هر جا علتی باشد، ناگزیر معلولی نیز پدید خواهد آمد.»

📗 کارما یوگا، فصل «آزادی»

✍ : سوامی ویوکاناندا

قانون کارما: در سنت هندو و بودایی است .
این جمله از معتبرترین بیان‌های مفهوم کارما در ادبیات ودانتا و یوگاست و مستقیماً مفهوم «قانون علت و معلول» را توضیح می‌دهد.


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊فایل صوتی


💬 حکایت شتر ساده لوح

📗 کلیله و دمنه( در اصل اثری هندی است که از کتاب سانسکریت پنچاتنترا (پنج‌تنتره) گرفته شده و نویسندهٔ مشخصی ندارد. در سنت هندی، گاه نگارش آن را به حکیمی به نام بیدپای (بیدبا) نسبت می‌دهند، اما این انتساب قطعی نیست.

✍مشهورترین ترجمهٔ فارسی این اثر را ابوالمعالی نصرالله منشی در قرن ششم هجری انجام داد. او متن عربیِ ابن‌مقفع را به نثری فاخر و ادبی به فارسی برگرداند و این نسخه، همان «کلیله و دمنه» معروف در ادبیات فارسی است.

🎙 دکتر رشید کاکاوند

حجم : 3,8MB

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا

آیات ۵۷-۵۶ سوره مریم

* وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا ﴿۵۶﴾
و یاد کن در کتاب خود ادریس را که او پیغمبری بسیار راستگو و درست کردار بود (۵۶)

* وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا ﴿۵۷﴾
و ما او را به مقامی بلند رفعت بخشیدیم (۵۷)

[]‌ ادریس پیامبر در فرهنگ اسلامی، به خصوص نزد عارفان، پیامبر علم و دانش و پیامبر معراج و رفعت و علوّ مقام است و چنانکه در آیه آمده خداوند او را به مکانی بسیار بلند رفعت بخشیده است و نیز در سوره انبیا ادریس به صفت صبر و شکیبایی ستوده شده است. درباره ادریس داستان‌های روایتی بسیاری وجود دارد که از جمله جذاب ترین آن‌ها حکایت زیر است:

روزی ادریس پیامبر از جبرئیل خواست که او را چند روزی به بهشت ببرد و مقامات بلند اهل ایمان را به او نشان دهد. جبرئیل گفت این میسّر نیست زیرا کسی نمی تواند قبل از مردن بدان باغ و بوستان راه یابد. ادریس گفت من قول می‌دهم و تعهد می‌کنم که پس از هفته ای بهشت را ترک کنم و به این عالم بازگردم. جبرئیل پذیرفت و ادریس را به بهشت برد. ادریس هفته ای در آن نعمت‌های غیر قابل وصف سیر کرد و از آن نعمت‌ها که نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه در خاطر هیچ کس خطور کرده است برخوردار شد. هنگامی که مهلت به پایان رسید جبرئیل گفت اکنون باید با من به زمین بازگردی. ادریس گفت چگونه من این همه نعمت بگذارم و به آن خاک تیره بازگردم. جبرئیل گفت آخر تو وعده کرده‌ای و قول داده‌ای و یکی از فضیلت ها این است که آدمی به عهد خود وفا کند. ادریس گفت همه فضیلت ها را بدان خاطر به دست می‌آورند که به بهشت راه یابند و اکنون که من در بهشتم نیاز به کسب هیچ فضیلتی ندارم. پس در بهشت بماند و باز نگشت.
سنایی این سفر ادریس را به بهشت به نوعی مرگ اختیاری عرفانی تعبیر کرده است. بدین معنی که همه آدمیان می‌توانند با قطع علایق دنیوی که به منزله مرگ است بدون مرگ طبیعی به بهشت روند.
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
(سنایی)

[] بعضی محققان گفته اند کلمه ادریس با درس و مدرسه هم ریشه است و او را به سبب آنکه درس حکمت می گفته ادریس خوانده اند و بعضی آن را با کلمه «دروس» به معنی گم شدنِ نشان چیزی هم ریشه دانسته اند و او را بدین سبب ادریس گفته اند که به آسمان رفت و نشانی از وی در زمین نماند. پیشینیان ادریس و هرمس را یکی می شمردند و به سبب سه نعمت یعنی پادشاهی، حکمت و نبوت که خداوند به ادریس یا هرمس عطا کرده بود او را «مثلث النعمه» و «هرمس المثلث» خوانده اند. در زبان‌های اروپایی Hermes Trismegistus گفته اند یعنی هرمسی که دارای سه بزرگی است. هرمس در اساطیر یونان در شمار خدایان است و او را خدای علم به خصوص علوم غریبه و نیز خدای تجارت و فصاحت و بلاغت و غیره می شمردند.

[] شیخ اکبر، محیی‌الدین عربی فَصّ چهارم فصوص الحکم را به شرح کلمه ادریس اختصاص داده که عنوان آن چنین است: "فص حکمه قدوسية في كلمة ادريسية". در این فص یا فصل، محیی الدین مقام رفیعی برای ادریس قایل شده و او را در فلک خورشید جای داده است. شرح نسبتاً مفصل مقام ادریس و به خصوص علوّ او را می‌توان در فص ادریسیه کتاب فصوص الحکم خواند. ترجمه و شرح احمد موحّد نیز به فارسی از این کتاب خواندنی و قابل استفاده است.

[] محیی الدین مقام قدّوسیت خداوند را بر سبّوحیت او مقدم دانسته زیرا سبوح تنها تنزیه است و قدوس افزون بر نزاهت، معنی ابدیت و زیبایی را نیز با خود دارد.

[] هر انسانی کلمه ای است که معنی آن را با رفتارهای خود می آفریند و زیبنده است از خود بپرسد که من کدام کلمه هستم و محیی الدین مرا چه لقب خواهد داد.

📗 ۳۶۵ روز در صحبت قرآن
صفحه ۴۵۲ تا ۴۵۳
✍ دکتر حسین الهی‌قمشه‌ای


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

💬شرح مختصر غزل ۲۵۰۷ دیوان شمس تبریزی
✍ مولانا


🖋 بیامد عید* ای ساقی*، عنایت را نمی‌دانی*؟
غلامانند سلطان را، بیارا بزم سلطانی*

ای مرشد روز نو و زمان وصال و جشن است. آیا از این فرصتِ لطف و رحمت آگاه نیستی؟ مجلسی در حد سلطان سلطانی بر پا کن، اکنون زمانِ بخشیدن شراب عشق و معرفت است.بندگان و عاشقان در انتظار سلطان هستند
*عید : نماد وصال و جشن، شادی معنوی
*ای ساقی: خداوند _ مرشد
* عنایت را نمی‌دانی:آیا از این فرصتِ لطف و رحمت آگاه نیستی؟
*غلامان : بندگان و عاشقان‌حق جو
*بیارا بزم سلطانی: مجلسی شایستهٔ حضور سلطان بیارای؛

🖋منم مخمور و مست تو قدح خواهم ز دست تو
قدح از دست تو خوشتر که می جان است و تو جانی

من از عشق تو سرمستم و از دست تو جام می‌خواهم . جامی که از دست محبوب گرفته شود، از خودِ شراب ارزشمندتر است. شراب، جان‌بخش است، اما محبوب خودِ جان و سرچشمهٔ حیات است.

🖋بیا ساقی کم آزارم که من از خویش بیزارم
بِنه بر دست آن شیشه به قانون پری خوانی*

ساقی بیا و من را کمتر آزار بده، چون من(سالک) از دست نَفس و خودخواهی‌هایم خسته شدم. آن جام را با افسون و لطف خودت در دستان من قرار بده
*کم آزارم: کمتر آزارم بده
*قانون پَری خوانی: نغمه دل‌ربا و افسونگری که پریان می‌خوانند.

🖋چنان کن شیشه* را ساده* که گوید خود منم باده*
به حق خویشی* ای ساقی که بی‌خویشم* تو بنشانی*

آن‌چنان وجود مرا از مَنیّت خالی کن و دل و جانم را پاک و زلال کن که شیشه بگوید: "من همان باده‌ام." و به حرمت این پیوند و آشنایی که از خود بی‌خود شده‌ام، در آرامش و حضور بنشان.
*شیشه: ظرف شراب، نماد تن.
*ساده: زلال _ بی‌رنگ و بی‌آلایش.
*باده: شراب عشق و معرفت الهی.
*به حق خویشی: به حقِ دوستی و پیوندی که میان ماست.
*بی‌خویشم: از خود بی‌خودم، از نفس و خودپرستی رها شده‌ام.
*بنشانی: مرا حضور قرار بده.

🖋به عشق و جست و جوی تو سبو* بردم به جوی* تو
بحمدالله که دانستم که ما را خود تو جویانی*

از روی عشق و برای یافتن تو، سبوی دلم را به کنار جویبارِ تو بردم تا از آب حضورت سیراب شوم. اما سپاس خدا را که سرانجام دریافتم این فقط من نبودم که در جست‌وجوی تو بودم؛ بلکه خودِ تو نیز در جست‌وجوی من بودی.»
*سبو: کوزه‌ای آب؛ نماد دلِ تشنه و ظرفیت انسان برای دریافت فیض الهی است.
*جوی: جویبار؛ نماد چشمهٔ فیض، رحمت و حقیقت الهی.
*جویانی: جویندهٔ ما هستی، در پیِ ما هستی.

🖋تو خواهم کز نکوکاری سبو را نیک پر داری
از آن می‌های روحانی وزان خم‌های پنهانی

خدایا از لطف و رحمت تو می‌خواهم که جان مرا از شراب‌های روحانی و فیض الهی سرشار کن، ازنعمت هایی معنوی که با چشم ظاهر دیده نمی شود.

🖋میی اندر سرم کردی و دیگر وعده‌ام کردی
به جان پاکت ای ساقی که پیمان را نگردانی

تو مرا با عشق خود مست کردی و وعدهٔ وصال دادی؛ اکنون از تو می‌خواهم که به عهد ازلی خود وفادار بمانی و مرا از این لطف محروم نکنی.

🖋که ساقی الستی* تو قرار جان مستی تو
در خیبر شکستی تو به بازوی مسلمانی*

تو ساقی* الستی و برای طالبان شراب آرام قرار هستی، تو قادری که با شکستن قفل درهای نفس و غفلت را بگشایی.
*ساقی الستی:اشاره به پیمان ازلیِ «ألستُ بربّکم»
*شکستن درِ خیبر: اشاره به دلاوری علی ع_ نماد قدرت


مفهوم کلی:
انسان گمان می‌کند که خود در جست‌وجوی خداست، اما حقیقت این است که ابتدا خداوند او را می‌جوید و به سوی خود می‌کشاند. سلوک عرفانی، رهایی از خود، سرمستی از عشق الهی و وفاداری به پیمان ازلی، محور اصلی این غزل است.


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

ابیات فایل صوتی حسرت

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی (۱)


🎙 استاد مصطفی ملکیان

💬عنوان معلم موفق

حجم :68,7MB

📽 لینک یوتیوب👈 اینجا


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet

«فراوان کسانی به من گفته‌اند: مگر شما نبودید که پنج سال پیش فلان حرف را می‌زدید؟ می‌گویم چرا، همان من بودم؛ اما اکنون آن را نمی‌گویم، چون آن وقت آن را حق می‌دیدم، اکنون حق نمی‌بینم. مرا نمی‌توانید در بند گذشته‌ام بگذارید که چون پنج سال پیش حرفی زده‌ام، تا آخر عمر هم همان را بگویم. این تعصب است... تحول فکری بسیار ممدوح است.»


🎙 استاد مصطفی ملکیان

گزیده‌ای از سخنرانی معلم موفق(۱)


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا

از سلجوقیان روم که تا هنگام وفات مولانا دو قرن در قونیه فرمانروایی کرده بودند نشان عمده یی که باقی ماند قبایح اعمال در تاریخ بود با مقبره هایی چند در مسجدی به نام جامع علاء الدین که در فاصله‌یی نه چندان دور از درگاه مولانا بر روی بلندیی دیده می شود، اما مسافری که در روزهای عُرس مولانا (اواخر پاییز) به قونیه می آید با آنکه خود را به نحوی مبهم در جوّ روحانی روزگاران آنها احساس می‌کند بندرت ممکن است بر قبر آنها بگذرد و از نشان خاک آنها دیدار کند. قرنهاست که این شهر "درویشان چرخ زن"_ صوفیان اهل سماع _دیگر جز به خاطره مولانا تعلق ندارد و هر خاطره دیگر را به دست فراموشی سپرده است. در طی هشت قرن، امواج نوری که از مثنوی و از غزلیات خداوندگار می تابد و خط سیر اندیشه و خیال نسل‌های انسانی را روشن می کند، مثل رشحه حیات ابدی، دنیای روح ما را ترو تازه می‌دارد و هر چه را به دنیای پادشاهان، دنیای مفتیان و دنیای اهل غوغا تعلق دارد در زیر غبار فراموشی می گذارد.

مسافر کنجکاوی هم که اکنون در این ایام عُرس مولانا از دنیای دلار و نفت و جنگ لمحه یی چند خود را بیرون می‌کشد و نمایش ظاهری و تقلید آمیز دنیایی را که حقیقت آن فقط در عهد حیات مولانا مجال تحقق یافت در مراسم امروزی آن مشاهده می‌کند مستغرق حالی می‌شود که او را مسحور می‌دارد و با این حال نه فقط برای او، بلکه برای کسانی هم که مولانا را از طریق مثنوی و غزلیاتش می‌شناسند. و در اعماق دنیای سلوک او مجال نفوذ نیافته اند ورود به عالمی که این نمایش‌ها جز نمودی از آن نیست حاصل نمی‌شود. آیا تو خواننده کنجکاو و صبور و پر حوصله هم که مثل من در طی این اوراق بر چیزی از یک گزارش حیات ظاهر این قدیس بزرگ دنیای اسلام عبور کرده‌یی هنوز آن اندازه ساده دل و خوش خیال مانده یی که گمان کنی با تصویری متحرک و زودگذر از یک زندگی پرمایه و بی همانند به عمق آن که با دنیای ثبات و سکون ابدیت اتصال دارد پی توانی برد؟

در میان آن همه پادشاهان و امیران که در طی عمر شصت و هشت ساله مولانا سال‌ها اغراض و هوس‌های خود را به نام حق الهی و تأیید غیبی بر مردم تحمیل کردند، در میان آن همه صوفیان و مفتیان و زاهدان که در طول آن ایام از سمرقند و بلخ تا دمشق و قونیه خلقی بیشمار را مفتون ارشاد و مسخر دعاوی خویش کردند، زندگی هیچیک مثل حیات مولانا سرشار از جاذبه نماند و از گزند فراموشی نَرست. اینکه امروز هم بعد از قرن‌ها، علاقه یی که نثار نام و خاطره مولانا می‌شود به هیچیک از پادشاهان، مشایخ و نامداران آن عصر نمی شود نشان می دهد که نسل‌های انسانی حتی در ادوار گمراهی و پریشانی‌های خویش به آنها که عشق به انسانیت و صلح و تسامح را به انسان‌ها می آموزند پیش از آنها که نفرت و ستیز و کینه را تعلیم یا سرمشق فرانموده‌اند تکریم و احترام می گذارد _خاصه به آنها که از خودی خویش، تا حد امکان، بیرون آمده اند و راه جستجو را از مقامات تبتل تا فنا پیموده اند_ پله پله تا ملاقات خدا.

چنین بود زندگی مولانای ما، زندگی این خداوندگار بلخ و روم که برای وصول به عشق واقعی، برای نیل به از خود رهایی در مقام فنا، و بالاخره برای سیر تا ملاقات خدا که راه آن در فراسوی پله های حس و عقل و ادراک عادی انسانی است، از زیر رواق‌های غرورانگیز مدرسه که شک و وسوسه آن را کمینگاه شیطان می دارد، و از فراز منبری که در بالای آن آدمی آنچه را خود بدان تن در نمی دهد از دیگران مطالبه می‌کند، خیز برداشت و با حرکتی سریع و بی وقفه، پله پله نردبان نورانی سلوک را یک‌نفس تا ملاقات خدا طی کرد - یک نفس، اما در طول مدت یک عمر شصت و هشت ساله که برای عمر تاریخ یک نفس هم نبود. اما از وقتی این نفس کوتاه فانی به ابدیت متصل شد نفَس باقی و سرمدی که جان جانهاست همراه با صدای شعر او، و همراه با آهنگ نی جادویی او عالم را در هر نفس از عطر نفحه های حیات پُر می‌کند و روح‌های مستعد را به افق‌های متعالی می‌کشد - پله پله تا ملاقات خدا ..

پایان



📗 پله‌پله تا ملاقات خدا درباره زندگی، و اندیشه مولانا جلال‌الدین رومی _ صفحه ۳۴۶ تا ۳۴۷
✍ عبدالحسین زرکوب

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🔊 فایل صوتی


💬 آبنوشان و آبشناسان
شرح گزیده مثنوی

🎙 دکتر عبدالحمید ضیایی

حجم :67,7MB

📽 لینک یوتیوب 👈 اینجا

کیفیت صدا متوسط

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…

مولوی و عرفان

🎼 موسیقی


🎹 حدیث عشق

🎤 فرشته

ترانه سرا و آهنگساز :
جهانبخش پازوکی

🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان

Читать полностью…
Subscribe to a channel