1218
University of Tehran, Linguistics Dep. دانشگاه تهران، زبانشناسی، صرف و نحو
☰
🧊 ساختواژه | گونهٔ آزاد
● یکی از تحولات آواییای که دستکم از فارسی باستان بدینسو رخ داده، حذف و ادغام واج /v/ در میان واژه است؛ از جمله در این نمونهها:
○ xšvaš- ► šeš (شِش)
○ čavant- ► čand (چند)
● این حذف که در فارسی نو نیز کموبیش زنده مانده، واج یادشده را در برخی واژهها، مانند فعلهای زیر، میزداید و واکههای مجاور را درمیآمیزد:
○ mi+rav+am ► mi+r+am
○ bi+ɑvar+and ► bi+ɑr+and
● بنابراین، «r» و «ɑr»، بهترتیب، گونههای آزاد «rav» و «ɑvar» بهشمار میآیند که پیامد اِعمال حذف و ادغام آواییاند. صورت «ɑr» که آن را متعلق به گونۀ گفتاری زبان میانگاریم، در فارسی نوی متقدم هم فراوان یافت میشود، مانند:
○ فردوسی:
مـن امـروز بنـد کـمرگاه اوی
بگیرم کشانش بیارم به روی
○ نظامی:
چو از کینهای برفروزند چهر
به فرزند خـود برنیارند مــهر
○ مولوی:
همه کوزهها بیارید همه خنبها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمـد
○ عطار:
جان تشنگی همـــه جـهان میآرد
پس روی به بحر دلستان میآرد
○ هجویری:
کنون من حکم توبه و متعلقاتش را به شرح بیارم تا حقیقت آن تو را معلوم گردد انشاءالله.
@MorphoSyntax
☰
🔰 حکایت | مار در آستین پروراندن
○ یکی از حکما پسر را نهی همیکرد از بسیار فرنگی گفتن که لغت اجنبی زبان مردمان را رنجور کند. گفت: ای پدر! خو کردهای که هر روز «رندوم» اندرزی اندر میان اندازی! نشنیدهای که خداوند متعال در وصف ما میفرماید «صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ فَهُم لا يَرجِعونَ»؟
@MorphoSyntax
☰
💎 نحو | ابهام ساختاری در برابر واژگانی
❂ ابهام ساختاری:
ابهامی که از امکان تحلیل نحوی جمله به بیش از یک ساختار متفاوت ناشی میشود.
❂ ابهام واژگانی:
ابهامی که از داشتن بیش از یک ارجاع یا معنای واژگانی برای یک واژه ناشی میشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄شیر مانده است.
به دلیل ابهام واژگانی (و نه ساختاری) «شیر» و «مانده»، معانی متفاوتی از جمله برمیآید.
۱. شیر مانده است. روباه رفته است.
۲. شیر مانده است. نخور تازه نیست.
۳. شیر (در یخچال) مانده است. لازم نیست بخریم.
۴. شیر (آب) برایمان مانده است، اما واشر نداریم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄جگرش سوخته است.
با توجه به معنای تحتاللفظی و استعاری، دو مفهوم متفاوت دارد. در خوانش نخست، ابهام در مقولهٔ «سوخته» به ابهام ساختاری هم میانجامد.
۱. جگرش سوخته است. اصلاً نمیشود خورد. (۱الف) حال کامل؛ (۱ب) ساخت اسنادی.
۲. جگرش سوخته است. رفتن عزیزانش را به چشم دیده.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄آش پخته است.
برپایهٔ ساخت نحوی و مقولۀ دستوری «پخته»، سه نوع ابهام ساختاری با سه معنای متفاوت دارد.
۱. آش پخته است؛ خام یا نیمپخته نیست.
در این ساخت اسنادی، «پخته» صفت و «است» فعل رابط است.
۲. آش پخته است؛ در عرض سه ساعت پخته است.
در این ساخت حال کامل، «پخته» فعل لازم و «است» فعل کمکی است.
۳. (او) آش پخته است؛ برای همه پخته است.
در این ساخت حال کامل، «پخته» فعل متعدی و «است» فعل کمکی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سیر رسیده است.
به دلیل ابهام واژگانی «سیر» و «رسیده»، معانی متفاوتی از جمله برمیآید. یکی از معانی «رسیده» ابهام ساختاری دوگانه دارد.
۱. (او) سیر (از راه) رسیده است. گرسنهاش نیست.
۲. (برایمان چند کیلو) سیر رسیده است.
۳. سیر رسیده است. میتوانیم از بوته بچینیم. (۳الف) حال کامل؛ (۳ب). ساخت اسنادی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ ممکن است هریک از جملههای بالا تعابیر ترکیبی یا ناترکیبی دیگری هم داشته باشد. اما اگر ملاکمان ابهام ساختاری باشد، گویا جملهٔ «آش پخته است»، بدون تغییر در مفهوم واژهها یا توجه به معنای استعاری، بیشترین خوانش را بهدست میدهد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Structural Ambiguity
✔️Lexical Ambiguity
@MorphoSyntax
☰
🪩 تفکر انتقادی | مسموم کردن سرچشمه
▫️در مغالطهٔ مسموم کردن سرچشمه، پیش از آنکه مدعی استدلال خود را مطرح کند، با حمله به شخصیت، انگیزه، وابستگی یا پیشینۀ او، اعتبار منبع را از بین میبرند تا هر سخنش، فارغ از توانمندیها و ضعفهای استدلال، بیارزش یا مشکوک تلقی شود؛ مانند نمونهٔ زیر:
«پیش از اینکه دیدگاههای دندیکن (۲۰۰۶) را دربارهٔ اسنادیسازی بخوانید، یادتان باشد که او از چامسکیگرایان افراطی است و هرگز دادههایی را که با چارچوب نظریاش جور درنمیآیند، نمیپذیرد.»
@MorphoSyntax
☰
🔰 حکایت | آیا این کیست؟
نقل است که ابراهیم ادهم رضی الله عنه چهارده سال تمام سلوک کرد تا به کعبه شد. از آنکه در هر مصلا جایی دو رکعت میگزارد تا آخر بدانجا رسید، خانه ندید. گفت:
ــ آه، چه حادثه است؟ مگر چشم مرا خللی رسیده است؟!
هاتفی آواز داد:
ــ چشم تو را هیچ خلل نیست، اما کعبه به استقبال ضعیفهای شده است که روی بدینجا دارد.
ابراهیم را غیرت بشورید. گفت:
ــ آیا این کیست؟
بدوید. رابعه را دید که میآمد و کعبه با جای خویش شد. چون ابراهیم آن بدید گفت:
ــ ای رابعه! این چه شور و کاروبار است که در جهان افکندهای؟
گفت:
ــ شور من در جهان نیفکندهام. تو شور در جهان افکندهای که چهارده سال درنگ کردهای تا به خانه رسیدهای.
گفت:
ــ آری، چهارده سال در نماز بادیه قطع کردهام.
گفت:
ــ تو در نماز قطع کردهای و من در نیاز.
رفت و حج بگزارد و زار بگریست . . .
📚 عطار، تذکرة الأولیاء، ذکر رابعه عدویه رحمة الله علیها
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️scope marker = نشانگر دامنه
✔️wh-phrase = عبارت پرسشواژه
@MorphoSyntax
☰
🔝وقتی از هوش مصنوعی میخواهی که آرایهٔ لفونشر را هم در دلنوشتهای که برایت مینویسد، بگنجاند:
«بردم، باختم، خندیدم، گریه کردم.»
@MorphoSyntax
☰
🧾 واژهگزینی | قسط
▪️با توجه به گسترش کاربرد واژهٔ «قسط» و عبارت «خرید اقساطی/ قسطی»، انتخاب برابر فارسی برای این اصطلاح ضروری مینماید.
▪️قسط مبلغ ثابتی (غالباً همراه بهره) است که خریدار کالا، خدمات یا وام در بازههای زمانی مشخص به فروشنده میپردازد و بنابراین، میتوان آن را نوعی «پسپرداخت» دانست (در برابر «پیشپراخت»).
▪️مثال: هنوز پسپرداختهای تخمهٔ آفتابگردانی که در شهرآورد قبلی خریدیم، تمام نشده است.
✔️Hire purchase
@MorphoSyntax
☰
📝 ویرایش | شعب و شعبات و شعبهها
✏️ «شعبة» دارای جمع مکسر «شعب» است؛ اما میتواند نشانهٔ جمع مؤنث سالم هم بپذیرد و بهصورت «شعبات» درآید (مانند الگوی صرفی: کلمة/ کلمات). بنابراین، «شعبات» برخلاف «امورات» و «رسومات»، جمعِ جمع نیست.
✏️ کلمهٔ عربی «نمرة» ریشه در واژۀ ایتالیایی «numero» دارد و به دو شکل «نُمَر» و «نمرات» جمع بسته میشود. با توجه به ریشۀ فرنگی واژه، شاید بهتر باشد در فارسی آن را با تکواژ «ـها» جمع ببندیم؛ گواینکه «نمرات» هم پذیرفته است. راستش، حتی «امورات» و «رسومات» هم در جای خود نیکوست.
@MorphoSyntax
☰
📽 دزدان دوچرخه (۱۹۴۸)
........................................................
🎞 Bicycle Thieves 🎞 IMDb: 8.2
........................................................
🎞 جنبش نئورئالیسم/ نوواقعگرایی ایتالیا، پس از پایان دومین جنگ عالمگیر، در واکنش به حکومتی سر برآورد که پیش از آن میکوشید واقعیتهای تلخ جامعه را در پس تصاویر ساختگی و خوشرنگ بپوشاند. فیلمسازان این جنبش با رویکردی اخلاقی به هنر و با تکیه بر مکانهای واقعی، نورپردازی طبیعی، قاببندی ناآراسته و ناگهانی، و نابازیگران و بازیگران تازهکار، روایتهای تکاندهندۀ خود را از جامعهای که گرفتار فقر و فساد و تورم و بیکاری فزاینده شده بود، به تصویر میکشیدند. دزدان دوچرخه (۱۹۴۸)، اثر ماندگار ویتوریو دسیکا (۱۹۰۱ ـ ۱۹۷۴)، کارگردان برجستۀ ایتالیایی و از پیشگامان سینمای نئورئالیسم، در چنین فضایی ساخته شد.
🎞 آنتونیو، همسر و پدر بیکاری است که در ایتالیای پساجنگ، خود را در میان انبوه زنان و مردانی مییابد که دستبهگریبان بحران اقتصادیاند. او سرانجام شغلی مییابد که شرط آن داشتن دوچرخه است. آنتونیو و همسرش با فروش رخت و ملافۀ خانه، دوچرخهای تهیه میکنند؛ اما در همان روز نخست کار، دوچرخه را میدزدند و او ناگزیر میشود همراه با پسر خردسالش در خیابانهای شهر به جستوجوی سارق برآید. فیلم دسیکا با ساختاری ساده و درخشان و بیآنکه راه رستگاری پیش پای قهرمانش بگذارد، داستان این تلاش را روایت میکند و نشان میدهد که چگونه آنتونیو نهتنها دوچرخۀ بهسرقترفتهاش را نمییابد، بلکه کرامت انسانی خود را نیز در برابر دیدگان فرزندش، در کوچهپسکوچههای رُم گم میکند.
@MorphoSyntax
☰
🧊 ساختواژه | کجا؟
● برخی از پرسشواژههایی که در فارسی بهکار میبریم، از بیش از یک تکواژ تشکیل شدهاند، مانند «چطور»، «چگونه»، «چرا» و «کجا». از آن میان، «کجا» گونهای از «ku + ǰɑ» است که جزء نخست آن بهصورت «ko» بازنمود یافته است. آیا با نگاه همزمانی هم میتوانیم «کجا» را پرسشواژهای دوتکواژی بدانیم یا باید آن را واژهای بسیط تلقی کنیم؟
● اگر معیار خود را اصل ششم نایدا قرار دهیم، در فارسی معاصر نیز «کجا» دو تکواژ دارد. طبق این اصل، واژهای که جزئی از آن بهتنهایی یا در دیگر ترکیبات آشکار میشود، تقطیعپذیر به اجزای سازندهاش است. جزء «ǰɑ» این ویژگی را دارد و افزونبر آنکه بهتنهایی بهکار میرود، در «اینجا» و «آنجا» و «جابهجا» و «درجا» و «جادار» و مجموعهای از واژههای دیگر هم یافت میشود. بدین ترتیب، «ko» را باید واژگونۀ مقید «ku» بدانیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 پرسشواژۀ «ku» (= کجا)، دنبالۀ واژۀ هندواروپایی «kʷ*» است. در انگلیسی نیز «where» ریشه در «hwar*» از زبان نیاژرمنی دارد که خود برآمده از واژۀ نیاهندواروپایی «kʷ*» است.
@MorphoSyntax
☰
💎 نحو | ساخت تصریفی و پراتصریفی
🔹یکی از کارهایی که ما و ژاپنیها و فنلاندیها ــ اعضای سه خانوادۀ زبانی مختلف ــ از عهدهاش برمیآییم، اما انگلیسیزبانها از انجامش عاجزند، سببی کردن فعل متعدی (گذرا) است، چه با تصریف آشکار (جملۀ ۲)، چه با تکواژ صفر (جملۀ ۴):
◄(۱) بچه لباس پوشید.
◄(۲) مادر به بچه لباس پوشاند.
◄(۳) سینا فنلاندی آموخت.
◄(۴) مینا به سینا فنلاندی آموخت.
🔹همتای جملۀ (۴) در ژاپنی و فنلاندی هم خوشساخت است؛ اما در انگلیسی، چنین جملهای نادستوری است (نمونۀ 6) و زبانوران برای بیان مفهوم سببی، ناگزیرند آن را پراتصریفی (نحوی) بسازند (مثلاً در نمونۀ 7 که معنای متفاوتی دارد)، یا فعل واژگانی را تغییر دهند (مثلاً در نمونۀ 8).
►(5) Mary learned Finnish.
►(6) *John learned Mary Finnish.
►(7) John made Mary learn Finnish.
►(8) John taught Mary Finnish.
@MorphoSyntax
☰
📖 فرهنگنویسی | دکتر سیدجعفر شهیدی
✨زندهنام دکتر سیدجعفر شهیدی در این گزارش که در ۱۳۵۰ خورشیدی ضبط شده است، از چندوچون تدوین لغتنامهٔ بزرگ دهخدا میگوید.
منبع: اخبار علمی دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@MorphoSyntax
☰
🧊 ساختواژه | بندوبست
□ صورت bʰendʰ* که از زبان نیاهندواروپایی به بسیاری از زبانهای خانوادۀ ژرمنی رسیده (مانند «binden» در هلندی و آلمانی، «bind» در انگلیسی، و «binda» در ایسلندی و سوئدی)، به شاخۀ هندوایرانی هم راه یافته و از جمله در فارسی امروز به شکل «بند» (مصدر «بستن») درآمده است.
□ چنانکه از مصدر این ریشه پیداست، «بند» در فارسی دو واژگونه دارد: /band/ و /bas/. دومی واژگونۀ خاص و مقید ریشه است که فارغ از زمان دستوری، در کنار هر پسوندی مینشیند که با همخوان انسدادی /t/ آغاز شود، مانند:
○اسم: بسـ + ـت = بست
○مصدر: بسـ + ـتن = بستن
○فعل گذشته: بسـ + ـت = بست
○صفت مفعولی: بسـ + ـته = بسته
□ اولی واژگونۀ عام و آزاد است و در هر بافت تصریفی، اشتقاقی و ترکیبیای میآید که واژگونۀ خاص اجازۀ درج نداشته باشد (مانند: بند، بندی، بندنده، میبندد، راهبندان، بندباز). واژگونهٔ عامِ ریشههای واژگانی اصطلاحاً تابع شرط دگرجایاند.
@MorphoSyntax
☰
🧊 ساختواژه | سازش و ساخت
● در «سازش طرفین» و «ساخت جمله»، واژههای «سازش» و «ساخت» از دو تکواژ (morpheme) تشکیل شدهاند:
(۱) یک عنصر واژگانی (قاموسی) که از ریشۀ «ساز» میآید؛
(۲) یک عنصر دستوری (نقشنما) که مقولۀ واژه را تعیین میکند.
● در بخش واژگانی، تفاوت صوری دو واژه در این است که هرکدام واژگونۀ (allomorph) متفاوتی از ریشۀ «ساز» را بهکار گرفتهاند؛ اولی گونۀ /sɑz/ را در مجاورت وند درج کرده و دومی صورت /sɑx/ را در اشتقاق نشانده است.
● در جزء وندی، ریشهٔ «ساز» در هر دو واژۀ «سازش» و «ساخت» با یک پسوند اشتقاقی اسمساز درآمیخته است؛ این ریشه در اولی در مجاورت پسوند اسممصدرساز «ـش» آمده و در دومی با پسوند اسمساز «ـت» همراه شده است.
● «ساخت» در سازهای چون «ساخت جمله»، نهتنها ستاک گذشته نیست، بلکه اساساً فاقد عنصر دستوری زمان است. وند «ـت» در این واژه دنبالۀ مجموعهای از پسوندهای اسمساز هندواروپایی است که مثلاً در «بافت پارچه» (از ریشۀ «باف»)، در «gift» انگلیسی (همنیای «give») یا در «vlucht» هلندی (بهمعنای «پرواز») هم دیده میشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 بسیط یا یکتکواژی تلقی کردن «ساخت» در «ساختمانی»، نه توجیه تاریخی دارد، نه توضیح همزمانی (ساخت + مان + ی). در تحلیلهای متقدم، «ساخت» را ستاک گذشتهٔ فعل و متشکل از دو تکواژ میدانستند که با گرفتن وند صفر اشتقاقی، به اسم مقولهگردانی کرده است (ساخـ + ت + 0 + مان + ی).
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
☰
▪️نـینــــــــــــــوا
▪️حسین علیزاده
@MorphoSyntax
☰
🗓 یکم آبان | روز نکوداشت ابوالفضل بیهقی
... امیر گفت:
«این سگ ناخویشتنشناس چه عذر میآرد ــ یعنی مظفّر ــ از ستمی که بر درویشان این نواحی کرده است؟»
بونصر گفت:
«مظفّر نیز کی سخن گوید و یا تواند گفت؟ خداوند را بقا باد.»
امیر گفت:
«به چه سبب و چه افتادش؟»
بونصر در سالار غلامان سرایی حاجب بگتغدی نگریست. بگتغدی گفت:
«خداوند را بقا باد، مظفّر را به فرمان عالی برآویختند.»
امیر گفت:
«چه میگویی؟»
و بانگی سخت بکرد و دست از نان بکشید و سالار بهشرحتر گفت. امیر سخت در خشم شد و گفت:
«بس عجب باشد که بدین آسانی مردم توان کشت.»
📚 تاریخ بیهقی، کشته شدن مظفرطاهر
@MorphoSyntax
☰
📢 اطلاعیه | تاریخ زبان فارسی
▫️درسگفتارهایی دربارۀ تاریخ زبان فارسی
▫️استاد دکتر علیاشرف صادقی
▫️زبانشناس و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی
▫️آغاز نشستها: دوشنبه، ۴ آبان ۱۴۰۵؛ دوشنبهها ساعت ۱۱؛ برای نامنویسی، از ساعت ۹ تا ۱۲ روزهای کاری با شمارۀ ۸۸۶۴۲۳۳۹ (داخلی ۲۰۵) تماس بگیرید.
@MorphoSyntax
☰
📝 ویرایش | مربوط به کسرهٔ اضافه!
◄ هیئت وزیران این کشور، مقررات مربوط به لباس فرم مدارس را اصلاح و پوشیدن لباسهایی که با اصل سکولاریسم در آموزش مغایرت داشته باشند را ممنوع کرد.
✏️چندیست که برای برقراری پیوند نحوی میان دو گروه اسمی، آوردن «مربوط به» بهجای کسرهٔ اضافه رواج یافته است. در بسیاری از نمونهها حضور این سازه ضرورت ندارد و به درازنویسی میانجامد.
◄کتابهای مربوط به دورهٔ متوسطهٔ اول در مدارس کشور توزیع شدهاند.
◄کتابهایِ دورهٔ متوسطهٔ اول در مدارس کشور توزیع شدهاند.
✏️در نمونهٔ پیوست، گذشته از کاربرد نامناسب «مربوط به»، رای مفعولی هم در جایگاه نادرست آمده و فعل همکرد با فاصلهٔ زیاد از قرینهٔ خود حذف شده است.
◄ هیئت وزیران این کشور مقرراتِ پوشاک همسان مدارس را تغییر داد و پوشیدن لباسهایی را که با اصل سکولاریسم در آموزش مغایرت داشته باشند، ممنوع کرد.
@MorphoSyntax
☰
💎 نحو | دو عنصر پرسشی
★بیان یک پرسش با درج دو عنصر پرسشی در ساختار جمله در برخی از زبانهای جهان دیده میشود. از آن دو، یکی صرفاً دامنۀ پرسش را نشان میدهد و دیگری که پرسشواژۀ اصلی است و محتوای واژگانی دارد، در شاخص گروه متممساز (Spec, CP) تعبیر میشود؛ مانند نمونۀ زیر از لهستانی.
Jak myslisz co Maria zrobi?
how think.2SG what Maria do.3SG
‘What do you think Maria will do?’
★در این نمونه، عنصری که معادل آن «how» است، دامنۀ پرسش را تعیین کرده و پرسشواژۀ اصلی که به معنای «what» است، محتوای واژگانی را به جمله افزوده و نقش پرسشواژهٔ مفعولی را ایفا کرده است.
★در متون نظم و نثر فارسی شواهدی از همراهی عنصر پرسشی «آیا» با یک پرسشواژۀ محتوایی یافت میشود. چهبسا بتوان گفت که «آیا»، در مقام عملگرِ (operator) پرسشی، در همۀ بندهای پرسشی حضور دارد؛ اما لزوماً جوهر آوایی نمییابد، بهویژه در پرسشهای بلهخیر.
●عطار:
به خود میگفت آیا او کجا رفت
نهان شد از برم آخر چه جا رفت
●حافظ:
آن تُرکِ پـریچهـره کــه دوش از بر مـا رفت
آیا چــه خــطا دیــد کــه از راه خــطا رفت؟
●جامی:
نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست من
اکنـون به کار خــویشتن حیرانــم آیا چـون کنم
●محتشم کاشانی:
شب آمد و سخن از کید مدعی میگفت
ازین ســخن دگــر آیا چـــه مــدعا دارد؟
@MorphoSyntax
☰
🗓 چهارم مهر | درگذشت استاد محمد میرشکرایی
▪️محمد میرشکرایی (۱۳۲۱ ــ ۱۴۰۵)، پژوهشگر میراث فرهنگی و مردمشناس برجستهٔ اهل تفرش، در چهارم مهرماه ۱۴۰۵ دیده بر جهان فروبست. در کنار دهها کتاب و مقاله و پژوهش گرانسنگی که از استاد به یادگار مانده، تدبیر و همت بلند وی در ثبت جهانی نوروز، چهرهای ماندگار از او در عرصهٔ میراث فرهنگی بهجای گذاشته است.
▪️سالها پیش از آنکه در پایان دههٔ هشتاد خورشیدی، تکهپارههای سازمان و پژوهشگاه میراث فرهنگی، با تلاش مدیران و مسئولان وقت در گوشه و کنار این سرزمین پراکنده و تباه شود، زندهیاد میرشکرایی یکچند سرپرست موزهٔ پژوهشی مردمشناسی و رئیس پژوهشکدهٔ مردمشناسی سازمان میراث فرهنگی (وزارتخانهٔ کنونی) بود و فصلنامهٔ نامه پژوهشگاه میراث فرهنگی نیز به سردبیری او منتشر میشد.
@MorphoSyntax
☰
🗓 ۲۷ شهریور | روز ملی شعر و ادب فارسی
آمـدی جانم به قربانت ولــی حالا چرا؟
بیوفا حالا کـه من افتادهام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ ســـهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مـهمان توام، فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تــــو جــــوانی دادهایــم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چــرا؟
وه که با این عــــــمرهای کـــــوته بیاعـــتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیـرین جـــــواب تلـــــخ سربالا چــرا؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قـــــدر با بخــت خـــوابآلود مـــن لالا چـرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتـــــم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا؟
در خـزان هجــر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا؟
شهریارا بیحبیب خــود نمیکردی سفر
این ســفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
✍🏿 استاد شهریار (۱۲۸۵ ــ ۱۳۶۷)
🎵 استاد بنان (۱۲۹۰ ــ ۱۳۶۴)
@MorphoSyntax
☰
📝 ویرایش | همسانی در مطابقه
◄ذخایر تجاری سوخت در حال کاهش است و ذخایر راهبردی نفت خام نیز به سطحی رسیدهاند که دیگر امکان برداشت گسترده از آنها وجود ندارد.
✒️ در فارسی، مطابقهٔ فعل با فاعل همواره الزامی نیست و بهویژه فاعل جمع بیجان میتواند فعل مفرد بپذیرد. بااینهمه، انتظار میرود که در دو جملهٔ مجاور، فاعلهای همسان، مطابقههای یکسان را بر فعل بازتاب دهند.
◄ذخایر تجاری سوخت رو به کاهشاند و ذخایر راهبردی نفت خام نیز به سطحی رسیدهاند که دیگر برداشت گسترده از آنها ممکن نیست.
✒️ در چکیدههای پارسایان (پایاننامهها و رسالهها) گاهی فعلها بدون توضیح منطقی تصریفهای ناهمسانی در زمان و نمود و مطابقه دارند؛ مانند نمونهٔ زیر:
◄در این میان، تلاش میشود تا با رویکردی کمینهگرا، جایگاه صفت در گروه اسمی بررسی شود. شواهد و استدلالهای نظری نشان داد که صفتها سه جایگاه متفاوت در گروه اسمی میپذیرند.
◄در این میان، تلاش میشود تا با رویکردی کمینهگرا، جایگاه صفت در گروه اسمی بررسی شود. شواهد و استدلالهای نظری نشان میدهند که صفتها سه جایگاه متفاوت در گروه اسمی میپذیرند.
@MorphoSyntax
☰
💎 نحو | خوانش سخت و سهل
................................................................
►Ukraine has agreed not to hit Russian Energy targets. Russia has agreed to do likewise!
................................................................
●اگر منطق و شناختمان از جهان را کنار بگذاریم، بخش دوم متن بالا دو خوانش دارد:
(۱) روسیه پذیرفته که به اهداف انرژی خودش حمله نکند.
(۲) روسیه پذیرفته که به اهداف انرژی اوکراین حمله نکند.
●گاهی از جملات موازیای که حاوی سازهای ارجاعی در بخش محذوف جملهاند، دو خوانش متفاوت برمیآید. در خوانش سخت، بخش حذفشده محتوای ساخت پیشین را حفظ میکند. در خوانش سهل، بخش محذوف ــ متناسب با محتوای ساخت پیشین ــ تفسیر تازهای مییابد و مرجع یا معنای آن تغییر میکند. جملۀ زیر این ویژگی دوگانه را بازتاب میدهد:
◄سینا معلم علومش رو دوست داره، نیما هم همینطور.
(۱) خوانش سخت:
نیما معلم علوم سینا رو دوست داره.
(۲) خوانش سهل:
نیما معلم علوم خودش رو دوست داره.
●طبیعتاً جملهٔ انگلیسی بالا خوانش سهل دارد و تفسیر دوم از آن برمیآید. از توجهتان به این موضوع سپاسگزارم.
@MorphoSyntax
☰
یکـــی بنـــدهام با تنــی پرگـــناه
به پیش خداوند خورشید و ماه
به بدمهــری من روانم مســـوز
به من بازبخـش و دلم برفـروز
ستاره شب تیره یار من است
من آنم که دریا کنار من است
همیشــه دلـم در غـم مهر اوست
شب و روزم اندیشهٔ چهر اوست
کجا آن همه بنــد و پیونــد ما
کجا آن همه عهد و سوگند ما
کجـا آن همـــه روز کــردن به شب
دل و دیده گریان و خندان دو لب
کنون شاد گشتم به آواز تو
بدیــن خوبگـفتار با ناز تو
چـو از ابر بینم همی باد و نم
ندانم که نرگس چرا شد دژم
شود روز چون چشمه جوشان شود
جـهان چــون نگـین بدخــشان شود
📖 شاهنامه؛ منوچهـــــر
🎧 زندهیاد بهروز رضوی
@MorphoSyntax
☰
🚦دستور خط | زغالسنگ
✍🏿 پس یادداشت میکنیم: زغال بیرون گیومه با «ز» است، اما تا درون گیومه برود، «ذغال» میشود.
@MorphoSyntax
☰
☑️ دستور | الگوی هجایی
🖇 پرسش زیر، یکی از سؤالات دستور کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۵) است که با حوزۀ آواشناسی/ واجشناسی پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۵۴ ـ در کدام مصراع دو الگوی هجایی CVCC شکل گرفته است؟
۱ ـ چه مایه سخن پیش ایشان براند
۲ ـ چون طره برافشاند این روی بپوشاند
۳ ـ همه دستهاشان فروماند پست
۴ ـ فرستاده را تنگ بنشاند پیش
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 گویا شناسایی الگوی هجایی برای نسخههای دم دستی هوش مصنوعی، بهویژه آنجا که پدیدهٔ همنگاری رخ میدهد، هنوز دشوار است.
★Deep Seek:
◄گزینۀ ۱ (چه مایه سخن پیش ایشان براند)
★ChatGPT:
◄گزینۀ ۱ (چه مایه سخن پیش ایشان براند)
★Copilot:
◄گزینۀ ۳ (همه دستهاشان فروماند پست)
★Grok:
◄گزینۀ ۲ (چون طره برافشاند این روی بپوشاند)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 پاسخ درست گزینهٔ چهار است. در هر مصراع، واژههایی که هجای بلند CVCC دارند، مشخص شدهاند.
۱ ـ چه مایه سخن پیش ایشان براند
be-rɑnd
۲ ـ چون طره برافشانَد این روی بپوشانَد
∅
۳ ـ همه دستهاشان فروماند پست
dast
fo-ru-mɑnd
past
۴ ـ فرستاده را تنگ بنشاند پیش
tang
ben-šɑnd
@MorphoSyntax
☰
📖 رمان | بخش سرطان
▪️نویسنده: اَلِکساندر سولژِنیتسین (۱۹۱۸ ـ ۲۰۰۸) نویسندهٔ اهل روسیه و برندهٔ نوبل ادبیات
▪️مترجم: سعدالله علیزاده
▪️ناشر: انتشارات امیرکبیر (۱۳۶۲)
@MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»
◄[خرقه در جایی گرو باده است] و
◄[دفتر در جایی دیگر گرو باده است]
۱. اسمهای "باده" و "دفتر" نهادهای مستقل دو بند همپایهاند.
۲. "دفتر" نقش فاعل ساختاری (نهاد) را در بند دوم ایفا میکند.
۳. دومین "(در) جایی" در جایگاه قید مکان نشسته است.
۴. دو بند، با نهادهای متمایز، همپایه شدهاند، و نه دو گروه مسند.
@MorphoSyntax
☰
🌐 ریشهشناسی | پنکه
🪭 هنگامی که پیتر ماندی (۱۵۹۷–۱۶۶۷)، جهانگرد اروپایی، در ۱۶۳۲ میلادی از دربار شاه جهان (۱۵۹۲–۱۶۶۶) در آگره دیدن کرد، بادبزنهای کتانی بزرگی دید که از سقف آویزان بودند. بااینهمه، تا آنجا که میدانیم، رواج گستردۀ این ابزار که امروزه در فارسی «پنکه» خوانده میشود، به اواخر سدۀ هجدهم میلادی در شبهقارۀ هند بازمیگردد.
🪭 واژۀ هندی «punkah» (برگرفته از کلمۀ سانسکریت «pakṣaka» به معنای «بال») در اصل به بادبزنهای دستی گفته میشد؛ اما در عصر استعمار، این واژه بهتدریج برای بادبزنهای بزرگ و آویخته از سقف نیز بهکار رفت. این بادبزنها از پارچه، الیاف گیاهی یا موادی مانند بامبو و راتان ساخته میشدند و آنها را با ریسمانی به پس و پیش میکشیدند تا هوا جریان یابد. خدمتکاری که عهدهدار کشیدن ریسمان و جنباندن پنکه بود، «punkah wallah» نام داشت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝عکسها با هوش مصنوعی جان گرفتهاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax