nokhbeyeshahnameh | Unsorted

Telegram-канал nokhbeyeshahnameh - نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

2854

مرور داستان‌های شاهنامه با مهم‌ترین و زیباترین ابیات آن‌ها با علی شاپوران نشانی کانال تلگرام: t.me//fanneadab

Subscribe to a channel

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

«جدّی می‌فرمایید؟»: علم‌الهدی و حجاب در شاهنامه

یکی از دوستان خبری برای من فرستاده با عنوان «دفاع علم الهدی از برخورد با بی‌حجابی با استناد به شاهنامه».
گویا آیت‌الله گفته «حتی آن زمان که هنوز اسلام وارد ایران نشده بود، حجاب فرهنگ ایرانیان بود». پیش‌تر هم دیده‌بودم که به حجاب در ایران ساسانی اشاره کنند. تشبّث به این حشیش قاعدتاً مضحک است، چون از سویی به روشنی نشان می‌دهد که آیات الله و حجج اسلام در پی «کنترل» هستند و دین برایشان ذره‌ای اهمیت ندارد و خبر هم دارند که قدرت اقناعی ملّیّت امروز از دین بیشتر است و حنای «وامسلمانیا»ی ایشان رنگی ندارد، و از سوی دیگر تبعات دارد. ایشان بفهمی‌نفهمی راست می‌گویند. پژوهش‌ها خاطرنشان می‌کند که زنان طبقۀ بالا نه فقط در ایران ساسانی بلکه در جاهای دیگری از خاورمیانه نیز در دوران باستان متأخّر حجاب داشتند، ولی اگر قرار باشد به پژوهش‌ها استناد کنیم برای آیت‌الله بد می‌شود، چون همان پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سایر طبقات حجاب به آن معنی نداشتند، و می‌گوید در جامعۀ اسلامی هم کنیزان و پیرزنان و نامسلمانان اصلاً حجاب نداشتند و اساساً اگر به منابع خود حضرات رجوع کنیم چنان صحنه‌هایی در بغداد و مدینه پیدا می‌کنیم که اگر کسی در تهران و مشهد پیاده کند بعید نیست همین آیات خدا به محاربه متّهمش کنند. وانگهی همان پژوهش‌ها می‌گوید اسلام حجاب را از همین محیطش گرفت و یاد گرفت و توجیه دینی آن بعدتر آمد. این را آن پژوهش‌ها دربارۀ خیلی چیزهای دیگر که امروز خیلی «اسلامی» حساب می‌شوند هم می‌گوید. آیت‌الله خوش ندارد دربارۀ این‌ها صحبت کنیم. دانش هم مثل دین بازیچه‌اش است. یک پاورقی که کارش را راه بیندازد از لابه‌لای میلیون‌ها صفحه پژوهش که رسوایش کند سوا می‌کند و برایش کافی است.

امّا آیت‌الله به نکتۀ دیگری هم اشاره کرده که باعث اصلی نوشتن این یادداشت است. ایشان فرموده «انعکاس این فرهنگ را می‌توان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی دید؛ آن زمان که از قول منیژه به عنوان نماد یک زن فرهیخته و ایرانی نقل می‌کند
منیژه منم، دخت افراسیاب / برهنه ندیده تنم آفتاب»

این دیگر خیلی خوب است! این همان آخوندی است که فرمان داد تا تصاویر شاهنامه را از دیوارهای مشهد پاک کنند. به حضرت آقاخداوند برسانند که اولاً در همان شاهنامه تا دلتان بخواهد دختر رقصنده و آوازخوان و گیسوی افشان و زلف پریشان هم داریم. یک قلم داستان‌های بهرام گور را بخوانند و حظ کنند. ثانیاً منیژه تورانی است نه ایرانی، ثالثاً آیت‌الله هنوز منیژه را «فرهیخته» خواهد خواند وقتی بقیه داستان را بداند؟ منیژه وقتی بابا و عمویش خانه بودند مرد غریبه به اتاقش آورد و چنان مهمانی مختلطی راه انداخت که صدایش کل محلّه را برداشت و پدر و عمو مچشان را گرفتند، در فضایی که بیشتر از هیئت‌های فاطی‌کماندوهای پاچه‌گیر و مسلّحان آزارگر جمهوری اسلامی، به «پول‌پارتی‌»های دن بیلزریان شبیه است:

چو گرسیوز آمد بنزدیک در / از ایوان خروش آمد و نوش و خور
غریویدن چنگ و بانگ رباب / برآمد از ایوان افراسیاب...
چو کرسیوز آن کاخ دربسته دید / می و غلغل نوش پیوسته دید
بزد دست و برکند بندش ز جای / بجست از در اندر میان سرای...
در آن خانه سیصد پرستنده دید / همه با رباب و سرود و نبید
بپیچید بر خویشتن بیژنا / که «چون رزم سازم برهنه‌تنا؟!»

بفرمایید. تن برهنۀ منیژه را مثلاً آفتاب ندیده ولی در واقع تن برهنۀ بیژن را منیژه دیده و خوب هم دیده. حضرت آقاخداوند آیت‌الله بداند ما از این قصه‌ها بیشتر و بهترش را هم بلدیم. استناد به فرهنگ و ادب ایران به مصلحتش نیست. به همان دشمنی ادامه بدهد بیشتر برایش صرف دارد.


t.me//fanneadab

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

فردوسی بارها محمود را ستوده و بارها نیز دربارۀ خودش و سن و شرایطش سروده‌است، ولی این‌ها در شاهنامه پراکنده است و ترتیب زمانی‌شان نیز معلوم نیست. خوب است که بیش از آن که به بررسی محتوای این موارد بپردازیم یک تصویر کلّی از چارچوب شاهنامه و جایگاه این اشارات و ابیات داشته‌باشیم.
تقسیم‌بندی زیر ابتدائاً برای سهولت ارجاع شکل گرفته‌است و تنها نوع تقسیم‌بندی ممکن نیست. شاهنامه را به پنجاه تکه بخش کرده‌ایم که بخش نخست «دیباجه» است و چهل‌ونه بخش بعدی هر یک یک «دوره» که به پادشاهی اختصاص دارد جز دورۀ اشکانیان که یک سلسله است. اعداد داخل کمانک تعداد ابیات هر دوره است و البته دورۀ شاهان ممکن است از ده‌پانزده بیت تا بیش از یازده‌هزار بیت باشد. این است که باید توجه داشت که فاصلۀ دورۀ 12 و 14 حدودا برابر با فاصلۀ دورۀ 20 تا 41 است. برای ساده‌تر شدن تخمین فاصلۀ ابیات و دوره‌ها از هم، علاوه بر تعداد ابیات که در کمانک آمده، جایگاه داستان‌ها را ذیل هشت جلد تصحیح استاد خالقی نیز نشان داده‌ایم.
برخی از دوره‌ها خود اجزایی دارند. این اجزا را «داستان» می‌خوانیم، ولی اگر داستان‌هایی مستقل باشند که مستقیماً به آن پادشاه یا جریان تاریخ ربط ندارند ممکن است آن‌ها را گاهی «اپیزود» نیز بنامیم.
در فهرست زیر، هرجا فردوسی به محمود اشاره کرده زیر آن دوره یا داستان خط کشیده‌ایم و هر جا نکته‌ای دربارۀ زندگی و شرایط خودش گفته درشت شده‌است. چنان که می‌بینید مواردی که بر هم منطبق است زیاد نیست و تازه آن‌ها که در یک دوره یا داستان است نیز گاهی بر هم منطبق نیست.
در بخش‌های بعدی مطالبی که ذیل عنوان «چرک‌نویس فردوسی» در کانال «فنّ ادبیّات» منتشر و اینجا بازنشر و احیاناً بیشتر تشریح خواهدشد محتوای این اشارات را به شکل نظام‌مند بررسی خواهیم‌کرد.


t.me//NokhbeyeShahnameh


جلد نخست
1. دیباجه (209 بیت)
2. کیومرث (70)
3. هوشنگ (24)
4. طهمورث (47)
5. جمشید (194)
6. ضحاک (499)
7. فریدون (1061)
8. منوچهر (1607)
9. نوذر (559)
10. زو (154)
11. کیقباد (184)

جلد دوم
12. کیکاوس (6219 بیت، شامل هفت داستان)
12.1. جنگ مازندران (885)
12.2. جنگ هاماوران (441)
12.3. رستم و هفت گردان (163)
12.4. رستم و سهراب (1014)
12.5. سیاوخش (2524)
12.6. کین سیاوخش (490)

12.7. رفتن گیو به ترکستان (702)

جلد سوم
13. کیخسرو (11618 بیت شامل هفت داستان در دو جلد)
13.1. عرض دادن (365)
13.2. فرود (1254)
13.3. کاموس (2881)
13.4. اکوان دیو (186)
13.5. بیژن و منیژه (1279)

جلد چهارم
13.6. دوازده/یازده رخ (2521 بیت)
13.7. جنگ بزرگ کیخسرو (3141)


جلد پنجم
14. لهراسپ (913 بیت)
15. گشتاسپ (4404، شامل حدود 1000 بیت دقیقی و حدود 3400 بیت فردوسی، چهار داستان)
15.1. جنگ گشتاسپ و ارجاسپ (1535)
15.2. هفت‌خوان اسفندیار (849)
15.3. رستم و اسفندیار (1672)
15.4. رستم و شغاد (348)

16. بهمن (160)
17. همای (322)
18. داراب (136)
19. دارا (459)

جلد ششم
20. اسکندر (1906 بیت)
21. اشکانیان (781)
22. اردشیر اول (654)
23. شاپور اول (121)
24. اورمزد اول (91)
25. بهرام اول (45)
26. بهرام دوم (27)
27. بهرام سوم (15)
28. نرسی (25)
29. اورمزد دوم (40)
30. شاپور دوم (660)
31. اردشیر دوم (17)
32. شاپور سوم (33)
33. بهرام چهارم (32)
34. یزدگرد اول (680)
35. بهرام پنجم (بهرام گور) (2591 بیت شامل 27 داستان مستقل یا نیمه‌مستقل)

جلد هفتم
36. یزدگرد دوم (26 بیت)
37. هرمزد اول (17)
38. پیروز (140)
39. بلاش (190)
40. قباد اول (380)
41. خسرو اول (نوشین‌روان) (4517، شامل شش داستان و بیست عنوان دیگر که برخی از آن‌ها خود شامل چند داستان و مجلس هستند)
42. هرمزد دوم (1926)

جلد هشتم
43. خسرو دوم (پرویز) (4107 بیت شامل سه بخش اصلی)
43.1. بهرام چوبین و خسرو (2181)
43.2. بهرام چوبین و خاقان چین (1104)
43.3. شش قطعه نقل و داستان (خسرو و شیرین، تخت طاقدیس، باربد ...) (912)
44. قباد دوم (شیرویه) (606)
45. اردشیر دوم (50)
46. فرائین (46)
47. بوراندخت (21)
48. آزرمدخت (11)
49. فرخزاد (16)
50. یزدگرد سوم (894)

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

چرک‌نویس فردوسی: بحثی در امکان و ماهیّت تدوین‌های اول و دوم شاهنامه

بخش نخست: درآمد

در انتهای نسخه‌های شاهنامه، فارغ از اختلاف صورت‌ها و ضبط‌ها، دو تاریخ ضمن ابیات آمده: ۳۸۴ و ۴۰۰. طبیعی است که پژوهشگران هردوی این تاریخ‌ها را جدّی گرفته‌اند. ۴۰۰ را باید جدی گرفت چون فردوسی در همین قطعۀ شعر به هفتادویک‌سالگی خود اشاره کرده که اگر مقارن با ۴۰۰ باشد یعنی متولّد ۳۲۹ بوده. فردوسی جای دیگری گفته وقتی ‌پنجاه‌وهشت سال داشت به او الهام شد که شاهنامه را به نام محمود کند و اگر متولد ۳۲۹ باشد در ۳۸۷ پنجاه‌وهشت سال داشته که هنگام درگذشت سبکتگین، پدر محمود، است. این باعث شده تاریخ ۴۰۰ هجری را برای پایان شاهنامه بپذیریم.
ولی از تاریخ ۳۸۴ هم نمی‌شود ساده گذشت. اوّلاً این تاریخ در برخی از کهن‌ترین منابع هست، مثلاً ترجمۀ بنداری که در سال ۶۲۰ نوشته شده فقط همین تاریخ را دارد. همچنین است نسخۀ سن‌ژوزف بیروت که از ۷۰۰ هجری دیرتر نوشته نشده و نیز نسخۀ استانبول مورّخ ۷۸۳. برخی نسخه‌ها (مثلاً قاهره ۷۹۶) هم هر دو تاریخ را با هم دارند.
ثانیاً می‌دانیم فردوسی سال‌ها پیش از آغاز حکمرانی محمود دست‌به‌کار سرودن شاهنامه بوده. او مدتی پس از مرگ دقیقی کار خود را شروع کرده. مرگ دقیقی را اغلب در ۳۶۵ یا ۳۶۷ گفته‌اند، یعنی ۱۹ یا ۱۷ سال قبل از ۳۸۴.
این است که پژوهشگران عمدتاً بر آنند که سرایش شاهنامه بین ۳۶۵ تا ۳۷۰ آغاز شده، اگرچه به واقع سال دقیق شروع کار را نمی‌دانیم و ممکن است بعد از ۳۷۰ هم بوده‌باشد، ولی قطعا خیلی دور از آن نیست، به دو دلیل: در دیباجۀ شاهنامه «عزم» فردوسی برای ادامۀ کار پس از مرگ دقیقی با لحنی گفته شده که القای فاصلۀ زمانی کم و بلکه بلافاصلگی می‌کند. ضمناً معلوم شده که حامی جوانمرد وفاداری که فردوسی از او یاد می‌کند منصور بن ابومنصور محمّد بن عبدالرّزّاق، یعنی پسر همان کسی است که فرمان تدوین شاهنامۀ منثور ابومنصوری، منبع اصلی فردوسی، را داده‌بود (۱). این منصور در سال ۳۷۷ گرفتار و بعدتر زندانی و سربه‌نیست شده، پس فردوسی دست‌کم چند سالی پیش از این تاریخ مشغول سرودن بوده. بین شروع سرایش شاهنامه تا ۳۸۴ سال‌ها فاصله هست (برخی قائلند که حتی تا ۱۹ سال).

این ملاحظات است که باعث شده پژوهشگران عمدتاً هر دو تاریخ را بپذیرند و آن‌ها را به دو تدوین نخست و دوم/نهایی شاهنامه مربوط کنند. بسیاری از آثار قدیم بیش از یک تدوین داشته‌است و طبیعی است فرض کنیم شاهنامه هم مثل همهٔ آن‌هاست، و چون فردوسی درهرحال بعد از ۳۸۴ و قبل از ۴۰۰ مدح محمود را آغاز کرده، همه پژوهشگران متّفقند که این مدایح در تدوین نخست شاهنامه نبوده و در تدوین دوم آن بوده.
ولی اتّفاق نظر همین‌جا تمام می‌شود. برخی می‌گویند شاهنامه در ۳۸۴ تمام شده‌بوده و ۱۶ سال بعدی صرف ویرایش آن شده و تمام مدایح محمود هم جزء همین پیرایش‌هاست. برخی می‌گویند نه، تدوین نخست برخی داستان‌ها را نداشته و برخی را داشته، و از مدایح محمود برخی همزمان با سرودن داستان‌ها سروده شده و برخی بعداً به داستان‌هایی که پیش‌تر سروده شده‌بوده افزوده شده‌است. بین اعضای این گروه نیز هیچ توافقی نیست که تدوین ۳۸۴ چه شکلی بوده، کدام داستان‌ها را داشته و کدام را نداشته، و کدام مدایح محمود بعد از داستان‌ها سروده و به آن‌ها اضافه شده و کدام همزمان با سرایش داستان. تعداد فرضیّات برابر با تعداد پژوهش‌های اصیل است و تقریباً برابر با هر فرضیه‌ای که می‌توان با ترکیب اطّلاعات شاهنامه ساخت. هرکدام از فرضیّات ایرادات برخی فرضیّات دیگر را رفع می‌کند، ولی خود ایرادات جدیدی بر جای می‌گذارد.

آنچه در این سلسله نوشته خواهدآمد توضیح خواهدداد که چرا هیچ‌یک از این حدسیّات بی‌ایراد نیست: چون می‌کوشند پدیدۀ غلطی را توضیح بدهند. من اثبات خواهم کرد که دلیل تناقضاتی که در توضیح دو تدوین شاهنامه به آن برمی‌خوریم این است که اصلاً نه دو تدوین در کار بوده و نه ویرایش نهایی!

تدوین ۳۸۴ وجود خارجی نداشته و اساساً احتمال ندارد.
هیچ‌یک از مدایح محمود بعدتر به داستانی افزوده نشده، بلکه تمام آن‌ها همزمان با داستان‌هایی سروده شده‌ که ابیات را در بر دارد.
سال ۴۰۰ هجری سال اتمام سرودن شاهنامه است و نه نهایی کردن آن.
هیچ نشانه‌ای بر ویرایش اساسی متن شاهنامه پیش و پس از این سال در دست نیست.
برعکس، شواهد متعدّدی هست که این شاهنامه که ما در دست داریم همان شکلی را دارد که چرک‌نویس نهایی فردوسی در سال ۴۰۰ داشت.
این نوشته‌ها همچنین تا آنجا که اطلاعات موجود در شاهنامه ممکن می‌کند زمان و چگونگی سروده شدن بسیاری از داستان‌ها و مدایح شاهنامه را، و در نتیجه بخش‌هایی از زندگی‌نامه فردوسی را، نیز معلوم خواهدکرد.

t.me//fanneadab

۱. از نویسنده مقدمه بایسنغری تا محیط طباطبایی در این مورد حدس‌هایی زده‌بودند ولی اثبات نهایی را مدیون استاد خالقی مطلق هستیم.

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی بهرام گور - بخش سوم

@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

سپاه از دو رو بر هم آویختند
و گرد از دو لشکر برانگیختند

بدان شورش اندر میان سپاه
ازان زخم گردان و گرد سیاه

بیفتاد از دست ایرانیان
درفش فروزندهٔ کاویان

گرامی بدید آن درفش نبیل
که افگنده‌بودند از پشت پیل

فرود آمد و بر گرفتش ز خاک
بیفشاند ازو خاک و بستُرد پاک

چو او را بدیدند گردان چین
که آن نیزهٔ نامدار گزین،

ازان خاک برداشت و بسترد و برد
به گردش گرفتند مردان گرد

ز هر سو به گردش همی تاختند
به شمشیر دستش بینداختند!

درفش فریدون به دندان گرفت
همی‌زد به یک دست گرز، ای شگفت!

سرانجامِ کارش بکشتند زار
بران گرم خاکش فگندند خوار

دریغ آن نبرده سوار هژبر
که بازش ندید آن خردمند پیر!


گشتاسپ‌نامهٔ دقیقی، شاهنامه تصحیح استاد خالقی، جلد پنجم، صص ۱۲۴ تا ۱۲۵



t.me//NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی اردشیر نیکوکار، شاپور سوم، بهرام چهارم و یزدگرد بزه‌گر، پرورش و به شاهی رسیدن بهرام گور


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

ادامهٔ پادشاهی اردشیر، پادشاهی شاپورِ اردشیر، اورمزدِ شاپور، بهرامِ اورمزد، بهرامِ بهرام، بهرام بهرامیان، نرسی و اورمزد بزرگ


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی اردشیر، بخش نخست - بحثی مختصر در منشأ داستان‌های اردشیر در شاهنامه، داستان شاپور و دختر مهرک نوشزاد، گفتار اندر بزرگی اردشیر و شیوۀ حکم‌رانی او

@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی اسکندر - بخش سوم و پایانی
پادشاهی اشکانیان


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

همه‌ساله بختِ تو پیروز باد
شبانِ سیه بر تو نوروز باد

دوستان برایتان و برای ایران در سال پیش رو شادی و آزادی آرزو می‌کنم.


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی داراب و دارا


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی گشتاسپ - داستان رستم و شغاد، مرگ رستم، مرگ گشتاسپ


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی گشتاسپ - داستان رستم و اسفندیار،بخش چهارم: رزم رستم و اسفندیار، کشته شدن دو فرزند اسفندیار، به یاری خواندن زال سیمرغ را به چاره ساختن بر اسفندیار


@NokhbeyeShahnameh

در فایل صوتی به اشتباه بجای بخش چهارم، بخش سوم گفته شده‌است.

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

در جلسهٔ دیروز به مطلبی درباره تاثر حافظ از فردوسی اشاره کردم. این همان یادداشتی است که گفتم در آن زمینه نوشته‌ام.

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی گشتاسپ - داستان رستم و اسفندیار، بخش دوم: آمدن بهمن به نزد رستم به پیام‌رسانی و نخستین دیدار رستم و اسفندیار.

به یاد زنده‌یاد دکتر ابوالفضل خطیبی که زود و نابهنگام از دنیا رفت.


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

چرک‌نویس فردوسی: بحثی در امکان و ماهیّت تدوین‌های اول و دوم شاهنام

بخش دوم: «تدوین اوّل»، مبنای تحلیل

پیش از بررسی امکان وجود تدوینی از اثری به نام شاهنامۀ فردوسی در سال ۳۸۴، لازم است که چند نکته را معلوم کنیم، اگرچه این نکات شاید بدیهی به نظر برسد.
نخست این که شاهنامه در ۳۸۴ هرچه بوده کامل نبوده‌است.
تمام اشارات سنّی فردوسی در شاهنامه به بعد از ۵۸سالگی او (یعنی بعد از سال ۳۸۷) راجع است و «تم» غالب بر این اشارات ابراز امیدواری اوست به این که آن‌قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را تمام کند. پذیرش این که تدوین کاملی از شاهنامه در ۳۸۴ در دست داشته‌ایم به این معنی است که فرض کنیم شاعر ۱۶ سال مشغول «پیرایش» اثرش بوده، ولی در همان حین پیرایش هر یکی دو سال یک دو بیت دربارۀ سنّش می‌گفته و بی هیچ مبالاتی در بخشی از شاهنامه می‌نوشته‌است. ضمناً این‌همه نگرانی که فردوسی بروز می‌دهد درصورت «وجود تدوینی کامل» - حال هرچه آن تدوین نیازمند ویرایش باشد - بی‌معناست.

در نتیجه باید پذیرفت که اوّلاً شاهنامه در سال ۳۸۴ و بلکه در سال ۳۸۷ و ۳۹۴ و ۳۹۶ هم کامل نبوده، و ثانیاً اشارات سنّی فردوسی بعدتر به شاهنامه افزوده نشده‌است، بلکه مثلاً وقتی در پادشاهی شاپور می‌گوید ۶۳ سال دارد یعنی در ۶۳سالگی مشغول سرایش همین بخش از شاهنامه بوده‌است.

دیگر این که مدایح هم احتمالاً افزودۀ بعدی نیستند(۱). فردوسی از ۱۶ تا ۲۰ جا و در ۲۴۱ تا ۲۸۴ بیت مدح محمود کرده (بسته به این که چه چیزی را اصلی یا الحاقی بدانیم و کدام بیت را مدح یا مثلاً پل بین وصف و مدح بشماریم). اگر این‌ها افزودۀ بعدی است چرا رستم و سهراب و بیژن و منیژه و فرود و باقی داستان‌ها مدح ندارد؟ اگر بنا بر افزودن مدح به نیمۀ دوم بود چرا دوره‌های کم‌اهمیت شاپور اول و اشکانیان مدح دارد و دوره‌های مهم‌تر و خیلی بلندتر اسکندر و بهرام گور مدح ندارد؟ و چرا بسیاری از مدایح با اشارات سنّی -که دیدیم هیچ‌یک افزوده نیست- همراه است؟ ما بعدتر افزوده نبودن مدایح را با قطعیّت اثبات خواهیم‌کرد، ولی فعلاً در همین حدّ منطق محض می‌توان گفت دست‌کم اغلب مدایح نیز همزمان با دورۀ حاوی آن‌ها سروده شده‌اند.

سوم این که می‌توان از میانگین سرعت فردوسی تخمینی زد. تخمین خیلی سرانگشتی این است که بگوییم حدود ۵۰,۰۰۰ بیت را در حدود ۲۵ سال گفته که یعنی حدود ۲۰۰۰ بیت در هر سال. محاسبۀ دقیق‌تر هم همین حدود سرعت را نشان می‌دهد، مثلاٍ در آغاز داستان سیاوش فردوسی در حال پشت سر گذاشتن ۵۸سالگی است و در آغاز داستان بعدی، کین سیاوش به ۶۰ نزدیک می‌شود. داستان سیاوش قدری بیش از ۲۵۰۰ بیت دارد. بررسی سرعت او در داستان‌های انوشیروان، و نیز مقایسۀ جنگ بزرگ و خسرو پرویز با هم نیز خاطرنشان می‌کند که فوقش ممکن بود اگر خیلی سریع کار کند سالی قدری بیش از ۳۰۰۰ بیت بگوید (که معنی دیگرش این است که سال‌هایی نیز خیلی کمتر از ۲۰۰۰ بیت می‌سروده‌است). با دانستن این سرعت، می‌شود حدس زد که مثلاً از پادشاهی شاپور اول تا یزدگرد اول را (که جمعاً قدری کمتر از ۱۲۰۰ بیت است) در ۶۳سالگی سروده. همچنین احتمالاً دست‌کم از شیرویه تا یزدگرد سوم را (که حدود ۱۵۰۰ بیت دارد) در همان سال پایانی منتهی به ۴۰۰ سروده‌است. در هر دوی این سال‌ها ممکن است دوره‌های بیشتری هم سروده‌باشد ولی ما از محدودۀ احتیاط بدبینانه خارج نمی‌شویم چون شاید این‌ها سال‌های کم‌کار فردوسی بوده‌باشد.

حال با این دانسته‌ها می‌توان به سراغ چیزی رفت که تدوین اول شاهنامه خوانده‌اند. پیش از این، لازم است بگویم که آنچه دربارۀ این می‌نویسم که مثلاً فردوسی کدام داستان را در چندسالگی گفته در نوشته‌های ده‌ها محقّق پیدا می‌شود. عجیب هم نیست. کلاً کمتر از پانصد بیت شاهنامه اطّلاعاتی دربارۀ فردوسی و محمود در بر دارد و زبده‌ترین محقّقان دو سدۀ اخیر عمری با این‌ها دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. ارجاع به تمام این استادان ماضی و معاصر نه مقدور است نه مفید، به‌خصوص که زیاد پیش می‌آید که نصف عبارتشان درست باشد و نیم دیگر نه، و اشاره به این‌ها پانویس را از متن بلندتر می‌کند. فقط لازم است که اشاره کنم خوانش من از اشارات سنّی فردوسی غالب اوقات صددرصد منطبق است بر خوانش مقالۀ «سال‌های سرودن شاهنامه و ستایش محمود غزنوی» از سیّد علی محمودی لاهیجانی، ولی ایشان نیز با قطعی گرفتن یکی دو مفروض، درست بعد از این خوانش به خطا افتاده و نخستین مفروض نادرستش نیز همین وجود تدوین اوّل بوده‌است.


t.me//fanneadab

۱- جز مدح دیباجه و بلکه کلّ دیباجه که دربارۀ زمان آن نمی‌توان فعلاً نظر قطعی یا ظنّی معقولی داد.

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

دوستان، نخست این که نخبۀ شاهنامه را از این هفته ادامه خواهیم‌داد و دوم این که به مرور در کانال فنّ ادبیات مطالبی در ادامۀ مطلب فوق خواهم‌نوشت که اینجا نیز همرسان خواهم‌کرد و گاه دربارۀ آن‌ها توضیحات بیشتری در همین کانال خواهم‌داد، احیاناً با تفصیل ارجاعات و شواهد و توضیح زمینۀ بررسی. خوشحالم که با من همراه خواهیدبود.

@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی بهرام گور - بخش چهارم


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی بهرام گور - بخش دوم


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی بهرام گور - بخش نخست


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی شاپور دوم (ذوالاکتاف): جنگ شاپور با اعراب و داستان طایر و مالکه، جنگ شاپور با رومیان و اسیر کردن قیصر، داستان مانی


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

دوستان به دلیل فشردگی کارهایم ممکن است نتوانم هر یکشنبه شاهنامه بخوانم. به همین دلیل تصمیم گرفتم هر زمان در طول هفته فرصتی پیدا کردم جلسه‌ای از نخبهٔ شاهنامه را بخوانم و بارگذاری کنم. با این کار شاید قدری سریع‌تر هم پیش برویم. دلیل این که جلسهٔ هفتادم نخبهٔ شاهنامه امروز منتشر می‌شود همین است.


t.me//Nokhbeyeshahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی اشکانیان، بخش دوم، جنگ اردوان و اردشیر، جنگ اردشیر با کردان، داستان کرم هفتواد


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی اسکندر - بخش دوم، رفتن اسکندر به اطراف جهان و سد ساختن و رسیدن او به بابل


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی اسکندر - بخش نخست، ازدواج با روشنک، رزم با کید و فور، رفتن به کعبه


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی بهمن و همای


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی گشتاسپ - داستان رستم و اسفندیار، بخش پنجم و پایانی


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی گشتاسپ - داستان رستم و اسفندیار، بخش سوم: گفت‌وگوهای رستم و اسفندیار.

داستان این جلسه را شاید بتوان «نخبۀ نخبۀ شاهنامه» نامید. به گمان من بر سر هم بهترین بخش تمام شاهنامه است.


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

گواهی بر تأثّر مستقیم حافظ از شاهنامه


دربارهٔ توجّه ویژهٔ حافظ به داستان‌های حماسهٔ ملّی ایران، تأثیرپذیری او از شاهنامه، و انواع این تأثیرپذیری چند مقالهٔ مفید نوشته شده‌است. در دیوان حافظ اشاره به داستان‌های شاهنامه و قهرمانان آن کم نیست و همین اشارات منشأ بیشتر بررسی‌ها بوده‌است. ظاهراً می‌توان مطمئن بود (۱) که در بیت

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من به‌جز از کشته ندرَوی
(دیوان حافظ، ص۹۸۰، ب۸)

منظور حافظ از «دهقان سالخورده» فردوسی است و نظرش به بیت زیر است (۲)، از خطبهٔ آغاز داستان سیاوش:

نگر تا چه کاری همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنوی
(شاهنامه، ج۲، ص۲۰۲، ب۱۷)

حافظ یک بار هم عبارت «دهقان پیر» را به‌کار برده و گمان می‌کنم باز منظورش فردوسی باشد:

غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است و پیر دهقان گفت
(دیوان حافظ، ص۱۹۲، ب۸)

در شاهنامه این مضمونی‌ست آشنا. فردوسی چند بار از غلبه بر اندوه با کمک می گفته‌است، بیشتر از زبان پهلوانان و شاهان، ولی با چنان لحن طبیعی و صمیمیّت و اعتقادی که می‌توان آن را باور خود او هم دانست. به گمان من از تمام آن دفعات، سه مورد، یک خرده‌حکایت، و دو بیت، و دو تایشان در داستان رستم و اسفندیار، با بیت حافظ سخت سازگارند و به احتمال فراوان یکی از این‌ها (و بلکه ترکیب دو یا هر سه مورد با هم و سایر موارد مشابه) حافظ را به سرودن بیت فوق برانگیخته است:
آن خرده‌حکایت این است که اسفندیار، دل‌زده از بهانه‌های پدر و پندهای مادر نشنیده، راهی زابلستان شده، در دز گنبدان شتر پیش کاروان خفته، این را به فال بد گرفته و دستور داده شتر را بکشند و «غمی گشت از آن اشتر اسفندیار ...» و سپس خود را دلداری داده که «بد و نیک هردو ز یزدان بود»...

وز آنجا بیامد سوی هیرمند
همی‌بود ترسان ز بیم گزند
بر آیین ببستند پرده‌سرای
بزرگان لشکر گزیدند جای...
می آورد و رامشگر اسفندیار
نشسته پشوتن بر نامدار
به رامش دل‌ خویشتن شاد کرد
دل زادمردانش آباد کرد
چو گل بشکفید از «می سالخوَرد»
رخ نامداران و شاه نبرد
(شاهنامه، ج۵، ص ۳۱۰، ب ۲۰۹ تا ۲۱۴)

بیت نخست در پادشاهی منوچهر است، جایی که سام نخست بار نوه‌اش، رستم، را می‌بیند و پس از ابراز شادمانی و تحسین فراوان و یاد تولّد معجزه‌آسای رستم می‌گوید:

بدین شادمانی کنون می‌ خوریم
به می انده از جان خود بشکریم
که گیتی سپنج است پُرآی‌ورو
کهن شد یکی، دیگر آرند نو
(شاهنامه، ج۱، ص۲۷۴، ب۱۵۶۰ و ۱۵۶۱)

مضمون مشابه دیگر در بخشی از شاهکارترین گفت‌وگوهای ادب فارسی‌ست. در همان داستان رستم و اسفندیار، آخرین جملهٔ رستم است به اسفندیار، در پایان یکی از احتجاجاتش:

چو بسیار شد گفت‌ها می خوریم
به می جان اندیشه را بشکریم
(شاهنامه، ج۵، ص۳۴۹، ب۶۸۵)

در این بیت، سه نسخه از نسخ تصحیح خالقی مطلق-که دو تایشان در نیمهٔ دوم شاهنامه کاملاً خویشاوند هستند و نسبشان به شیراز می‌رسد- به‌جای «اندیشه»، «اندوه» دارند (و جالب است که یکی از آن‌ها در بیت قبلی به‌جای «اندوه» «اندیشه» دارد). به نظر من طبیعی‌تر است که این بیت اخیر با ضبط «اندوه» به یاد حافظ مانده‌باشد، و اساساً بیت حافظ نتیجهٔ دو باری باشد که مضمون آشنای «زدودن زنگ غم با می کهن» را در داستان رستم و اسفندیار خوانده یا شنیده و بیان «دهقان سالخورده» به دلش نشسته‌باشد.

شیراز قرن هفتم و هشتم شهر شاهنامه بوده. هم نسخه‌پردازی شاهنامه در این شهر به اوجی رسید که پیش و پس از آن نظیر نداشت، و هم اهالی شهر دورانی از خودآگاهی تاریخی و فرهنگی را گذرانده‌اند که درست بین یورش چنگیز و تیمور، نوابغی چون سعدی و حافظ پرورده که تأثّر هردو از شاهنامه آشکار است. پژوهش به کنار، دیدن گردآمدن این نمادهای فرهنگ ایرانی حول مضمونی مشترک (از بی‌آزاری تا می‌خواری) حقّاً لذت‌بخش است.

t.me//fanneadab

۱- به این بیت پیشتر اشاره شده‌است. این یادداشت را درواقع از فیشی هنگام مطالعه به تلگرام آورده‌ام و در پی جست‌وجو نبوده‌ام. اگر بررسی نسخه‌ها نتایجی بدهد که بخواهم به قصد انتشار بنویسمش ارجاعات و سابقهٔ بحث را تکمیل خواهم‌کرد. حالا به خاطر نمی‌آورم کسی به بیتی که موضوع این یادداشت است پرداخته‌باشد، ولی راستش برایم عجیب است که به‌خصوص فروغی، مینوی و معین به آن (و ازجمله خرده‌حکایت اسفندیار) اشاره نکرده‌باشند.

۲- عبارت بیتی از بوستان سعدی به بیت حافظ نزدیک‌تر است:
چو دشنام گویی دعا نشنوی
بجز کشتهٔ خویشتن ندروی
ولی به قرینهٔ «دهقان سالخورده» قاعدتاً منظور حافظ فردوسی است و همین بیت مورد اشاره در این یادداشت نشان می‌دهد گویا اساساً تصورش از فردوسی همین بوده. گرچه بعید است، شاید هم بیت بوستان و شاهنامه در ذهنش خلط شده‌باشد.

*ارجاعات به شاهنامه ۸جلدی تصحیح خالقی مطلق و دیوان حافظ ۲جلدی تصحیح زنده‌یاد خانلری (ویرایش دوم) است.

Читать полностью…

نخبۀ شاهنامه با علی شاپوران

پادشاهی گشتاسپ - داستان رستم و اسفندیار، بخش اول


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…
Subscribe to a channel