panevisdotcom | Unsorted

Telegram-канал panevisdotcom - سایت پانویس

2729

گزیده‌ای از مطالب و مینیمال‌های سایت پانویس تماس فقط از طریق سایت نویسنده: www.Panevis.com کانال سایت محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom کانال جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti

Subscribe to a channel

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

نقل یکی دو خاطره
‌
کاملاً بی‌ارتباط با خودشناسی و عرفان

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌‌
«من ز مکر خشم دیدم چیزها»

یکی از روش‌های ارضای میلِ خشم این است که بطور نیمه‌عامدانه حرف‌های کسی را طوری برداشت کنید که آن برداشت قابلیتِ ایراد گرفتن داشته باشد و لذا بتوانید بهانه و وسیلۀ خشم ورزیدن در اختیار داشته باشید.

یعنی بطورِ نیمه‌آگاهانه طوری سخن کسی را فهم می‌کنید که منظورِ واقعی او نیست، بلکه فهم و برداشت خودتان است. و آن فهم و برداشتِ خودتان را جای واقعیتِ سخن او می‌گیرید. و سپس نسبت به برداشتِ خودتان(که فکر می‌کنید یا ادعا می‌کنید که سخن او است)، اعتراض و ایراد وارد می‌کنید.

چه می‌کند میلِ ارضای خشم!

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

بس مبارک احمقی!

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

روزِ مبادا (۱)


در مطب دکتر نشسته‌ایم، دکتر به کُندی بیماران را ویزیت می‌کند و برای هر نفر زمان زیادی می‌گذارد. مراجعان بی‌قرارند. مُدام از منشی می‌پرسند چند نفر تا نوبتشان مانده است. یکی می‌گوید بچه‌هایم در خانه تنها هستند، دیگری طولانی بودنِ مسیر را بهانه می‌کند و سومی بیماری را علتِ بی‌قراری‌اش معرفی می‌کند. نوبتِ ما مشخص شده بود اما ذهن هنوز آرام نمی‌گرفت.


با اینکه هیچ نشانه‌ای از به‌هم خوردن نوبت‌ها وجود نداشت، باز هم چند بار سعی کردم به‌طور غیرمستقیم به دیگران بفهمانم که نفر بعدی ما هستیم، انگار همین هم کافی نبود، ذهن همچنان در حال ساختن سناریوهای مختلف بود؛ نکند کسی با پارتی‌بازی زودتر از ما وارد شود، نکند کسی بخواهد زرنگ بازی دربیاورد، نکند منشی اسم کسی را اشتباه صدا بزند. انگار ذهن از قبل منتظر بود اتفاقی بیفتد که نوبت ما از دست برود و حالا فقط دنبال سناریویی می‌گشت تا این انتظار را تأیید کند.

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
یکی از بهترین ابزارها برای شناختِ هم خودتان و هم دیگران، بازی است.

در واقع، همان ذهنی که در زندگی، و مخصوصاً در اوقات بحرانیِ زندگی، تصمیم‌هایی می‌گیرد و رفتارهایی می‌کند و حرف‌هایی می‌زند، همان ذهن است که هنگام بازی، مخصوصاً اگر بازی‌ای از جنس هیجان هم باشد، تصمیم می‌گیرد و رفتار می‌کند.

لذا بازی، امولاسیون یا شبیه‌سازی است برای زندگی. اکثر افراد فکر می‌کنند که بازی، یاوه‌گی‌ست(ابداً اینطور نیست). به دلیل همین طرز فکرشان است که بازی را جدی نمی‌گیرند، به اعتبار بازی بودنش. فکر می‌کنند اتلاف وقت است.

برای کودکان و بچه‌ها، بازی یاد گرفتن مهارت‌های زندگی و آشنا شدن با قوانین جهان است تا ذهن‌شان بهتر دنیا را بشناسد تا تعامل صحیح داشته باشد.

برای بزرگسالان، بازی نه تنها احساس نزدیکی و تعامل، بلکه تفریح ذهن را در بر دارد. علاوه بر اینها، این کارکرد بسیار موثر را نیز دارد که می‌توانید خودتان و دیگری را بشناسید. اگر بلد باشید.

خیلی خیلی خلاصه گفتم. بسیاری تکنیک‌ها و محک‌ها هست که در این زمینه(بازی) می‌توان بکار بست. خودتان کشف کنید.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
هَچَلِ مُکرّر

بر اساسِ تجربه‌ای که از مشاوره با افرادِ مختلف داشته‌ام، بر اساسِ یک تقسیم‌بندیِ خاص، معمولاً مراجعان در یکی از این دو گروه قرار می‌گیرند:

گروهِ اول: کسانی که پیش از وقوعِ بحران برای مشاوره می‌آیند. زمانی که هنوز همه‌چیز قابلِ انتخاب است؛ می‌خواهند بهتر ببینند، بهتر بفهمند و آگاهانه تصمیم بگیرند و انتخابِ صحیح داشته باشند. لذا نظرِ مشاور را طلب می‌کنند.

گروهِ دوم: کسانی که پس از وقوعِ بحران مراجعه می‌کنند. زمانی که از ابتدا تصمیمِ اشتباه گرفته شده، آن موضوع به بحران رسیده، یا هزینه‌های سنگینی(چه مالی و چه عاطفی) پرداخت شده یا باید بشود؛ حالا می‌خواهند بحران را حل کنند یا دست‌کم از شدتِ آسیبِ آن بکاهند.

تفاوتِ این دو گروه فقط در «زمانِ مراجعه» نیست؛ در هزینه‌ای است که برای یاد نگرفتنِ زودتر می‌پردازند.

«هیچ حرکتی نیست که در آن، محتاجِ شناخت نباشی». آدمِ عاقل قبل از انتخاب، قبل از تصمیم، چشمش را باز می‌کند، تقاضای کمک و هم‌فکری می‌کند، نه بعد از اینکه به هَچَل افتاد.

و عجیب‌تر کسانی هستند که در موضوعی چندین بار به دردسر و مخمصه افتاده‌اند، و باز هم بدونِ فکر و بررسیِ دقیق واردِ همان موضوع می‌شوند!

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

برداشتی اشتباه از مفهوم خودباختگی و اتوریته

موضوعات:
اتوریته، خودباختگی، خودباخته، تسلیم، اطاعت، فهم غلط، صمیمی شدن بی‌دلیل، رفاقت و دوستی، حفظ حریم، شناخت حد و مرز

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
خداوند به هر سه عمهٔ عزیزم سلامتی و طولِ عمر عنایت کند، شاللّه(اخیراً فهمیده‌ام که اصفهانی‌های اصیل به جای «إن شاء الله» می‌گویند «شاللّه». یک «إن» صرفه‌جویی می‌کنند. آخر حَیفِس انرژی را هدر دادن.)

باری، بنده سه عمهٔ عزیز دارم که اکنون سنی از ایشان گذشته است و طبیعی است که دیگر نه علاقه‌ای به درسِ زندگی گرفتن دارند و نه انتظارِ تغییر و تحول از آن‌ها می‌رود. بنابراین، نوشته‌ها و پست‌هایی که منتشر می‌کنم، قطعاً مخاطبش این سه عزیزِ دل نیستند.

این را عرض می‌کنم چون گاهی بعضی از دوستان می‌پرسند: «فلان پست را که گذاشتی، منظورت من بودم؟».

پاسخ این است که اگر موضوع آن پست شامل شما می‌شود، قاعدتاً و‌ منطقاً، بله. اگر شامل خود نویسنده هم می‌شود، باز هم قاعدتاً و منطقاً و طبیعتاً، بله.

تو به موضوع توجه کن.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌‌
مهمان‌کُش ۶۹

‌شبی بود و وقت‌مان خوش گشت با این غزل فیض.
بماند به یادگار.
إن شاء الله که یاد وطن‌مان کنیم.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

دارم از دستِ تو شب تا صبح با چشمی پر آب
ناله همدم، باده خون، مطرب فغان، راحت عذاب

روز بر من چار چیز از عشق می‌آرد هجوم
صبح محنت، ظهر ماتم، عصر غم، شام اضطراب

چار چیز از چار عضوم برده‌ای از یک نگاه
صبر از دل، هوش از سر، جان ز تن، از دیده خواب

عشق در بحری مرا افکند ای یاران که هست
ناخدا دل، آب خون، لنگر نفس، کشتی حباب

همچو زلفش از پریشان‌خاطری‌ها داده‌ام
دل به سودا، سر به زانو، رخ به آتش، تن به تاب

عاشقی قصاب بر طفلی، که می‌داند هنوز
ظلم راحت، دوست دشمن، نیک بد، کشتن ثواب

قصاب کاشانی

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
دوستانی که در مباحث هستند، خوب است دست به قلم و دهان به ميكروفون شوند و وبلاگی کانالی درست کنند. بنده هم معرفی شان میکنم تا خوانندگان و شنوندگان بیشتری با این مباحث از دیدگاه های متنوع آشنا شوند. مفید است.

عباس عزیز، مدتی‌ست وبلاگ(کانال) راه‌اندازی کرده است که مطالب خوبی در آن می‌نویسد. از جمله، مطلب اخیرش با عنوان «وضعیت آشنا».

توصیه می‌کنم به کانال وی بپیوندید.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

غم عشقت
شعر سعدی با صدای مل(هوش مصنوعی)
جَزِ ایرانی آرامش‌بخش


سعدی شیرازی
غزل شماره ۲۴

‌

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
هر چه در اموری مانند فوتبال و تیم‌ها، ملیت و ملی‌گرایی، قبیله، گروه، فرقه، «ما و آنها»، و در یک کلمه: در تعین - که مفهومی ذهنی و کاملاً انتزاعی‌ست - باشید، بیشتر در دنیای تصاویر ذهنی و ذهنیت خواهید ماند. این بسیار واضح و روشن است.

و لاجرم، انسانی در سطح و در ابتذال خواهید ماند. زندگی‌تان عمق و معنیٰ نخواهد داشت. و این همان چیزی‌ست که جامعه می‌خواهد، که سیاستمداران می‌خواهند.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
خاطره‌ای دیگر را برایتان تعریف کنم. حدود سالِ ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱ بود. آن زمان در سیدنی زندگی می‌کردم و با کسی که اهلِ آمریکای جنوبی بود، دوستی داشتم. او علاقهٔ بسیار زیادی به موسیقیِ بلوز-جاز داشت.

یک روز از من دعوت کرد که برای شنیدنِ اجرای یک گروهِ کوچکِ بلوز-جاز به یکی از محله‌های سیدنی که می‌شناخت برویم. رفتیم.

سالنِ اجرا بسیار کوچک و صمیمی بود؛ گنجایش جمعیتِ زیادی هم نداشت. پر شده بود. بیشترِ حاضران همراهِ همسر یا شریکِ عاطفی‌شان آمده بودند و فضای گرم و آرامی بر سالن حاکم بود.

اجرا شروع شد و موسیقی‌ای بسیار زیبا، دلنشین و آرام جریان یافت. بلوزـ‌جاز را احتمالاً بشناسید، فضای ویژه‌ای دارد. معمولاً سازهای ساکسیفون، پیانو، درام و ترومپت در آن استفاده می‌شود. حال‌وهوای خاصی داشت و همه‌چیز لذت‌بخش و آرام بود. و البته حالِ آن موقعِ این شنونده هم بی‌تأثیر نبود.

باری، در ردیفِ دوم، دو نفر نشسته بودند که مدام با تلفنِ همراه‌شان مشغول بودند. ناگهان تلفنِ یکی از آن‌ها زنگ خورد. سریع از جایش بلند شد، از سالن بیرون رفت، ظاهراً به تماسش پاسخ داد و چند دقیقه بعد برگشت. رهبرِ گروه به روی خودش نیاورد.

اما چند دقیقه بعد، هنوز قطعهٔ موسیقی تمام نشده بود که همان فرد تلفنش دوباره زنگ خورد!(خاموش که هیچ، سایلنت هم نکرده بود!) باز هم از جایش بلند شد، از سالن بیرون رفت و پس از پایانِ تماس برگشت. این بار رهبرِ گروه نگاهی به او انداخت و فقط پوزخندِ کوتاهی زد.

بارِ سوم دیگر تلفنش زنگ نخورد؛ چون هندزفری را در گوشش گذاشته بود، دستش را کنارِ دهانش می‌گرفت و با میکروفونِ هندزفری، همان‌جا داخلِ سالن، روی صندلی‌اش، با صدای کم، به حالتِ پچ‌پچ کردن، مشغولِ صحبت شد!

ناگهان رهبرِ گروه نواختن را متوقف کرد. میکروفون را جلوی دهانش آورد و گفت:
«راستش فکر می‌کردم بی‌ادبی باشد که به مهمانانِ عزیزمان یادآوری کنیم که شما برای گوش دادن به این موسیقی اینجا آمده‌اید و بهتر است تلفن‌های همراه‌تان را خاموش کنید یا کنار بگذارید. ظاهراً بعضی از دوستان علاقه‌ای به این موسیقی ندارند و با این وجود، به این جمع آمده‌اند. اجازه می‌خواهم که ما اجرا را متوقف کنیم تا این دوستان بتوانند به کارهای مهم‌ترشان برسند.»

و واقعاً هم دیگر اجرا را ادامه نداد تا تکلیف بی‌علاقگی آنها روشن شود. و شد.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

در تکملۀ »این مطلب«.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

دربارهٔ سفر

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

دربارهٔ «ذهنیت کمبود»
‌

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
داریم از سفری برمی‌گردیم. من پشتِ فرمان هستم و سه نفر از دوستان همراهم هستند. دو نفری که روی صندلیِ عقب نشسته‌اند، یکی جوان است و دیگری میانسال.

فردِ میانسال برای آن جوان از فامیلش می‌گوید و تعریف می‌کند. من عادت ندارم به گفت‌وگوی دیگران گوش بدهم. حتی اگر در کنارم باشند، گوشم به‌طورِ خودکار حرف‌های دیگران را سانسور می‌کند. اما این بار تصمیم می‌گیرم بشنوم چه می‌گویند.

فردِ میانسال مدام می‌گوید: فلان‌کسِ ما متخصص است؛ بهمان‌کسِ ما مهاجرت کرده و حالا وضعش چنین و چنان است؛ فلان‌کس متخصصِ فلان رشته شده؛ برادرِ او هم، برادرِ آن آشنایش هم، خواهرِ آن آشنایش هم، همسرِ فلانی هم، همگی با افرادِ متخصص و موفق ازدواج کرده‌اند؛ فلان‌کسِ فامیلم در فلان کشورِ اروپایی زندگی می‌کند، بهمان‌کس در فلان نقطه از آمریکاست... و همین‌طور ادامه می‌دهد.

مدام در ذهنم دنبالِ این هستم که این همه معرفی و برشمردنِ افراد برای چیست. با خودم می‌گویم حتماً مقدمه‌ای است برای اینکه نکته‌ای مهم‌تر را بیان کند. اما می‌بینم نه؛ تمامِ حرفش همین است.

بعد با خودم فکر می‌کنم: وقتی دوستانی که سال‌هاست در مباحثِ خودشناسی حضور دارند، در کلاس‌ها و لایوها شرکت می‌کنند، هنوز ابتدایی‌ترین موضوعاتِ خودشناسی را متوجه نشده‌اند، دیگر آدم چه می‌تواند بگوید؟

یا مثلاً امشب دیدم یکی از دوستانِ قدیمی که سال‌ها با کتاب‌های خودشناسیِ محمدجعفر مصفا، جلساتِ خودشناسی و آثارِ کریشنامورتی مأنوس بوده، رفته و با یکی از برگزارکنندگانِ مشهورِ همایش‌های انگیزشی و «موفقیت» عکس گرفته است؛ با لبخندی از سرِ شوق، خوشحال از اینکه در کنارِ «استاد» ایستاده است!

آدم نمی‌داند چه بگوید. و البته که همیشه همینطور بوده است.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

عقل؟

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
یکی از جذابیت‌های رمانِ «مردی به نامِ اُوِه»، نوشتۀ فردریک بکمن، شیوۀ روایتِ آن است. راوی در بعضی از صحنه‌ها، با نگاهی ظریف و طنزآمیز، جانبِ شخصیتِ اصلیِ داستان، یعنی آقایِ اُوِه، را می‌گیرد. همین زاویۀ دید، در کنارِ برخوردهایِ اُوِه با آدم‌هایِ مختلفِ زندگی‌اش، فضایی شیرین، هوشمندانه و گاه کنایه‌آمیز پدید می‌آورد؛ طنزی که بیشتر از دلِ موقعیت‌ها و نحوۀ روایتِ آن‌ها شکل می‌گیرد.

این ویژگی را البته باید در متنِ خودِ کتاب تجربه کرد؛ زیرا بخشیِ از لذتِ خواندنِ آن، به همین شیوۀ روایت مربوط می‌شود.

در گروه رمان‌خوانی در حالِ خواندنِ رمانِ «مردی به نامِ اُوِه» هستیم بصورت جلسات لایو. اگر مایل هستید به این جمع بپیوندید و از خواندنِ این رمان لذت ببرید، با ادمین طوبیٰ هماهنگ کنید.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
امشب هم برقرار است.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
شاکلۀ این گفتگو بسیار رایج است که:

- من عاشقِ کار با چوب هستم. مثل معرق، منبت‌کاری، خراطی، قلم‌زنی و کلاً انواعِ کار با چوب.

- چه خوب. پس باید بلد هم باشی.

- نه متأسفانه. هیچکدام را بلد نیستم.

- چه عجیب! چرا؟

- چون فرصت و امکانش برایم پیش نیامده.

- عجب!!

می‌گویم: پس لااقل نگو عاشقم! اگر انسانی عاشقِ امری باشد، به آن مشغول است. اگر مشغولش نیستی، عاشقش نیستی. هوسی‌ست. هیجانی‌ست و بس.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

شعر: فیض کاشانی
موسیقی: ملودی خانقاهی

«خاک درش»

کسانی که تجربهٔ زندگی دور از وطن‌شان را دارند لابد متوجه شده‌اند که تا مدتی دلتنگ وطن می‌شوند اما بعد از آن، کم کم با شرایط جدید خو می‌گیرند و خانه یادشان می‌رود. جا و شرایط جدید را به عنوان خانه‌شان می پذیرند.

جلال‌الدین سخنی از پیامبر را در مثنوی‌اش نقل می‌کند که: «حب الوطن من الایمان». یعنی دوست داشتن وطن بخاطر ایمان است. و سریعاً می‌گوید این سخن پیامبر را باید درست فهمید. منظور ایشان وطن بیرونی، یعنی سرزمین، نیست. اگر سخن را درست متوجه نشوی مانند کسی هستی که سوراخ دعا را گم کرده بود. خودت جریان «سوراخ دعا» را در مثنوی‌اش بخوان.

باری، جلال‌الدین می‌گوید منظور از وطن چیزی دیگر است.

از دم حب الوطن بگذر مایست
که وطن آن سوست، جان این سوی نیست

گر وطن خواهی گذر آن سوی شط
این حدیث راست را کم خوان غلط

همچنین حب الوطن باشد درست
تو وطن بشناس ای خواجه نخست

ادامه یادداشت در »اینجــا«.

@panevisdotcom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
مدت‌ها در مباحث خودشناسی بود و البته خیلی کمتر در مباحث گروه رابطه.

رابطه‌ای داشت که به مشکل اساسی برخورده بود.

از او پرسیدم که ملاک و مبنای تو از ابتدا برای انتخاب این آدم چی بود؟

جواب درستی نداد. یعنی اصلاً نداشت که بدهد. لذا محتوای جوابش این بود که: گردتینم.

اکثر انسان‌ها انتخاب‌هایشان بر همین اساس است.

---
+ جمعه‌شب‌ها جلسات لایو گروه رابطه را داریم. شامل مباحث مفیدی دربارهٔ رابطهٔ عاطفی.
چه در جلسات ما، و چه خارج و فارغ از جلسات ما، خودتان را از نظر سوادِ عاطفی، غنی کنید. سودش را می‌برید. سودی عُظمیٰ.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
لیدرِ واقعیِ طبیعت‌گردی را چگونه تشخیص دهیم؟

پاسخِ این پرسش، چندان پیچیده نیست.
صرفِ اینکه فردی تجهیزاتِ صوتی فراهم کند، میزِ پذیرایی یا غذا در طبیعت بچیند، ریسه‌کشی و نورپردازی انجام دهد، نوشیدنی سِرو کند، برنامه‌ای برای تماشای فیلم(!) در طبیعت ترتیب دهد، ماشین‌ها را به‌صورتِ کاروانی پشتِ سرِ هم حرکت دهد یا بتواند گروهی پانزده یا بیست‌نفره، یا حتی بیشتر، با خود همراه کند، هیچ‌یک به‌تنهایی نشانۀ لیدر بودن نیست.

همچنین، اگر فردی بدون رعایتِ اصول، همۀ افراد را ــ فارغ از سن، شرایط، توانایی و تناسبِ حضورشان در آن برنامه ــ با خود همراه کند و تنها ملاکِ حضور را پرداختِ هزینه بداند، در حقیقت ارزشی برای حفظِ کیفیت و ایمنیِ برنامه قائل نشده است. چنین افرادی معمولاً تلاش می‌کنند دیگران را به هر شکل ممکن متقاعد کنند که در برنامه‌هایشان شرکت کنند.

بهتر است این افراد را «برنامه‌کُن» بنامیم، نه لیدر. زیرا تور، سفر و طبیعت‌گردی، هر کدام تعریف، اصول و استانداردهای مشخصی دارند. اگر کسی صرفاً فضایی ایجاد کند که هر فردی بتواند در آن هر کاری که خواست انجام دهد، نباید بی‌تأمل با او همراه شد.

پیش از همراه شدن با هر فرد، باید از خود بپرسیم: این شخص چه خطِ قرمزهایی دارد؟ چه اصولی را رعایت می‌کند؟ برای حفظِ امنیت، نظم، احترام به طبیعت و سلامتِ گروه، چه چارچوب‌هایی را در نظر گرفته است؟ پاسخِ این پرسش‌هاست که ارزشِ واقعیِ یک لیدر را مشخص می‌کند.

رعایتِ اصولِ ابتداییِ طبیعت‌گردی، مانند جمع‌آوریِ زباله، نشکستنِ شاخه‌های درختان و پرهیز از ایجادِ سر و صدای اضافی، امتیاز یا ویژگیِ خاصی محسوب نمی‌شود. این‌ها بدیهی‌ترین وظایفِ هر انسانی در برخورد با طبیعت هستند، نه قابلیت‌های خاص یا مزیت‌های یک تور.

اگر کسی زبالۀ خود را از طبیعت خارج کرد، نباید تصور کنیم کارِ فوق‌العاده و ارزشمندِ ویژه‌ای انجام داده است. خیر؛ این حداقلِ مسئولیتِ ما در برابرِ طبیعت است.

اگر بخواهم مهم‌ترین «خط قرمزهای» یک لیدرِ حرفه‌ایِ طبیعت‌گردی را، هم بر اساسِ تجربۀ عملی و هم بر اساسِ استانداردهای بین‌المللیِ گردشگریِ ماجراجویانه و اصولِ «Leave No Trace» یعنی «ردپایی باقی مگذار» (طبیعت‌گردیِ کم‌اثر)، جمع‌بندی کنم، فهرستِ زیر فهرست مناسبی‌ست برای ویژگی‌های یک لیدر خوب برای طبیعت‌گردی:

۱. هرگز افراد را بدون ارزیابیِ تناسبِ جسمی، روحی و سنی، واردِ برنامه نکند.

۲. ظرفیتِ گروه را فدای درآمد نکند و بیش از توانِ مدیریتِ خود، شرکت‌کننده نپذیرد.

۳. ایمنی را بر هیجان مقدم بداند و هیچ‌گاه برای جلبِ مخاطب، ریسک‌های غیرضروری ایجاد نکند.

۴. پیش از اجرای برنامه، همۀ خطراتِ احتمالی را شناسایی و مدیریت کند و برای شرایطِ اضطراری برنامۀ مشخص داشته باشد.

۵. اگر مهارت یا صلاحیتِ اجرای برنامه‌ای را ندارد، آن را برگزار نکند.

۶. هیچ‌گاه قوانینِ منطقه، محیطِ زیست یا مقرراتِ حفاظتی را نقض نکند.

۷. اجازه ندهد کسی به گیاهان، درختان، جانوران یا آثارِ طبیعی و تاریخی آسیب بزند.

۸. شرکت‌کنندگان را از مسیرهای مُجاز خارج نکند و از ایجادِ مسیرهای جدید خودداری کند.

۹. فرهنگِ «ردپایی بر جای نگذار» را به‌طور جدی اجرا کند؛ یعنی چیزی در طبیعت بر جای نماند و جز عکس چیزی از طبیعت برداشته نشود.

۱۰. آرامشِ طبیعت و دیگران را بر هم نزند؛ از موسیقیِ بلند، فریاد، هیاهو و آلودگیِ صوتی جلوگیری کند.

۱۱. شفاف و صادق باشد؛ هزینه‌ها، سطحِ سختی، خطرات و محدودیت‌های برنامه را از ابتدا صادقانه اعلام کند و وعده‌های غیرواقعی ندهد.

۱۲. هیچ‌گاه برای جذبِ مشتری، واقعیت را تحریف نکند یا توانایی‌های خود را بیش از حد نشان ندهد.

۱۳. کرامت و امنیتِ همۀ اعضای گروه را حفظ کند و اجازه ندهد تبعیض، تحقیر، زورگویی یا آزار در گروه شکل بگیرد.

۱۴. همیشه آموزش را بخشی از سفر بداند؛ یعنی شرکت‌کنندگان را با اصولِ طبیعت‌گردیِ مسئولانه آشنا کند، نه اینکه فقط آن‌ها را جابه‌جا کند.

۱۵. منفعتِ شخصی را بر منافعِ گروه ترجیح ندهد و هیچ تصمیمی را صرفاً برای کسبِ درآمد یا شهرت اتخاذ نکند.

۱۶. خود، نخستین کسی باشد که به همۀ قوانین پایبند است؛ زیرا رفتارِ لیدر، مهم‌ترین آموزش برای اعضای گروه است.

۱۷. جعبه کمک‌های اولیه همراه داشته باشد و از بیماریهای خاص و داروهای مسافرین مطلع باشد.

این‌ها، در واقع، «خط قرمز» هستند؛ یعنی اصولی که یک لیدرِ حرفه‌ای نباید از آن‌ها عبور کند. اگر فردی این مرزها را رعایت نمی‌کند، حتی اگر برنامه‌های شلوغ، تجهیزاتِ فراوان یا تبلیغاتِ گسترده داشته باشد، صرفاً برگزارکنندۀ برنامه است(برنامه‌کُن)، نه یک لیدرِ کاردرستِ طبیعت‌گردی.

+ در جلسهٔ 95c از سلسله‌جلسات کریشنامورتی‌خوانی نیز یک نکتهٔ مهم عرفانی دربارهٔ ارتباطِ مبلغان طبیعت‌گردی با طبیعت آورده‌ایم که جهت پرهیز از اطالعۀ کلام، اینجا ذکر نمی‌شود.

+

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

دربارهٔ شعر خواندن، آن هم با احساسات، و نفهمیدن معنای شعر

دربارهٔ موسیقی‌های ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی و احساس خیانت

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…
Subscribe to a channel