panevisdotcom | Unsorted

Telegram-канал panevisdotcom - سایت پانویس

2729

گزیده‌ای از مطالب و مینیمال‌های سایت پانویس تماس فقط از طریق سایت نویسنده: www.Panevis.com کانال سایت محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom کانال جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti

Subscribe to a channel

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
واقعیت روابط انسانی

قریب به اتفاقِ انسان‌های بزرگسال حمل‌کنندۀ مسائلی از دوران کودکی‌شان هستند. لذا مسئله‌مند هستند. (از جمله، خودت). لذا روابطت با انسان‌ها را با لحاظ کردنِ این موضوع تنظیم کن.

یعنی بدان که انسانِ مسئله‌مند، مسئله می‌سازد، آسیب می‌زند، بداخلاقی و ناهنجاری می‌کند، آزار می‌رساند، نابالغی و نابخردی می‌کند. پس توقعِ خیر و خوبی و آرامش از انسانِ مسئله‌مند(یعنی از قریب به اتفاق انسان‌ها) نداشته باش. بدون توقع، بدون امید و انتظار از دیگران روابطت را تنظیم کن. چون بر اساسِ واقعیت باید زندگی کنی و این یک واقعیت است.

بله، تلخ است.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

«برخی مردان و زنان خودشان را به درماندگی و ناتوانی می‌زنند و از این طریق همسرشان را کنترل می‌کنند. یعنی با اینکه در ظاهر به نظر می‌رسد این افراد به شدت نیازمند و ناتوان‌اند، اما اغلب در خیالِ کنترل کردنِ همسرشان هستند و خودشان هم از آن بی‌خبرند.

آنها در سطح ناهشیار اعتقاد دارند که می‌توانند از طریق رفتار عاجزانه‌شان، دیگران را وادارند تا مراقب‌شان باشند و دیگران را طوری بازی می‌دهند تا نیازهای هیجانی و مالی‌شان را تأمین کنند.»

کتاب «چرا آن کار را کردم»
جوزف برگو
صفحهٔ ۱۹۲

مرتبط با »این پست«.
گوینده: عباس:
@life_notes_75

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
عشق به وطن؟!

تأملی دربارهٔ «وضعیت آشنا»
‌

+ تأملاتی دیگر را در »استوری‌ها« و نیز در »کانال سفرنامه« می‌توانید پیگیر باشید:

@PanevisAdventures

Читать полностью…

سایت پانویس

‌‌
چکیده کنیم دیدگاه کریشنامورتی دربارهٔ این موضوعات را:

کریشنامورتی هیپنوتیزم را مضر می‌داند و مخالف آن است.

مواد مخدر و روان‌گردان را مضر می‌داند و با مصرف آنها به روشنی مخالف است.

یوگا را در حد یک ورزش می‌داند و نه بیشتر. فقط برای سلامت بدن، نه برای کارِ معنوی.

خدا را قبول دارد، اما نه خدایی که ادیانِ سازمان‌یافته معرفی می‌کنند. نه خدایی که انسان‌ها با فکر خودشان ساخته‌اند و می‌پندارند خداست.

مذهب را قبول دارد، اما جوهر مذهب را. یعنی تجربۀ یگانگی را. نه عقاید و باورها را که کار فکر هستند.

+ در کانال کریشنامورتی همهٔ این موارد را جستجو کنید تا شواهد را بیابید. اینجا:
@Krishnamurti

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
«چرا آن کار را کردم؟»

کتاب «چرا آن کار را کردم؟» در اصل دربارهٔ یک سؤال ساده است: چرا گاهی کاری می‌کنیم که خودمان هم می‌دانیم به ضررمان است؟

چرا از کسی عصبانی می‌شویم، در حالی که علت خشممان چیز دیگری است؟ چرا بعضی آدم‌ها را بیش از حد خوب و بعضی دیگر را کاملاً بد می‌بینیم؟ چرا گاهی وقتی اشتباه می‌کنیم، به‌جای پذیرفتن اشتباه، شروع می‌کنیم به توجیه کردن خودمان؟ چرا گاهی احساسات ناخوشایند خودمان را در دیگران می‌بینیم و فکر می‌کنیم مشکل از آنهاست؟

پاسخ اصلی برگو به این پرسش‌ها، «مکانیسم‌های دفاعی» است.

منظور از «مکانیسم‌های دفاعی» یا «دفاع روانی» این است که ذهن برای اینکه ما را از یک احساس دردناک یا تهدیدکننده دور نگه دارد، کاری می‌کند که آن احساس را نبینیم، انکار کنیم، به چیز دیگری نسبت بدهیم یا به شکل دیگری با آن برخورد کنیم. دفاع‌ها در اصل دشمن ما نیستند؛ اتفاقاً برای محافظت از ما شکل گرفته‌اند. مشکل از جایی شروع می‌شود که دفاعی که زمانی لازم بوده، سال‌ها بعد هم به‌صورت خودکار به کارش ادامه می‌دهد.

برگو در این کتاب، انواع دفاع‌های روانی را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد چطور می‌توانیم در موقعیت‌های روزمره متوجه شویم چه احساسی در ما فعال شده و چه دفاعی در برابر آن به کار می‌گیریم.

نویسنده:
عباس:
@life_notes_75

+ این کتاب را اگر خدا بخواهد، به زودی در گروه «رابطه» شروع به کار می‌کنیم. گروه «رابطه» برای اعضای دوره‌های خودشناسی رایگان است. شرکت کنید! فایده می‌برید.
‌

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
خداوند با هر کسی بطور کاملاً شخصی، خصوصی ارتباط دارد. این فرد است که این موضوع را نادیده می‌گیرد. تا وقتی که او را ملاقات کند و بگوید: «عه! پس خدا تو بودی؟! این همه مدت که همراهم بودی! عجب! چطور متوجه نبودم؟! «تو یوسفی؟!»».

و این ارتباطِ کاملاً شخصی و خصوصی را هیچکسِ دیگر، مطلقاً هیچکسِ دیگر، نمی‌داند و نمی‌تواند بفهمد.

لذا اصلاً نگران مرگ نباشید. بر اساس دلایل کاملاً شخصی‌تان، دلایلی که همراهِ ازلی همیشه با شما می‌دیده و همراه بوده و درک‌تان می‌کرده، قضاوت می‌شوید. حتی چیزهایی و دلایلی بر اعمال و رفتارتان می‌دیده که خودتان نمی‌دیده‌اید و نمی‌بینید و نمی‌دانید. لذا مرگ اصلاً نگرانی ندارد. با خیال راحت بمیرید و به ملاقات کسی روید که شما را حتی بهتر و عمیق‌تر از خودتان درک می‌کند.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

تلاشِ زائد

پنجره باز هست.
چون باز بوده، نتوانسته‌ای بازش کنی!

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

شوخی، میل آزار، نظر دادن دربارهٔ اندام و بدن و غذا خوردن

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

موضوعات:
ارضای خشم، میل آزار و اذیت

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

«انتخاب» اشتباه؟!

بسیاری ازدواج‌ها و روابط منتج به این می‌شوند که «چرا اشتباه انتخاب کردم؟»، «این اونی نبود که فکر می‌کردم».

فکر می‌کنید چرا؟


@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

اعتراف

قسمتی از صحبتی در یکی از گروه‌های خودشناسی، دربارهٔ روابط

@Panevisdotcom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
کودکیِ طلایی؟!

حال که صحبت از مسائل دوران کودکی به میان آمد، بگذار خاطره‌ای از پیرمرد را برایت نقل کنم‌. همراهِ خانمی حدود پنجاه‌ساله، پیشِ پیرمرد رفتم، پونک.

خانم وقتی شروع کرد از دورانِ کودکی‌اش گفتن، چنان با آب‌وتاب و هیجان و جزئیات تعریف می‌کرد که انگار تمام کودکی‌اش در یک بهشت گذشته بود؛ همه‌چیز زیبا، آدم‌ها خوب، روابط صمیمی و روزها پر از خاطرات شیرین. طوری از آن سال‌ها حرف می‌زد که گویی یک دورانِ طلایی را پشت سر گذاشته است؛ دورانی که دیگر هیچ‌وقت هم تکرار نشده.

حالا حدود چهل سال بود که از ایران رفته بود. در جوانی به یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت کرده بود، همان‌جا مانده بود، خانواده تشکیل داده بود و حالا خودش دکتر ِمتخصصِ نورولوژی بود.

پیرمرد با حوصله حرف‌هایش را گوش داد. نه چیزی را تأیید و نه مخالفتی کرد. گذاشت حرف‌هایش تمام شود.

وقتی صحبت خانم تمام شد، پیرمرد خیلی غیرمستقیم و با کنایه، نکته‌ای گفت که تمام آن روایتِ «کودکیِ طلایی» را زیر سؤال می‌بُرد. حرفش این بود که ما آدم‌ها معمولاً وقتی از کودکی‌مان حرف می‌زنیم، طوری روایت می‌کنیم که انگار در یک دورانِ طلایی زندگی می‌کرده‌ایم؛ انگار آن زمان همه‌چیز خوب بوده و آدم‌های اطراف‌مان هم خوب و دوست‌داشتنی و خیرخواه بوده‌اند. درحالی‌که اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، واقعیتِ روابطِ انسانی چیز دیگری است.
‌
کودکی، برای تقریباً هیچ‌کس، آن‌قدر که در خاطراتمان بازسازی می‌کنیم، دورانِ بی‌مسئله و خوشی نبوده است. کودک در همان سال‌ها با ترس، محدودیت، تحقیر، بی‌توجهی، زور، نادیده‌گرفته‌شدن و انواعِ ناهنجاری‌های روابطِ انسانی روبه‌رو می‌شود؛ فقط چون کودک است، بسیاری از این چیزها را نمی‌تواند بفهمد یا درست درک و صورت‌بندیِ ذهنی کند.
‌
آنچه امروز با عنوان «کودکیِ طلایی» در خاطرمان داریم، تا حد زیادی محصولِ حافظه و بازسازیِ گذشته است؛ نه لزوماً تصویری دقیق از آنچه واقعاً بر ما گذشته است.

حرفِ پیرمرد آدم را وادار می‌کرد دوباره به تمام آن خاطراتِ «شیرین» نگاه کند. او می‌گفت فرد بزرگسالی که ادعا می‌کند دوران کودکی طلایی‌ای داشته است(یعنی بدون آزار و مسئله)، حرفش یاوه است.

راست می‌گفت.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
دوستی هزینهٔ یک دوره خلوت‌نشینی را اهداء کرده است.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت تاریخ مد نظرتان با »مدیــر« هماهنگ کنید.

@mehmankosh

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
سلام به دوستان و اوقات‌تان به خیر،

یکی از موضوعاتی که گاهی میان خوانندگان آثار کریشنامورتی مطرح می‌شود، این است که بعضی از باورها و برداشت‌هایی که خودِ خوانندگان، معتبر و درست می‌دانند، با آنچه کریشنامورتی صراحتاً درباره‌شان گفته است، تفاوت دارد.

برای مثال، دربارهٔ موضوعاتی مانند یوگا، مصرف مواد روان‌گردان، یا ادعای «رسیدن به حقیقت» از طریق روش‌ها و شیوه‌های خاص، یا موضوعاتی مانند مذهب، کریشنامورتی در آثار و گفت‌وگوهایش مواضع روشنی دارد.

گاهی بعضی‌ها تصور می‌کنند اگر ما عبارتی را از آثار او نقل می‌کنیم که با عقاید و تصورات این افراد در مورد نگاهِ کریشنامورتی به این موضوعات تفاوت و بلکه تخالف دارد، حتماً برداشت شخصی خودمان را إعمال کرده‌ایم! یا حتی ممکن است فکر کنند آن جمله را به کریشنامورتی نسبت داده‌ایم، یا سخن او را تحریف کرده‌ایم. حال آنکه این‌ها دقیقاً سخنان اوست و از آثار وی أخذ شده است.

به نظرم راه درست برای این عزیزان این است که در چنین مواردی، به‌جای اینکه ببینیم «من چه چیزی را درست می‌دانم»، ابتدا ببینیم خودِ کریشنامورتی دقیقاً چه گفته است؛ سپس می‌توانیم دربارهٔ آن، نظر موافق یا مخالف داشته باشیم. لزومی ندارد سخنان او را وحیِ مُنزَل بدانیم اما به عنوان یک صاحب‌نظر نیز وزنه‌ای برای آن قائل هستیم.

وحی منزل دانستن سخن او(یا سخن هر کس) به دلیل تمایل ما به تکیه‌گاه روانی داشتن است. دلیل اصلی اتوریته‌سازی همین است.

اگر قرار است با رویکردی آزاد آثار کریشنامورتی(و اساساً آثار هر کسی) را بخوانیم، اجازه بدهیم خودِ او نیز ما را، باورها و دگم‌های ما را، به چالش بکشد؛ مخصوصاً در جاهایی که حرف‌هایش با باورها و برداشت‌های ما سازگار نیست.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
بنده در سفرِ «اون پایین‌مایینا» هستم و در »این رشته استوری‌ها« گزیده تأملاتی را بصورت ویدیوهای مینیمال می‌گویم و به سمع و نظرتان می‌رسانم.

در کانالِ سفرنامه هم شاید ویدیوهای طولانی‌تر و یا صوتی‌هایی را بگذاریم. بهرحال هر کدام را که دوست دارید، دنبال کنید. اگر هم دوست ندارید، دنبال نکنید. زورتان که نکرده‌ام! آخر یک آقایی بود که همهٔ کلاس‌های ما را عضو بود و یک طوری حرف می‌زد که انگار مجبورش کرده‌ایم عضو باشد! خدا عقل بدهد. پول هم بدهد البته. حرفش پیش آمد، این رو هم بگوییم که همان آقا می‌گفت یکی هست که در ماه پنج میلیارد تومان برای مولانا خرج می‌کند! خب خمسِ این پنج میلیارد رو به ما بدهید. این همه از مولانا گفتیم. چرا با ما دشمنی دارید آخه؟ به عُشرش هم راضی هستیم. ماهی پونصد میلیون. چرا دشمنی؟ چرا لجاجت؟ چرا عداوت؟

باری، اگر زنده بودیم، در این سفرنامه و در »این استوری‌ها« یاوه‌گویی‌ها خواهیم کرد. شما از خرابه گنج دربیارید.

+ («اون پایین‌مایینا» ترجمۀ دقیقِ Down under هست. استرالیایی‌ها به استرالیا میگن: down under. یعنی استرالیا اون پایین‌مایین‌های دنیاست.)

@PanevisAdventures

Читать полностью…

سایت پانویس

‌‌
مرز رازی را رد کرده‌ایم و منتظر هستیم ماشین‌ها بیایند و ببرندمان به شهر. در این انتظار و در این مکان مرزی، خیلی‌ها دنبال اینترنت هستند. برای بعضی هنوز همراه‌اول خط و اینترنت می‌دهد و برای بعضی، نه.

چند خانم، که می‌بینند من مشغول پیام دادن با گوشی‌ام هستم، می‌آیند جلو و می‌پرسند که شما اینترنت دارید؟

به آنها هات‌اسپات می‌دهم. پس از چند دقیقه می‌بینم چهره‌شان درهم است و با گوشی‌شان درگیرند. می‌پرسم و متوجه می‌شوم که می‌خواهند با واتس‌اپ به کسی پیام دهند، اما «نمی‌شود».

می‌گویم: «واتس‌اپ در ایران فیلتر است و اینترنت گوشی من هم همراه‌اول است.». می‌گویند: «ولی اینجا که ترکیه‌ست». برایشان توضیح می‌دهم که ربطی ندارد به اینکه اینجا کجاست. تلفن من دارد هنوز از اینترنت ایران، همراه‌اول، استفاده می‌کند. لذا واتس‌اپ فیلتر است و نمی‌توانید به واتس‌اپ وصل شوید. باید از فیلترشکن استفاده کنید.

اما مگر متوجه می‌شوند؟! اصرار دارند که: نه، اینجا دیگه ایران نیست، ترکیه است، و در ترکیه واتس‌اپ فیلتر نیست.

هات‌اسپات را خاموش می‌‌کنم و به این فکر می‌کنم که «نرود میخ آهنی در سنگ». خدا نکند سر و کار آدمی با آدم زبان‌نفهم بیُفتد. کسانی که در ارتباطات‌شان، چه کاری و چه عاطفی و چه هر نوع ارتباطی با اینطور ساختارهای عقلی و روانی سر و کار دارند، چه می‌کشند!

بعد به این فکر می‌کنم که بعید نیست که ما هم که خودمان را زبان‌فهم می‌دانیم، در ارتباط با کسانی، زبان‌نفهم باشیم. بعد، می‌بینم که همینطور است و درست فکر می‌کنم!

زبان‌نفهمی نسبی‌ست.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
«آدم ممکن است از زیادیِ غرور بمیرد.»
— «گرسنه»، کنوت هامسون

ابتدا »این مطلب« را دربارهٔ خواندنِ قصه و داستان بخوانید تا اثرِ چنین کارِ فرهنگی‌ای را بر اساسِ تبیینِ پژوهش‌های جدید، متوجه شوید.

اما «گرسنه»: «گرسنه» داستانِ نویسنده‌ای جوان و بی‌نام است که در خیابان‌های کریستیانیا ــ اُسلوِ امروزی ــ زندگی می‌کند. پولی ندارد، روزها چیزی نمی‌خورد و مدام تلاش می‌کند با نوشتنِ مقاله و پیدا کردنِ کار از وضعیتی که در آن افتاده بیرون بیاید. اما مسئله فقط فقر نیست؛ غرور، حساسیت و رفتارهای گاه نامعقولِ خودش نیز وضع را دشوارتر می‌کند.

هامسون بخشِ عمدهٔ داستان را از درونِ ذهن همین شخصیت روایت می‌کند. گرسنگی به‌تدریج بر قضاوت، احساسات و حتی ادراکِ او از واقعیت اثر می‌گذارد؛ بااین‌حال، او همچنان می‌خواهد عزت‌نفس و تصویری را که از خودش دارد حفظ کند. نتیجه، روایتی است دربارهٔ فقر و تنهایی، اما به همان اندازه دربارهٔ غرور، خودفریبی، نیاز به تأیید و رفتارِ انسان وقتی تحتِ فشار قرار می‌گیرد.

رمان در سال ۱۸۹۰ منتشر شد و امروز یکی از آثار مهمِ آغاز ادبیات روان‌شناختیِ مدرن به شمار می‌رود. داستان نسبتاً سرراست و متمرکز بر یک شخصیت است.

این روزها رمانِ «گرسنه» را با ترجمهٔ احمدِ گلشیری در گروهِ «رمان‌خوانی و فیلم» به‌صورتِ گروهی می‌خوانیم.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
بعضی هستند که گزیده‌ای دلخواه از زندگی‌‌شان را استوری می‌کنند و بعضی دیگر تصور می‌کنند که همهٔ زندگیِ آن‌ها را می‌دانند!

نیست لٰکن اینطور. یعنی نمی‌دانند. توهم می‌زنند، خودشان در ذهن‌شان می‌سازند. و علت این توهم، علاقمندی به زندگی خصوصی دیگران است. و علت این علاقمندی، فقدان معنیٰ در زندگی‌ِ خودشان است.

کریشنامورتی بخوانید! کریشنامورتی کار کنید. عملی.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
بحث جدیدی در گروه «رابطه» باز کرده‌ایم با عنوان «جمع‌خوانی و بررسی آثار جوزف برگو». ایشان از معدود روانکاوهای نسبتاً عمیق است که قبلاً نیز کتاب «خودشیفته‌ای که می‌شناسی» را از ایشان کار کرده‌ایم.

گروه «رابطه» مباحث عمیق و متنوعی از شناخت خود را در برمی‌گیرد که مستقیماً روابط انسانی را هدف قرار می‌دهد.

علاقمندان به شرکت در گروه «رابطه» به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند. این گروه برای اعضای دوره‌های خودشناسی باشگاه خودشناسی مهمان‌کُش رایگان است.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

مهارتِ حدومرزگذاری

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
اگر می‌دانید کارتان صحیح است، بر آن استوار باشید و دل قوی دارید.

یاوه‌گویان همیشه بوده‌اند، هستند و خواهند بود. جزو کارند.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
ساعت(زمان روانی)

اگر انسان از «ساعت» - به ترم مولانا جلال‌الدین - یا همان زمان رها باشد، به ذات انسانی خود، به منبع، متصل است. مادامی که زمان‌مندی وجود دارد، «شدن» هست و بناچار، رنج.

حال سوال این است که خلاصی از زمان چگونه ممکن است؟ اگر ممکن است.

موضوع زمان روانی را ذیل دو داستان «پیر چنگی» و «داستان دقوقی» در کلاسها و نیز فیلم «بین ستاره‌ای» از کریستوفر نولان به تفصیل مورد بررسی قرار داده‌ و خواهیم داد.

بر این ابیات از مثنوی معنوی تأمل کنید:

ساعتی با آن گروه مجتبی
چون مراقب گشتم و از خود جدا

هم در آن ساعت ز ساعت رست جان
زانک ساعت پیر گرداند جوان

جمله تلوین‌ها ز ساعت خاسته‌ست
رست از تلوین که از ساعت برست

چون ز ساعت ساعتی بیرون شوی
چون نماند محرم بی‌چون شوی

ساعت از بی‌ساعتی آگاه نیست
زان کش آن سو جز تحیر راه نیست
‌
@Panevisdotcom

Читать полностью…

سایت پانویس

‌
«الهی شکرت»!

شکر «خدا» کردن برای اعتباریات توخالی‌یی مانند اسکار و نوبل و انواع تظاهرات پرطمطراق و پر سر و صدا همانقدر سطحی، عوامانه و پیش‌پا‌افتاده است که شکر کردن خدا برای گل زدن در فوتبال و مسابقات!

درک ما انسانها از خدا در همین سطح است که برایمان جایزه تهیه کند و گل بزند و «افتخار» بیافریند و «سرافرازمان» کند!

این ویدیو از کمدین معروف و محبوب، جیم کری است. این بازیگر گویا چند سال پیش دچار بحرانی معنوی در زندگی شخصی‌اش شده بوده و رو به امور «معنوی» آورده بود و طنزش را با محتوایی عرفانی و معنوی آمیخته بود.

در این ویدیو جایزه گرفتن و برنده شدن، دویدن و نرسیدن به احساس رضایت، کفایت و خوشبختی، و نیز وعده‌های فردا و فردا و «هر وقت جایزهٔ بعدی را بگیرم، دیگر خوشبخت خواهم شد» را به زیبایی به سخره می‌گیرد. طنزی البته تلخ، چرا که همهٔ ما گرفتار آنیم.

ضمناً اگر فیلم Bruce Almighty از کمدین مذکور را ندیده‌اید، توصیه می‌کنم ببینید. بگمانم دوبلۀ آن در ایران با نام «بروس قدرتمند» یا چیزی شبیه به این، پخش شده باشد. در این فیلم، خدا به مرخصی می‌رود و یکی از بندگانش را موقتاً به جای خودش می‌نشاند و باقی ماجرا.

@PanevisDotCom

Читать полностью…

سایت پانویس

@PanevisDotCom

Читать полностью…
Subscribe to a channel