-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
.
.
میانِ اهلِ دل و اهلِ ریا، همین فرق است...
که داغ ماست به دل، داغِ او به پیشانی...!
منسوب به #عارف_قزوینی
#حضرت_شعر
.
.
.
اگر بنا باشد يكی از ما بماند
بهتر كه تو بمانی
كينهی تو
به كار اين دنيا بيشتر میآيد
تا عشق من...!
#محمود_دولت_آبادی
#حضرت_شعرЧитать полностью…
.
.
توانگری نه به مال است پیشِ اهلِ کمال...
که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال...!
حضرتِ #سعدی
#حضرت_شعر
.
.
.
رقص موهای تو در باد مرا ویران کرد
آفرین باد به بادی که به بادم داده ...
#سجاد_نجاری
#حضرت_شعر
.
چجوری رد بشم از تو
دلو رام خودت کردی
چجوری رد میشی از من
تویی که مرهم دردی
یه فکری کن به حال من
دلم بدجور دلگیره
میون شرم و رسوایی
داره از غصه میمیره
شمردم روز و شب غم رو
الان نزدیکه نُه ماهه
که درگیر جنون هستم
جنون با درد همراهه
درونم دختری هر شب
ویار عاشقی داره
شده از عق زدن خسته
ولی انگاری ناچاره
دیگه میترسم از پاییز
از اون روزا که بد مستم
از آبان، مهر و «چهرازی»
از اون روزی که دل بستم
صدای درد میپیچه
میون بسترم از تب
لبم رو باز میبندی
با مُهر بوسهات هر شب
نگا کن آرزوهامون
شدن حسرت به دست غم
داریم آروم میمیریم
میون خاطرات هم
#نسترن_علیزاده
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
میخواستم بگویمش اما گریستم
آری همیشه بارِ زبان را کشید چشم
#علی_مقدم
#حضرت_شعر
.
.
.
جهان ندیده کسی را اسیرتر از من
منی که بعد تو از هفت دولت آزادم
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
.
.
از عشق برگشته بودم، هوا گرگ و میش بود...
قصه آغاز شد...
یکی بود و یکی بود و نماند!
#سهیلا_رامین_فر
#حضرت_شعر
@SHaBaNeHaYe_Bi_To
.
اولین دیدارمان بود، آخرین دیدار شد
بیهوا بوسیدمش اما همان یکبار شد
اشتیاقش مثل عمر قاصدک کوتاه بود
زود آمد دل سپرد و زود هم بیزار شد
ماهی تنهاییام در تنگ خود خوابیده بود
تا صدای موج آمد ناگهان بیدار شد
عشق مثل عنکبوتی پشتِ پلکم لانه کرد
هر کجا را بعد از آن دیدم نگاهم تار شد
در قنوتم از خدا آغوش گرمی خواستم
ربنا گفتم ولی سهمم عذاب النار شد
چون مترسک ماندهام در کشتزاری بیثمر
زندگی بیهوده بعد از او فقط تکرار شد
#مهدی_دهاقین
#حضرت_شعر
#غزل
.
بر چار ستون تنم انگار تبر زد
آن روز که بیباک شد و حرف سفر زد
آنقدر کمین کردم و ماندم که سرانجام
از بام من آن کفتر کم حوصله پر زد
او رفت و غمش ماند و هر آیینه به نوبت
چینی به جبین کاشت و داغی به جگر زد
دل کندن از او کار بزرگی ست، که گفتند:
از این من پابستهی دلباخته سر زد!
دل کندن و دل بستن ما نیز حدیثی ست
گفتند: مبادا که دلش باز بلرزد...
طوری برو _ای دل!_ که دگر باز نگردی
همچون پسری اهل، که سیلی به پدر زد!
#محمدرضا_طاهری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
مکن به چشمِ ارادت نگاه در دنیا...
که پشتِ مار به نقش است و زهرِ او قتّال...!
حضرتِ #سعدی
#حضرت_شعر
.
اگر چه هیچ ز تنهاییت نمیکاهم
شبیه سایه به هر حال با تو همراهم
رفیق رفتهی من بازگرد و با من باش
بیا اگر چه تو آیینهای و من آهم
مگر به گردن تو سینهریز مِهرم نیست!؟
بیا و روی مپوش از نگاهِ ناگاهم
ببین چقدر ملاقات روز و شب زیباست
تو نور صبحی و من ظلمت شبانگاهم
تویی که بیخبر از قدر یوسفی بشتاب
بگیر دستم و بیرون بیاور از چاهم
شب جدال غرور من و توقّع توست
مرا ببخش که عذر از کسی نمیخواهم
#مهدی_مظاهری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
سالیانی رفت و از دردم کسی آگاه نیست...
بسکه با لبخندِ مصنوعی نهانش کردهام...!
#سجاد_سامانی
#حضرت_شعر
.
عقبگرد بزنیم به ی پست قدیمی
بخونیم...
و
#آه_بکشیم
.
.
.
بجای داد وقتی دور اینک دورِ بیداد است
بجایی ره نخواهد یافت دیگر داد و بیدادم
شبیه تیر در جان تفنگی کهنه میدانم
که هر آن در گلویم گیر خواهد کرد فریادم
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
.
.
.
به آدمی که به جانش نشستهای بنگر
دلیل آن همه دردی که میکشید نشو
#هادی_معراجی
#حضرت_شعر
.
بهاران رفت و من در رفتنش شادی نمیبینم
سرانجام خوشی در هیچ خردادی نمیبینم
به تلخی شاد باش ای کوه! ویرانتر نخواهی شد
که من در کوهکنهای تو فرهادی نمیبینم
به خود بیهوده ماندم خیره در آئینه، میدانم
رساتر از سکوتم هیچ فریادی نمیبینم
شکایت از که دارد قلب من؟ داد از که میخواهد؟
که من در آنچه با من کرد بیدادی نمیبینم
خوشا بیراهه را با عشق طیکردن که فهمیدم
همیشه آخر هر راه آبادی نمیبینم
دعا کن مرگ، من را از غم عشقت رها سازد
وگرنه تا قیامت روی آزادی نمیبینم
#مژگان_عباسلو
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
از غرورِ کهنهها چندان مکدّر نیستیم...
کُشت ما را نازِ این نوکیسگانِ اعتبار...!
#صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
.
.
دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمر
دلگیرترین مصرع آن زیستنم بود
این چین و چروکی که به پیشانیام افتاد
آثار لگدهای زمان بر بدنم بود
#هادی_معراجی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
.
از من خبرِ عمرِ به سر رفته چه پرسی
جز هیچ مگر رفت و به جز هیچ مگر بود؟
#امیری_فیروز_کوهی
#حضرت_شعر
.
.
.
خلق همه یکسره نهال خدایند...
هیچ نه برکَن تو زین نهال و نه بشکن...!
#ناصر_خسرو_قبادیانی
#حضرت_شعر
.
#شب_ترانه
قشنگه...💔
.
تو شبهامو به بیزاری کشوندی...
تو خورشیدِ یه بیخوابو سوزوندی...
تو آزاری تو دردی یه دیوارِ بلندی
گذشته جنسِ کوهی مثل سنگی...
#افشین_مقدم
#حضرت_شعر
@SHaBaNeHaYe_Bi_To
.
.
.
همزبانِ ناموافق کم ز عزرائیل نیست...
مرگِ دانایان بُوَد با جمعِ نادان زیستن...!
#طغرا_مشهدی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
بودیم با تو یک دم و عمری بر آن گذشت
گردون هنوز در صدد انتقام ماست
#نثاری_تبریزی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
در این زمان که عقیم است جمله صحبتها...
کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را...!
#صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
.
.
به هر چیزی که از او مانده دائم عشق میورزم
کجا دیدی که مجروحی ببوسد جایِ زخماش را...!؟
#شیدا_صیادی_پور
#حضرت_شعر
.
.
سلام بر کسانی که...
آنها را برگزیدیم تا با کمکشان با دنیا بجنگیم!
اما... هم آنها با ما جنگیدند و هم دنیا...!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
شلاق
بر پشتاش میزدند،
حرفی به گلویش پریده بود!
شاید...
#رحیم_رسولی
#حضرت_شعر
.
بگو از حال و روز مردم دنیا خبر داری؟
خدایا خستهایم از زندگی آیا خبر داری؟
دل از ما کندهای ما را به حال خود رها کردی
در این دنیای آشفته بگو از ما خبر داری؟
از آن ویرانهی خاموش آن دلتنگ پر آشوب
از آن قلب ترکخورده که شد تنها خبر داری؟
از آن پای برهنه دست زخمی چشم پر حسرت
خدایا چشم بستی روی اینها یا خبر داری؟
سوار کشتی نوحیم و جاری مثل رود اما
از آن موجی که افتاده است در دریا خبر داری؟
تو را خواندیم اما پاسخی از تو نمیآید
بگو اصلا تو از اندوه این دلها خبر داری؟
نه دستان دعا مشکل گشا شد نه توسلها
خدایا خستهایم از زندگی آیا خبر داری؟
#مرضیه_فرمانی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
رفعت شَعرها عن وجهها...
فأکتمل القمر...!
...
موهایش را از روی صورتش کنار زد
و ماه کامل شد...!
#ناشناس
#حضرت_شعر