-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
.
اشکالی در کار دنیاست...
که گریه رفعش نمیکند...!
#بهرام_بیضایی
#حضرت_شعر
.
.
.
نمیآید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی...
به لطف عشق تمرین میکنم یکتاپرستی را...!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
نمکدانِ دو عالم را به دستِ خود نمک کردم...
به چشمِ خویشتن دیدم که دستی بینمک دارم...!
#احمد_جم
#حضرت_شعر
.
شد قسمتم از عشقِ تو غم، دربدری هم!
رفتی، نگرفتی دگر از من خبری هم!
از غربت چشمان تو پیداست، که از من...
نه نام و نشان مانده، نه حتی اثری هم!
قبل از تو کمی غصه اگر داشت جهانم...
بعد از تو نصیبم شده چشمانِ تری هم!
رسوایی و دیوانگی و فاصله کم بود...
در فالِ من افتاده کمی بیثمری هم!
جز هجمهی بیرحم خزان بر تنِ این دل...
جامانده کمی خط و نشان از تبری هم!
گفتم غزلی از تو بسازم، نشد اما...
عاجز شده از وصف تو "فاضل نظری" هم!
#طاهره_اباذری_هریس
#حضرت_شعر
#غزل
.
دلخورم دلخوشیِ ساده برایم بفرست
روح وارسته و آزاده برایم بفرست
در فرامین تو هر چند حرام است ولی
تا فراموش کنم، باده برایم بفرست
خستهام طاقت جنگیدنِ بسیارم نیست
دشمنِ از نفسافتاده برایم بفرست
مدعی ریخته در دور و بر من بسیار
لطفا این مرتبه دلداده برایم بفرست
چه کسی حوصلهی کسب سعادت دارد؟!
آه! خوشبختی آماده برایم بفرست
هر طرف مینگرم کوه و کویر و دریاست
قصد دارم بروم، جاده برام بفرست
#نفیسه_نعمتی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
آنچه نیکی میکنی، پیشِ کس اظهارش مکن...
گر خدا داند بس است، کالای بازارش مکن...!
#احسان_امینی
#حضرت_شعر
.
.
.
روح من را مرگ شادش میکند، مادر ببخش...
زعفران انداختن در چای من بیفایده ست...!
#محسن_حیدری
#حضرت_شعر
.
دشت غم در سينهام بعد تو حاصلخيز شد
بعد تو هر روز من چون روز رستاخيز شد
گفته بودی باز میگردى ولى عمرى گذشت
بازگشتت هم دروغى مصلحتآميز شد
همچنان شيرى كه میجوشد به روى شعلهاى
بسكه جوشيدم ز چشمم اشکِ خون سرريز شد
حكم دادى قلب من بعد از تو تنهاتر شود
با طناب حسرتش هر روز حلقآويز شد
بعد تو تنهاترين كار جهانم شاعریست
چون غروب جمعه شعرم تلخ و حُزنانگيز شد
بیتو يخ میزد دلم حتى در آن گرماى تير
هر كجا هستی بمان، زحمت نكش، پاييز شد
#کمال_جعفری
#حضرت_شعر
#غزل
.
#آه_بکشیم
.
توصیه میکنم حتماً حتماً گوش بدید
.
مرحبًا بك في القرن الحادي و العشرين...
...
مرحبًا بك في هذا العصر الموحش
...
به قرن بیست و یکم خوش آمدی
به این روزگار ترسناک خوش آمدی
#احمد_خالد_توفیق
ترجمه: #سعید_هلیچی
#حضرت_شعر@SHaBaNeHaYe_Bi_ToЧитать полностью…
.
.
.
غمت مباد، که دنیا ز هم جدا نکند...
رفیقهایِ در آغوشِ هم گریسته را...!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
.
خوشیم با غم و این کار غیرعادی نیست...
در این جهان که مجالی برای شادی نیست...!
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
.
.
میروم از جهانِ آدمها...
من به جنگل پناه خواهم برد!
شاید آنجا کلاغِ بدبختی
خستگیهای مغز من را خورد...!
#مهدی_خدابخش
#حضرت_شعر
چه گرمی، چه خوبی، شرابی، چه هستی ؟
بهاری؟ گلی؟ ماهتابی؟چه هستی؟
چه هستی که آتش به جانم کشیدی؟
سرود خوشی؟ شعر نابی؟ چه هستی؟
چه شیرین نشستی به تخت وجودم
خدا را، غمی؟ التهابی، چه هستی؟
فروغ که از چشم من میگریزی
و یا ای همه خوب، خوابی؟ چه هستی؟
شدم شاد تا خنده کردی به رویم
تو بخت منی؟ ماهتابی؟ چه هستی؟
لب تشنهام از تو کامی نگیرد
فریبی؟ دروغی؟ سرابی؟ چه هستی؟
تو از دختران ترنج طلایی؟
و یا از پریهای آبی؟ چه هستی؟
تو را از تو میپرسم ای خوب خاموش
چه هستی؟ خدا را جوابی، چه هستی؟
#حسین_منزوی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
تو را بوسید و یادِ من افتادی…
ما هر سه بازندهایم...!
#حمید_سلیمی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
شیطان چهکس ست!؟ اندکی فهم کنید...
آنکس که شناخت مُلکِ خود، دنیا را...!
#بیدل_دهلوی
#حضرت_شعر
.
کیستی؟ ورد زبانم، صحبت هرروزهای
زینتی در دست من انگشتر فیروزهای
هر کجا باشی نگاه مات مردم سوی توست
نقش پر رنگ مونالیزا درون موزهای
حق بده از دیدگان خلق پنهانت کنم
سکهای نایاب در آغوش امن کوزهای
گوش از من، هر چه میخواهد دل تنگت بگو
صحبتی، نقلی، کلامی، حکمتی، آموزهای
بعد عمری خواستم شهدی بنوشم از لبت
این هم از اقبال تلخ من که دیدم روزهای
#هادی_معراجی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
محبت را به سرحدّ حماقت برده، جان دادیم
به دستِ دشمنِ دیرینِ خود تیر و کمان دادیم
#نفیسه_نعمتی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
ظاهرم شاد، دلم صاف، درونم غوغا
حال من شعر مقفاست، ولی بیمعنا
#هادی_معراجی
#حضرت_شعر
.
.
.
خوش باش که کس مانع آزادگیات نیست...
عالم همه راه است، گر از خویش بر آیی...!
#بیدل_دهلوی
#حضرت_شعر
.
.
.
و بعد از تو...
کسی به تو مانند نشد...!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
مباد رازِ صبح را شبانه برملا کنم
و نامِ نامی تو را میان تب صدا کنم
تو رفتهای و رفتنت نرفته است از سرم
نمیرود مگر خودم سر از تنم جدا کنم
مخواه از تو بگذرم تو خود میانِ خواب هم
رها نمیکنی مرا چگونه من رها کنم؟
تو رفتهای و خانهام پر است از نبودنت
بگو چگونه خانه را پس از تو جابهجا کنم
چگونه اکتفا کنم به رنگِ روی استکان
به چند موی قهوهای چگونه اکتفا کنم
"خدا کند کنار او به عشق زندگی کنی"
نمیتوانم اینچنین برای تو دعا کنم!
نمیشود تو را برای خود نخواست عشقِ من!
نمیشود گزافه است هرچه ادعا کنم
#یاسر_قنبرلو
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
در جهانی که پر از همهمهی احمقها ست...
تو فقط خیره بمان بر رَهِ خود، هیچ مگو...!
#سارا_یوسفی
#حضرت_شعر
.
.
.
دلخوش به جمع کردنِ یک مشت آرزو...
این شادیِ حقیر، همین است زندگی...!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
در سخن گفتن، خطای جاهلان پیدا شود...
تیرِ کج چون از کمان بیرون رود، رسوا شود...!
#صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
مرا بشکن...
ببین هر تکهام بوی تو را دارد...
که این دیوانه در دل با تو صدها ماجرا دارد...!
#هادی_معراجی
#حضرت_شعر
.
پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است
آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است
شاید از اول نباید عاشق هم میشدیم
این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است
در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن
این قضاوت، انتقام از بیگناهی دیگر است
روزگاری دل سپردنها دلیل عشق بود
اینک اما دل بریدنها گواهی دیگر است
دردِ دل کردن برای چشم ظاهربین خطا ست
آنچه با آئینه خواهم گفت آهی دیگر است
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
لذتِ فرمانروایی غیر ذلت هیچ نیست
در حساب آیند روزی بیگناهیها اگر
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
محبت بر خلایق انتهای سادگی ست...
مردی و مردانگی آخرش آوارگی ست...
سفرهی دل باز کردن واقعاً دیوانگی ست
اعتماد کردن به هر کس آخرش بیچارگی ست
#ناشناس
دکلمه: #رضا_وکیلی
#حضرت_شعر
.
گفتی: بمان، میخواستم اما نمیشد
گفتی: بخوان، بغض گلویم وا نمیشد
گفتم که: میترسم من از سحر نگاهت
گفتی: نترس ای خوب من، اما نمیشد
گفتی: نگاهم کن، ببین، آهسته دیدم
راهی نبود از مرزِ میشد تا نمیشد
دست دلم پیش تو رو شد آه، ای عشق
راز نگاهم کاشکی افشا نمیشد
در ورطهای از عشق و عقل افتاده بودم
چون عشق تو در حجم عقلم جا نمیشد
میخواستم ناگفتههایم را بگویم
یا بغض میآمد سراغم، یا نمیشد
گفتی که: تا فردا خداحافظ ولی، آه
آن شب نمیدانم چرا فردا نمیشد
#سید_عباس_سجادی
#حضرت_شعر
#غزل
.
گفتم: ببخش، وسوسهانگیز نیستم
گفتی: تو شاعری! و همان نیز نیستم
بر سینهی ستبرت اگر دست رد زدم
حیفی؛ اگر نه آدم پرهیز نیستم
دلسوز اعتیاد به تاریکیام نشو
خورشید من نباش، سحرخیز نیستم
میلی نداشتم به شکوفا شدن ولی
من مستحق اینهمه پاییز نیستم
در من هزار جنگ درونی به پا شدهست
با این وجود با تو گلاویز نیستم
زخمی نمیشوی، تو هم از من بِبُر، نترس
عمریست هر چه میشکنم تیز نیستم
میشد که شعر شاد بگویم، ولی ببخش!
اهل دروغ مصلحتآمیز نیستم
#فاطمه_تنبیه
#حضرت_شعر
#غزل