sayehsokhan | Unsorted

Telegram-канал sayehsokhan - انتشارات سایه سخن

9611

﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410

Subscribe to a channel

انتشارات سایه سخن

سلام و صبح بخیر 🌿🍂

🍂 پاییز آمد؛ فصلِ آرامِ تغییر، فصلِ برگ‌ریزان و دوباره دیدنِ زیبایی‌های ساده‌ی زندگی.

ورود به پاییز مبارک؛ امیدواریم این فصل برایتان پر از آرامش، مهر، برکت، سلامتی و لحظه‌های ناب باشد. 🍁

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

#آموزگاری

بخشایشِ بزرگوارانه

یکی نَغز بازی کند روزگار،
که بنشاندت پیشِ آموزگار
(فردوسی)
درس بزرگی که دانش‌آموزم به من آموخت.
پیشکش به همکارانِ آموزگارم

خاطره‌ای از سال1395:
شبی خانه‌ی برادرِ کوچکم محمود در 8متری لوله مهمان بودیم. یواش و طوری که دیگران متوجه نشوند آمدم برای بچه‌های فامیل پُفک و برای شام، نوشابه بخرم. به لبنیاتی رفتم. دیدم صاحب مغازه یکی از دانش‌آموزان پیشین خودم است که کلاس اول ابتدایی، یک روز، حسابی زده بودمش. نوشتن نمی‌آموخت و من از تکرار خسته شده بودم. دانایی آموزگارانه هم نداشتم که دریابم چاره در تنبیه دانش‌آموز نیست. سال‌های آغازِ آموزگاری‌ام بود.

وارد مغازه شدم. با دیدنش، خواستم بازگردم. حس شرمساری شدیدی به من دست داده بود. مرا دید و راهی برای برگشت نماند. با گشاده‌رویی سلام داد. پدرم هم در منزلشان ماهانه روضه می‌خواند.
خواستم از او دلجویی کنم و چیز بیشتری بخرم تا خوشحال شود که فروشِ خوبی کرد. نوشابه و بستنی و ماست و پفک را چندبرابر نیاز برداشتم. گفتم:
ـ حساب کنید. !
گفت:
ـ این‌ها فروشی نیست.
گفتم:
ـ چرا؟
گفت:
ـ ما به معلم خودمان چیزی نمی‌فروشیم.
گفتم:
ـ ببخشید. پس باید از جایی دیگر خرید کنم.
گفت:
ـ جای دیگر هم نمی‌توانید بخرید.
این‌ها را می گفت و خوراکی و نوشیدنی را در پلاستیک‌ها می گذاشت. دیدم همه را دست گرفت و به بچه‌ی برادرم محمود گفت:
ـ بیفت جلو.
ـ گفتم کجا؟
گفت:
ـ باید خودم برایتان بیارم.
گفتم:
ـ ممنونم عزیزم؛ خودم می‌برم. اول پولش را حساب کنید.
گفت:
ـ من پول از شما بگیرم؟ مردم چه خواهند گفت؟
دیدم جدّی است. گفتم:
ـ راستش من به خاطر تنبیه دوره‌ی کودکی‌ات، می‌خواستم بیشتر خرید کنم تا مثلا خوشحالت کرده باشم. من این‌همه چیز لازم ندارم، چندتا را بردارید و همان‌قدر که نیاز هست بگذارید بماند.
گفت:
ـ جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود. یک‌بار بخت سراغ ما آمده که معلمم چیزی از من بخرد. این‌ها که هیچ، اگر همه مغازه را هم خالی کنید، پولی از شما نخواهم گرفت. بعدش هم کاش باز من کلاس اول بودم و کاش باز شما مرا می زدید. دوران خوش ما همان روزها بود.
چه می‌توانستم بگویم؟ آدم هم این‌همه شگرف و شگفت! حسابی اشکم درآمد. بغلش کردم و بوسیدمش. فقط شرمندگی‌ام چندین برابر شد.

/channel/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

رسانه‌های اجتماعی تشویقمان می‌کند تا هیجانات تند و تیزمان را نثار غیرخودی‌ها کنیم. پیام‌های احساسی در بارۀ مسائل سیاسی و اخلاقی بیش‌تر به اشتراک گذاشته می‌شود و اغلب موافقان آن‌ها هستند که این پیام‌ها را بازنشر می‌کنند. بازنشر پیام، ارزشمندترین جایزۀ توییتر است؛ مهر تأییدی مبهم و جزئی که نظر ارسال‌کنندۀ اولیۀ پیام را پررنگ می‌کند. همین نکته توییتر را به سنبل قبلیه‌گرایی بشر تبدیل کرده است. رسانه‌های سنتی با صداهای بلند و حداکثری ما را به سمت خود جذب می‌کنند؛ رسانه‌های جدید به ما اجازه می‌دهد یکی از آن صداها باشیم.



📚 #برشی_از_کتاب : #مبارزه_ای_برای_مهربانی
✍️ اثر: #دکتر_جمیل_زکی
👌 ترجمه: #محمدحامد_فتاحیان
📖 صفحه: ۲۵۵
📇 انتشارات: #سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🏆با دیدن این ویدئوی کوتاه، ذهنم رفت سراغ عمق دردناک‌ترین سازوکارهای روان انسان...

🟥کودکی را می‌بینیم که جواب ساده‌ی ۴×۶ را نمی‌داند. همکلاسی‌اش جلو می‌آید و با اطمینان، پاسخ غلط ۲۱ را روی تخته می‌نویسد. اندکی بعد، کودکی دیگر حقیقت را به کمک می‌آورد؛ پاسخ درست یعنی ۲۴ را جایگزین می‌کند. اما آن کودک اول، به جای پذیرفتن حقیقت، به او حمله‌ور می‌شود، او را با لگد می‌زند، عدد درست را پاک می‌کند و همان جواب غلط را دوباره روی تخته بازمی‌گرداند؛ این‌بار با تعصب.

شاید ظاهراً فقط با یک رفتار بچگانه روبه‌رو باشیم. اما این ویدئو، پرده‌ای‌ست از یک سازوکار عمیق در روان انسان: مغز انسان، بیشتر از آن‌که دنبال حقیقت باشد، به دنبال محافظت از باورهای تثبیت‌شده‌اش است.

وقتی یک پاسخ غلط، بخشی از “خودِ” ما شده باشد، اصلاحش کار ساده‌ای نیست. دیگر بحث بر سر ۲۱ یا ۲۴ نیست؛ بحث بر سر حفظِ تصویرِ ذهنیِ ما از خودمان است. و هر کسی که حقیقت را بیان می‌کند، ناخواسته انگار به هویت ما حمله کرده.

اما این فقط به کودکی محدود نمی‌شود. جامعه‌ هم پر شده از همین واکنش‌ها.
📺در عصر رسانه، همین سازوکار روانی، ابزاری شده برای کنترل ذهن‌ها.
وقتی حادثه‌ای رخ می‌دهد، برخی رسانه‌ها فوراً وارد می‌شوند؛ تحلیلی می‌دهند، روایتی می‌سازند، و با قدرت تصویری و زبانی، نسخه‌ای از واقعیت را جا می‌اندازند. نسخه‌ای که اغلب، نه بر پایه حقیقت، بلکه بر پایه منافع طراحی شده.
و مردم؟ چون در لحظه‌ی بحران، در موقعیتی عاطفی، ترسیده یا خشمگین هستند، آن روایت را به عنوان «واقعیت» می‌پذیرند.
روزها یا ماه‌ها بعد، شاید حقیقت روشن شود؛ اما حالا پاک کردن آن باور اولیه، همان‌قدر سخت است که کودک ما در ویدئو حاضر نبود پاسخ اشتباه را کنار بگذارد.
چون حالا آن تحلیلِ اولیه، بخشی از هویت، باور، یا حتی قضاوت‌های اخلاقی ما شده.

⬅️حقیقت معمولا خودش را نشان می‌دهد، اما نه همیشه با پذیرش ما.

اصلاح باور، فقط یک فرآیند فکری نیست؛ نوعی جراحی بر لایه‌های عمیق روان است.
درد دارد، ترس دارد، مقاومت دارد. اما تنها راهِ رهایی از تکرار خطا، شجاعت مواجهه با حقیقت است.
و چه بسیارند باورهایی که نه‌تنها فردی، بلکه ایدئولوژیک، جمعی و تاریخی‌اند؛ باورهایی که از کودکی، توسط خانواده، جامعه و رسانه‌ها در گوشمان خوانده شده‌اند. دل کندن از برخی باورهای غلط، کاری‌ست به‌مراتب سخت‌تر؛ چرا که در آن، نه فقط باور، بلکه امنیت روانی، تعلق اجتماعی و حتی معنای زندگی به خطر می‌افتد.

✍️مسعود سلطانی

📨@hekmatvaandishe

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

تعارض‌ها در دنیای کودکان


متاسفانه تصاویر همیشه متناسب و سازگار نیستند.

یک روز صبح پسرم نیازش به قدرت را با درست‌کردن ساختمان های گوناگونی با لگوهایشT تامین می‌کرد و در ازای این کار زیبا و مبتکرانه تشویق و تایید زیادی دریافت می‌کرد.

به محض اینکه متوجه شد "کوین" از او خواسته است برای بازدید به خانه‌شان برود تصویر بازی با دوستش به عنوان فرصتی برای تامین نیازش به عشق و تفریح در مرکز قرار گرفت.


امکان به دست آوردن همزمان هر دو تصویر ممکن نبود.
هر چند این تعارض کوچک بود اما باید حل می‌شد.


📚 #برشی_از_کتاب : #به_کودکان_شادبودن_را_بیاموز
📘#نام_اصلی:
#Teach_Them_to_Be_Happy
✍️ اثر: #باب_سولو
👌 ترجمه: #فهیمه_حبشی_زاده
📖 صفحه: 97
📕 چاپ: #چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

👈 بحران صنعت نشر  و آینده آن

🆔 @bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

شماره: ۲۳

دفتر وکالت من

یک جایی وسط خواندن «دفتر وکالت من» فهمیدم حواسم از خود ماجراها رفته روی چیز دیگری؛ روی نگاه نویسنده.

اینکه یک وکیل، با این همه سال سروکار داشتن با آدم‌ها و روایت‌های زندگی، چطور توانسته این‌قدر دقیق و ظریف جزئیات را ببیند و بعد، آن‌ها را طوری روی کاغذ بیاورد که صحنه جلوی چشم خواننده جان بگیرد.

دکتر رادان فقط روایت نمی‌کند؛ می‌بیند.

آدم‌ها را، خانه‌ها را، اشیا را، حرکت‌ها و گفت‌وگوها را می‌بیند و بعد هر کدام را درست همان‌جایی می‌گذارد که باید. جزئیاتی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، کم‌کم رنگ می‌گیرند و بخشی از حال‌وهوای روایت می‌شوند.

و این، به نظرم، همان جایی است که قلمش را دوست‌داشتنی می‌کند.

خیلی‌ها می‌توانند یک ماجرا را تعریف کنند، اما همه نمی‌توانند کاری کنند که خواننده آن را ببیند.

من از خواندن «دفتر وکالت من»، بیشتر از آنکه با یک وکیلِ نویسنده روبه‌رو شوم، با نویسنده‌ای روبه‌رو شدم که اتفاقاً وکیل است.

شاید سال‌ها دیدن آدم‌ها از نزدیک، شنیدن روایت‌هایشان و لمس پیچ‌وخم‌های زندگی، به دکتر رادان آن چیزی را داده که برای یک نویسنده سرمایه کمی نیست: چشمِ دیدن آدم‌ها و جزئیات زندگی.

«دفتر وکالت من» برای من از آن خواندن‌هایی بود که بعد از تمام شدنش، چیزی از قلم نویسنده در ذهن می‌ماند؛ تصویرهایی که هنوز می‌شود به آن‌ها برگشت و دوباره دیدشان. آشنایی با این قلم، یکی از اتفاق‌های دوست‌داشتنی این روزهای کتاب‌خوانی‌ام بود.

و باید از انتشارات سایه‌سخن ممنون باشم که این نویسنده‌ی صاحب‌نگاه و این قلم نازنین را به من و ما معرفی کرد.

فهیمه احمدی- روانشناس


#کامنت_شما
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی

پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

لذت در خودِ بالارفتن است.


۱. جاده‌ی چالوس را دوست دارم. وقتی پلیس راه را رد می‌کنم؛ وقتی سد را می‌بینم و بیشتر وقت‌ها که صبحانه‌ای کنار سد می‌خوریم- لقمه‌‌ی از پیش آماده شده‌ی پنیر و موز، پنیر و خیار و گردو- سفر  برای من آغاز می‌شود.

خوب که نگاه می‌کنم، می‌بینم عجله‌ای ندارم زودتر برسم. جاده‌ی چالوس را دوست دارم و  همراه با گوش دادن به موسیقی مورد علاقه‌ام، خیلی بیشتر.
این جاده و همه‌ی اینها که گفتم جزئی از سفرِ شمال من است.سفر از همان لحظه‌ای که وارد جاده‌ی چالوس می شوم، آغاز شده است.

۲. غذا را با عجله می‌خورم؛ بیشتر اوقات از دست‌ام در می‌رود! کتاب را با عجله می‌خوانم. نوشتن‌ام هم با عجله است‌.

این جمله‌ به فکرم انداخت که«لذت در خودِ بالا رفتن است» و این یکی : «من جایزه را می‌خواستم اما درگیری را نمی‌خواستم. نتیجه را می‌خواستم اما فرآیند را نمی‌خواستم»

۳. پس طوری بخوانم که انگار دلم نمی‌خواهد تمام شود. طوری بخوانم و بنویسم که بشود آن لقمه‌ی موز و پنیر کنار سد امیرکبیر در جاده‌ی چالوس. نه اینکه خطه‌ی شمال را دوست نداری یا از رسیدن به آنجا خوشت نمی‌آید، نه. داستان این نیست. هم از راه خوشت می‌آید هم از مقصد. مقصد مهم است.

مهم است که کتاب را تمام کنم و بروم سراغ کتاب بعدی. مشکل در دوست داشتن یا نداشتن مقصد نیست، مشکل در دوست داشتن فرآیند است؛ لذت بردن از آن لقمه‌ی نان و پنیر کنار سد امیرکبیر و گوش‌دادن موسیقی در چم و خم جاده‌ی چالوس. وگرنه مقصود و منظور همیشه مهم است.
راستی! از کجا باعجله خوردن را شروع کردم؟

۴. یکی از سالهای آغازین دهه‌ی چهل شمسی، در شهر مشهد و در چلوکبابی با پدرم نشسته‌ام. غذا می‌آورند. شروع می‌کنیم به خوردن که آقاجان نگاهی به من می‌اندازد و می‌گوید:" جواد! لقمه را باید سی ‌بار جوید. عین هادی تند می‌خوری. انگار دنبالت کرده‌اند!"

شروع می‌کنم به شمردن لقمه‌ها و منتظر فرصتی هستم که آقاجان نگاه‌اش را از من بردارد تا بتوانم آن‌طور که دلم می‌خواهد بجوم!

۵. «می‌بینی؟ این یک سربالایی بی‌پایان و پیچ در پیچ است. اگر فکر کنی وقتی به فلان جا رسیدی، دیگر می‌توانی از عذابِ بالا رفتن خلاص بشوی، باید بگویم که متاسفانه نکته را نگرفته‌ای. چون لذت در بالا رفتن است.»
۲۴ مرداد ۱۳۹۸

[نقل قول‌های داخل گیومه همه برگرفته از:
#هنر_ظریف_به_هیچ_شمردن،نوشته‌ی #مارک_منسون و ترجمه‌ی #نریمان_افشاری، #نشر_اختران است]

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

 #چاپ_سوم / ویرایش جدید
📚#سوالاتت_را_تغيير_بده_تا_زندگيت_تغيير_كند
✍🏻نوشته #دكتر_ماريل_آدامز
📝ترجمه #سيدحميد_ميرغفورى

#نقشه_انتخاب

دکتر ماریل آدامز در کتاب ارزشمند "سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند"، دوازده ابزار قدرتمند را برای زندگی و کار معرفی کرده است.

Change Your Questions, Change Your Life: 12 Powerful Tools for Leadership, Coaching, and Life نوشته Marilee Adams،
با ترجمه آقای سید حمید میرغفوری از آن کتابهایی است که زندگی خیلی‌ها را متحول کرده.

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

#گیلکی_چاردانه
#گیلکی_شعرخوانی
🔸غلامرضا اکبرزاده باغبان
و مراد قلی پور
ضبط: استودیو گیل سانگ

💟 " گیله زاکان " ↙️

@GILEZAKAN
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

📚نام کتاب: #ذهن‌آگاهی_و_پذیرش_برای_عزت_نفس
✍️نویسندگان: #جو_الیور، #ریچارد_بنت
👩🏼‍🏫مترجمان: #سحر_محمدی، #الهه_اکبری
📇 ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #چاپ_دوم

کتاب «ذهن‌آگاهی و پذیرش برای عزت‌نفس» راه دیگری را پیش پای ما می‌گذارد. این کتاب، بر پایه رویکرد علمی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و ذهن‌آگاهی، به ما می‌آموزد که عزت‌نفس واقعی از شکست دادن منتقد درونی به دست نمی‌آید؛ بلکه از تغییر رابطه‌مان با افکار و احساساتمان آغاز می‌شود.

در فصل دوازدهم کتاب می‌خوانیم:
«ما با پاهایمان حرکت می‌کنیم. مهم نیست چقدر نیت‌های خوب، آرزوهای زیبا یا تصمیم‌های بزرگ داشته باشیم؛ تا زمانی که حاضر نباشیم قدمی متفاوت برداریم، زندگی ما نیز متفاوت نخواهد شد.»

📖 اگر…
مدام خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید؛
از اشتباه کردن می‌ترسید و گرفتار کمال‌گرایی شده‌اید؛
موفقیت‌هایتان را کوچک می‌شمارید و شکست‌هایتان را بزرگ؛
احساس می‌کنید اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفستان آسیب دیده است؛
یا می‌خواهید یاد بگیرید به جای جنگیدن با خود، با خودتان مهربان‌تر زندگی کنید،
این کتاب می‌تواند همراهی ارزشمند برای شما باشد.


🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

همیشه #مهربانی بهترین راه حل برای حل مسائل و مشکلات است.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

#از_شما

از همراه هنرمند و عزیزمون سرکار خانم #مهدیه_معین بینهایت سپاسگزاریم که با خلاقیت بی‌نظیرشان در یک ویدئوی ۲ دقیقه‌ای کتاب #به_کودکان_شاد_بودن_را_بیاموز  را به همراهان عزیز، معرفی کرده‌اند.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ هر بند کاغذ ده میلیون تومان!
و این خبر خوبی نیست!

📚 وقتی کاغذ گران می‌شود، فقط یک کالا گران نشده است؛ بخشی از زندگی فرهنگی ما مختل می‌شود.

امروز صنعت نشر روزهای دشواری را می‌گذراند؛
باید راهی برای ادامه‌ی کار پیدا کنیم.

🔹 گاهی خرید یک کتاب، فقط خرید یک کتاب نیست؛ کمک کوچکی است به ادامه حیات یک نویسنده، مترجم، ناشر، ویراستار، طراح،  کتابفروش و همه‌ی عوامل.

صنعت نشر با شعار نجات پیدا نمی‌کند؛
با همکاری، خلاقیت، سازگاری و حمایت آگاهانه شما مخاطبان می‌تواند از این روزهای سخت عبور کند.

📖 شاید امروز بیش از همیشه باید از خودمان بپرسیم:
اگر کتابفروشی‌ها یکی‌یکی تعطیل شوند و ناشران نتوانند ادامه دهند، فردای فرهنگی ما چه چیزی برای خواندن خواهد داشت؟

📚 همه آگاهیم که نشر فقط یک کسب‌وکار نیست؛ اما برای زنده ماندن فرهنگ، باید بتواند زنده بماند.
این روزها خبرهای خوبی از صنعت نشر نمی‌شنویم.
هزینه کاغذ، زینک، چاپ و توزیع هر روز بیشتر می‌شود و در مقابل، توان خرید مردم کمتر و کمتر.

نتیجه روشن است: کتاب گران‌تر می‌شود، فروش پایین می‌آید و ادامه فعالیت برای ناشر و کتابفروش دشوارتر یا چیزی در حد صفر!

اما شاید بد نباشد در کنار گلایه از شرایط، یک سؤال مهم‌تر هم از خودمان بپرسیم:

در این وضعیت سخت، ما چه می‌توانیم بکنیم؟
به گمان ما، راه نجات نشر فقط در ارزان شدن کاغذ یا افزایش قدرت خرید مردم خلاصه نمی‌شود. بخشی از راه‌حل، در خود صنعت نشر است؛ در اینکه ناشر، کتابفروش و نویسنده بتوانند شیوه‌های تازه‌ای برای تولید، معرفی و عرضه کتاب پیدا کنند.

انتشار کتاب‌های ارزشمند اما با تیراژ و هزینه متناسب با بازار، استفاده بیشتر از ظرفیت‌های دیجیتال و صوتی، ارتباط مستقیم‌تر با مخاطب،  فروش مستقیم، برگزاری جلسات کتابخوانی،  معرفی حرفه‌ای کتاب و ایجاد رابطه‌ای پایدار با خوانندگان، می‌تواند بخشی از فشار را کاهش دهد.

و البته مخاطب هم به سهم خود نقشی دارد.

اگر نمی‌توانیم مثل گذشته چندین کتاب بخریم، شاید بتوانیم دست‌کم خرید کتاب را از زندگی‌مان حذف نکنیم؛ یک کتاب کمتر، اما نه هیچ کتابی.
چون وقتی یک کتاب می‌خریم، فقط یک جلد کاغذی نمی‌خریم.
به زنجیره‌ای از انسان‌ها کمک می‌کنیم که برای ماندن فرهنگ تلاش می‌کنند:

نویسنده، مترجم، ویراستار، صفحه‌آرا، طراح، چاپخانه، ناشر و کتابفروش.
صنعت نشر امروز بیش از هر چیز به همدلی، نوآوری و همکاری ما با هم نیاز دارد.
نه می‌توان مشکلات را انکار کرد و نه می‌توان منتظر ماند تا شرایط خودبه‌خود بهتر شود.
باید راه‌های تازه‌ای برای ادامه دادن پیدا کنیم.

کتاب اگر از زندگی ما مردم حذف شود، فقط یک صنعت کوچک‌تر نمی‌شود؛
بخشی از امکانِ اندیشیدن، پرسیدن و متفاوت زیستن ما کوچک‌تر می‌شود.

📖 شاید سهم هرکدام از ما در نجات کتاب، کوچک باشد؛
اما گاهی همین سهم‌های کوچک، چیزی را زنده نگه می‌دارند که برای همه ما بزرگ است.

ما در #انتشارات_سایه‌سخن، با همه دشواری‌های این روزها، همچنان به آینده کتاب و فرهنگ‌مان امیدواریم؛

البته امیدوار به همراهی شما، به اعتماد شما و به اینکه در این روزهای سخت، کتاب و کتابخوانی را تنها نگذاریم.
ما تلاش خود را مضاعف می‌کنیم و
باور داریم که با همراهی یکدیگر می‌توان از این روزهای دشوار عبور کرد.

امیدواریم شما هم در این مسیر و در این روزها، #سایه‌سخن را فراموش نکنید؛
همراهی شما، دلگرمی ما برای ادامه این راه است. 📚❤️

با سپاس از همه کسانی که هنوز برای کتاب، برای اندیشیدن و برای فرهنگ، سهمی قائل‌اند.

«همراهی شما، دلگرمی ما برای ادامه این راه است.» تنها نیستیم!


🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

#یادمان

محمد بهمن‌بیگی
دراین کلیپ، کلاس درسی از دانش‌آموزانِ عشایر در بیش از پنجاه سال پیش است. محمد بهمن‌بیگی به دانش‌آموزان درس می‌دهد. گویا بازرس یا ناظرانی هم به تماشا ایستاده‌اند.
محمد بهمن‌بیگی، بنیادگذارِ آموزشِ روستایی بود و به پیشنهادِ او، دکتر پرویز ناتِل خانلری، هنگامی که وزیر آموزش و پرورش بود، سپاهِ دانش را اجرایی نمود و سربازانِ دیپلمه به روستاها می‌رفتند و آموزگاری می‌کردند.
بهمن‌بیگی، داستانِ نویس چیره‌دستی نیز بود و کتابِ« بخارای من، ایلِ من» از او به یادگار ماند که بسیار خواندنی است.
یادش همیشه ارجمند و ماندگار باد!

/channel/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

اگر قدرت این را دارید که لبخند بر لبان کسی بیاورید، انجامش دهید.

دنیای کنونی ، به این کار خیلی احتیاج دارد
🙏🌻🦒🌱

ای دل ، غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه‌ای ، غمان بیهوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش ، غم بوده و نابوده مخور

•● حکیم عمر خیام ●•

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

باشگاه کوهنوردی همدلانه در مشهد با
مدیریت آقا‌جواد محیط
معرفی کتاب ارزشمند #سوالاتت_را_تغییر_بده_تا_زندگیت_تغییر_کند!

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

حال و هوای درمانگران این روزهای میهنمان!

✍ درمانگر بودن در روزهایی که خودت هم به درمان نیاز داری...

گاهی فکر می‌کنم یکی از نادیده‌ترین رنج‌های درمانگری، همین است:

اینکه مردم خیال می‌کنند چون تو درمانگری،
پس لابد خودت بلدی با همه‌چیز کنار بیایی.
اما درمانگر هم انسان است.

👌او هم ممکن است از شنیدن یک خبر، دلش فرو بریزد.
👌او هم ممکن است برای خانواده‌اش نگران باشد.
👌او هم ممکن است شب، با هزار فکر به خواب برود و صبح،
پشت میز بنشیند و به دیگری بگوید:

«بگو... من گوش می‌دهم.»

و این شاید یکی از عجیب‌ترین تناقض‌های حرفه‌ی ما باشد؛
اینکه گاهی درست در روزهایی که خودمان بیش از همیشه به یک آغوش، یک همدلی و یک جای امن احتیاج داریم،
باید برای دیگری جای امن باشیم.

اما شاید معنای درمانگر بودن این نباشد که خودت هیچ زخمی نداشته باشی.

اتفاقاً شاید درمانگر خوب کسی است که زخم‌های خودش را می‌شناسد،
از شکنندگی خودش خبر دارد،
می‌داند ترس چیست،
می‌داند سوگ چه می‌کند،
و می‌داند انسان بودن یعنی گاهی توانت تمام شود.

تفاوت در این نیست که درمانگر درد نمی‌کشد؛
تفاوت در این است که درد خودش را بهانه‌ای برای نادیده گرفتن درد دیگری نمی‌کند.

این روزها، وقتی مراجع روبه‌روی درمانگر می‌نشیند و از اضطراب، ناامنی، آینده، خانواده، فرزند و زندگی‌اش حرف می‌زند،
درمانگر نمی‌تواند جهان را برای او درست کند.

نمی‌تواند برق را وصل کند.
نمی‌تواند اینترنت را پایدار کند.
نمی‌تواند همه‌ی خبرهای بد را از زندگی‌اش حذف کند.
نمی‌تواند قول بدهد فردا حتماً بهتر خواهد بود.
نمی‌تواند کاری کند که در این فشار و تورم کمرش خم نشود و خجالت بچه‌ها را نکشد.

اما می‌تواند کاری به ظاهر کوچک و در واقع بسیار بزرگ انجام دهد:

می‌تواند اجازه دهد مراجع، دست‌کم برای مدتی، رنجش را در تنهایی حمل نکند.
و گاهی همین، تمام کاری است که یک انسان می‌تواند برای انسان دیگری انجام دهد.

ما همیشه نمی‌توانیم درد را از زندگی آدم‌ها برداریم؛
اما می‌توانیم کاری کنیم که درد،
بی‌صدا و بی‌همراه نباشد.
شاید در روزهای عادی، این موضوع را کمتر بفهمیم.

اما در این روزهای سخت، ارزش یک حضور انسانی بیشتر از همیشه آشکار می‌شود.
برای همین اگر درمانگری هستی که این روزها، با همه‌ی نگرانی‌های شخصی‌ات، هنوز به مراجعانت گوش می‌دهی،
بدان کاری که می‌کنی فقط «انجام وظیفه» نیست.

تو داری بخشی از ظرفیت روانی این جامعه را زنده نگه می‌داری.
اما یک خواهش هم از تو دارم:
نجات‌دهنده نباش (ناجی نباش). انسان باش.

لازم نیست همه را سرپا نگه داری.
لازم نیست پاسخ همه‌ی پرسش‌ها را بدانی.
لازم نیست همیشه آرام‌ترین آدم اتاق باشی.
گاهی کافی است
حاضر باشی،
صادق باشی،
گوش بدهی،
و اگر لازم شد، بگویی:
«من هم انسانم؛
اما همین‌جا، کنار تو هستم.»

شاید درمان، در عمیق‌ترین معنای خودش،
همین «کنار هم ماندن» باشد؛
در جهانی که این روزها،
آدم‌ها بیش از همیشه به کسی نیاز دارند که
از کنارشان نرود.

🤍 به احترام همه‌ی درمانگران میهنمان؛
که خودشان هم از همین روزها عبور می‌کنند
و با این حال،
برای عبور دیگری چراغی روشن نگه می‌دارند.
خسته نباشید...

و لطفاً یادتان نرود:
گاهی کسی که چراغ دست دیگری را گرفته،
خودش هم به نور نیاز دارد.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

شماره: ۲۲

درود بر دوستان عزیز و گرامی در انتشارات سایه‌سخن
⚘
وقتی به چیزهایی که از کتاب «ذهن‌آگاهی و پذیرش، اعتماد به نفس» آموختم و در زندگی‌ام به کار گرفتم فکر می‌کنم، می‌بینم این کتاب برای من فقط خواندن چند صفحه نبود؛ فرصتی بود برای اینکه خودم، ذهنم، روابطم و آدم‌های مهم زندگی‌ام را جور دیگری ببینم.

بزرگ‌ترین تغییری که احساس کردم، در رابطه‌ام با فرزندانم بود. یاد گرفتم قبل از واکنش، مکث کنم و رنج پشت رفتارشان را ببینم. به جای اینکه فقط رفتارشان را ببینم و بخواهم تغییرشان بدهم، سعی کردم بیشتر بفهمم و درک کنم؛ و همین، رابطه‌مان را بهتر و عمیق‌تر کرد.

یاد گرفتم قبل از حرف زدن از خودم بپرسم:

«این حرف من را به طرف مقابلم نزدیک‌تر می‌کند یا دورتر؟»

فهمیدم لازم نیست همیشه چیزی را بگویم یا ثابت کنم؛ گاهی سکوت، مهربانی و انتخاب یک کلمه مناسب بیشتر از بحث کردن به حفظ یک رابطه کمک می‌کند.

یکی از عمیق‌ترین آموخته‌ها برای من این بود که دستم بند زندگی‌ام باشد، نه بند ذهنم.

فهمیدم چقدر درگیر گذشته و آینده می‌شوم و از لحظه‌ای که واقعاً در آن زندگی می‌کنم فاصله می‌گیرم. حالا سعی می‌کنم بیشتر به زندگی برگردم و با ذهنم مهربان‌تر باشم؛ حتی وقتی پر از نگرانی و افکار منفی است، به جای جنگیدن با آن می‌گویم:

«می‌دانم می‌خواهی از من مراقبت کنی، ممنون که هستی.» 🙏

یاد گرفتم پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست. یعنی شرایط و احساساتم را همان‌طور که هستند ببینم، با خودم مهربان باشم و دوباره قدم بردارم؛ یعنی تسلیم نشوم.

و چه جمله زیبایی در ذهنم ماندگار شد:

«اگر چیزی برای بخشیدن ندارم، قوت قلب ببخشم.»

فهمیدم گاهی یک کلمه، یک نگاه، یک دلگرمی و یک «من کنارت هستم» می‌تواند بزرگ‌ترین هدیه باشد.

امروز احساس می‌کنم این کتاب به من یاد داده قرار نیست همیشه با خودم، احساساتم یا آدم‌های اطرافم بجنگم؛ می‌توانم ببینم، بپذیرم، مکث کنم، مهربان‌تر باشم و دوباره انتخاب کنم.

نتیجه این آموخته‌ها برای من فقط آرامش بیشتر نبود؛ رابطه بهتر با فرزندانم، ارتباط بهتر با اطرافیانم و رابطه‌ای مهربانانه‌تر با خودم و ذهنم بود.

شاید هنوز در ابتدای این مسیر باشم و گاهی دوباره درگیر ذهنم شوم یا واکنش‌هایی نشان بدهم که بعداً از آن‌ها راضی نباشم؛ اما تفاوت بزرگ اینجاست که حالا ابزارهایی دارم که می‌توانم دوباره به آن‌ها برگردم.

انتشارات سایه سخن، من از صمیم قلب ممنونم که این کتاب و این مسیر را وارد زندگی ما کردید؛ ممنونم که کمک کردید مطالب کتاب فقط خوانده نشوند، بلکه تجربه و زندگی شوند.

ممنونم که به من یادآوری کردید برای بهتر شدن، همیشه لازم نیست با خودم بجنگم؛ گاهی کافی است با خودم مهربان‌تر باشم.

حالا می‌دانم:
می‌توانم دستم بند زندگی‌ام باشد، نه بند ذهنم؛

می‌توانم پذیرش داشته باشم، اما تسلیم نشوم؛

می‌توانم ببخشم و اگر چیزی برای بخشیدن نداشتم، قوت قلب ببخشم.

برای این مسیر ارزشمند، برای آگاهی‌هایی که به من هدیه دادید و برای فرصتی که فراهم کردید تا خودم را عمیق‌تر ببینم، از صمیم قلب سپاسگزارم. 🙏

این کتاب برای من تمام نشده؛ حالا تازه دارد در زندگی من ادامه پیدا می‌کند. 🙏

منیره سرلک

#کامنت_شما


🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

دیکتاتورهای مقدس

✍️مصطفی داننده

دیکتاتوری از روز اول با زندان و سانسور آغاز نمی‌شود بلکه زمانی کلید می‌خورد که مردمان تصمیم می‌گیرند کسی را آن‌قدر بزرگ کنند که دیگر نتوانند از او بپرسند: «اگر اشتباه کردی، چه؟» از همان لحظه، شکست آزادی شروع می‌شود.

جامعه‌ای که انسان می‌سازد، زنده است. اما جامعه‌ای که بت می‌سازد، آرام‌آرام می‌میرد. زیرا بت‌ها نه پاسخ می‌دهند، نه عذرخواهی می‌کنند و نه اجازه می‌دهند کسی درباره‌شان سؤال بپرسد.

مقدس کردن انسان‌ها در کنار دروغ، بزرگ‌ترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس می‌کنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان می‌گیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوخته‌ایم و کلید آن را هم به دست همان کسی داده‌ایم که نباید درباره‌اش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بی‌احترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن.

هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر،نه شاه، نه نویسنده و نه محبوب‌ترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخ‌گویی نیز معاف کرده‌ایم.
قدرت، حتی پاک‌ترین انسان‌ها را هم وسوسه می‌کند و تحسین بی‌قیدوشرط، خطرناک‌ترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرام‌آرام باور می‌کند که اشتباه نمی‌کند.

مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمی‌شود، مشکل از جایی آغاز می‌شود که علاقه، جای عقل را می‌گیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمی‌سنجیم، فقط از آن‌ها دفاع می‌کنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ می‌دانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه می‌تراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار می‌شود.

تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه می‌کنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمی‌شود، گاهی از تقدس زاده می‌شود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار می‌دهیم، در واقع او را فراتر از پاسخ‌گویی قرار داده‌ایم.

احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبی‌های یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا می‌بندد. احترام، شخصیت را حفظ می‌کند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت می‌کند.

تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعه‌ای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کم‌کم یاد می‌گیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت می‌شود که به جای استدلال، به شخصیت‌ها استناد می‌کند، به جای بررسی شواهد، نام‌ها را تکرار می‌کند؛ و به جای اندیشیدن، تقلید را انتخاب می‌کند.

جامعه‌ای بالغ، جامعه‌ای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعه‌ای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسان‌ها باید با استدلال سنجیده شوند، نه با احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخ‌هایشان، نه با هاله‌ای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است.
اگر روزی احساس کردی دیگر نمی‌توانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوخته‌ام؟
زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز می‌شود؛ جمله‌ای ساده اما نجات‌بخش: هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…
Subscribe to a channel