-
وَ شِعرْ آخِرینْ شِفای اَندوهِ آدمی! حرفی ، سخنی ، صحبتی.... https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1200050-vbGzerz
ما و مِیْ و زاهدان و تقوا
تا یار ، سَرِ کدام دارد
#حافظ
حسرتِ زلفِ توام بود، شکستم دادند
وصل می خواستم، آیینه به دستم دادند
#بیدل_دهلوی
گوشه ی ناامیدی ام، داد ز صد بلا امان
هست قفس حصارِ جان، مرغِ شکسته بال را
#وحشی_بافقی
بر این رواقِ زِبَرجَد نوشته اند به زر
که جز نکوییِ اهلِ کرم، نخواهد ماند
ز مهربانیِ جانان ، طمع مبر حافظ
که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند
#حافظ
@Shefayeandooh
به قصدِ فتحِ جهان آمدیم و آخرِ کار
به کارگاهِ جهانْ خیل، هیچ کاره شدیم
نبود مرکب مان از اَلست، بختِ سیاه
رکاب، از تو گرفتیم اگر سواره شدیم
#حسین_بیگی_نیا
@Shefayeandooh
اسم آن روز که نامیده ای اش، روزِ وصال
در لغت نامه ی من، روزِ مباداست رفیق
نیست در شهر، عزیزی که دل از ما ببرد
بنشین شعر بخوان، دورِ جوان هاست رفیق
#انسیه_هاشمی
@Shefayeandooh
به سویِ خویش مرا میکِشد، چه خون و چه خاک
محبت است ، که زنجیر می شود گاهی
#مسعود_سپند
جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهلِ دلی
منم آن سوسنِ وحشی که به ویرانه دمید
#رهی_معیری
اشکم که روان گشته و تا چانه رسیده
در کاسه ی دستِ تو به پیمانه رسیده
از چاهِ زِنَخدان تو تا چشمِ تو از اشک
راهی ست که برعکس، به میخانه رسیده
#مهدی_رحیمی
@Shefayeandooh
عجب مدار از این شهر، باده نوشانش
به شرحِ حرمتِ مِیْ ، بر سرِ منار شدند
دلم ز آینه بودن به تنگ آمده است
که یک به یک همه یارانِ من، غبار شدند
رفو کنید رفیقان من ، چه روزنه ها
که راه در دلِ هم یافتند و غار شدند
#حسین_جنتی
@Shefayeandooh
من انتظار و تقلایِ ساعتی شنی ام
که بر سرِ خودش از نو، خراب خواهد شد
دلم خوش است که با ختمِ این چهل شبِ شعر
دعایِ خیرِ غزل ، مستجاب خواهد شد
#انسیه_هاشمی
@Shefayeandooh
نشانه های زمستان و ختم پاییز است
که آخرین ورق از دفتر چنار افتد
زاهدِ خلوت نشین، دوش به میخانه شد
از سرِ پیمان گذشت، با سرِ پیمانه شد
صوفی مجنون که دی، جام و قدح می شکست
دوش به یک جرعه مِیْ ، عاقل و فرزانه شد
#حافظ
@Shefayeandooh
عمرم به باد، در غم این پند و بندها
پرهیزها، ملاحظه ها، اضطراب ها
ای تاکِ مست، سرخیِ انگورهای توست
سُکْری که ریخته است به کهنه شراب ها
#الهام_امین
@Shefayeandooh
پشتِ دریاها شهری ست
که در آن وسعتِ خورشید
به اندازه ی چشمانِ سحرخیزان است
شاعران، وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت...
#سهراب_سپهری
@Shefayeandooh
سازی که نرقصید به هویِ شبِ مستان
در تنگه ی خاموشِ نفس گیرِ دل افتاد
اندیشه ی سرکرده که حلاجِ زمان بود
شد زاهد فرزانه، به تدبیرِ دل افتاد
#رویا
@Shefayeandooh
صفا و گرمی جانم از آن بُوَد که چو شمع
شرارِ آهی و خونابِ دیده ای دارم
مرا چگونه بُود تابِ آشنایی خلق
که چون رهی، دلِ از خود رمیده ای دارم
#رهی_معیری
@Shefayeandooh
هر کسی سهمِ خودش را ز خوشی ها برداشت
درد مانده ست، که در دامن ما می افتد!
#مریم_رزاقی
جز همین در به در دشت و صَحاری بودن
ما به جایی نرسیدیم، ز جاری بودن
#حسین_منزوی
آن مدعی که دست ندادی به بندِ کَس
این بار در کمندِ تو افتاد و رام شد
شرحِ غمت به وصف، نخواهد شدن تمام
جَهدَم به آخر آمد و دفتر تمام شد
#سعدی
@Shefayeandooh
من می روم، تو باز می آیی، مسیرِ ما
با هم موازی است و لیکن مُماس نه
پیچیده روزگارِ تو، از دور واضح است
از عشق خسته میشوی، اما خلاص نه!
#کاظم_بهمنی
@Shefayeandooh
گفتا که پیوندِ تو را با نقدِ هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این، من با تو سودا میکنم
گفتا اگر از کویِ خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سالِ دگر، امروز و فردا می کنم!
#سیمین_بهبهانی
@Shefayeandooh
ما رشته ی سازیم، مپرس از ادبِ ما
صد نغمه سرودیم و نشد باز، لبِ ما
#بیدل_دهلوی
ز تقوا عمر ضایع شد
خوشا مستی و خودکامی
دل از شُهرت به تنگ آمد
زهی رِندی و گمنامی
#ملک_الشعرا_بهار
@Shefayeandooh
دلی آرام یعنی مِهر، در کاشانه ات باشد
تو گر شمعی شوی، بی وقفه او پروانه ات باشد
به آواز و غزل، در زیرِ گوشَت قصه ها گوید
هزار و یک شبت را تا سحر، افسانه ات باشد
#مریم_رحمتی
@Shefayeandooh
حق می دهد بر مکر و نیرنگِ زلیخا
هر کس به عمرش قصه ی یوسف شنیده
یک روز می آیی تو هم مثلِ ثریا
در پیریِ یک شهریارِ قد خمیده!
#علی_رکن_الدین
@Shefayeandooh
یا رب چه چشمه ای ست محبت، که من از آن
یک قطره آب خوردم و دریا گریستم!
#واقف_لاهوری