کانالی برای آن ها که می اندیشند... اندیشه ها و آرای دکتر عبدالکریم سروش و بزرگان عرفان و فلسفه کانال رسمی دکتر سروش : @DrSoroush
همه ی گفتمان ها، با هر جایگاه و شکل و ارزش، و با هر رویه ی که بر آنان تحمیل شود، در بی نامی نجوایی به جریان خواهند افتاد. دیگر این پرسش های هماره مکرر را نخواهیم شنید که:" واقعا چه کسی سخن گفته است؟ آیا واقعا هم او بوده و نه کس دیگری؟ با چه اصالت یا ابتکاری؟ و در گفتمان خود، چه پاره یی از ژرفنای نفس خویش را بیان کرده است؟" در عوض، پرسش هایی دیگر مطرح خواهند شد، پرسش هایی چون این که:" شیوه های وجود این گفتمان کدام اند؟" این گفتمان کجا به کار رفته، چگونه می تواند به گردش افتد، و چه کسی می تواند آن را به خود تخصیص دهد؟ نقاطی که در این گفتمان برای سوژه های محتمل تدارک دیده شده کدام نقاط است؟ چه کسی می تواند این کارکردهای سوژه گانی گوناگون را بر عهده بگیرد؟" و در پس همه ی این پرسش ها چندان چیزی نمی توان شنید، مگر خروش یک بی تفاوتی را:" چه تفاوتی دارد چه کسی سخن می گوید؟"
✍ #میشل_فوکو
📚به سوی پسامدرن/ پساساختگرایی در مطالعات ادبی ص140
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #ارتجاع_مترقی / #تطور
هر برآمدنی الزام نمی کند که موجود بعدی بهتر و کاملتر از موجود قبلی باشد و پیشرفت غیر از بر آمدن است. ممکن است موجود بعدی ناقصتر از موجود قبلی باشد اما بر آمده از او و معمول تطور او باشد. مثالی می زنم. بیاییم مانند بعضی از زیست شناسان فرض کنیم، سیر حیات در این جهان عوض شود ، و اوضاع درست معکوس گردد یعنی وضعی برای انسانها پیش آید که رفته رفته میمونها جای انسان ها را بگیرند و این سیر معکوس همچنان ادامه یابد. از میمونها به چارپا و از چارپایان به پرندگان و ماهیها و بعد به کرمها برسیم و بعد به میکروبها و بعد به موجودات تک سلولی و بالاخره به گفته ی آقای اپارین برسیم به آبگوشتهای اولیه. البته این فرض معقولی است و حتی در موارد کوچک و محدودی(نه در سطح کل جهان) چنین وضعی رخ داده است که مثلا پرنده ای تبدیل به کرم شده است و امثال آن. حال اگر چنین سیر معکوسی در عالم زیستی رخ دهد آیا اسم آن را می توان تطور نهاد یا نه؟ البته بلی. سیری بوده است و در آن موجودات زنده ای از تطور موجودات زنده دیگر پدید آمده اند. ولی آیا این سیر معکوس تکاملی هم هست؟ می بینیم اینجا در عین اینکه تطوری هست پیشرفت نیست بلکه پسرفت و انحطاط است. به این معنا که اگر انسان را دارای ارزش کمالی بدانیم، تک سلولی ها نسبت به او منحط و بی کمال هستند. بدین خاطر است ک تاکید می کنیم مفهوم " برآمدن" مستقل از مفهوم " پیشرفت" است. این نکته ی شریف و مهمی است. حال اگر کسی این دو را با هم گره زده و این دو بیگانه را با هم به طور نا مشروع تزویج کرد نتیجتا موجودی ظاهر پرست و آینده پرست و قدرت پرست خواهد شد. و وقتی چنین شد دو مُهر برای خود خواهد ساخت و بر حسب مورد بر پیشانی هر سخنی خواهد زد. آن دو مهر همین الفاض ارتجاع و ترقی هستند. چرا؟ بدین سبب که اگر لزوما هر موجود بعدی و هر حالت بعدی که پس ار موجود و حالت قبل می آیدبهتر باشد چاره ای باقی نمی ماند جز آینده پرست شدن و گذشته را صرف گذشته بودن منفور دانستن. ظاهر پرست هم خواهد شد و خواهد گفت هر چه پیش آید خوش آید و بر مبنای تنازع بقا پیروزی ظاهر را ملاک حقانیت خواهد گرفت . قدرت پرست هم میشود زیرا که در نظام طبیعت آن ک قوی تر است، ضعیفتر را به حکم حق طبیعی (!) نابود می کندو خود پیروز می شود و پیروزی بعدی و ظاهری از شکست قبلی برای او مطلوب تر و نشان برگزیده شدن به دست طبیعت است(انتخاب طبیعی و انطباق با محیط). ارتجاع و ترقی لازمه ی چنین تفکری است.تفکری که داروینیسم و هگلیسم را ناشیانه وارد تاریخ اجتماع می کند و از آن بهره جویی علمی و سیاسی می کند.
✍دکتر #عبدالکریم_سروش
📚ایدئولوژی شیطانی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ خدا چرا ما را آفرید؟ او چه نیازی به ما داشت؟
نكتهیِ اول این كه متدین از آن جهت كه متدین است- خواه متدین عامی چون مردم كوچه و بازار و خواه عالم دین و متكلم و فیلسوف باشد- هیچ وقت نمیتوند ادعا كند كه جواب تمام سؤالات را دربارهیِ دین میداند. متدین بودن به این معنا نیست كه متدین چه عادی و چه عالم دین تمام سؤالات دینی را میتواند پاسخ دهد. به همین دلیل در مسیحیت از همان ابتدا تصریح میشود كه این دین دارای یك سلسله ویژگیها و رازهاست كه هیچ كس جواب آنها را نمیداند و عیسی هم نمیدانست. حالا تعدا این رازها چند تاست، بعضیها میگویند هفت راز است، بعضی دیگر میگویند سه راز است و ...
یكی از همین رازها این است كه خدا چرا انسان را آفرید؟ چرا جهان را آفرید؟ این سؤال را باید از خدا پرسید نه از من. من نمیدانم خدا چرا جهان را آفریده است ولی یك چیز در سؤال شما بود و آن كاملاً نادرست است و آن اینكه خدا چه احتیاجی به آفریدن ما داشت. مگر خدا بینیاز نیست. هر كاری كه انسان میكند از سر نیاز است ولی معنایش این نیست كه هر موجودی كه دارای علم و اراده باشد كارهایش از سر نیاز باشد. شما خدا را با ما انسانها قیاس كردهاید و فكر كردهاید كه هر موجود دارای علم و اراده كارهایش برای رفع نیاز است.
ویژگیهایی كه اشیاء به صورت طبیعی دارند، برای چه دارند؟ آب روانیاش را برای چه دارد؟ هستی آب به روانی اوست. روان بودن در ذات و جبلیت اوست. روان بوده چهرهای از چهرههای اوست. چهرهای از چهرههای او فلان ویژگی دیگر است و به همین ترتیب اگر خدا را این گونه در نظر بگیریم كه آفریدن چهرهای از چهرههای اوست همانطور كه رفع عطش كردن خاصیت آب و سوزانیدن خاصیت آتش است، در این صورت این سؤال قابل طرح نیست.
✍ #مصطفی_ملکیان
📝پرسش و پاسخ انجمن اسلامی دانشگاه تهران،سال 79
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #ارتجاع_مترقی / #خدا
پیغمبر فرمود: شرک در میان امت من از خزیدن یک مورچه ی سیاه بر یک سنگ سیاه در دل تاریک شب سیاه مخفی تر است. من این تاریخ پرستی و علم پرستی را از انواع نهانی شرک می دانم که در روزگار ما رایج و حاکم اند. کسانی که خدا ندارند باید خدایی بتراشند. انسان، بدون خدا نمی تواند زندگی کند حتی نمی تواند نفس بکشد. وقتی خدای سمیع و بصیر و مجیب را ندیدی و نشناختی یک خدای کور وحشی ناشنوای نا بینای جبار را اختراع می کنی و خودت را هم به آن تسلیم می کنی و به او سجده می بری. قرآن می گوید:
" افریتَ مَنِ اتخذاِلهه هَواهُ و اضلهُ اللهُ علی عِلم" دیدی آن کسی را که هوس او خدای او بود؟
بوده اند و هستند کسانی ک هوسشان خدای آنهاست. معیار اینان تاریخ و زمان نیست. خدای واحد واقعی هم نیست. معیار برای آنها تنها هوس است. هرچه هوس فرمان می دهد همان می کنند. در روایت آمده استک یکی از خصوصیات آخر الزمان این است که زنان خدای مردان می شوند. این هم یک جور خدا پرستی است( نِساءُهم الِهَتُهُم). کم نیستند کسانی ک از این گونه معبود ها در زندگی شان دارند و فراوان اند این گونه معبودهای مختلف و متعدد. از این روست که قرآن فرمود: " فلا تَدعُ مَعَ اللهِ الهاً آخرَ " با خدا ، خدای دیگری را نخوان.
این دعوت و فرمان برای همه ی روز گارهاست. معبودیت منحصر به خداوند است.
" اَلالهُ الخلقُ وَالامر. اِنُّ علینا للهُدی و اِنَّ للاخِرهَ وَالاُولی. هدایت و نشان دادن راه حق و باطل فقط با ماست.
✍دکتر #عبدالکریم_سروش
📚ایدئولوژی شیطانی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #نو_کردن_جامه_ایمان
عید کردن برای یک مومن چیزی جر نو کردن جامه ایمان نیست ، به هیچ چیز کهنه نباید رضایت داد، حتی به ایمان کهنه ، حتی به هدایت کهنه و حتی به خدای کهنه . آنها را هم باید مورد بازبینی و بازنگری قرار داد و درک جدیدی از آنها بر گرفت.
نوکردن ایمان وقتی معنا می یابد که ما عنصر اراده را وارد ایمان و ایمانیان کنیم.تجدید ایمان یعنی تجدید عهد با خداوند،هرچند همان یقین قبلی باقی بماند و خدا هم همان خدا،اما شخص تعهد تازه ای نسبت به او حاصل میکند و رابطه دوستی اش با خداوند ژرف تر و نزدیک تر میشود و به او مریدانه تر توکل می ورزد. در مساپل علمی صرف ،وقتی ما این حقیقت را کشف کردیم که زمین کروی است کار تمام است ولی در قلمرو ایمان صرف کشف این حقیقت که خدا وجود دارد کافی نیست.ایمان یادآوری و آگاهی نیست. عزم ،تعهد،خضوع و تمکین هم هست.
✍ #عبدالکریم_سروش
📚بسط تجربه نبوی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
✍ #شبلی:
شریعت آن است که او را پرستی، و طریقت آن است که او را طلبی، و حقیقت آن است که او را بینی.
✍ #شمس_تبریزی:
ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم. چون زندانما بوستان گردد، بنگر که بوستان ما خود چه باشد؟!
✍ #امام_محمد_غزالی:
معرفت خدای تعالی، غذای دل است.
✍ #عطار_نیشابوری:
بعد از مرگ رابعه عدویه را به خواب دیدند؛ گفتند: «حال گوی.» گفت: آن جوانمردان (نکیر و منکر) در آمدند، گفتند: «من ربّک؟» گفتم: «باز گردید و خدای را بگویید: با چندین هزار هزار خلق، پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی، من که در همه جهان تنها تو را دارم، هرگزت فراموش کنم تا کسی را فرستی که: خدای تو کیست؟!»
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
چگونه امکان دارد که کسی خود را، در آيندهای نامعلوم که در آن ممکن است احساساتش دگرگون شده باشند، نسبت به ديگری ملتزم گرداند. مثلاً، چگونه ممکن است شخصی از سر خلوص و صداقت عهد زناشويی ببندد، وقتی که میداند که احتمالاً گذشت زمان احساساتش را نسبت به کسی که اکنون دوستش میدارد دگرگون خواهد کرد؟ اگر به ديگری قول وفاداری دهم، آيا خود را در معرض اين خطر نياوردهام که با روی و ريا زندگی کنم و بدون احساس [مساعد] يا خلوص به عمل دست يازم؟ مارسل معتقد است که اگر کسی به حد لحظهی موجود تنزل يابد، يعنی اگر تنها دستورالعملش اين باشد که وضع و حال کنونی وجدان خود را بپذيرد، «خود» او وحدت هستی نمیتواند داشت. از طريق وفاست که «خود» به نوعی هويت، نوعی وحدت، و نوعی غلبه بر خورههای فرسايندهای که گذشت زمان به جانِ دار و ندار ما میاندازد دست میيابد. وعده دادن، يا عهد بستن، به معنای قبول اين مسئوليت است که برای شخص ديگری چيزی باشم؛ به معنای ايجاد ارتباطی است که قول داده شده که خلاق باشد، فارغ از اينکه گذشت زمان چه دگرگونیهايی پديد میتواند آورد.
وفا را صِرف ثَبات قدم يا پافشاری در عمل به ظاهرِ وعدههايی که داده شده دانستن، طرز تلقیای است فاجعهآميز. البته، هستند کسان بسياری که وفا، در نظرشان، به حد پايبندی اکيد به انجام وظيفه تنزل يافته است؛ اما اين تحريف آشکار وفای واقعی است. صرف ثبات قدم ممکن است خيانت به وفا باشد. فقط بايد حکايت قناطير را در اناجيل به ياد آوريم تا دريابيم که وفا را نمیتوان با حفظ وضع موجود يکی انگاشت. برعکس، از ذاتيات وفا يکی اين است که خلاق باشيم و بخواهيم که با ديگری در کوششهايی که میکند تا به آزادی دست يابد تشريک مساعی کنيم. از اينرو، وفا مستلزم هوشياری دائم است در برابر رخوت همرنگی با جماعت و صلابت عادت. محافظهکاری متحجرانه ضد وفاست؛ زيرا، در جهانی که انسان اصيل، در آن بايد هميشه در سير و سلوک باشد وفاداری بايد انعطافپذير باشد و الا به خيانت بدل میشود.
✍ #سم_کین
📚 #گابریل_مارسل
📝ترجمه : #مصطفی_ملکیان
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
دیو بر دنیاست عاشق کور و کر
عشق را عشق دگر برد مگر
ما اگر بخواهیم دلبستگی خاصی را از وجود خود بزداییم باید دلبستگی دیگری پیدا کنیم.
عشقی اگر هست،
عشق دیگری باید تا او را از میدان بیرون کند...نشستن خدا در دل و محبت ورزیدن نسبت به او،
عشق به غیر او را که سرچشمه ی همه ی رذایل است،خواهد زدود.
واین محبت ورزیدن است که سرچشمه ی همه ی فضایل است
نه صرف دانستن و حکیم شدن:
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
واین هم بیشتر از طریق موانست با اولیای خدا حاصل می شود.
عشق به خدا ، جا را برای چیزهای دیگر تنگ خواهد کرد...
روحهای بزرگ دنیا را حقیر نمی شمارند ،بلکه آن را حقیر می یابند.
نشستن خداوند در دل، و کوچک شدن همه چیز در جنب او
اصلی ترین نعمتی است که اگر برای شخص پیدا شد:
اوصاف خوب دیگر به نحو طبیعی ، از او خواهد جوشید.
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📚اوصاف پارسایان
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
پیش از این که شما زندگی کنید، زندگی به خودی خود هیچ است؛ اما به عهده ی شماست که به زندگی معنایی ببخشید. ارزش، چیزی نیست جز معنایی که شما برای آن بر می گزینید.
✍ #ژان_پل_سارتر
📚اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
بترسید از آن روزی که انسانیت در گرو ملیت و نژاد باشد.
#لطیفه_رحمانی #افغان_ها
باید گریست.!!!
@Soroush_Philosopher
... خودخواهی و غرور، دو چیز متفاوتند، هر چند که معمولا مترادف گرفته می شوند. ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد. غرور بیشتر به تصور ما از خودمان بر می گردد، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ما می گویند...!
...ممکن است بدون قصد بدخواهی برای دیگران بدی کرد و میتوان از روی سهو و خطا سبب بدبختی دیگران شد. بی فکری، عدم توجه به احساس دیگران و عدم تصمیم باعث چنین کارهایی میشود...!
✍ #جین_اوستین
📚غرور و تعصب
📝 مترجم: #رضا_رضایی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
فخر رازی در تفسیر بزرگ و مفصلی که بر قرآن نوشته است، در تفسیر این آیه یک جمله جالبی دارد و میگوید به نظر من اگر همه نسخههای قرآن در دنیا بسوزد و هیچ نسخهای از قرآن باقی نماند، فقط و فقط این آیه از قرآن باقی بماند که «لقد جئتمونا فرادا کما خلقناکم اول مره» به نظر من برای تحول زندگی همه انسانها همین یک آیه کافی است. چون اینکه ما تحول روحی پیدا نمیکنیم، به خاطر این است که به دیگران چشم داریم، دل بستهایم به دیگران. اگر میفهمیدیم که واقعاً تنها هستیم، میآمدیم سراغ خودمان و نقاط قوت و ضعف خودمان محل توجهمان بود. مانع بودنهای خودمان برای خودمان و ممد بودنهای خودمان برای خودمان محل توجهمان بود. اینکه نمیفهمیم خودمان مانع خودمان هستیم، خودمان کمککار خودمان هستیم و اینکه نمیفهمیم هر بیم و امیدی که هست، فقط باید معطوف به خودمان باشد به این دلیل است که دیگران را میبینیم. اما اگر یک روز انسان بفهمد که من در جمع تنهایان به سر میبرم، به تعبیری که کانت میگفت و بعدها پیتر الورکر بر آن تأکید ورزید، ما جمع تنهایان هستیم. ما جمعیت نیستیم، جمع تنهایان هستیم. ..
✍ #مصطفی_ملکیان
📝جمع تنهایان
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
⚫️🔴 به مناسبت 28 مرداد ، شصت و سومین سالروز آن خزان🔴⚫️
امروز سالگرد کودتای ننگین 28 مرداد است. کودتایی که با صحنه گردانی آمریکا و انگلیس از یک سو و عوامل شوروی و برخی روحانیون فاسد و اراذل و اوباش وابسته به آنها و همچنین دستگاه استبدادی پهلوی از سوی دیگر به اجرا گذاشته شد تا حکومت ملی و دموکراتیک دکتر مصدق را ساقط و ایران را برای دهه های بعد به سمت اختناق و دیکتاتوری رهنمون سازد.
به باور بسیاری از اگر آن کودتای ننگین رخ نمیداد و پروژه دموکراتیزه کردن حاکمیت در ایران ادامه پیدا میکرد شاید روند تحولات تا به امروز بیشتر به نفع مردم ایران و برقراری دموکراسی در کشور بود.
این انتقاد به حاکمیت فعلی نیز در پی گرفتن سیاست مصدق زدایی از روزهای آغازین بعد از انقلاب تا به امروز نیز وارد است. تا جایی که نام مصدق از روی خیابان ها برداشته شد و وصیت دکتر مصدق برای انتقال پیکرش از احمد آباد به جمع شهدای 30 تیر در زمان حکومت پهلوی و حکومت فعلی امکان تحقق پیدا نکرده است.
با احترام به یاد و نام دکتر #محمد_مصدق و همه #جانباختگان نهضت ملی ایران
پاینده باد ایران .🎋
✍ #امیر_اصفهانی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
#قسمت_دوم
گفتگو دکتر #عبدالکریم_سروش با معلم شهید #مرتضی_مطهری در رابطه با انقلاب و جمهوری اسلامی.
#گفتگو_سروش_مطهری
@Soroush_Philosopher
🌴❤️قطعه #وجود_زندگی
🎤 آواز : #حافظ_ناظری
✍ کلام: #هوشنگ_ابتهاج #سایه
🌺🍃لذت ببرید از این قطعه زیبا
🆔 @Soroush_Philosopher
بدان كه ريا كردن به طاعتهاي حق تعالي به شرك نزديك است، و هيچ بيماري بر دل پارسايان غالبتر از اين نيست كه چون عبادتي كنند خواهند كه مردمان از آن خبر يابند و جمله ايشان به پارسا اعتقاد كنند...
✍#امام_محمد_غزالی
📝ریا
@Soroush_Philosopher
🔴▪️ #هانری_ماسه، ایران شناس برجسته فرانسوی در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه گفت:
«من عمرم را وقف ادبیات فارسی کرده ام و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست، چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است: فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی. فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او. سعدی، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد می آورد. حافظ با گوته آلمانی قابل قیاس است که خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده می شمارد. اما مولانا، در جهان هیچ چهره ای را نیافتم که بتوانم مولانا را به آن تشبیه کرد. او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند. او فقط شاعر نیست بلکه بیشتر جامعه شناس و به ویژه روانشناس کاملی است که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد قدر او را بدانید و به وسیله او، خود را و خدا را بشناسید.»
📝خداوندگار #مولانا
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
عزیزان جان ، حتما این کلیپ زیبا را ببینید
یکی از زیباترین اشعار معاصر
ما چو آن موشیم و دنیا چسبناک
طعمه ها بسیار خوش رنگند و پاک
@Soroush_Philosopher
🔴▪️ #عشق
نوعی حالت آرامش معجزه آسا که در آن ظاهرا سلطه خود زیر سلطه می آید. بی شک عشق را بسیار به ندرت می توان در کامل ترین شکل آن یعنی آنچه عشق مجنون وار نامیده اند و مرزی تقریبا همیشه دست نیافتنی است، به دست آورد. عشق پدیده ای ذاتا شکننده است زیرا همواره با خواسته هایی مبالغه آمیز همراه است: با برخی دیوانه گی ها( و شاید به همان دلیل که ازدواج از سر عشق را چنین برجسته و مبالغه آمیز جلوه می دهیم باشد که آن را به شدت در معرض خطر طلاق نیز قرار داده ایم). عشق در عین حال، همواره زیر تهدید بحرانی است که می تواند حاصل بازگشت به حسابگری های خودخواهانه و یا صرفا بدل شدن آن به یک عادت روزمره باشد.
✍پیر بوردیو
📚درسی درباره درس/ص76
📝 ترجمه : #_ناصر_فکوهی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #مولانا و شیخ #سعدی
مولانا و سعدی (600-691) هم روزگارند و سعدی به دلیل عمر طولانی تری که یافته است دو دهه بیشتر از مولانا زیسته ، اما سال تولد ایشان چندان دور نیست. سعدی در حدود 600 متولد شده و مولانا 604. یکی از مسائلی که حل آن دشوار می نماید مسآله دیدار این دو بزرگ است. افلاکی حکایتی آورده است که بر طبق آن یکی از حکام فارس از سعدی غزلی ممتاز درخواست و سعدی هم غزلِ مولانا را به مطلعِ « هر نفَس آوازِ عشق می رسد از چپّ و راست » برای او فرستاد و در پایان نامه خویش یادآور شد که آرزوی زیارت این بزرگوار را دارم... و سر انجام به قونیه رفت و دیدار مولانا را دریافت.
حکایت دیگری هم ، در همین حدود و حوالی ، از آشنایی و دیدار ایشان نقل کرده اند. با این همه پذیرفتن اینگونه حکایات _ که حاصل آن شیفتگی سعدی نسبت به مولانا است _ قدری دشوار می نماید زیرا نوع سلیقه شعری سعدی به گونه ای است که نه از مولانا می توانسته به درستی لذت ببرد و نه از اسلوب او در مثنوی معنوی ، زیرا هر کدام بوطیقای ویژه خویش را دارند که معیار های جمال شناسی اش بسیار دور از هم است. حتی بعضی کوشیده اند که سعدی منکرِ مولانا معرفی کنند و غزلی را که در بعضی از نسخه های دیوان او آمده است به مطلعِ
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در پاسخ و استهزاء نسبت به مولانا دانسته اند اما حق این است که این غزل در اکثر نسخه های قدیمی و معتبر سعدی نیامده است و به احتمال قوی سروده سعدی نیست. واقیعت این است که شیفتگان شعر مولانا در آن روزگار ، بیشتر اصحاب خانقاه بوده اند و انبوهِ عاشقانِ شعر هوادارِ بوطیقای سعیده بوده اند. در عصر جدید ، آشناییِ فارسی زبانان با نظریه های مدرن نقد و بوطیقای نو ، سبب روی آوردن به غزلهای مولانا شده است.
✍ #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
📚 مقدمه غزلیات شمس تبریز
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
اما علم، که به واسطه ی توهمات نیرومند خود به جلو رانده می شود، بی آنکه توان مقاومت داشته باشد به سوی مرزهای خود می شتابد و در همان جاست که خوش بینی اش، که در بطن منطق پنهان گشته، در هم می شکند. زیرا محیط دایره علم واجد شمار نامحدودی از نقاط است؛ و اگر چه هیچ کس نمی داند چگونه می توان این دایره را به تمامی پیمود، انسانهای شریف و با قریحه، به ناگزیر، به نقاط سرحدیِ این محیط می رسند، نقاطی که از آنها آدمی می تواند به درون مغاکی بنگرد که هیج نوری قادر به روشن ساختنش نیست. آن گاه با دهشتی تمام خواهند دید که چگونه منطق در این مرزهای غایی گرد خود می پیچد و نهایتا دم خود را به دندان می گیرد- ناگاه شکل جدیدی از بینش عیان می گردد. بینش تراژیک که، صرفا برای تاب آوردنش، باید به هنر به منزله ی نوعی حفاظت و تسلی توسل جست.
✍ #فریدریش_نیچه
📚 زایش تراژدی، فلسفه، معرفت و حقیقت، ص39
📝 ترجمه : #مراد_فرهادپور
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
به نام خداوند
بیشهای آمد وجود آدمی
بر حذر شو زاین وجود ار زان دمی
در وجود ما هزاران گرگ و خوک
صالح و ناصالح و خوب و خشک
(مولانا/ دفتر دوم، ۳۲۳)
دیروز اخباری منتشر شد راجع به یک دختر افغان که به دلیل هزینه دار بودن عمل پیوند ، جان خود را از دست داد و این بهانه ای شد تا تلنگری برای وجدان خود داشته باشم و ان را نیز با شما گرامیان در میان بگذارم از آنجا که به قول مولانا جلال الدین "هرکسی از ظن خود شد یار ما " عده ای از دوستان به بنده عتاب کردند و محکوم ، فلذا لازم دانستم توضیحاتی دهم ، اول آنکه در قرن 21 در حال زیست هستیم و رسانه های زیادی جهت مطلع ساختن ما از اخبار هستند و بنده نیز با اطمینان به خبرگزاری های (فارس ، تسنیم ، باشگاه خبرنگاران و ... ) آن عکس را قرار دادم که بعد از ان هم اخبار ضد و نقیض دیگری منتشر شد و البته که در پست منتشر شده هیچ خبری از این اتفاق نیست و صحبت فرای این اتفاق است ، صحبت از بی شناسنامه هایی است که در حقشان ظلم ها می شود «بی شناسنامه ها - بچه های افغان » و البته این را هم علاوه کنم که اگر این اتفاق نیفتاده باشد ، نظیر ان را کم ندیدیم ، دوستانی که در سازمان پیوند عضو مشغول کارند به بنده پیام دادند و ناراحت بودند و پست را بی انصافی دانستند به زحماتی که میکشند منتهی اصلا بنده محضر این دوستان جسارت نکرده ام و از تلاش های آنها اگاه ام و روی سخنم با عموم جامعه بود.
این را هم بگویم که اشتباه پست من آن جا بود که ما به هموطن خود گاها خشم می ورزیم و ظلم میکنیم حال صحبت فراتر از آن رفته ، و ابتدا باید از خودمان شروع کنیم و درک کنیم افراد را در زمان های مختلف و از قضاوت بیجا پرهیز ، باری امید است که شفافیت ایجاد شده باشد.
ما کشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآید
از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم
(سعدی/غزلیات)
دوستان اگر انتقادی دارند نسبت به این موضوع می توانند با آی دی زیر در میان بگذارند:
@VoiceofFreedom
@VoiceofFreedom
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح می دهد زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمت اند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آنها باشد، به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود می آورد. تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهنده ی احساسات خود استفاده می کند یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی می کندکه در مقابل خداوند مرتکب شده است. پس مراسم دینی از ابداعات انسان است. انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است زیرا می خواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را تثبیت کند.
✍ #امانوئل_کانت
📝 اخلاق
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
آن کس که خود را عمیق می داند تلاش می کند که واضح و شفاف باشد.
آن کس که دوست دارد در نگاه توده ی مردم عمیق به نظر بیاید تلاش می کند که مبهم و کدر باشد.
توده ی مردم کف ِ هر جایی را که نتوانند ببینند عمیق می پندارند و از غرق شدن واهمه دارند.
✍ #فردریش_نیچه
📝انسان
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
نمی گوییم این جهان را ببینید و به دلالت آن بفهمید که این جهان خالقی دارد.
این دور کردن راه است.
عارفان می گفتند این جهان را ببینید تا خدا را دیده باشید.
دیدن این جهان همان و دیدن خداوند همان.
و به عبارت دیگر،این جهان،خدایی و اهورایی است و در او زیستن،در خداوند زیستن است.
و همین بود معنای آنکه مولانا می گفت که جلالت خداوند بر هر دلالت دیگری مقدم است:
خود نباشد آفتابی را دلیل
جز که نور آفتاب مستطیل
سایه کی بود تا دلیل او بود
این بسستش که ذلیل او بود؟
از پیامبر آورده اند که :
اگر طنابی را در چاهی آویزان کنید و به اعماق زمین بفرستید بر خدا فرو می آید.
همچنین روایتی را مولوی در مثنوی آورده است:
گفت پیغمبر که معراج مرا
نیست بر معراج یونس اجتبا
پیامبر گفتند که معراج من برتر از معراج یونس نبود.
یونس به قعر دریا و دل ماهی رفت.
آنجا هم خدا بود.آنجا هم عظمت های خدا را دید.
من به آسمان رفتم.آنجا هم خدا بود.آنجا هم عظمت های الهی را دیدم.
به هر سوی این عالم بروید خدا هست.امکان معراج هست.
برای اینکه خداوند همه جا هست و به تعبیر قرآن روی خدا همه جا هست.
أَینََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه.
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📝خداوند
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
قرآن زندگی دنیا را به "بازی" تشبیه می کند تا بر پوچی و عبث بودن آن تاکید کند.اما کمتر به این نکته توجه می شود که تعبیر قرآنی به طور ضمنی اذعان می کند که این بازی،مادام که گرم آن هستی،مفرح و معنادار هم هست."بازی" را از دو زوایه می توان دید: برای کسی که گرم بازی است،تمام حرکات و رفتارها،معطوف به غایت از پیش تعریف شده است - برای مثال، تمام تلاش ات باید معطوف به آن باشد که توپ را به دروازه ی حریف بزنی - و این غایت مندی،به معنای مهمی به رفتار بازیگران معنا می بخشد.
اما کسی که از بازی کنار می نشیند،عرقش خشک می شود و بازی را از بیرون نگاه می کند، چه بسااز خود بپرسد که اینهمه برای چیست؟ چه معنا دارد که گروهی انسان بالغ این طور غافلانه به دنبال یک توپ از این سوی میدان به آن سوی دیگر می دوند،واین طور هیجان زده و پر شور فریاد می کشند و عرق می ریزند؟!
نگاه از بیرون، ناظر را با "پرسش معنا" رو به رو می کند.
اما یافتن غایتی برای بازی ورای خود بازی کار دشواری است، و اگر فرد نتواند آن غایت فرا-بازی را بیابد،خود را با بحران بی معنایی رو به رو می بیند،و بازی را به معنای مهمی عبث می یابد.نگاه پوچ انگارانه ی ادبیات دینی نسبت به دنیا بیشتر ناشی از این نگاه کنار گود است. نخستین کار نبی این است که مارا از گرماگرم بازی به جایگاه تماشاچی بکشاند،و پرسش از معنای بازی را پیش روی ما بگذارد،و وقتی که از پاسخ درماندیم،پاسخ خودش را که پیام استعلایی دین است، به گوش ما زمزمه کند. اما خواه آن پیام را بپذیریم خواه نه،کسی که از گرماگرم بازی درمیانه ی میدان به کنار گود کشیده میشود و بازی را از بیرون تماشا می کند،دیگر نمی تواند بازی را جدی بگیرد.
کشف "جدی نبودن" بازی یعنی تماس با چهره ی "عبث" بازی.
اما این کشف رویه ی دیگری هم دارد که به همان اندازه مهم است: اگر بازی را زیاده جدی نگیریم،بازی کردن به مراتب دل انگیز تر می شود!
✍دکتر #آرش_نراقی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
هست شرط دوستی غیرت پزی
همچو شرط عطسه کردن دیر زی
شرط دوستی، غیرت پختن یا غیرت ورزیدن است. آدمی نسبت به معشوق خود غیرت می ورزد یعنی "غیر" را با او نمی تواند ببیند. غیرت، نفی غیر است و عشق شرکت سوز است: "شاد باش ای عشق شرکت سوز زفت". غیرت مذموم حسد است و حسد ممدوح، غیرت است و غیرت به معنی کوتاه کردن دست نامحرم از حریم دوست است. عاشقان بر معشوقان، و معشوقان بر عاشقان غیرت می ورزند که کسان دیگری عاشق معشوق آنها هستند. حافظ می گوید:
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
از اینکه می بینم جهانی دوستدار توست و جز من عاشقان فراوانی داری، هلاک می شوم، اما کاری نمی توانم بکنم. این معنای ساده ی غیرت ورزیدن است.
اما معنای عمیق تری هم از آن وجود دارد که از زبان شیطان بیان شد: برنتافتن وجود دیگری در کنار خداوند و مستحیل دیدن همه چیز در ذات باری تعالی. بی جهت نبود که احمد غزّالی برادر امام محمد غزّالی و بر خلاف رأی او، شیطان را "سلطان الموحدین" می خواند. و عین القضاهَ از عاشقی شیطان این همه دفاع می کرد...
در اینجا شیطان دومین دفاعیه خود را عرضه می کند و می گوید اصلا نقشه ریز و مدیر صحنه ی خلقت من نبودم، دیگری بود. با دید کلان اگر بنگرید مرا معذور خواهید داشت. خداوند بساط بازی را چیده بود و مهره های شطرنج را نهاده بود و از من می خواست بازی کنم. من دیگر چه می توانستم کرد؟ مگر من می توانستم جلوی نقشه ی او را بگیرم. عصیان نکنم تا آدم به زمین نرود و آدمیان پدید نیایند و بهشت و جهنم خالی و عبث بماند؟ من یک قطعه از زنجیر بلندی بودم که همه باید در جای خود می نشستند. من یک بازیگر از یک صحنه نمایش بودم که باید نقش خود را بی چون و چرا بازی می کردم. مرا چرا ملامت می کنید؟ من مستحق کیفرم یا پاداش؟ کارگزاران وفادار را تحسین می کنند یا تقبیح؟
آن یکی بازی که بُد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📚داستان معاویه و ابلیس در قمار عاشقانه، صص 273 ـ 274.
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
این عالم، عالم بازی هاست و عالمی است که بیشتر مردم به حقیقتش نمی رسند و به بازی تا آخرش مشغول می شوند و هر کدام یک نوع بازی ای می کنند. یک عده مذهب بازی می کنند، یک عده دوست بازی می کنند، یک عده هنر بازی می کنند، یک عده عتیقه بازی می کنند و هر کدام به یک بازی ای مشغول هستند و به حق مشغول نیستند، حتی کتاب بازان هم "کمثل الحمار یحمل اسفارا" کتاب می خرند، جلد می کنند و پهن می کنند و جمع می کنند و کتاب باز هستند؛ حتی عده ای دین را وسیله بازی قرار می دهند و دین باز و دین فروش هستند و نه دیندار.
ولی یک وقتی می فهمند که سودای خام بوده و هیچ چیز نیست.
اما اگر خواستید بازی کنید، بازی عشق را انتخاب کنید که به تعبیر هندی ها یعنی بازی آگاهی جهانی و نه این آگاهی محدود و تیره که در همه انسانها هست، وصل بشوید به آن آگاهی مطلق و برسید به دیدار آن صورت جهانی؛
جهان عشق است و دیگر زرق سازی
همه بازی است الا عشق بازی
✍ دکتر #حسین_الهی_قمشه_ای
📝 بازی دنیا
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
#قسمت_دوم
گفتگو دکتر #عبدالکریم_سروش با معلم شهید #مرتضی_مطهری در رابطه با انقلاب و جمهوری اسلامی.
#گفتگو_سروش_مطهری
@Soroush_Philosopher
پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم
کز نفس تو دم به دم، میشنویم بوی جان
پیش تو جامه دربرم، نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم، گریه نمیدهد امان
✍ #هوشنگ_ابتهاج #حافظ_ناظری 👇👇
@Soroush_Philosopher