کانالی برای آن ها که می اندیشند... اندیشه ها و آرای دکتر عبدالکریم سروش و بزرگان عرفان و فلسفه کانال رسمی دکتر سروش : @DrSoroush
🔴▪️ #از_بخش_حافظ_نامه
ای حافظ،
سخن تو همچون ابديت بزرگ است،
زيرا آن را آغاز و انجامی نيست.
كلام تو همچون گنبد آسمان، تنها به خود وابسته است
و ميان نيمه ی غزل تو با مطلع و مقطعش فرق نمی توان گذاشت،
زيرا همهی آن در حد جمال و كمال است...!
... اگر هم دنيا به سر آيد، ای حافظ آسمانی، آرزو دارم كه تنها با تو و در كنار تو باشم و چون برادری، هم در شادی و هم در غمت شركت كنم. همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم، زيرا اين افتخار زندگی من و مايهی حيات من است...!
✍ #یوهان_ولفگانگ_گوته
📚 #دیوان_شرقی
📝مترجم: #شجاع_الدین_شفا
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
اسلام- مثل هر عقیده دیگر- تا وقتی در پوسته جامد موروثی و بیمسئولیت فردیش مطرح است، تا وقتی که در رابطه بین فرد و خدا و بین زندگی فردی و آخرت مطرح است، از جهت آنکه به صورت یک نیرو نیست و چون به صورت یک قدرت در زمان، مطرح نمیشود، دشمن ندارد، جلویش باز است، و کسی به حسابش نمیرسد. درست مثل کشوری که نفت ندارد، طلا هم ندارد، کائوچو هم ندارد، و بنابر این خیالش از شر استعمار راحت است. اسلامی هم که بو و خاصیت ندارد، از شر دشمن خیالش راحت است و دنیا برایش امن و امان و آرام است. هر کس بیاید و هر جور که بشود و دور دست هر کس که بیفتد، به هر حال به این اسلام، احترام میگذارد، چرا ؟ زیرا نیرویی است که برای هر قدرتی که موجود باشد مسلماً ضرر ندارد و نود درصد هم منفعت دارد. لااقل برای سرگرم کردن توده، به کار میآید و این نقش، نقشی است که برای هر قدرتی که روی کار باشد در هر شکلی و با هر ایدئولوژیای مفید است.
اما وقتی که اسلام میخواهد از پوسته جامد و سنتی قرون وسطاییاش بیرون بیاید، و از رابطه فردیش و از محدوده اخلاقی و روانی و شخصی درونیاش، خارج بشود و به صورت یک موج، یک دعوت، یک رسالت مسئولیت، و به صورت یک عامل ساختن انسان و جذب نسل جدید درآید و در وسط زمین و زمان طرح شود، خطرناک میگردد.
«اُمهً وَسَطا»1، یعنی گروهی که در وسط معرکه زمان مطرح است. نه امتی که وسط هندسی و مکانیکی است، که فاصله آن بر و این برش مساوی است و وی در وسط قرار گرفته است.
در شرایطی است که از یک طرف فقر فکری، فقر کتاب، فقر محیط، فقر جو، و اصلا فقر هر منبع و سرچشمهای است که بتواند الهامبخش ایمان و اندیشه به وی باشد و از طرف دیگر غنا و وفور همهجانبه و حاکم فکری است که از یک سو میآید، و فسادی است که از سوی دیگر. آن جوانی که از یک تیپ لش است، به دامن دامهای استعماری میافتد و جوان دیگر که از یک مسئول خودآگاه، جدی، عزیز و انسان است سر به دامن ایدئولوژیای که بیگانه با ما است مینهد، و این جوان ما این مسئله برایش مطرح است که بین این دو دریا و این دو عدم، چطور خودش را حفظ کند و چکار کند ؟
به نظر من مسئله اساسی این است. راهنمایی و توصیهای که وجود دارد چیست ؟ چه برنامهای به این بچه میشود داد، که الان در شرایط فعلی داخل یا خارج، بر اساس آن، لااقل یک صیانت فکری- ذاتی برای خودش دست و پا کند ؟ اکنون مسئله به قدری حساس شده است که مسئله چه کردن و چه نکردن تابع مسئله فوریتری است که چگونه ماندن است ؟ الان باز به اینجا برگشتهایم که چگونه بمانیم ؟ چگونه همین جور که هستیم بمانیم ؟ برای اینکه خود ماندن، مسلمان و شیعه ماندن، حتی برای آدمهای آگاه و مترقی و روشن، یک مسئولیت و یک ضرورت است، که هر روز به یک جهاد نیاز دارد.
.
✍دکتر #علی_شریعتی
📝#چگونه_ماندن/سال 1355
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #قمار_عاشقانه
🔵- پس شما تا حدود بسيار زيادي به رويكردهاي غير گزاره اي به ايمان ديني باور داريد...
💠بله، من حساب ايمان را از يقين فلسفي جدا مي كنم. يقين فلسفي يك امر گزاره اي است؛ انسان يا به فلان گزاره خاص عقيده دارد يا ندارد، اما در ايمان ديني علاوه بر اينكه عقل و ادراك گزاره يي دخيلند، عنصر اراده هم دخيل است و واقع اين است كه حتي همين با عقلانيت انتقادي سازگارتر است. چرا كه مي دانيد يكي از آن مسايل اصلي كه باعث شد عقلانيت انتقادي متولد شود نقدي بود كه بر مساله استقراء داشت و مي گفت كه استقرا هيچ وقت ما را به گزاره هاي كلي مفيد يقين نمي رساند و هيچ قاعده يي هم براي تبيين استقراء به قياس وجود ندارد مثل قاعده الاتفاقي و امثال آن. اما علم پر است از گزاره هاي كلي، پس اينها از كجا مي آيند؟ يك جهشي از استقراء صورت مي گيرد؛ يعني نتيجه استقرايي، نتيجه بسيار محافظه كارانه اي است و شما اگر بخواهيد پا به پاي استقرا پيش برويد اصلا به برداشتن گامهاي بلند در علم موفق نخواهيد شود. تئوريهاي بزرگ در علم، تئوري انيشتين، نيوتن، ماكسول و حتي داروين، همه اينها جهشي از روي استقرا و پريدن به يك عرصه نسبتا تاريك است. عرصه اي كه عقلانيت محافظه كار استقرا گرايانه اجازه آن جهش و پرش را نمي دهد، اما شما مي پريد و بعدا بر حسب اقبالي كه نصيب شما مي شود، اين پرسش موفق يا نا موفق از كار در مي آيد.
ما در عرصه ايمان هم، كم و بيش چنين چيزي داريم. دلايلي كه ما داريم كارشان اين است كه ما را به يك پرش بلند موفق بگردانند و گرنه اگر شما بخواهيد پاي پرش را باندازه گليم دلايل دراز كنيد در همان اولين قدم در مي مانيد و هر چيزي بگوييد، يك دليلي در مقابلش پيدا مي شود. اصلا كار عقل همين است. كار عقل تراشيدن ادله معارض و مخالف است:
هرچه آن را راست گرداند دليل
از دليلي كژ شود نزد عقيل
به تعبير مولوي: « قفل گر گه قفل سازد، گه كليد» همان عقل كه براي شما كليد مي سازد تا قفلي را بگشاييد، بلد است قفلي هم بسازد كه شما در گشودن آن اي بسا كه در مانيد. ما در امور ايماني، جهش از روي دلايل مي كنيم و با اراده هم اين كار را انجام مي دهيم و قدرت آدمي بر اين جهش قمارآسا، نامش ايمان است. همين و بس. گاهي اين جهش، اصابت به واقع مي كند و گاهي نمي كند. آن يك امر ثانوي است. من در قمار عاشقي مولانا، عينا همين نكته را آورده ام. آنچه شمس تبريزي به مولانا داد، پيشنهاد يك قمار بود. گفت دست از هر چيزي كه داري بايد بشويي. اين را با هيچ استدلالي نمي توان ثابت كرد. هيچ وعده خوش يا در باغ سبزي هم به او نشان نداد. گفت اي بسا كه در اين قمار همه چيز را هم ببازي. اما پاداش تو همين بس كه مي تواني چنين قماري بكني و همان بود كه مولوي بعدها گفت:
« خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش
به نماند هيچش الا هوس قمار ديگر»
در مراتب بسيار بالا ايمان يك قمار است. در مراتب پايين است كه ايمان يك داد وستد است يعني به شخص مومن متدين ساده مي گويند كه نماز بخوان تا ثوابش را ببري. گناهي نكن تا عذاب نبري. اينها هم مطلوب و ممدوح است. اما اگر ما بخواهيم كه با ديده نقاد عقل به حوزه معرفت و ايمان ديني نظر كنيم، البته بايد عنصر جهش و اراده و دلبستگي و توكل و اميد را منظور كنيم و بدون آن، ايمان و يقيني در عرصه دين حاصل نخواهد شد.
ايمان آوردن مثل انقلاب كردن است. هيچ كس از نتيجه انقلاب صد در صد مطلع نيست. اما به اميد بهبود اوضاع، همه زندگي خود را در گره آن مي گذارد و به خطر مي اندازد. آدمي پاره يي از داده ها را در اختيار دارد اما نهايتا دل بدريا مي زند و از آن داده جهش مي كند و الا با هيچ داده و دليلي نمي توان وجوب انقلاب را ثابت كرد. ايمان واقعي هم انقلابي در شخصيت ايمان آورنده است. اين را كساني بهتر مي فهمند كه از ديني بدين ديگر گرويده باشند. براي آنانكه از اول متدين بوده اند آن هم به نحو تقليدي، كه اكثريت مومنان اين گونه اند، درك اين معنا چنانكه بايد، ممكن نيست.
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📝 بخشی از گفتگویی با دکتر سروش
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
به مناسبت زاد روز #مولانا ، دکتر #سروش_دباغ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔻🔻🔻
فرا رسیدن سالروزتولد جلال الدین رومی را به همۀ پارسی زبانانِ دوستدارعرفان، ادب و حکمت تبریک می گویم. هنوز دانش آموز دبستانِ نیکان بودم که با نام مولوی آشنا شدم؛ هم در مدرسه نامی از او می رفت، هم پدرم در منزل به تفاریق قصه های سادۀ «مثنوی» را برای ما تعریف می کرد، هم از طریق کتاب « قصه های خوب برای بچه های خوب»، در آن ایام من و خواهرم با این اثر جاودانه در زبان فارسی آشنا می شدیم. یادش بخیر! درسفرهای تابستانیِ خانوادگی، روزگاری که دانش آموز دورۀ راهنمایی بودم، پدر داستانهای طولانی تری از «مثنوی» را برای ما می خواندند؛ فی المثل به خاطر دارم در یک سفر، داستان شهری و روستایی در مجلد سوم «مثنوی»، نَقل محفل و نُقل مجلس بود؛ ما بچه ها دوست داشتیم بقیۀ داستان را بشنویم و ببینیم نهایتا چه بر سر خانوادۀ شهریِ بینوا می آید، از اینرو وقتی اشعار خوانده می شد، چندان ذوق نمی کردیم و دوست داشتیم شعرخوانی تمام شود و ما وقع را بشنویم!! پدرم اولین معلم من در این وادی بود؛ استادی که خود انس درازآهنگ پنجاه ساله با این سِفرعرفانی دارد و مرا به نیکی با بحرمعنویِ «مثنوی» آشنا کرد، که:
گر شدی عطشان بحر معنوی
فرجهای کن در جزیرهٔ مثنوی
فرجه کن چندانک اندر هر نفس
مثنوی را معنوی بینی و بس
افزون بر شرکت در جلسات «شرح مثنویِ» پدر و گفتگوهای درازآهنگ با ایشان دربارۀ آموزه های مولانا و آموختنِ بسیار طی بیست و پنج سال گذشته ، سالهاست با آثار مولوی پژوهانی چون عبدالحسین زرین کوب، بدیع الزمان فروزانفر، محمد استعلامی، محمد علی موحد و کاظم برگ نیسی مانوسم و آثارشان را در مطالعه گرفته و بهره ها برده ام، که « عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای». از بخت بلندم، پس از سالها انس با میراث گرانسنگِ مولوی پژوهی، از دو سال و اندی پیش، مجال شرح دفاتر شش گانۀ «مثنوی» به روایت خویش را در« بنیاد سهروردیِ» تورنتو یافته ام. هفتۀ گذشته صدمین جلسه از این سلسله جلسات برگزار شد. همزمانیِ برگزاریِ صدمین جلسۀ «شرح مثنوی» ام با سالروز تولد مولانا را به فال نیک می گیرم. امیدوارم برای سالیان متمادی، همچنان توفیقِ نشست و برخاست و به سر بردن با این اثر نبوغ آمیزِ معنوی- ادبی را داشته باشم و با دم زدن در هوای آن، بهره های بیشتری ببرم.
خوش دارم، درانتهای این نوشتار، دوستان و عزیزان را به برخی ازابیات لطیفِ طیبه صفری، شاعرۀ معاصر، که اخیرا به لطف یکی از دانشجویانم بدستم رسیده، مهمان کنم. امیدوارم شما هم از خواندن این ابیات حظّ وافری ببرید و وقتتان خوش شود:
دشتی پر از گندم به زیر روسری دارم
در خود بیابان هایی از افسون گری دارم
گاهی شرابی کهنه ام در کوزه ای تاریک
گاهی کبوتر می شوم گاهی پری دارم
من هم پرم از زخم های بی سرانجامی
هم جا برای زخم های دیگری دارم
احساس تنها ماندن یک مرد تنها را
در روزهای اول پیغمبری دارم
با مهر
🔺🔺🔺
@soroushdabbagh
🍃🌺به مناسبت بزرگداشت #خداوندگار_مولانا
یکی از بهترین سخنرانی های دکتر #عبدالکریم_سروش با عنوان #شبی_با_مولانا
بسیار زیبا است این سخنرانی از دستش ندهید.
@Soroush_Philosopher
به مناسبت بزرگداشت #مولوی
حرف اصلىِ اصلى #مولانا در باره عشق
حتما این کلیپ کوتاه ولی زیبا را ببینید
دکتر #عبدالکریم_سروش
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
#استاد_شجریان
@Soroush_Philosopher
نی حریف هر که از یاری برید
پردههایش پردههای ما درید
نی، انسان کاملِ تهی از تعلقات است. وقتی از تعلقات غیر حق تعالی، خالی شد، صدای حق را منعکس میکند. آن وقت این نی حریف است. حریف یعنی مصاحب همراه. مصاحب کسی است که از غیری بریده. این صدای نی که از انسان کامل شنیده میشود یکی از شئون جناب مولوی ست و آن کسی میتواند این صدا را بشنود که از غیر بریده است. یعنی حسام الدین چلبی میطلبد که بشنود که اگر نمیشنید او هم نمیگفت.. شنونده هم باید خالی از تعلقات باشد تا بشنود این صدا را...
یک معنی دیگر آن است، کسی که تنها شد یاری ندارد، غریب است و نی همنشین او می شود.
آن تنهایی، آن بریدگی از غیر و آن ترک تعلقات، یک نوع تنهایی است. انسان به یک معنی تنهاترین موجود عالم است هیچ موجودی در این عالم تنهایی انسان را ندارد. آدمی که مشغول روزمرگی است، متوجه تنهایی خودش نیست؛ این بریدن از غیر همان تنهایی است منتها یک تنهایی دیگر که شبیه این تنهایی باشد ،سخن او را بهتر میفهمد. تنهایی که تنهاتر از اوست...
✍دکتر #غلامحسین_ابراهیمی_دینانی
📝 #شرح_اشعار_جناب_مولانا
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #طبیعت_انسانی
درباره طبیعت انسانی چهار نظریه وجود دارد:
1- برخی از متفکران، طبیعت انسان را خوب می دانند و معتقدند که انسان موجودی شایسته است. این نظریه را به دو نظریه فرعی می توان تقسیم کرد:
الف- برخی معتقدند که انسان تکامل یافته ترین موجودات عالم طبیعت است. یعنی انسان اشرف موجودات است.
بر این نظریه دو انتقاد وارد است: اولا ما هنوز طبیعت را به طور کامل نشناخته ایم تا بدانیم چه موجوداتی وجود دارند و در میان ان موجودات، ایا انسان برتر است یا نه؟ ثانیا نباید پیچیدگی ابعاد انسان و تنوع استعدادهای او را با اشرف موجودات بودن او اشتباه کنیم.
ب- عده ای معتقدند که انسان موجودی شایسته و با عظمت است، ولی نمی توان او را تکامل یافته ترین موجودات یا اشرف موجودات دانست، زیرا به استثنای اقلیتی از انسان ها، سایر افراد در خودخواهی و لذت پرستی غوطه ور بوده اند.
2- برخی از متفکران معتقدند که طبیعت انسانی بد است. از نظر ان ها انسان موجودی خودخواه است و در اشباع خودخواهی هایش از پایمال کردن حقوق دیگران ابایی ندارد. ما در تاریخ با چهره نرون روبه رو هستیم که می گفت: "ای کاش همه انسان ها یک گردن داشتند و من ان را یکباره قطع می کردم". یا با آناستاس مواجه هستیم که برای استنشاق هوا مالیات وضع کرده بود.
با مطالعه تاریخ بشری نمی توان این نظریه را پذیرفت، زیرا در کنار خودپرستان حیوان صفت، انسان های ارزشمند و با عظمت نیز وجود داشته اند.
3- عده ای نیز معتقدند که ما اصول بنیادین طبیعت بشری را نمی شناسیم، اما این قدر می دانیم که انسان ها در طول تاریخ خودخواهی ها و لذت پرستی های بسیار از خود نشان داده اند. انسان های بسیاری خود را هدف و دیگران را وسیله تلقی کرده اند.
این نظریه با دو اشکال روبه روست: اولا، نمی توان ادعا کرد که از اصول بنیادین طبیعت هیچ چیز نمی دانیم. ما ابعادی از وجود بشر را شناخته ایم. ما برخی از ابعاد فیزیولوژیکی، روانی و اجتماعی انسان را شناسایی کرده ایم و نمی توان تلاش های اندیشمندان انسان شناس را نادیده گرفت.
ثانیا، اگر در طول تاریخ انسان هایی بر مبنای خودخواهی و لذت پرستی و سودجویی حرکت کرده اند، عده ای هم با انگیزه های عالی انسانی زیسته اند.
4- از یک نظر، انسان دارای استعدادهای بسیار متنوعی است که فقط برخی از آن ها را از خود بروز داده است. به فعلیت رسیدن استعدادهای انسانی را در دو بعد می توان مشاهده کرد:
الف- به فعلیت رسیدن استعدادهای انسانی که مستند به عوامل جبری زندگی هستند.
ب- توجه و اشتیاق جدی انسان ها به تعالی و کمال خود. گروهی از انسان ها در به فعلیت رساندن استعدادهای خود، گام های موثر برداشته اند. تعالی طلبان همواره اصول و ارزش های انسانی را از خطر سقوط حتمی نجات داده اند. طبق این نظریه، انسان هم دارای عظمت ها و ارزش های فوق العاده است و هم دارای پلیدی ها و تبهکاری ها.
✍ #علامه_محمدتقی_جعفری
📝 #انسان_شناسي_از_منظري_نو
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
ضرب المثلی تقریبا در همه فرهنگهای دنیا وجود دارد که میگوید: " زمانی که چشم نمیبیند، قلب هم احساس نمیکند ..."
ولی من تاکید میکنم که این گفته اشتباه است. هرکس هرچه دورتر برود به قلب نزدیکتر خواهد بود. حتی اگر بکوشیم او را به فراموشی بسپاریم! حتی اگر در غربت زندگی کنیم باز هم کوچکترین خاطرات مربوط به اصل و نسب خود را به یاد داریم.
اگر از کسی که دوست داریم دور باشیم حتی عبور رهگذران نیز ما را به یاد او میاندازد ...
✍ #پائولو_کوئیلو
📚 #یازده_دقیقه
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
به نام خداوند
عزیزان همراه انتقادات و پیشنهادات خود را میتوانید با آی دی زیر در میان بگذارید.💐
@VoiceofFreedom
🔴▪️ #فرهنگ_و_ارزش
در تحلیل فرویدی، رؤیا به اصطلاح اوراق می شود. معنای نخستین خود را تماماً از دست می دهد. می توان تصور کرد که رؤیا در صحنهء تئاتر باز می شود؛ این که کنش [کلی] نمایشنامه گهگاه نامفهوم ولی تا اندازه ای هم کاملاً فهم پذیر باشد، یا دست کم به نظرمان فهم پذیر برسد. اکنون می توان فرض کرد که این کنش به بخش های کوچک تقسیم شود و هر بخش، معنایی کاملاً متفاوت بیابد. می توان چنین تصوری هم داشت:
روی یک صحنهء کاغذی بزرگ، تصویری کشیده می شود و بعد کاغذ به گونه ای تا می خورد که بخش های نامربوط به هم در تصویر اصلی، علی الظاهر کنار هم قرار می گیرند و تصویر جدید با معنا یا بی معنایی به وجود می آید (این همان رویای دیده شده خواهد بود و تصویر اول، «اندیشهء پنهان رؤیا»).
✍ #لودویگ_ویتگنشتاین
📚 #فرهنگ_و_ارزش
📝ترجمه از متن آلمانی: #امید_مهرگان صفحه ی: ۱۳۴
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #فوضولی_موقوف
#گالیله یکی از اصیلترین و خلاقترین نوابغ دهر بود... با وجود موقعیت خطرناکش هر وقت جرأت میکرد این اصل را بر زبان آورد که قدرت و مرجعیت از جمله مرجعیت دین مسیحی حق ندارد در کار حقیقتجویی علم مداخله کند. میگوید: «این به منزلهی آن است که مستبدی خودکامه که نه پزشک است و نه معمار، اما قدرت مطلق دارد، امر دارو و درمان و احداث بناها را بنابر میل و هوس خویش به دست گیرد که پیامد آن به خطر افتادن سلامت بیماران بینوا و فروپاشی سریع عمارات خواهد بود.»
پیام او برای اولیای امور این بود: فضولی موقوف!
✍ #برایان_مگی
📚 #سرگذشت_فلسفه
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
خجسته باد زاد روز خسرو آواز ایران ، شهریار موسیقی ایران استاد #محمدرضا_شجریان
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
@Soroush_Philosopher
🔴▪️ #منابر_فضیلت
#زرتشت از وجود فرزانه ای با خبر شد که مردم درباره علم و گفته هایش درباره #خواب و #فضیلت- بسیار میگفتند و او را پاداش داده و گرامی میشمردند و جوانانی پای منبر وعظش می نشستند.
#زرتشت نیز بسراغ وی رفت و به سخنانش گوش سپرد و آن فرزانه چنین میگفت: "قدر خواب را بدانید و حرمت آنرا بزرگ شمارید. چرا که خواب از مرتبتی بالاتر برخوردار است و از همراهی با بدخوابان و آنان که پریشانخوابی بر آنها چیره است بپرهیزید. دزد نیز در برابر خواب، فروتن می ایستد و در دل شب به آرامی گام برمیدارد."
"انسان به آسانی نمیتواند دریابد که چگونه تسلیم #آرامش_خواب میشود و تنها کسی میتواند به این حقیقت واقف شود که دریابد طول روز را چگونه بیدار مانده تا پلکهای خود را در شب برهم نهد. ...
اندکند آن مردمانی که فضیلت خوب خفتن را کامل دانند.دیگر کسی به خواب خوش نمیرود، چه! اگر شخصی شهادتی دروغین دهد یا به زنا آلوده گردد و دل به خدمتگزار همسایه بندد از همه فضائل خوب خفتن بی بهره می ماند ..."
پس از آنکه #زرتشت به گفته های آن فرزانه گوش فرا داد، در دل خندید. زیرا از آن گفته ها فروغی بر زوایای روحش پرتو افکند. پس نجواکنان با خود چنین گفت: "... چه نیکبخت است کسی که همسایه این فرزانه باشد چرا که مرض چنین خوابی سخت واگیر است، حتی از آنسوی دیوارها...
و دریافتم که حکمت در نزد فرزانگان واعظ چه بود. و آن فقط خواب خوشی بود که رویاها پریشانش کنند و آنان معنایی به از این برای زندگی نشناختند. و چه بسیارند در روزگار ما واعظانی که مانند او - اما اندکی نا راستین تر - به فضیلت فرا میخوانند. اما روزگارشان به پایان آمده و ایستادن آنان دیری نخواهد پائید و خواب، اندیشه هایشان را به بازی میگیرد و هر چه زودتر خواب آلوده بر بستر فرو می افتند. خوشا آنانکه خواب بر چشمانشان راه یافته و هر چه زودتر از هوش می روند."
✍ #فردریش_ویلهلم_نیچه
#Friedrich_Wilhelm_Nietzsche
📚 #چنین_گفت_زرتشت
#Also_sprach_Zarathustra
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #عقل_و_آزادی
#عاطفه مریدپرور است اما #عقل استقلال آفرین است. و ما برای حصول #آزادی به حصول #استقلال و لذا به #تقویت_عقل قطعا محتاجیم.
وقتی برق عاطفه میجهد، چشم خرد خیره میشود. در عواطف، در هیجانات و در غلیان احساسات، عقل کار نمیکند، تامل و وارسی و سنجش ناممکن میشود.
تنها چیزی که آنجا رخ میدهد اقدام است. اقدامی که شتابزده و ناسنجیده و کورکورانه و مریدانه و عاشقانه که گاه به پشیمانی هم می انجامد. آدمی البته بی عصای عاطفه نمی تواند راه برود اما باید در پناه چشمان بینای عقل باشد وگرنه به چاه عصبیت خواهد افتاد.
#عاطفه عقل کش، آزادی کش هم هست. رابطه اخلاقی میان آدمیان نباید جای خود را به رابطه عاطفی بدهد.
#عاطفه، ارادت آفرین است،مریدپرور است که موجب هضم و حل شخصیت آدمی میشود. دشمن آزادی هم هست.
#عقل، چون و چرا گراست که استقلال می آورد. تخاصم هم می آورد. ولی مگر #عواطف تخاصم آفرین نیستند؟
بلی. عقل تخاصم و تشتت می آورد. اما آنچه که اصالتا می آورد، #استقلال است.
بی جهت نیست که هرجا زور و استبداد درمیآید، دشمنی با عقل سکه رایج میشود.
بیندیشیم که #عقل دو رقیب دارد؛ یکی #عشق و دیگری #حمق. و عشق نصیب نوادر میشود. باقی باید تکلیف خود را بدانند. #اریک_فروم تحلیلش از طلوع #فاشیسم در آلمان همین است که آدمیان آزادی ستا، در عمل آزادی گریزند. چرا که #آزادی باری سنگین است و اغلب آن را برنمی تابند. و برای زمین نهادن این بار، به هر کاری من جمله #ارادت_ورزی روی می آورند. ما به خردورزی بسیار محتاجیم، برای اینکه پرنور کردن چراغ خرد، آتش غضب و شهوت را هم فرو می نشاند و #آزادی درونی در گرو مهار این آتش است.
بقول مولانا:
گفت خواهم مرد بر جاده دو ره
در ره خشم و به هنگام شره
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
طالب مردی دوانم کو به کو
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📚 #فربه_تر_از_ایدئولوژی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️چرا عرفاى ما همه زيبايى دوست بوده اند؟
🔶براى آنكه عارفان حظى از اين زيبايى را در درون خود احساس مى كردند.
زيبايى هاى درون،
زيبايى هاى بيرون را براى آنان معنى دار كرده بود.
بلكه از اين بالاتر به آنان كشف زيبايى را آموخته بود.
در جاهايى كه چشم هاى ناآزموده ديگران زيبايى را نمى ديدند،انان مى ديدند.
اين كشف كوچكى نبود كه عارفان ما خداوند را زيبا مى ديدندو اين زيبايى را واقعا دريافت مى كردند.
جمال خداوند سخنى است كه بسيارى به زبان مى گويند ولى نوادرى آن را به دل درمى يابند.
زيبائيى كه مافوق تصور است وبسى برتر است از زيبايى هاى عنصرى و خاكى و جسمانى:
هركسى پيش كلوخى سينه چاك
كان كلوخ از حسن آمد جرعه ناك
اين زيبايى هاى ظاهرى،باده هاى خاك آلودند،جرعه هايى از حسن اند كه برگل ريخته شده اند.
يك انسان زيبا،يك گل زيبا،يك منظره زيبا،زيباهستند اما زيبايى ناخالص و خاك آلود.
اين باده خاك آلود كه اينجنين مست و مجنون مى كند،اگر خالص باشد صد بار مستى آورتر است.
جرعه خاك آميز چون مجنون كند
مر ترا تا صاف او خود چون كند
✍دکتر #عبدالکریم_سروش
📚 #بسط_تجربه_نبوى / پرسش و پاسخ
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴آیا شکاکیت تنها راه کشف حقیقت است؟
مدتی هست که دارم راجع به مسأله¬ای فکر می¬کنم و درست نمی¬دانم چرا، ولی به دلایلی فکر می¬کنم که این مسأله علیرغم ظاهر ساده¬ای که دارد اما مسأله¬ای مهم است! به نظرم می¬آید که ذهنیت جدید ما بسیار مبتنی بر این فرض شکل گرفته که داشتن یا حفظ روحیه¬ی انتقادی، یک نکته¬ی بسیار بسیار مهم و اساسی در کشف حقیقت است. شاید مبدأ فلسفه¬ی جدید را اگر دکارت بدانیم، درواقع دکارت کار خودش را با شک آغاز کرد. این ادعا که برای کشف حقیقت باید از نقطه¬ی شک و تردید به منزله¬ی یک متد یا روش آغاز بکنیم. و حتی وقتی که به کانت می¬رسیم درواقع او مدرنیته را همین جرأت پرسیدن و حفظ این روحیه¬ی انتقادی کمیابش می¬داند.
اما چند وقت است که به طور جدی دارم به این سوال فکر می¬کنم که : این پیش فرض که میان کشف حقیقت و حفظ روحیه¬ی انتقادی رابطه¬ای وجود دارد، چقدر قابل دفاع هست؟ چه کسی برای این استدلال کرده است؟ البته برای من قابل فهم است. یعنی به نظرم قابل قبول هم هست که به¬هرحال بحث و گفتگوی انتقادی یکی از مهم¬ترین شیوه¬هایی هست که ما را به کشف حقیقت یا پاره¬ای از انواع حقیقت نزدیک می¬کند اما سوال اصلی من این است : حفظ روحیه-ی انتقادی در تمام مراحل و موقعیت¬های زندگی - در وضعیت شکّاکانه زندگی کردن – یک فضیلت محسوب می-شود؟
در دپارتمان فلسفه، یک گوشه¬ای یک کسی یک عبارت نوشته : « شکّاکیت فضیلت است!» و من در این تردید دارم! یعنی این¬که واقعاً حفظ روحیه¬ی شکّاکانه در تمام لحظات و مراحل زندگی، ما را به کشف حقیقت نزدیک می¬کند؟ شک شاهراه و یا بنا به ادعایی تنها راهی هست که ما را به کشف حقیقت می¬رساند؟ نکته¬ی قابل تأمل این است!
به نظر من که گاهی وقت¬ها کاملاً برخلاف این است! یعنی به نظرم می¬آید که در پاره¬ای عرصه¬ها هست که نفس تسلیم شدن، نفس گشوده بودن، نفس به تعلیق درآوردن وضعیت چون وچرا، به کشف پاره¬ای از انواع حقیقت نزدیک¬تر است و یا ما را به کشف حقیقت نزدیک¬تر می¬کند. لذا این نکته¬ای قابل تأمل هست!
چه کسی گفته که ما باید همیشه روحیه¬ی انتقادی خودمان را حفظ کنیم؟ چه کسی گفته که ما در برابر همه چیز باید بپرسیم چرا؟ چرا؟! البته ممکن است که کسی بگوید که من این حق را همیشه برای خودم محفوظ نگه می¬دارم. ممکن است، اما نکته¬ی موردنظر من این نیست. نکته¬ی موردنظر من این است که یک کسی اساساً این پرسشگری، این شکّاکیت، این وضعیت چون و چرا کردن، وضعیت روحی- روانی و ذهنیش بشود. در وضعیت وجودی شکّاکیت خودش را مستقر بداند به این امید یا به این ادعا که در موقعیت بهتری برای کشف حقیقت واقع شده! به-هرحال این نکته¬ای هست که خیلی برای من روشن نیست. کاملاً به این فرضِ به نظرم پرسابقه رفته رفته من اعتقاد کم¬تری پیدا می¬کنم یا دست کم در پاره¬ای مواقع این وضعیت گره¬گشا نیست و بلکه مانع کشف حقیقت است!
در پاره¬ای از عرصه¬ها نفس تسلیم شدن، نفس روحیه¬ی گشوده و پذیرنده داشتن، به مرتبه¬ی ماوراء چون و چرا درآمدن، به جای این¬که مثل یک اسید درواقع خودمان را روی موضوع بریزیم و سعی کنیم موضوع را حل کنیم. به نظرم می¬آید که پنجره¬ها را باز کردن و پشت پنجره نشستن و چشم¬ها را بستن و نسیم را به خود پذیرفتن، این روحیه-ی تسلیم پذیری هم ممکن است که ما را دست کم در پاره¬ای عرصه¬ها به سپهر حقیقت نزدیک¬تر بکند!
✍ دکتر #آرش_نراقی
📝 گفتگو با دکتر نراقی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
#مولوی
@Soroush_Philosopher
🔴▪️ #دین_شناسی_مولوی
یکی از نکاتی که کمتر کسی در دین شناسی نقل کرده، مولانا بر آن انگشت نهاده و آن قصه مرگ اندیشی است. می گوید پیامبران مردم را مرگ اندیش کردند، اصلا مردم یاد مرگ نبودند، اصلا مرگ را طرد می کنند، نمی خواهند به آن فکر کنند. این درست است که از قول دشمنان انبیاء در دفتر سوم نقل می کند، دشمنان به انبیاء می گویند:
طوطی نقل و شکر بودیم ما
مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما
ما خوش بودیم، ما نقل و شکر می خوردیم، ما اهل طرب و بازی و عیش و عشرت بودیم. شما آمدید یک چیزی انداختید در دل ما، فکر مرگ را که فکر مرگ باشید، گریبانتان را خواهند گرفت. اصلاً عوض کردید... این حرف مولوی است و خیلی حرف مهمی است. پیامبرها ما را مرگ اندیش کردند و این مرگ اندیشی یکی از لوازم زندگی انسانی است. اگر به فلسفه های قاره ای هم بروید آن وقت از آنها باید بشنوید که انسان باید مرگ اندیش باشد، بزرگان ما این را گفته اند و خیلی هم خوب گفته اند. مولوی این را خوب می داند و خیلی هم مرگ اندیش است و جزو لوازم دین شناسی اوست و این درس را از مکتب پیامبران هم گرفته است... ولی مواجهه مولانا با مرگ بسیار طربناکانه است. این مواجهه طربناکانه را در نهج البلاغه نمی بینیم. من مطلقاً منظورم این نیست که مولا علی از مرگ می ترسید، ولی این کیفیتی را که شما در مثنوی می بینید، خصوصاً در دیوان شمس می بینید، اصلاً آنجا نمی بینید. مولانا آدمی است که الگویش در زندگی ابراهیم بود که حاضر بود فرزندش را قربانی کند و اسماعیلی که حاضر بود، قربانی بشود. اصلاً عید قربان، عید واقعی بود برای مولوی. اصلاً عید، عید قربان است. برای اینکه آدمی قربانی می کند، آدمی به استقبال مرگ می رود. مرگ را یک عید تلقی می کرد:
من چو اسماعیلیانم بی حذر
بل چو اسماعیل آزادم ز سَر
فارغم از طمطراق و از ریا
قل تعالوا گفت جانم را بیا
آن غزل فوق العاده لطیفی که مولوی در دیوان شمس دارد:
دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد
زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می دهیم
کان ملک ما را به قند و شهد و حلوا می کشد
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد
خویش فربه می نماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد
کشتگان نعره زنان یا لیت قومی یعلمون
خفیه صد جان می دهد دلدار و پیدا می کشد
این تعبیرات بلندی که مولانا دارد: « چون جان تو می ستانی حق پرور است مردن / حقا ز جان شیرین، شیرین تر است مردن»... من یک وقت این ابیات مولانا را برای عده ای می خواندم، گفتند آقا شما دارید میل مردن را در ما زنده می کنید! آدم دلش می خواهد همین جا بمیرد. گفتم نه، این مردن هم که مولانا می گوید، لزوماً مردن بدنی نیست، مردنی است که از طریق عشق است. سخنانش فوق العاده لطیف است. عشق می کرده با مرگ...
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📝 سخنرانى علی ابن ابیطالب (ع) و مولانا جلال الدین بلخی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🍃🌺به مناسبت بزرگداشت #خداوندگار_مولانا
یکی از بهترین سخنرانی های دکتر #عبدالکریم_سروش با عنوان #شبی_با_مولانا
بسیار زیبا است این سخنرانی از دستش ندهید.
@Soroush_Philosopher
اندیشههای درهم و آشفته هر دم مرا بیشتر در خود فرو میکشید، فرسوده میکرد. بسیارخسته بودم. چشمهایم را بستم خیال کردم دارد میآید ...... هنوز میتوانم دستش را دور گردنم، بوی تنش، صدایش، گرمایش، مهر و محبتش را حس کنم. همه چیز سر جای خودش است. هیچ چیز دستنخورده. فقط کافی است چشمانم را ببندم و در فکر فرو روم.
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
✍ #آنا_گاوالدا
📚 #من_او_را_دوست_داشتم
دیو بر دنیاست عاشق کور و کر
عشق را عشقی دگر برد مگر
✍ #مولوی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #بسیار_مهم
كتابهاي معرفي شده از سوي دكتر #عبدالكريم_سروش براي كساني كه علاقه مند به مطالعه آزاد و كسب دانش و معرفت مي باشند و هنوز در اول راه هستند :
از اين مقدمات آغاز كنيد :
١- در سياست : جامعه باز و دشمنان آن | كارل پوپر | عزت اله فولادوند
٢- در اخلاق : كيمياي سعادت | امام محمد غزالي
٣- در عرفان : لب لباب مثنوي | مولوي ، كاشفي | عبدالكريم سروش
٤- در فلسفه علم : مبادي مابعد الطبيعي علوم نوين | برت | عبدالكريم سروش
٥- در تاريخ فلسفه : تاريخ فلسفه غرب | برتراند راسل | نجف دريابندري
٦- در ادب : بوستان و گلستان سعدي
٧- در تاريخ فلسفه اسلامي : تاريخ فلسفه اسلامي | خليل الجر | آيتي
٨- در روانشناسي و روانكاوي : آثار يونگ
آنگاه راه خود بگويدت چون بايد رفت
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #اخلاق
اگر بناست که عوض شوید
دست کم یکی از تعلقات یا روابط خود را عوض کنید
شخص اگر از وضع خویش ملول است
باید بداند که در برخی از تعلقات و روابطی که تا آن روز داشته ، خللی هست .
بعضی از آنها راباید ببرد و بعضی را عوض کند و بعضی را باید اصلاح و تکمیل کند از غذا خوردن گرفته تا لباس پوشیدن، سخن گفتن ، رابطه با دوستان ،نوع شغل
همه راباید بازنگری کند و تغییر دهد .
مشکلات از آسمان بر سر آدم نمی بارد
اشکال در یکی از این روابط است .
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📚 #اوصاف_پارسایان
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #اخلاق
یکی از دلایل احساس منفی داستن به دیگران
خیلی از کنش و واکنش های ما با سایر انسانها و مخصوصا خیلی از احساس و عاطفه های منفی که در مواجهه با دیگران پیدا می کنیم ناشی از این است که گمان می کنیم دیگران، همه آنچه را من میدانم می دانند.
فرض کنید من از ستم های شخص ایکس باخبرم و هرگز دست دوستی با او نمی دهم. روزی باخبر می شوم که شما دست همکاری با او داده اید شما را تخطئه میکنم و کنش و واکنشم با شما دوستانه نخواهد بود.
این رفتار پیش فرضی دارد و آن اینکه گویا همه ی آنچه که من در مورد ایکس می دانم شما هم می دانستید.
شتابزدگی ما در داد و ستد با دیگران چه مثبت، چه منفی، به این علت است که دیگران را دارای معلوماتی مانند معلومات خود می دانیم. ممکن است سرعت در دوستی یا دشمنی با شما نشان دهد که هر دو خطاست.
نوعی از خویشتن داری که نیاز داریم این است که باید احراز کنیم کسی که متاثر از عمل من است باید یقین کنم که به اندازه من معلومات دارد. این نکته ما را به تامل و تانی و به یک نوع خویشتن داری دعوت میکند.
✍ #مصطفی_ملکیان
📝 #درسگفتار_تعلیم_وتربیت_اخلاقی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #تفاوت_بیشعور_با_احمق!
حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست ...بیمار است....
یعنی: معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند...
خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند...نه....احمق!
احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند....
بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد.
کسی که ساعت سه صبح بوق میزند...بیشعور است.
کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد....بیشعور است.
کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند..بیشعور است.
کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود... بیشعور است.
این ها بیشعورند...حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعور....
احمق بودن درد ندارد؛درمان هم ندارد،ربطی هم به شعور ندارد،بیشعوری از جای دیگری می آید...
از خانه و مدرسه...از سرانه مطالعه....از خود شیفتگی..از بی وجدانی..از مرکز فرهنگ فاسد..
بیشعوری واگیر دارد..هم درد دارد و هم درمان...
مشکل ما، احمق ها نیستند
مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند
مشکل ما، بیشعور ها هستند.
یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاره.
شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد
شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!
این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه!
شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد؛ یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعورکند تا به آن دست پیدا کند!
✍ دکتر #خاویر_کرمنت
📚مقدمه کتاب #بیشعوری
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #عقل_یک_منطقه_آزاداست
عقل، قوه ای است:
متفکر،
پویا
وحقیقت طلب
که برای عقل بودن محتاج آزادی است
انسان از آن جهت که عاقل است نسبت به آزادی حساسیت می ورزد
سِر آنکه کسانی آزادی رابه دلیل رواج خطا،
محکوم میکنندآن است که عقل رامخزن حقایق میدانند،
خطای روشمند و داوردار،
داوری وروش رازنده نگاه می دارد
درمسایل واموری که تیرگی وتشتت آرا بیشتراست مثل علوم انسانی آزادی ضرورت بیشتری دارد.
کسانیکه آزادی رادشمن حق وموجب رواج باطل می دانند،نمی اندیشندکه تحقق آزادی خودیکی ازبزرگترین حقهاست
حرمت نهادن به آزادی حرمت نهادن به حقیقت است
عقل فراخنایی دارد وهرکه ازتنگنای آن (یعنی ضوابطش)بگریزدبه تنگنایی بدترگرفتارخواهدشد،
این حکم درموردآزادی هم صادق است.
سلب آزادی ، به خیال موهوم یاری رساندن به حق،استفاده ازاین اندیشه فاسداست که:
هدف وسیله رامباح میکند ،حق عریان نیست ازهمین رو مابه آزادی برای آشکارکردن حق محتاجیم..
عقل استدلال آفرین وآزادی آفرین است
لذابه تقویت عقل محتاجیم..
فیلسوفان باروشن نگاه داشتن چراغ عقل خدمت بزرگی به آزادی کردند
عقل دورقیب دارد:
یکی عشق
ودیگری حُمق...
وعشق
نصیب نوادر می شود
✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📚 #فربه_ترازایدئولوژی/ #مقاله_عقل_وآزادی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #سکولاریسم
سکولاریسم سیاسی یا حکومت فرادینی:
#سکولاریسم_سیاسی یعنی
انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند
و حکومت نسبت به تمام فرقهها و مذاهب نگاهی یکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسمیت بشناسد و نسبت به همه آنها بیطرف باشد.
سکولاریسم سیاسی به معنای جدا کردن حکومت از دین است، نه جدا کردن دین از سیاست.
اگرچه یک معنی سکولاریسم نفی دخالت روحانیت در امور تعریف میشود ولی این به معنی نفی دخالت دین نیست.
با سکولاریسم سیاسی فرا دینی کسی هم که مومن است، خاطر جمع میشود که دین و ایمانش محفوظ خواهد ماند و حکومت به اعتقاد و عمل او تعرضی نخواهد کرد.
با آمدن دموکراسی و سکولاریسم سیاسی، به دین و به عمل دینداران لطمهای نخواهد خورد.
از طرف دیگر با آمدن دینداران دموکرات، مشی سیاسی غیردینداران هم آسیبی نخواهد دید؛ یعنی همزیستی مسالمت آمیزی در سایه یک نظام دموکراتیک تحقق خواهد یافت.
#سکولاریسم_فلسفی:
سکولاریسم دیگری داریم با نام سکولاریسم فلسفی که معادل با بی دینی و بی اعتقادی به دیانت است و نوعی ماتریالیسم(مادهگرایی) است.
این نوع سکولاریسم با اندیشه دینی غیر قابل جمع است.
برای اینکه دین جان سالم به در برد و ایمان مومنان، آزادانه و نه به تحمیل صورت گیرد، به نظر من سکولاریسم سیاسی یک امر بسیار پسندیده است
اما سکولاریسم فلسفی نه، چون با دیانت قابل جمع نیست.
در یک نظام مبتنی بر سکولاریسم سیاسی
افرادی که به دیانت هم معتقد نیستند میتوانند از حقوق شهروندی برخوردار باشند و آزادانه زندگی کنند و از همه مزایا و مواهبی که دیگران به حکم شهروندی برخوردار هستند، بهرهمند شوند.
✍دکتر #عبدالکریم_سروش
📝 #حکومت_سکولاریستی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔴▪️ #یگانه_یا_دوگانه؟
#دین که قطع نظر از منشا آن بهر حال امری اجتماعی است، اگر از بیرون نگریسته آید نوعی #جهان_بینی است. اما نوعی جهان بینی که در آن جز در آنچه به احکام و قوانین راجع است، #ذوق و #خیال بیشتر غلبه دارد تا عقل و ادراک. بهمین سبب دین نه همان با کلام و فلسفه، که با شعر و قصه و دیگر انواع هنر نیز خوشایندی دارد. و از نقشها و زیورهای جادوگران غارها گرفته تا مجسمه ها و آثار معابد باشکوه بابا و روم و از تئاتر یونان باستان و موسیقی قدیم کلیسا گرفته تا مجالس سماع خانقاه ها هر چه هنری است ازهمان منبع فیض نشات گرفته است که دین و حکمتهای دینی نیز از آن پدید آمده است.
از این رو در شناخت فرهنگ و تمدن هر قوم، آشنایی با تحول عقاید دینی آن قوم ضرورت تمام دارد و تحقیق در آن بمثابه جستجو در مهمترین منابع هنر و فرهنگ قوم محسوب است.
🔴▪️ #چگونه_میتوان_ایرانی_بود؟
🔴▪️ #چگونه_میتوان_ایرانی_نبود؟
بدون شک #خون و #نژاد در این مورد عامل اساسی نیست چرا که از دوران هخامنشی تا امروز آنقدر اقوام مختلف از پارسی و سکایی و تورانی و یونانی و عرب و تاتار در این سرزمین بهم آمیخته اند که تصور خون و نژاد خالص، کودکانه است...
در تمام آنچه #میراث_ایرانی خوانده میشود _فرهنگ_ایرانی_ البته چیزهایی هم از تاثیر اقوام دیگر هست. اما این نکته به وحدت و تمامیت آن بعنوان یک میراث ایرانی لطمه وارد نمیکند...
وقتی صحبت از #فرهنگ_ایرانی است زبان این فرهنگ را که آمیزش پاره یی لغات غیرایرانی با لغات دری نمیتوان از خاطر برد. زبان مولوی و سعدی و حافظ و ... زبان واقعی فرهنگ ایرانی است.
با این همه هرگاه روزی بیاید که زبان ما از دخالتهای هوستاکانه امروزینگان لطمه ببیند و محدود شود، هرگاه ظرافت و ادب سنتی ما به خشونت و وقاحت عاری از گذشت بگراید، در آینده بسا که دنیای انسانیت با کنجکاوی پاریسی های عهد #مونتسکیو اما با ناخرسندی و نفرتی که درخور روح تهذیب یافته انسان کامل خواهد بود از روی تلخی و انکار خواهد پرسید: "ایرانی؟ ... چگونه میتوان ایرانی بود؟"
✍ #دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
📚 #نه_شرقی_نه_غربی_انسانی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
عید غدیر بر تمامی مسلمانان فرخنده باد.
#کانال_عبدالکریم_سروش_و_فلاسفه
@Soroush_Philosopher
کلام هر آینه راحتی و امنیت زندگی است. با شیئی بی نام نمی دانیم چه کنیم. انسان بدوی می داند که تملک واژه ها او را بر چیزها مسلط می کند، اما روابط میان واژه ها و دنیا برای او چنان کامل است که به کارگیری زبان و نیز تماس با انسان ها برایش دشوار و خطرناک باقی می ماند: اسم از چیز خارج نشده است، بلکه درون چیز است که به گونه ای خطرناک آشکار شده و با این حال، خصوصیت پنهان چیز است؛ پس چیز هنوز نامیده نشده است. انسان هر چه بیشتر به انسان یک تمدن تبدیل شود، واژه ها را با معصومیت و خونسردی بیشتری به کار می برد. آیا بدان سبب است که واژه ها هر گونه رابطه ای را با آنچه می نامند از دست داده اند؟ این نبود رابطه عیب نیست، اگر هم عیب باشد، زبان ارزشش را فقط از آن می گیرد، در حدی که از همه کامل تر زبان ریاضی است که خود موشکافانه گفته می شود و هیچ انسانی با آن مطابقت ندارد.
✍ #موریس_بلانشو
📚 #ازکافکا_تا_کافکا ص34
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A