soroush_philosopher | Unsorted

Telegram-канал soroush_philosopher - عبدالکریم سروش و فلاسفه

11423

کانالی برای آن ها که می اندیشند... اندیشه ها و آرای دکتر عبدالکریم سروش و بزرگان عرفان و فلسفه کانال رسمی دکتر سروش : @DrSoroush

Subscribe to a channel

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️میراث پیامبر رحمت 🔻🔻🔻

بخش پنجم

🔴 ... اجازه بدهید مثالی بزنم که به گمان بنده در حرکت روشنفکری دینی هم بسیار معنا دار است؛
ما چرا با ستم و دیکتاتوری در می آمیزیم؟ و آن را تحمل نمیکنیم؟
میتوانیم دو تفسیر برای این حرکت ستم ستیزانه و عدالت خواهانه ارائه دهیم. یکی اینکه خداوند به ما امر فرموده است که با ستم و ستمگران مبارزه کنیم. یا به تعبیری دیگر، زندگی این جهانی ما بر اثر ستم ستیزی بهتر خواهد شد و دوم اینکه ما جباران و ستمگران روی زمین را کنار میزنیم چون در دل یک نظام ستم آلود، آن تجربه دینی نا میسر است.
▫️در دل کدام نظام، دینداری ممکن تر است؟ در دل کدام نظام، خداوند را بهتر میتوان کشف کرد؟
ما ایده خدا را میخواهیم تا با کمک ایده خدا، با ستم مبارزه کنیم.
یا اینکه بگوییم در دل یک نظام ستمگر، دینداری بی معنا و نا ممکن است؟ و وقوع تجربه دینی نا ممکن تر است؟
هر مجموعه ای، هر نظام سیاسی و اجتماعی که بهتر بتواند ما را مهیای رسیدن به آن معراج پیامبرانه نماید، آن مجموعه دینی بهتر است. و هر مجموعه ای که به هر نامی ما را از آن موقعیت دور کند و به امور فرعی مشغول کند، اصالت را به امور دیگری بدهد، قشر پرستی و قشر طلبی را به ما بیاموزد، باید بدانیم که پشت به دین کردن است. ...

ادامه دارد ...


✍دکتر #عبدالکریم_سروش

🔊 #میراث_پیامبر_رحمت



@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

فرخنده میلاد حضرت مسیح و همچنین فرا رسیدن سال نو میلادی را خدمت تمام هموطنان گرامی و خصوصا مسیحیان عزیز تبریک عرض میکنیم.

@Soroush_Philosopher

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️ میراث پیامبر رحمت 🔻🔻🔻

بخش سوم؛

🔴... ما با قشر، دو نوع میتوانیم معامله کنیم. اول اینکه اگر جنبه حاجب بودن آن را بفهمیم و بدانیم آنگاه دیگر حاجب مغز نخواهد شد. و اگر حافظ بودن آن را بفهمیم و بدانیم حتی از آن استقبال میکنیم، بخاطر اینکه در دل خود آن مغز را حفاظت میکند.
اما اگر از مغز غافل باشیم و فقط با قشر سر و کار داشته باشیم، حقیقتا این قشر، کاری جز مانعیت در برابر مغز نخواهد داشت.
از این سنت و تمدنی که پیامبر برای ما باقی گذاشته است، آدمیان بهره های مختلف برده اند. برخی بهمان قشر چسبیده اند. برخی بدون دور انداختن این قشر، از دل آن عبور کردند و به مغر رسیدند. و هر دو را باهم نگه داشته اند.
برخی هم بنا به تشخیصی که خود داده اند معتقد بودند که از این قشر باید عبور کرد. آن هم عبوری که باید آن را پس پشت نهاد و به دور انداخت. و فقط به مغز رسید و در دل مغز نشست و برای همیشه با او بسر برد. و البته ما باید تعیین کنیم که صاحب کدام هستیم و وارث و بهره مند از کدام هستیم؟

وظیفه ما امروز قطعا اینست که کاری کنیم تا آن مغز محفوظ بماند. آن گوهر کانی که رسالت اصلی پیامبر را تشکیل میدهد باید محفوظ بماند.
هر امری و خدمتی که صورت می گیرد، باید ناظر به حفاظت از آن گوهر باشد.
در غیر این صورت ما راه را غلط رفته ایم. تناقضی که امروز میبینم و وضعیتی که ما مسلمانان امروز پیدا کرده ایم.
این است که این قشرها، نه تنها #خادم آن مغز نیست بلکه گاهی #خائن به مغز است.
مسلمانان آنقدر در این قشر فرو رفتند. آنقدر از اجتهاد کردن در این قشر، سر باز زدند، آن قدر این قشر را بستر کردند و آن قدر نسبت به این قشر عشق و ارادت ورزیدند که کاملا از آن مغز که هدف کانونی رسالت پیامبر و قلب این تمدن و سنت بوده است غافل مانده اند.
و این حقیقتی است که ما باید به آن اعتراف کنیم و در پی علاجش باشیم.

ادامه دارد ...

✍دکتر #عبدالکریم_سروش
🔊#میراث_پیامبر_رحمت


@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

به مناسبت شب یلدا ، برایتان ساعات خوشی ارزومندیم ...

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️میراث پیامبر رحمت 🔻🔻🔻

قسمت اول


🔴 اتفاقی که برای پیامبر در غار حرا افتاد، این بود که او را بیدار کردند و به او رسالت بیدار کردن دیگران را بخشیدند. اتفاقی که در آن غار افتاد و آنچه که ما بعنوان #وحی_نبوی می شماریم، آن گوهر وحی که با پیامبر در میان نهاده شد، عبارت است از "یک درک عمیق از عالم کبیری که این عالم صغیر را احاطه کرده است."
پیامبر، شیوه هماهنگ شدن این عالم صغیر را با آن عالم کبیر، دید و دریافت و درک کرد. این که ما در یک جهان کوچکی که از آن بعنوان عالم صغیر یاد میکنیم، زندگی میکنیم، در اینکه ما در یک عالم بزرگتری قرار داریم که احیانا آن را نمی بینیم و درک نمی کنیم.
دانستن این معنا بتنهایی کافی نیست. از همه مهمتر نوعی جهت گیری در زندگی فردی و جمعی است که ما را به حقیقت، ساکنان آن عالم کبیر کند.
ما به آنچه در درون ذهن پیامبر می گذشت دسترسی نداریم و به آن وحی ای که در گوش او میخواندند و آن مناظری که در پیش چشم او نشان داده بودند دسترسی نداریم. جز به آن اندازه که شخص پیامبر برای ما گفته است.
به تعبیر اقبال لاهوری، این #تجربه_دینی در ظرف وجود پیامبر چنان بزرگ است که از این ظرف لبریز میشود و دیگران را هم با خود شریک می کند. بر خلاف عارفان که در آنان، ظرف و مظروف به تناسب یکدیگرند و تجربه، در ظرف وجود عارف باقی می ماند.
در دل این تجربه، چیزی بنام #خدا نشسته که حقیقت عالم است. چه عالم صغیر و چه عالم کبیر.
برای اینکه این #تجربه_دینی برای دیگران هم میسر شود، برای اینکه دیگران هم راهی بسوی این چشمه حیات پیدا کنند و برای اینکه دیگران هم از این نعمت بهره مند شوند، برای اینکه طفل این تجربه نمیرد، حفاظت شود و حمایت شود، برای اینکه به نسلهای بعد هم منتقل شود، و باب این تجربه باز بماند _ در مورد همه این تعبیراتی که به کار میبرم عنایت دارم و عمد دارم _
بنابر این پیامبر باید تمهیدی می اندیشید باید تدبیری میکرد.

✍دکتر #عبدالکریم_سروش
🔊#میراث_پیامبر_رحمت

ادامه دارد ...



@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده

یکی اینکه ما آدمیان همیشه خواب آلوده ایم .
دوم اینکه همیشه شراب آلوده ایم .

همیشه خواب آلوده ایم یعنی با چشم نیم باز به عالم نگاه می کنیم . حقایق را در روشنی کامل نمی بینیم . ما به لحاظ معرفت شناسی و اپیستمولوژی همیشه در پرده ایم .
وقتی نخواهد رسید که ما تمام این حجاب ظلمت و جهل را بدریم و حقایق را با چشم باز ِ کامل ببینیم . لذا ما از یکطرف خواب آلوده ایم و از یکطرف هم شراب آلوده ایم .
یعنی همه ما گناه کاریم . همه ما خطا کاریم . به قول حافظ :

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی

از نظر حافظ اگر من بخواهم تعریفی از انسان به شما بدهم :
اگر از نظر ارسطو ، انسان حیوان ناطق است از نظر حافظ ، انسان حیوان گناهکار عاشق است .
این تعریف ِ حافظانه از وجود انسان است .
از یکطرف اهل خطا و لغزش و گناه است و دامنش هیچ گاه پاک نیست و معصوم نیست از طرفی هم عشق آلوده است . اصلا به بهانه عشق خلق شده است . و رزق اوست که عاشق بشود و به بالاترین مرحله انسانیت برسد .

✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📝 #سلوک_اخلاق_گرایانه
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

⚫️▪️ به مناسبت سالروز در گذشت خداوندگار #مولانا_جلال_الدین

شبِ عُرس

مولانا «مرگ» را عروسی جان می‌داند و نه تنها از آن نمی‌هراسد ، بلکه آن را بی‌نهایت شیرین و دوست‌داشتنی و خواستنی می‌داند و البته این عشق به مرگ ، ناشی از بیزاری از زندگی نیست.
طبق این تلقیِ عارفانه ، در همان حال که زندگی را عاشقانه دوست داریم و با همۀ وجود برای پیشرفت در این دنیا کوشش می‌کنیم ، مرگ را هم به عنوان مرحله‌ای از رشد و تکامل خود در نظر می‌گیریم و از آن نمی‌هراسیم .
این نگاه باعث می‌شود که بزرگترین ترس انسان ، که ترس از مرگ است ، از زندگی او رخت بربندد و او با شوق و ذوق فراوان از زندگی لذت ببرد . به هر حال مولانا که عمیقاً به این فلسفه اعتقاد داشت ، هنگامی که یکی از یارانش از دنیا می‌رفت ، با ساز و آواز و رقص او را به خاک می‌سپرد ؛ او می‌دانست که مرگ چیزی از حقیقتِ وجودِ انسان کم نمی‌کند و انسان در بنیانِ وجودِ خود حقیقتی فناناپذیر دارد ؛ ازاین‌روست که شب وفات مولانا در آذرماه را «شبِ عروس» نامگذاری کرده‌اند و همه ساله در بیست و پنجم آذرماه ، بر تربت مولانا، در شهر قونیه ، مراسم موسیقی و شعرخوانی و سماع اجرا می‌شود .
در این مراسم ، عاشقان مولانا ، از سراسر جهان حضور می‌یابند و با شعرخوانی و سماع و مراقبه ، فضایی بسیار دل‌انگیز را به وجود می‌آورند .
حقیقتاً خاکِ آرامگاهِ مولانا «بزمِ خدا» است و همۀ ذرات وجود آدم را به رقص و پایکوبی وامی‌دارد .
او خود می‌گوید :
اگر از گندمی که بر خاکِ قبرِ من روییده است ، نان بپزی و از آن نان بخوری، مست می‌شوی و کسانی که آن خاک گرامی را زیارت کرده‌اند ، می‌دانند که این سخن گزافه نیست .

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی، مستی فزاید

خمیر و نانو ا دیوانه گردد
تنورش بیتِ مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته‌ام رقصان نماید

میا بی دف به گورِ من ، برادر!
که در بزمِ خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقلِ یار خاید

بِدَرّی زآن کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت در گشاید

ز هر سو بانگِ جنگ و چنگِ مستان
ز هر کاری، به لابُد ، کار زاید

مرا حق از میِ عشق آفریده است
همان عشقم ، اگر مرگم بساید

منم مستیّ و اصلِ من می عشق
بگو از می ، به‌جز مستی ، چه آید؟

به برجِ روحِ شمس الدّینِ تبریز
بپرّد روحِ من، یک دَم نپاید

کلیات شمس، غزل 827

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🌺🍃 #میلاد_پیامبر گرامی اسلام حضرت محمدبن عبدالله (ص) فرخنده باد ، دکلمه شعری از #دکتر_سروش عزیز که پس از دیدار با دوست نوشتنه اند.
#شهرام_ناظری
👉 @Soroush_Philosopher

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

❤️ به مناسبت زاد روز عبدالکریم سروش❤️

سروش سمبل کسی است که باید او را ستود. نه به سبب شخصیتش، نه به این معنا که او درست می گوید، نه اینکه او را باید پرستید. بلکه فقط به این خاطر که او به #فکر اهمیت می دهد.
او بیش از آنچه متکلم، شاعر، مترجم و... باشد یک متفکر اصیل است.
به آنچه می گوید عمیقا باور دارد و حاضر است در راه باور خود هزینه دهد:
ترک وطن را به جان می خرد؛
در غربت می نشیند و نقد قدرت می کند؛
استبداد دینی را نفی می کند و اصلاح دین را سرلوحه کار خود قرار می دهد.

فکر و تفکر برای او از همه چیز جدی تر است به ویژه آنگاه که پای فکر دینی به میان می آید.

سروش سمبل کسی است که تفکر و استدلال را در عرصه دیانت نه تنها روا می داند که از ضروریات قلمداد می کند.
او دینداران را متفکر می خواهد و از آنان بابت باورهای دینی شان دلیل می طلبد.
نفی ارادت ورزی و دلیل طلبی را برتر از دین طلبی نشاندن همان چیزی است که سروش را عزیز و ارجمند می کند. آنقدر ارجمند که حتی خطاهای معرفتی او را دلپذیر می کند و به ما می آموزاند که اگر معرفتی هست از همین زد و خوردها حاصل می شود و به پیش می رود.

سروش اما به حق متفکر کامیابی است. علیرغم همه ناملائم هایی که حکومت ایران بر او تحمیل کرده است، از اخراج دانشگاه گرفته تا ممنوع القلم شدن، اندیشه اش اما چندان در ایران کنونی جا باز کرده است که برخی از ایده هایش اکنون تبدیل به بدیهیات شده است.
کیست که در حال حاضر، حتی علما و طلاب حوزه، اعتراف نکند که دین غیر از معرفت دینی است و معرفت دینی که همان فهم ما از دین باشد امری عصری است و غبار تاریخیت بر قداست و ابدیت احکام دین می نشیند و دین در فقه خلاصه نمی شود و اخلاق در مهار کردن فقه نقش ویژه دارد و... اینها همه به برکت تئوری «قبض و بسط» است.
به یاد بیاورید زمانی را که بر سر همین سخنانِ اینک بدیهی چه بلواها و چوبه های دار به پا کردند و آشوب ها برانگیختند و سخنرانی ها بر هم زدند!

اما جمهوری اسلامی ناخواسته مسبب خیر شد.
خروج اجباری سروش از ایران او و اندیشه هایش را بین المللی کرد.
اینک به اعتراف می توان گفت کمتر کتاب و رشته دانشگاهی در اسلام معاصر است که اندیشه های سروش را بحث و تدریس نکنند و بخشی از ترم تحصیلی را به او اختصاص ندهند. حجم بسیار پایان نامه ها، کتاب ها و مقاله های متعددی که درباره او نوشته می شود اکنون او را بدل به یک شخصیت تراز اول جهان اسلام کرده است.


راه سروش را باید پی گرفت.
با ایستادن بر شانه های او فراتر از آنچه او می دید می توانیم ببینیم.

ما به تکثیر سروش ها برای آینده ایران محتاجیم.

مده به خاطر نازک ملالت از من زود
که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله

✍ #حسین_دباغ
📝 با سپاس فراوان از مدرسه مولانا
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🍃🌺🍃🌺 به مناسبت سالروز بزرگمردی که برای این دوران نیست و بعد ها بیش از این آیندگان از او خواهند گفت :

بیست وپنجم آذر زاد-روز "عبدالکریم سروش" وبهانه ای برای اندیشیدن به اوست.سروش اینک هفتاد ویکمین منزل ازحیات عاریت را می گذراند وماهمچنان خوشه چین دانش وبینش او هستیم. سروش (زاده ی1324ش) درایران داروسازی خواند و در انگلستان، فلسفه علم. هنوزبه مرزچهل سالگی نرسیده ،آثارش به ایران رسید ومبارزان مذهبی قبل ازانقلاب رادلخوش داشت که درجدل بامارکسیستها، سلاح فکری کارآیی به دست آورده اند. درآغازانقلاب 57به یک چهره فرهنگی محبوب تبدیل شد؛ کتابهای دینی دبیرستان راتالیف کرد، با حزب توده و فدائیان به مناظره پرداخت و منصب عضویت در ستادانقلاب فرهنگی پیداکرد. امااندیشه اوازهمان آغازدهه 60 درنزدخواص اهل علم ازروحانیان، خالی از"اماواگر"نبود. کتاب"دانش و ارزش"برخی استادان فلسفه اسلامی را به پاسخگویی الزام کرد ونیزگویا مواضع فرهنگی اش با سیاستهای بقیه سران فرهنگی سیاسی، تعارضاتی نیزیافته بود. درنیمه نخست ازدهه60درتلویزیون " درمحضرحضرت مولانا" را اجرا کردوبه تفسیرمثنوی پرداخت؛ برنامه ای پرطرفدارکه موجی فرهنگی پدیدآوردوالبته مخالفانی که سرانجام، برنامه رانیمه تمام (13جلسه)گذاشتند.چهره جوان، فرهیخته ومذهبی اودرفضای کاریزماتیک دهه60جوانان"معرفت اندیش"رامجذوب کرد وکم کم "دکترسروش"به یک قطب فکری درایران انقلابی بدل گردید. غیرازدانشگاه،مجالس اودرسطح شهرتهران نیزمستمعان بسیار یافت وحلقه یی ازشاگردان درپیرامون او رشدیافتندوگفتمان "روشنفکری دینی"بدینسان بالیدن گرفت. ازفروردین63مجله"کیهان فرهنگی" پاگرفت وازهمان آغاز، تریبون نشرآراء سروش گردید.نخستین چالش فکری جدی درعصر"جمهوری اسلامی"درهمین نشریه چهره بست ودرطی آن ، دوشخصیت دانشگاهی "نظام اسلامی" برسرآراء کارل پوپر به مجادله پرداختند.این مناقشه مهم، اینک فصلی ازتاریخ فکری -فلسفی ماست .امااین هنوز آغازنزاعی بزرگتربود. نزاعی که زاویه گرفتن تدریجی اورا ازمواضع "رسمی"عیان می ساخت؛ ازسال 67سلسله مقالات "قبض وبسط شریعت" منتشرشد وبه دنبال آن، موجی ازناقدان سنتی راعلیه سروش به خروش درآورد.البته نزاع فراترازدعوای سیاسی بود؛ گفتمان جدیدی بودکه می توان به"انقلاب کپرنیکی" دردین پژوهی ایرانیان درعصرجدید تعبیرنمود. این مقالات ، مرز وشاخصی بودکه تاریخ اندیشه دینی مارابه دومرحله ی قبل وبعدازخود بدل کرد؛ ازآن پس نمی توانستی "دین اندیش" جدی باشی وبه"قبض وبسط" نپردازی. نشریه دستخوش تغییر درسیاست ومدیریت شد ویاران سروش ازآن فاصله گرفتند واز آغازدهه70"کیان"درمیان آمد.

با تشکر از ادمین محترم کانال : @bidarieirani

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

پرسش و پاسخ در کانال تلگرامی اقای خسروپناه در باب نظر اخیر دکتر سروش دباغ :
(در ادامه میتوانید جواب دکتر سروش دباغ را مشاهده کنید):



پاسخ دکتر سروش دباغ به آقای خسرو پناه:
اخیرا به لطف دوستی، پرسش و پاسخی را در کانال آقای عبدالحسین خسروپناه که ناظر به مباحث و مقالات من دربارۀ نقد «ذات گرایی» است، خواندم. به نزد ایشان، نقد ذات گرایی و طرح این مباحث « از سخیف ترین سخنان» است. بنای بحث معرفتی و علمی در این باب را با ایشان ندارم؛ که فرد آشنای با مباحث فلسفی و معرفتی می داند که یک موضع معرفتی یا موجه و معرفت بخش است، یا غیر معرفت بخش. برافروخته شدن و بر آشفتن و سخن گفتن از « سخیف بودنِ» مدعایی، از عصبانیت و عدم اعتماد به نفسِ گوینده نشات می گیرد و در ترازوی تحقیق و استدلال وزنی ندارد؛ بگذریم از اینکه جناب خسروپناه بضاعت علمیِ لازم برای ورود به این مبحث را ندارند و به گواهی تحصیلات و آثارشان، آشنایی جدی ای با فلسفۀ غرب، عموما و فلسفۀ ویتگنشتاین، خصوصا ندارند ( چندی پیش تصادفا به جزوۀ ایشان دربارۀ تاریخ فلسفه تحلیلی و ادوار آن برخوردم که متضمن خطاهای عدیده ای بود). در بحث کنونی نیز بعید است ایشان با نواع ذات گرایی و اصناف نومینالیسم آشنا باشند و فی المثل بتوانند ربط و نسبت میانِ نومینالیسم وجودشناختی ( ontological nominalism) و نومینالیسم دلالت شناختی ( semantic nominalism) را به درستی تقریر و صورتبندی کنند. من اگر جای ایشان بودم، حدّ خود را می دانستم و جریده می رفتم و در اموری که ورود چندانی ندارم، اتخاذ موضع نمی کردم. بخشی از این اعتماد به نفسِ کاذب، محصول تکیه زدن بر مسندی است که در قوارۀ ایشان نیست. روزگاری، بزرگانی چون سید حسین نصر و غلامرضا اعوانی ریاست مرکز معتبر « مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسقۀ ایران» را بر عهده داشتند و امور را سامان می بخشیدند (خوشبختانه توفیق داشتم در دوران ریاستِ دکتر اعوانی ، پنج سال در این مؤسسه خدمت علمی و فرهنگی کنم). اما، جناب خسرو پناه که سابقۀ شاگردی آقای مصباح یزدی را در کارنامه خویش دارند، به مصداق:


«تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی»


بدون تمهید مقدمات کردن و فراهم آوردنِ اسباب بزرگی، در سالیان اخیر بر این مسند تکیه زده اند. چنانکه، چند سال قبل در نوشتارِ « هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست» آوردم، حکم اخراجِ اینجانب از «مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران » توسط ایشان امضاء شده است. افزون بر این، برهم زدن فضای علمی- فرهنگی ِ نیکوی مؤسسۀ حکمت و فلسفۀ ( چنانکه از برخی از همکاران سابق به تفاریق شنیده ام) ، آوردن اعضای هیئت علمیِ جدید متعدد از قم و بر هم زدن توازنِ میان آموزش و پژوهش در دو حوزۀ فلسفه غرب و فلسفه اسلامی، از دستاوردهای حضور چند سالۀ ایشان در «مؤسسۀ پژوهشیِ حکمت و فلسفه ایران» بوده است. به نظرم، بهتر است آقای خسروپناه بیشتر به همین امور مشعشعِ اجرایی- اداری بپردازند و در مقولاتی که ورودی ندارند، دخالت نکنند و آنرا به اهلش بسپارند.

پرسش و پاسخ اقای خسرو پناه در در لینک زیر:
/channel/soroushdabbagh/3489

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

داستان بیشتر انسان ها، حدیث آن آهوی ختن نیست که رایحۀ خود باز ندانست؛ حکایت راسوی بیچاره ای است که گندِ خود گم کرده بود و به این و آنش نسبت می داد. تو هنوز نفهمیده ای که آن راه ها تو را به دیارانت می رسانند، نه به یارانت. عمری رفته ای و باز میگویی که می روی! به کجا بنگر که کجای کارت خراب بود که ما را بردند و تو هنوز برجایی؟

آه می دانم که صدای مرا دیگر کسی نمی شنود، اما تو واگویش کن:

"حقیقت به همین سادگی، به همین زیبایی و به همین نزدیکی است. دریغا که زمین دل مشغول این همه بازی است: عوام در سودای خود، عالم در سودای خود، شیخ در سودای خود، صوفی در سودای خود، موکل زمان و رنگ ها نیز سخت در کار خود. مبادا دیرمان شده باشد! تو بازگوی که کجا گرفتارند. وادارشان کن که فقط برای معرفت، برای دانستن، برای دیدن ورای رنگ ها دعا کنند و نه هیچ چیز دیگر. زیرا که هرگز برابر نبودند، نیستند و نخواهند بود آنان که می دانند با آنان که نمی دانند."

✍ #سعیده_قدس
📚 #کیمیا_خاتون /داستانی از شبستان مولانا

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️با عرض تبریک روز دانشجو خدمت علم اندیشان عزیز، به مناسبت روز دانشجو توصیه دکتر سروش برای این عزیزان

.... عزيزان دانشجو که درد می بريد، درس هم بخوانيد.
شما به حکم دانشجو بودن دانش بجوئيد.
فريضه ای از اين واجب تر نداريد.

اين کشور را دانايان بايد به سامان کنند.

آزادی و آبادی در گرو آگاهی است و اسارات ميوه تلخ شجره خبيثه جهالت.

اما دانش را با دليری عجين کنيد و عزت قناعت را بر ذلت طمع برگزينيد.

ازين مشتی فرومايگان که پشت به خدمت دو تا کرده اند تا حاجات پست خود روا کنند بگريزيد.
عالمان راستين هميشه احرار بوده اند.

علم را در هر جا که هست بجوئيد. دفتر تقليد ببنديد.
جرات دانستن و پرسيدن داشته باشيد. نقادی کنيد و مداحی مکنيد بر دانش خود ارزش و بينش را بيفزائيد.

سر ارادت بر آستان ولايت هيچ کس مسائيد و هيچ مقام را فراتر از حجت منشانيد.

جانب علم عزيز بداريد اما صحبت عافيت را نيز مغتنم شماريد که
"به عجب علم نتوان شد از اسباب طرب محروم"

جوانی کنيد و نادانی مکنيد
که علم و تنعم هر دو حق شماست.
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بيان توان زد
زين روش بر اوج انور می روی
ای برادر گر بر آذر می روی

✍ بخشی از پیام #عبدالکریم_سروش
📝 در روز١٦ آذر سال ٨٢ - دانشگاه امیر کبیر

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️انواع ملال ؛ملال وجودی و موقعیتی

باید میان دو نوع «ملال» تمایز نهاد: ملال موقعیتی، و ملال وجودی. «ملال موقعیتی» ناشی از حسرت مطلوب خاصی است که اکنون مهیّا نیست، اما با تغییر مکان و گذر زمان می توان به حصول آن امید داشت. ملال موقعیتی ترجمان فیزیکی دارد، یعنی خود را در بدن انسان نشان می دهد. برای مثال، کسی را فرض کنید که در جلسه سخنرانی خسته کننده‌ای نشسته است. این فرد مدام در جای خود می لولد و به ساعت خود نگاه می کند. تمام امیدش این است که زودتر از این موقعیت خاص خارج شود و در موقعیت دیگری قرار گیرد- مثلاً از سالن سخنرانی بیرون رود و هوای تازه استنشاق کند. ملال او ناشی از این موقعیت خاص است، و می داند که اگر از این فضا خارج شود و به بیرون رود، موقعیت تازه ملال او را خواهد زدود- چرا که مطلوب او (یعنی رها شدن از این سخنرانی ملال آور و استنشاق هوای تازه) مطلوبی دست یافتنی است که با تغییر موقعیت دست می دهد. اما «ملال وجودی» از جنس دیگری است. ملال وجودی حسرت مطلوب خاصی نیست، حسرت ناشی از بی‌مطلوبی است- هیچ چیز شوق فرد را برنمی انگیزد، همه گزینه‌های پیش روی او به یک اندازه کسالت آور است. فرد ملول، در این موقعیت، بی‌کار نیست، بلکه برعکس در بسیاری موارد پرمشغله است. اما هیچ یک از کارهایی که می کند، و هیچ یک از گزینه‌های واقعی و ممکنی که در پیش روی اوست، بر دیگری برتری معناداری ندارد- همه گزینه‌ها به یک اندازه نامطلوب و فاقد برانگیزانندگی است. از همین روست که ملال وجودی ترجمان فیزیکی نمی یابد- از این موقعیت گریزی نیست، یعنی تغییر موقعیت به تغییری در وضعیت امور نمی انجامد. وقتی که همه راهها یکی است، و هیچ یک بنا نیست که به جایی بینجامد، فرد در جای خود می ماند- شوق به رفتن را درمی بازد. ملال وجودی با خمودگی ملازم است.

✍دکتر #آرش_نراقی
📝 #مقاله_ملال_و_افق_های_گشوده
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

بيانيه فراگير دانشجويان ايران به مناسبت ١٦ آذر ١٣٩٥

@roozedaneshjoo95

امضاء الكترونيكي:https://goo.gl/NLJEoy
دوستان به کانال بپیوندید

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

سخن از احیای دین نه بدعت است و نه امری بدیع، عارفان و احیاگران گذشته. ملول از مخفی ماندن دین و گوهر آن، زواید و غبار از حقیقت دین پیراسته بودند. و با ستردن غبار از چهره دیانت سعی در آشکار نمودن حقیقت آن داشتند. از همین روی غزالی و فیض ملول از این بودند که چرا دین فروشان به میدان آمده اند? و ظاهر شریعت جای باطن آن را گرفته است? اینان باطن را از ظاهر و ریشه را از شاخه شریعت گرفتند و بر سرجای خود نشاندند. امثال مولانا و سید حیدر آملی، و شیخ شبستری، بی تردید در این مسیر گام نهادند، لذا اینان از دل بستگی مردم به ظاهر شریعت معذب بودند. اگرچه خواص از گفتن باطن شریعت منع می شدند ولی دین خود را به خاطر رازهای نگفتنی آن دوست داشتند. از این روی غلبه ظاهربینان و قشری نگران بر پوسته دین جز ظلم و ستم به دین نیست و آن گوهر اصلی دین که در صدف شریعت نهفته است آشکار نخواهد شد. از طرفی احیاگری در دین نه بدعت است و نه امری بدیع به شمار می رود. تلاش احیاگران پیشین بر این بود که دین را از دست دین فروشان و دین نشناسان خارج نمایند. و اما امروز وظیفه احیاگران دینی به سلامت عبور دادن دین از میان ظاهربینان و مقلدان دین است. پیشتر این عمیق جمله اقبال لاهوری که اسلام دین خدمت به خدا است نه دین خدمت به استبداد مورد بررسی قرار گرفته است. لذا این گفته که، کسانی که اجتماعشان بر چنین تفکری بنا شده باید ابدیت و تغییر را سازگار نمایند ناظر بر ارتباط سنت و شریعت با تجدد است. کسانی که بر تجدد دست نهادند همچون اروپاییان بی دین گشتند و کسانی که بر ثبات صرف دست نهادند نیز چنین. لذا خام اندیشان آسان گیر و عاجز از درک دقیق دین و هندسه و جغرافیای معرفت دینی کوشیدند جهت رمز زدایی از دین تمام آراء علمی جدید را از میکروب تا هواپیما و الکتریسیته به رخ همگان بکشند و با این حیله غبار کهنگی از ساحت دین بزدایند. عده ای در اجتهاد کوبیدند و حلال همه مشکلات را از آن طلب کردند. درد جان سوز این بود که گفتند که مائیم که چنین گنجی داریم و دیگران از این گنج بی بهره اند که از قضا سرکنگبین صفرا فزود. اگر چنین است پس چرا بر لب آب حیات این همه تشنه نشسته اند? و چرا جوامع غیر شیعی و شیعی به مشکلات یک سان دچار هستند? و چرا همگی در کار خود درمانده اند?مگر همه مشکلات فقهی است که اجتهاد راهگشای آن باشد? ندای فقه پویا و سنتی که در جامعه ما برخاست و از همه بالاتر، ندای آن مصلح سیاسی و پیام آور عزت مسلمین در این قرن، حضرت امام خمینی(ره)، نشان داد که اجتهاد مصطلح حوزه کافی نمی باشد(صحیفه نور، جلد بیست و یک، ص چهل و هفت) و نیز نشان داد که آن اجتهاد هم خودش محتاج اجتهاد بوده است. و اگر اجتهاد همان باشد که تاکنون بوده بدان امید چندانی نباید بست. بگذریم از اینکه به قول اقبال در میان اهل سنت هم نیز بسته شدن در اجتهاد وهمی بیش نبوده است...

✍دکتر #عبدالکریم_سروش
📚 #قبض_و_بسط_تئوریک_شریعت

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️میراث پیامبر رحمت 🔻🔻🔻

بخش چهارم

🔴 ... روزی قشر، خادم این مغز بود. امروز تا کسی با پاره ای از احکام شرع روبرو میشود دیگر وقتی را صرف این نمی کند که از این حکم بگذرد تا به مغزی که ورای او نشسته است برسد.
همان حکم شرعی یا همان ظاهر شریعت به خد کافی رماننده است.
اما رفته رفته قشرها چنان ستبر شدند و چنان بدچهره شدند و نامتناسب با دوران که نه تنها خدمت نکردند، بلکه خیانت کردند. دافعه آن قشر، بسی بیشتر از جاذبه اش شد و چنین بود که این تمدن با تمام قوتی که داشت، با تمام اصالتی که داشت، با تمام قدر و قیمتی که داشت و آن راز پر بهایی که در دل او نهفته بود رفته رفته به دلیل خیانت قشر، اینچنین مطرود و مظلوم واقع گشت. و دیگران نتوانستند راهشان را به درون آن بگشایند.
آنچه که در ابتدا صورت میگرفت، آن پیشرفت وسیعی که اسلام داشت، آن جذابیتی که دلها را بسوی خود میکشید، بخاطر این هماهنگی بسیار لطیفی بود که بین اجزا سه لایه این مکتب و سنت وجود داشت. اما همین که گرانبار شد و بدتر اینکه یک جزئ با جزئ دیگر سر ناسازگاری گذاشت این دشواری پدید آمد.
این میراث که ما اکنون در اختیار داریم، اگر قیمت آن مغز را بدانیم یعنی آن راز دو عالم را، آن گوهر کانونی دینی را در دل یک ظرف بلورین تازه ای قرار دهیم تا دوام و استمرار و بقای آن تضمین شود.
این قشر، یک رایحه ای از آن مغز میدهد و نشان میدهد که از روی یک معدن و کان عنبر و عود عبور کرده است.
اما این کافی نیست. باید فکری برای حفاظت آن کان نمود. زمانی به حسن و تدبیر صاحب آن کان و معدن، بهترین حفاظتها را با خود داشت. یعنی همان پوسته #اخلاق و پوسته #فقه که پیرامون آن کشیده شده بود.
اکنون پاره ای از اینها دچار آشفتگی شده است. ما وارد وادی های تازه ای در #جاده_تاریخ شده ایم
حال و هوای دیگری بر جهان حاکم است و میهمانان دیگری وارد عقل و ذهن آدمیان شده است. فضا، فضای دیگری شده است و باید به هر قیمتی شده آن گوهر را حفاظت کنیم و آن حفاظت اینست که در درجه اول بدانیم که چه چیزی اصل است و چه چیزی فرع. چه چیزی قشر است و چه چیزی مغز.
و آنچه که رسالت اصلی و میراث اصلی پیامبر را شکل میداده، کدام است.
در درجه دوم باید آن حرکت هماهنگ را انجام بدهیم یعنی هر چه را که بنام دین بر می گیریم باید خدمتی به آن مغز و گوهر کانونی بکند. ...

ادامه دارد ...


✍دکتر #عبدالکریم_سروش

🔊 #میراث_پیامبر_رحمت



@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️میراث پیامبر رحمت 🔻🔻🔻

بخش دوم؛

🔴 ... لذا پیامبر، این طفل #تجربه_دینی را در دو لایه حفاظتی پیچید. دو کمربند محافظ برای حفاظت و صیانت از آن پیش بینی نمود تا هم این تجربه، محفوظ بماند و هم دسترسی دیگران را به آن امکانپذیر نماید.
کمربند محافظ نخستین که به دور این تجربه به مثابه یک محافظ پیچیده شد عبارت بود از #کمربند_اخلاق
این تجربه دینی، یعنی این کشف عرفانی، زمانی ممکن میشود -ابتدائا و حدوثا- و وقتی بقای او تضمین میشود که همراه با اخلاق و در دل یک رشته اصول اخلاقی جای بگیرد. این اصول اخلاقی در نزد پیامبر اسلام، آنچنانکه از قرآن در می یابیم، در واقع دو اصل بیشتر ندارد؛ #خشیت و #تقوا (حتی عدالت که در قرآن از آن سخن بمیان رفته، خادم تقواست).
این کافی نیست که بگوییم رفتن به معراج -به تعبیر مولانا- وقتی برای پیامبر میسر بود، برای همگان هم میسر است، مرکب آن را هم باید فراهم کرد.
و این امر فقط با یک زندگی اخلاقی میسر است. در دل یک #زندگی_اخلاقی است که آن تجربه تداوم می یابد.
اما و هزار اما ...
این زتدگی اخلاقی هم حفاظت لازم دارد.
کمربند حفاظتی دوم عبارت است از؛
#فقه و احکام فقهی.
این احکام فقهی را هم پیامبر بدست داده اند و به پیروان خود معرفی کرده اند. یک سیستم کاملا هماهنگ، سازمان یافته، اندیشیده شده و دارای یک منطق درونی و هماهنگی عقلانی و بسیار هدفدار و جهت گیری شده با #فقهیات، اخلاقیات را محافظت میکنیم. و با #اخلاقیات، آن #تجربه_کانونی که راز گشای عالم کبیر را.
بنابراین نه اخلاقیات و نه فقهیات، هیچ کدام اصالت ندارند و اصالتشان در #خادمیت است و در خدمتگزاری به آن عنصر تجربه کانونی.
نه اینکه هیچ اند. نه اینکه بی خاصیت اند. اما جایگاهشان همین خدمتگزار بودنشان است.
همان مفهوم #قشر و #مغز که عارفان در تعلیمات خودشان بسیار بکار میبرند.
#قشر دو نقش دارد؛ اول اینکه #حاجب_مغز است و دیگر اینکه #حافظ_مغز است. بطوریکه اگر این قشر نبود، آن مغز خیلی زود فاسد میشد و از بین میرفت. ...

✍دکتر #عبدالکریم_سروش
🔊#میراث_پیامبر_رحمت





@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

#کلیپ_شب_یلدا از بازار رشت
کاری از :استودیو_فلاش
عزیزان همراه ،امیدواریم در طولانی ترین شب سال خیلی شاد باشید.
با صدای #علی_زندوکیلی
رسانه استودیو فلاش در تلگرام🔻🔻
@Flashstudio

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️#نقد_فلسفه

🔻ملاحظات عام

بیایید خود را از شر پاره ای خرافه ها پیرامون فیلسوفان که تاکنون رایج بوده اند برهانیم. فیلسوفان در برابر نمود، تغییر، درد، مرگ، امر جسمانی، حواس، سرنوشت و اجبار و بی هدفی، تعصب پیشه کرده اند.
آنان بیش از هر چیز باور دارند به: 1. دانش مطلق 2. دانش بخاطر دانش 3. جمع میان فضیلت و سعادت 4. درک پذیری کنشهای انسانی.
آنان تحت هدایت تعاریف اخلاقی غریزی هستند که در آنها شرایط فرهنگی پیشین بازتاب می نماید (شرایط خطرناک)

▫️فیلسوفان از چه چیز محروم هستند؟
الف) یک حس تاریخی
ب) دانش تن - کارشناسی
پ) هدفی در آینده
توانایی ارائه و بیان یک نقد بی هرگونه ریشهند یا محکومیت اخلاقی


آنچه در پایان کار بر فلاسفه آشکار میگردد؛
آنان دیگر نباید مفاهیم را همچون موهبتهایی پذیرا شوند. و نه اینکه صرفا تصفیه شان کنند و صیقلشان دهند.
بلکه نخست آنها را بسازند و بیافرینند. عرضه کنند و قابل قبول نمایند.

✍#فردریش_نیچه
📚 #اراده_قدرت



@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

⚫️▪️ به مناسبت سالروز در گذشت خداوندگار #مولانا_جلال_الدین
دکلمه آخرین شعر مولانا در بستر

با طنین دلنشین دکتر #عبدالکریم_سروش

👉 @Soroush_Philosopher

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺
🍃🌺
17 ربیع الاول روزی است که یک شخصیت مهم در بشریت ظهور پیدا کرد ، شخصی که مکتوباتش موجب پیدایش اشخاصی چون مولانا ، ملاصدرا ، عطار ، امام محمد غزالی و ... شد.
محمد (ص) نیز نزد منتقدان خودش هم شخصیت والایی دارد ، آنطور که #علی_دشتی در پایان بخش اول کتاب 23 سال اینگونه او را می ستاید:

بدون هيچ ترديدی محمد از برجسته ترين نوابغ تاريخ سياسی و تحولات اجتماعی بشر است . اگر اوضاع اجتماعی و سياسی در نظر باشد، هيچيک از سازندگان تاريخ و آفرينندگان حوادث خطير با او برابری نمی کنند، نه اسکندر و
سزار، نه ناپلئون و هيتلر، نه کور ش بزرگ و چنگيز، نه آتيلا و امير تيمور گورکان هيچيک را با وی مقايسه نتوان
کرد. همه آنان به قوای نظامی و جنگجويان به افکار عمومی ملت خود متکی بودند در صورتی که حضرت محمد با
دست تهی و با مخافت [ترس] و عناد محيط زندگانی به ميدان تاريخ قدم نهاد.

و استاد #مصطفی_ملکیان یکی از روشنفکران دینی امروزه ما در مقاله تدین متعقلانه می گوید :
قرآن می فرماید، پیامبر (ص) «رحمة للعالمین» است، نمی فرماید «رحمة للمسلمین» و یا «رحمة للمؤمنین».

کسی که تدین متعقلانه دارد، می گوید انسان از آن حیث که انسان است، محترم است و من از آن رو که انسان است، باید به او خدمت کنم.

#ویلیام_جیمز (1842-1910)، روانشناس و فیلسوف معروف آمریکایی، در کتاب «انواع حالات دینی» در ویژگیهای انسانهای قدیس به این نکته اشاره می کند که:
«من در طول تاریخ، هیچ قدیسی را ندیده ام که از کسی بپرسد، دین تو چیست؟».
در واقع کسانی که قدیس هستند، یک نوع عطوفت، محبت، و شفقت نسبت به تمام انسانها از آن حیث که انسان هستند، دارند و نه از آن حیث که دین و مذهب خاصی دارند.

و در پایان دکتر #عبدالکریم_سروش که به زیبایی ویراسته اند :

مفتاح یعنی آلت بازکردن
چیزی که فتح می کند، می گشاید، باز می کند.
در قرآن هم هست:
و عندهُ مفتاح الغیب…
کلیدهای غیب در دست خداوند است.

و این اتفاقا بسیار جالب است.
مولانا هنگامی که راجع به ختمیت پیغمبر اسلام سخن می گوید، ختم یعنی مهر، یعنی آن مهری که بر پایان یک نامه می زنند، آن را تفسیر به کلید می کند:

در گشاد ختمها تو خاتمی
در جهان روح بخشان حاتمی
هست اشارات محمد المراد
کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد

می گوید تو خاتمی چون بهتر از هر کس دیگری می توانی قفلها را باز بکنی.
گشایندگی در اینجا صفت اصلی است که برای پیامبر نقل می کند.

همه اشارت ها و درس های محمد (ع) عبارت است از
گشادن و گشادن و گشادن.
سه بار گشادن را می گوید...

کانال #عبدالکریم_سروش و فلاسفه زادروز پیامبر اسلام را خدمت تمام عالمان و مسلمانان تبریک عرض میکند.

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

آدم می‌تواند در هر زنی چیزی فوق‌العاده جالب پیدا کند. لعنت به من، اگر به آن‌چه هر زنی دارد و دیگر زن‌ها ندارند پی نبرم. فقط باید آدم بداند چه طوری آن را پیدا کند، رازش در همین است! این یک استعدادِ ذاتی است!
برای من هیچ‌وقت زنِ زشت وجود نداشته!.فقط همین موضوع زن بودن خودش نیمی از همه چیز است.ولی چگونه می‌توانید به آن پی ببرید؟ حتی در پیردخترها هم آدم گاهی چیزهایی می‌یابد که انگشت به دهان می‌ماند! مخصوصا از این بابت که مردهای احمق متوجه آن‌ها نشده و گذاشته‌اند دخترهای بیچاره پیر شوند.

✍ #داستایوفسکی
📚 #برادران_کارامازوف

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️ قربانی کردن نفس#اخلاقی

در صفحه ی 229 کتاب #ملت_عشق از الیف شافاک، سخنی از آن حکایت مشهور می رود که "حضرت محمد پس از یکی از غزواتشان، رو به مردم میکنند و می گویند: رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجاهد الاکبر/ دیگر جهاد اصغر -(جنگ با کافران)- را به پایان رسانده ایم، از این به بعد نوبت جهاد اکبر-(جنگ با نفس خویش)- است." و بدین سان در لسان پیامبر گرامی اسلام، جنگ جسمانی با کفار،در مقابل عظمت جنگ نفسانی با خویشتن، رنگ می بازد و به محاق می رود.

در دیدگاه #مولوی نیز، نفس درونی، اژدرهای هزار سری است که کشتن آن بی گمان کار عموم آدمیان نیست. برای در افتادن با آن، و به زمین افکندنش، فراغت از عقل معاش در جستجوی لذت، و دارندگی اراده ای پولادین و روحی منزه و فداکار،از "شروط لازم" چنین ستیزی است:

ای شهان، کشتیم ما خصم برون
زوبتر خصی است ما را در درون!
کشتن این کار عقل و هوش نیست
شیره باطن،سخره ی خرگوش نیست.
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست
کو به دریاها نگردد کم و کاست.
مثنوی معنوی. دفتر اول.
و جالب تر اینکه در حکمت آموزی #مولانا، قربانی کردن این نفسانیت،شرط کافی و وافی به مقصود، برای رسیدن به زندگی مطلوب معنوی نیست بلکه همانگونه که تقریر گشت، تنها "شرط لازم" است، چرا که هر آن ممکن است با کوچکترین غفلتی و تحریکی،اژدهای خفته درونت بیدار شود و آتش بر خرمن سالها مجاهدت زند:

مرده بود و زنده گشت او از شگفت
اژدها بر خویش جنبیدن گرفت!
نفست اژدرهاست او کی مرده است؟!
از غم بی آلتی افسرده است...
اژدها را دار در برف فراق
هین مکش او را به خورشید عراق!
مثنوی معنوی.دفتر سوم
اگر نیک بنگریم، مگر در پیرامون خود کم دیده ایم کسانی که ایمان و تقوای خود را نهایتا به متاعی این جهانی، فروخته اند؟!


آری، گفته آمد آنکه طالب زیست معنوی است ، بایست روح خویش را به آب ایثار و فداکاری تادیب و تطهیر کند، "روح فداکاری و ایثارگری" که به تعبیر مسیحی کلمه لذت های جسمانی را فدیه -(sacrifice)- دهد تا به هدیه زیست معنوی -(sacred)- برسد!

جالب اینکه #قرآن کریم نیز،برای رسیدن به نیکی -(بر)-، راهی بجز انفاق و "ایثار" و گذشتن از آنچه دوست دارید نمی نمایاند:
"لن تنالوا البر،حتی،تنفقوا مما تحبون./ به حقیقت نیکی نمی رسید،مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید." آیه ی 92 سوره آل عمران.

نکته ی کانونی این است در هر دو قرائت اسلامی و مسیحی، نیکی و تقدس،از شاهراه دشوار "قربانی کردن" نفسانیت و به تعبیر نیچه ای "خویشتن داری مداوم" میگذرد.


🖊پی نوشت:
1.در جایی خوانده بودم که نیچه نیر گفته بود: "انسانیت،خویشتن داری مداوم است."
2.در تقریر این نوشتار،از گفتارهای دو استاد عزیز #ملکیان و #سروش، خواه نا خواه بهره ها برده ام.

✍ #امین_جباری
📝بر گرفته از کانال رسمی نویسنده:
🆑 @jabbariamin


@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

... راستی آدم بهتر است دل داده باشد یا دل دار؟ اگر کلسترول تان بالای ششصد است، هیچ کدام. البته مرادم از عشق، عشق رمانتیک است، عشق بین زن و مرد، نه بین مادر و فرزند، یا پسر بچه و سگش، یا بین دو سر پیشخدمت. نکته ی شگفت آور این که وقتی کسی عاشق است، ویر آواز خواندن دارد. باید به هر قیمتی شده دربرابر این کشش مقاومت کند. همچنین مراقب باشد که حرف های عاشقانه اش توسط جوانان خون گرم بصورت تصنیف در نیاید.

مسلما دوست داشته شدن با ستایش شدن فرق دارد. آدم ها را می شود از دور هم ستایش کرد، اما برای اینکه کسی را واقعا دوست داشته باشی، لازم است با او در یک اتاق باشی و پشت پرده ها قوز کنی.

برای عاشق خوب بودن باید قوی و مهربان بود. می پرسید: چقدر قوی؟ گمانم بلند کردن یک وزنه پنجاه پندی کافی است. درضمن یادتان باشد که برای عاشق، معشوق همیشه زیباترین چیز قابل تخیل است. اگر چه برای یک غریبه ممکن است فرقی با یک پرس خوراک ماهی آزاد نداشته باشد. زیبایی بستگی به چشم بیننده دارد اگر بیننده چشم هایش ضعیف باشد، می تواند از بغل دستی اش بپرسد کدام دختر خوشگل تر است. (درواقع، زیباترین دخترها تقریبا همیشه کسل کننده ترین شان هستند، و برای همین هم هست که بعضی ها احساس می کنند دنیا حساب و کتاب ندارد)...!

✍ #وودی_آلن
📚 #بی_بال_و_پر
📝ترجمه: #محمود_مشرف_آزاد_تهرانی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

هردرونی که خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
چون سخن در وی رود علّت شود
تیغ غازی دزد را آلت شود
پس جواب اوسکوت است و سکون
هست با ابله سخن گفتن جنون
#مولوی
مثنوی معنوی،دفتر2
@Soroush_Philosopher

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

دموکراسی برحسب یکی ازتعاریف آن،مجموعه ای ازنهاداست که هدف آن به حداقل رساندن خطاهای مدیریت سیاسی ازطریق به حداکثررساندن مشارکت مردم وتقلیل نقش شخصی فرددراتخاذتصمیمات سیاسی است.دموکراسی نظریه ای است علمی وانسانی برای اداره جامعه وروش موثری است برای تبدیل انقلابات به اصلاحات.دراین میان سوسیالیسم مدعی است که نظریه ای برای توزیع عادلانه ثروت است،درحالیکه دموکراسی توزیع صحیح قدرت رادرجامعه مدنظردارد.هرچندکه درآغازنمایندگان سوسیالیسم،دموکراسی راساخته وپرداخته بورژوازی برای دفاع ازثروتمندان میدانستند،امابعدهادریافتندکه هریک بدون دیگری توهم محض است درواقع هردوآنهابادیکتاتوری سروکارداشتند،دیکتاتوری سرمایه ودیکتاتوری فرمانروایان.وهردوباعدالت وحقوق بشرسروکارداشتند.بررسی دقیق لیبرالیسم معلوم میداردکه این نظام بریک نظریه شناخت متکی است وآن نظریه جایزالخطابودن انسان است .بنابران نظریه حقیقت آشکارنیست وانسانهاموجودات حایزالخطاهستندکه بایدبصورت جمعی درپی یافتن حقیقت تلاش کنند.حرکت درجهت توزیع ثروت وقدرت به ادامه دموکراسی کمک خواهدکرد.عشق مفرط به قدرت یاعطش ثروت موانع زیانباری برسرراه دموکراسی محسوب میشوند.ثروت یاقدرت رابایدوسیله دانست نه هدف.به همین سبب نفی ثروت وقدرت میتواندکمک بزرگی برای رشدورونق دموکراسی باشد.دموکراسی یکی ازلوازم مهمش اینست که کاری نبایدکردکه دران کاربه ثروت وقدرت عظیم حاجت باشد،که نفی صوفیانه ثروت وقدرت این خاصیت دل انگیزرادارد.غالبابرسنتهای صوفیانه خرده میگیرندکه به امورجهان بی اعتنایی میکنندوثروت وقدرت راخوارمیشمارند.درست است که به زحمت میتوان عارفانه زیستن راباسیاست زمانه ی ماسازگارکرد،بااین وصف انکارنمیتوان کردکه بی اعتنایی به این دوعامل میتوانددربه تعویق افکندن زایش دیکتاتوریهانقش گرانبهایی داشته باشد.فرهنگهای ملهم ازپرستش قدرت یامتمایل به جمع ثروت کمترمستعدعدالت اجتماعی ودموکراسی اند.دراین میان اهمیت احترام به علم نیزکم نیست.بین احترام به دموکراسی وتعهدکسب دانش ویاترویج آن همبستگی مثبتی وجوددارد.درجامعه دموکراتیک اقتداردانش برهراقتداردیگری غلبه میکندودیکتاتوری استدلال قوی تر،جایگزین دیکتاتوری اراده های خودخواهانه میشود.بدون دموکراسی علمی وجودنخواهدداشت وبدون علم دموکراسی ای.اماخدا،هرمذهبی معرف رابطه خاصی بین انسان وخداست وهمین رابطه خاص شکل دهنده سمت گیری های مومنان بایکدیگراست.اعتقادبه خدای رحیم نوعی رفتارراایجاب میکندواعتقادبه خدایی که اوراتصویری ازارزوی انسان دربندبدانی نوعی رفتاردیگرراموجب میشود.دموکراسی نیازمندمعیارهای عالی اخلاقی است وازاینرودرسنتهای مذهبی که خدایشان رعایت این معیارهاراواجب نمیشمرد،دموکراسی دست یافتنی نیست واینکه دموکراسی به انباشت قدرت بیش ازثروت حساسیت داردوبنظرمیرسدکه تساهل واجماع رابالاترازحقیقت مینشاندواگراین دونقض به نحوموثری رفع میشدندبشرسعادتمندمی بود.


✍ دکتر #عبدالکریم_سروش
📚 #فربه_ترازایدیولوژی / #ارکان_فرهنگی_دموکراسی

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️ #لزوم_پاکی_درون | در سه پرده

🔻پرده ی نخست:
#عیسی ، در نکوهش ریاکاران، تعبیر اشعیا را می ستاید که گفته است: "این قوم با لبهای خود مرا حرمت می دارند،اما دلشان از من دور است. آنان بیهوده مرا عبادت می کنند." (0).
سپس او در پاسخ به دیگرانی که شاگردان او را متهم میکنند که دست ناشسته غذا میخورند، می گوید: "نه آنچه به دهان آدمی داخل میشود او را نجس می سازد،بلکه آنچه از دهان او بیرون می آید،آن است که آدمی را نجس می سازد." (1).
و برای پطرس در مقام شرح بیشتر می گوید: "آیا شما نیز هنوز درک نمی کنید؟! آیا نمی دانید هر چه به دهان داخل میشود،به شکم می رود و بعد دفع می شود؟! اما آنچه از بیرون می آید از دل سرچشمه میگیرد، و این است آنچه آدمی را نجس می سازد. زیرا از دل است که افکار پلید،قتل،زنا،بی عفتی،دزدی،شهادت دروغ و تهمت سرچشمه می گیرد. اینهاست که شخص را نجس می سازد،نه غذا خوردن با دستهای ناشسته." (2).🔺

🔻پرده ی دوم:
در روایتی (3).، #شمس_تبریزی، در کوچه پس کوچه های قونیه میگردد. گذرش به خرابه های شمال شهر افتاده است. سر انجام به کوچه ای تنگ وارد میشود. شمس که بوهای زندگی را می فهمد، متوجه میشود که در آن کوچه سه بو، بیشتر از بقیه بوها وجود دارند: بوی مشک،و عرق تن و شهوت! آری! آنجا محله ی بدنام قونیه است.
از خانه ی نیمه ویران که چند زن در مقابل آن ایستاده اند، زنی درشت هیکل با صورتی آویزان،بیرون می زند.او، رئیس خانه های فساد آنجاست. صاحب تک تک آن زنان تن فروش. زن،شمس درویش را که میبیند می گوید: تو مرد خدایی،باید از گناه مبرا مانی. "پس از ما دور بمان. این جا بدترین و کثیف ترین جای شهر است.این جاها نیا! " (4).
شمس لب به اعتراض می گشاید و می گوید: "حال آنکه در نظر من کثیفی در درون است. نه بیرون. این هم یکی از قاعده هاست." (5).
زن با عصبانیت می گوید که از کدام قاعده ها حرف می زنی مرد؟!
و شمس ادامه میدهد: "قاعده ی هفدهم؛ آلودگی اصلی نه بیرون و در ظاهر، بلکه در درون و دل است. لکه ی ظاهری هر قدر هم بد بنظر بیاید،با شستن پاک می شود،با آب تمیز میشود. تنها کثافتی که با شستن پاک نمی شود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان می گیرد." (6).
و اینگونه حکمتش را به آنهایی که نیازمند ترانند، می آموزد، که "عصمت به آیینه مفروش که فاجران -(گناهکاران)- نیازمند ترانند." (7). 🔺

🔻پرده ی سوم:
آن سو تر، در خود تبریز، پروین، شاعره ی دردمند،از تظاهر گری عاملان بی اخلاق که خود را زاهد قلمداد میکنند به ستوه آمده و می سراید که "زهد با نیت پاک است،نه با جامه ی پاک/ ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد!" (8). و با تلخی تمام به ما نشان میدهد که روزگار قدیم نیز،همچون روزگار جدید، مملو از ازدحام انسانهایی بوده است که لباسی تمیز و مقدس مآب،و دلی چرکین داشته اند.🔺

✍ #امین_جباری

🖇توضیحات:
0.#انجیل متی، باب 15.آیه 8
1.همان. باب 15. آیه 11
2.همان.باب 15. آیه 16 تا 20
3.مرادم روایت رمان #ملت_عشق از الیف شافاک است
4.ملت عشق،الیف شافاک. ترجمه ارسلان فصیحی، صفحه 170. چاپ هجدهم. انتشارات ققنوس
5.همان. صفحه 170
6.همان.صفحه 170
7.بخشی از شعر احمد #شاملو با چنین شروعی: " بیتوته کوتاهی است جهان،در فاصله گناه و دوزخ."
8.بیتی از اشعار پروین اعتصامی

✍ #امین_جباری
📝بر گرفته از کانال رسمی نویسنده:
🆑 @jabbariamin


@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

🔴▪️ #ارزش

وقتی واقعیت را توصیف می کنم، آنچه را که نزد انسان ها می یابم، توصیف می کنم. جامعه شناسی باید اعمال و ارزیابی های ما را همانگونه توصیف کند که اعمال و ارزیابی های سیاهپوستان را. فقط می تواند چیزی را گزارش کند که رخ می دهد. ولی هرگز روا نیست که در توصیف های جامعه شناس، این جمله بیاید:«فلان چیز یعنی پیشرفت».
آنچه می توانم توصیف کنم این است که ترجیحی در کار است؛ فرض کنید من به تجربه دریافته باشم که شما همیشه از دو تصویر آن را ترجیح می دهید که سبز بیشتری دارد، رنگمایه سبز دارد، و غیره. من فقط این را توصیف کرده ام، ولی نه این را که این تصویر "با ارزش تر " است.
ارزش یکی از سونات های بتهوون به چیست؟ به ترتیب و توالی اصوات آن؟ نه؛ آن هم فقط ترتیبی از اصوات است میان خیلی های دیگر. بله، حتی مدعی ام: احساس هایی که بتهوون موقع تصنیف آن سونات داشت، با ارزش تر از احساس هایی دیگر نبود. به همین سان، واقعیت ترجیح داده شدن نیز به خودی خود چیز با ارزشی نیست.
آیا ارزش یه وضع روانی خاص است؟ یا قالبی که به داده هایی ذهنی می چسبد؟ پاسخ من این است: هر چه می خواهد به من گفته شود، من آنرا رد خواهم کرد، آن هم نه به این دلیل که تبیین غلط است؛ به این دلیل که " تبیین" است.
اگر کسی چیزی به من بگوید که یک نظریه باشد، خواهم گفت: نه، نه! این مورد علاقه من نیست. حتی اگر نظریه درست باشد، مورد علاقه من نخواهد بود. نظریه هرگز آن چیزی نخواهد بود که من در پی اش هستم.
امر اخلاقی را نمی توان به کسی آموخت. اگر برای کسی دیگر فقط با یک نظریه بتوانم امر اخلاقی را تبیین کنم، امر اخلاقی اصلا ارزشی نخواهد داشت.
من در سخنرانی ام "در باره اخلاق" در انتها با ضمیر اول شخص سخن گفته ام: گمان می کنم این چیزی کاملا اساسی است. در اینجا دیگر نمی شود به چیزی پی برد. فقط می توانم در مقام یک شخص ظاهر شوم و با ضمیر اول شخص سخن بگویم.
برای من نظریه ارزشی ندارد. نظریه به من چیزی نمی دهد.

✍ #لودویگ_ویتگنشتاین
📝 گزیده هایی از ویتگنشتاین و حلقه وین
💠 با تشکر از کانون فلسفه و دین دانشگاه امیرکبیر

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…

عبدالکریم سروش و فلاسفه

پادشاهی بود که در جنگ شکست خورده و اسیر شده بود . او آنجا در کنج اردوی فاتح بود . پسر و دخترش را دید که به زنجیر کشیده از جلویش می گذرند . گریه نکرد ، چیزی نگفت . بعد از آنها یکی از خدمتکارانش را دید که می گذرد ، او هم به زنجیر کشیده شده بود . پس بنای نالیدن و مو کندن گذاشت . تو می توانی مثال هایی از خودت بسازی . می بینی : زمان هایی هست که آدم نباید گریه کند – وگرنه ناپاک می شود . ولی اگر کنده چوبی روی پایش بیفتد ، می تواند هر چه دلش بخواهد بکند ، آه و ناله سر دهد ، بگرید روی پای دیگرش ورجه ورجه کند .


✍ #ژان_پل_سارتر
📚 #تهوع

@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://telegram.me/joinchat/BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A

Читать полностью…
Subscribe to a channel