297
@takbeytiha2 کانالی برای علاقه مندان به شعر گهگاهي هم دكلمه😊 ارتباط با ادمین برای ارسال شعر انتقاد پيشنهاد 🌹👇 @amirmohammada96
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید
#شهریار| @Takbeytiha2 🌱🍃
منم آن که یک جهان را ز غمت به باد دادم
تو قبول اگر نداری دو جهان گواه دارم
#محتشم_کاشانی | @takbeytiha2
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگدلی
هی بگویم بِعلیٍّ بِعلیٍّ بِعلی
مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی
اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی
همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی
ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث
خوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی...
کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی -
- باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید
بحسین بن علیٍ بحسین بن علی
#مهدی_جهاندار
@Takbeytiha2🖤
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ، اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغاز، به یکدیگر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه، بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود
@Takbeytiha2
گفتم که تو منظور من از این همه شعری
مغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟!
#سجاد_سامانی | @Takbeytiha2 🌱🍃
گفتی که تا ز نزد تو دورم چگونهای؟
دور از تو آنچنان که منم هیچکَس مباد...
#فلکی_شروانی| @Takbeytiha2 🌱🍃
از تو برکندن دل،
ممکن اگر بود مرا
به تمنای تو كِی،
این همه جان میکندم؟
#ثنایی_هروی | @Takbeytiha2 🌱🍃
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگدلی
هی بگویم بِعلیٍّ بِعلیٍّ بِعلی
مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی
اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی
همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی
ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث
خوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی...
کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی -
- باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید
بحسین بن علیٍ بحسین بن علی
#مهدی_جهاندار
@Takbeytiha2🖤
با وضو آمد به قصد لیلة الفرقت، علی!
ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود
#قاسم_صرافان | @Takbeytiha2 🌱🍃
تو درختِ خوب منظر
همه میوهای ولیکن
چه کنم به دست کوته
که نمیرسد به سیبَت...
#سعدی | @Takbeytiha2 🌱🍃
از برون خسته یاریم و درون رسته یار
لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم
همه مستیم و خرابیم و فنای ره دوست
در خرابات فنا عاقله ایجادیم
#مولانا | @Takbeytiha2 🌱🍃
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورۀ ما بود، دلآرام جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم، دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچک،
شد قلۀ یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمکگیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چهها کرد و چنان شد
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
(جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و -آه-
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد)
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر ...
رفت و همۀ دلخوشیام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چهها کرد به ما گفت
مصداق همان «وای به حال دگران» شد
#حامد_عسکری
♥️
@Takbeytiha2
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
• هوشنگ ابتهاج ❄️
@Takbeytiha2
کس در همه آفاق
به دلتنگی من نیست
• وحشی بافقی ❄️
@Takbeytiha2
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود
هرکه معشوق برانگیخت گوارایش باد
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟ 🍂
@Takbeytiha2
#يلدا_مبارك♥️
دیگران در تب و تاب شب عیدند ولی
مثل یک سال گذشته به تو مشغولم من ...
#کاظم_بهمنی | @takbeytiha2 🌱🍃
☀️ سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ
شب قدر را قدر بدانیم
التماس دعا
🏴 @Takbeytiha2 🏴
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
@Takbeytiha2
ساقیا امشب ز درد عشق حالی دیگرم
نغمه ای دیگر بگو من در نوایی دیگرم
از صدای چنگ و نی دیگر نمی آیم به شوق
مطربان در ساز کوبند و هوایی دیگرم
• مولانا 🍃
@Takbeytiha2
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
@Takbeytiha2
فهمیده ام که داغِ جنوب از وجود توست
#اهواز بی حضور تو تبریزِ دیگریست
#امید_صباغ | @Takbeytiha2 🌱🍃
آن صید غریبم که کُنندم اگر آزاد
جایی نبرم راه، مگر خانه ی صیاد
• واله اصفهانی 🍃
@Takbeytiha2
حال خود گفتی: بگو ،
بسیار و اندک هرچه هست
صبر اندک را بگویم ،
یا غَم بسیار را ؟
#هلالی_جغتایی | @Takbeytiha2 🌱🍃
پرتو نور روی تو
هر نفسی به هر کسی
می رسد و نمی رسد
نوبت اتصال مَن ...
#سعدی | @Takbeytiha2 🌱🍃
روزی بهار سرزده از راه می رسد
این باغ را دوباره هوا خواه می رسد
گل های باغ پیرهنت باز می شوند
اردیبهشت، خوش خبر از راه می رسد
دجّال های پیر از این شهر می روند
نوبت به آب و آینه و ماه می رسد
آری، به رغم میل تمام شغاد ها
هنگامه ی رها شدن از چاه می رسد
چیزی نمانده است به آغاز آفتاب
پایانِ کارِ این غمِ جانکاه می رسد !
دارد امید در دل من شعله می کشد
انگار در سیاهی شب ماه می رسد
از سمت بیستون خبری خوش می آورند
فرهاد، تندرست و دل آگاه می رسد!
من خواب وَرقَه را، دوسه شب پیش، دیده ام
من خواب دیده ام که به گلشاه می رسد...
این روزها هوای تورا پرسه می زنم
این روزها که شعر هر از گاه می رسد
در این فصول، حال مرا بیشتر بپرس
حال کسی که خسته به درگاه می رسد! ❄️
@Takbeytiha2
قصه اینجاست که شب بود و هوا
ریخت به هم ...
من چنان درد کشیدم که خدا
ریخت به هم ...
شبتون خوش ❄️
@Takbeytiha2
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمـــه بیـزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار پریشانیست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامهی حیرانیست خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کـوریم و نمی بینیم، ورنه همــــه بیماریم
دوران شکوه باغ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف، خشکیده و بیباریم
دردا کـه هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابـریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیـم که بیـداریم !
مــن راه تو را بستـه ، تو راه مــرا بستـه
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریـم
• حسین منزوی ❄️
@Takbeytiha2
ما را مگو حكايت شادی كه تا به حَشر
ماييم و سينهای كه در آن ماجرای توست...
#همام_تبريزی | @Takbeytiha2
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محو تماشای کسی هست که نیست
در خیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعر آبستن رویای کسی هست که نیست
کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد
شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن
مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
• احسان کمالی ❄️
@Takbeytiha2
در وفاداری ندیدم هیچکس را مثل تو
ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی
#فاضل_نظری| @Takbeytiha2 🍂🍁