theatreacademyiii | Unsorted

Telegram-канал theatreacademyiii - TheatreAcademy III

3630

🎓 آکادمی تئاتر سه ویژه ادبیات دراماتیک نمایشنامه، فیلمنامه و اسکریپت

Subscribe to a channel

TheatreAcademy III

🎓 وصیتنامه

یحیی سنوار از نظراغلب چهار ملیون آواره فلسطینی، چریکی است اهل ادبیات که برای آزادی وطنش در تمام عمر جنگید. در حالی که دشمنان و قاتلانش او را به خاطر عملیات هفت اکتبر تروریست می نامند.
اما این وصیتنامه، سنوار را از زبان خودش معرفی می کند
:


□ من یحیی هستم، فرزند پناهنده‌ای که غربت را به وطن موقتی تبدیل کرد و رؤیا را به مبارزه‌ای ابدی.
در حالی که این کلمات را می‌نویسم، هر لحظه از زندگی‌ام را به یاد می‌آورم: از کودکی‌ام در میان کوچه‌ها، تا سال‌های طولانی زندان، و هر قطره خونی که روی خاک این سرزمین ریخته شد.
من در سال ۱۹۶۲ در اردوگاه خان یونس به دنیا آمدم، زمانی که #فلسطین خاطره‌ای تکه‌پاره و نقشه‌هایی فراموش‌شده روی میز سیاستمداران بود.
من مردی هستم که زندگیم در میان آتش و خاکستر شکل گرفت و زود فهمیدم که زندگی زیر سایه اشغال چیزی جز زندان دائم نیست.
از کودکی دریافتم که زندگی در این سرزمین عادی نیست و هر کسی که اینجا به دنیا می‌آید باید در قلبش سلاحی شکست‌ناپذیر حمل کند و بداند که راه آزادی طولانی است.
وصیت من به شما از همین‌جا شروع می‌شود، از آن کودکی که اولین سنگ را به سمت اشغالگر پرتاب کرد و آموخت که سنگ‌ها اولین کلماتی هستند که در برابر جهانی که در برابر زخم ما سکوت می‌کند، بیان می‌کنیم.
در خیابان‌های غزه آموختم که انسان به سن و سالش سنجیده نمی‌شود، بلکه به آنچه برای وطنش انجام می‌دهد. و این چنین بود زندگی من: زندان‌ها و نبردها، درد و امید.
اولین بار در سال ۱۹۸۸ به زندان افتادم و به حبس ابد محکوم شدم، اما هرگز راهی برای ترس پیدا نکردم.
در آن زندان‌های تاریک، در هر دیوار پنجره‌ای به افق دور می‌دیدم و در هر میله‌ای نوری که راه آزادی را روشن می‌کرد.
در زندان آموختم که صبر فقط یک فضیلت نیست، بلکه سلاحی است، سلاحی تلخ، مانند کسی که قطره قطره دریا را می‌نوشد.
وصیت من به شما این است: از زندان نترسید، زندان فقط بخشی از راه طولانی ما به سوی آزادی است.
زندان به من آموخت که آزادی فقط یک حق سلب‌شده نیست، بلکه ایده‌ای است که از درد متولد می‌شود و با صبر صیقل می‌خورد.
زمانی که در معامله «وفاء الأحرار» در سال ۲۰۱۱ آزاد شدم، همان آدم قبلی نبودم؛ قوی‌تر شده بودم و ایمانم بیشتر شده بود که آنچه ما انجام می‌دهیم فقط مبارزه‌ای گذرا نیست، بلکه سرنوشتی است که آن را تا آخرین قطره خونمان به دوش می‌کشیم.
وصیت من این است که به سلاح، به کرامتی که قابل مصالحه نیست و به رؤیایی که هرگز نمی‌میرد، پایبند بمانید. دشمن می‌خواهد ما از مقاومت دست برداریم و مسئله ما را به مذاکراتی بی‌پایان تبدیل کند.
اما من به شما می‌گویم: بر چیزی که حق شماست مذاکره نکنید. آن‌ها بیشتر از سلاح شما، از ایستادگی شما می‌ترسند. مقاومت فقط سلاحی که در دست داریم نیست، بلکه عشقی است که به فلسطین در هر نفسی که می‌کشیم داریم. اراده‌ای است که می‌خواهیم بمانیم، با وجود محاصره و تجاوز.
وصیت من این است که به خون شهدا وفادار بمانید، به کسانی که رفتند و این راه پر از خار را برای ما گذاشتند. آن‌ها راه آزادی را با خونشان هموار کردند، پس آن فداکاری‌ها را در حساب سیاستمداران و بازی‌های دیپلماتیک به هدر ندهید.
ما اینجا هستیم تا کاری که پیشینیان آغاز کرده‌اند ادامه دهیم و هرگز از این راه منحرف نخواهیم شد، هر چقدر هم که برای ما هزینه داشته باشد. غزه بود و خواهد ماند پایتخت مقاومت و قلب فلسطین که هرگز از تپش نمی‌افتد، حتی اگر زمین بر ما تنگ شود.
زمانی که رهبری حماس را در غزه در سال ۲۰۱۷ به عهده گرفتم، فقط یک انتقال قدرت نبود، بلکه ادامه مقاومتی بود که با سنگ شروع شد و با تفنگ ادامه یافت. هر روز درد مردمم را زیر محاصره احساس می‌کردم و می‌دانستم هر قدمی که به سوی آزادی برمی‌داریم هزینه دارد. اما به شما می‌گویم: هزینه تسلیم شدن بسیار بیشتر است. برای همین، به زمینتان مانند ریشه‌ای که به خاک چسبیده است، پایبند بمانید، هیچ بادی نمی‌تواند مردمی را که تصمیم به زندگی گرفته‌اند، از ریشه بکند.
در نبرد طوفان الاقصی، من فقط فرمانده یک گروه یا جنبش نبودم، بلکه صدای هر فلسطینی بودم که رؤیای آزادی داشت. ایمان من این بود که مقاومت فقط یک گزینه نیست، بلکه وظیفه است. می‌خواستم این نبرد صفحه‌ای جدید در کتاب مبارزه فلسطینی باشد، جایی که همه جناح‌ها متحد شوند و همه در یک سنگر بایستند، در برابر دشمنی که هرگز بین کودک و پیر، یا بین سنگ و درخت تفاوتی قائل نشده است.

■ ادامه در پست پسین

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 گزیده

کتاب‌های #کافکا دیگر دم‌دستم نیستند، ولی در دفترچه‌ای که همه‌جا همراهم دارم چند خط از نامه‌هایش را نوشته‌ام، از جمله این؛ "ما می‌خوانیم تا بپرسیم." حقیقتا همینطور است. وقتی #کافکا می‌خوانم، حس می‌کنم سوال‌هایی که استنباط کرده‌ام همیشه ورای فهم من‌اند. وعده پاسخ می‌دهند ولی نه حالا، شاید دفعه‌ی بعد، صفحه‌ی بعد. چیزی در نوشتارش_چیزی ناتمام و در عین‌حال خوش‌تراش، "چیزی عالمانه"، چیزی به دقت پی‌ریخته و در عین‌حال وانهاده_مرا به سوی تقریب‌ها، شهودها، رویاهای خواب و بیداری، ولی نه هرگز فهم کامل، سوق می‌دهد. آثار #کافکا موشکافانه‌اند، طور کنایه‌آمیزی نفس‌گیرند و هر صفحه‌اش_به نقل از خود او_ "لحظه به لحظه با خشم" حاصل شده. #کافکا تردیدهایی تمام عیار به دست می‌دهد که با بسیاری از تردیدهای من همخوان‌اند. مثلا توصیفش از تنه درختان در برف. "در ظاهر همان‌جا ایستاده‌اند، پرجلال، گویی فقط یک هل کافی است تا به غلت بیفتند. نه، این کار از ما برنمی‌آید، چون ریشه‌هایشان در اعماق زمین است. می‌بینی، این هم چیزی جز ظواهر نیست."

برچیدن کتابخانه‌ام
یک مرثیه و ده گریز

آلبرتومانگل
ترجمه: نیما م.اشرفی


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 کتاب مرجع

نمایشنامه‌نویسی در ایران،
از آغاز تا ۱۳۲۰ هجری شمسی
#یعقوب_آژند


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

کورس
#نیکوس_کازانتزاکیس

ترجمه:
هوشنگ آزادی‌ور

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 خوانش ایریگارایی

«خوانش ایریگارایی از سارا کین»
.
نمایشنامه‌های سارا کین محدودیت‌های دید ما را در مورد بازنمایی بدن زنانه برای شناسایی آنچه در صحنه‌ی معاصر و در نتیجه جهان گم شده است، آشکار می‌کند. در نمایشنامه‌های سارا کین، زنان نه تنها در رابطه‌‌ی‌شان با مردان تعریف می‌شوند و وقتی می‌خواهند همان فضا را برای خود اشغال کنند مورد تهاجم و خشونت قرار می‌گیرند، بلکه به دلیل اینکه نمی‌توانند بدن خود و همچنین بیان احساسات و تجربیات خود را با آنها همراهی کنند، گم می‌شوند، چگونه نمایشنامه‌های سارا کین با نقد «لوس ایریگاری» از برابری زنان و مردان در لفاظی چندفرهنگی خنثی جنسیتی، که مردانگی ممتاز را به‌ عنوان هنجار تحمیل می‌کند، و از این رو ساختارهای قدرت یک دنیای فالوسنتریک را بازسازی می‌کند، تمرکز دارد. در اینجا زنان از فضایی خالی می‌مانند که بتوانند خود را با اصطلاحات زنانه خود بیان کنند و آزادانه با دیگران ارتباط برقرار کنند. بنابراین، «لوس ایریگاری» نیاز به زبان زنانه با نحو، استعاره، و نمادهای مناسب زنانه را برای ایجاد فضایی زنانه به گونه‌ای می‌طلبد که زنان بتوانند ذهنیت زنانه‌ی خود را مطرح کنند و با شرایطی مشابه با نیمه‌ی دیگر، یعنی مردانه از جهان وجود داشته باشند، جایی که زنان از ذهنیت خود و به همراه آن هیچ شانسی برای برابری ندارند. علاوه بر این، نقد ایریگاری از برابری در غیاب فضای زنانه و درخواست او برای نیاز به زبانی را بازگو می‌کند که بتواند هویت زنانه زنان را با اصطلاحات زنانه خود بیان کند و در رابطه با فالوسنترییسم بیان نشود. فقدان چنین زبانی منجر به شکل‌گیری هویت‌های زنانه غیرقابل اصیل شد که نمونه‌ی آن در نمایشنامه‌های سارا کین است، مانند نمایش دادن به عنوان نماینده‌ی مردانه، یا ناتوانی در بیان احساسات و تجربیات خود، و همچنین ناتوانی آنها در ارتباط با دیگران به دلیل زبان تکه تکه یا جدایی آنها از بدن خود به دلیل عدم برقراری ارتباط با آنها و در نتیجه‌ی احساس شرم و خجالت ارتباط برقرار کنند. در جهانی که با گفتمان مردانه مشخص شده است، برابری جنسیتی نمی‌تواند وجود داشته باشد، زیرا شرایط حاکم به طور ناعادلانه به نفع مردان است. برای اینکه برابری جنسیتی در این دنیای نابرابر وجود داشته باشد، زنان باید فضایی برای خود داشته باشند که بتوانند در آن سوبژکتیویته‌ی خود را با شرایط خود ابراز کنند. این فقط در صورتی امکان پذیر است که آنها زبان خود را داشته باشند زیرا زبان موجود از نظر جنسی علامت گذاری شده است و زنان را از بیان خود ناتوان می کند. لوس ایریگاری مفهوم «برابری بدون رد قاطعانه آن» را به دو دلیل نقد می‌کند.
- اولاً، به این دلیل که سیستم موجود از قبل به مذکر امتیاز می‌دهد، و  معیار مردانه را به عنوان استاندارد جهانی می‌سازد، که هر معادله‌ای با آن اندازه‌گیری می‌شود، و بنابراین زنانگی را به پس‌زمینه سوق می‌دهد. این نابرابری بین جنسیت ها را پنهان می کند و ساختارهای فالوسنتریک قدیمی را تقویت می کند اما به شکلی جدید. به عنوان مثال، زنان وارد نیروی کار می شوند، اما آنها در معرض معیارهای استانداردهای مردانه از قبل موجود هستند.
- و دوم، به دلیل کمبود منابع در سیستم فکری رایج مردانه برای طرح و سنجش تجارب زنانه، زنان بر اساس معیارهای مردانه سنجیده می‌شوند - زنانه را چیزی جز نماینده مردانه نمی‌سازند. به عنوان مثال، سنجیدن ارزش کارمندان بدون توجه به جنسیت آنها در ترازو، زنان را به پیروی از استانداردهای مشابه مردان سوق می دهد.
ایریگاری راه حلی برای این مشکل در اندازه گیری افراد با توجه به زندگی اختصاص داده شده به آنها پیشنهاد می کند، به این معنا که ایریگاری به جای ارائه‌ی جهانی که ظاهراً از نظر جنسیتی خنثی است، که بی‌طرفی «رویکردهای فمینیستی لیبرال به چند فرهنگ‌ گرایی» را نشان می‌دهد، جهانی را مطرح می‌کند که در آن هرکس فضای خود را اشغال کرده و در آن سنجیده می‌شود، برای سکونت در چنین فضایی، باید مجموعه‌ی ابزارها و مهارت های خاص خود را داشته باشد که در زبان یافت می‌شود. بنابراین، ایریگارای نیاز به زبان زنانه را می طلبد، زیرا زنان زبانی ندارند که فردیت زنانه‌ی آنها را به نمایش بگذارد. او به آرمان‌شهر بودن متهم شده است، زیرا پروژه‌ی او برای ایجاد یک زبان زنانه خارج از ساختارهای موجود دستور زبان از طریق تلاش‌های فردی است، اما او از این مشکل آگاه است و بنابراین خواستار تلاش جمعی برای توسعه‌ی فرهنگی است که در آن پروژه‌اش زبان زنانه می تواند به یک امکان تبدیل شود.

«بدن جنسیتی در تعقیب برابری - خوانش ایریگارایی از سارا کین | منیندر سینگ»


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 سارا کین

شما پیام های متناقضی دریافت می‌کنید، زیرا من احساسات متفاوتی دارم.

#سارا_کین، بازیگر و نمایشنامه‌نویس آنارشیست بریتانیایی. در ۱۹۷۱ در برنت وود، شهرستانی در شرق لندن متولد شد و در ۲۰ فوریه ۱۹۹۹ بر اثر خودکشی درگذشت. او هنرمندی برجسته و ممتاز در هنرهای دراماتیک بود، که به عنوان روزنامه نگار از دانشگاه بریستول، و به عنوان یک تئاتری، در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه بیرمنگام فارغ‌التحصیل شد، سارا کین ۲۸ سال کوتاه زندگی کرد، و تنها پنج نمایشنامه از خود به جای گذاشت. نام او برای بسیاری در دنیای تئاتر مترادف با تراژدی، شوک، انزجار، خشونت، جنسیت، سلامت روان، زیبایی، و درخشش است. برخی از ما او را دوست داریم، و برخی‌هامان از او متنفریم، اغلب به خاطر همان چیزهایی که باعث می‌شود او بسیار منحصر به فرد عمل کند، هر گونه تولید نمایشنامه‌‌های سارا کین (حتی چند دهه پس از مرگ او) یک عمل تقریباً سیاسی است، سارا کین در خانه‌ای بزرگ شد که در دوران جوانی خود یک پروسه‌ی وسواس گونه‌ی رستگاری مسیحی را پشت سر گذاشت، او در سن ۱۷ سالگی اعتقادات خانواده اش را محکوم کرد و ادعا کرد که آنها "دیوانگی مملو از روح و تولد دوباره" هستند. کین در نوجوانی به تئاتر علاقه مند بود و تولیدات مدرسه را کارگردانی می کرد، که نمایشنامه‌ی«خرس» آنتوان چخوف و «آه، چه جنگ دوست داشتنی» جوآن لیتل وود از آن جمله بودند، در یک مقطع زمانی به عنوان دستیار کارگردان در تولیدی در سوهو پلی تکنیک بازی می‌کرد. پس از گذراندن سطح A، او به دانشگاه بریستول رفت تا در رشته‌ی نمایشنامه تحصیل کند و قصد داشت بازیگر شود. او در تئاتر بین دانشجویان همکار بسیار محبوب بود، از شرکت آنها نهایت لذت را می برد و در یک زندگی اجتماعی معمولی وحشی می‌گذشت. او به باشگاه می رفت، از روابط با زنان لذت می برد، و به یک تحسین کننده‌ی بزرگ درام های ژاکوبین «هاوارد بارکر» و همدردی با دیدگاه های تاریک او در مورد زندگی و عشق تبدیل شد، و یک بار هم در نمایشنامه‌ای از او با عنوان "پیروزی" بازی کرد، سارا کین به عنوان یک بازیگر و کارگردان با استعداد، و برجسته بود، اما به خاطر ناراحتی قلبی، و شرایط خاص روانی، او ترجیح داد که فقط بنویسد، اولین اثر قابل توجهی که او تولید کرد «بیمار» بود، مجموعه‌ای از سه مونولوگ که برای جمعیت میخانه‌ای در ادینبورگ اجرا شد. قطعات مربوط به تجاوز جنسی، اختلالات خوردن، و هویت جنسی بود، و ناراحت کننده اینکه، گفته می‌شود که زایمان اول شخص او خام و ناپخته بوده است، او پس از فارغ التحصیلی با درجه‌ی ممتاز در رشته‌ی نمایش در دانشگاه بریستول و دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته‌ی نمایشنامه نویسی در دانشگاه بیرمنگام، به عنوان نویسنده در Paines Plough، یک شرکت تجربی، مشغول به کار شد، همچنین کارگاه هایی را برای دیوان سلطنتی بین المللی در بلغارستان و اسپانیا برگزار کرد، هنگامی که کین ۲۳ ساله بود، اولین نمایش او در لندن اجرا شد. هوگ در آگهی ترحیم نیویورک تایمز خود درباره‌ی Paines Plough نوشت: "هیچ نمایشنامه یا نمایشنامه نویسی از زمان ادوارد باند ... یعنی ۳۰ سال قبل از آن، در همان صحنه‌ی دادگاه سلطنتی، چنین عصیان و خشمگینی‌ای ایجاد نکرده بود"، (Paines Plough دربار سلطنتی انگلستان به حمایت و همکاری با نویسندگان صریح و جسور، شهرت دارد، و سه نمایشنامه از نمایشنامه‌‌های سارا کین در آنجا اجرا شده است)، اجرای «ترکیده»‌ سارا کین در سال ۱۹۹۵ در رویال کورت تئاتر لندن به نمایش درآمد. در آن زمان، بیشتر منتقدان به دلیل تمایلش به «شوک وارد کردن» به مخاطبان، با نمایش خشونت گرافیکی، و تجاوز جنسی، مورد انتقاد قرار گرفت. کین بلافاصله در مرکز جنبش «تئاتر در چهره» مورد توجه قرار گرفت، و در همان سال، تنها اعتبار فیلم سارا کین، یک فیلم کوتاه با عنوان «پوست»، در کانال ۴ تلویزیون بریتانیا به نمایش درآمد. در سال ۱۹۹۶ کین مأمور شد، اجرای «عشق فائدرا» از سنکا را برای The Gate Theatre اقتباس کند که به «عشق فدر» تبدیل شد، کین همچنین دو نمایشنامه‌ی جداگانه را در سال ۱۹۹۸ به نمایش گذاشت، یک نمایشنامه‌ی تک پرده ای با عنوان «ویار» (که برای فرار از شهرت نویسنده با نام مستعار نوشته و نمایش داده شد) و یک جانشین معنوی خشونت موجود در اجرای «ترکیده»، با عنوان «پاک»، اگرچه سارا کین در قاره‌ی اروپا بسیار محبوب بود، اما کین و نمایشنامه هایش موضوع بحث و جدل‌های فراوان در تئاتر بریتانیا بود. او به خاطر محتوای صریح جنسی و خشونت آمیز در آثارش مورد انتقاد قرار می‌گرفت. کین در این باره گفته: "نوشتاری که در سال‌های شکل‌گیری‌ام ارائه دادم، خشونت باورنکردنی کتاب مقدس بود، که مملو از تجاوز، مثله کردن، جنگ، و آفت بود".

■ ادامه دارد

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

یک ساعت انتظار
#هاینریش_بل

مترجم:
علیرضا مهینی

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 دون ژوان

اگر دوست‌داشتن کافی بود، همه چیز ساده می‌شد. هرچه بیشتر دوست بدارند، پوچ بیشتر محکم و ثابت می‌شود. به هیچ وجه به واسطه‌ی فقدان عشق نیست که "دون ژوان" از زنی به زن دیگر رو می‌آورد. خنده آور است اگر او را همچون الهامی بشناسیم که در جستجوی عشق کلی است، این برای آن است که وی آنها را به یک اندازه و با یک نوع هیجان دوست می‌دارد و هر بار هم همین رویه را تکرار می‌کند. از این رو هر زنی امیدوار است که او آنچه را که تاکنون به هیچ کس نداده به دو اعطا کند. آنان هر بار دچار اشتباه شده تنها موفق می‌شوند احتیاج این تکرار را به او بنمایانند، بالاخره یکی از آنها فریاد می‌زند: «من به تو عشق داده‌ام»،
آیا تعجب آور است اگر دون ژوان به او بخندد؟


«دون ژوانیزم | آلبر کامو»


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 از زندگی چخوف

«#تولستوی به خاطر بیماری نمی‌توانست از بستر بیرون بیاید. درمورد خیلی چیزها حرف زدیم از جمله من ( #آنتوان_چخوف ) و آثارم.
درنهایت وقتی می‌خواستم خداحافظی کنم دست مرا گرفت و گفت: «مرا برای وداع ببوس!» وقتی خم شدم تا گونه‌ام را ببوسد در گوشم با صدای پرانرژی مردی کهن‌سال گفت: "می‌دانی از #نمایشنامه‌هایت متنفر هستم. #شکسپیر نویسنده بدی بود و به نظرم نمایشنامه‌های تو بدتر هستند. همین."»

#پتر_گندیچ
"زندگی نامه چخوف"

👁/channel/TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 گزیده از نمایشنامه

گدا: تاریخی وجود ندارد.
امپراتور: پس اسکندر؟ سزار؟ ناپلئون؟
گدا: قصه! مرادت از ناپلئون کیست؟
امپراتور: آن که نیم دنیا را فتح کرد و فزونی تهور به نابودیش کشاند.
گدا: این را تنها دو کس باور دارند: خودش و دنیا. اشتباه است. حقیقت این است که ناپلئون مردی بود که در کشتئی پارو می زد و سری آنچنان بزرگ داشت که دیگران همه می گفتند: نمی توانیم پارو بزنیم چون جائی برای آرنجهایمان نیست. و آنگاه که کشتی غرق شد، زیرا که پارو نمی زدند، ناپلئون سرش را از هوا پر کرد و زنده ماند: تنها، و چون سخت به نیمکتش زنجیر شده بود، می بایست همچنان پارو بزند، جهت را نمی دید، و همه غرق شد بودند. آنگاه سر به روی دنیا تکان داد، که چون سنگین بود، از تن جدا شد.
امپراتور: این ابلهانه ترین چیزی است که تا به حال شنیده ام. با این قصه مرا از خود نومید کردی. حکایتهای دیگر را لااقل سنجیده تعریف می کردی. در مورد امپراتور چه نظری داری؟
گدا: امپراتوری وجود ندارد. فقط توده مردم خیال می کنند که هست و یک نفر هم می پندارد که امپراتور است. و آنگاه که ارابه های جنگی بسیاری ساخته شدند و طبالها به کفایت ورزیده گشتند، جنگی بر پا می کنند و به دنبال دشمن می گردند.
امپراتور : اما اینک امپراتور بر خصمش پیروز گردیده است.
گدا : امپراتور بر او پیروزی نیافته است، او را کشته. ابلهی ، ابلهی دیگر را!

#تک_پرده_ایها
#برتولت_برشت
ترجمه #محمود_حسینی_زاد
#اردشیر_فرید_مجتهدی
#نشر_خوارزمی



👁 T.me/TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

بکت ۵
#ساموئل_بکت

ترجمه:
آربی آوانسیان

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

فاجعۀ کریستف شاه
#امه_سه‌زر

ترجمه:
#منوچهر_هزارخانی

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 چریکها هم رمان می‌نویسند.

یحیی سنوار چریک فلسطینی، طی ۲۲سال اسارت در زندان‌های اسراییل، در درون زندان رمان "خار و میخک" را به زبان عبری نوشت و پنج کتاب را از عبری و انگلیسی به عربی ترجمه کرد و در صدر پرکارترین زندانیان #نویسنده تاریخ قرار گرفت.


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه ایرانی

خوری‌سو
#ناصح_کامگاری

| اهدایی نویسنده |



👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓‌ جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۴

جایزه نوبل ادبیات امسال در حالی به هان کانگ، نویسنده زن اهل کره جنوبی تعلق گرفته که از زمان آغاز اهدای این جایزه در ابتدای قرن بیستم، در اغلب موارد اروپامحور و مردانه بوده است.

طی بیش از صد و بیست سال، تنها ۱۸ بار نویسندگان زن برنده جایزه نوبل ادبیات شده‌اند و این بی‌توجهی به نویسندگان زن به ویژه در دهه‌های آغازین اهدای جایزه بیشتر بود؛ به طوری که از سال ۱۹۰۱ که اهدای جایزه آغاز شد تا سال ۱۹۹۰، فقط شش زن برنده نوبل ادبیات شدند.
خود اهالی ادبیات در سوئد، کشور اهداکننده جایزه نوبل، معتقدند که فرایند
اهدای این جایزه منطبق بر گستردگی ادبیات نبوده است.

برخی از منتقدان کمیته ادبی نوبل گفته‌اند که دلیل چنین انتخاب‌هایی طی بیش از یک قرن گذشته، این است که اعضای این کمیته بیش از حد به ترجمه آثار ادبی به سوئدی وابسته‌اند.

|چرا نویسندگان ایرانی نوبل نمی گیرند |


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

جشن تولد
#هارولد_پینتر

ترجمه:
البرز محرر خوانساری

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 فیلمنامه

دوازده مرد خشمگین
#رجینالد_رز

مترجم:
داریوش مودبیان


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 گزیده

به بهانه چاپ دوازدهم

مده‌آ: یاران من همه‌چیز تمام شد؛ من شادمانه جان خواهم داد. زندگی دیگر رنگ‌وبویی ندارد. مردی که همه‌چیز من بود و او این را می‌داند، فرومایه‌ترین مردان از کار درآمد. از میان تمام آفریده‌هایی که نیروی ادراک دارند و می‌اندیشند، ما زنان تیره‌روزترین‌ایم. نخست باید جهیز بسیار دهیم به شویی که زمامدار خودکامۀ تن‌هامان شود، این خود خفت‌آورتر از آن بلای زناشویی‌ست؛ و خطر هولناک‌تری نیز هست: اینکه مردی نیک نصیب ما می‌شود یا مردی بد. زیرا جدایی‌ها زن را بی‌آبرو می‌کند و نمی‌تواند دست رد به سینۀ شوی کسی زند. سپس عادات و رسومی غریب که در خانۀ خویش چیزی از آن‌ها نشنیده دوره‌اش می‌کنند، یک زن باید همچون پیش‌گویی بداند چگونه به بهترین شیوه با هم‌بستر خویش رفتار کند. و اگر ما این کار را خوب انجام دهیم و شویی داشته باشیم که یوغ همخوابگی برایش خیلی خفت‌آور نباشد، زندگی ما آن زندگی‌ای می‌شود که دیگران بر آن رشک می‌برند. وگرنه زن بهتر است بمیرد.

#مده‌آ، #اوریپید
ترجمۀ غلامرضا شهبازی


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

عروسی مجبوری
#مولیر

ترجمه:
شاهزاده عماد‌السطنه

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 ادامه از #سارا_کین

نمایشنامه های او «ویار»، «ترکیده»، «عشق فائدرا - یا عشق فدر»، «سایکوسیس ۴:۴۸»، و «پاک» شامل آدم خواری یک نوزاد مرده، قطع عضو وحشیانه، تجاوز جنسی، درآوردن چشم‌ها و صحنه‌های خشونت آمیز است. بسیاری از منتقدان، هنرمندان، و تماشاگران، کارهای او را به عنوان «یک جشن منزجر کننده از پلیدی» توصیف کرده‌اند. با این حال، منتقدانی دیگر، کارهای او را به دلیل صداقت موجود در کارهایش تحسین کرده‌اند. بندیکت نایتینگل، در لندن تایمز می‌نویسد: «او فرصت طلب غرور آفرینی نیست که برخی از منتقدان "ترکیده" فکر می کردند. او صداقتی کمتر از پینتر یا باند ندارد، اما، خدا می داند، من از زندگی در ذهن او متنفرم». کین که از این همه تبلیغات منفی ناراحت شده بود، در اولین اجرای آخرین نمایش خود «ویار» از نام مستعار استفاده کرد، سارا کین به تنهایی در بریکستون در جنوب لندن زندگی می کرد و در ساعات اولیه‌ی صبح، زمانی که بیشتر مردم در خواب بودند، می‌نوشت، او آنقدر در مورد خودکشی صحبت می‌کرد که خودکشی برای او عادی، و تبدیل به یک شوخی شد، چندان که نمایشنامه او "ویار" با یک خودکشی به پایان می‌رسد. در ۲۰ فوریه‌ی ۱۹۹۹ در حالی که در بیمارستان کالج کینگ تحت درمان افسردگی قرار داشت، او را در اتاقش حلق آویز پیدا کردند، برخی‌ها معتقدند که جهان یکی از بهترین نمایشنامه نویسان اواخر قرن بیستم خود را با خودکشی سارا کین از دست داد. آثار او واکنش های شدیدی را در بین منتقدان و تماشاگران به همراه داشت اما بسیاری - از شعرهای ناب نوشته‌های او - قدردانی نکردند.
کار سارا کین اثری دو چهره است. قطعات اول هنوز با عملکرد تقلیدی که قصد دارد تماشاگر را شوکه کند، به ویژه با قرار گرفتن بیش از حد بدن شکنجه‌شده، و مثله‌شده، تئاتری شاعرانه از صداهای بی‌شخصیت است. این شخصیت ژانوسی اثر را می‌توان در پرتو مطالعه‌ی عملکرد شاعرانه‌ی اشیاء تحلیل کرد. اگر اشیاء هنوز در قطعات اول وجود دارند، مانند هر عنصر واقع گرایانه در کین، تنها فویل‌هایی هستند که ایده‌ی حرکت بی‌امان تخریب و ساختارشکنی را تقویت می‌کنند. دوبرابر کردن این پدیده، خشونت روی صحنه، در تلاشی برای بازتعریف انسانیت، بدن‌ها را نابود می‌کند تا آنها را به وضعیت موجود تقلیل دهد، انبوهی از گوشت که به تدریج از گفتار و حرکت محروم می‌شوند. شاعرانگی اشیاء در نهایت به ما اجازه می‌دهد تا عملکردی بی نظیر از کل اثر را در کنار هم قرار دادن سیستماتیک اضداد برجسته کنیم. این عملیات نمادی از وضعیت متناقض سارا کین است، سارا کین سعی کرد زبانی بیابد که آشفتگی خود و دنیای اطراف ما را بیان کند، دیدگاه او به‌عنوان یک نمایشنامه‌نویس قطعاً با یکی از تأثیرات اصلی زندگی او، ساموئل بکت، موافق است، که آخرین سخنانش در « نام‌ناپذیر» در تئاتر او تکرار می‌شود: «جایی که هستم، نمی‌دانم، هرگز نمی‌دانم، در سکوتی که نمی دانی، باید ادامه بدهی، من نمی توانم ادامه دهم، ادامه خواهم داد»، با این حال، برخلاف بکت، تئاتر او تئاتری است که به ما یادآوری می‌کند که تغییر ممکن است، تغییر در لحظاتی رخ می‌دهد که اسم‌های آسان، راحت از بین می‌روند (زن/مرد، قربانی/ قربانی، بومی/خارجی، خود/دیگری) و همه چیز باید تجدید نظر شود، علیرغم تصور کلی بدبینی که از نمایشنامه های او پدیدار می‌شود، تئاتر او نسبت به بکت بسیار خوش بینانه‌تر است، موضع متناقض او در شخصیت پروتئن تینکر، یک چهره‌ی بالقوه‌ی هنرمند، تجسم یافته است: تینکر می‌تواند قلع و قمع کند، لقمه‌های خوشمزه درست کند، اما در عین حال این دکتر، شکنجه‌گر و دلال است، او عشق را سرکوب می‌کند، در حالی که هوس عشق می‌کند، یک امر بدبین شخصیتی که سعی می‌کند به جوهر جسمانی و معنوی انسانیت برسد. در آثار سارا کین، جایی که صحنه‌پردازی و زبان به مرزهای ژانر می‌رسند، این موضعِ خود نویسنده است که بسیار کم‌رنگ است: نوشتن برای تئاتر در حالی که تلاش می‌کرد محدودیت‌های آن را به عقب براند، کین تلاش کرد معنایی بیابد که بتواند در درون خود نفوذ کند. ساختارشکنی زبان و فرم، در آنچه فراتر از کلمات، و در سکوت است، «او موفق شد موسیقی از دست دادن خود را بسازد».
.

منبع:
سارا کین، نمایشنامه نویس تیره و تار
وارن هوگ _ پائولا باردل


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 مجموعه مقاله

روح پراگ
#ایوان_کلیما

مترجم:
خشایار دیهیمی

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 «گوریل پشمالو»

گذشته از «الیناسيون»، «فقدان هویت انسانی» و «بحران هویت فردی»، «فقدان ارتباط انسانی» نیز از مهم‌ترین زمینه های فراگیر تراژدی میمون پشمالو به شمار می رود، اونیل هنگامی این نمایشنامه را نوشته که زیر نفوذ دبستان های «واقع گرایی»، «طبیعت گرایی» و «گزاره گرایی - اکسپرسیونیسم» قرار داشته و از نظر روحی و فلسفی نیز به نوعی شک و بدبینی دچار بوده و این اندیشه را در سر می‌پرورانده که اغلب شر و کراهت در زندگی بشر به ویژه گروه محرومان و بینوایان را مورد بررسی و امعان نظر قرار دهد. وی «فقدان هویت انسانی» و «بحران در هویت فردی» را اساس و جوهر مسئله و معضل انسان در جامعه‌ی صنعتی معاصر غرب می‌شناسد و نیز این بلیه‌ها را تا حد قابل توجهی نتیجه‌ی «فقدان ارتباط انسانی» میان انسان‌ها تلقی می‌کند. به نظر «اونیل» انسان‌ها به علت قشربندی‌های اجتماعی، پیشینه ها، و ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی و نیز به سبب امیدها، ترس ها، يأس‌ها، و حتى توهمات متفاوت خود از همدیگر جدا افتاده و قادر به درک شرایط و مواقع فردی و اجتماعی یکدیگر نیستند، و یکی از دلایل فقدان هویت انسانی آنها نیز در همین امر نهفته است. انسان نمی‌تواند به دیگران علقه و تعلقی پیدا کند، مگر آنکه نسبت به آنها حس رأفت و همدلی داشته و سرنوشت خود را از آنها جدا نداند ...
.

گزاره گرایی (اکسپرسیونیسم) در ادبیات نمایشی
فرهاد ناظر زاده‌‌ی کرمانی


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 شخصیت‌شناسی

سایکوپاتیسم

#سایکوپاتی نوعی اختلال شخصیتی است که در آن فرد بیمار هیچ احساس پشیمانی یا عذاب وجدانی بابت رنجی که به دیگران تحمیل می‌کند ندارد.
یک سایکوپات هنگام تماشای مرگ یک کودک بر اثر شلیک گلوله دچار رنج نمی شود حتی اگر خود به آن کودک شلیک کرده باشد. مثل آن سرباز خونسردی که پس از تجاوز به دختری نابالغ شلوار خود را بالا میکشد و می‌رود. یا آن دیگری که از مواجهه با پشته ای از اجساد قتل عام شدگان نه تنها یکه نمی‌خورد که حتی در کنار آنها عکس یادگاری
هم می گیرد!

#سایکوپات هیچگاه از رنج و آسیبی که به دیگران می رساند اظهار پشیمانی نمی کند. او از درد و رنجی که به دیگران تحمیل می کند، لذت هم می‌برد.
#ترومن_کاپوتی در کتاب "در کمال خونسردی"، به نمونه هایی از چنین شخصیت تکانشگر روان آزاری اشاره کرده است . او پیرامون جنایتی هولناک که در یک خانه روستایی رخ داده است تحقیق میکند و در نهایت به گفته خودش رمان ناداستانش را خلق می کند . دو جانی بی رحم که به قصد سرقت به یک خانه وارد میشوند و پس از ناکامی در یافتن گاوصندوق که برای یافتن اش همه خانه را هم زیر و رو کرده اند و جز چهل و سه دلار و یک دسته چک و یک رادیو چیزی نصیب نبرده اند ، تمامی اهل خانه را دیوانه وار از دم تیغ می‌گذرانند. آنها علاوه بر آقای کلاتر، همسر، پسر و دخترش را هم با خونسردی می‌کشند و بی هیچ عذاب وجدانی راه خود را می‌گیرند و می‌روند. آنها تا لحظه اعدام هرگز اظهار ندامت نمی کنند.

👁 T.me/TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 مقاله

بازتاب اندیشة #هگل در تراژدی #آنتیگونه
#سوفوکل

دکتر #فرزان_سجودی و #فاطمه_بنویدی


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

ا - شما از خیابان‌ها گذشتید. به چپ و راست نگاه کردید.
ب ـ به علامات راهنمایی توجه کردید، به دیگران سرتکان دادید.
ج - ایستادید. معلوماتی نسبت به جهت خود داشتید.
د - از انتظارتان صحبت کردید. حدس‌تان را راجع به نمایشنامه گفتید.
ا - عقیده‌تان را نسبت به نمایشنامه گفتید. عقیده‌ی دیگران را شنیدید.
ب ـ دست دادید برای یکدیگر آرزوی خوشی کردید.
ج - کفش‌هایتان را جلو در پاک کردید. در را نگاه داشتید. 
د - دیگران در را برای شما نگاه داشتند. تماشاچیان دیگر را دیدید.. 
ا ـ شما افکار یکدیگر را حدس زدید. قواعد احترام گذاردن را رعایت کردید.
ب ـ به درآوردن پالتوی دیگران کمک کردید، به در آوردن پالتوی شما کمک شد.
ج ـ در یک کنار ایستادید، به گوشه‌ی دیگری رفتید.
د - وقتی زنگ شروع نمایش را شنیدید، دستپاچه شدید.
ا ـ به آینه نگاه کردید، آرایش خود را امتحان کردید.
ب ـ به اطراف نگریستید. متوجه نگاه اطرافیان خود شدید.
ج - راه افتادید، قدم برداشتید.
د - رفتارتان رسمی ترشد، وقتی زنگ شروع را شنیدید .
ا - به ساعت نگاه کردید. هم آهنگ شدید.
ب ـ نشستید، به اطراف نگاه کردید.
ج ـ در جایتان لم دادید، زنگ شروع را شنیدید.
د - از حرف زدن دست کشیدید، نگاهایتان به یک سو متوجه شد.
ا - صورت‌ها را بالاتر گرفتید. نفس کشیدید.
ب ـ خاموش شدن چراغ‌ها را دیدید، ساکت شدید.
ج - منتظر ماندید، صدای بسته شدن درهای سالن را شنیدید.
د ـ به پرده خیره شدید.
ا ـ شما دیگر حرکت نمی کردید. در عوض پرده شروع به حرکت کرد.
ب - صدای کشیدن پرده را شنیدید. صحنه در مقابل دید شما نمایان شد.
ج ـ همه چیز مثل همیشه بود. انتظارتان شما را نا امید نکرد.
د ـ درجایتان لم داده و آماده بودید.
ا - تا نمایش شروع شود.
ب ـ در هر حال شما آماده بودید، حاضر به همکاری بودید.
ج - به صحنه توجه کردید و درجای خود لم دادید.
د - اجازه دادید اتفاق بیفتد. اجازه دادید اتفاقاتی رخ دهد که قبلا رخ داده بود.
ا - گذشته را تماشا کردید که با دیالوگ یا مونولوگ اشتباها زمان حال را نشان می‌داد.
ب - گذاشتید شما را در مقابل عمل انجام شده ای قرار دهند.
ج - گذاشتید اسیرتان کنند. گذاشتید بی دین‌تان کنند.
د - فراموش کردید کجا بودید، زمان را فراموش کردید.
ا - خیره شدید خیره ماندید و حرکت نکردید.
ب - عمل نکردید، حتی یک دفعه به جلو نیامدید تا بهتر ببینید.
ج - از قدرت محرکه‌ی طبیعی پیروی نکردید. به پرتو نوری نگاه می‌کردید که قبلأ بوجود آمده بود.
د ـ به یک اطاق مرده نگاه می‌کردید، یک زمان مرده را می دیدید.
ا - یک زمان مرده را می‌شنیدید. در یک اطاق مرده و یک زمان مرده بودید .
ب - که در آن سکوت مطلق حکم‌فرما بود و هیچ نسیمی نمی وزید.
ج - حرکت نمی کردید، خیره شده بودید.
د ـ ما بی نهایت از شما دور بودیم، بین شما و ما بی نهایت بود.
ا - اینجا روی صحنه ما قبل از هر زمانی زندگی می‌کردیم.
ب ـ دریک بی‌نهایت دور از شما حرکت می‌کردیم.
ج - فاصله‌ی بین ما و شما بی‌نهایت بود. ما بی‌نهایت از شما دور بودیم.
د ـ نگاه‌های شما و نگاه‌های ما در بی‌نهایت بهم بر می‌خورد.
ا ـ یک فاصله‌ی بی نهایت بین ما بود .
ب ـ ما بازی می‌کردیم.
ج - ولی با شما بازی نمی‌کردیم.
د - در اینجا همیشه شما دنیای بعدی بودید.
.
ا - اینجا بازی می‌شد، اینجا با مفاهیم بازی می‌شد.
ب - بی‌مفهومی، با معنی بازی می‌شد. بازیکنان اینجا یک دلیل آشکار و دلیل پنهانی داشتند.
ج - آنها دو پهلو بودند. آنها آن چیزی که بودند - نبودند.
.

دشنام به تماشاگران
(اهانت به تماشاگر)
#پتر_هاندکه
ترجمه‌: امرالله صابری


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

فصلی در کنگو
#امه_سه‌زر

ترجمۀ
منوچهر هزارخانی

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه

شیاطین
#جان_وایتینگ

ترجمه:
احمد میرعلایی


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 نمایشنامه ایرانی

بهار و آدم برفی
#ناصح_کامگاری

| اهدایی نویسنده |


👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 مجموعه نمایشنامه ایرانی


سه نمایش در یک دکور
#ناصح_کامگاری

| اهدایی نویسنده |



👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…

TheatreAcademy III

🎓 روی جلد کتاب

بیلی وایلدر، رقص روی لبه
#جوزف_مک‌برد

انتشارات کلبمیا ۲۰۲۱

👁 @TheatreAcademyIII

Читать полностью…
Subscribe to a channel