yek_harf_az_hezaran | Unsorted

Telegram-канал yek_harf_az_hezaran - 🥀 یک حرف از هزاران

2679

حسین ثنایی‌نژاد، استاد دانشگاه فردوسی مشهد مطالب ادبی، اجتماعی، علمی، خاطره و… که عموماً به‌وسیلهٔ اینجانب به رشتهٔ تحریر درمی‌آیند @sanaeinejad

Subscribe to a channel

🥀 یک حرف از هزاران

🔹بدون آمریکا نمی‌توانیم دوام بیاوریم

رئیس‌جمهور اوکراین در مصاحبه با شبکهٔ ان‌بی‌سی، با ابراز نگرانی از نزدیکی واشنگتن و مسکو، از جمله تعلیق بخشی از تحریم‌های نفتی روسیه، گفته است: «اگر آمریکا طرف روسیه را بگیرد، ما زنده نخواهیم ماند.»
این نگرانی، فراتر از سرنوشت اوکراین، می‌تواند نشانه‌ای از تغییر مناسبات بین‌المللی باشد؛ تغییری که در آن، معادلات جنگ روسیه با اوکراین و رویارویی آمریکا با ایران، برخلاف تصور اولیه، ممکن است در یک دستگاه مختصات مشترک حل شوند.

اگر چنین باشد، تحولات هر یک از این دو جبهه را نمی‌توان مستقل از دیگری تحلیل کرد. در دنیای سیاست، دشمنی‌ها و دوستی‌ها تابع منافع‌اند و آنچه امروز دشمنی است، ممکن است فردا جای خود را به معامله‌ای تازه بدهد.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹ای مادر بمب‌ها...

خوش‌چشم، کارشناس صداوسیما: برای مقابله با مادر بمب‌ها می‌توانیم جی‌پی‌اس را مختل کنیم تا به هدف نخورد، یا با سامانه‌های دوش‌پرتاب منهدمش کنیم!


به گمانم این کارشناس با این سخنان، مادر بمب‌ها را رسماً به عقد خود درآورده! آقا، مواظب دوشت باش، این اسمش مادره‌، ها!

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

از «بمب مادر» تا «از مادر نزاییده!»

آمریکا تهدید کرده که از مادر بمب‌ها در جنگ بعدی علیه ایران استفاده می‌کند و یکی از نمایندگان مجلس ایران هم تهدید کرده که از مادر نزاییده کسی که بخواهد از مادر بمب‌ها علیه ما استفاده کند.

خداوند عاقبت این جنگ ناموسی را به خیر کند و پیش از آنکه کار به خواهر و برادر و خاله و عمه و دایی و عمو بکشد، عقل به میدان بازگردد.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹 یک خبر و یک آرزو

خبر:

احضار سفیر فرانسه در تهران / وزارت امور خارجه ایران از دولت فرانسه خواست به حقوق مشروع و قانونی شهروندان فرانسوی، به‌ویژه نسل جدید، احترام بگذارد و مرتکبان نقض‌های فاحش حقوق بشر را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.


آرزو:

ای کاش من هم یک فرانسوی بودم!

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹درباره خبر طاعون در روسیه

با انتشار خبرهایی درباره احتمال ابتلا به طاعون در روسیه، احساس کردم با توجه به ارتباط نزدیک ایران و روسیه، ممکن است این خبر برای بعضی از دوستان نگرانی ایجاد کرده باشد. به همین دلیل از ChatGPT خواستم وضعیت این خبر را بررسی کند. حاصل این بررسی چنین است:

آنچه تاکنون منتشر شده، به یک مورد مشکوک در استان ایرکوتسک در سیبری مربوط می‌شود و هنوز نمی‌توان از «شیوع طاعون در روسیه» سخن گفت. مقام‌های رسمی روسیه نیز تاکنون ابتلا به طاعون را تأیید نکرده‌اند و علت مرگ فرد موردنظر را پنومونی با منشأ نامشخص اعلام کرده‌اند.

بنابراین، دست‌کم در شرایط فعلی، دلیلی برای نگرانی عمومی در ایران وجود ندارد. حتی در صورت تأیید طاعون، این بیماری برخلاف تصور عمومی، بیماری ناشناخته و درمان‌ناپذیری نیست و در صورت تشخیص به‌موقع با آنتی‌بیوتیک قابل درمان است. البته نوع ریوی آن جدی‌تر است و به همین دلیل موارد مشکوک نیازمند بررسی و مراقبت پزشکی هستند.

خلاصه اینکه فعلاً بهتر است میان «یک مورد مشکوک» و «شیوع یک بیماری» تفاوت بگذاریم و منتظر اطلاعات رسمی و قطعی بمانیم.

پ.ن: این یادداشت با استفاده از اطلاعات ارائه‌شده توسط ChatGPT تهیه شده و توصیه پزشکی محسوب نمی‌شود.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

حکایت:

نقل است روزی مردی نزد ابوسهیل بوزانی آمد و گفت: «ای شیخ، امسال مکتب را آغاز کرده‌اند، اما هنوز شاگردان نیامده‌اند.»

ابوسهیل در اندیشه فرو رفت و سپس گفت: «معلوم شد که در این دیار، نخست آغاز کارها را اعلان می‌کنند سپس به آغاز کردن‌شان می‌اندیشند.»

مرد گفت: «اما اگر شاگردان نباشند، درس به که خواهند داد؟»

ابوسهیل گفت: «تو هنوز در بند درس و شاگردی؛ بدان که در اینجا کارها برای انجام شدن نیست، برای آغاز شدن است!»

پ.ن: در هفته دوم از شروع سال تحصیلی هستیم و هنوز دانشجویان جدید نیامده‌اند و کلاسم بی دانشجو!

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یوگا، سلامتی و یک دوست خوب

اوایل تابستان سال گذشته بود که با معرفی یکی از دوستان به کلاس یوگا رفتم. ابتدا، مثل بسیاری از مردم، تصورم از یوگا بیشتر مدیتیشن و آرامش بود؛ اما از همان جلسه اول فهمیدم که در کنار مدیتیشن، تمرین‌های ورزشی زیادی هم در آن وجود دارد که برای سلامتی بسیار مفید است.

پس از مدتی که به‌طور منظم، هر هفته سه جلسه و هر جلسه یک ساعت و نیم، در این کلاس شرکت کردم، احساس کردم یوگا در کنار کوهنوردی که سال‌هاست به‌طور مرتب انجام می‌دهم، یک بسته کامل سلامتی برای جسمم ساخته است. علاوه بر این، همکلاسی‌هایم آدم‌های فرهیخته و باحالی هستند و در کنار هم، کلاسی مفرح و شادی را ساخته‌ایم.

چندی بعد فهمیدم استاد جوان ما که در آموزش یوگا بسیار مهارت دارد، ماساژور خوش‌دست و ماهری هم هست. صحبت از این شد که ماساژ می‌تواند برخی دردهای عضلانی، از جمله درد سیاتیک، را التیام دهد.

من که سال‌هاست از درد سیاتیک رنج می‌برم، فرصت را غنیمت شمردم و درخواست کردم چند جلسه ماساژ برایم ترتیب دهند. اکنون، پس از حدود دو ماه ماساژ هفتگی، احساس می‌کنم درد سیاتیکم به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. برخی از همکلاسی‌هایم نیز تجربه مشابهی در مورد درد شانه و کمر داشته‌اند و از بهبود دردهایشان گفته‌اند.

اتاق ماساژ ایشان فضایی کوچک، اما بسیار هنرمندانه است و آرامش‌بخش. در گوشه و کنار این اتاق، انواع وسایل ورزشی، از میل باستانی گرفته تا نانچیکو، در کنار ادوات موسیقی به چشم می‌خورد.

استاد پارسا عابد واقعاً شخصیتی چندوجهی است؛ موسیقی می‌نوازد، در ورزش‌های رزمی استاد است، در یوگا از استادان برجسته مشهد به شمار می‌رود و ماساژور بسیار متبحری هم هست. اما همه اینها به کنار؛ آنچه او را برای من متمایز می‌سازد، شخصیت پخته، مهربان، نیک‌اندیش و صادق اوست.

برای ایشان سلامتی و موفقیت روزافزون آرزو می‌کنم و سالروز تولدش را صمیمانه تبریک می‌گویم.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹 یک خبر و یک نقل از تاریخ

خبر:

حکم ۱۰ ماه زندان حمید رسایی اجرا می‌شود؟

این پرونده که دو بخش دارد مربوط به سال ۱۴۰۲ و زمانی است که حمید رسایی هنوز نماینده مجلس نبود.

حمید رسایی که از حکم شعبه دوم دادگاه ویژه روحانیت تهران، برای عذرخواهی نسبت به انتشار مطالب خلاف واقع درباره مجلس شورای اسلامی امتناع کرده، با حکم قاضی برای تحمل ۱۰ ماه حبس تعزیری به اجرای احکام احضار شده است.

بخش اول پرونده مربوط به انتشار مطلبی با تیتر «دستکاری قالیباف در اسناد مجلس» در صفحه اول نشریه «۹ دی» است و بخش دوم مربوط به انتشار کلیپی تصویری در کانال تلگرامی متهم که آقای رسایی در آن از تعبیر «دیکتاتور پارلمانی» برای رئیس مجلس استفاده می‌کند.

نقل از تاریخ:

نقل است که برمکیان سالیان دراز در دربار خلیفه بر صدر بودند و کار ملک چنان در دست ایشان افتاد که بسیاری از امور بی‌مشورت آنان پیش نمی‌رفت، روزی یکی از نزدیکان، خلیفه را گفت: «یا امیرالمؤمنین، اگر این خاندان چنین بسیار بر کارها دست دارند، مبادا روزی کار ایشان از اندازه بگذرد.» خلیفه سخنی نگفت. مدتی نگذشت که آن خاندان قدرتمند یک‌شبه از دربار فرو افتادند.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

https://youtu.be/81KsCRnhGWs?si=plMGWKNIKheh4IPu

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹از همهٔ کشورها انتظار می‌رفت تحریم هوایی جمهوری اسلامی را اعمال کنند، مگر عراق! با این حساب تقریباً تمام مسیرهای هوایی مسدود شده است.

چرا این علامت‌های خطرناک را جدی نمی‌گیرند؟! عقل من و شما از درک آن عاجز است!

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

تکیه بر باد، (یک خبر و یک حکایت)

خبر:

در جریان معاملات امروز، قیمت نفت برنت با افزایش چشمگیر ۴.۳۸ درصدی، هم‌اکنون به ۱۰۷ دلار و ۶۳ سنت رسیده است. این بالاترین قیمت نفت طی ۹ روز اخیر است.

در پی سخنرانی رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان در سازمان ملل و مواضع او، چشم‌انداز هرگونه توافق احتمالی میان ایران و آمریکا کمرنگ‌تر شده و همین امر به افزایش تقاضا در بازار جهانی و تحریک قیمت نفت دامن زده است.


حکایت:

گویند خلیفه ابوسهیل را به نزد خویش فراخواند تا از او صلاح کار مُلک جویا شود، در معضلی که جنگی فراگیر بر مملکت روی داده بود.

خلیفه بدو گفت: «یا ابوسهیل، بر ما معلوم است که اگر بر این کارزار بمانیم، دشمن را به واسطهٔ گرانی هیزم از زمستان سخت بیم خواهیم داد و او دست از جنگ خواهد کشید!»

ابوسهیل برخاست، پنجرهٔ بارگاه را گشود و گفت:

«اگر بر این بادی که در بیرون می‌وزد تکیه توانی کرد، بر این کار نیز اعتماد کن. افزایش بیش از حد قیمت هیزم، پیش از آنکه او را بیازارد، تو را از پای خواهد افکند.»

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🎥گفتگو با دکتر حسین ثنایی نژاد درباره انقلاب و جنگ. او از حال و هوای نیشابور در روزهای انقلاب نیشابور می‌گوید و حضور در خط مقدم جنگ در کودکی

حسین ثنایی نژاد استاد دانشگاه، جانباز جنگ، مولف چند جلد کتاب و فرزند نیشابور است


قسمت اول این گفتگو را در یوتیوب تماشا کنید

وصف اولین تاکشوی یوتیوبی نیشابور؛ از نیشابور، در نیشابور؛ برای ایران و جهان


https://www.youtube.com/watch?v=wH5N40k9I_U

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹حکایتی در گرامیداشت روز شعر پارسی

امروز را روز شعر پارسی نام نهاده‌اند و اهل ادب، این روز را گرامی می‌دارند.

حکایت:

روزی ابوسهیل بوزانی را دیدند که در گوشه‌ای نشسته و دیوانی از اشعار فارسی در پیش نهاده است. مریدی گفت: «ای حکیم، بر من حکمتی گوی از شعر پارسی.» بوسهیل درنگی کرد و فرمود:

ـ شعر پارسی جانِ مایه‌ی ادبیات این سرزمین است. اما بیم آن دارم که روزگاری این گوهر را به پای هر خوک و خرسی بریزند و سپس در قدر آن سخن‌ها گویند!

ـ مگر ممکن است چنین شود؟

ـ در دورانی که از هر چیزی بی‌حساب خرج کنند، شعر را هم مستثنا نمی‌کنند!

سپس دیوان ناصرخسرو را گشود و این بیت برخواند:

«من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُرِّ لفظ دری را»

چه نیکو گفت آن حکیم! و ما امروز چه نیک می‌دانیم که گرامیداشت شعر پارسی تنها به نوشتن روزی در تقویم برای آن نیست؛ بلکه نباید و مباد که این لفظ دری، بازیچه‌ی هر زبان و هر قلمی شود.

💐 گرامی باد این روز خجسته بر همهٔ شاعران و شعردوستان این سرزمین 💐

#ثنایی_نژاد
🆔 @yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹«پر سیاه، کبوتر سفید»

روز سه‌شنبه ۲۳ شهریورماه، به تماشای نمایشنامه‌خوانی «پر سیاه، کبوتر سفید» دعوت شدم. با همهٔ شکوهی که روی صحنه رفتن یک تئاتر دارد، در نمایشنامه‌خوانی لذتی پنهان هست که شاید در تماشای خودِ نمایش کمتر بتوان آن را تجربه کرد؛ لذتِ چیزی که هنوز به تمام نرسیده و تو می‌دانی چه جلوه‌ای خواهد داشت. مثل لذت چشیدن انگور، وقتی می‌دانی قرار است چه سرنوشت سکرآوری در نهایت راه داشته باشد. مثل تماشای پرنده‌ای که خود را برای پرواز آماده می‌کند. مثل لحظه‌های انتظار یک واقعهٔ شکوهمند و، شاید از همه نزدیک‌تر، مثل تماشای معشوق پیش از وصال.

مرا سرزنش نکنید که چرا این واقعه را تا این اندازه بالا می‌برم. برای من واقعاً چنین بود. شاید از آن رو که متن، از همان آغاز، مرا غافلگیر کرد. وقتی اعلام شد نویسنده آقای «امیرحسین روح‌نیا» است. با خود گفتم لابد یادش رفته بنویسد «مترجم»! آن متن خوش‌قواره و استوار و همگن و پخته، با آن همه اوج و فرود و زیبایی، با شخصیت‌هایی که نام‌های لاتین داشتند، نمی‌توانست حاصل کار یک نویسنده فارسی‌زبان باشد. اما بود؛ اگرچه اقتباسی بود از رمان بی‌نظیر «صد سال تنهایی» نوشته «گابریل گارسیا مارکز».

بله، قبول دارم که «صد سال تنهایی» جایزه نوبل گرفته است، اما اقتباس از چنین رمانی و تبدیل آن به نمایشنامه‌ای با دیالوگ‌های پرمغز، و نشاندن مفاهیم ذهنی نویسنده در متن، آن هم مفاهیمی که به‌نظر می‌رسید از شرایط ذهنی جامعه امروز ایران برخاسته‌اند، کاری نبود که به‌سادگی انجام شود. و این کار در «پر سیاه و کبوتر سفید» به زیبایی انجام شده بود.

مثلث زر و زور و تزویر سالیان سال است که در آثار مختلف فرهنگی و هنری به تصویر کشیده می‌شود و پیمان ناپیدا و نامیمون‌شان برای تسخیر، تحمیق و تصرف جامعه، بارها در آثار مختلف ظهور کرده است. اما برجسته‌سازی این مقوله در «پر سیاه، کبوتر سفید» چنان بود که گویی برای نخستین بار است آن را کشف می‌کنی.

در فرازی از متن، اورسولا (مادربزرگ) خطاب به نوه‌اش آمارانتاست، چنین دیالوگی دارد:

«غرور تو منو یاد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا می‌ندازه. سی سال برای آزادی و آرزوهای مردم‌ جنگید. گرچه همش بی‌فایده بود و همه جوونا مردن. اما مردم برای قدردانی به مراسم تشییع و خاکسپاریش اومدن...»

و در جای دیگر:

«تو بی‌غیرت‌ترین بوئندیای تمام تاریخ خواهی بود. خوزه آرکادیو بوئندیا.»

و پسر در جوابش: «غیرتمند‌ترین مردان این خانواده هزاران بی‌گناه رو‌ در چندین جنگ به‌کشتن دادن مادر... اینکه دیگه یک‌جنازه است»

و اما خوانش نمایشنامه به‌وسیله بهترین هنرمندان تئاتر نیشابور، خود شکوهمندی دیگری داشت. تماشاگرانی که همگی از اهل هنر و ادب و فرهنگ بودند و همه مهمان ویژهٔ برنامه، به‌شدت تحت تأثیر اجرا قرار گرفتند.

برای من که دوست دارم تصویرسازی ذهنی خودم را از آثار هنری داشته باشم، این خوانش چنان زیبا و سرشار از احساس و با لحنی متناسب با حال‌وهوای متن انجام می‌شد که گاه گمان می‌کردم نمایش را با دکور و گریم و نور و حرکت، بر صحنه می‌بینم.

البته تپق‌های ناخواسته و برخی ناهمگونی‌های جزئی در لحن و صدای بعضی از بازیگران هم گاه رخ می‌داد، اما به‌هیچ‌وجه از آن همه شکوه و جلوه اجرا کم نکرد.

در پایان، مایلم از تمام هنرمندان این اجرا، به‌ویژه هنرمند پرسابقه، خانم نسیم فارسی عزیز، تشکر کنم. او با آن لباس سپید، به‌گمان من همان «کبوتر سفید» عنوان نمایشنامه بود؛ کبوتر سفیدی که در کنار «پر سیاه» نشسته بود و داستان حول شخصیت او شکل می‌گرفت. و سپاس ویژه من از آقای امیرحسین روح‌نیاست؛ برای خلق اثری فاخر که توانست از رمانی چنین بزرگ، نمایشی متناسب با حال‌وهوای نزدیک به زمانهٔ ما بازآفرینی کند.

... و اینکه باید به خود ببالم که در شهر من نیشابور، چنین هنرمندان بزرگی هستند که آثارشان در تراز ملی و حتی بین‌المللی می‌تواند بدرخشد.

#ثنایی_نژاد
🆔 @yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹اندر حکایت قصه‌ای که عالم‌گیر شد

گویند در روزگاران دور، زنی از تبار کردهای ایران قصه‌ای سرود که در آن، زندگی را نوید بود و آزادی را مژده.

قصه را مردمان شنیدند و دهان به دهان گرداندند؛ چنان‌که از کوه گذشت و به دشت رسید، از زاگرس گذشت و به البرز و کویر و ساحل راه یافت و سرانجام عالم‌گیر شد.

ابوسهیل گفت: قصه‌هایی چنین را نه کاتب در کتاب تواند محبوس کرد و نه حاکم در خانه. زیرا هرگاه قصه‌ای از زندگی و آزادی سخن گوید، مردمان خود آن را ادامه خواهند داد.

و گویند هنوز، هر روز، در دامنه‌های زاگرس و البرز و کنار کویر و ساحل، مردمانی آن قصه را تکرار می‌کنند تا در یاد بماندشان آزادی، قصه‌ای نیست که یک‌بار گفته شود و تمام...

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹تغییر نام خیابان یا خودشیرینی؟!

شهرداری مشهد، با وجود مخالفت‌های بسیار، نام خیابان‌های دانشگاه و کوهسنگی را به نام «آیت‌الله خامنه‌ای» تغییر داد و شتاب‌زده تابلوهای این خیابان‌ها را عوض کرد.

اکنون دفتر حفظ و نشر آثار رسماً مخالفت خود را با این تغییر نام اعلام کرده است. شهردار و اعضای شورای شهر مشهد که در این خودشیرینی زودهنگام ناکام مانده‌اند، باید پاسخ‌گوی هزینه‌ای باشند که از جیب مردم برای این تصمیم شتاب‌زده صرف شده است. اکنون شایسته است هزینه تغییر تابلوها و بازگرداندن نام‌های قبلی را شخصاً بپردازند، تا کسی فرهنگ و حافظه شهری مردم را بازیچه امیال شخصی خود نکند.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹روشنفکری در بزنگاه تاریخی چپ و راست

قسمت اول: نظام‌های اقتصادی چپ و راست در گذر زمان


نظام سرمایه‌داری در جریان تحولاتی که پس از انقلاب صنعتی رخ داد، از دل دگرگونی نظام فئودالی و روابط تولید پیشین سر برآورد. با وجود تفاوت‌های بنیادی این دو نظام، سرمایه‌داری نیز در شکل‌های اولیه خود با نابرابری‌های عمیق اجتماعی همراه بود؛ نظمی که در آن، کار خیل عظیمی از انسان‌ها به تولید ثروتی می‌انجامید که بخش بزرگی از آن در اختیار گروهی محدود قرار می‌گرفت. در یک سو، طبقات فرودست با فقر، محرومیت و محدودیت‌های اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کردند و در سوی دیگر، صاحبان ثروت و قدرت از امکانات و آزادی‌های بسیار بیشتری برخوردار بودند.

چنین وضعیتی نمی‌توانست وجدان انسان‌های متفکر و عدالت‌خواه را برای همیشه آرام بگذارد. در واکنش به نابرابری‌های موجود، اندیشه‌هایی شکل گرفتند که در پی تغییر بنیادین مناسبات اقتصادی و اجتماعی بودند. سوسیالیسم و کمونیسم از مهم‌ترین این جریان‌ها به شمار می‌رفتند. این اندیشه‌ها با طرح آرمان برابری و رهایی انسان از سلطه اقتصادی، به‌سرعت گسترش یافتند و در بخش‌های وسیعی از جهان نفوذ کردند. در شماری از کشورها نیز جنبش‌های برخاسته از این اندیشه‌ها به قدرت رسیدند و نظام‌های سیاسی و اقتصادی تازه‌ای را مستقر کردند؛ نظام‌هایی که در تقسیم‌بندی متعارف سیاسی، در جبهه چپ قرار می‌گرفتند.

اما سرمایه‌داری در برابر این چالش تاریخی ثابت نماند. گسترش جنبش‌های کارگری، مبارزات اجتماعی و نفوذ اندیشه‌های سوسیالیستی، در کنار تحولات اقتصادی و سیاسی دیگر، دولت‌ها و صاحبان سرمایه را به اصلاحاتی واداشت. در بسیاری از کشورهای اروپایی، حقوق کارگران، تأمین اجتماعی، آموزش عمومی و خدمات بهداشتی گسترش یافت و دولت‌ها در تعدیل پیامدهای نابرابری و مهار برخی از آسیب‌های بازار نقش بیشتری بر عهده گرفتند.

به این ترتیب، سرمایه‌داری در بخش مهمی از جهان توانست خود را با واقعیت‌های اجتماعی جدید سازگار کند. البته این تحولات را نمی‌توان صرفاً نتیجه فشار اندیشه چپ دانست؛ پیشرفت فناوری، تحولات سیاسی، مبارزات مدنی و تغییر ساختارهای اجتماعی نیز در این مسیر نقش داشتند. بااین‌حال، بدون حضور و تأثیر اندیشه‌های عدالت‌خواهانه نیز تاریخ اصلاحات اجتماعی به‌درستی فهمیده نمی‌شود.

در سوی دیگر، تجربه نظام‌هایی که با وعده تحقق جامعه کمونیستی شکل گرفته بودند، به‌تدریج مسائل و تناقض‌های جدی خود را آشکار کرد. تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی، دشواری تخصیص کارآمد منابع، محدودیت آزادی‌ها و فاصله میان آرمان‌های اعلام‌شده و واقعیت زندگی مردم، در بسیاری از این تجربه‌ها به ناکامی‌های بزرگی انجامید. فروپاشی اتحاد شوروی نقطه عطفی در این تاریخ بود.

چین نیز، با وجود تداوم حاکمیت حزب کمونیست، برای دستیابی به رشد اقتصادی به‌طور گسترده از سازوکارهای بازار، سرمایه‌گذاری خصوصی و تجارت جهانی بهره گرفت. روسیه امروز نیز، برخلاف دوران شوروی، اقتصادی عمدتاً سرمایه‌داری دارد. مسیر این دو کشور یکسان نیست، اما تجربه هر دو نشان می‌دهد که الگوی کلاسیک کمونیستی، دست‌کم در اداره اقتصادهای بزرگ و پیچیده، جای خود را به صورت‌های دیگری از سازمان‌دهی اقتصادی داده است.

البته از این تحولات نمی‌توان نتیجه گرفت که همه اندیشه‌های چپ شکست خورده‌اند یا آرمان‌های عدالت‌خواهانه دیگر اعتباری ندارند. بخشی از این آرمان‌ها در قالب حقوق کار، تأمین اجتماعی، مالیات تصاعدی و خدمات عمومی در جوامع سرمایه‌داری نهادینه شده‌اند. آنچه اهمیت دارد، تفاوت میان آرمان‌های انسانی و الگوهای تاریخی تحقق آنهاست. ممکن است یک آرمان همچنان ارزشمند باشد، اما راه‌حلی که زمانی برای تحقق آن پیشنهاد شده، در عمل ناکارآمد از آب درآید.

در مجموع، سرمایه‌داری توانسته است با بهره‌گیری از سازوکارهای بازار، پیشرفت علمی و فناوری و در بسیاری از کشورها با کمک نهادهای عمومی و سیاست‌های اجتماعی، ظرفیت چشمگیری برای تولید و تأمین نیازهای جمعیت عظیم انسانی ایجاد کند. این موفقیت به معنای رفع همه نواقص آن نیست؛ نابرابری، تمرکز ثروت، انحصار و آسیب‌های زیست‌محیطی همچنان از مسائل جدی این نظام‌اند. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که اصلاح و سازگاری می‌تواند راهی مؤثرتر از اصرار بر الگوهای ناکارآمد گذشته باشد.

بااین‌حال، در این میان پرسش‌هایی همچنان باقی می‌مانند: اگر نظام‌های سیاسی و اقتصادی تغییر کنند، آیا اندیشه‌هایی که در دوران آنها شکل گرفته‌اند نیز به همان سرعت دگرگون می‌شوند؟ آیا ممکن است یک الگوی فکری، حتی پس از افول نظامی که از آن برخاسته، همچنان در ذهن و زبان جامعه زندگی کند؟

(ادامه دارد)

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹تماشای لکه‌های خورشیدی در درهٔ بوژان

در هوایی پاییزی و آفتابی ملایم در درهٔ بوژان، دوست عزیزم حسین سیامکی تلسکوپش را آورد تا خورشید را رصد کنیم. فرصتی مناسب برای دیدن لکه‌های خورشیدی؛ دو لکهٔ بزرگ که هر کدام چندین برابر کرهٔ زمین‌اند.

اما چرا این لکه‌ها سیاه دیده می‌شوند؟

لکه‌های خورشیدی نواحی‌ای از سطح خورشید هستند که دمای پایین‌تری نسبت به محیط اطراف خود دارند. میدان‌های مغناطیسی قوی در این نواحی، انتقال انرژی به سطح را مختل می‌کنند و باعث کاهش دما می‌شوند.

این لکه‌ها واقعاً سیاه نیستند؛ دمای آن‌ها حدود ۴۰۰۰ درجهٔ سانتی‌گراد است، درحالی‌که دمای سطح مرئی خورشید حدود ۵۵۰۰ درجه است. بنابراین، آن‌ها نیز نور گسیل می‌کنند، اما در مقایسه با سطح درخشان خورشید، تیره دیده می‌شوند.

اگر لکه‌ای را جدا از زمینهٔ درخشان خورشید می‌دیدیم، دیگر سیاه به نظر نمی‌رسید!

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

چندی پیش، زنده‌یاد دکتر آرویی، همکار گرانقدرمان در گروه علوم باغبانی درگذشت. امروز دیدم حکم ایشان برای ارتقا به مرتبه استادی اعلام شده است. در واقع، پرونده ایشان در زمان حیات بررسی و واجد شرایط تشخیص داده شده بود، اما طی مراحل اداری آن تا پس از فوت‌شان به طول انجامیده است.

در گروه تلگرامی دانشکده، همکارانم با اندوه و تأسف، این ارتقا را به خانواده آن عزیز تبریک گفته بودند. وضعیت دردناکی است! او عمری تلاش کرده بود تا ثمره تلاش‌هایش را ببیند؛ اما اکنون نیست که دستش را به گرمی بفشاریم و به او تهنیت بگوییم. نمی‌دانم خانواده گرانقدرش چه حالی دارند و چه خلأ بزرگی را باید در مواجهه با چنین وضعیتی احساس کنند؛ اینکه موفقیت او را در بالاترین درجه علمی، به جای خود او، در فقدانش جشن بگیرند.

من نیز در همین‌جا، این ارتقای علمی را به خانواده آن زنده‌یاد تبریک می‌گویم و جای خالی‌اش را تسلیت.

با این حال، وقتی این خبر را دیدم و تبریک همکاران قدرشناسم را به خانواده ایشان خواندم، ناخودآگاه به یاد این شعر مولانا افتادم؛ شعری که شاید سرمشق همه ما باشد در رفتار با عزیزان، دوستان، همکاران و همه آشنایان‌مان:

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را
غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده‌پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده‌وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یک خبر و یک حکایت

خبر:

عارف: دولت متعهد است تحت هر شرایطی معیشت مردم را تأمین کند.


حکایتی از گلستان سعدی:

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنِّ صَلاحیت در حق او زیادت کنند.

ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی
کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است

چون به مُقام خویش آمد، سفره خواست تا تَناوُلی کند. پسری صاحبِ فراست داشت. گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.

ای هنرها گرفته بر کفِ دست
عیبها بر گرفته زیرِ بغل

تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روزِ درماندگی به سیمِ دغل

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹تکته‌ای از یک روایت
(برگی از خزان، دل‌نوشته‌ای از بانوی نویسنده شهرم نیشابور، خانم شهلا ناظران)

ماه مهر است؛
ماه بوی دفترهای نو،
مدادهای تراشیده،
کفش‌های تازه
و دست‌های کوچکی که
در نخستین روز مدرسه،
دستِ پدر را محکم‌تر از همیشه می‌فشارند.

چند روز بود که تمامِ دلم
پیشِ آسمان بود؛
نوه‌ام...
دختر کوچکی
که باید نخستین روز سال تحصیلی را
با جای خالیِ پدرش آغاز می‌کرد.

ماه‌هاست که ندیده‌امش؛
و دلم
برای یک نگاهش،
یک لبخندش،
و سلام‌ گفتن شیرینش
تنگ مانده است...

امروز صبح،
از پنجرهٔ اتاقم
دخترهای مدرسه‌ای را می‌دیدم
که همراه پدر و مادرشان
راهی مدرسه می‌شدند.
در میانِ آن همه دستِ در دست،
تصویرِ آسمان رهایم نمی‌کرد...

دلم در این روزِ خاص
بی‌تاب بود...
با خود می‌اندیشیدم:
شاید اگر برای لحظه‌ای ببینمش،
شاید اگر چشمش به من بیفتد،
ذره‌ای از دلتنگی‌هایش کم شود...

می‌دانستم
از روزی که پدرش آسمان‌نشین شده،
هیچ چیز جای خالیِ او را پر نکرده است؛
با این همه،
دلم می‌خواست امروز
برای چند دقیقه،
گرمایی هرچند کوچک
به دلِ تنهاش برسانم.

همین فکر کافی بود تا
خوراکی‌های مورد علاقه‌اش را
با ذوق و شوقی کودکانه آماده کنم.

با پدربزرگش راهی مدرسه شدیم.
انگار که دلتنگی این مدت را
در بسته‌های کوچک خوراکی
می‌خواستم به حضورش ببرم؛
آن‌ها را محکم بر سینه می‌فشردم.

وقتی رسیدیم،
صف‌ها به کلاس رفته بودند.
مدیر مدرسه در حیاط بود.
منظورمان را که شنید،
از ما خواست کمی صبر کنیم
تا در دفترِ مدرسه، آسمان را ببینیم.

فقط چند قدم
با نوه‌ام فاصله داشتم...
اما هر دقیقه انتظار
برایم طولانی‌تر می‌نمود...

مدیر برگشت و کوتاه گفت:
«تماس گرفتم؛
اجازه ندادند آسمان را ببینید.»

همان لحظه
چیزی در دلم فرو ریخت؛
مثل شاخهٔ پرباری‌
که پیش از چیدنِ میوه‌هایش،
ناگهان می‌شکند...

هیچ نگفتیم.
چه می‌خواستیم بگوییم...؟
ما فقط آمده بودیم
برای چند لحظه نگاه،
برای چند دقیقه آغوش،
برای دیدنِ لبخندی کوچک
بر چهرهٔ آسمانِ نازنین...

آمده بودیم...
تا به‌جای دستِ پُرمهر پدر،
موهای قشنگش را
ما نوازش کنیم...

اما درِ دیدار به روی ما بسته شد؛
و دست‌های کوچکِ او
از نوازشی که انتظارش می‌رفت
بی‌نصیب ماند!

ما تنها چند قدم، با نوه‌مان فاصله داشتیم...
دو آغوش باز و مشتاق که برای درآغوش کشیدنِ زیباترین موجود دنیا، خالی ماند...!

و حیاط مدرسه، که دقایقی پیش
از هیاهوی کودکان پُر بود،
ناگهان برای من
ساکت و غریب و غمزده شد.

کودکی که کنار دیوار ایستاده و شاهدِ این گفت‌وگو بود، هنگامِ عبور ما
سرش را پایین انداخت...

از مدرسه بیرون آمدیم؛
با دل‌هایی شکسته
و سکوتی که سنگینی‌اش
از هر گریه‌ای بیشتر بود...

آن‌سو...
دختری به نام آسمان
در میانِ شادمانیِ همکلاسی‌ها،
بايد جای خالیِ پدرِ آسمانی‌اش را
تنها بر دوش می‌کشید...

و این‌سو...
پدربزرگ و مادربزرگی
با دل‌هایی غمگین ایستاده بودند،
بدون آنکه بتوانند کمکش کنند.

افسوس...
سهمِ آسمان
از نخستین روزِ مهر،
تنها
نامهری روزگار بود...

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹چرا از خود مردم نمی‌پرسید؟

یک کارشناس سیاسی در تلویزیون سخنی گفته که نکتهٔ قابل توجهی در آن است. او می‌گوید: «ژاپن چون انتقام نگرفته، اکنون با همهٔ پیشرفتی که داشته، بردهٔ سیاسی ایالات متحدهٔ آمریکاست.» سپس سؤال مهمی مطرح می‌کند: «آیا مردم پیشرفت کشوری شبیه ژاپن را انتخاب می‌کنند یا بردگی سیاسی را؟»

فارغ از درستی یا نادرستی این تعبیر، سؤال او یک نکتهٔ اساسی دارد: وقتی قرار است انتخاب میان چنین دو وضعیتی را به مردم نسبت دهیم، باید خود مردم را مخاطب قرار دهیم، نه اینکه سیاستمداران از جانب آنان سخن بگویند.

این روزها سیاسیون فراوانی نظرات و ترجیحات شخصی خود را به مردم نسبت می‌دهند؛ حال آنکه هیچ‌کس نمی‌تواند بدون مراجعه به آرای مردم، مدعی باشد که نظر آنان را می‌داند.

در حال حاضر چند مسئلهٔ اساسی، بیش از هر زمان دیگری، در تعیین سرنوشت کشور نقش دارند. راه روشن آن است که این مسائل به‌صورت شفاف و مشخص در معرض رأی مردم قرار گرفته و مردم مستقیماً دربارهٔ آنها تصمیم بگیرند.

همان چیزی که قانون اساسی خود جمهوری اسلامی نیز در اصل ۵۹، همه‌پرسی و مراجعهٔ مستقیم به آرای مردم را در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پیش‌بینی کرده و برای آن سازوکار مشخصی نیز تعیین کرده است.

پس اگر قرار است به نام مردم دربارهٔ آیندهٔ کشور تصمیم گرفته شود، چرا از خود مردم نمی‌پرسید؟

به‌گمان من، یک همه‌پرسی روشن و شفاف دربارهٔ چند مسئلهٔ اساسی، بیش از انبوهی از ادعاها و تفسیرهای سیاسی، می‌تواند نشان دهد که مردم واقعاً چه می‌خواهند.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یک خبر و یک حکایت

خبر:

سازمان توسعه تجارت ایران اعلام کرد واردات لوازم خانگی در تجارت رسمی همچنان ممنوع است و تنها برخی اقلام، به‌صورت محدود، از مسیر کولبری، ملوانی و تعاونی‌های مرزنشینی امکان ورود دارند؛ این توضیح پس از انتشار خبر آزادسازی واردات برخی برندها منتشر شد.

حکایت:

آورده‌اند مردی نزد ابوسهیل بوزانی آمد و گفت: «یا حکیم، در شهر ما وارد کردن مال‌التجاره‌ای از دروازه ممنوع است، لیکن همان را اگر از فراز دیوار شهر به اندرون آورند، کسی را با آن کاری نیست.» ابوسهیل پرسید: «این مال‌التجاره چیست؟» مرد گفت: «ندانم؛ لیکن هرچه هست، از دروازه نمی‌تواند بیاید و از دیوار می‌تواند.»

ابوسهیل لختی در اندیشه شد و فرمود: «پس لابد دیوار را برای ورود مال‌التجاره ساخته‌اند و دروازه را برای خروج آن!»

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یک تحلیل کوتاه و یک حکایت

تحلیل:

رئیس‌جمهور ایران برای بارها به سازمان ملل رفت و بازگشت، بی‌آنکه هیچ مشکلی از مشکلات سیاست خارجی ایران حل شود.


حکایت:

نقل است مردی به محضر ابوسهیل بوزانی رسید و بدو گفت: «قریب به چهل و هشت سال است که زور من هیچ نقصان نیافته است.» ابوسهیل پرسید: «دلیلت چیست؟» مرد گفت: «سنگ بزرگی در جلوِ خانهٔ من است. همان چهل و هشت سال پیش هرقدر زور زدم نتوانستم آن را جابه‌جا کنم؛ در تمام این سال‌ها هم نتوانسته‌ام!»

ابوسهیل هیچ نگفت و نگاهی در وی فکند که عاقلان بر سفیهان افکنند.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

یک خبر و یک حکایت

خبر:


شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین: چین و آمریکا باید شریک باشند، نه رقیب.


حکایت:

شاگردی از شاگردان ابوسهیل بوزانی در محضر ایشان ضرب‌المثلی را زمزمه می‌کرد: «هم شریک قافله و هم رفیق دزد.»

ابوسهیل این بشنید و، پیش از آنکه مشکلی برای شاگردش پیش آید، او را اصلاح فرمود تا بگوید: «هم رفیق قافله و هم شریک دزد.»

و همه‌چیز به خیر و خوشی گذشت.

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یک خبر و یک حکایت، واپسین خطا

خبر:

قالیباف: «نخستین خطا نگاهی است که از جنگ سخن می‌گوید، اما هیچ افق و سازوکاری برای پایان مقتدرانه آن ندارد. این نگاه، با نفی هرگونه تعامل و دیپلماسی، بدون محاسبه مقدورات، عملاً کشور را به سمت فرسایش و جنگ بی‌پایان می‌برد.»


حکایت:

گویند ابوسهیل بوزانی در جمع شاگردان نشسته و سخن می‌راند. از او در باب جنگ و مقاتله پرسیدند. ابوسهیل لحظه‌ای تأمل فرمود و گفت:

«واپسین خطای انسان، جنگ و مقاتله است؛ چرا که هر خطای دیگری را جبران مافات بشاید، اما جانِ ستانده‌شده را هرگز نتوان به حیاتی دوباره بازگرداند.»

در همین حال، شاگردی گفت:

«مرا با همسایه‌ام منازعه‌ایست طولانی. هرچه من اصرار می‌کنم که بیا شرایط مرا بپذیر تا صلح کنیم، سخنم را به هیچ می‌گیرد و باز سنگ می‌پراند و در می‌شکند.»

ابوسهیل را خنده‌ای طولانی درگرفت. سپس روی به آن مرد کرد و گفت:

«اگر می‌خواست شرایطت را بپذیرد، که با تو درنمی‌افتاد! اکنون چاره‌ایت نباشد جز آنکه تو بدو امتیاز دهی.»

#ثنایی_نژاد
🆔 @yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹بحران آب مشهد و ایجاد شهرک صنعتی گلبهار؟!

مدت‌هاست تصمیم گرفته‌ام درباره مدیریت آب مطلبی ننویسم؛ زیرا سال‌ها سخنرانی کردم، گفت‌وگو کردم، یادداشت نوشتم و هر کاری را که در توان داشتم انجام دادم، اما سرانجامی نداشت.

امروز دوستی یادداشتی برایم فرستاد که در آن ایجاد شهرک صنعتی گلبهار در دشت مشهد را از نظر تشدید بحران آب، نامناسب دانسته و نوشته بود: «آن کلنگ نبود که بر خاک زدید؛ تیشه‌ای بود که بر ریشه‌های خشکیده و بی‌جان دشت مشهد... زده شد.»

براساس آمارهای منتشرشده، مصرف آب در بخش صنعت و خدمات، در مقایسه با کشاورزی، بسیار ناچیز است. سهم این بخش‌ها در مقیاس کشور کمتر از ده درصد و در دشت مشهد نیز کمتر از سی درصد گزارش شده است.

در اسفندماه گذشته، گروه مهندسی آب دانشگاه فردوسی مشهد از وضعیت مصرف آب در مجتمع فولاد خراسان در نیشابور بازدید کرد. آنچه من و همکارانم در این بازدید دیدیم، برایم یک بار دیگر روشن کرد که در صنعت، هم مدیریت مصرف آب بسیار کارآمدتر و آسان‌تر است و هم روش‌های متنوعی برای کاهش مصرف وجود دارد؛ از جمله استفاده از آب خاکستری و بازچرخانی آب.

بنابراین، با اطمینان می‌گویم ای‌کاش بتوانیم به‌تدریج، و با هر سرعتی که پایداری اجتماعی و زیست‌محیطی را به مخاطره نیندازد، آب را از بخش کشاورزی به صنعت منتقل کنیم. در واقع، در این کویر خشک، یکی از راه‌های جدی مواجهه با بحران آب همین است: کاهش مصرف آب در کشاورزی و انتقال بخشی از آب آزادشده به بخش‌هایی که امکان مدیریت و بازچرخانی آن بیشتر است.

تأمین و مدیریت آب برای کشاورزی بسیار دشوار است؛ اما در صنعت، با فناوری‌های موجود، مدیریت مصرف، بازچرخانی و استفاده چندباره از آب بسیار آسان‌تر و عملی‌تر است. کمبود آب را چاره‌ای نیست جز مدیریت صحیح و چگونگی مصرف همین آب اندک.

#ثنایی_نژاد
🆔 @yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹افسوس که این حکایت به ابوسهیل نرسید!

چنانکه دانیم و دانند، گهگاه از حکمت‌ها و سفرهای ابوسهیل بوزانی نقل‌هایی در این جریده آورده‌ام. امروز خواستم حکایت دیگری از سفرهای آن حکیم دوران بیاورم که چشمم به سفرنامه‌ای از خاطرات آقای ناطق نوری افتاد.

وقتی سفرنامه را تا به انتها خواندم، به عنوان مریدی از مریدان بوسهیل، چنان انگشت‌به‌دهان ماندم که با خود گفتم اگر آن حکیم این را خوانده بود، بی‌گمان از آن مَثلی می‌ساخت و مریدانش را انذار می‌داد که:
«بنگرید که در روزگارانی، چگونه جماعتی بر سرزمینی بزرگ و صاحب فرهنگ و تمدنی چندهزارساله حکم می‌راندند.»

و اما آن سفرنامه:

در ۲۱ شهریور سال ۶۰ قرار شد هیئتی از طرف مجلس در بین‌المجالس کوبا شرکت کند. چون ناشی بودیم، نمی‌دانستیم اصلاً چند نفر باید شرکت کنند، فکر می‌کردیم هر چه مقدارمان بیشتر باشد، بهتر است. در این هیئت از نمایندگان اهل سنت، اسحاق مدنی بود، از اقلیت مذهبی بیت اوشانا بود که بعداً توده‌ای از آب درآمد. از خانم‌ها سرکار خانم دستغیب بودند و چند تا شیخ و سید و کت‌وشلواری که اسامی آنها در ذهنم باقی مانده است: آقایان سید ابوالفضل موسوی تبریزی، سید محمد خاتمی، امامی کاشانی، دکتر ولایتی، دکتر مهاجرانی، محمدی، بشارتی، دعایی، دکتر زرگر، فخرالدین حجازی و الویری.

خلاصه بلند شدیم و به هاوانا رفتیم. اول خیال می‌کردیم چون خودشان دعوت کرده‌اند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجاره‌اش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم. از محل استقرارمان تا کنفرانس راه زیادی نبود. گاهی اوقات پیاده می‌رفتیم و برای عابرین ترکیب ما جالب بود؛ یکی عمامه‌ی سفید، یکی سیاه و یک خانم چادری. مردم خیلی به ما نگاه می‌کردند. گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس می‌رفتیم؛ در حالی که همه‌ی شرکت‌کنندگان با ماشین‌های مدل بالا می‌آمدند، آنها ما را با تعجب نگاه می‌کردند که با چه وسیله‌ای به آنجا آمده‌ایم.

روز افتتاح کنفرانس، ما، عراقی‌ها و اسراییلی‌ها کنار هم بودیم (چون براساس حروف الفبا ترتیبش را تنظیم کرده بودند) از دو طرف گرفتار عراقی‌ها و اسراییلی‌ها شده بودیم. آقای آقامحمدی اورکت سیاهی تنش بود. اسراییلی ها زیر چشمی به ایشان چپ چپ نگاه می‌کردند. برای افتتاح مراسم هر کشوری، معمولاً هنرهای سنتی آن کشور را نشان می‌دهند. ابتدا چند تا دختر کوچک آوردند رقص کردند و رفتند. بعد ۱۲ساله‌ها آمدند. سپس زنان و دختران جوان آمدند و دسته‌جمعی رقص و پایکوبی کردند. مانده بودیم که چه کار کنیم. آقای موسوی تبریزی با عصبانیت و ناراحتی گفت:«گرفتار مجلس معصیت شدیم. خدایا چه گناهی کردیم که این جا گرفتار شدیم.»

بعد از پایان مراسم افتتاح، نوبت سخنرانی‌ها شد. موقعی که عراقی‌ها صحبت کردند، ما از جلسه خارج شدیم و ما که صحبت کردیم، عراقی‌ها خارج شدند. هم‌چنین موقع سخنرانی اسراییلی ها ما خارج شدیم. نوبت سخنرانی آقای دکتر ولایتی که شد، بعد از صحبت ایشان، یک دفعه همه تکبیر گفتیم. به دنبال آن در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. می‌خواستیم نماز بخوانیم، فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب می‌شود. آمدیم وسط بلوار روی سبزه‌ها به امامت آقای امامی کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه می‌کردند و ما هم خنده‌مان گرفته بود و فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است.

سفر به کوبا و شرکت در بین‌المجالس - خاطرات علی‌اکبر ناطق‌نوری

#ثنایی_نژاد
🆔 @yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یک خبر و یک حکایت

شهر دیوانگان

خبر:

رئیس دادگستری رودان از شناسایی ۱۶۳ خودرو که طی ۴۸ ساعت بیش از یک‌بار اقدام به سوخت‌گیری کرده‌اند، خبر داد و گفت: پلاک این خودروها منتشر و دستور توقیف و ابطال کارت سوخت آن‌ها صادر شد.

حکایت:

ابوسهیل بوزانی را سفر بسیار بود. گوید روزی گذارم به شهری افتاد عجیب. شحنه‌ها به فرمان قاضی شارع، بر سر هر کوی و برزن ایستاده بودند و قدم‌های مردم می‌شمردند.

حکمت این کار از ایشان پرسیدم. گفتند: «به حکم قاضی، مردم این شهر نباید بیش از حد معینی گام بردارند.»

پرسیدم: «اگر کسی راه خانه تا محل کسبش بیش از آن حد باشد، تکلیف چیست؟»

گفتند: «یا باید محل کسب را به خانه نزدیک کند، یا خانه را بر دوش گرفته به محل کسب ببرد.»

بدین‌سان، در آن دیار خانه‌به‌دوشان بسیار دیدم که میان خانه و محل کار سرگردان بودند و نمی‌دانستند کدام‌یک را بر دوش گیرند؛ خانه را یا کار را!

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…

🥀 یک حرف از هزاران

🔹یک خبر و یک حکایت

خبر:

حاجی دلیگانی، نماینده مجلس: طرح سه‌فوریتی را برای خروج از ان‌تی‌پی آماده کرده‌ایم / بهتر است هرچه زودتر آزمایش‌های لازم را برای سلاح هسته‌ای انجام دهیم.
حکایت:

شبی ابوسهیل بوزانی بر جمعی می‌گذشت. در میان آن گروه سخن از دزدی‌های شهر می‌رفت. مردی خواست نشان دهد از اسرار دزدان بی‌خبر نیست، گفت:

«دزدی را می‌شناسم که کیسه‌ای زر در خانه‌اش پنهان کرده است.»

یکی پرسید: «تو از کجا می‌دانی؟»

گفت: «نمی‌دانم؛ شنیده‌ام.»

از قضا عسسی از کوچه می‌گذشت و سخن او را شنید، به نزدیک آن مرد رفت و سراغ دزد و کیسهٔ زر از او گرفت. مرد گفت: «من فقط خواستم نشان دهم از احوال شهر بی‌خبر نیستم.» عسس روی در هم کشید و او را با خود برد.

ابوسهیل که ناظر این صحنه بود، آهی کشید و گفت: «حاشا که آن مرد نادان خود بانگ برآورد که: عسس، بیا مرا بگیر!»

#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran

Читать полностью…
Subscribe to a channel