adelehz | Unsorted

Telegram-канал adelehz - "زنی که‌گم کردم "

4861

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Subscribe to a channel

"زنی که‌گم کردم "

سرم را به پشتی صندلی تکیه داده‌ام و چشمانم را بسته‌ام. نمی‌دانم کجا هستم.
مترو، اتوبوس، مطب دکتر یا یک اداره‌ی دولتی؛ چه فرقی دارد؟ در مکانی عمومی نشسته‌ام.
کسی کنارم می‌نشیند. نمی‌بینمش، اما ریتم ملایم نفس‌هایش را که گرمایی از آن حس می‌شود، می‌شنوم. کسی کنارم نشسته است.
بوی مام یا عطر ارزان‌قیمتش مشامم را پر کرده است.
من کی هستم؟ بزرگ‌ترین عطر‌فروش شهر یا کارآزموده‌ترین لوازم‌آرایش‌فروش محله؟
از کجا می‌توانم تشخیص دهم که این عطر ارزان است؟ این مام، بادی‌اسپلش یا هرچه نامش را می‌دانی و می‌گذاری، ارزان است.
در حقیقت، هیچ‌کدامش نیستم، اما حدسم درست است.
چشم که باز می‌کنم، زنی را می‌بینم با ظاهری ساده.
انسان‌های ارزان هم مثل همین عطرهای ارزان، خوشایند نیستند؛ اما قادرند تمام زندگی‌ات را به خودشان آغشته کنند و هر جا که بروی، حتی اگر کسی تو را نبیند، نشان دهند که تو با یک آدم ارزان دم‌خور هستی.
ولو دوست باشد، یا همسر و پارتنر.
آدم‌های ارزان می‌توانند تو را در همان سطح ارزان‌بودن معرفی کنند؛ حتی اگر ذاتاً گران باشی، حتی اگر آدمی بیهوده و بی‌ارزش نباشی.
عطر و دوست و پارتنرت را با دقت انتخاب کن. اگر دوست و پارتنری گران پیدا نکردی، به نوع ارزانش راضی نشو. آدم بدون عطر زدن هم می‌تواند به زندگی ادامه دهد.

#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

مادرم به دست‌پخت خوبش معروف است .کسی نبوده که غذایش را چشیده باشد و طعمش فراموشش شده باشد اما حکایت کتلت های مادرم ،حکایتی جدا ست.
آن ذوق و صبری که هنگام صاف کردن مواد کتلت کف دستش دارد آن جلز ولز دوست داشتنی گوشت در روغن که سر ظهرها از آشپزخانه اش به گوش می رسد .
و از همه مهمتر آن عطر خوب کتلت که خانه را پر می‌کند.
تمامش حکایت از سبک خاص مادرم برای پختن کتلت هایش دارد .بچه که بودم همیشه کنار کتلت هایش یک کتلت کوچک برای من درست می کرد و میگفت این مال دخترم است .
شبیه این کتلت کوچک من کنار قلبم یک قلب کوچک فقط برای تو دارم ...تو همان قلب کوچکی ..
گاهی احساس میکنم جهان با تمام فراخی اش برای هر مخلوقی به یک چیز ساده ی کوچک بند است و برای این مخلوق به کتلتی کوچک در ماهیتابه ی داغ مادرش کنار باقی کتلت های دیگر ...
#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

همیشه چنین بوده
عشق
ژرفای خود را نمی شناسد
مگر به هنگام جدایی...


👤جبران خلیل‌ جبران

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

@zhuanchannel
سوم دبستان بودم. معلمم زنی بود که با ما مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار می‌کرد و من، بعد از گذشت سال‌ها، هنوز بابت این رفتارش از او ممنونم.

او ما را دختر‌بچه‌هایی احمق نمی‌دید؛ بلکه مثل انسان‌هایی با ذهنی جست‌وجوگر با ما رفتار می‌کرد که قرار بود دنیا را کشف کنند.

حرف‌هایی که می‌زد، حتی پس از گذشت سال‌ها، هنوز برایم زیبا و عمیق‌اند. گاهی عمیقاً به این فکر می‌کنم که چه خوب می‌شود اگر با بچه‌ها، به‌اندازه‌ی فهم و درکشان، عمیق حرف بزنیم و آن‌ها را برای ورود به جهان بزرگ‌سالی آماده کنیم.

یکی از حرف‌هایش که هرگز فراموش نکردم و هنوز هم در روزهای بارانی، وقتی پشت پنجره می‌ایستم، به یادش می‌افتم، درباره‌ی پیری بود.

اگر از من بپرسی چرا در روزهای بارانی، خواهم گفت چون من در این روزها بیشتر به آدم‌هایی فکر می‌کنم که روزگاری در زندگی‌ام بوده‌اند.

معلمم می‌گفت جسم آدم در پیری خسته می‌شود و به همین دلیل خمیده می‌گردد. برای همین است که آدم‌های سالخورده قامتی خمیده دارند.

تعریف می‌کرد که وقتی کودک بوده، خاله‌ی پدرش را پس از مرگ، درحالی‌که بر تخت دراز کشیده بوده، دیده است. می‌گفت باورش نمی‌شده آن پیرزن خمیده، حالا که دراز کشیده، چنین قدِ بلند و رسایی داشته باشد!

من همیشه به این حرف فکر کرده‌ام و هر بار که پیرمرد یا پیرزنی را با قامتی خمیده دیده‌ام، به یاد معلمم افتاده‌ام.

بعدها یاد گرفتم که جسم آدم، بالاخره روزی خسته می‌شود و این خستگی همیشه ناشی از دردهای جسمانی نیست. کهولت، پیری، رنج‌ها، هجران‌ها و فراق‌ها، همه می‌توانند جسم آدم را خسته کنند؛ آن‌قدر که دیگر توان قد برافراشتن نداشته باشد.

و جسمی که خسته است، نمی‌تواند همیشه راست‌قامت بماند.

شاید به همین دلیل است که گاهی در لحظه‌ی پایان سفر زمینی، جسم دیگر آن خمیدگی را ندارد؛ گویی دیگر باری بر دوش نیست که قامتش را خم کند.

و من هنوز در روزهای بارانی، به معلمم فکر می‌کنم؛ به زنی که در سوم دبستان، با حرف‌ ساده‌اش، به من آموخت خمیدگی قامت یک انسان بهایی گران دارد بهایی به سنگینی یک عمر ..
#عادله_زمانی
@adelehz 💛

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

در ستایش زیبایی خانه های دمشق❤️

@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

🔴 نتایج اولیه کنکور ۱۴۰۵ اعلام شد، از طریق سایت سنجش میتونین نتایج عملکرد خودتون رو ببینین:

my.sanjesh.org

》OPT《

@OfficialPersiaTwiter

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

واکنش آروین حسینی، رتبه دو کنکور تجربی در کنار رفیقاش، موقع اعلام نتایج:

》OPT《

@OfficialPersiaTwiter

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

امروز در کلاس ورزش، عضو جدیدی به ما پیوسته بود؛ خانمی میانسال با شکایت از بزرگی بالا تنه اش و تلاش برای کوچک کردن و فرم دادن به آن‌ها.
طبق اصل مربی، اعضای جدید نزدیک مربی و در صف جلویی مستقر می‌شوند. او هم در طول کلاس حسابی به وجد آمده بود.
من در صف دوم و جای همیشگی‌ام ایستاده بودم و تسلط خوبی به او و مربی داشتم.
بعد از پایان کلاس و هنگام سرد کردن، صدایش را بالا برد و خطاب به مربی گفت:
«عزیزم، خدا پدر و مادرت را برایت نگه دارد. بعد از مدت‌ها حسابی ورزش کردم.»
و ناگهان، برای کسری از ثانیه، محیط برای من و مربی‌ام متوقف شد.
برای من که می‌دانستم او در عرض چند ماه پدر و مادرش را از دست داده است و برای خودش که با چشمانی خیس نمی‌توانست جواب او را بدهد و خوشحال بود که انبوه صدای موسیقی، صدای تشکری را که به‌زور از حلقش بیرون آمده بود، در خود گم می‌کرد.
من به چهره‌اش در آینه نگاه می‌کردم و او، بی‌خبر از تماشای من، ریتم نفس‌هایش را تند و عمیق می‌کرد تا آن بغض لعنتی را که حالا به میانه‌ی گلویش رسیده بود، دوباره به عقب براند.
از دیدن تکاپوی او برای پس زدن غصه‌اش، قلبم به درد آمد و فقط از خدا خواستم آن لحظات تلخش زود بگذرند...
فراق به شکلی ناباورانه بی‌رحم است.
یاد عزیزی که دیگر قرار نیست هرگز برگردد، در عجیب‌ترین و غیرمنتظره‌ترین لحظات زندگی‌ات، ناگهان راه گلویت را می‌بندد و تو چاره‌ای جز تکاپو نداری؛
گاه برای پس زدن آن موج عمیق غمی که به سویت آمده و گاه برای به آغوش کشیدن آن موج سهمگین و غرق شدن در دریایی سیاه...
که در هر صورت، خسته‌ات می‌کند.
اصلاً مگر می‌توان با موج پنجه در پنجه انداخت و خسته نشد؟
برای او و برای همه‌ی ما که روزی عزیزی را در راهروهای بیمارستانی لعنتی از دست دادیم، چه می‌توان آرزو کرد جز آن‌که گذار آن موج به سرنوشتمان نیفتد و نیفتد و نیفتد...

آمین.

#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

سوم دبستان بودم. معلمم زنی بود که با ما مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار می‌کرد و من، بعد از گذشت سال‌ها، هنوز بابت این رفتارش از او ممنونم.

او ما را دختر‌بچه‌هایی احمق نمی‌دید؛ بلکه مثل انسان‌هایی با ذهنی جست‌وجوگر با ما رفتار می‌کرد که قرار بود دنیا را کشف کنند.

حرف‌هایی که می‌زد، حتی پس از گذشت سال‌ها، هنوز برایم زیبا و عمیق‌اند. گاهی عمیقاً به این فکر می‌کنم که چه خوب می‌شود اگر با بچه‌ها، به‌اندازه‌ی فهم و درکشان، عمیق حرف بزنیم و آن‌ها را برای ورود به جهان بزرگ‌سالی آماده کنیم.

یکی از حرف‌هایش که هرگز فراموش نکردم و هنوز هم در روزهای بارانی، وقتی پشت پنجره می‌ایستم، به یادش می‌افتم، درباره‌ی پیری بود.

اگر از من بپرسی چرا در روزهای بارانی، خواهم گفت چون من در این روزها بیشتر به آدم‌هایی فکر می‌کنم که روزگاری در زندگی‌ام بوده‌اند.

معلمم می‌گفت جسم آدم در پیری خسته می‌شود و به همین دلیل خمیده می‌گردد. برای همین است که آدم‌های سالخورده قامتی خمیده دارند.

تعریف می‌کرد که وقتی کودک بوده، خاله‌ی پدرش را پس از مرگ، درحالی‌که بر تخت دراز کشیده بوده، دیده است. می‌گفت باورش نمی‌شده آن پیرزن خمیده، حالا که دراز کشیده، چنین قدِ بلند و رسایی داشته باشد!

من همیشه به این حرف فکر کرده‌ام و هر بار که پیرمرد یا پیرزنی را با قامتی خمیده دیده‌ام، به یاد معلمم افتاده‌ام.

بعدها یاد گرفتم که جسم آدم، بالاخره روزی خسته می‌شود و این خستگی همیشه ناشی از دردهای جسمانی نیست. کهولت، پیری، رنج‌ها، هجران‌ها و فراق‌ها، همه می‌توانند جسم آدم را خسته کنند؛ آن‌قدر که دیگر توان قد برافراشتن نداشته باشد.

و جسمی که خسته است، نمی‌تواند همیشه راست‌قامت بماند.

شاید به همین دلیل است که گاهی در لحظه‌ی پایان سفر زمینی، جسم دیگر آن خمیدگی را ندارد؛ گویی دیگر باری بر دوش نیست که قامتش را خم کند.

و من هنوز در روزهای بارانی، به معلمم فکر می‌کنم؛ به زنی که در سوم دبستان، با حرف‌ ساده‌اش، به من آموخت خمیدگی قامت یک انسان بهایی گران دارد بهایی به سنگینی یک عمر ..
#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

گل صبر ، این گل شگفت انگیز هر ۷ سال یکبار در کوهای نی ریز فارس می روید و عمرش فقط یک هفته است

*Yodit Brookhim*

@OfficialPersianTwitter

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

گفتم یکم حالتون قشنگ باشه 🥰❤️
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

خودم زنم ،تو به من حقه ی زنانه نزن
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

تا ابد صدای هایده یه لول دیگه است ❤️

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

نیاز دارم شب‌هنگام زودتر بخوابم و نیمه‌شب، با صدای برخورد بارانِ پُرشتاب به پنجره‌های اتاق، از خواب بیدار شوم.

روی بسترِ نیمه‌خنکم، خودم را مثل جنینی آرام جمع کنم و بوی سرمایِ برخاسته از باران را نفس بکشم؛ کم‌کم گرم شوم، پلک‌هایم سنگین شوند و دوباره به عمقِ خواب فرو بروم...
#عادله_زمانی

@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

اولین بار، نه‌ساله بودم که با عطر گل مریم آشنا شدم.
در زیرزمین بزرگ یک خانه‌ی ویلایی، سرِ ظهرِ روزهای نخست پاییز؛ وقتی پرتوهای بی‌رمق خورشید از پنجره‌های کوچکِ رو به حیاط می‌گذشت و بر فرش‌های سرخ و دست‌بافتِ کف پذیرایی می‌افتاد.
خانه در سکوت مطلق بود و تنها صدای قمری از لابه‌لای شاخه‌های درخت گردوی حیاط به گوش می‌رسید.
آن خانه‌ی ویلایی، فردا میزبان یک جشن نامزدی بود و از امروز، دسته‌گل‌های زیادی برای تبریک به عروس و داماد به آدرس خانه رسیده بود.
من، نخستین بار، در همان ظهر بی‌رمق، عطر شیرین گل مریم را شنیدم؛ و وقتی به جست‌وجوی منبع آن بو رفتم، به سبد گل بزرگی از مریم و رز رسیدم.

ترکیب عطر گل مریم و اسپند روی ذغال‌های تازه‌دم را با ولعی کودکانه نفس می‌کشیدم و از اینکه زیر آن نور کم‌رمق، روی گل‌های سرخِ قالی غلت می‌زدم، لذت می‌بردم.

سال‌ها گذشت و من از آن روزها عبور کردم؛ اما هنوز عطر «گوجی بلوم» را فقط به خاطر رایحه‌ی گل مریم، با تمام ولع نفس می‌کشم و تلاش می‌کنم لابه‌لای نت‌هایش، خاطرات و احساسات پنهان‌شده‌ام را یکی‌یکی دوباره احیا کنم.

می‌دانم که برای برگرداندن خیلی چیزها دیگر دیر است.

اما حتی اگر به اندازه‌ی یک بعدازظهر پاییزی، با آفتابی کم‌رمق، گل‌های سرخِ یک قالی دست‌بافت، سکوتی آرامش‌بخش و عطر بی‌محابای گل مریم باشد، باز هم کافی است.

زندگی شاید همین باشد؛ پیدا کردن خاطرات گمشده، لابه‌لای نت‌های عطرها.
کسی چه می‌داند؟
#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

فیلم مادر فرزندی اتیسم را می دیدم ،رابطه ی عمیق احساسی بین مادر و فرزندی که کم ترین واکنش احساسی از خود بروز نمی دهد .
به مادر نگاه میکردم و به عمق تلاش او برای ساختن یک پل احساسی بین خودش و فرزندش، طبق آن سنت الهی هیچ تلاشی هرگز کاملا بی اثر نخواهد ماند ،قطعا که رابطه ای گرچه پر از نقصان بین آن دو شکل گرفته بود .
مادر بطرز عجیبی می کوشید آنچه می‌تواند فرزندش را حتی برای لحظه ای در آن جهان آشوبی که در درون وی جریان داشت به آرامش برساند،به او ببخشد.
من مطمئنم اگر خوشبین باشیم این مادر سالها به آن کوشش ادامه خواهد داد و بعد..
و بعدش کسی چه می داند چه خواهد شد ‌.
به آن اندیشیدم که آیا این فرزند درمانده از بیان ،در جهانی دیگر بازهم مادرش را پیدا خواهد کرد یا نه ؟
مادرش آیا بدنبالش خواهد گشت ؟
آن روزی که مرگِ لعنتی این دو را از هم جدا سازد چه خواهد شد ؟
آیا در کهکشان‌های دیگر همدیگر را صدا خواهند زد ؟
باید برخیزم و پنجره را بازکنم به هوای تازه نیاز دارم
حس میکنم بغضی خفه کننده در گلویم چنگ انداخته است ..آه که هزاران جهان برای بزرگداشت و تحسین عشق بازهم کم است .
باید برخیزم ..
کجاست هوای تازه ای
#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

ما هنوز داریم کرونا میگیریم
این طاعون جدیده به امواتش میخنده میخواد بیاد آخه😐

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

زندگی گاهی به اندازه ی سایه و عطر درختی انجیر در میانه ی شب گوشه ی یک حیاط قدیمی میان یک‌شهر کویری اسرار آمیز ست .
و تو آن خواب گرد سرگشته ای که هستی که شبی در خواب به راه می افتی .
می دوی و می روی تا در آن شب که ماه کامل و ماهتاب عیان ست با چشمانی بسته به سایه ی آن درخت انجیر سحرآمیز برسی...
و سعی میکنی که از عطر آن درخت در گرمای شب تابستانی کویر کیفور شوی
اما ..راه رسیدن به ان درخت انجیر در ان شب گرم همیشه هموار نیست .
زندگی گاهی چنان اسرار آمیز ست که نامش نه زندگی بلکه جادوگر مرموز جهان های متوالی ست .
جادوگری که زیر درخت انجیر نشسته و تو دلت برایش تنگ میشود ..
#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

چند تا کنکوری تو کانال داشتیم کاش اگه دوست داشتین بیاید بگید چکار کردین .
با درک اینکه امسال شرایط اصلا عادی نبود ❤️

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

وسط همه ی استرس‌های این زندگی
دیدن این ویدئو کوتاه حالم و خوب کرد .
هر وقت کسی به رویایی میرسه قلبم براش پر از شادی میشه❤️

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

من همواره، بعد از شب‌های طولانی و خواب‌های آشفته،
به هنگام بیداری، به دنبال رگه‌هایی از نور بر دیواره‌های اتاقم می‌گردم.

آن رگه‌های کوچک و ضعیف، در نگاهم، ریسمانی ضخیم برای چنگ زدن به ادامهٔ زندگی‌اند.
آن رگه‌های کوچک، مرا به جریان نامهربان این حیات متصل نگاه می‌دارند.

چون امیدهای کوچک در زندگی، همان رگه‌های ناتوان نورِ صبحگاهی بر دیوارند؛ رگه‌هایی که پس از گذشتن از شبی سیاه، آرام و بی‌صدا، خود را به اتاق می‌رسانند.

#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

در دورترین نقطه ی ذهنم ،در تمام شبهای بی‌خبری از عالم وقتی چشمانم را می‌بستم ناخودآگاه خودم را می دیدم که در تاریکی شب سوار بر اتوبوسی بزرگ دقیقا از وسط یک روستا که تصادفا در بین جاده های میان شهری گیر افتاده است می‌گذرم.
در حالی که فقط من و راننده بیداریم و باقی مسافران به خوابهایی سنگین و سبک فرو رفته اند .
اما ما کاملا هوشیاریم .
اتوبوس به آرامی روی جاده می‌لغزد و من که دقیقا در صندلی پشت سر راننده نشسته ام نگاهم را به تصویر پیش رویش خیره میکنم.
مغازه های تعمیر اتومبیل و بقالی های کوچک روستایی را میبینم که بنا به نیاز ساکنین و مسافرین در حاشیه ی جاده ی روستایی و فرعی منتهی به جاده ی اصلی ایجاد گردیده و حالا در ساعت سه صبح در سکوت و سیاهی مطلق شبانه فرو رفته است .
از آن گردش برگی سرگردان در دل شب میان جاده ی خاک گرفته تا سوسوی تابلوی نیمه جان مکانیکی کنار جاده ،هرچه که هست حس خلا را در من زنده می‌کند.
خانه های روستایی و چراغهای نیمه روشن شان خانه هایی که در سطحی پایین تر از سطح جاده قرار گرفته اند و حالا با عبور اتوبوس، اشراف کاملی بر حیاطهای شان دارم.
میبینم که در بعضی حیاطها چراغی روشن است و به ساکنین خانه ها می اندیشم.

به دغدغه هایشان،خوشی هایشان،اندوه بی حد و حصر شان و حتی احتمال عشق بازی های شبانه ی آرام یا هول هولکی شان را هم از نظر میگذرانم‌.
من عاشق سکوت آن هنگام از شب هستم ،عاشق کشف های شبانه در دل جاده هایی که ممکن ست سالی یکبار ببینم شان
عاشق بیدار ماندن وقتی همه خوابند .
در تمام شبهایی که از عالم بی‌خبر بودم من شبها با رویای عبور از جاده های در شب مانده میخوابیدم .
جاده هایی که ادمها بار خستگی یک‌روز کاری شان را بر آنها برجای مانده بودند.
آدمهایی که در آن لحظه کسی نمی‌دانست چه میکنند .
دردهایشان را دوره می کنند ،خوابیده اند یا لذتی شبانه را برای تسکینی زودگذر در آغوش یارشان می‌گذرانند.
کسی چه می دانست !

#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

چه می‌دانم، شاید اگر به من می‌گفتی تا پایان پاییز می‌مانی و زمستان را هم، پیش از رسیدن بهار می‌روی، کمی آسوده‌تر می‌ماندم.
حتی اگر دروغ می‌گفتی و پیش از تمام شدن پاییز می‌رفتی...
آخر من آدمِ خیال‌های خوشم!
شاید اگر خیالی خوش به من می‌فروختی، تا ابد با همان خیال لبخند می‌زدم.
مگر یک خیال خوش چقدر گران بود؟

#عادله_زمانی
@sdelhz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

کاش وقت کنم یادم بمونه
هر شب براتون عکسهای کارتونی بذارم😘❤️

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

تورا زنانه دوست دارم
نپرس مگر فرقی دارد یا نه
دوست داشتن یک زن اگر واقعا زنانه باشد تاریخ می سازد.
تورا بشکلی تاریخ ساز دوست دارم...
#عادله_زمانی
@adelehz

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

@zhuanchannel
اگه تمام روزت رو توی بازار ماهی‌فروش‌ها بگذرونی، حتی اگه دست به یه ماهی هم نزنی، آخر روز بوی ماهی میدی.


ولی اگه تمام روزت رو توی یه عطر‌فروشی بگذرونی، حتی اگه هیچی هم نخری، وقتی بیای بیرون بوی خوب میدی.

محیطت، بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی، روی تو اثر می‌ذاره.

با آدمایی که دائم غر می‌زنن بگردی، کم‌کم همه‌جا فقط منفی‌ها رو می‌بینی.

با آدمایی که همیشه بهونه میارن باشی، خودت هم برای تغییر کردن بهونه پیدا می‌کنی.

ولی با آدمای اهل عمل وقت بگذرونی، خودت هم دلت می‌خواد اراده کنی و دست به کار بشی.

Unknown

Читать полностью…

"زنی که‌گم کردم "

مستربین ۷۱ ساله شد و جشن تولدشو با صدای بانو هایده جشن گرفت.

💬itsbineghab
Lidia @kafiha

Читать полностью…
Subscribe to a channel