4861
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
این دیگه گرما نیست
خصومت شخصی آسمان با ماست 🙁
@adelehz
صحبتهای عباس جمشیدیفر را در مورد افغانستان شنیدم.
من از او انتظاری برای شناختن افغانستان ندارم؛ اساساً چنین توقعی نباید وجود داشته باشد.
اینکه او افغانستان را با «تریاک» میشناسد، برای من جالب بود؛ نه چون این واقعیت است، بلکه از این جهت که چه میشود جمشیدیفر و افرادی مثل او، سرزمینی چون افغانستان را به تریاک تقلیل میدهند.
سرزمینی با تاریخ چندهزارساله، قلمرو حکمرانی سلاطین نامدار جهان، خاکی سرشار از سنگهای معدنی و فلزات کمیاب، و طبیعتی آنچنان بکر و باکر که بهراحتی مثالش یافت نمیشود.
و پاسخ آن تنها یک کلمه نامیمون است؛ «جنگ».
جنگ، در طول حدود نیمقرن، توانست سرزمینی را که روزی به استفاده از رنگ سنگهایش در نقاشیهای لئوناردو داوینچی مشهور بود، در حد تریاک تقلیل دهد.
چرا؟
چون روزی که هواپیماهای دشمن متجاوز بر فراز شهرهایش بمب فرو میریختند، کشاورزش برای سیر کردن شکم زن و فرزندانش دیگر مجالی برای کاشتن باغهای انگور و انجیر نمییافت.
پس تریاک میکاشت تا شکم گرسنه را سیر کند.
معنای آن این نبود که کشاورز افغانستان بلد نیست انگور بکارد و زیر سایه ی درختان نی بنوازد...
نمیشد که بشود.
من اگر جای جمشیدیفر بودم، وقتی قیاسی آن سؤال را میپرسید، پاسخ میدادم: وقتی کسی میگوید افغانستان، من به یادِ ایستادن میافتم.
چون عادی نیست که ملتی از پنجاه سال جنگ ناعادلانه عبور کند، ولی هنوز شعر بگوید و انگور بکارد.
هنوز بخواهد به دنیا ثابت کند که شبیه تریاک نیست، بلکه همان مردمی است که انارهای قندهارش دانه ندارد.
خداوند سایه جنگ را از سر هر سرزمینِ آباد وحتی ویرانی ،دور نگه دارد.
چون جنگ هرگز فرصتی برای محافظت از آنچه داری به تو نمیدهد؛ چنانکه شبی در گلستانت میخوابی و صبح در ویرانهای که به تو دادهاند، برمیخیزی...
البته اگر بتوان دوباره بیدار شد.
در نهایت، اگر هزار بار از من بپرسند، پاسخ خواهم داد: من افغانستان را با توت و انگور، نبات و انارهای بیدانهاش میشناسم.
با زمینی که شبی تریاکهایش را چیدند تا گل بکارند...
چون جنگ تمام شده بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
بعد مدتها قبل خواب صدای جیرجیرک شنیدم.
هوای تب دار شبانه در تابستان،صدای جیرجیرک و سمت خنک بالشت ...
دلم غنج رفت برای ترکیب این جزئیات کوچلو
جدا زندگی گاهی همین اندازه مسخره وار جذابه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
ما اینجام
در دهدشت ب یاد همه مردم جنوب، بهشون میگیم زندگی ادامه داره، قلب ما با تک تک شما مردم خونگرمه جنوبه...
#پیش_چشمام
@adelehz
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبحِ شاعرانهی ما
زِ ره رسیده و همراهِ عشق، دَر بزند!
- حسین منزوی
🌱
@adelehz
من اینجام
تو زمین چمن،در حال برگزاری مسابقه دواتلون در کنار زمین چمن....
زندگی با قدرت در جریانه و منتظر ما نمیمونه.به امید روزای روشن🌹
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام
زیر گرمای ۵۰-۶۰ درجه جنوب
برق نیست و به هوای وزیدن نسیمی اومدم بیرون
بفکر روزگاری و آینده ای که تباه شد
آرزوهایی که دود شد
و جوونهایی که هرگز به خونه برنمیگردن…
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام
به دور از شهر زیر درخت توت،در کنار این فرشته های
خدا
#پیش_چشمام
@adelehz
این مربوط به دیشب هست و بخاطر بحث کند بودن نت در جنوب ،امروز دریافت کردیم.
برای جنوبی های قشنگ و خونگرم
باشه که دریا این دردها رو ببره ..❤️
دلم میخواست الان ۷ ساله بودم
زمستون بود
روی کتابام خوابم برده بود ،در حالیکه تو خواب و بیدار بوی نارنگی رو حس میکردم که مامانم پوست می کند .
واسه همین خیال پردازی هاست که عاشق شبم ..
@adelehz
من اینجام
الان مهمونام تازه رفتن خسته و داغون و تو فکر فردا که چی میخواد بشه و کی همگی
خوشحالیم🌹🌹
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام
در منزل
نگران مردمم، در جنوب 😔
نگران آینده ی نامعلوم فرزندانم🥹
نگران ،نگران…
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام خونه مامانم اینا .
اخر هفته ها اینجام ،۱۵ ساله که ازدواج کردم برنامه همینه 😍
ما شماو بابا یهویی
😄🤩اونی که رو تخت خوابیده باباس
منو بقیه هم تو اتاق برا همین تاریکه
🙎♀فرزانه
#پیش_چشمم
@adelehz
من اینجام
شبِ کویر و آرامش
👤dav
#پیش_چشمم
@adelehz
یه چالش یک روزه
هر موقع این پست رو خوندین از انچه روبرو تون بود عکس بفرستین و حس تون رو در اون لحظه برام بنویسید.
@aydel70
حالا رو نبینید ..
ما یه روزهایی داشتیم که معنی تابستون برامون می شد :
سه ماه تابستون،بوی طالبی،بوی پوشال نم زده کولر ،سفر تو جاده های طولانی با پیکان بابا،خوابیدن رو پشت بوم زیر پشه بند،پوست آفتاب خورده ،زلالی آب حوض زیر نور آفتاب...
روزهای قشنگی داشتیم رفقا ..
@adelehz
پایان چالش
ممنونم از عزیزانی که شرکتکردند ❤️
من اینجام
تو یه کوچه باغ تو شهریار نشستم
ولی ذهن خسته و نگرانم اجازه نمیده از این فضای دلچسب لذت ببرم ، خدایا هوای مردم نجیب سرزمین رو داشته باش
😔
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام
با این زیبای دوست داشتنی در ونکوور
ونگران مردم عزیزم در ایران😢😞
#پیش_چشمام
@adelehz
منم اینجام
کناربامعرفترین موجود روی زمین
#پیش_چشمام
@adelehz
مامانم یکاره پیشنهاد داد ظهر غذا از بیرون سفارش بدیم .
بابام گفت:اوکی
یکم بعد مامانم گفت: نه بابا چه خبره الان دوسه میلیون بابت غذا بدیم. خودم تو خونه یه چیزی درست میکنم.
بابام گفت: اوکی
و قرار شد حالا که پول خرج نمیکنیم اون پول و از کارت بابام بزنیم برای مامانم
ظهرم قرمه سبزی دیشب و خوردیم :)
قربون سیاستت برم زن
@adelehz
من اینجام
کنکوری ۱۴۰۵
امیدوارم تمام زجر ها و زحمات و شب بیدار موندنام جواب بده.
چون میدونی حیفه آدم ۳ سال ساعت ۵ صبح بیدار شه و بجنگه برای هیچی... .
باید بشه.
من از الان میگم رتبه برتر کنکور زبان خواهم بود.
توی چنل شما بماند به یادگار
🩷
#پیش_چشمام
@adelehz
سلام من اینجام
در تاریکی مطلق
سکوت
وحشت شبانه
ووووو بازم ب امید آینده و زندگی بهتر
از خوزستان قلب جنوب
یک اهوازی.. وبس
#پیش_چشمام
@adelehz
و من اینجام عادله جان
دارم دختر کوچولو مو می خوابونم
و توی ذهنم هزاران ای کاش و افسوس و نگرانی
کاش روزی برسه این مردم به راحتی زندگی کنن.
کاش
دوباره سر از آب بیرون بیاوریم و تلألو آفتاب را ببینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که ما دوست
داریم طالع شود🙏🕊️🥹.
#پیش_چشمام
@adelehz
واینجام
با گل پسرم که فارغ از همه اخبار و درگیرها داره بازی میکنه
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام
با جورج و دست های بیقرار جورج
#پیش_چشمام
@adelehz
من اینجام
گیج و مبهم
بی انگیزه و خسته
اما امیدوار، امیدوار و امیدوار🙂❤️🩹
کنکور 1405
👤دانشجوی فردا
#پیش_چشمم
@adelehz
من اینجام
همیشه از بودن اینجا ذوق داشتم
با ذوق کارمو انجام میدادم
دونه دونه آیتم ها رو میچیدم
اما الان دلم گرفته ..
خیلی ..
👤مهرو
#پیش_چشمم
@adelehz
کاش فردا دنیا به آخر میرسید، آنگاه شتابان سوار آخرین قطار میشدم و درِ خانهات را میکوبیدم و بهت میگفتم: «با من بیا، دیگر میتوانیم بدون ترس و احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر میرسد»
برشی از نامههایِ فرانتس کافکا به میلنا
@adelehz