afshinala | Unsorted

Telegram-канал afshinala - افشين علا

4727

✅شاعر، نویسنده و فعال فرهنگی ✅دانش آموخته علوم سیاسی در دانشگاه تهران

Subscribe to a channel

افشين علا

به مناسبت یازدهمین سالگرد عروج بانوی غزل

از کودکی با اشعار سيمين انس داشتم، اما توفیق دیدار او ماه‌های آخر عمرش در منزل زنده‌یاد پوران فرخ‌زاد نصیبم شد. آن‌روز این غزل را برایش خواندم:
سرودند، از كفر و از دين، غزل‌ها/ز بيش و كم و تلخ و شيرين، غزل‌ها/ز كام و ز ناكامی و وصل و هجران/سرودند چندان و چندين غزل‌ها/ز توصيف زلف و لب و چشم و ابرو/رسيدند تا چين و ماچين، غزل‌ها/به تشريح اندام‌ها چون طبيبان/نشستند هرشب به بالين، غزل‌ها/ز بالای خوبان و از كول ياران/پريدند بالا و پايين، غزل‌ها/دريغ از غزل، گوهر ناب معنی/که خود، آن كجا و كجا اين غزل‌ها/سپاس آفريننده را زان‌كه دارد/هنوز اعتباری ز سيمين، غزل‌ها/ازين شيرزن شاعر بهبهانی/هنوزند غرق مضامين، غزل‌ها/نگهدار او باش يارب كه با من/ز هر گوشه گويند: آمين! غزل‌ها
ادب به خرج داد و فروتنانه خود را لايق آن ندانست و خواست شعر "سوگ مادر"م را برایش بخوانم. من هم آن شعر نيمايی بلند را خواندم. به‌وضوح منقلب شده بود و بسيار تشويقم کرد. چندی بعد پسر ارشدش زنگ زد و گفت: مادر برای شما يادداشتی نوشته، خوشحال می‌شویم اگر همين حالا به منزل ما بياييد. چون معلوم نيست بعدها وضعيت حال‌شان چطور باشد!
سر از پا نشناخته، با جعبه شكلاتی به آپارتمانش رفتم. انتظار نداشتم با آن‌همه ضعف و بيماری، جز احوال‌پرسی از او مجالی بیابم. اما با آن‌که به سختی حرف می‌زد، نكته‌های فنی و دقيقی پیرامون غزل‌هایم گفت. يادداشتی هم به دستم داد كه كاملا پيدا بود با زحمت فراوان نوشته است. شايد می‌دانست بعدها آن يادگار گرامی چقدر برايم عزيز خواهد بود. ديگر روزهایم با سيمين عجین شده بود. هرازگاه تماس می‌گرفتم و جويای حالش می‌شدم. واکنش او در برابر شعرهایی که برایش می‌گفتم، معصومانه و دوست‌داشتنی بود. با خنده‌ای شيرين ابراز فروتنی می‌كرد. يك بار اين شعر را برايش خواندم:
ای‌كاش شريك غم ديرين تو باشم/هم‌صحبت و هم‌درد و هم‌آيين تو باشم/ يك واژه ز يك مصرع يك بيت غزل‌هات/یك لفظ ميان لب شيرين تو باشم/تو گرچه طبيب منی اما چو پرستار/بی‌پلك زدن در پی تسكين تو باشم/آب خنكی بهر عطش‌های شبانه/خواب سبكی در تب سنگين تو باشم/هركس كه بدی گفت و ستم كرد به حقت/بر دامن او آتش نفرين تو باشم/يا مثل چراغی كه تو را غرق تماشاست/شب‌ها همه تا صبح به بالين تو باشم/كو جرأت گفتن كه: تو سيمين خودم باش؟/می‌شد ولی ای‌كاش كه افشين تو باشم!
خندید و مادرانه‌ گفت: هستی عزيزم! و من مثل بچه‌ای كه ذوق کرده باشد، باز هم برايش شعر گفتم. يكی از آن شعرها حاصل گفت‌وگویی تلفنی بود. توان حرف زدن نداشت و كلماتی مبهم گفت. گريه‌ام گرفته بود. نشستم و اين شعر را سرودم:
تنت مباد بلرزد كه استوانه شعری/عمود محكم اين خيمه‌ای نشانه شعری/مباد قد بلندت خميده بينم و لرزان/که شوكت غزلی روح جاودانه شعری/هزار جان گرامی فدای يك سر مويت/كه گيسوان تغزل به روی شانه شعری/بخوان بلند بخوان تا غزل عقيم نماند/
تو مادرانه‌ترين جلوه زنانه شعری/غمين مباش دو روزی تنت به لرزه گر افتد/كه در تصادم عشقی در آستانه شعری/غزال من! غزلی نو دوباره تا بنويسی/بلند شو بنشين، ‌تو ستون خانه شعری/به آه خود جگرم را مسوز گرچه سراپا/ شرار آتش شيدايی و زبانه شعری/دوباره قد بكش ای سرو در كنار جوانان/كه صد بهارت اگر بگذرد جوانه شعری/برای ماندن و خواندن بهانه‌ای چه به از اين؟/كه خود برای هزاران چو من بهانه شعری...
اما حال سیمین روزبه‌روز بدتر می‌شد. یک‌بار که زنگ زدم، از سختی‌ بیمارستان، دستگاه تنفس، چسب‌ها، سرم‌ها و سوزن‌ها ناليد. دلم به درد آمد و این چارپاره‌ را سرودم:
چابك‌تر از هميشه زجا برخيز/چون آتشی كه از دل خاكستر/پيری به قامت تو نمی‌آيد/برخيز ای نگار من از بستر/از نكته‌های نغز هنوز ای خوب/داری هزار شعبده در مشتت/بنگر قلم چگونه به خود پيچد/در انتظار لمس سرانگشتت/پربارتر ز پيش چو بگشايی/ كندوی دفتر تو عسل دارد/ صبح است عاشقانه ز جا برخيز/صبحانه با تو طعم غزل دارد/بگشا كتاب خويش به چالاكی/با شعر تازه غلغله برپا كن/درهم بپيچ چسب و سرم‌ها را/اين بند را ز پای غزل وا كن/بايد به جای اين همه زخم ای سرو/پيچك برويد از قد و بالايت/بنشين كنار پنجره با شادی/تا ايستد جهان به تماشايت...
اما افسوس كه دیگر زمان پرواز رسیده بود. آخرين شعرم برای سیمین، دعای غزل‌گونه‌‌ای بود که آن را با دیدن گريه‌های مونس مهربان و وفادارش خانم وطنچی عزیز سرودم كه در بیمارستان عاجزانه تقاضای دعا می‌كرد:
خدايا عطا كن شفای غزل را/مداوای فرمان‌روای غزل را/در اين كشتی پر تلاطم خدايا/نگه‌دار خود، ناخدای غزل را/گره واكن از بغض او بار ديگر/مگر بشنود دل، صدای غزل را/در اين شام غربت نگير از غريبان/تو شمع و چراغ سرای غزل را/خدايا نكن مبتلا بار ديگر/به بی‌مادری مبتلای غزل را/ ز شعرش شد آغاز، اين شور شيرين/به تلخی نكش انتهای غزل را…

✍ افشین علا ✨🆔 @afshinala

Читать полностью…

افشين علا

یک سال از فقدان ابدی زهرا یساقی گذشت. به همین مناسبت مطلبی را که سال پیش در سوگ آن همکار گرامی نوشتم، بازنشر می‌کنم:

▪️در سوگ زهرا یساقی▪️

یکی از دردهای بی‌درمان آدمیزاد "غفلت" است. نه فقط غفلت از فرصت‌هایی که مثل ابر در گذرند، بلکه غفلت از خودمان! و خوبانی که قدرشان را نمی‌دانیم. کافی‌ست چشم برگردانیم و ببینیم مثل آینه در برابر ما نشسته‌اند! شاید قدر آنهایی را که پیش چشم‌مان‌‌اند بدانیم. ولی عزیزانی هم هستند که می‌شناسیم‌شان اما از آنها غافلیم. کسانی که آب و گل‌شان با ما یکی است، از جنس خودمان‌اند، روزگاری با آنان اوقات خوشی داشته‌ایم، اما فراموش‌شان کرده‌ایم. چون به هر دلیلی از هم دور شده‌ایم. چون دوری را به رسمیت شناخته‌ایم. چون باور کرده‌ایم که: از دل برود هر آن‌که از دیده‌ برفت! چرا این دروغ بزرگ را باور می‌کنیم؟ مگر بارها مرگ یارانی که از آنان دور بودیم، جگرمان را نسوزانده و به حسرتی عمیق دچارمان نکرده است؟ حسرت این‌که شاید با یک دیدار یا تماس تلفنی می‌توانستیم خوشحال‌شان کنیم و باری از دوش‌شان برداریم. چرا نمی‌دانیم دیدار و هم‌صحبتی قیمتی‌ترین جواهر دنیاست؟ چرا از اعجاز همدلی و هم‌زبانی غافلیم؟ چرا حوصله نداریم گوشی را برداریم و به دوستی که سالهاست از او بی‌خبریم، زنگ بزنیم و احوالش را بپرسیم؟ چرا در بذل کلمه، بذل لبخند و بذل مهربانی این‌قدر خسیس شده‌ایم؟ اینها که خرجی ندارد! حال خودمان را هم خوب می‌کند! در روزگاری که وسایل ارتباطی، متنوع‌تر و به‌روزتر شده و امکان دیدار و گفتگو به طرز معجزه‌آسایی وسعت یافته، چرا هر روز بیشتر از هم دور می‌شویم؟!
بگذریم، زهرا یساقی هم آسمانی شد، همکار قدیمی‌ام در رادیو که چند سال از من کوچک‌تر بود و هنوز تا رسیدن به رویاهای شاعرانه و معصومانه‌اش فاصله بسیار داشت. حالا منی که سالها از او بی‌خبر بودم، چه دارم که بنویسم؟ بنویسم او نویسنده‌ای توانا، خبرنگاری خبره‌، تهیه کننده‌‌ای چیره‌دست، مدیری موفق و.... بود؟‌ چرا تا زنده بود اینها را ننوشتم؟ چرا از رادیو که رفتم، دیگر سراغش را نگرفتم؟ اتفاقا چند وقت پیش به من زنگ زد. بعد از سالها وقتی نام یساقی را روی صفحه‌ گوشی‌ام دیدم، گفتم شاید کاری دارد یا می‌خواهد به برنامه‌ای دعوتم کند. اما او فقط می‌خواست حالم را بپرسد. می‌خواست بگوید هنوز به یادم هست و خاطرات خوب سال‌های همکاری‌مان را از یاد نبرده است. شاید هم می‌خواست خداحافظی کند، نمی‌دانم! آخر هنوز جوان بود. نه سن و سالش به مرگ می‌خورد، نه صدای مهربانش بوی رفتن می‌داد. پس چرا این‌ قدر زود پر کشید؟ نمی‌دانم! سالها قصه‌هایش را برای "شب به خیر کوچولو" با دقت و وسواس بررسی می‌کردم. او هم هرچه را که می‌گفتم با تواضع و اشتیاق می‌پذیرفت. چقدر با هم حرف می‌زدیم و به طرح‌های تازه فکر می‌کردیم. چقدر در سختی‌ها و بدحالی‌ها لیوان آب دستم داده بود، چای و نبات برایم آورده بود، پنجره را باز کرده بود تا نفسی تازه کنم، از خانه با خودش غذا آورده بود و مرا هم بر سفره‌ی سخاوتش مهمان کرده بود، گاهی بار مسئولیت‌هایم را نیز پذیرفته بود تا احساس خستگی نکنم. هربار که از احتمال تغییر شغل و انتقالم گفته بودم، برآشفته و نگران، مانعم شده بود. هر روز صبح که کارت می‌زدیم و وارد اداره می‌شدیم، محبت بی‌دریغش را چاشنی صبح به خیر می‌کرد و همدلی صادقانه‌اش را با نگاهی پرمهر در قاب چشمانی همیشه خندان و معصوم به نمایش می‌گذاشت. برای آن‌که خوبی و صداقت و مهربانی کسی را باور کنیم، به چه چیزی جز همین‌ها نیاز داریم؟ چرا قدر نمی‌دانیم؟ چرا قدر یساقی را ندانستیم؟ امان از این غفلت...
خدایا تو شاهد باش که ما جز خوبی از او ندیدیم. تو شاهد باش که ما دوستش داشتیم، اما او آن‌قدر خوب بود که جایی برای خوبی دیدن از ما نمی‌گذاشت. آن‌قدر خود را نمی‌دید و به فکر ما بود که عادت کرده بودیم به خوبی همیشگی‌اش پشتگرم باشیم. هرگز احتمال نبودنش را هم نمی‌دادیم. اما رفت! در غربت و بی‌خبری. بی آن‌‌‌که بدانیم این سالها چه بر او گذشت. بی آن‌که فکر کنیم پشت آن چهره خندان و صبور شاید رنج‌هایی بود که نمی‌دانستیم. شاید او هم به همان مقدار از محبت و ایثار که نثارمان می‌کرد نیاز داشت. اما ما حواس‌مان به او نبود. به او که برای رضایت خاطر ما حواسش به همه چیز بود. خدایا تو شاهد باش که ما از او جز خوبی ندیدیم. پس او را در آغوش مهربان خود به آرامش و امنیتی برسان که آن را برای همه ما می‌خواست. تقصیر ما را هم ببخش. از غفلت ما در حق او بگذر...
دیگر چه دارم که بگویم؟ حال ما دوستان و همکاران او بهتر از حال خانواده‌‌ی داغدیده‌اش نیست. این ضایعه را به بازماندگان گرامی و همه دوستان و دوست‌داران او تسلیت می‌گویم و آن یاس پرپر را به صاحب نام عزیزش می‌سپارم.

✍ افشین علا

✨🆔 @afshinala

https://B2n.ir/w45713

Читать полностью…

افشين علا

🔹ابتذال در عزاداری🔹

اربعین امسال هم گذشت و بار دیگر نصایح و انذارها در خصوص ضرورت تجدید نظر و تغییر در سبک رایج نوحه‌ها و عزاداری‌ها ناشنیده ماند. سال‌هاست که در عزاداری‌های این ایام شیوه‌های نابرازنده و گاه موهنی رواج یافته است که نه با معارف عاشورا نسبتی دارد و نه با نواها و نغمه‌های محزون اما ریشه‌دار در موسیقی اصیل ایرانی. از فریادهای گوش‌خراش همراه با طنین کرکننده‌ی اکوها گرفته تا ملودی‌های ضعیف و مضامین سست، زننده و خالی از کمترین حال و هوای شاعرانه‌ی مدایح و مراثی کهن ایرانی. به اضافه‌ی اصراری عجیب بر شباهت لحن، ادبیات، مضامین و حتی حالات افراد به یکدیگر! به‌ویژه کلفت کردن تصنعی صدا و لحن‌های جاهلی و دون شأن عزای سرور و سالار شهیدان. شاید سلسله‌جنبانان این بدعت آشکار، با انگیزه‌‌ی جذب نسل جوان، به ترویج این رویه‌ مشغول‌اند. در این صورت نیز باید گفت پیروی از سلیقه و ذائقه‌ی متغیر نسل‌های پیاپی نه‌تنها خدمتی به دستگاه اباعبدالله (ع) نیست، بلکه به وهن این ساحت مقدس نیز منجر شده است. چه کسی گفته است که نوآوری در هر حیطه‌ای و به هر قیمتی، امری پسندیده و ضروری است؟ مگر شیوه‌های متین، الحان حزین و مضامین وزین نیاکان ما اعم از عوام و خواص چه مشکلی داشت که این بلا را به سر خود آورده‌ایم؟! برفرض هم که قصد نوآوری و انگیزه‌ی جلب مخاطب در میان باشد. آیا چاره‌ای جز پناه بردن به ابتذال نداریم؟! آیا شیوه‌های بدیع، مراثی پرمضمون و ملودی‌های حماسی و باشکوه مادحان و ذاکران نسل‌های قدیم باید به فراموشی سپرده شود؟ به فرض محال، در برابر منسوخ شدن شیوه‌های کهن، چاره‌ای نداریم. چرا حال و هوای شکوه‌مند حاکم بر مجالس عزا در روزگاری نه چندان دور را نیز فراموش کرده‌ایم؟ مگر چند سال از نوحه‌خوانی مرحوم کوثری در حسینیه‌ی جماران می‌گذرد؟ پیر جان‌سوخته‌ای که کافی بود لب به آهنگ حزین السلام علیک یا اباعبدالله باز کند تا در و دیوار به گریه بیفتد. اوج مراثی‌اش نیز نه با عربده همراه بود، نه تعبیرات مبتذل امروز. کافی بود که بخواند: وای از آن ساعتی که با تن چاک چاک... و می‌دیدیم که چه شور و هروله‌ای به پا می‌شد! از آن سالها هم که بگذریم، چرا از خلاقیت‌ها و شیوه‌‌های زیبا و دلنشین موجود در برخی عزاداری‌های همین سالها نیز غافلیم؟ مثلا نوحه‌خوانی جمعی، پرمضمون و حماسی گروهی از جوانان یزدی که هم محتوا و هم موسیقی در نوحه‌هایشان غوغا می‌کند. نواهایی که یادآور محرم ۵۷ و شور شعورآفرین عزاداری‌های رایج در ماه‌های منجر به پیروزی انقلاب است. بعد از انقلاب هم، چه در عزاداری‌های محرم و صفر، و چه در تبلیغ حماسه‌های حسینی رزمندگان اسلام، همه سبک‌ها وزین بود و همه شعرها پرمضمون و ضربه‌دار. البته نمی‌خواهم بگویم در مدایح و مراثی حتما باید از شعر به معنای فنی آن استفاده کرد. آئین‌‌های سوگواری جای رجز و شعار هم هست. اما در دهه‌های گذشته، شعارها نیز پرمضمون و آگاهی‌بخش بود. اتفاق دیگری که این سالها در نوحه‌ها و مراثی شاهد آنیم، گرایش به ترانه‌سرایی حتی استفاده از موسیقی پاپ است. این امر به خودی خود هیچ اشکالی ندارد. اما نه با این ملودی‌های عجیب و غریب و مضامین سستی که از رسانه و کوچه و بازار به گوش می‌رسد. خطر دیگر این بدعت‌ها که اغلب از پایتخت آغاز شده است و به لحن و لهجه‌ی قشری خاص از مردان تهرانی اختصاص دارد، تسخیر روزافزون ذوق و سلیقه‌ی جوانان شهرستانی است. مادحان و ذاکرانی جوان از اقوام گوناگون و‌ با گویش‌های مختلف که متأسفانه به تقلید از شیوه‌های مرسوم پایتخت مشغول‌اند و میراث ارجمند گذشتگان خود را به فراموشی سپرده‌اند. خود من بارها با شگفتی و دردمندی شاهد تقلید ناشیانه‌ی جوانان شهرستانی از نسخه‌های سخیف رایج در تهران بوده‌ام. یعنی همان اوسه اوسه گفتن‌ها و بالا و پایین پریدن‌ها و تکرار مضامین سست و موهن، با لهجه‌ی تصنعی تهرانی، در قالب اصوات گوشخراش! پس ناچارم این سکوت دیرسال را بشکنم و دردمندانه از همگان بخواهم این خطر را جدی بگیریم و از رخنه‌ی ابتذال در آئین‌های عزاداری محرم و صفر ساده نگذریم.

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️"ای تن بی‌سر چه کردی؟"▪️

چند میلیون تن خروشان! ای تن بی‌سر چه کردی؟
هر طرف چون چشمه جوشان، ای تن بی‌سر چه کردی؟

چند میلیون زائر، آن هم جمله با پای پیاده
با چنین سیلی خروشان، ای تن بی‌سر چه کردی؟

تشنه‌ی این خم، هزار و چارصد سال‌اند مردم
قرن‌ها با می‌‌فروشان ای تن بی‌سر چه کردی؟

اربعین تا اربعین در حسرت رخت سیاهت
سرخ‌پوشان، سبزپوشان، ای تن بی‌سر چه کردی؟

تا ابد می‌لرزد از طبل عزایت پشت باطل
با ضعیفان با خموشان ای‌ تن بی‌سر چه کردی؟

عالمی مست از سبوی‌ های و هوی زائرانت
با گلوی باده‌نوشان ای‌تن بی‌سر چه كردی؟

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹حریم زخم🔹

مگرد آسوده در عالم که عالم صاحبی دارد
نفس‌ را هم مدان از خود که این دم صاحبی دارد

امانت دان اگر بسیار یا کم ثروتی داری
که در دست تو این بسیار یا کم صاحبی دارد

اگر غم سینه‌ات را سوخت شاکر باش چون خیزد
گلستان زآتش این غم که این غم صاحبی دارد

حریم زخم را مشکن به وهم یاری مرهم
شفا نزد طبیبان نیست، مرهم صاحبی دارد

ز غم حتی به هنگام طرب یک دم مشو غافل
که این نوروز هم مثل محرم صاحبی دارد

مناز ای دل به سعی‌ات چون صفای گریه شد حاصل
بدان این چشمه‌ی جوشان چو زمزم صاحبی دارد

هوای کربلا هر کس تنفس کرد می‌داند
بهشت عدن جز حوا و آدم صاحبی دارد

تهی از برق شد فرش سلیمان تا براق آمد
شب معراج چون خورشید خاتم صاحبی دارد

چه آسان می‌کنی تقسیم بیت‌المال؟ این مصدر
چو حیدر، فکر سهم ابن ملجم، صاحبی دارد

ز خرمای فدک افطار گردد روزه‌ی عذرا
که چون زهرای اطهر، رزق مریم صاحبی دارد

بدان وقتی به تابوت حسن تیر ستم بارد
ز اصحاب پیمبر هم جهنم صاحبی دارد

نهید ای داغداران سر به دامان شکیبایی
به جز زینب مپندارید ماتم صاحبی دارد

حسین بن علی وقتی به میدان رفت دانستم
که تنهایی به جز ذات خدا هم صاحبی دارد

علم در دست عباس است تا محشر، چه غم داری؟
علمداران اگر رفتند پرچم صاحبی دارد

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹تاریخ مصرف🔹

تا به کی طومار چپ یا راست بر کف داشتن؟
ملتی را از دو سو بیهوده در صف داشتن

مشق‌های پرغلط در دفتر تصمیم و باز
شهروندان را به تکلیفی مکلف داشتن

تا به کی اصرار بر تشدید لفظ چاکری؟
مردم آزاده را تا کی مخفف داشتن؟

زندگی در کاخ‌ها وقتی که سقف آرزو
نیست جز آلونکی امن و مسقف داشتن

با عروس و دختر و داماد رفتن بر سریر
کی شود ایران رها از شاه و اشرف داشتن؟

پیش روی دوربین‌ها یا به تشریف سفر
صد نفر را در رکاب خود مشرف داشتن

هر دم، استخدام نورچشمیان بی هیچ کار
کاردانان را به بیکاری موظف داشتن

چیست از تدبیر آقایان و آقازاده‌گان
سهم مستضعف به جز رنج مضاعف داشتن؟

شاعرا! خاموش! زیرا نزد اینان شاعری
نیست جز در چنته ابیاتی مزخرف داشتن

وقت اصحاب سیاست صرف رندان است و بس
سهم پاکان نیست جز تاریخ مصرف داشتن

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹پیام تصویری به نشست نسیم شرقی

✍️ افشین علا
🗓️ جمعه ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
📍برلین

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔥غرب🔥

مگر ای باختر! با شرق، پیمان جفا بستی؟
که عمری تا توانستی به خاور، افترا بستی

بر اقلیم جهان وقتی خداوند است سلطانش
تو بر خود با کدامین وصله نام کدخدا بستی؟

به جراری هزاران چشم را از رو در آوردی
تو ای بی چشم و رو! انگ ترور اما به ما بستی

زدی بر آب و آتش گرچه خود بودی سزاوارش
اگر مهد دلیران را به باد ناسزا بستی

چه باشد وصف رفتار و کلام و مشی و پیمانت؟
خطا رفتی خطا گفتی خطا کردی خطا بستی

ز کشتار سیاه و سرخ، رویت را بزک کردی
ز خون کودکان شرق بر مویت حنا بستی

به هرجا دست بردی حاصلش خون بود و ویرانی
به هرجا پا نهادی داربستی از عزا بستی

نماد مکر و تلبیسی، مگر مزدور ابلیسی؟
که عمری بر خلایق در جهان راه خدا بستی

اگر هم با کسی یک‌چند دست دوستی دادی
به جز مرگش نشد حاصل که شمشیر از قفا بستی

به لبخند سیاست در جهان وارد شدی هر جا
کمربند خباثت بر میان بهر فنا بستی

نشاندی حاکمان را بر خر لنگ دموکراسی
ولی افسار این خر را به تزویر و ریا بستی

به استقلال اگر گاهی کمر بستند دولت‌ها
بر آنان راه را با جنگ یا با کودتا بستی

تو ای جاسوس‌پرور! از چه زنجیر سیه‌روزی
به پای مردم دنیا ز تزویر سیا بستی

چراگاه تو اینجا نیست برگرد از همان راهی
که پیمودی، به یاد آور که گاوت را کجا بستی؟

گرفتم هیتلر سوزاند خیل بی‌شماری را
تو این قوم فراری را به ریش ما چرا بستی؟

چرا ویرانه می‌خواهی چنین مهد رسولان را؟
چرا خاک فلسطین را به ناف اشقیا بستی؟

به روی مردمی محصور در باریکه‌ای ویران
هم از دریا هم از خشکی چرا راه غذا بستی؟

بر این کودک‌کشی گیرم صدایت در نمی‌آید
چرا بر سازمان‌های جهان، راه صدا بستی؟

همین مولود نامشروع خواهد داد بر بادت
که آن را چون سگ هاری به غرب آسیا بستی

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/oLUumsDv54zVNuMNX


✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹سیاهه‌ی اوهام🔹

امروز اگر ز شش جهت از چرخ، دلخوری
تغییر در پی است، چرا در تغیری؟

کوهی، به خود ز ناله چرا تیشه می‌زنی؟
سروی، ز خود به غصه چرا ریشه می‌بری؟

جایی برای شادی اگر در دل تو نیست
زآن روست ای عزیز که از آرزو پری

حیف تو نیست شب همه شب تا سپیده‌دم
بنشینی و سیاهه‌ی اوهام بشمری؟

اجر تو با خداست ، ز احسان بندگان
هرگز نمی‌رسد به تو پاداش درخوری

وقتی که از تو کاخ سخن گشته استوار
دل خوش مکن به خشتی و سنگی و آجری

چون عازمیم سوی وطن، شرط عقل نیست
سر را فرو کنیم در این ره به آخوری

لطف سفر به چیست؟ فقط یک پیاله چای
زین رو بسنده کن به اجاقی و چادری

گیرم بریده شد نفست در میان راه
باید زدن گریز به راه میان‌بری

چون گوی خالی‌اند در این ره، حرامیان
مثل حباب می‌شکنند از تلنگری

شاه بلامنازع دنیا و آخرت
در انتظار توست چرا غصه می‌خوری؟!

✍️ افشین علا

✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹نرد قدرت🔹

پشت میز، آسوده پا بر روی پا انداختن
فرش بهر منشی و دربان، جدا انداختن

بر مصادر، چاکری پیش مقامات عظام
در معابر، چاکران را در قفا انداختن

نابه‌سامانی ز بی‌تدبیری و تقصیر را
گردن قانون و تقدیر و قضا انداختن

خواندن مردم به همراهی ولی وقت نیاز
چین نخوت بر جبین، بی‌اعتنا انداختن

دادن، آقازاده‌گان را انس با ماشین لوکس
همزمان، ماشین بنجل را به ما انداختن

هم سفرهای اداری هم زیارت، هفته‌ها
کار ملت را به بعد از کربلا انداختن

چفیه‌ی پاکی که پیر عاشقان دارد به دوش
دور گردن در ادارات از ریا انداختن

در محافل، نطق‌‌ الکن، در تریبون‌ها شعار
لفظ و مضمون را چنین از محتوا انداختن

سفره‌ی مستضعفان را تنگ کردن دم به دم
سفره‌ی رنگین برای اغنیا انداختن

دعوت از مردم به وحدت در عیان گفتن ولی
نرد قدرت با رقیبان در خفا انداختن

گیرم از اینها گریزی نیست، اما تا به کی
مردم آزاده را در انزوا انداختن؟

ناصح مشفق نمی‌یابید چون ما گرچه هست
سخت در ذهن شما این نکته جا انداختن

✍️ افشین علا
🗓️ تیر ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🇮🇷 به دشمنان ایران 🇮🇷

دور باد از وطنم چشم بد ان‌شاء‌الله
چشم بد ریشه‌ی خود را زند ان‌شاءالله

هرچه اشرار اعم از خودی و غیر خودی
شرشان از سر ما کم شود ان‌شاءالله

شیشه‌ی عمر هر آن‌کس که کمین کرده چو دیو
به تلنگر زدنی بشکند ان‌شاءالله

هر که از بغض کشد بهر وطن، خط و نشان
عمرش امروز به پایان رسد ان‌شاءالله

خواست نمرود اگر آتش کین افروزد
پشه‌ای در سر پوکش رود انشاالله

چشم دنیاست به ایران، به در آید ناگاه
کاسه‌ی چشم عدو از حسد ان‌شاءالله

کشت بسیار زن و طفل، بماند ای‌کاش
روی دستش دوبرابر جسد ان‌شاءالله

خواری‌ ملت ما خواست اگر خصم پلید
دم به دم خار به چشمش خلد ان‌شاءالله

هر که از خیل حرامی که به ما شد نزدیک
از وطن دور شود با لگد ان‌شاءالله

هر کسی داشت سر توطئه، بر سینه‌ی او
بزند مشت خدا دست رد ان‌شاءالله

خشتی از خانه‌ی آبادی ما کاست اگر
شود آن خشت به قبرش لحد ان‌شاءالله

هر که چون موش‌ پی لطمه به سوراخ خزید
پایه‌ی تخت خودش را جود ان‌شاءالله

خواست هر کس که دهد میهن ما را بر باد
باد صرصر به دیارش وزد ان‌شاءالله

دشمنان گرچه زیادند ولی رشته‌ی خصم
مثل زنجیر ز هم بگسلد ان‌شاءالله

✍️ افشین علا
🗓️ تیر ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

فرمود: "اگر که علم به هفت آسمان رسد
دست خرد ز جانب ایران به آن رسد"

بیهوده نیست این‌که پیاپی ز اهرمن
آتش به اهل فارس ز پیر و جوان رسد

طهرانیِ مقدم اگر سوخت پیش از این
اینک شرر به قامت طهران‌چیان رسد

قصاب صهیونیست بر آن بود تا شرر
تنها به قامتش نه، که تا استخوان رسد

سوزاندش آن‌چنان که نشانش به جا نماند
ترسید نفحه‌اش به مشام جهان رسد

اما خبر نداشت که سروی اگر فتاد
از هر کران، درخت در این بوستان رسد

شمعی اگر خموش شود لاله‌ای ز نو
بر چلچراغ محفل فرزانگان رسد

طهران‌چیا! به کرسی‌ افلاک تکیه زن
آری سخن خوش است که تا کهکشان رسد

✍️ افشین علا
🗓️ تیر ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🏴🏴"هنوز در پی لبیک"🏴🏴

نبود غیر حرامی، به هرطرف نگریست
ولی خروش برآورد: "یاری آیا نیست؟"

مخاطبش چه کسی بود روز عاشورا؟
به جز من و تو خطاب حسین با چه کسی است؟

چه گفت با بشریت در آن دیار غریب
که قرن‌های پیاپی بشر شنید و گریست؟

هنوز خون گلویش به نیزه‌ها باقی
هنوز در پی لبیک، بانگ او جاری است

چه داند آن‌که به ذلت خوش است، کیست حسین؟
چه داند آن‌که خموشی گزید، زینب کیست؟

چه کس به غیر اباالفضل در جهان دانست
به گاه خون و خطر، معنی برادر چیست؟

دوام مسند و نان است و نام، همت ما
در این زمانه خدا را چه کس حسینی زیست؟

ستم ز هر که زند سر، نسب برد به یزید
شرف، اگر به جهان ماند، از حسین علی است

✍🏻افشین علا
✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

◼️تركیب بند◼️

▪️نهم: امام سجاد (ع)

زین العباد را چو به زنجير و غل زدند
گويی كه تازيانه به ختم رسل زدند

تا هر قدم ز پای بيفتد در آن سفر
شام و عراق بين هم از كينه پل زدند

وقت ورود قافله، عالم ز شرم سوخت
خنياگران شام چو طبل و دهل زدند

گلهای باغ فاطمه بر نيزه بود و خلق
در جشن خويش بر در و ديوار گل زدند

تنها نسوخت شهپر روح الامین ز شرم
آتش به مصحف و سُوَر از جزء و كل زدند


"سجاد اسير بود و در آزادگی امير
گريان ز خطبه های بليغش جوان و پير"

✍️افشين علا

@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

https://armandaily.ir/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1/

Читать полностью…

افشين علا

به مناسبت سالروز وفات حضرت فاطمه بنت اسد

🔹پیراهن رسول🔹

زن قادر است عرش برین را رصد کند
چون اقتدا به فاطمه بنت اسد کند

مانند او به روز قعود و شب قیام
دریای بی‌کرانه شود جزر و مد کند

پیک دعا فرستد و گیرد ز حق، جواب
این‌گونه با ملائکه داد و ستد کند

طفلی بیاورد که کند کعبه، سینه چاک
زین دست، معجزات فزون از عدد کند

نازم به مادری که ز پروردن علی
مدهوش، عالمی ز ازل تا ابد کند

شیرش چنان دهد که از او شیر پرورد
او را امیر حکمت و داد و خرد کند

تنها علی؟‌ نه، بلکه نبی را به دامنش
شایسته‌ی نبوت ذات احد کند

گیرد یتیم آمنه را در پناه خویش
تا پای جان، حبیب خدا را مدد کند

تا در امان بماند از آفات روزگار
قد را میان احمد و کفار سد کند

چون زاده شد ز پشت نبی یاسی از بهشت
او را برای زاده‌ی خود نامزد کند

پوشد کفن به قبر ز پیراهن رسول
یا بالش از عمامه‌ی او در لحد کند

ای‌کاش روز حشر به نور شفاعتش
دست مرا بگیرد و از نار رد کند

✍ افشین علا

✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️شور اربعین ▪️

بعد از هزار و سیصد و اندی سال اهریمن از نگین تو می‌ترسد
شمشیر کین هنوز به قربانگاه از حلق نازنین تو می‌ترسد
آن آتشی که خیمه‌گهت را سوخت گرم است همچنان به خردسوزی
چون کاهدان، بساط فریب اما از آه آتشین تو می‌ترسد
شیپور مکر و سفسطه و تحریف امروز نیز در کف رندان است
بانگش رسیده تا به فلک اما از منطق متین تو می‌ترسد
تزویر، از صراحت رفتارت زور و زر از تبلور ایثارت
توجیه، از فصاحت گفتارت تردید، از یقین تو می‌ترسد
خودکامه‌گان تجسم آن سنگ‌اند سنگی که خورده‌ بود به پیشانیت
خونت هنوز مانده به دامانش اما خود از جبین تو می‌ترسد
امروز اگرچه مغرب ویرانگر تسخیر کرده است ثریا را
با گنبد دفاعی پولادین از عزم آهنین تو می‌ترسد
تا نشنود بشر کلماتت را اصحاب شر به هلهله مشغول‌اند
چون لشکر یزید ولی دشمن از بانگ پرطنین تو می‌ترسد
بنگر که ساحران نوین از عجز سر را بر آستان تو می‌سایند
ای وارث کلیم! هنوز آن مار از جوف آستین تو می‌ترسد
سوی تو آمدند پی پابوس، مردم ز شرق و غرب چو اقیانوس
زین رو سپاه سفسطه و سالوس از شور اربعین تو می‌ترسد

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️در سوگ استاد فرشچیان▪️

خداوندگار نقوش حسینی
سفر کرد با زاد و توش حسینی

سر، آسوده بگذاشت بر خواب راحت
نگارنده‌ی سخت‌کوش حسینی

به بالین آن پیر در واپسین‌دم
رسید از لب حق، سروش حسینی

ظریفی که در عاشقی گوی سبقت
ربود از حریفان به هوش حسینی

شنید آن مضامین و آموزه‌ها را
ز گفتار زینب به گوش حسینی

ز خم‌خانه‌ی کربلا رنگ می‌زد
به بوم خود آن باده‌نوش حسینی

برانگیخت انگشت حسن‌آفرینش
جهان را به جوش و خروش حسینی

بیفکند یک عمر دلدادگان را
از آن خامه در جنب و جوش حسینی

ز مهر خطاپوش حق، نور غفران
بر آن دیده‌ی عیب‌پوش حسینی

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

ای خبرنگاران، ای راویان دانایی
وارث رسولانید با دم مسیحایی

می‌کنید در میدان با یلان، هماوردی
کار لشکری کردید گاه خود به تنهایی

هم گهرشناسان را انس با اسامی‌تان
هم جریده‌خوانان را با شما هم‌آوایی

ای خوشا نگارش‌ها، نقدها، گزارش‌ها
اشتیاق عکاسی، شور صفحه‌آرایی

پای حرف‌هاتان تا یک دقیقه بنشینیم
برده‌اید ساعت‌ها رنج راه‌پیمایی

جوهر حقایق شد جاری از قلم‌هاتان
گرچه می‌کند باطل، میل خامه‌فرسایی

مرغ زیرک‌اید آری بر شما همین زیبد
در رهایی استغنا در قفس، شکیبایی

ملت از شما خرسند در رسانه‌ها هرچند
سخت می‌توان گفتن حرف حق به شیوایی

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹نصیحت حکام🔹

نگویمت به شبی ملک را گلستان کن
نگاه مرحمتی هم به زیردستان کن

به فصل گرمی بازار، از رضایت خلق
دعا ذخیره برای شب زمستان کن

کنون که خیل ضعیفان خمار نان شب‌اند
تهی ز خون دل خلق، جام مستان کن

هزار شهر و هزاران ده پریشان را
رها ز مکر و فسون هزاردستان کن

رواج بت‌شکنی در وفور بتکده‌ها
برای خاطر خیل خداپرستان کن

به دفع موش بیندیش، از خزانه‌ی ملک
دریغ منصب و پست از خسان و پستان کن

به مکر و سفسطه، قرآن به روی نیزه مگیر
حذر ز آتش طغیان در این نیستان کن

ز تار و پود عدالت بباف جامه‌ی نو
به قامت ضعفا رخت تندرستان کن

به جای اهل سیاست نهال تازه بکار
کویر را به چنین شیوه باغ و بستان کن

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔻صید در قفس🔻

ای خدا ببین چه‌کار می‌کنند؟
قتل عام بی‌شمار می‌کنند

صهیونیست‌های سفله را ببین
در خرابه‌‌ها چه‌کار می‌کنند؟

دامن تمام اهل خاک را
تا به حشر لکه‌دار می‌کنند

می‌نهند کشته‌ روی کشته‌ها
پشته روی پشته بار می‌کنند

مثل داس‌، ساقه‌های یاس را
وحشیانه تار و مار می‌کنند

غاصبان هرزه‌گرد باردار
خون غزه را ویار می‌کنند

تا که بچه‌ای فتد به روی خاک
حقه روی هم سوار می‌کنند

خواب را به چشم‌‌های کودکان
مثل آب، زهرمار می‌کنند

آهوان تشنه و گرسنه را
در صف غذا شکار می‌کنند

بره‌های کوچک اسیر را
طعمه‌ی سگان هار می‌کنند

وای از این درندگان، پرنده را
صید در قفس چو مار می‌کنند

هر کدام‌شان که بچه، بیشتر
می‌کشند، افتخار می‌کنند

بر سر فزونی شکارشان
در خرابه‌ها قمار می‌کنند

غزه راه پیش و پس ندارد، آه!
بچه‌ها کجا فرار می‌کنند؟

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

سعدیا دیگر بنی‌آدم برادر نیستند
جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند

عضوهای بی‌شماری را به درد آورده چرخ
عضوهای دیگر اما یار و یاور نیستند

کودک چشم‌آبی غرب و سیه‌چشم عرب
در نگاه غربیان با هم برابر نیستند

شاید اطفالی که اکنون در فلسطین زنده‌اند
تا رسد شعرم به این مصراع، دیگر نیستند

از نگاه غربیان انگار در مشرق‌زمین
مادران داغ کودک‌دیده مادر نیستند

نزد آنانی که می‌گریند در سوگ سگان
صحنه‌های قتل‌ انسان گریه‌آور نیستند

بی‌مروت! کودک‌اند اینها نه مردان حماس
خانه‌‌اند اینها که شد ویرانه، سنگر نیستند

نازک‌اندامان که می‌میرند بی آب و غذا
ساقه‌های ترد ریحان‌اند لشکر نیستند

کاش بی‌بی‌سی سوال از باربی‌سازان کند:
این عروسک‌ها که می‌سوزند دختر نیستند؟

خادمان کعبه سرگرم‌اند در کاباره‌‌ها؟
یا که اهل جنگ جز با رقص خنجر نیستند؟

بار دیگر خو گرفت این قوم با دخترکشی؟
یا که غیرت داده از کف یا دلاور نیستند؟

پشته‌ها از کشته‌ها پیداست، دنیا کور نیست؟
آسمان از ناله‌ پر شد، گوش‌ها کر نیستند؟

تا به کی کودک‌کشی در غزه؟ آیا غربیان
در هراس از انتقام اهل خاور نیستند؟!

✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala

Читать полностью…

افشين علا

🔹 همه‌ی ما شهید گمنامیم! 🔹

مردگانیم اگرچه زنده به اسم، مرگ را جسم چاک لازم نیست
نعش ما را که دفن در خویشیم، لحد و خشت و خاک لازم نیست

غم چو چنگیزمان گرفته به چنگ، هم هلاکوی هول در مشتش
غول کین چون مغول به ما مشغول، دیگر از مرگ، باک لازم نیست

هوس آب و دانه را کشتیم در قفس‌های مرگ تدریجی
خون دل‌ها که می‌خوریم بس است مردگان را خوراک لازم نیست

خنجر از پشت می‌زنیم به هم، پشته‌ی کشته‌های یکدگریم
گرده‌ی پاره پاره‌ی ما را تیغ‌های هلاک لازم نیست

متحرک شبیه تابوتیم پس به تشییع ما خوش آمده‌اید
بر شما ای یلان رسته ز بند، نوحه‌ی سوزناک لازم نیست

ای شهیدان که می‌رسید از راه، رمقی کو برای ناله و آه؟
همه‌ی ما شهید گمنامیم! استخوان و پلاک لازم نیست...

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔸دام دامنگیر🔸

ای دل این تقصیر اگر از جانب تقدیر بود
عقل را کم سرزنش کن زان‌که بی‌تقصیر بود

بخت را دشنام کم گو،خرده بر طالع مگیر
ناله کم کن کاش قدری ناله را تأثیر بود

من نه خود گمراه بودم، راه ناهموار شد
من نه خود پابند گشتم، دام دامنگیر بود

آن‌چه را در فهم می‌جستم نشان از وهم داشت
آن‌چه را پرواز می‌پنداشتم زنجیر بود

عشق در خامی گرامی بود، اما زود بود
عقل در پیری غنیمت بود، اما دیر بود

جام وقت تشنگی‌ها از تهی لبریز ماند
کام وقتی آمد از در، دیده و دل سیر بود

آن‌که چون روباهی آمد انس با روحم گرفت
در پلشتی موش بود و در درشتی شیر بود

آن‌چه نوش انگاشتم چون مار بر دل نیش زد
آن‌چه را مرهم شمردم نیزه بود و تیر بود

چاره جز تکرار اینم نیست با خود روز و شب
آن‌چه آمد، آن‌چه رفت از جانب تقدیر بود...

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

خدا بزرگ‌تر است از مرام و مسلک‌ها
هم از ضعیف و قوی هم بزرگ و کوچک‌ها

به خاک سمّ‌ ستور ملائکش نرسند
سران دهر به شلیک کل موشک‌ها

یقین به قدرت او کن اگرچه او را نیست
نه حاجتی به یقین و نه بیمی از شک‌ها

بزرگ‌تر به نظر می‌رسد از آن‌چه که هست
جهان، به خاطر این ذره‌بین عینک‌ها

به ارج و قرب رسیدن در این دو روزه‌ی عمر
شبیه بازی باد است و بادبادک‌ها

مباش تا که خدا هست، بنده‌ی زر و زور
مترس تا که خدا هست، از مترسک‌ها

رسد چو روز دمیدن به صور اسرافیل
رسانه‌های جهان‌اند مثل سوتک‌ها

صفای گوشه‌نشینان نکته‌دان و خموش
کجا و رونق بازار این ملیجک‌ها؟

به دست خالی خویش و به دفتری از شعر
خوشیم و فارغ از این دفتریم و دستک‌ها

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

در نهمین سالروز عروج آسمانی آموزگار آیات و ابیات، مهدیه الهی قمشه‌ای، نام و یادش را گرامی می‌داریم

🔹گنج عشق🔹

جام شراب عشق کو؟ تا که به مِی وضو کنم
پشت کنم به عالمی، جانب دوست رو کنم

ای تو همه نیاز من، قبله‌ی من نماز من
نیست میسّرم که با غیر تو گفتگو کنم

گر همه تار و پود من بگسلد از فراق تو
نیم نگاهی ار کنی، جمله‌ی آن رفو کنم

طعنه زنی که عمر من طی شده بی خیال تو؟!
دعوتِ عام کن که تا پیش تو روبه‌رو کنم!

گر همه خرّمی رسد، بی تو و بی حضور تو
بگذرم از نشاط دل، با غم عشق خو کنم

ماه صیام و روزه‌ام، روزه ز هر چه غیر او
روزه‌گشاست یار من، روی به سوی او کنم

زاهد شهر گر کند منع شراب، گو بیا
تا که به کیمیایِ می، جانِ تو شستشو کنم

قطره ای از شراب جان، گر برسد به جامِ دل
کشتیِ باده آورم، در خم و در سبو کنم

" آتش" و گنج عشق تو، شادی هر دو عالمم
چیست گرانبهاتر از دوست که آرزو کنم؟!

زنده یاد مهدیه الهی قمشه ای (آتش)

‏✨🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

از زبان حضرت سیدالساجدین (ع)

🔳در غروبی نفس‌گیر🔳

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود

گفتی: آیا کسی یار من نیست؟
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود

کاش می‌شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم

ماندم و در غروبی نفسگیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را

ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل

ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده در خاک
قاسم آن یادگار عمویم

گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی‌ست
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی‌ست

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود...

✍ افشین علا

✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

◼️ترکیب بند◼️

▪️دهم: استغاثه به اباعبدالله (ع)

اي شاه دين! عريضه‌ی ما را وصول كن
دانم كه نيست قابلت اما قبول كن

اي پاره‌ی وجود نبی! نامه ام بخوان
پس پاره پاره زير قدوم رسول كن

بر آن نگاه مرحمتی از علی بخواه
يا مستحق گوشه‌ی چشم بتول كن

گو با حسن كه از جگر شرحه شرحه ات
شوری نصيب اين كلمات ملول كن

در وقت احتضار به بالين من بيا
ای سر! ز روی نی به مزارم نزول كن


"مگذار نااميد بميرم حسين جان
كاری بكن شهيد بميرم حسين جان"


✍ افشین علا


@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

◼️ترکیب بند◼️

▪️هشت: حضرت زینب (س)

زينب چه ها كشيد؟ نگنجد به باوری
چون او نزاده مادر تاريخ، دختری

خاكم به سر كه در دل گودال قتلگاه
چون او كسی نديده گلوی برادری

دريای بی كرانه‌ی آن سينه‌ی صبور
هر گوشه داشت ماهی در خون شناوری

در نزد او يزيد كه باشد؟ خسی حقير
ابن زياد كيست؟ غبار سبك سری

تنها نه شام و كوفه، كه عالم نديده است
دربند و داغديده چو زينب، سخنوری


"خجلت برد به روز قيامت زمين از او
مردانگی‌ست تا به ابد شرمگين از او"


✍️افشين علا

@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…
Subscribe to a channel