afshinala | Unsorted

Telegram-канал afshinala - افشين علا

4727

✅شاعر، نویسنده و فعال فرهنگی ✅دانش آموخته علوم سیاسی در دانشگاه تهران

Subscribe to a channel

افشين علا

🔹بخشی از سخنرانی احمد مسجدجامعی در آئین پاسداشت افشین علا🔹

اولاً توجه داشته باشیم که افشین بچه مازندران است. اولین امت شیعی در ایران در مازندران تشکیل شد. مازندرانی‌ها از ابتدا اسلام را با محبت امیرالمومنین (ع) پذیرفتند. این محبت به امیرالمومنین (ع)، چیزی است که در متون ما هم زیاد است. مثلاً فردوسی وقتی در آغاز شاهنامه در باب رسول خدا (ص) صحبت می‌کند، بلافاصله وارد این می‌شود که «من شهر علمم،  علیم در است». البته برخی هم بر این باورند که در آخرین تصحیح‌های شاهنامه فقط نام مبارک حضرت امیر آمده و نام‌های دیگر احتمالاً اضافات باشد.
مسجدجامعی ادامه داد: نکته‌ای را بگویم. من اخیراً به حج مشرف شده بودم و به یک آقای مصری برخورد کردم. او از اتفاقاتی که افتاده بود و از شلیک موشک‌های ایران، به شعف آمده بود. به من توصیه کرد و گفت من برای رزمندگان ایران یک ذکری را روزانه می‌گویم که شبیه ذکری است که ما می‌گوئیم؛ ۳۴ بار الله اکبر، ۳۳ بار سبحان الله و ۳۳ بار سبحان الله و بحمده. گفتم ما این ذکر را در ایران داریم و تسبیحات حضرت زهرا (س) است. گفت «حضرت زهرا (س)؟ اگر خدا عنایتی کند و در مصر به پدری، دو فرزند بدهد و هردو پسر باشد، حتماً اسم یکی حسن و دیگری حسین است». خلاصه اینکه مازندارن هم در این محبت، سابقه‌ای طولانی دارد. اینها از ابتدای اسلام به امیرالمومنین (ع) وصل بودند و اسلام را با محبت امیرالمومنین (ع) پذیرفتند.
وی ادامه داد: نشریه‌ای به نام سروش نوجوان منتشر می‌شد که مرحوم قیصر امین‌پور، آقای بیوک ملکی و عموزاده خلیلی آن را درمی‌آوردند. حول محور این‌ها یک حلقه‌ای شکل گرفت. من یادم است در این حلقه آن کسی که بیش از همه شعرهای آئینی می‌گفت، آقای علا  بود. اصلاً آقای علاء با این فضا شناخته شد. اولین شناختی که ما از آقای علاء داریم، ورودش به این شعرها بود. بعدها وارد حوزه‌های دیگری هم شد اما به ذهن من می‌رسد که ایشان آن فضا و آن لطافت و صفای باطن کودکانه را در خودش و شعرش حفظ کرد.
مسجدجامعی در پایان گفت: شعرهای افشین علاء از دلش می‌جوشد. افشین در نگاه من آدمی است که به باطن خودش رجوع می‌کند و شعر می‌نویسد. یک جور  آزادگی در رفتار افشین است. او شاعری معترض هم هست. اگر ببینید باید حقی را بیان کند، بیان می‌کند. مثلا برای خانم هاله سحابی که شب آخر بر جنازه پدر قرآن می‌خواند شعر گفت. نمونه‌های بسیاری از این دست جسارت‌ها در شعر علا هست. او هم درباره زنی که به صورتش اسیدپاشی کردند شعر می‌نویسد، هم درباره مادر شهید رئیسی.

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/qe9515

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/t63SrVBzA4oGVDxDr

Читать полностью…

افشين علا

پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به آئین پاسداشت افشین علا

افشین علاء، راوی لحظه‌های حساس دهه‌های اخیر

شعر در بزنگاه‌های تاریخی این سرزمین همواره رسالتی بزرگی بر دوش داشته است؛ رسالتی در سمت دردها، امیدها و آرزوهای مردم. جنابعالی در امتداد این سنت با سروده‌های خود توانسته‌اید لحظه‌های حساس چند دهه اخیر را بازتاب دهید و زبان حال مردمانی باشید که صدایشان نیازمند پژواکی صادقانه بوده است.
آثار شما چه در عرصه شعر آئینی و چه در حوزه اجتماعی پیوندی میان میراث ادبی ایران و نیازهای امروز ساخته و بخشی از حافظه فرهنگی این ملت را غنا بخشیده است. اینجانب به نمایندگی از جامعه فرهنگ و هنر از تلاش‌های ارزشمند حضرتعالی صمیمانه سپاسگزارم و از خداوند متعال توفیق و سربلندی‌تان را خواستارم.

سید عباس صالحی
۱۱ شهریور ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

https://www.iribnews.ir/fa/news/5557425/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/FLeBBZueViI3qlYnP

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/Ncf4X84z9gqEqRAjx

Читать полностью…

افشين علا

از فقدان ابدی پدرم زنده یاد ابوالحسن علا (ایرج خان) که همچون نیاکان نامدارش اسوه‌ی بخشش و جوانمردی در دیار خود بود، چهار سال گذشت...

▪️برای جای خالی پدرم▪️

رفته بودم تا بپرسم باز حالی از پدر
تا بگيرم باز هم شايد حلالی از پدر

طبق معمول تمام هفته‌ها رفتم به نور
تا نشان گيرم ز سبزی، از زلالی، از پدر

رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم
از يل و سالار مردان شمالی، از پدر

كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود
همچنان می‌ساخت تنديسی خيالی از پدر

در سراب آرزوها می‌كشيدم از عطش
نقش وهمی، چشمه‌ای در خشكسالی، از پدر

با خودم می‌گفتم آن مرگی كه ديدم خواب بود
می‌گرفتم هی نشان در آن حوالی از پدر

روح من مجروح داغی بود و در دل داشتم
شوق تسكينی در آن آشفته‌حالی از پدر

همسفر با من در اين ره گرچه اقبالی نبود
باز بودم در پی فرخنده‌فالی از پدر

دشت و كوه و بيشه‌ی مازندران آكنده بود
از نسيمی دلپذير، از عطر شالی، از پدر

معجزی می‌جست چشمم از خدای لايزال
تا شود روشن به لطف لايزالی از پدر

تا رسيدم، بی‌امان در كوفتم اما دريغ!
خانه خالی بود، خالی بود، خالی از پدر...

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

💦پس چرا باران نمی‌بارد؟💦

غنچه‌ای پژمرده گفت از جانب گل‌ها:
-پس چرا باران نمی‌بارد؟- به بلبل‌ها

بلبلی گفت از سر خشکیده شمشادی:
چون که خون‌ها شد لگدمال چپاول‌ها

یک‌طرف جمعیتی محتاج نان، اما
یک‌طرف گرم است بازار تجمل‌ها

مثل قرقاول خرامان‌اند در هر سو
نورچشمی‌ها به همراه قراول‌ها

پول زد بین مدیران و مریدان، پل
رود جاری کی شود از زیر این پل‌ها؟

کاردانان را به کرنش می‌کند وادار
چرخه‌ی معیوب ترفیع و تنزل‌ها

از چه بارد ابر؟ وقتی حجله‌ها خالی‌ست
قبرها اما پر از تاج گلایل‌ها

بر زمین باران نیندازد پلاس و جل
تا که بسیارند هرسو آسمان‌جل‌ها

لقمه‌هاشان پاک بود آنان که می‌بارید
آسمان بر خاک‌شان بعد از توسل‌ها

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

https://armandaily.ir/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1/

Читать полностью…

افشين علا

به مناسبت سالروز وفات حضرت فاطمه بنت اسد

🔹پیراهن رسول🔹

زن قادر است عرش برین را رصد کند
چون اقتدا به فاطمه بنت اسد کند

مانند او به روز قعود و شب قیام
دریای بی‌کرانه شود جزر و مد کند

پیک دعا فرستد و گیرد ز حق، جواب
این‌گونه با ملائکه داد و ستد کند

طفلی بیاورد که کند کعبه، سینه چاک
زین دست، معجزات فزون از عدد کند

نازم به مادری که ز پروردن علی
مدهوش، عالمی ز ازل تا ابد کند

شیرش چنان دهد که از او شیر پرورد
او را امیر حکمت و داد و خرد کند

تنها علی؟‌ نه، بلکه نبی را به دامنش
شایسته‌ی نبوت ذات احد کند

گیرد یتیم آمنه را در پناه خویش
تا پای جان، حبیب خدا را مدد کند

تا در امان بماند از آفات روزگار
قد را میان احمد و کفار سد کند

چون زاده شد ز پشت نبی یاسی از بهشت
او را برای زاده‌ی خود نامزد کند

پوشد کفن به قبر ز پیراهن رسول
یا بالش از عمامه‌ی او در لحد کند

ای‌کاش روز حشر به نور شفاعتش
دست مرا بگیرد و از نار رد کند

✍ افشین علا

✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️شور اربعین ▪️

بعد از هزار و سیصد و اندی سال اهریمن از نگین تو می‌ترسد
شمشیر کین هنوز به قربانگاه از حلق نازنین تو می‌ترسد
آن آتشی که خیمه‌گهت را سوخت گرم است همچنان به خردسوزی
چون کاهدان، بساط فریب اما از آه آتشین تو می‌ترسد
شیپور مکر و سفسطه و تحریف امروز نیز در کف رندان است
بانگش رسیده تا به فلک اما از منطق متین تو می‌ترسد
تزویر، از صراحت رفتارت زور و زر از تبلور ایثارت
توجیه، از فصاحت گفتارت تردید، از یقین تو می‌ترسد
خودکامه‌گان تجسم آن سنگ‌اند سنگی که خورده‌ بود به پیشانیت
خونت هنوز مانده به دامانش اما خود از جبین تو می‌ترسد
امروز اگرچه مغرب ویرانگر تسخیر کرده است ثریا را
با گنبد دفاعی پولادین از عزم آهنین تو می‌ترسد
تا نشنود بشر کلماتت را اصحاب شر به هلهله مشغول‌اند
چون لشکر یزید ولی دشمن از بانگ پرطنین تو می‌ترسد
بنگر که ساحران نوین از عجز سر را بر آستان تو می‌سایند
ای وارث کلیم! هنوز آن مار از جوف آستین تو می‌ترسد
سوی تو آمدند پی پابوس، مردم ز شرق و غرب چو اقیانوس
زین رو سپاه سفسطه و سالوس از شور اربعین تو می‌ترسد

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️در سوگ استاد فرشچیان▪️

خداوندگار نقوش حسینی
سفر کرد با زاد و توش حسینی

سر، آسوده بگذاشت بر خواب راحت
نگارنده‌ی سخت‌کوش حسینی

به بالین آن پیر در واپسین‌دم
رسید از لب حق، سروش حسینی

ظریفی که در عاشقی گوی سبقت
ربود از حریفان به هوش حسینی

شنید آن مضامین و آموزه‌ها را
ز گفتار زینب به گوش حسینی

ز خم‌خانه‌ی کربلا رنگ می‌زد
به بوم خود آن باده‌نوش حسینی

برانگیخت انگشت حسن‌آفرینش
جهان را به جوش و خروش حسینی

بیفکند یک عمر دلدادگان را
از آن خامه در جنب و جوش حسینی

ز مهر خطاپوش حق، نور غفران
بر آن دیده‌ی عیب‌پوش حسینی

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

ای خبرنگاران، ای راویان دانایی
وارث رسولانید با دم مسیحایی

می‌کنید در میدان با یلان، هماوردی
کار لشکری کردید گاه خود به تنهایی

هم گهرشناسان را انس با اسامی‌تان
هم جریده‌خوانان را با شما هم‌آوایی

ای خوشا نگارش‌ها، نقدها، گزارش‌ها
اشتیاق عکاسی، شور صفحه‌آرایی

پای حرف‌هاتان تا یک دقیقه بنشینیم
برده‌اید ساعت‌ها رنج راه‌پیمایی

جوهر حقایق شد جاری از قلم‌هاتان
گرچه می‌کند باطل، میل خامه‌فرسایی

مرغ زیرک‌اید آری بر شما همین زیبد
در رهایی استغنا در قفس، شکیبایی

ملت از شما خرسند در رسانه‌ها هرچند
سخت می‌توان گفتن حرف حق به شیوایی

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹نصیحت حکام🔹

نگویمت به شبی ملک را گلستان کن
نگاه مرحمتی هم به زیردستان کن

به فصل گرمی بازار، از رضایت خلق
دعا ذخیره برای شب زمستان کن

کنون که خیل ضعیفان خمار نان شب‌اند
تهی ز خون دل خلق، جام مستان کن

هزار شهر و هزاران ده پریشان را
رها ز مکر و فسون هزاردستان کن

رواج بت‌شکنی در وفور بتکده‌ها
برای خاطر خیل خداپرستان کن

به دفع موش بیندیش، از خزانه‌ی ملک
دریغ منصب و پست از خسان و پستان کن

به مکر و سفسطه، قرآن به روی نیزه مگیر
حذر ز آتش طغیان در این نیستان کن

ز تار و پود عدالت بباف جامه‌ی نو
به قامت ضعفا رخت تندرستان کن

به جای اهل سیاست نهال تازه بکار
کویر را به چنین شیوه باغ و بستان کن

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔻صید در قفس🔻

ای خدا ببین چه‌کار می‌کنند؟
قتل عام بی‌شمار می‌کنند

صهیونیست‌های سفله را ببین
در خرابه‌‌ها چه‌کار می‌کنند؟

دامن تمام اهل خاک را
تا به حشر لکه‌دار می‌کنند

می‌نهند کشته‌ روی کشته‌ها
پشته روی پشته بار می‌کنند

مثل داس‌، ساقه‌های یاس را
وحشیانه تار و مار می‌کنند

غاصبان هرزه‌گرد باردار
خون غزه را ویار می‌کنند

تا که بچه‌ای فتد به روی خاک
حقه روی هم سوار می‌کنند

خواب را به چشم‌‌های کودکان
مثل آب، زهرمار می‌کنند

آهوان تشنه و گرسنه را
در صف غذا شکار می‌کنند

بره‌های کوچک اسیر را
طعمه‌ی سگان هار می‌کنند

وای از این درندگان، پرنده را
صید در قفس چو مار می‌کنند

هر کدام‌شان که بچه، بیشتر
می‌کشند، افتخار می‌کنند

بر سر فزونی شکارشان
در خرابه‌ها قمار می‌کنند

غزه راه پیش و پس ندارد، آه!
بچه‌ها کجا فرار می‌کنند؟

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹بخشی از سخنرانی دکتر حداد عادل در آئین پاسداشت افشین علا🔹

در ادامه این برنامه دکتر غلامعلی حداد عادل درباره افشین علاء، گفت: آقای علا شاعر معاصر خودش است که هم زبان امروزی دارد و هم به لوازم شعری که هزار سال در شعر فارسی تجربه کردیم، پشت پا نزده است. آفاق نگرش شاعرانه آقای علاء امروزی است. زبانش امروزی است، اما بی اعتنا به سنت شعری هزارساله ما نیست. هیچکس آقای علاء را در عین اینکه شعر نو هم می‌گوید، سنت‌شکن نمی‌داند. شعر آقای علاء محکم است و خوش وزن است. از نظر لفظی و دستور زبان شعر سالمی است. در عین سادگی و سلامت و سلاست، عمیق است. جوهر شعری در شعرش موج می‌زند. یعنی سرشار از شاعرانگی است. انسان درگیر مسائل لفظی و تعلیق‌های معماوار نمی‌شود. اما رایحه شعری‌اش روح‌نواز است. نکته مهم‌تر از جنبه‌های لفظی و ادبی، جنبه ارزشی شعر آقای علا است. جهت‌گیری‌های او از نظر محتوایی و معنوی و مفهومی خوب و شایسته است. شعر او همیشه شعر معنوی و شعر آئینی بوده است. علاء برای ائمه معصومین (ع) و حضرت زینب (س) و حضرت زهرا (س) و حضرت ام البنین (س) و… شعر دارد. این نشان‌دهنده اخلاص و اعتقاد عمیق اوست. شعر او شعر انقلاب و شعر اجتماعی است. یک خصوصیت دیگر آقای علاء این است که به موقع و در بزنگاه‌ها شعر می‌گوید.
حداد عادل ادامه داد: افشین علاء، با شعر خودش، به تنهایی یک رسانه است. خیلی وقت‌ها شعر او در مقابل یک اتفاق خارجی یا داخلی حرف دل مردم است. یک خصوصیت دیگر در آقای علاء این است که به شعر کودک توجه کرده است. معمولاً شاعران مسلط و درجه اول، سراغ شعر کودک نمی‌روند. شاید دون شأن خودشان می‌دانند. ولی بخش مهمی از کارنامه موفق شعر علا، شعرهایی است که برای کودکان گفته است. من تصور می‌کنم یک دلیلش این است که علا خیلی به خانواده علاقه‌مند است. اولین‌باری که چند سال پیش همدیگر را دیدیم و صحبت کردیم، در همان دیدار اول، ذکر خیر مادرش را کرد و از علقه و علاقه خودش به مادر صحبت کرد.
با آقای علاء اختلاف نظر سیاسی و اصولی نداریم
وی درباره اختلاف‌نظرهای سیاسی با افشین علاء، گفت: آخرین نکته هم این است که ممکن است تصور شود آقای علاء و امثال بنده از نظر سیاسی به دو جناح و جریان متضاد تعلق داریم، ولی من می‌خواهم بگویم احساس من نسبت به آقای علاء این نیست. ما با آقای علا اختلاف در مبانی و معانی اصولی نداریم. اختلافی در بنیادهای معنوی و مذهبی و انقلابی و ولایی نداریم. اگر گاهی اختلافی دیده می‌شود، مصداقی است. یعنی آقای علاء شعر گفتن برای یک موردی را وظیفه می‌داند اما ممکن است که من آن مصداق را نپسندم. همین است که باعث می‌شود آقای علاء نزد همه اهل شعر، محترم باشد.

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/zd3548

Читать полностью…

افشين علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

قالیباف از افشین علا تقدیر کرد

به گزارش مشرق، متن پیام محمدباقر قالیباف در تقدیر از افشین علاء به این شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم
انقلاب‌اسلامی به عنوان حرکت پوینده ملت شریف ایران برعلیه نظام سلطه، استبداد و اختناق، علاوه بر دستاوردهای سیاسی و اجتماعی، به همراه خود شکل جدیدی از فرهنگ و ادبیات را رونمایی کرد.
بی‌تردید پیدایش جریان‌های ادبی که پیوندی ناگسستنی با آرمان‌های انقلاب و نظام اسلامی دارند؛ حاصل تلاش و سرایش‌های شاعران و ادب‌دوستان گرانمایه‌ای است که سبک نوینی از شعر را به نام شعر انقلاب و مقاومت تقدیم داشتند. ارزش شعر انقلاب از آن بابت است که این گونه‌ی ادبی، روایت‌گر تاریخ انقلاب اسلامی و رشادت‌های بزرگان و اساطیر این حرکت الهی است که در میان مردم رواج و رونق یافت و پرتوهای آن بر روح و جان شعر این سرزمین همچون خورشید درخشان تابید.
اعتلا و پویایی چشمه جوشان و زلال ادبیات و شعر انقلاب، حاصل تلاش و مجاهدت ذوق آفرین و تراوشات اندیشه و ذهن خلاق شاعران گرانقدری است که توانستند این نهال نوپا را به گلستان سرشار از معرفت، جلوه‌گر سازند.
جناب آقای افشین علاء شاعر فرهیخته و از نام‌آوران جبهه فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی، تجلی‌گر درخشانی از یک ادیب و سخنور نافذ و زمان‌شناس و متعهد به آرمان‌ها و ارزش‌های معنوی و انقلابی یک ملت فهیم و ادب دوست است که با درک و درایتی درست از دوران خویش، به خلق آثار پرمعنا و سرایش آثار سنجیده تلاش داشته است.
این هنرمند سخن‌آفرین که بارها اشعار و سروده‌هایش مورد لطف و تفقد رهبرمعظم‌انقلاب قرار گرفته است؛ با دانایی و فرهیختگی آثار لطیف و اثرگذاری را در کارنامه خویش به ثبت رسانیده که در گنجینه شعر و ادب انقلاب به عنوان میراث معنوی ماندگار خواهد بود.
اینجانب با تجلیل از سال ها تلاش و مجاهدت ادبی و فرهنگی جناب آقای افشین علاء در خدمت صادقانه به ادبیات انقلاب و جبهه مقاومت و تقدیر از برگزارکنندگان این آیین پاسداشت، امیدوارم‌ همواره شاهد رویش‌ها و سرایش اشعار با مضامین انقلابی و آیینی در میان نسل جوان و آینده‌ساز کشور باشیم.»

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/bw1251

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/AQ3cGJ5PEHqLF0BqP

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/5OuB3d9UmuS3RY7bL

Читать полностью…

افشين علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹پیام فرزند گرامی زنده‌یاد سیمین بهبهانی🔹

دوست و برادر شاعر و ادیبم جناب آقای افشین علا
یادنامه‌ی زیبا و شیوای جنابعالی را در سایت خبرآنلاین خواندم و بی‌اندازه محظوظ شدم. ابراز لطف و محبت شما نسبت به مادر پس از ۱۱ سال ستودنی است.
بضاعت قدردانی به‌گونه‌ای که در شأن ومقام جنابعالی باشد را ندارم. برای رفتگان‌تان شادی روان و برای جنابعالی و خانواده محترم ایامی خوش آرزو دارم.
با ارادت فراوان
حسین بهبهانی
۳۰ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

به مناسبت یازدهمین سالگرد عروج بانوی غزل

از کودکی با اشعار سيمين انس داشتم، اما توفیق دیدار او ماه‌های آخر عمرش در منزل زنده‌یاد پوران فرخ‌زاد نصیبم شد. آن‌روز این غزل را برایش خواندم:
سرودند، از كفر و از دين، غزل‌ها/ز بيش و كم و تلخ و شيرين، غزل‌ها/ز كام و ز ناكامی و وصل و هجران/سرودند چندان و چندين غزل‌ها/ز توصيف زلف و لب و چشم و ابرو/رسيدند تا چين و ماچين، غزل‌ها/به تشريح اندام‌ها چون طبيبان/نشستند هرشب به بالين، غزل‌ها/ز بالای خوبان و از كول ياران/پريدند بالا و پايين، غزل‌ها/دريغ از غزل، گوهر ناب معنی/که خود، آن كجا و كجا اين غزل‌ها/سپاس آفريننده را زان‌كه دارد/هنوز اعتباری ز سيمين، غزل‌ها/ازين شيرزن شاعر بهبهانی/هنوزند غرق مضامين، غزل‌ها/نگهدار او باش يارب كه با من/ز هر گوشه گويند: آمين! غزل‌ها
ادب به خرج داد و فروتنانه خود را لايق آن ندانست و خواست شعر "سوگ مادر"م را برایش بخوانم. من هم آن شعر نيمايی بلند را خواندم. به‌وضوح منقلب شده بود و بسيار تشويقم کرد. چندی بعد پسر ارشدش زنگ زد و گفت: مادر برای شما يادداشتی نوشته، خوشحال می‌شویم اگر همين حالا به منزل ما بياييد. چون معلوم نيست بعدها وضعيت حال‌شان چطور باشد!
سر از پا نشناخته، با جعبه شكلاتی به آپارتمانش رفتم. انتظار نداشتم با آن‌همه ضعف و بيماری، جز احوال‌پرسی از او مجالی بیابم. اما با آن‌که به سختی حرف می‌زد، نكته‌های فنی و دقيقی پیرامون غزل‌هایم گفت. يادداشتی هم به دستم داد كه كاملا پيدا بود با زحمت فراوان نوشته است. شايد می‌دانست بعدها آن يادگار گرامی چقدر برايم عزيز خواهد بود. ديگر روزهایم با سيمين عجین شده بود. هرازگاه تماس می‌گرفتم و جويای حالش می‌شدم. واکنش او در برابر شعرهایی که برایش می‌گفتم، معصومانه و دوست‌داشتنی بود. با خنده‌ای شيرين ابراز فروتنی می‌كرد. يك بار اين شعر را برايش خواندم:
ای‌كاش شريك غم ديرين تو باشم/هم‌صحبت و هم‌درد و هم‌آيين تو باشم/ يك واژه ز يك مصرع يك بيت غزل‌هات/یك لفظ ميان لب شيرين تو باشم/تو گرچه طبيب منی اما چو پرستار/بی‌پلك زدن در پی تسكين تو باشم/آب خنكی بهر عطش‌های شبانه/خواب سبكی در تب سنگين تو باشم/هركس كه بدی گفت و ستم كرد به حقت/بر دامن او آتش نفرين تو باشم/يا مثل چراغی كه تو را غرق تماشاست/شب‌ها همه تا صبح به بالين تو باشم/كو جرأت گفتن كه: تو سيمين خودم باش؟/می‌شد ولی ای‌كاش كه افشين تو باشم!
خندید و مادرانه‌ گفت: هستی عزيزم! و من مثل بچه‌ای كه ذوق کرده باشد، باز هم برايش شعر گفتم. يكی از آن شعرها حاصل گفت‌وگویی تلفنی بود. توان حرف زدن نداشت و كلماتی مبهم گفت. گريه‌ام گرفته بود. نشستم و اين شعر را سرودم:
تنت مباد بلرزد كه استوانه شعری/عمود محكم اين خيمه‌ای نشانه شعری/مباد قد بلندت خميده بينم و لرزان/که شوكت غزلی روح جاودانه شعری/هزار جان گرامی فدای يك سر مويت/كه گيسوان تغزل به روی شانه شعری/بخوان بلند بخوان تا غزل عقيم نماند/
تو مادرانه‌ترين جلوه زنانه شعری/غمين مباش دو روزی تنت به لرزه گر افتد/كه در تصادم عشقی در آستانه شعری/غزال من! غزلی نو دوباره تا بنويسی/بلند شو بنشين، ‌تو ستون خانه شعری/به آه خود جگرم را مسوز گرچه سراپا/ شرار آتش شيدايی و زبانه شعری/دوباره قد بكش ای سرو در كنار جوانان/كه صد بهارت اگر بگذرد جوانه شعری/برای ماندن و خواندن بهانه‌ای چه به از اين؟/كه خود برای هزاران چو من بهانه شعری...
اما حال سیمین روزبه‌روز بدتر می‌شد. یک‌بار که زنگ زدم، از سختی‌ بیمارستان، دستگاه تنفس، چسب‌ها، سرم‌ها و سوزن‌ها ناليد. دلم به درد آمد و این چارپاره‌ را سرودم:
چابك‌تر از هميشه زجا برخيز/چون آتشی كه از دل خاكستر/پيری به قامت تو نمی‌آيد/برخيز ای نگار من از بستر/از نكته‌های نغز هنوز ای خوب/داری هزار شعبده در مشتت/بنگر قلم چگونه به خود پيچد/در انتظار لمس سرانگشتت/پربارتر ز پيش چو بگشايی/ كندوی دفتر تو عسل دارد/ صبح است عاشقانه ز جا برخيز/صبحانه با تو طعم غزل دارد/بگشا كتاب خويش به چالاكی/با شعر تازه غلغله برپا كن/درهم بپيچ چسب و سرم‌ها را/اين بند را ز پای غزل وا كن/بايد به جای اين همه زخم ای سرو/پيچك برويد از قد و بالايت/بنشين كنار پنجره با شادی/تا ايستد جهان به تماشايت...
اما افسوس كه دیگر زمان پرواز رسیده بود. آخرين شعرم برای سیمین، دعای غزل‌گونه‌‌ای بود که آن را با دیدن گريه‌های مونس مهربان و وفادارش خانم وطنچی عزیز سرودم كه در بیمارستان عاجزانه تقاضای دعا می‌كرد:
خدايا عطا كن شفای غزل را/مداوای فرمان‌روای غزل را/در اين كشتی پر تلاطم خدايا/نگه‌دار خود، ناخدای غزل را/گره واكن از بغض او بار ديگر/مگر بشنود دل، صدای غزل را/در اين شام غربت نگير از غريبان/تو شمع و چراغ سرای غزل را/خدايا نكن مبتلا بار ديگر/به بی‌مادری مبتلای غزل را/ ز شعرش شد آغاز، اين شور شيرين/به تلخی نكش انتهای غزل را…

✍ افشین علا ✨🆔 @afshinala

Читать полностью…

افشين علا

یک سال از فقدان ابدی زهرا یساقی گذشت. به همین مناسبت مطلبی را که سال پیش در سوگ آن همکار گرامی نوشتم، بازنشر می‌کنم:

▪️در سوگ زهرا یساقی▪️

یکی از دردهای بی‌درمان آدمیزاد "غفلت" است. نه فقط غفلت از فرصت‌هایی که مثل ابر در گذرند، بلکه غفلت از خودمان! و خوبانی که قدرشان را نمی‌دانیم. کافی‌ست چشم برگردانیم و ببینیم مثل آینه در برابر ما نشسته‌اند! شاید قدر آنهایی را که پیش چشم‌مان‌‌اند بدانیم. ولی عزیزانی هم هستند که می‌شناسیم‌شان اما از آنها غافلیم. کسانی که آب و گل‌شان با ما یکی است، از جنس خودمان‌اند، روزگاری با آنان اوقات خوشی داشته‌ایم، اما فراموش‌شان کرده‌ایم. چون به هر دلیلی از هم دور شده‌ایم. چون دوری را به رسمیت شناخته‌ایم. چون باور کرده‌ایم که: از دل برود هر آن‌که از دیده‌ برفت! چرا این دروغ بزرگ را باور می‌کنیم؟ مگر بارها مرگ یارانی که از آنان دور بودیم، جگرمان را نسوزانده و به حسرتی عمیق دچارمان نکرده است؟ حسرت این‌که شاید با یک دیدار یا تماس تلفنی می‌توانستیم خوشحال‌شان کنیم و باری از دوش‌شان برداریم. چرا نمی‌دانیم دیدار و هم‌صحبتی قیمتی‌ترین جواهر دنیاست؟ چرا از اعجاز همدلی و هم‌زبانی غافلیم؟ چرا حوصله نداریم گوشی را برداریم و به دوستی که سالهاست از او بی‌خبریم، زنگ بزنیم و احوالش را بپرسیم؟ چرا در بذل کلمه، بذل لبخند و بذل مهربانی این‌قدر خسیس شده‌ایم؟ اینها که خرجی ندارد! حال خودمان را هم خوب می‌کند! در روزگاری که وسایل ارتباطی، متنوع‌تر و به‌روزتر شده و امکان دیدار و گفتگو به طرز معجزه‌آسایی وسعت یافته، چرا هر روز بیشتر از هم دور می‌شویم؟!
بگذریم، زهرا یساقی هم آسمانی شد، همکار قدیمی‌ام در رادیو که چند سال از من کوچک‌تر بود و هنوز تا رسیدن به رویاهای شاعرانه و معصومانه‌اش فاصله بسیار داشت. حالا منی که سالها از او بی‌خبر بودم، چه دارم که بنویسم؟ بنویسم او نویسنده‌ای توانا، خبرنگاری خبره‌، تهیه کننده‌‌ای چیره‌دست، مدیری موفق و.... بود؟‌ چرا تا زنده بود اینها را ننوشتم؟ چرا از رادیو که رفتم، دیگر سراغش را نگرفتم؟ اتفاقا چند وقت پیش به من زنگ زد. بعد از سالها وقتی نام یساقی را روی صفحه‌ گوشی‌ام دیدم، گفتم شاید کاری دارد یا می‌خواهد به برنامه‌ای دعوتم کند. اما او فقط می‌خواست حالم را بپرسد. می‌خواست بگوید هنوز به یادم هست و خاطرات خوب سال‌های همکاری‌مان را از یاد نبرده است. شاید هم می‌خواست خداحافظی کند، نمی‌دانم! آخر هنوز جوان بود. نه سن و سالش به مرگ می‌خورد، نه صدای مهربانش بوی رفتن می‌داد. پس چرا این‌ قدر زود پر کشید؟ نمی‌دانم! سالها قصه‌هایش را برای "شب به خیر کوچولو" با دقت و وسواس بررسی می‌کردم. او هم هرچه را که می‌گفتم با تواضع و اشتیاق می‌پذیرفت. چقدر با هم حرف می‌زدیم و به طرح‌های تازه فکر می‌کردیم. چقدر در سختی‌ها و بدحالی‌ها لیوان آب دستم داده بود، چای و نبات برایم آورده بود، پنجره را باز کرده بود تا نفسی تازه کنم، از خانه با خودش غذا آورده بود و مرا هم بر سفره‌ی سخاوتش مهمان کرده بود، گاهی بار مسئولیت‌هایم را نیز پذیرفته بود تا احساس خستگی نکنم. هربار که از احتمال تغییر شغل و انتقالم گفته بودم، برآشفته و نگران، مانعم شده بود. هر روز صبح که کارت می‌زدیم و وارد اداره می‌شدیم، محبت بی‌دریغش را چاشنی صبح به خیر می‌کرد و همدلی صادقانه‌اش را با نگاهی پرمهر در قاب چشمانی همیشه خندان و معصوم به نمایش می‌گذاشت. برای آن‌که خوبی و صداقت و مهربانی کسی را باور کنیم، به چه چیزی جز همین‌ها نیاز داریم؟ چرا قدر نمی‌دانیم؟ چرا قدر یساقی را ندانستیم؟ امان از این غفلت...
خدایا تو شاهد باش که ما جز خوبی از او ندیدیم. تو شاهد باش که ما دوستش داشتیم، اما او آن‌قدر خوب بود که جایی برای خوبی دیدن از ما نمی‌گذاشت. آن‌قدر خود را نمی‌دید و به فکر ما بود که عادت کرده بودیم به خوبی همیشگی‌اش پشتگرم باشیم. هرگز احتمال نبودنش را هم نمی‌دادیم. اما رفت! در غربت و بی‌خبری. بی آن‌‌‌که بدانیم این سالها چه بر او گذشت. بی آن‌که فکر کنیم پشت آن چهره خندان و صبور شاید رنج‌هایی بود که نمی‌دانستیم. شاید او هم به همان مقدار از محبت و ایثار که نثارمان می‌کرد نیاز داشت. اما ما حواس‌مان به او نبود. به او که برای رضایت خاطر ما حواسش به همه چیز بود. خدایا تو شاهد باش که ما از او جز خوبی ندیدیم. پس او را در آغوش مهربان خود به آرامش و امنیتی برسان که آن را برای همه ما می‌خواست. تقصیر ما را هم ببخش. از غفلت ما در حق او بگذر...
دیگر چه دارم که بگویم؟ حال ما دوستان و همکاران او بهتر از حال خانواده‌‌ی داغدیده‌اش نیست. این ضایعه را به بازماندگان گرامی و همه دوستان و دوست‌داران او تسلیت می‌گویم و آن یاس پرپر را به صاحب نام عزیزش می‌سپارم.

✍ افشین علا

✨🆔 @afshinala

https://B2n.ir/w45713

Читать полностью…

افشين علا

🔹ابتذال در عزاداری🔹

اربعین امسال هم گذشت و بار دیگر نصایح و انذارها در خصوص ضرورت تجدید نظر و تغییر در سبک رایج نوحه‌ها و عزاداری‌ها ناشنیده ماند. سال‌هاست که در عزاداری‌های این ایام شیوه‌های نابرازنده و گاه موهنی رواج یافته است که نه با معارف عاشورا نسبتی دارد و نه با نواها و نغمه‌های محزون اما ریشه‌دار در موسیقی اصیل ایرانی. از فریادهای گوش‌خراش همراه با طنین کرکننده‌ی اکوها گرفته تا ملودی‌های ضعیف و مضامین سست، زننده و خالی از کمترین حال و هوای شاعرانه‌ی مدایح و مراثی کهن ایرانی. به اضافه‌ی اصراری عجیب بر شباهت لحن، ادبیات، مضامین و حتی حالات افراد به یکدیگر! به‌ویژه کلفت کردن تصنعی صدا و لحن‌های جاهلی و دون شأن عزای سرور و سالار شهیدان. شاید سلسله‌جنبانان این بدعت آشکار، با انگیزه‌‌ی جذب نسل جوان، به ترویج این رویه‌ مشغول‌اند. در این صورت نیز باید گفت پیروی از سلیقه و ذائقه‌ی متغیر نسل‌های پیاپی نه‌تنها خدمتی به دستگاه اباعبدالله (ع) نیست، بلکه به وهن این ساحت مقدس نیز منجر شده است. چه کسی گفته است که نوآوری در هر حیطه‌ای و به هر قیمتی، امری پسندیده و ضروری است؟ مگر شیوه‌های متین، الحان حزین و مضامین وزین نیاکان ما اعم از عوام و خواص چه مشکلی داشت که این بلا را به سر خود آورده‌ایم؟! برفرض هم که قصد نوآوری و انگیزه‌ی جلب مخاطب در میان باشد. آیا چاره‌ای جز پناه بردن به ابتذال نداریم؟! آیا شیوه‌های بدیع، مراثی پرمضمون و ملودی‌های حماسی و باشکوه مادحان و ذاکران نسل‌های قدیم باید به فراموشی سپرده شود؟ به فرض محال، در برابر منسوخ شدن شیوه‌های کهن، چاره‌ای نداریم. چرا حال و هوای شکوه‌مند حاکم بر مجالس عزا در روزگاری نه چندان دور را نیز فراموش کرده‌ایم؟ مگر چند سال از نوحه‌خوانی مرحوم کوثری در حسینیه‌ی جماران می‌گذرد؟ پیر جان‌سوخته‌ای که کافی بود لب به آهنگ حزین السلام علیک یا اباعبدالله باز کند تا در و دیوار به گریه بیفتد. اوج مراثی‌اش نیز نه با عربده همراه بود، نه تعبیرات مبتذل امروز. کافی بود که بخواند: وای از آن ساعتی که با تن چاک چاک... و می‌دیدیم که چه شور و هروله‌ای به پا می‌شد! از آن سالها هم که بگذریم، چرا از خلاقیت‌ها و شیوه‌‌های زیبا و دلنشین موجود در برخی عزاداری‌های همین سالها نیز غافلیم؟ مثلا نوحه‌خوانی جمعی، پرمضمون و حماسی گروهی از جوانان یزدی که هم محتوا و هم موسیقی در نوحه‌هایشان غوغا می‌کند. نواهایی که یادآور محرم ۵۷ و شور شعورآفرین عزاداری‌های رایج در ماه‌های منجر به پیروزی انقلاب است. بعد از انقلاب هم، چه در عزاداری‌های محرم و صفر، و چه در تبلیغ حماسه‌های حسینی رزمندگان اسلام، همه سبک‌ها وزین بود و همه شعرها پرمضمون و ضربه‌دار. البته نمی‌خواهم بگویم در مدایح و مراثی حتما باید از شعر به معنای فنی آن استفاده کرد. آئین‌‌های سوگواری جای رجز و شعار هم هست. اما در دهه‌های گذشته، شعارها نیز پرمضمون و آگاهی‌بخش بود. اتفاق دیگری که این سالها در نوحه‌ها و مراثی شاهد آنیم، گرایش به ترانه‌سرایی حتی استفاده از موسیقی پاپ است. این امر به خودی خود هیچ اشکالی ندارد. اما نه با این ملودی‌های عجیب و غریب و مضامین سستی که از رسانه و کوچه و بازار به گوش می‌رسد. خطر دیگر این بدعت‌ها که اغلب از پایتخت آغاز شده است و به لحن و لهجه‌ی قشری خاص از مردان تهرانی اختصاص دارد، تسخیر روزافزون ذوق و سلیقه‌ی جوانان شهرستانی است. مادحان و ذاکرانی جوان از اقوام گوناگون و‌ با گویش‌های مختلف که متأسفانه به تقلید از شیوه‌های مرسوم پایتخت مشغول‌اند و میراث ارجمند گذشتگان خود را به فراموشی سپرده‌اند. خود من بارها با شگفتی و دردمندی شاهد تقلید ناشیانه‌ی جوانان شهرستانی از نسخه‌های سخیف رایج در تهران بوده‌ام. یعنی همان اوسه اوسه گفتن‌ها و بالا و پایین پریدن‌ها و تکرار مضامین سست و موهن، با لهجه‌ی تصنعی تهرانی، در قالب اصوات گوشخراش! پس ناچارم این سکوت دیرسال را بشکنم و دردمندانه از همگان بخواهم این خطر را جدی بگیریم و از رخنه‌ی ابتذال در آئین‌های عزاداری محرم و صفر ساده نگذریم.

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️"ای تن بی‌سر چه کردی؟"▪️

چند میلیون تن خروشان! ای تن بی‌سر چه کردی؟
هر طرف چون چشمه جوشان، ای تن بی‌سر چه کردی؟

چند میلیون زائر، آن هم جمله با پای پیاده
با چنین سیلی خروشان، ای تن بی‌سر چه کردی؟

تشنه‌ی این خم، هزار و چارصد سال‌اند مردم
قرن‌ها با می‌‌فروشان ای تن بی‌سر چه کردی؟

اربعین تا اربعین در حسرت رخت سیاهت
سرخ‌پوشان، سبزپوشان، ای تن بی‌سر چه کردی؟

تا ابد می‌لرزد از طبل عزایت پشت باطل
با ضعیفان با خموشان ای‌ تن بی‌سر چه کردی؟

عالمی مست از سبوی‌ های و هوی زائرانت
با گلوی باده‌نوشان ای‌تن بی‌سر چه كردی؟

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹حریم زخم🔹

مگرد آسوده در عالم که عالم صاحبی دارد
نفس‌ را هم مدان از خود که این دم صاحبی دارد

امانت دان اگر بسیار یا کم ثروتی داری
که در دست تو این بسیار یا کم صاحبی دارد

اگر غم سینه‌ات را سوخت شاکر باش چون خیزد
گلستان زآتش این غم که این غم صاحبی دارد

حریم زخم را مشکن به وهم یاری مرهم
شفا نزد طبیبان نیست، مرهم صاحبی دارد

ز غم حتی به هنگام طرب یک دم مشو غافل
که این نوروز هم مثل محرم صاحبی دارد

مناز ای دل به سعی‌ات چون صفای گریه شد حاصل
بدان این چشمه‌ی جوشان چو زمزم صاحبی دارد

هوای کربلا هر کس تنفس کرد می‌داند
بهشت عدن جز حوا و آدم صاحبی دارد

تهی از برق شد فرش سلیمان تا براق آمد
شب معراج چون خورشید خاتم صاحبی دارد

چه آسان می‌کنی تقسیم بیت‌المال؟ این مصدر
چو حیدر، فکر سهم ابن ملجم، صاحبی دارد

ز خرمای فدک افطار گردد روزه‌ی عذرا
که چون زهرای اطهر، رزق مریم صاحبی دارد

بدان وقتی به تابوت حسن تیر ستم بارد
ز اصحاب پیمبر هم جهنم صاحبی دارد

نهید ای داغداران سر به دامان شکیبایی
به جز زینب مپندارید ماتم صاحبی دارد

حسین بن علی وقتی به میدان رفت دانستم
که تنهایی به جز ذات خدا هم صاحبی دارد

علم در دست عباس است تا محشر، چه غم داری؟
علمداران اگر رفتند پرچم صاحبی دارد

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹تاریخ مصرف🔹

تا به کی طومار چپ یا راست بر کف داشتن؟
ملتی را از دو سو بیهوده در صف داشتن

مشق‌های پرغلط در دفتر تصمیم و باز
شهروندان را به تکلیفی مکلف داشتن

تا به کی اصرار بر تشدید لفظ چاکری؟
مردم آزاده را تا کی مخفف داشتن؟

زندگی در کاخ‌ها وقتی که سقف آرزو
نیست جز آلونکی امن و مسقف داشتن

با عروس و دختر و داماد رفتن بر سریر
کی شود ایران رها از شاه و اشرف داشتن؟

پیش روی دوربین‌ها یا به تشریف سفر
صد نفر را در رکاب خود مشرف داشتن

هر دم، استخدام نورچشمیان بی هیچ کار
کاردانان را به بیکاری موظف داشتن

چیست از تدبیر آقایان و آقازاده‌گان
سهم مستضعف به جز رنج مضاعف داشتن؟

شاعرا! خاموش! زیرا نزد اینان شاعری
نیست جز در چنته ابیاتی مزخرف داشتن

وقت اصحاب سیاست صرف رندان است و بس
سهم پاکان نیست جز تاریخ مصرف داشتن

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹پیام تصویری به نشست نسیم شرقی

✍️ افشین علا
🗓️ جمعه ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
📍برلین

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔥غرب🔥

مگر ای باختر! با شرق، پیمان جفا بستی؟
که عمری تا توانستی به خاور، افترا بستی

بر اقلیم جهان وقتی خداوند است سلطانش
تو بر خود با کدامین وصله نام کدخدا بستی؟

به جراری هزاران چشم را از رو در آوردی
تو ای بی چشم و رو! انگ ترور اما به ما بستی

زدی بر آب و آتش گرچه خود بودی سزاوارش
اگر مهد دلیران را به باد ناسزا بستی

چه باشد وصف رفتار و کلام و مشی و پیمانت؟
خطا رفتی خطا گفتی خطا کردی خطا بستی

ز کشتار سیاه و سرخ، رویت را بزک کردی
ز خون کودکان شرق بر مویت حنا بستی

به هرجا دست بردی حاصلش خون بود و ویرانی
به هرجا پا نهادی داربستی از عزا بستی

نماد مکر و تلبیسی، مگر مزدور ابلیسی؟
که عمری بر خلایق در جهان راه خدا بستی

اگر هم با کسی یک‌چند دست دوستی دادی
به جز مرگش نشد حاصل که شمشیر از قفا بستی

به لبخند سیاست در جهان وارد شدی هر جا
کمربند خباثت بر میان بهر فنا بستی

نشاندی حاکمان را بر خر لنگ دموکراسی
ولی افسار این خر را به تزویر و ریا بستی

به استقلال اگر گاهی کمر بستند دولت‌ها
بر آنان راه را با جنگ یا با کودتا بستی

تو ای جاسوس‌پرور! از چه زنجیر سیه‌روزی
به پای مردم دنیا ز تزویر سیا بستی

چراگاه تو اینجا نیست برگرد از همان راهی
که پیمودی، به یاد آور که گاوت را کجا بستی؟

گرفتم هیتلر سوزاند خیل بی‌شماری را
تو این قوم فراری را به ریش ما چرا بستی؟

چرا ویرانه می‌خواهی چنین مهد رسولان را؟
چرا خاک فلسطین را به ناف اشقیا بستی؟

به روی مردمی محصور در باریکه‌ای ویران
هم از دریا هم از خشکی چرا راه غذا بستی؟

بر این کودک‌کشی گیرم صدایت در نمی‌آید
چرا بر سازمان‌های جهان، راه صدا بستی؟

همین مولود نامشروع خواهد داد بر بادت
که آن را چون سگ هاری به غرب آسیا بستی

✍️ افشین علا
🗓️ مرداد ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…
Subscribe to a channel