afshinala | Unsorted

Telegram-канал afshinala - افشين علا

4727

✅شاعر، نویسنده و فعال فرهنگی ✅دانش آموخته علوم سیاسی در دانشگاه تهران

Subscribe to a channel

افشين علا

▪️برای یوسف گم‌گشته‌ی میناب، ماکان نصیری▪️

غمت تاب و طاقت ز پاکان گرفت
قرار از دل سینه‌چاکان گرفت

نه تنها ز مادر نه تنها پدر
توان، هفت پشت از نیاکان گرفت

هلاکو نبرد این قراری که غرب
ز ما خیل از غم‌هلاکان گرفت

از آن روز خلقی مداوم گریست
چو باران که هرشب کماکان گرفت

نشانت ندیدند زان رو که اشک
ره دیده‌ی شرمناکان گرفت

نشان تو باید در آئینه‌ها
نه از خفته در خون و خاکان گرفت

سراغ تو را باید از دشت‌ها
میان بلوطان و تاکان گرفت

تو پنهان شدی از نظرها ولی
تمام وطن، عطر ماکان گرفت

✍️ افشین علا
🗓️ اردیبهشت ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

اما در دوران جدیدی که بعد از حماسه‌ی اخیر، در حال سپری کردن روزهای آغازین آنیم و راهی دراز و خطیر نیز پیش رو داریم، احساس وظیفه می‌کنم که با تکیه بر خاستگاه فرهنگی‌ام، به وسع خویش قدمی نیز در مسیر اعتلای امور سیاسی و اجرایی کشور بردارم. به‌ویژه از آن رو که در سوگ پیر و مرادم، قافله‌سالار شهید انقلاب، تاب و توان از کف داده‌ام و برای تسکین داغ فقدان آن امام شهید، چاره‌ای جز گام نهادن در مسیری که آن مجاهد حکیم برای دوران پس از حیات نورانی‌اش پیش پای ما گذاشت، نمی‌بینم. اکنون زمان آن نیست که به عزاداری و مرثیه‌سرایی برای آن امام شهید اکتفا کنم. باید به تبیین ابعاد و زوایای بی‌شمار سوگ و حماسه‌ی اخیر و کمک به تحقق آمال امام و مطالبات ملت نیز بپردازیم. راهی که در آن جایی برای مصلحت‌اندیشی و عافیت‌طلبی نیست. برای ورود به این عرصه‌ی خطیر نیز چاره‌ای جز پیوستن به یکی از احزاب و تشکلات ریشه‌دار و همسو با مشی شخصی‌ام نیافتم. انتخابات شورای هفتم نیز -که خوشبختانه به تعویق افتاد- بهانه‌ای شد تا بار دیگر از نزدیک با شاکله و خاستگاه بسیاری از احزاب و تشکل‌ها آشنا شوم. با کمال خوشوقتی باید بگویم که ضمن احترام به همه‌ی احزاب و جریان‌های حاضر، حزب تمدن اسلامی را تنها تشکلی یافتم که حضور در آن با مشی و آمال دیرینه‌ی سیاسی‌ این شاعر کوچک اهل‌بیت و انقلاب همخوانی دارد. این‌که فهرست حزب در انتخابات آتی شورای شهر بتواند رأی‌آور باشد، اولویت اصلی من نیست. هرچند برای تحقق این امر خواهم کوشید و به توفیق آن امید دارم. اما قدمت و اصالت این حزب که ادامه‌ی حزب جمهوری اسلامی است و در سرچشمه‌ی خونین قتلگاه شهید بهشتی ریشه دارد، مرا واداشت که با پیوستن به آن، برای اولین بار رسما به عضویت یک حزب درآیم. من به حزب تمدن اسلامی پیوستم، چراکه این حزب را ادامه دهنده‌ی مشی و اندیشه‌ی شهید بهشتی و دیگر مؤسسان نام‌آور حزب جمهوری اسلامی ازجمله شهید خامنه‌ای، شهید باهنر، آیت‌الله هاشمی و برخی دیگر از یاران امام و پیش‌کسوتان انقلاب اسلامی ایران یافتم. ضمن آن‌که با پیوستن به حزب تمدن اسلامی، خود را از شائبه‌ی تعلق به هرگونه جریان‌ و جناحی ذیل عنوان هر چهره‌ی محترم سیاسی حاضر مبرا می‌بینم. اگر هم قرار است از این پس در سپهر سیاست و فرهنگ، نام این حقیر ذیل عنوان چهره و شخصیتی قرار گیرد، مفتخرم که زیر پرچمی قرار گرفته‌ام که تصویر نورانی و نام پرافتخار شهید مظلوم بهشتی بر آن نقش بسته است. پرچمی که امروز به خون مقدس دیگر مؤسس شهید حزب جمهوری اسلامی یعنی امام خامنه‌ای نیز مزین شده است.
در پایان از عموم اندیشمندان آزاده و مستقل و یاران و وفاداران خردمند و صاحبدل امام فقید، امام شهید و رهبری جدید انقلاب، و نیز از شیفتگان مکتب بزرگان تمدن‌سازی چون شهید بهشتی، دعوت می‌کنم برای آن‌که به فضل الهی بتوانیم به یاری یکدیگر و با عزمی حافظ‌گونه در ساحت فرهنگ و سیاست "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم" به حزب تمدن اسلامی بپیوندند.

✍️ افشین علا
🗓️ ۳۰ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️لالایی برای بچه‌های میناب▪️

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا

درسش رو که خوند
مشقاشو نوشت
کیفش رو گذاشت
خودش رفت بهشت

دنبالش نگرد
بین کشته‌ها
داره می‌خنده
با فرشته‌ها

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا

مشق آخرش
مونده رو زمین
هم گرفته بیست
هم صدآفرین

جای دخترا
پیش مادره
گلم کی میاد؟
چشمم به دره

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا

نیست که بزنم
شونه رو موهاش
دخترم رفته
خدا به همراش

پر زده ولی
عکسش تو قابه
گریه نکنین
دخترم خوابه

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا...

✍️ افشین علا
🗓️ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

◼️در اربعین امام شهید◼️

ز داغ تو برخاست هرسو فغان‌ها
رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها

چهل شب گذشت و ندیدیم رویت
در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها

من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان
من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها

پناهم تو بودی نخواهد رسیدن
به تار عبای تو این سایبان‌ها

بمیرم برایت که با دست زخمی
رخی داشتی سرخ چون ارغوان‌ها

در اوج سیادت فقیری گزیدی
به رغم فلان تیره و خاندان‌ها

بمیرم برایت که نشناختندت
به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها

نه تنها تو را کشت خصم حرامی
خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها

نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون
تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها

شریکند در قتلت ای جان عاشق
فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها

همانان که از ظلم‌شان خشم مردم
به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها

همانان که کبریت غارتگری‌شان
زد آتش دمادم به روح و روان‌ها

شریکان قدرت حریصان ثروت
سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها

تو را کشت جولان بی‌عرضه‌گی‌ها
تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها

چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد
شرر بر کنام هژبر زمان‌ها؟

که داد این جسارت به قاتل که آید
پی کشتن اسوه‌ی قهرمان‌ها؟

پی کشتن رادمردی مجاهد
که تاریخ گوید از او داستان‌ها

یلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوان
بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها

لبانش دعاگوی ملت ولیکن
به دشنام او باز هر سو دهان‌ها

به جای مقامات خاطی به سویش
کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها

چپاولگران، خود مصون از قضاوت
ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها

چه رندان به نام جناح سیاسی
پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها

زغن‌ها و زاغان که کردند با هم
بهار وطن را شبیه خزان‌ها

همانان که جای رجز پیش دشمن
ز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌ها

پی نفی آموزه‌های بلیغت
نوشتند فهرست سود و زیان‌ها

نیندوختند از تو زاد معانی
نیاموختند از تو طرز بیان‌ها

بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان
گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها

جفا از چپ و راست دیدی ولیکن
روادار بودی به اینها و آنها

چه شیادها در پی کاخ‌سازی
چو شدادها نزد بی‌خانمان‌‌ها

پسرها و دامادها و رفیقان
که با رانت خوردند خون جوان‌ها

چه بسیار کوتوله‌ رفتند بالا
به هر دولت از پله‌ی نردبان‌ها

کسانی که دادند دریای ثروت
به افراد کوچکتر از استکان‌ها

رئیسان اخمو مدیران فاسد
که از خلق بر لب رساندند جان‌ها

در این خون شریکند زاهدنمایان
که شد برملا فسق‌شان در نهان‌ها

چه نوکیسه‌گانی که با پول مردم
رسیدند از خاک تا آسمان‌ها

به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران
گلویت فشردند بس استخوان‌ها

بسا نورچشمی که گمنام و نادان
رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها

شریکند در خونت ای پیر عاشق
رفیقان مردود در امتحان‌ها

شریکند در خونت آن هم‌رکابان
که دادند در دست دشمن، عنان‌ها

من از قاتلانت ننالم که گشتی
شهید قلم‌ها شهید زبان‌ها

✍️ افشین علا
🗓️ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹دشنه و مرهم🔹

ناسپاسی شعله‌ای شد، مهربانی خرمنی
آتشی افتاد کز هر سو برآمد شیونی

غیرت از کف رفت یاران، دوستی افسانه شد
زین بداقبالی سزد جانی نماند در تنی

ای بسا یوسف ز خاطر برده حق دوستی
ای بسا یعقوب، تنها مانده با پیراهنی

کورسویی هست، اما برق تیغی در شبی
سایه‌ای پیداست اما سایه‌ی اهریمنی

هان چه داری تحفه در کف، مرهمی یا دشنه‌ای؟
ای که می‌آیی به سویم، دوستی یا دشمنی؟

ابر غیرت! سیل رحمت بر سر یاران ببار
ناسپاسی شعله‌ای شد، مهربانی خرمنی

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹در آستانه‌ی ورود به ماه ضیافت الهی🔹

خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
گه از ناامیدی اگر سر به زانو گرفتم

اگر گاه‌گاهی سرم پیش مخلوق خم شد
اگر دست حاجت به این سو و آن سو گرفتم

اگر سفره‌ی دل برای کسی باز کردم
سر سفره‌ات بودم و لقمه از او گرفتم

من این کشتی خسته با بادبان شکسته
اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم،

خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی
ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم...

✍️ افشین علا

✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹روز بازگشت🔹
     
ما را دلی‌ است چون تن لرزان بیدها
ای سروقد! بیا و بیاور نویدها

بازآ و با نسیم نگاه بهاری‌ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها

ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده‌ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها

بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها

برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ‌ها و راست‌ها و سیاه و سفیدها

بسیار دسته‌گل که برای تو چیده‌ایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها

جان وطن ز داغ جوانان به لب رسید
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️در سوگ حمید▪️

در روزهایی که ایران مجروح، سوگوار جوانان برومند خود بود، گوهر گرانبهایی از کف اصحاب سیاست و فرهنگ و خرد به خاک افتاد که خاموشی‌اش در گرد و غبار حوادث جانکاه این ایام، آن‌گونه که باید و شاید به چشم نیامد. اما داغی بزرگ بر داغ‌های دل دردمند و باری گران بر بارهای آوار شده بر شانه‌های تکیده‌ی ما افزود. سخن از عروج ناگهانی و غریبانه‌ی پسردایی عزیزم "حمیدرضا ملک‌محمدی نوری" است. دانشمند صاحبدلی که به‌راستی "گنج زری بود در این خاکدان". مردی استوار و نستوه که در عمر کوتاه خود، مصائب بسیار دید. از داغ پدر و مادر نژاده و نامدارش گرفته تا مصیبت جوان‌مرگی خواهری عزیزتر از جان و برادری برومند. داغ‌هایی که هر کدام‌شان برای از نفس افتادن قبیله‌ای بس بود. اما هیچ‌کدام‌شان نتوانست بر عزم آن دانشی‌مرد پاکباز خللی وارد کند و مانع او در راه کسب دانش و آموختن به دیگران و احسان به همنوعان شود. حمید اگرچه به تنهایی می‌زیست، برای ما تکیه‌گاهی محکم و سایه‌ساری امن بود. نه فقط برای اقوام پدری و مادری‌اش خاندان ملک‌محمدی و علا، که برای تمام بستگان، دوستان، همسایگان و آشنایانش. علاوه بر این، بین استادان و دانش‌پژوهان علوم سیاسی، دوستداران بی‌شمار داشت و محبوب بسیاری از اهالی قلم، ناشران و هنرمندان بود. شهرت او بیشتر به‌ خاطر احاطه‌اش بر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، و تألیف و تحقیق در این زمینه بود. اما آنچه که او را در جایگاه بلندتری از سایر همگنانش نشاند، اشراف کم‌نظیر او بر سخنوری و اسلوب گفتار نغز فارسی بود. اگرچه از روزگار، تلخی بی‌شمار دید، با همگان شیرین‌سخن و خوش‌رفتار بود. به‌گونه‌ای که آهنگ کلام پرمضمونش همراه با چاشنی تبسمی فروتنانه و شیرین، همچنان در گوش هوش ما طنین‌انداز است. مصائب پیاپی و سهمگین نتوانست ذره‌ای از متانت، آراستگی و برازندگی او بکاهد و مانع مدارا و مهرورزی او با اقشار و سلیقه‌های گوناگون شود. حمید در تهران زاده شد و زندگی کرد و در بهشت زهرا آرام گرفت، اما به آب و خاک آبا و اجدادی‌اش در نور مازندران و روستای میناک، تعلق و الفتی ریشه‌دار داشت. او با وجود معاشرت با فحول اصحاب خرد، فرهنگ و سیاست، هرگز دچار نخوت و خودبینی نشد. خود را تافته‌ای جدابافته ندانست و در برابر همگان، پر و بال تواضع و مهربانی گشود. حمید، امین همگان بود و در سختی‌ها و تلخی‌ها به یاری و غمگساری دردمندان می‌شتافت. در عزا و شادی، پیش و بیش از همه حضور می‌یافت. با سرانگشت تدبیر خردمندانه و بیان نافذ و دلنشین، از کلاف سردرگمی‌ها گره‌ می‌گشود و با مهر و فروتنی، به چاره‌ی مشکلات می‌پرداخت.
همان گونه که در محافل و میهمانی‌ها شمع جمع بود و حلقه‌ی وصل یاران و بستگان. از این روست که تصور جای خالی او برای من به کابوسی سهمگین بدل شده است. منی که تا واپسین دم زندگانی پاکیزه‌اش در کنار او بودم و برای دیدار و گفتگو با آن جان شيرين و یار همدل، بهانه‌های نو به نو می‌آفریدم. به یاد ندارم او حتی یک بار دعوتم را رد کند و خواهشم را نپذیرد. افسوس که در آخرین دیدار، چنانش نحیف و بی‌رمق یافتم که راضی نشدم بیش از دقایقی کوتاه در آی‌سی‌یوی بیمارستان، مزاحم خلوت غریبانه‌اش شوم. دریغا که نیش عقرب جرار سرطان، توانی برای سخنان شیرین همیشگی‌اش باقی نگذاشته بود. تنها به سختی توانست از مصائب وارد شده بر میهن و داغ جوانان شکوه کند و از ما بخواهد در این شرایط سخت، از همگان بخواهیم به خاطر او به زحمت نیفتند و از آمدن به بیمارستان بپرهیزند. او در ساعات پایانی عمر نیز به فکر دیگران بود و آسایش عزیزانش را می‌خواست. اما نه من و نه شاید خود او هرگز احتمال نمی‌دادیم که فردای آن شب، دفتر داستان زندگی عاشقانه و هنرمندانه‌ی حمید برای همیشه بسته شود. اما تقدیر چنین رقم خورده بود. حمید به عزیزان آسمانی‌اش منوچهرخان، مینوخانم، بدری و همایون پیوست و ما ماندیم با دلی دردمند، قامتی خمیده و جانی بیمار در داغ توأمان شهیدان وطن و مصیبت فقدان ابدی حمید. از شبیخون حجم این غم جانکاه به خدا پناه می‌برم و متضرعانه برای آرامش آن روح بلند و آسمانی، و صبوری و تاب‌آوری دوستداران بی‌شمار و بی‌قرارش دعا می‌کنم. در این مصیبت، همه اقوام، یاران و دوستداران حمید، صاحب‌عزا هستند، اما لازم می‌بینم این ضایعه‌ی تلخ را به عزیزان دور از وطنش بانو پرتو و آقایان پیام و سیام نوری‌علا که جان حمید از راه دور به جان‌ این عزیزان بسته بود، تسلیت ویژه بگویم.

✍️ افشین علا
🗓️ بهمن ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

تا شُدم حَلقه به گوشِ دَرِ میخانهٔ عشق
هَر دَم آیَد غَمی اَز نو به مُبارَک‌بادَم...

با جانی آکنده از بهت و اندوه، در سوگ بزرگ‌مردی از تبار پاکان و نیکان دیارم نشسته‌ام. اکنون در محاصره‌ی این داغ سهمگین، توانی در خود نمی‌بینم که به شرح فضائل و خصائل آن نازنین‌مرد بپردازم. تنها می‌توانم با استغاثه به درگاه خداوند و با نثار سیل اشک‌، بر آتش طاقت‌سوز هجران آن عزیز، نم بارانی بیفشانم.
این ضایعه‌ را به همسر فرزانه و نژاده‌اش بانو سیده محبوبه‌ی مصطفوی نوری، فرزندان برومندش آقایان: بردیا و پوریا، و نیز خانواده‌های مکرم مجتهدزاده، مصطفوی نوری، موسوی و سایر سوگواران تسلیت عرض می‌کنم.
انشاالله با حضور در آئین‌های تشییع و ترحیم آن عزیز، در غم و اندوه بازماندگان گرامی، دوستان و بستگان ارجمند، و اهالی محترم شهرستان نور، سهیم خواهم بود.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔺فصد🔺

به حلقوم‌ها خفته فريادها
كه از حد فزون گشت بيدادها

نمی‌آيد ای حاکمان! بوی خوش
از اين ماجراها و رخدادها

خطاهایتان را رصد می‌كنيم
رسد روز كيفر به مرصادها

چه كرديد با شادی ملتی
كه اميدشان رفت بر بادها؟

همان ملت سر به زيری كه بود
به هر وعده، حاضر به ميعادها

كه تقديم‌تان كرد دهها هزار
شهيد جوان، چون پريزادها

بسا همت و كاوه و باقری
بسا باكری‌ها و صيادها

چه كرديد با يادگاران جنگ؟
كجا شد جوانمردی رادها؟

علف‌های هرز از چه روييده‌اند
به جولانگه سرو و شمشادها؟

ز خدمت‌گزاران لايق چه ماند
به جز خاطرات و به جز يادها؟

چرا دل سپردند پيلان به پول؟
چرا نرم گشتند پولادها؟

چهل سال و اندی نديديد هيج
ز ملت جز ايثار و امدادها

به سرما و گرما به ميدان شتافت
چه در بهمن و دی، چه مردادها

پر از عيب بوديد اما ز خلق
گرفتيد هر لحظه ايرادها

ز بادی كه در غبغب انداختيد
دچارند خوبان به غمبادها

بهای ستون‌های كاخ شماست
بسی جان شيرين فرهادها

چو روح شروری به جلد شما
چرا رخنه كردند جلادها؟

به مسند چرا گرم داد و ستد
نشستند رندان چو قوادها؟

چو ضحاك بر تخت و هر يك به دوش
دو مار از پسرها و دامادها

خلايق به دوزخ ز اندوه و فقر
ولی در بهشتند شدادها

نه غارت چنين كرد قوم مغول
نه قزاق‌ها و بريگادها

به عزلت، ز جولان بی‌مايه‌گان
چه بسيار طلاب و استادها

چرا سفله‌جويند نام‌آوران؟
مگس‌پرورند از چه قنادها؟

نظامی كه لرزيده در عالمی
از او پايه‌ی كفر و الحادها،

نشايد كه بسپارد اين‌گونه سهل
ديار شهيدان به شيادها

هم از تیشه‌ی زور و تزوير و زر
نزيبد بلرزند بنيادها

فساد و ستم را دگر چاره‌ای
نمانده‌ست جز تيغ فصادها

قلم از سر صدق، چرخانده‌ام
ندارم هراس از قلمدادها

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️انا لله و انا الیه راجعون▪️

تقدیر بر این قرار گرفت که جان بی‌قرار جانباز سرافراز "حاج عزت‌الله رمضانی" پس از سال‌ها تحمل درد و رنج، همزمان با ولادت مولا و مقتدایش علی (ع) در جایگاه ابدی‌ خود بیارامد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
در توصیف عظمت و استقامت آن مجاهد نستوه، همین بس که در تمام این سالها با آن‌که بر ویلچر نشسته بود، تکیه‌گاه و پناه بسیاری از همنوعان برپای ایستاده‌ی خود به شمار می‌رفت. به گونه‌ای که در یاری رساندن و گره‌گشایی از همنوعان، زبانزد همگان بود.
اگرچه در عالم فانی و مجازی، سانحه‌ای که به فقدان آن عزیز منجر شد، به‌ظاهر سقوط از ارتفاع بود، اما در عالم حقیقت و معنا این اتفاق، چیزی نبود جز عروج و صعودی عاشقانه به عالم ملکوت و بارگاه الهی.
علاوه بر این، آنچه که بر جراحت این ضایعه‌ی بزرگ مرهم می‌گذارد، همزمانی آن با ولادت مولای متقیان است. امام همامی که خود، به شیعیان راستینش این وعده‌ی شیرین را داد که:  «مَنْ یمُتْ یرَنِی» یعنی همه‌ی محبان من در موقع وفات، مرا ملاقات می‌کنند و در سکرات موت، من به بالین‌شان می‌شتابم.
پس جا دارد که در این ایام عزیز از ساحت آن پیشوای یگانه بخواهیم: اکنون که یکی از شیعیان جانباز و محبان راستین تو از عالم فنا به دار بقا پر گشوده است، سرش را بر دامان پرمهر خود بگذار و خستگی سالیان دراز مجاهدت، جوانمردی، پاک‌دستی و آزاده زیستن را از تن رنجورش بزدای و کامش را به باده‌ی نابی از حوض کوثر گوارا کن. چراکه پاداشی جز این، برازنده‌ی شهدا و جانبازان راه حیدر کرار نیست.
در پایان، این ضایعه را به خانواده‌ی گرامی، یاران سوگوار ایشان، اهالی محترم شهرکلا و سایر همشهریان داغدارم در شهرستان نور تسلیت عرض می‌کنم و برای روح بلند آن عزیز، حشر با شهیدان و صالحان و مقربان درگاه الهی را مسئلت دارم.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/fu1515

Читать полностью…

افشين علا

🍀شاه بی شهود🍀


از شام ها گریخت شمیم تو یاعلی
ایام شد تهی ز نسیم تو یاعلی

گفتی دهید سهم خلافت به دیگری
با آن که کس نبود سهیم تو یاعلی

با چشم بسته رد شدی از "فسق در نهان"
این گونه بود حفظ حریم تو یاعلی

وحشت نداشت از تو کسی وقت اعتراض
لکنت کسی نداشت ز بیم تو یاعلی

بر خصم، راه آب نبستی اگرچه بست
در کربلا به ذبح عظیم تو یاعلی

بر نعش طلحه نیز به زاری گریستی
زیراکه بود یار قدیم تو یاعلی

بعد از جمل، جمیله‌ی پیغمبرت ندید
جز رحم، از وجود رحیم تو یاعلی

گفتی چو بندگان ندوید از پی‌ام، به خلق
ای لشکر فرشته ندیم تو یاعلی

ترسا شکایت از تو به اسلام چون که برد
تسلیم بود قلب سلیم تو یاعلی

وقتی که شد به اسم، خطاب و تو "یا امیر"
آشفته گشت روی بسیم تو یاعلی

محکوم بی گناه من ای شاه بی شهود!
نازد قضا به حکم حکیم تو یاعلی

چشم برادر، آتش خشم تو را چشید
بی هیچ بهره از زر و سیم تو یاعلی

فرقی نبود بین غذای تو با اسیر
جانم فدای فرق دو نیم تو یاعلی

بعد از تو تکیه گاه برای بشر نماند
تنها نه شیعه ماند یتیم تو یاعلی...


✍️ افشین علا


‏✨🆔
@afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔺ای حاکمان!🔺

طرحی درافکنید ز نو وقتی ایران هزار دشمن دون دارد
این مرغ باستانی خونین‌بال بسیار خصم تشنه به خون دارد

پایان دهید سفسطه‌بازی را دعوای واقعی و مجازی را
در نطق و پند، روده‌درازی را چون آفت از حساب، برون دارد

این خلق داغ‌های فراوان دید در جبهه دید یا به خیابان دید
تاراج بی‌حساب ز رندان دید در دل، غم از شماره فزون دارد

ایران که مهد تهمتن و گیو است امروز در محاصره‌ی دیو است
در معرض هجوم تل‌آویو است خون‌خواره‌ای که میل جنون دارد

از وضع ما زمانه خبردار است دزد از درون خانه خبردار است
کرکس ز آشیانه خبردار است صیاد بس شگرد و فسون دارد

نابودی ریال، دگر کافی‌ست با حقه، کسب مال دگر کافی‌ست
در کاخ‌، عشق و حال دگر کافی‌ست وقتی که تیشه قصد ستون دارد

ای حاکمان! به خلق، رواداری ای خلق! با هم انس و نکوکاری
نسل جوان! تو دل‌زده‌ای آری دردت ولی دوا ز درون دارد

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹آینه‌ی گم‌شده‌ی خانه‌ی مسافران🔹

زنده‌یاد بهرام بیضایی "مسافران" را در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد ساخت. اما فکر می‌کنم سینمای ایران، امروز بیشتر از آن سالها به فیلم‌هایی از این دست نیاز دارد. چراکه مسافران، بر خلاف نگاه غالب در آثار اغلب روشنفکران ایرانی، بازتاب امیدواری و روشنایی در دل تاریکی است. حال شاید بسیاری از ستایندگان بیضایی، مسافران را نیز از منظر عصیان و اعتراضی دگراندیشانه ستوده‌ باشند. همان‌طور که شاید مخالفانش به همین دلیل بر ا‌و بتازند. اما آن‌چه که در مسافران، مرا مجذوب خود کرد، نگاه عاشقانه و حماسی به پدیده‌ی مرگ بود. یعنی برداشت مخاطبی چون من از مسافران، چیزی بود شبیه مواجهه با جلوه‌های جلالی و جمالی برخی مضامین مولانا در غزلیات شمس. مضامین نابی که بر قامت پدیده‌ای چون مرگ، به جای مرثیه، جامه‌ی شادی و امیدواری می‌پوشاند. مثل:
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که‌راست؟...
یا:
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید...
یا:
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد...
یا:
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟...
و...
حال شاید عده‌ای بگویند نگاه هنرمندان آوانگارد معاصر، با آموزه‌های کلاسیک و دین‌مدارانه‌ی بزرگانی چون مولانا قابل انطباق نیست. اما آن‌چه که مخاطب، با هر خاستگاهی در مواجهه با اثری هنری برداشت می‌کند، مهم است. دریافتی که شاید نزد مخاطبان گوناگون، متفاوت و حتی در تضاد با هم باشد. به هر حال، آن‌چه که من در آینه‌ی عتیقه‌ای که خانم‌بزرگ فیلم مسافران، با آن‌همه شور و شیدایی و یقین در انتظارش نشسته بود دیدم، تماشای طلوع خورشید پس از تاریکی محض بود. و غلبه‌ی روشنایی امید بر تاریکی یأس. پیش از آن در "باشو غریبه‌ی کوچک" نیز مجذوب مفاهیم ناب انسانی، فرازمانی و فرامکانی در اثر ماندگار بیضایی شده بودم. اما مسافران، بیش از سایر آثارش غافلگیرم کرد. فکر نمی‌کنم بیضایی در این فیلم خواسته باشد مانیفست سیاسی و مواضع شخصی‌اش را به رخ بکشد. این اثر، فراتر از ژانرهای رایج و بعضا تاریخ مصرف‌دار سینمای معترض ایران است. مسافران، اگرچه یک فیلم سینمایی است، روح نمایشنامه‌های ماندگار بیضایی در آن موج می‌زند. مضمون آن نیز تلفیقی است از شکوه و عظمت نگاه ماورایی باستانی با نگاه عصیانگر و ناامید نسل سخت‌باور امروز. روایتی است از تفاوت‌های نگاه دو نسل دیروز و امروز به پدیده‌ی هستی و مرگ. به شادی و غم. به روشنایی و تاریکی. به جشن و عزا. شگفتا که در این مواجهه، غلبه با نسل پیشین است.
این بار بر خلاف رویه‌ی مألوف در عصر جدید، ایمان و یقین غیر قابل اثبات عقلی خانم‌بزرگ است که بر ناامیدی و اندوه و انکار حق به جانب جوان‌ترها در آن خانه‌ی اشرافی اما سوگوار غلبه می‌کند. ولو به مدد تخیل و رویایی محال. آن‌چه که در مسافران، این رویای محال را باورپذیر می‌کند، عقل‌گرایی و واقع‌نگری مرسوم در عصر مدرن نیست. روح پنهان در مشی و باور ثابت و مستحکم نسل‌های پیاپی گذشته‌گان ماست. ثروتی که در این روزهای سخت، بیش از هر زمانی به آن نیازمندیم.
اگر حاتمی را با "مادر" می‌شناسیم، مهرجویی را با "هامون"، کیارستمی را با "خانه‌ی دوست کجاست" و... من بیضایی را با مسافرانش می‌شناسم. هرچند همه‌ی فیلم‌ها و نمایش‌نامه‌هایش فخیم و ماندگارند. اما بعد از فقدانش، مسافران بیش از هر اثر دیگری مرا به یاد او می‌اندازد. حال که خودش هم مسافر جهان ابدی شده است، امیدوارم به آرامشی رسیده باشد که به هر دلیل در این آب و خاک به آن نرسید و مجبور به جلای وطن شد. امیدوارم آینه‌ی گمشده‌ی خانه‌ی مسافران را یافته باشد ‌و در پرتو نور تابانش به شادی بیاساید.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/ns5766

Читать полностью…

افشين علا

سالروز زلزله فاجعه بار بم را به مردم شریف بم و استان کرمان و عموم مردم ایران بخصوص اهالی هنر تسلیت عرض میکنم:
—————
برای بم و بسطامی اش
—————
نمی دانم چرا دارد دلم غم
چرا امروز غمگین است عالم؟

چرا کرمان قرار از دست داده؟
دل عالم گرفته درد و ماتم

چرا ایران ندارد خواب راحت ؟
چه پچ پچ می کنند این خلق با هم؟

چرا من مانده ام تنهای تنها ؟
جرا افسرده ام آزرده جانم ؟

جرا هرگز شب ایرج نشد صبح؟
چرا ؟ گلپونه‌ی دشت امیدم

بخوان بلبل بخوان از زیر آوار
که میخواهم به همراهت بنالم

تو رفتی و صدای ماندگارت
برای زخم دلها هست مرهم

تو ای خاک هنر پرور به پا خیز
که از زخمی که داری بی قرارم

اگرچه زیر و رو شد خاک پاکت
ولیکن جاودان مانی تو ای بم

به خاکت خسرو آواز آمد
که بالا گیرد از آن شهر پرچم

بنا کردند باغی از هنر را
ولی پشت هنر از داغ تو خم

دوباره سروهای افتخارت
جوانه می زند از خاک کم کم

بگو با نسل آتی راز ها را
بمانی استوار و سبز و محکم

#اکبرشیرازی
۵ دی ۱۴۰۴
سالروز فاجعه زلزله بم
@shirazy

Читать полностью…

افشين علا

🔹نیل هرمز🔹

خزف نیست با گوهر پاک، یکسان
علف نیست با سرو چالاک، یکسان

به ایران مپیچید، ای هرزه مستان
که هر پیچکی نیست با تاک، یکسان

دیار کهن را چه بیم از حرامی؟
نباشد دماوند و خاشاک، یکسان

خوشا پرچم سبز و سرخ و سفیدش
که شد با بلندای افلاک، یکسان

سگ‌ زرد پنداشت بیهوده خود را
در این عرصه با شیر بی‌باک، یکسان

ندانست، ایام کاخ سفیدش
شود با شب تار و غمناک، یکسان

سپاه دلیران! بزن! تا ز دشمن
به گردون رسد ضرب و پژواک، یکسان

چنان بر زمین زن سوار مغول را
که در هم فتد زین و فتراک، یکسان

چو نیل است هرمز، چنان کن که بارد
به فرعونیان، سیل و کولاک، یکسان

مکش سر ز تأدیب حکام تازی
که هستند با خصم هتاک، یکسان

شیوخ عرب نیز هم‌دوش صهیون
چو مارند با جان ضحاک، یکسان

چنان کن که با خاک میناب گلگون
شود کاخ حکام سفاک، یکسان

به تاوان خون امام و شهیدان
تن از خصم کن با دل چاک، یکسان

چنان باید این بار، شلیک موشک
که گردد تل‌آویو با خاک، یکسان

✍️ افشین علا
🗓️ اردیبهشت ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

بسم الله الرحمن الرحیم

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا

هرچند عظمت سوگ و حماسه‌ی توأمانی که با شهادت امام خامنه‌ای در ایران و جهان رقم خورد، با هیچ‌یک از مصائب بی‌شماری که در ۴۷ سال گذشته به‌واسطه‌ی ترورهای پیاپی پیش‌کسوتان نهضت مترقی ۵۷ بر ایران وارد شد، قابل قیاس نیست. اما نباید خسران ناشی از ترور و شهادت سایر همگنان امام شهید را در گذر زمان از یاد ببریم. بزرگانی در کسوت روحانیت و اجتهاد که همگی از حلقه‌ی یاران نزدیک و به مثابه بازوان امام راحل در پی‌ریزی بنای باشکوه انقلاب و احیای مجدد تمدن اسلامی در ایران پس از ۵۷ بوده‌اند. روحانیان شهیدی که در صدر فهرست بلند اسامی‌شان، نام‌هایی چون شهیدان بهشتی و باهنر می‌درخشد. شهیدانی که همراه با جمع دیگری از بزرگان به حق پیوسته‌، همچون مرحومان هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی، برای یاری رساندن به امام و استحکام بنای تازه‌تأسیس نظام اسلامی در بهمن ۵۷ حزب خوشنام جمهوری اسلامی را بنیان نهادند. امام شهید خامنه‌ای تنها بازمانده‌ی امین از آن حلقه بودند که تا رمضان خونین اسفندماه ۱۴۰۴ عمر باعزت یافتند و در جایگاه رفیع ولایت فقیه، جای خالی امام و یاران فقید ایشان را به تنهایی پر کردند. دریغا بر ما که آن تنها یار و یادگار و خلف صالح امام راحل را نیز از دست دادیم و خوشا بر احوال او که با مرگی سرخ و حسین‌وار، به مقام سیدالشهدایی انقلاب اسلامی ایران رسید.
و اما فارغ از شرح این هجران و این خون جگر، لازم است هرچه زودتر به ضرورت‌ها و الزامات دوران جدید به‌ویژه پس از جنگ تحمیلی اخیر و شهادت رهبر حکیم انقلاب بپردازیم. این دوران پرالتهاب و طاقت‌سوز نیز سپری خواهد شد و انشاالله ملت تمدن‌ساز ایران در سایه‌ی زعامت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، فصل نوینی را در تاریخ پرافتخار نهضت اسلامی رقم خواهند زد. حال باید دید برای رسیدن به اوج قله‌ای که امام شهید بشارت آن را داده بودند و ضمانت‌نامه‌اش را با خون خود امضا کردند، ما بازماندگان چه باید بکنیم؟ بی‌شک تحقق آرمان‌های امام شهید و تحقق مطالبات بر زمین مانده‌ی ملت رنج‌دیده‌ اما استوار ایران در دوران پساجنگ، علاوه بر تدابیر رهبری معظم، همت و اراده‌ی آحاد ملت و ارکان نظام را می‌طلبد. ضمن آن‌که رسیدن به افقی روشن و برازنده‌ی ایران عزیز که امروز به یمن خون امام شهید و حماسه‌ی ایستادگی بی‌نظیر ملت و نظام در برابر استکبار و صهیونیسم به ام‌القرای جهان اسلام و قبله‌ی آمال آزادگان عالم تبدیل شده است، مستلزم طراحی دقیق نقشه‌ی راه و مهندسی صحیح و تیزبینانه‌ی بنای استواری است که برای بقا و بالندگی هرچه بیشتر نظام به آن نیاز داریم. ذکر اولویت‌ها و الزامات این مسیر مجالی وسیع می‌طلبد و در این مقال نمی‌گنجد. بنابراین قصد دارم تنها به یک ضرورت مهم و انکارناپذیر اما مغفول اشاره کنم و آن هم لزوم احیا و شکل‌گیری واقعی اصل تحزب در سپهر سیاسی نظام اسلامی است. کیست که نداند با وجود تأسیس دهها حزب و تشکل در سال‌های اخیر، آن‌چه که امروز در فضای سیاسی کشور شاهد آنیم، با میدان‌داری حقیقی احزاب و نقش‌آفرینی عملی نخبگان و سایر شهروندان در قالب این تشکل‌ها فاصله‌ی بسیار دارد. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به جایگاه برازنده‌ی خود در معادلات داخلی و بین‌المللی، و جلب رضایت حداکثری آحاد مردم، نیازی مبرم و فوری به تحقق واقعی اصل مردم‌سالاری و سازوکاری ملموس برای رفع مشکلات عدیده‌ی ملت دارد. برای نیل به این مقصود نیز ضروری است هرچه زودتر به تعریف جدید نقش احزاب در پی‌گیری مطالبات و احقاق حقوق آحاد ملت پرداخته شود. پس از حماسه‌ی بی‌نظیری که امام شهید و ملت شریف ایران -علیرغم همه‌ی نارضایتی‌ها و کاستی‌ها- در جنگ اخیر رقم زدند، ایران پساجنگ با ایران پیش از آن تفاوت‌ بسیار دارد. دیگر نباید توقع داشت که سلایق و جریان‌های باندی و جناحی، یکه‌تاز عرصه‌ی اجرا و تصمیم‌گیری باشند. حلقه‌های قدرت که هر از گاه و بعضا بر موج احساسات و هیجانات گذرای مخاطبان خود یا براساس منافع باندی شکل می‌گیرند، نمی‌توانند ملت و نظام را به اصل تحزب رهنمون شوند. البته حساب احزاب و تشکل‌های وفادار به انقلاب را که ذیل عنوان هر گرایشی اعم از اصلاح‌طلب، اصولگرا، معتدل و... در عرصه حضور دارند، از باندهای قدرت جدا می‌دانم و برای همه‌ی آنان احترام قائلم. ضمن آن‌که در سال‌های طولانی کنش‌گری فرهنگی سیاسی‌ام تقریبا با سران و شخصیت‌های محترم تمام جریان‌ها و جناح‌ها تعامل و همکاری داشته‌ام. اما به دلیل تعلق ذاتی‌ام به ساحت فرهنگ، هرگز نخواسته بودم عضو رسمی هیچ حزب و جریان سیاسی باشم. حتی گاه به دلیل سرخوردگی از نوع نگاه و عملکرد جناح‌ها، اعلام کرده‌ام که دیگر تمایلی به ادامه‌ی کنش‌گری سیاسی ندارم.

Читать полностью…

افشين علا

در استقبال از غزل جگرسوز استاد غلام‌علی حداد عادل که در سوگ دختر شهیدشان سرودند

▪️از شانه‌ی پدر▪️

ای یار داغدیده دلت غرق خون مباد
قدت بنفشه‌وار ز غم واژگون مباد

با آن‌که زخم بر دلت افزون شد از شمار
عمرت دراز باد و غمت در فزون مباد

پیوست دخترت به شهیدان کربلا
از شانه‌ی پدر، علمش سرنگون مباد

اکنون که همسفر شده با رهبرش به عرش
هجرش تو را به جانب غم رهنمون مباد

زد خیمه‌گاه، گنبد نیلی ز چادرش
پس جامه‌ات به رسم عزا نیلگون مباد

از خانه‌ی تو دست خدا چید لاله‌ای
ای باغبان، سعادت از این در برون مباد

پیرانه‌سر ببال به بخت جوان خویش
هرگز امیر عشق، اسیر سکون مباد

✍️ افشین علا
🗓️ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

به مناسبت سالروز وفات حضرت خديجه (س)

◾️باغبان عترت◾️

بانوی مکه، گرچه خداوند مال بود
در جستجوی موهبتی لایزال بود

معشوق را چو یافت، به او‌ داد هرچه داشت
آری، که کمترین هنرش بذل مال بود

دلداده‌ی جمال مهی نو‌دمیده شد
چون بدر كاملی كه خراب از هلال بود

اعداد عاجزند ز درك حساب دل
كی عشق پاك در گرو سن و سال بود؟

دوشیزگان به بنت خويلد حسد برند
از بس که در سراچه‌ی حسنش جمال بود

پیغمبری که خال و خطش رشک یوسف است
مدهوش آن فضایل و آن خط و خال بود

پیمان به جای دخترکان با خدیجه بست
چون شرط وصل خاتم خوبان، کمال بود

آباد، باغ عترت از آن ازدواج شد
میلاد یاس در گرو آن وصال بود

عمري پس از وفات غريبانه اش، رسول
در حسرت خدیجه‌ی نیکوخصال بود...

✍ افشین علا

‏✨🆔
@afshinala
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب درآیی
وگرنه روز
تابوتی است بر شانه‌های ابر
که ما را به افق‌های ناپیدا می‌سپارد
و عشق، آهوی محتضری است
که سر بر شانه‌های باران می‌گذارد...

در این روزهای پرالتهاب که ایران، هم سوگوار جوانان است و هم در معرض تجاوز دیوان و ددان، شاید جای خالی یک شاعر، در هیاهوی وقایع بی‌شمار، آن‌گونه که باید و شاید، به چشم نیاید. اما فقدان ابدی شاعری که به ما آموخت: "در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود" جای دریغ و اندوه فراوان دارد.
"علی باباچاهی" شاعری بود که نامش و سروده‌هایش در گنجینه‌ی ادب معاصر ایران و در حافظه‌ی نسل‌های دیروز و امروز ثبت شده است. بی‌شک، تداوم مانایی و پویایی زبان شیرین و شعر تر فارسی، مرهون تلاش‌ها، عرق‌ریزی روح و مکاشفات ذهنی و زبانی بزرگانی چون اوست.
تأثیر سروده‌های پرمضمون او در تداوم و درخشندگی شعر پسانیمایی، بر غواصان گوهرشناس ادبیات معاصر فارسی پوشیده نیست. در دهه‌های اخیر، سروده‌های او دست بسیاری از جویندگان جوان حکمت و دانایی را گرفته و به سرچشمه‌های جوشان کشف و آفرینش، رهنمون شده است. به گونه‌ای که می‌توان نام باباچاهی را با تار و پود شعر امروز، عجین دانست. امید است که رهروان این طریق، به زنده نگاه داشتن یاد، نام و آثار ارجمند او کمر همت ببندند.
این ضایعه‌ را به خانواده‌ی گرامی و همه‌ی دوست‌داران زنده‌یاد علی باباچاهی تسلیت می‌گویم و برای آن روح خلاق و بی‌قرار، آرامش و غفران الهی آرزو می‌کنم.

✍️ افشین علا
🗓️ زمستان ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/gw3593

Читать полностью…

افشين علا

▪️در سوگ جوانان وطن▪️

از سرو قامت پسران
از ساقه‌های نازک اندام دختران
غسال‌خانه‌ها شده مالامال،
باید پی کدام‌یک از پاره‌های تن
مبهوت و لال
با قامتی خمیده بگردم؟
با چشم کور خویش چگونه
دنبال نور دیده بگردم؟
نام یکی از این‌همه فرزندان
چون در شناسنامه‌ی من نیست،
پنداشتی که خاطرم آسوده‌ست؟
پنداشتی که یک سر سوزن توان و تاب
باقی است در تنم؟
نام مرا
در صدر کشته‌ها بگذارید
صاحب‌عزا منم!

‌از سردخانه آمده‌ام بیرون
با پای ردشده از خون
از خون پایمال
باید کسی به داد رسد، اما
جلادم آمده‌ست به استقبال!
تیغش در آستین
این درد را کجا ببرم؟
وقتی که دست یخ‌زده‌ام را
دستی نجس گرفته به دلداری
دست پلید فرقه‌ی خونخوار "ابستین"
با ادعای همدلی و یاری
این درد را کجا ببرم؟
وقتی سپاه مغول
اطراف صاحبان عزا را گرفته‌اند
با تاج‌های گل
آیا درست می‌شنوم؟
این همنوایی شوم
آیا برای غربت ایران است؟
یا این هجوم
این ناله‌های گنگ و شبیخون سایه‌ها
کابوس سهمناک شب صاحبان سوگ
هذیان تلخ شام غریبان است؟
اینها چه می‌کنند
در مجلس عزای جوانان میهنم؟
صاحب‌عزا منم!

از باختر
اکوان دیو،
نزدیک‌تر
کفتار طفل‌خوار تل‌آویو،
با پوزه‌های هرزه‌ی خون‌آشام
در سوگ پاره‌های تنم ضجه می‌زنند!
اینان که‌اند؟!
من با وجود شِكوه ز حکام
در کنج خانه، خون جگر می‌خورم ولی
دل خوش نمی‌کنم به تسلای دشمنم
صاحب‌عزا منم!

عفریت قرن، مادر داعش
تور عزا فکنده به سر
توری دگر در آب گل‌آلود
مانند آرواره‌‌ی تمساح
- ماهی مگر بگیرد از این رود -
با خیلی از ندیمه و نوکر
زاری‌کنان مقابل رویم نشسته است!
این شوخی سخیف
جز وهن صاحبان عزا چیست؟
شیطان‌پرست فاسد کودک‌خوار
هرگز پی رهایی ما نیست!
زنهار از این سراب دروغین التیام
باید که در جواب
آب دهان به پوزه‌ی چرکش بیفکنم
ای جغد شوم! گم شو از این بام
صاحب‌عزا منم!

نوکیسه‌گان تازه به دوران رسیده‌ای
صاحب‌عزا شدند که عمری
بر سفره‌ی گشاده‌ی بیت‌المال
زالوصفت ز خون وطن باد کرده‌اند
حالا ولی
در برج‌های عاج
مشغول انتشار فراخوانند
تا کشته‌های تازه بگیرند
از مردمی که زخمی تاراج
دل خوش به این جماعت شیاد کرده‌اند
بی‌اعتنا به ناله‌ و هشدار و شیونم
صاحب‌عزا منم!

صاحب‌عزا منم که جوانان سینه‌چاک
وقتی زوال میهن خود را
فریاد می‌زنند
هورا نمی‌کشم
یا کف نمی‌زنم
زیرا ز هر طرف که فتد کشته‌ای به خاک
صاحب‌عزا منم!

هرچند زین درخت
هم خارهای هرز به دستم خلیده است
هم شاخه‌های منحرف خشک
پای مرا و پیرهنم را دریده‌ است،
هرگز به دام تیشه نمی‌افتم
دارد اگرچه آفت بسیار
هرگز به جان ریشه نمی‌افتم
با زخم استخوان هرسش می‌کنم ولی
از بن نمی‌کنم
صاحب‌عزا منم!

صاحب‌عزا منم که نمی‌خواهم
پژواک ضجه‌های جگرهای ریش را
با شیونی دوباره بیامیزم
یا در پی مطالبه‌ای موهوم
فرزند خویش را
از ریسمان پاره بیاویزم
تا کورسوی شعله‌ی امّيد
بار دگر زبانه کشد اما
در های و هوی وهم رود بر باد
خود، آتشم ولی
تا عرش اگر زبانه کشد فریاد
هیزم در این تنور نمی‌ریزم
چون دود آن به چشم تو خواهد رفت
ای نور دیدگان!
بگذار سر به جای خیابان به دامنم
صاحب‌عزا منم...

✍️ افشین علا
🗓️ زمستان ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
▪️کانال اشعار و مطالب افشین علا▪️

Читать полностью…

افشين علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹ما که سوختیم...🔹

دشمنی نکرد آغاز، چرخ ناگهان با من
از ازل توگویی داشت جنگ بی‌امان با من

رنج‌های عالم را با گلم عجین کردند
مادر فلک، غم را زاد همزمان با من

سایه‌ی مرا بر خود هم زمین نمی‌خواهد
هم خصومتی دیرین دارد آسمان با من

صرف این و آن کردم نقد عمر خویش اما
بهر سود و سودا بود لطف این و آن با من

در گشایش و سختی هیچ‌کس نبیند کاش
آن‌چه دوستان کردند جای دشمنان با من

با معلم گیتی طرح کن سؤالم را
از چه صبر عالم را کرد امتحان با من؟

با تمام این‌ها باز دل‌خوشم که در خاکی است
ریشه‌ام که می‌چرخد گرد او جهان با من

خاک پاک ایران را سرمه می‌کنم بر چشم
گرچه باشد از هر سو اشک او روان با من

ما که سوختیم اما میهنم سلامت باد
زیر خاک هم باشد مهر او نهان با من

گرچه دیده است ایران بی‌وفایی از دوران
استوار بر پیمان مانده همچنان با من

آن‌چه سیل و طوفان کرد با چمن به طراری
کرده در وطن عمری داغ هر جوان با من

خسته‌ات نبینم کاش چون کلاف سردرگم
از گشایش از شادی ای وطن بخوان با من

تا ابد نخواهد رفت مهرت از دلم بیرون
چون امید روزافزون تا ابد بمان با من

شادی جوانان را از صمیم جان خواهم
پس الهی آمین گو از صمیم جان با من

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️همه بردند، آرزو در خاک
خاک، دیگر چه آرزو دارد؟▪️

مازندران عزیز و سرافراز، بار دیگر در فقدان ناگهانی یکی از فرزندان برومند، مهرگستر و افتخارآفرین خود به سوگ نشست. این بار قرعه‌ی پرواز به نام شاهبازی افتاد که دوستان و دوست‌داران بی‌شماری در سایه‌ی مهر و ادب و دانایی‌اش آرام می‌گرفتند. سخن از عروج ابدی زنده‌یاد "دکتر ابراهیم اسفندیاری" است. مردی با فضائل اخلاقی بی‌شمار و دانش بسیار که منشأ خدمات فراوان در عرصه‌های علمی، فرهنگی و مدیریتی کشور بود. اما مناصب عالی و توفیقات عدیده‌ای که در طول زندگانی نه چندان دراز خود کسب کرد، مانع از جلوس او بر کرسی آزادگی و دولت افتادگی نشد. به‌گونه‌ای که عظمت روح، مهربانی بی‌دریغ و فروتنی خالصانه‌ی او زبانزد همگان بود. این حقیر نیز همچون خیل بی‌شمار دوستان و آشنایان، همواره مشمول محبت و اخلاص و قدرشناسی کریمانه‌اش بودم. از این رو در ضایعه‌ی از دست دادنش، سنگینی بار غمی مضاعف را بر شانه‌های خود احساس می‌کنم. هرچند بهت و اندوه ما در برابر سهمگینی مصیبتی که بر دل و جان خانواده‌ی گرامی، بستگان و دوستان نزدیکش آوار شده است، قابل ذکر نیست. دریغا که زبان و قلمم را در تسلی بخشيدن به عزیزان داغدار او الکن می‌بینم. تنها می‌توانم از درگاه الهی، صبری به عظمت دل دریایی آن یار سفرکرده را برای یادگاران نازنینش و همه‌ی سوگواران مسئلت کنم. ضمنا این ضایعه را علاوه بر خانواده‌های داغدار، به اهالی محترم نور، رویان و محمودآباد نیز تسلیت عرض می‌کنم. روحش شاد و با مقربان بارگاه ربوبی محشور باد.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/ee7059

Читать полностью…

افشين علا

🔹 زینب 🔹


این ماه عالم است که در تب نشسته است
یا دختـر علــی کـه بـه مـرکـب نـشسته است؟

این گـــل ز بــاغ کـیـسـت کــه از عــطـر دامـنـش
بر خـــاک تـفـتـه، لالـــه و کـوکــب نشسته است

این بحر بـی‌کرانـه چـه دیـده‌سـت کـــایـنـچـنـیــن
از مـوج خـون و خـشـم، لبـالـب نشـسـته اسـت

آیـــا اسـیـــر می‌بــری ای شــام تــیــره‌بــخـت؟
این سوره‌ی نساست که در شب نشسته است

این زن همان زن اسـت کــه بر خـــاک درگــهـش
روح الامین همــــاره مـــؤدب نشــستــه اســـت

طوفـان خــشـم فاطـــمــه مــی‌پــرورد بــه جــان
امشــب اگــرچــه زمــزمـه بر لب نشسته است

بار امـــانـتــی کـــه فــلـک تاب آن نداشت
بر شــانــه‌هـای زخـمــی زینـب نشسته است

زنـــجـــیــر را بـــگـــو کـــــه مـــــدارا کـنــد دمــی
این ماه عالم است که در تب نشسته است...

✍ افشین علا

✨🆔
@afshinala
🔺افشین علا🔺

 

Читать полностью…

افشين علا

🔸در اين آشفته حالي ها... 🔸

از ایوان نجف رویی به استقبال برگردان
به حال خوش، مرا ای احسن‌الاحوال برگردان

ترازوی ستم را بشکن از شاهین ابرویت
ز دزدان، سهم ما مثقال تا مثقال برگردان

سؤال مال را پاسخ، زغال آتشین دادی
نوال بذل و بخشش را بدان منوال برگردان

به پیش چشم غارتگر بچرخان ذوالفقارت را
چنین سهم یتیمان را به بیت المال برگردان

زر و سیم خوانین را ز کابین زنان، بستان
خواتین ز خشم آزرده را خلخال برگردان

تفأل بر تو باید زد در این آشفته حالی ها
تو ای قرآن ناطق، قرعه از این فال برگردان

ز دام رهزنان دین و دنیا، شیعیانت را
به دامان خودت ای کعبه آمال برگردان...

✍🏻افشین علا

‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala

Читать полностью…

افشين علا

🔺تساوی فرصت‌ها؟🔺

ز عدالت حیدر گفتید سخن از مولا سر دادید
زر و سیم فراوان اما به رفیق و برادر دادید

دو سه سالی بس نالیدید ز مدیران پیش از خود
خودتان چو رسیدید از راه به مریدان، مصدر دادید

ز نصیحت هر آزاده رگ گردن‌تان بیرون زد
به پسند هر آقازاده به سبک‌سر، افسر دادید

پر و بال خردمندان را به کهن‌سالی برچیدید
اما به جوانانی خام، پر و دستک و دفتر دادید

نه به سوی عدالت رفتید نه پی مردم‌سالاری
ز دموکراسی، طنزی تلخ ارائه به کشور دادید

ز احادیث نورانی شده نسل جوان، روگردان
ز قسم‌های پی در پی که به پیر و پیمبر دادید

"زن و زندگی و آزادی" به شما قدرت داد، اما
پس از آن میدان را تنها به عروس و به دختر دادید

خودتان چو به قدرت وصلید ز چه رو بانگ طلب‌کاری؟
بهراسید از جولان‌ها که به رند فسون‌گر دادید

ز معیشت ملت گفتید به درآمد خویش افزودید
ز تساوی فرصت گفتید به که وقت برابر دادید؟

ز چه فیش مدیری گمنام شده بیش از ششصد میلیون؟
چقدر پول از بیت‌المال به از او بالاتر دادید؟!

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام جواد (ع)

🌺 🕌 غزل کاظمین 🕌 🌺

گذرم فتاده به جاده‌ای
که رسد به چشمه‌ی باده‌ای

من تشنه‌کام و رهی چنین؟
چه مسافری و چه جاده‌ای!

شده بیخود از همه سو کسی
همه سو فتاده فتاده‌ای

چکد اشک دیده به خاک ره
ز سواره‌ای، ز پیاده‌ای

چه رهی! که خود به دو کهکشان
کشدم بدون اراده‌ای

به چه مهری و به چه اختری
به چه پیری و به چه زاده‌ای

پدر رضا (ع) پسر رضا (ع)
چه نیایی و چه نواده‌ای

به حرم نگر، چه ضیافتی!
ز کرم، چه خوان گشاده‌ای

دل من خوشا به سعادتت
چه گرفته‌ای و چه داده‌ای!

✍افشین علا

🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️مرا معلم عشق تو شاعری آموخت▪️

پیک اجل که این سال‌ها با شدت و سرعتی برق‌آساتر از تمام دوران‌ها به جانب ما می‌آید و خبر عروج بسیاری از جان‌های نازنین را بر سرمان آوار می‌کند، این بار خبر از پرواز ابدی استاد ارجمندی داد که محبتش با بند بند وجودم عجین بود. در محاصره‌ی بهت و اندوهی عظیم باخبر شدم یکی از عزیزترین اساتید دوره‌ی دبیرستانم "استاد یدالله خاکپور" پس از یک دوره بیماری سخت، چشمان مهربان خود را به روی ما خاکیان بست و به افلاکیان پیوست.
در باورم نمی‌گنجد آن قامت بلند و استوار، آن چهره‌ی متبسم و مهربان، و آن وجود خاضع و نازنین، دیگر در میان شاگردان و دوستدارانش و همه‌ی اهالی شهرستان ادب‌پرور نور و ایزدشهر نیست.
مگر می‌توان سالها در محضرش تلمذ کرد و علاوه بر فنون شاعری، قواعد عروضی و تاریخ ادبیات پرافتخار فارسی، درس پاکبازی و ادب و فروتنی آموخت، اما در فقدان او قرار از کف نداد؟ او نه تنها اولین استادی بود که در دبیرستان، رمز و راز ماندگاری اشعار ناب فارسی را با شیوه‌ای بدیع و زبانی فصیح به من آموخت، بلکه به من و هم‌کلاسی‌هایم درس بی‌نیازی، بی‌چمداشت در خدمت دیگران بودن و نگاه عاشقانه به جهان هستی را داد.
به جرأت ادعا می‌کنم در میان انبوه شاگردانش، حتی یک نفر انکار نخواهد کرد، اگر بگویم که استاد یدالله خاکپور با آن همه دانش، ذوق و فضائل والای اخلاقی، چه در کلاس درس، چه در محافل، و چه در کوچه و خیابان، در مواجهه با شاگردانش چنان خاضع بود و ادب به خرج می‌داد که گویی بزرگ‌تر از او بودند! چنان با افتادگی اخلاص و حیا به آنان می‌نگریست که انگار، معلم بودند و او شاگردشان!
چنین بزرگانی را در این عهد، دیگر کجا می‌توان یافت؟بی‌شک با فقدان این استاد فرزانه، اهالی فرهنگ، هنر و ادبیات در زادگاهم، احساس می‌کنند از ستونی محکم، تکیه‌گاهی مطمئن و سایه‌ای پرمهر، محروم شده‌اند و سوگوار ضایعه‌ی فراق آن مرد یگانه‌اند. حقا که چنین است. این مصیبت را به بازماندگان محترم و داغدار، اهالی قدرشناس نور و ایزدشهر به‌ویژه اصحاب قلم و اندیشه تسلیت عرض می‌کنم. روحش شاد و با اولیاء الهی محشور باد.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/rm9932

Читать полностью…

افشين علا

🔹لیلة الرغائب🔹

به ما تشنه‌کامان، خدایا سبویی
که تا تر کنیم از رحیقت گلویی

در این تیره‌روزی خوشا در دل شب
به خلوت‌گهی، با توأم گفتگویی

مرا بار ده، گرچه در بارگاهت
ندارم ز فرط گنه، آبرویی

سیه‌رویم اما ببین با چه شوقی
به خون دل خسته کردم وضویی

مبادا بگویی گدای درت را
که باز آمدی بر درم با چه رویی؟

بگریان مرا تا کند جان چرکین
به باران بخشایشت شستشویی

شب آرزوهاست امشب، خدایا
ندارم ولی جز تو هیچ آرزویی

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…
Subscribe to a channel