afshinala | Unsorted

Telegram-канал afshinala - افشين علا

4727

✅شاعر، نویسنده و فعال فرهنگی ✅دانش آموخته علوم سیاسی در دانشگاه تهران

Subscribe to a channel

افشين علا

پیام تسلیت شاعر ارجمند شعبان کرم‌دخت

دکتر "پیروز مجتهدزاده" استاد برجسته‌ی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل از نوادر روزگار بود.
دل و جان این مرد بزرگ هیچ‌گاه از مهر وطن خالی نبود. تیر ماه ۱۴٠۲ فیلم کوتاهی از ایشان دیدم که در خلال گفتگو وقتی از مام وطن حرف می‌زد بغض کرد و از چشمان مهربانش اشک جاری شد. با دیدن گریه‌ی استاد این غزل را نوشتم.
ایران عزیز قطعاً به چنین فرزندانی می‌بالد. امیدوارم همه‌ی ما در این روزهای سخت مثل این استاد فرزانه به ایران بیندیشیم.

چقدر مردی! ای مرد، گریه کن بسیار
شکوه هق‌هق خود را به شانه‌ات بسپار

اگرچه خطّ ترا همچنان نمی‌خوانند
دوباره حرف بزن، حرف، با لبی بیدار

وطن نیاز به مردان روشنی دارد
کز آفتاب بگویند و لذّت دیدار

برای خواندن دلتنگی فراوانت
صدای هق‌هق تو زنده باد در اعصار

نگاه روشن تو راز جاودانه‌ی ماست
شکوه هق‌هق‌ات اصلاً نمی‌شود انکار

سلام من به تو "پیروز مجتهدزاده"
تویی که داری از عشق، جان برخوردار

دوباره حرف بزن، بغض کهنه را بشکن
دوباره حرف بزن، حرف‌های بی تکرار

شعبان کرم‌دخت
تیر ۱۴۰۲
@karamdokht

Читать полностью…

افشين علا

🔹چنین گفت زینب🔹



خجل گشت دنیا چو دین گفت: زینب
خرد نعره زد چون یقین گفت: زینب

بنازم به نامش که در واپسین دم
ز گودال، سلطان دین گفت: زینب

چه وقت وداع و چه بعد از شهادت
چه بر نی چه بر روی زین گفت: زینب

بیارند تا انبیا تاب معنا
به هر وحی، روح‌الامین گفت: زینب

بشر آیتی جست در فهم هستی
زمان گفت: زهرا، زمین گفت: زینب

بسوزاند آفاق را آن مضامین
که در خطبه‌ی آتشین گفت زینب

دوا شد به داغ اباالفضل، رازی
که در گوش ام‌البنین گفت زینب

عطش، آب شد از خجالت ز شکری
که با تشنه‌کامی عجین گفت زینب

"ندیدیم در کربلا جز نکویی"
به آن قوم، آری چنین گفت زینب...



✍🏻 #افشین_علا



📚کانال رسمی افشین علا
🔴 @afshinala 🔴

Читать полностью…

افشين علا

🔥زفاف آتشین🔥

به خلیج خوک برگرد گراز اپستینی
که مگر به خواب، خیری ز خلیج فارس بینی

وطنم هزارها سال به خاک ریشه دارد
تو اگر دو قرن و نیم است که غاصب زمینی

به طویله‌ی تل‌آویو، سگ بریده‌گوشی
دگرت چه خوانم ای دیو که لایق همینی

به سبک‌سری چو یابو دو صد اشتباه کردی
مگرت نتان‌یاهو بدهد صدآفرینی

تو به کودکی چه دیدی که پی شکار طفلی؟
ز چه پشت زاده‌ای تو که خورنده‌ی جنینی؟

نه بهائم حجازیم که شیر ما بدوشی
نه ضمائم ریاضیم که تمر ما بچینی

نه فقط شیوخ، حتی به زلنسکی عیان شد
که تو دست‌بوس روسی که تو پاچه‌خوار چینی

سگ زرد! توله‌‌ات را دو سه روز کن نوازش
که ز تیر غیب، فردا به عزاش می‌نشینی

به درک کنیم واصل، تو و جفت هرزه‌ات را
که به دوزخت مهیاست زفاف آتشینی

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

🔹جهت استحضار (۲)🔹

از شاعر ارجمند دکتر اسماعیل امینی مطلبی خواندم که در خصوص حواشی آزاردهنده‌ی یک رویداد فرهنگی نوشته بودند. خواستم بگویم گلایه‌ی ایشان حرف دل همه‌ی ماست. دست بر قضا چندی پیش من هم ناچار شدم اختتامیه‌ی یک رویداد ادبی را ترک کنم. بس‌که در آن، مسئولان محترم از همگنان خود قدردانی کردند و از فضایل‌ یکدیگر گفتند. حال، ابراز مکرر ادب و ارادت مجری برنامه به مقامات حاضر که جای خود دارد. البته بنده مخالف حضور مقامات محترم در محافل علمی، فرهنگی و ادبی نیستم. اتفاقا حضور این عزیزان نشان‌ دهنده‌ی اهمیتی است که برای امور فرهنگی قائل‌اند. از طرفی برپایی این رویدادها با تأیید، حمایت و زحمات همین مسئولان تداوم می‌یابد. اما تبدیل شدن این محافل به ویترینی برای دیده شدن مسئولان اجرایی، تعریف و تمجیدهای بی‌پایان مجریان از مقامات، و به‌خصوص سخنرانی‌ها و پیام‌های رسمی، کلیشه‌ای و ملال‌آور، زیبنده‌ی هنر و ادب فارسی نیست. این‌ رفتارها از نگاه غلطی نشأت می‌گیرد که فرهنگ را ذیل سیاست و اهالی فرهنگ را زینت‌المجالس صاحبان قدرت تلقی می‌کند. آفت دیرسالی که گریبانگیر رویدادهای فرهنگی شده است و جا دارد متولیان امر هرچه‌ زودتر با آن مقابله کنند. هرچند ترک این عادت، مشکل است. چراکه در اغلب محافل و مجامع رسمی، میزان حرمت افراد به درجه‌ی شغلی و اهمیت عنوان‌ آنان بستگی دارد. از این روست که در نشست‌ها و رویدادها هرچقدر مسئولان حاضر بلندپایه‌تر باشند، چاشنی تعارفات در لحن اصحاب تریبون، غلیظ‌تر و مبالغه‌آمیزتر است. این طبیعت نشست‌های رسمی در مملکت ماست و شاید از آن گریزی نباشد. اما وقتی پای فرهنگ، هنر و ادبیات به میان می‌آید، از دستگاه‌ها و نهادهای ذی‌ربط انتظار می‌رود که این‌گونه زوائد را حذف کنند. وگرنه، بیم آن دارم که نسل ما این آموزه‌ی ارجمند شیخ اجل را که فرمود: "هنرمند هر جا رود قدر بیند و در صدر نشیند." غلط بیاموزند و جای "هنرمند" را به "دولت‌مند" بدهند.

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

🔹تور اشک🔹

چون من اگر به خلوت خود خو گرفته‌ای
گو شکر حق که اجر خود از او گرفته‌ای

حسرت مبر به مستی کشتی‌نشسته‌گان
در ساحل وقار چو پهلو گرفته‌ای

از رودخانه‌ی سحر ای دیده باز هم
با تور اشک، ماهی نیکو گرفته‌ای

شهبازها به قوت شبت رشک می‌برند
چون نان خود به قوت بازو گرفته‌ای

داری به کف، دو کفه‌ی دنیا و آخرت
در دست اگر به عدل، ترازو گرفته‌ای

دستینه‌ی زحل چو النگو به دست توست
در صدق چون ز آینه الگو گرفته‌ای

ترسد ز سایه‌ی تو فرومایه چون که چتر
بر سر نه از زمین که ز مینو گرفته‌ای

گرد تو کند و کاو عبث می‌کند مگس
پنداشت شهد شعر ز کندو گرفته‌ای

بی‌اعتنا بمان به هیاهوی مدعی
وقتی مدد به آه خود از هو گرفته‌ای

پروا مکن از این همه روباه چون‌که جاه
از بارگاه ضامن آهو گرفته‌ای

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

https://iqna.ir/fa/news/4379467/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A8%D8%B9-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%88%D8%AA

Читать полностью…

افشين علا

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان از ما خورد، به اندازه‌ی کافی تنبیهش نکرده است. تکرار گستاخانه‌ی ادعای وزیر امور خارجه‌ی این دولت تازه‌تأسیس در خصوص جزایر سه‌گانه‌‌ی ایرانی گواه این ادعاست. باید دید امارات، این اسرائیل کوچک حاشیه‌ی خلیج فارس، بعد از خسارات و تلفاتی که در جنگ اخیر دید، جرأت گستاخی مجدد را از کجا آورده است؟ البته پاسخ قاطع به این شیخ‌نشین متوهم، وظیفه‌ی دستگاه محترم دیپلماسی است. کاری که از من برمی‌آید بازنشر شعری است که قبلا در پاسخ به ادعاهای گستاخانه‌ی امارات سروده‌ام.

🔺جزایر سه‌گانه🔺

ای که خواهی خاک ایران را از این پیکر، جدا
پای خود کج نِه که گردد پیکرت از سر جدا

پیش از این کندند حوثی‌ها نخ تنبان تو
تنب‌ها را کی توانی کرد، از پیکر جدا؟

خاک بوموسی دم شیر است گر بازی کنی
طعمه‌ی او می‌شوی صحرا جدا بندر جدا

آن زمان طی شد که با دست خبیث انگلیس
از گلوی فارس شد بحرین چون گوهر جدا

طی شد آن دوران که در کابین‌تان آورد غرب
خاک ایران را و شد از مادر این دختر جدا

دست را از پا خطا کردید اگر، خواهید دید
گشت خاتون به یغما رفته از شوهر جدا

دیگر ایران چون شما نودولتان، بازیچه نیست
تار مویی از تنش کی می‌شود دیگر جدا

یادتان باشد چه‌ها کردید در دوران جنگ
یک نفس اما نشد این ملت از سنگر جدا

پول‌ها دادید تا صدام گیرد خاک فارس
هشت سال از این عقاب اما نشد یک پر جدا

هرچه بود او مرد میدان بود و جنگ اما شما
بوده‌اید آیا چو طفلان یک شب از مادر جدا؟

چون شغالان تهمت اشغال بر ما می‌زنید
قدس را وقتی که مغرب کرد از خاور جدا

گر تو مردی خاک اعراب از کف صهیون درآر
تا به کی بیت‌المقدس چون سر از افسر جدا؟

تا به کی در غزه خون کودک و زن بر زمین؟
کی شوی ای شیخ! از هم‌خوابه در بستر جدا؟

غیرت تازی چه شد؟ آن شهره در تاریخ کو؟
تا کند از خاور و از باختر، کشور جدا

بین اعراب، آیتی چون حیدر کرار کو؟
تا کند دروازه را از قلعه‌ی خیبر جدا

نوکر دیو تل‌آویوید آخر تا به کی؟
جان‌تان کی می‌شود آخر ز یکدیگر جدا

کینه از ایرانیان دارید همچون اشتری
کز لجاجت راه خود را کرده از معبر جدا

گر نبود ایران، همین صهیون ز اردن تا حجاز
خاک‌تان را از شما می‌کرد سرتاسر جدا

گر سلیمانی نبود ای جمله داعش‌پروران
در حرم می‌گشت از ناموس‌تان معجر جدا

شیر حزب‌الله اگر در خطه‌ی لبنان نبود
دیو می‌بلعیدتان کشور جدا لشکر جدا

کینه دارید از حماس اما اگر یحیی نبود
واژه‌ی مردانگی می‌گشت از دفتر جدا

تا توانستید بد گفتید و ایران صبر کرد
کی شود زین طعنه‌ها سلمان ز پیغمبر جدا

یا خود این دندان لق را در بیارید از دهان
یا کنیم از حلق‌تان آن را به یک نشتر جدا

ای شیوخ سفله! ایران در پی صلح است، لیک
چون‌که جنگ افتد نخواهد گشت خشک از تر جدا

الغرض خواب جزایر را ز سر بیرون کنید
این نگین هرگز نخواهد شد ز انگشتر جدا

✍ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/PtbJCTJrKf0hjPC4M

Читать полностью…

افشين علا

دو سال از شهادت سید حسن نصرالله گذشت. مجاهدی حکیم و دلاور که همواره مجذوب صلابت، شجاعت و سخنوری‌اش بودم. به‌قدری که در سال ۹۹ یعنی زمان حیات او قصیده‌‌ای در وصفش سرودم. البته با چاشنی سرزنش حاکمان خودفروخته‌ی عرب! هرچند به برخی وقایع روز ازجمله شیطنت‌های ضد ایرانی غرب به‌ویژه مکرون در لبنان هم اشاره شده است. با این همه فکر می‌کنم آن شعر وصف حال امروز هم باشد. اما آنچه که دلم را به درد می‌آورد این است که آن سال هم مثل همیشه، اولین مخاطبی که با لطف و قدرشناسی از آن شعر تقدیر کرد رهبر شهید انقلاب بود. ایشان در پیامی نوشتند:

«شعری که خطاب به حاکمان عرب سرودید بسیار به‌جا و به‌موقع بود. دست شما درد نکند.»

🔸به حاكمان عرب 🔸

شيری كه برازنده‌ی فخر است و مباهات
سيد حسن است آيا يا شيخ امارات؟

اين داده چو قواده به عشرتكده، رونق
آن گشته ولی قائد احرار به شامات

آن پخته سخن گويد با تكيه به قرآن
اين خام ولی چون شتران، حامل تورات

آن لرزه درافكنده به اركان تل‌آويو
اين با تن لرزان شده پنهان به عمارات

ای شيخ! كنی تكيه به قومی كه خداوند
از دوستی‌اش كرده تو را نهی به آيات؟

اين نهی، نديدی و نخواندی تو به قرآن؟
يا خوانده‌ای از وحی، فقط لفظ و عبارات؟

هش‌ دار و بپرهيز، از اين غده‌ی بدخيم
جز ننگ چه بخشيد مناخيم به سادات؟

سيد حسن از چيست كه بی سلطنت و كاخ
خورشيد عرب گشته و حكام چو ذرات؟

زير قدمش له شده است ارتش صهيون
با آن همه جنگنده و آلات و مهمات

آيا نكنی شرم ز لبنان و فلسطين؟
آيا نشنيدی تو ز آيات و روايات؟

ايران چه بدی كرد به اعراب و به اسلام؟
كز كينه‌ی او كور شدی، كور به كرات!

بحرين و عراق و يمن و شام چرا سوخت؟
در آتش بدخواهی‌ات ای شيخك بدذات!

آيا نرهاندند نواميس عرب را
سيد حسن و قاسم و ياران ز بليات؟

خنجر زدی از پشت به اعراب و نشستی
با مرتكب آن همه كشتار و جنايات

با قاتل كودک‌كش صبرا و شتيلا
با جانی نفرين شده در ارض و سماوات

يک‌باره عقال از سر بی‌عقل بيفكن
خو كن چو جهودان به عرق‌چين و كراوات

بيهوده مكش فيل دبی را به رخ ای شاه!
وقتی كه ز سرباز يمن هم شده‌ای مات

حيثيت خود دادی چون با ثمن بخس
حقانيت فارس شد از خبث تو اثبات

شاهان عرب، طايفه‌ی لوط و ثمودند
هم بنده‌ی عزی و منات و هبل و لات

خون عرب است آيا ای مردنمايان
اين ننگ كه بر دامن‌تان مانده ز عادات؟

هم قدس ز كف داده و هم مكه و يثرب
جز غرب نداريد دگر قبله‌ی حاجات

در عقد تل‌آويو درآييد از اين پس
بوديد چو يک عمر، عيالات ايالات

اي قوم عرب! غيرت اجدادی‌تان كو؟
بودند نياكان شما اهل فتوحات

تكرار مبادا شود اندوه فلسطين
تا چند برد غرب، از اين منطقه، سوغات؟

دزد است در اين قافله، تا چند تغافل؟
موش است در اين مزرعه، تا چند مماشات؟

تند است چرا اين همه توفان تجاوز؟
كند است چرا اين همه شمشير مجازات؟

خواند همه را قدس به ياری، ز چه خوابيد؟
اقليم عرب گشته چرا خانه‌ی اموات؟

با اين همه، ای غرب! بپرهيز كه دارد
اين باديه، بس خار مغيلان و نخيلات

دل خوش مكن ای خصم به ويرانی بيروت
مكرون! مكن از مكر، گذر سوی خرابات

لبنان نكند روی خود از پارس به پاريس
چون ديده از او خير فراوان، ز تو آفات

سوزنده‌ی قانا شده دلسوز شهيدان!
غارتگر شبعا شده همدرد جراحات!

ای ننگ به هر كس كه شود خام تو ای خصم
ای وای به شيخی كه كند با تو ملاقات

قوم عرب و اهل خليج كهن فارس
هيهات كه ذلت بپذيرد ز تو، هيهات

آينده از آن يمن و غزه و قدس است
ای غرب به هش باش! رسد روز مكافات

✍🏻افشين علا
🗓مرداد ٩٩

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

هر علفی که می‌جوی مزمزه کن بیان مکن
یا که اگر غلط کنی گنده‌تر از دهان مکن

این هوس محال را چون که به گور می‌بری
قلقلک خیال را لقلقه‌ی زبان مکن

از وطنم بگو ولی جانب احتیاط گیر
با دم شیر، این‌چنین بازی آن‌چنان مکن

پنجه فکنده‌ای چو با چند هزار ساله‌‌گان
عمر دو قرن و نیم خود جز نفسی گمان مکن

دنبه‌ی صهیونیست را بوی کباب یافتی
گاوچران خیره سر! سیخ در استخوان مکن

شیخ خمیده‌ای اگر رقص کند به ساز تو
خشم خداست در کمین، تکیه بر این کمان مکن

نام خلیج فارس را چون که ز یاد برده‌ای
بیش مگو و خویش را مضحکه‌ی جهان مکن

حامی خاص داعشی اصل و اساس داعشی
پس سخن از ترور مگو خنده‌ی ما عیان مکن

تیر به سنگ خورده‌ای کاکل رنگ خورده‌ای
آب فرنگ خورده‌ای میل به شوکران مکن

وهم سراب دیده‌ای پنبه به خواب دیده‌ای
چون شتران بی‌خرد لف لفِ بی‌امان مکن

تجربه کن فرار را ترک کن این دیار را
باخته‌ای قمار را گیس مکش، فغان مکن

فارس، شکوه یافته سوی فلک شتافته
قلب اتم شکافته خشم من امتحان مکن

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

🔰مهرامسال، ایران با یاد کودکان شهیدش به مدرسه می‌رود...

🔹️روایتی از مهر، مدرسه و کودکانی که
نامشان برای همیشه در خاطره مدرسه ماندگار شد.
به یاد شهدای دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب؛
برای فردایی که با نام و یادشان روشن‌تر است. 🌱
*نماهنگ «ما بچه‌های مینابیم»؛*
✏️ شاعر: افشین علا
🎵 آهنگساز: سهیل سرافراز
🎤 گروه سرود: نور مشکات
⌛ تهیه‌شده در اداره‌کل آموزش‌های شهروندی شهرداری تهران
#ما_بچه_های_مینابیم
#شهروند_متعالی
#شهرآموز
#سلام_به_آینده
#اداره_کل_آموزش‌های_شهروندی
@shahrvande_motealy
https://ble.ir/shahrAmuz

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/1rHkUDDcbzIHEJdpv

Читать полностью…

افشين علا

با شنیدن خبر رحلت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی، به یاد سروده‌ای افتادم که چند سال پیش به آن عالم ربانی تقدیم کرده بودم. بارها گفته‌ام برای عزیزان و بزرگانی که دوست‌شان می‌دارم، در زمان حیات‌شان شعر می‌گویم. اکنون نیز به جای مرثیه، آن شعر را بار دیگر به اشتراک می‌گذارم.

▪️به حضرت علامه شبیری زنجانی ▪️

فسانه شد آن دوران که شرط مسلمانی
ارادت و حرمت بود به عالم ربانی

جهان تشیع بود به حائریان دل‌خوش
به صدر و بروجردی، امینی و میلانی

سخن، سر حكمت داشت ادب، به نهايت داشت
که ملک فقاهت داشت الهی و شَعرانی

به خون جگر پرورد یلی چو خمینی را
چو خامنه‌ای گیتی ندید به آسانی

فسانه شد آن دوران که مرعشیان بودند
ستون فلک بر خاک چو بهجت گیلانی

ز شش جهت از این ملک، ستاره نمایان بود
چو حجت و خوانساری اراکی و قوچانی

دریغ و فغان از چرخ که فاصله ها انداخت
میان جوانان با مراجع قرآنی

اعاظم قم را گو که چاره بیندیشند
به خاطر محرومان به شیوه‌ی رحمانی

اگرچه به لطف حق به جمعیت پاکان
هنوز وفادارند جماعت ایرانی

هنوز خراسان است به وحدت قم خوشدل
که مرجع تقلید است وحید خراسانی

به مصدر حکمت بین شکوه جوادی را
حلاوت لحن آموز ز جعفر سبحانی

به نسل جوان باید به طرز نوین آموخت
مکارم شیرازی فضائل تهرانی

ادامه‌ی این فهرست به وزن نمی‌گنجد
که دست سخن بسته‌ست چنان که تو خود دانی

کنون که پس از شاهان قضا و قدر، یکسر
به مجتهدان بخشید نگین سلیمانی

وظیفه‌ی حکام است به شیوه‌ی شاگردان
ز حرمت استادان کنند نگهبانی

به ویژه ز خورشیدی ز مرجع تقلیدی
که خاتم جان نفروخت به خواهش نفسانی

جهانی و بنشسته به کنج خود آهسته
دهان ز سخن بسته به رغم سخن‌دانی

ادب چکد از خامه نویسد اگر نامه
به حضرت علامه شبیری زنجانی

✍🏻افشین علا
🗓آبان ۹۷

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/2SARL8Ej4LaBPytcK

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/xKNOjLXPcmi9PwgIH

Читать полностью…

افشين علا

◼️ انا لله و انا الیه راجعون ️◼️

یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ
مِن طالب وَ صاحِب قَتیل وَ الدَّهرُ لا یَقنَــــعُ بِالبَـــدیلِ

ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده‌دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی...

در این روزهای سوگ و حماسه‌ی توأمان ملت ایران که میهن عزیزمان در معرض تهدید شیاطین و اهریمنان قرن، بیش از هر زمان دیگری به وجود دانشمندان و حکیمان و سخندانان دلسوز خود نیازمند است، خبر فقدان ابدی یکی از ستارگان درخشان سپهر دانش و فرهنگ و سیاست، اسباب اندوه عمیق همه‌ی ایرانیان غیور و وطن‌دوست شد. با دریغ بسیار باخبر شدم که روز پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵ خاله‌زاده‌ی عزیزم "دکتر پیروز مجتهدزاده" پس از مدت‌ها بیماری و رنج ناشی از تألمات شدید عاطفی، در دیار غربت چشم از جهان فرو بست. بی‌شک فقدان آن دانشی‌مرد فرزانه‌ که پس از عمری مجاهدت خستگی ناپذیر علمی در راه اعتلای ایران عزیز، خرقه‌ی خاکی تهی کرد و در ملکوت اعلی به نیاکان نامدار و پرافتخارش پیوست، ضایعه‌ای تلخ و جبران ناپذیر است. او از استادان برجسته‌ی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل بود که بیش از نیم قرن از عمر پربار خود را در دانشگاه‌ها، محافل و مجامع معتبر بین‌المللی با سلاح قلم و زبان از مرزهای اقتدار ایران عزیز حراست کرد. دکتر پیروز مجتهدزاده با آن‌که از دهه‌ی پنجاه شمسی برای تکمیل تحصیلات عالی و تدریس و تحقیق، به انگلستان مهاجرت کرده و در آنجا به مدارج و مناصب عالی رسیده بود، لحظه‌ای از وطن باستانی خویش ایران و زادگاه محبوبش نور مازندران، دل نبرید و ریشه‌های عمیق پیوندش با جای جای این مرز پرگهر را رها نکرد. حتی با وجود برخی بی‌مهری‌ها و ناسپاسی‌ها، به عافیت و راحت دیار فرنگ دل نبست و از سفرهای پیاپی به ایران برای تدریس و سخنرانی و دیدار عزیزان دریغ نکرد. در قبول دعوت دوستداران و جویندگان دانش و اصلاح و اعتلا، برای او بزرگی و کوچکی شهر و محفل و دانشگاه فرقی نمی‌کرد. حاضر بود از عالی‌ترین کرسی‌های تخصصی تحت اختیارش در مغرب زمین به تهران و سایر شهرها و حتی روستاها سفر کند تا پاسخی به سوالات مشتاقان بدهد و گرهی از امور کشور بگشاید. هم از این روست که دانشجویان و دانش‌پژوهان بسیاری شاهد تدریس و نقش‌آفرینی آن استاد مشفق و رئوف بوده‌اند. از دانشگاه تربیت مدرس پایتخت گرفته تا دانشگاه آزاد اسلامی گرمسار، هرجا که جویندگان دانش در انتظارش بودند و متولیان امر اجازه می‌دادند، رنج سفر را بر خود هموار می‌کرد و به تدریس و سخنرانی می‌پرداخت. حاصل دهه‌ها تلاش و خدمت عاشقانه‌ی او، شاگردانی ممتاز و آثاری ماندگار است که از خود به یادگار نهاد. اما آنچه که در میان تمام مساعی و دغدغه‌هایش بیشتر به آن همت گماشت و در طی آن مسیر خون دل‌ها خورد، اثبات حقانیت ادعا و حفظ اقتدار دیرینه‌ی ایرانیان در خلیج نیلگون همیشه فارس به‌ویژه جزایر سه‌گانه‌ی ایران بود. دریغا که درست در بحبوحه‌ی آتش‌افروزی استکبار جهانی و اذنابش در خلیج فارس و تنگه‌ی پرافتخار هرمز، چشم از جهان فروبست و ما را داغدار خود کرد. هرچند بیش از این تحمل نداشت که شاهد زخم کینه و شرارت حرامیان بر چهره‌ی میهن عزیز خود باشد. اکنون آن روح بی‌قرار و جان ناآرام در سایه‌سار احسان و غفران الهی و در جوار پدر و مادر نامدار و نژاده‌اش به آرامش ابدی رسیده است. پدری چون زنده‌یاد علی مجتهدزاده که از پیشگامان عمران و آبادی شهرستان نور بود و مادری فرهیخته و پرهیزکار چون زنده‌یاد نیره‌الملوک ملک‌محمدی نوری که رضوان خدا بر آنان باد. با آن‌که خود را در فقدان آن خاله‌زاده‌ی عزیزتر از جان، صاحب‌عزا می‌دانم، جا دارد این ضایعه را به خواهران دلبند و داغدیده‌‌ی او در ایران، و نیز همسر گرامی و فرزندان سوگوارش در خارج از کشور تسلیت عرض کنم. علاوه بر این، به بستگان، اقوام و دوست‌داران بی‌شمار آن یار سفرکرده، به‌ویژه اهالی استان مازندران، شهرستان نور و بلاد بزرگ‌پرور کالج و میناک که عزادار فرزند شایسته‌ی خود هستند، تسلیت می‌گویم. از یکایک اصحاب اندیشه و دانش و فرهنگ، دستگاه‌های اجرایی و نهادهای علمی و فرهنگی کشور و استان مازندران نیز انتظار دارم در بزرگ‌داشت نام، یاد، آثار و خدمات آن بزرگ‌مرد، سنگ تمام بگذارند. روحش شاد و با پاکان و نیکان عالم باقی محشور باد.

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

خدا بزرگ‌تر است از مرام و مسلک‌ها
هم از ضعیف و قوی هم بزرگ و کوچک‌ها

به خاک سمّ‌ ستور ملائکش نرسند
سران دهر به شلیک کل موشک‌ها

یقین به قدرت او کن اگرچه او را نیست
نه حاجتی به یقین و نه بیمی از شک‌ها

بزرگ‌تر به نظر می‌رسد از آن‌چه که هست
جهان، به خاطر این ذره‌بین عینک‌ها

به ارج و قرب رسیدن در این دو روزه‌ی عمر
شبیه بازی باد است و بادبادک‌ها

مباش تا که خدا هست، بنده‌ی زر و زور
مترس تا که خدا هست، از مترسک‌ها

رسد چو روز دمیدن به صور اسرافیل
رسانه‌های جهان‌اند مثل سوتک‌ها

صفای گوشه‌نشینان نکته‌دان و خموش
کجا و رونق بازار این ملیجک‌ها؟

به دست خالی خویش و به دفتری از شعر
خوشیم و فارغ از این دفتریم و دستک‌ها

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹گرگ!🔹

دخترم هش‌‌‌ دار! چون دارد جهان، بسیار گرگ
هست هم در بیشه‌ها هم کوچه و بازار، گرگ

خانه‌مان امن است، اما بره‌ی معصوم من
بارد آن بیرون ز هر سو از در و دیوار، گرگ

دل برای باختن خوب است، اما خوب من
دل نباز آسان که حتی دیده‌ام دلدار، گرگ

ای بسا بیداری اما خفته گرگی در کمین
ای بسا خوابی و بر بالین تو بیدار، گرگ

نیش چون خوردم فراوان می‌دهم هشدار: مار!
چون خطر بسیار دیدم می‌دهم اخطار: گرگ!

بارها شد خانه‌ام ویرانه، چون شد بارها
در لباس گوسفندان بر سرم آوار، گرگ

گرچه می‌دانم که بیزاری تو از تکرارها
باز ناچارم که در گوشت کنم تکرار: گرگ!...

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

✨قم‌ اللیل الا قلیلا...✨



برخیز، از بستر به غیر از پاره‌ای از شب
در جنگ دیو آور به کف، قداره‌ای از شب

مستی ندارد روز، زیرا برنمی‌دارد
هستی، نقاب از چهره جز در پاره‌ای از شب

می‌آید از پشت سکوت گنبد گیتی
مثل حرم، موسیقی نقاره‌ای از شب

وقتی که شبها سینه‌ی بخشش پر از شیر است
اشکی چو طفلان ریز در گهواره‌ای از شب

مستان، سر و سامان نمی‌جویند در این بزم
هر سو می‌آید ناله‌ی آواره‌ای از شب

در روز، مروارید را حتی تلألو نیست
یابد ولی مقدار، سنگ خاره‌ای از شب

با من جفا کن ای ستمگر هرچه می‌خواهی
زیرا که می‌جویم به آهی، چاره‌ای از شب

✍🏻افشین علا



✨کانال رسمی افشین علا✨

🔹 @afshinala 🔹

Читать полностью…

افشين علا

🔸جمعه‌ی نصر🔸

۱۳ مهر ۱۴۰۳ چند روز پس از شهادت حسن‌ نصرالله، نمازجمعه‌ی تهران به امامت رهبر شهید انقلاب برگزار شد. حماسه‌ی ماندگاری که "جمعه‌ی نصر" نام گرفت. امام شهید با وجود احتمال سوء‌قصد به جان ایشان، با همه‌ی عزیزان‌ خود به میدان آمدند. میلیون‌ها نمازگزار نیز بی‌اعتنا به تهدیدها، مصلا و خیابان‌های اطراف آن را پر کردند. آن‌روز امام شهید، بعد از ایراد خطبه‌ای غرا و اقامه‌ی نمازجمعه، برخلاف رویه‌ی معمول، ماندند و نماز عصر را نیز اقامه کردند. حماسه‌ای رقم خورده بود که نمی‌توانستم در برابر آن سکوت کنم و شعری نگویم. پس از انتشار آن شعر، با پیامی که از ایشان رسید، هم اشک شوق ریختم، هم دلم به درد آمد. نوشته بودند:

"قوی، زیبا و استادانه است. کاش شأن نزولش این حقیر نبود. به هرحال وظیفه داشتم تشکر کنم."

آن جمعه‌‌ی بشکوه

ای خطبه‌‌ی غرای تو چون آب بر آتش
تسکین دل سوته‌ی اصحاب بر آتش

شد هیمنه‌‌ی خصم در آن جمعه‌‌ی بشکوه
چون دود ز جمعیت احباب بر آتش

یکپارچه در سوز و گداز آمده بودند
تا روی تو بینند چو مهتاب بر آتش

ای پیر جوان‌بخت! ز آهنگ نمازت
مانند سپندی شده محراب بر آتش

بر چیرگی‌ات در سخن، اعدا متحیر
چون خیرگی کرمک شبتاب بر آتش

خنیاگر صهیون نگر از نطق بلیغت
افکنده ز کف، آلت و مضراب بر آتش

فهماند کلام تو به صیاد جهان‌خوار
ماهی نشود صید ز قلاب بر آتش

از شش جهت افروخت شرر، جانی غاصب
زین رو شده بریان، خود قصاب بر آتش

ما چون تو اگر سوخته‌ایم از غم یاران
گشتیم بهاور چو زر ناب بر آتش

تصویر "حسن" شیر عرب حک شده بر عرش
هرگز نتوان سوختن این قاب بر آتش

دست از تو نداریم، اگر پا بگذارند
بسیار سران از پی ارباب بر آتش

فردا چو بسوزند عجب نیست که امروز
کردند بنا کاخ خود، اعراب بر آتش

ای پیر! هوادار توأم چون‌که در این راه
بیداری و بس قافله در خواب بر آتش

دل کنده‌ام از راست و چپ یکسره، چون تو
بر خندق سلمانی و احزاب بر آتش

از بغض تو بر گرده‌‌ی ما دشنه‌‌ی دشنام
بسیار زند سفله چو تنداب بر آتش

خفاش چه داند ز چه در چرخشم ای دوست
گرد تو چو پروانه‌ی بی‌تاب بر آتش

از طعن رقیبان به فلاخن، چو خلیلم
در باغ گل افتاده ز پرتاب بر آتش

بگذار حسودم بزند طعنه که افتاد
زین شعر تر و تازه و شاداب بر آتش

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

🔹سیاهه‌ی اوهام🔹

امروز اگر ز شش جهت از چرخ، دلخوری
تغییر در پی است، چرا در تغیری؟

کوهی، به خود ز ناله چرا تیشه می‌زنی؟
سروی، ز خود به غصه چرا ریشه می‌بری؟

جایی برای شادی اگر در دل تو نیست
زآن روست ای عزیز که از آرزو پری

حیف تو نیست شب همه شب تا سپیده‌دم
بنشینی و سیاهه‌ی اوهام بشمری؟

اجر تو با خداست ، ز احسان بندگان
هرگز نمی‌رسد به تو پاداش درخوری

وقتی که از تو کاخ سخن گشته استوار
دل خوش مکن به خشتی و سنگی و آجری

چون عازمیم سوی وطن، شرط عقل نیست
سر را فرو کنیم در این ره به آخوری

لطف سفر به چیست؟ فقط یک پیاله چای
زین رو بسنده کن به اجاقی و چادری

گیرم بریده شد نفست در میان راه
باید زدن گریز به راه میان‌بری

چون گوی خالی‌اند در این ره، حرامیان
مثل حباب می‌شکنند از تلنگری

شاه بلامنازع دنیا و آخرت
در انتظار توست چرا غصه می‌خوری؟!

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

🔹جهت استحضار (۱)🔹

به رئیس‌جمهور محترم: مقامات محلی به‌ویژه استانداران حق دارند در نحوه‌ی مدیریت دستگاه‌ها و عزل و نصب مدیران ورود کنند. چراکه به عنوان نماینده‌ی دولت، باید اقتدار و اختیارات لازم را داشته باشند. ولی درخصوص برخی دستگاه‌ها و نهادهای تخصصی که ماهیت تعریف‌ شده و هویت منحصر به فرد خود را دارند، باید محتاط‌تر عمل کنند. با مدیران شایسته‌ای که به هر دلیل، ادامه‌ی مدیریت‌شان ممکن نیست، نباید برخورد متحکمانه داشت. افرادی هم که جایگزین آنان می‌شوند باید توانمندی لازم و اشراف بر مختصات، اهداف و دلایل تأسیس این نهادها را داشته باشند. مصادیق این امر در صورت تمایل عرض خواهد شد.

به رئیس محترم قوه‌ی قضائیه: دستور شما مبنی بر برخورد با مصادیق برهنگی، مورد تأیید اکثریت قاطع مردم است. اما باید مراقب بود این دستور در سطوح پایین‌تر، درست فهمیده شود. آنچه که مردم را نگران کرده است، همان برهنگی است، نه بی‌حجابی. مشکل بی‌حجابی با بگیر و ببند حل نمی‌شود. مبادا باز هم بخواهند روسری را به زور سر خانم‌ها کنند. اشتباه مکرری که هم وهن حجاب است، هم توهین به بانوان. مشکل اصلی، هنجارشکنی برخی افراد در نوع پوشش است. البته این مشکل فقط از خانم‌ها نیست. بعضی از آقایان نیز یا باید مراعات کنند یا تذکر بگیرند.

به رئیس محترم مجلس شورای اسلامی: این که یک نماینده‌ی مجلس به هر دلیلی با شکایت شما راهی زندان شود، نه برازنده‌ی مجلس است، نه در شأن ریاست قوه‌ی مقننه. لطفا اختلافات را با گذشت و رواداری بیشتری مدیریت فرمایید.

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵

پی‌نوشت: انشاالله ذکر این‌گونه موارد در قالب سلسله مطالبی با همین عنوان ادامه خواهد داشت.

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

🍁باز هم پاییز🍁

باز هم پاييز در کف، سینی و قندان گرفت
چای خوردن زير باران لطف صدچندان گرفت

عالم تفتیده از چنگال تابستان رهید
ديو گرما صيد سرما شد ره زندان گرفت

گرچه در جوش و خروش آیند مردم در بهار
رونقی بیش از بهاران، خلوت رندان گرفت

دختر پاییز تا طرحی دراندازد ز نو
کلک سحرآمیز در کف، چون هنرمندان گرفت

تا که از یاران، پذيرایی كند با روی خوش
روكشی از زر به شوق خنده بر دندان گرفت

سفره‌ی رنگين مهيا كرد و از بازار فصل
سيب و نارنج و انار و پسته‌ی خندان گرفت

تا شود آماده بر اندام دی، تور عروس
در ميان بيشه‌ها آذر، حنابندان گرفت

شاد زی ایران! به لطف مطرب باران که ضرب
بر فراز زاگرس‌ها و دماوندان گرفت

✍ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

▪️کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ▪️

حضور گرامی حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی اکبر ناطق نوری

ضایعه‌ی درگذشت برادر ارجمندتان زنده‌یاد حاج احمد ناطق نوری نه‌تنها سبب اندوه و تأثر اهالی مازندران، به‌ویژه مردم شریف نور و محمودآباد شد، بلکه بی‌شک دل بسیاری از مجاهدان قدیمی و پیشکسوتان نهضت اسلامی را نیز به درد آورد. آن پیر به حق پیوسته، از آغاز قیام امام راحل در خرداد ۴۲ تا زمانی که ناگزیر در بستر بیماری آرمید، لحظه‌ای از تلاش و تکاپو در مسیر انقلاب اسلامی فارغ نبود و در طی این طریق، سر از پا نمی‌شناخت و آرام و قرار نداشت.
حاج احمد ناطق نوری طی دهه‌ها نقش‌آفرینی بی‌وقفه‌ در عرصه‌ی سیاست، فرهنگ، عمران، ورزش و سایر حیطه‌های خدمت و ایثار، برگ‌های زرینی بر دفتر خاطرات نسل ما افزود. به گونه‌ای که نه پس از فوت، بلکه در دوران حیات نیز نام او نزد هم‌نسلان من یادآور آئین پهلوانی و مرام جوانمردی بود.
اولین دیدار من با ایشان زمانی بود که دانش‌آموز نوجوانی در شهرستان نور بودم و آن نماینده‌ی خاضع و خدوم، برای تجلیل و قدرشناسی به خانه‌ی ما آمده بود. آن‌روز علاوه بر مشاهده‌ی بزرگی و فروتنی توأمان حاج احمد آقا شاهد گفتگویی به‌یادماندنی بین ایشان و زنده‌یاد مادرم بودم. مادری که اولین معلم عشق و شاعری‌ام بود و به خاندان ناطق ارادتی ویژه داشت و خاطرات بسیاری از فضایل پدر بزرگوارتان را برای ما نقل می‌کرد. آن روز دانستم که این دوستی و محبت خانوادگی و قدیمی بی‌سبب نبوده است. چراکه با وجود بی‌مهری‌هایی که مرحوم پدرم و خانواده‌ی ما در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب از برخی افراطیون دیده بودند، نماینده‌ی شهرمان به ملاقات من آمده بود که جای فرزندش بودم.
آن‌همه تواضع و قدرشناسی سبب شد که از آن پس دل در گرو مهر ایشان داشته باشم. آن بزرگوار نیز همواره حرمت شاعر همشهری خود را پاس می‌داشت و هربار که دیداری دست می‌داد، مرا شرمنده‌ی لطف بی‌دریغ خود می‌کرد. افسوس که با عروج ابدی‌اش یادآوری آن خاطرات، سبب اندوه می‌شود و دلم را به درد می‌آورد. هرچند خیل عظیم یاران و دوست‌دارانش نیز همین احساس را دارند و اقشار مختلف مردم دیار ما سوگوار ایشان‌اند. بی‌تردید، اهالی نور و محمودآباد هرگز نماینده‌ی مهربان و فروتن خود را از یاد نخواهند برد. همان‌طور که مجاهدت‌ها و خدمات عاشقانه‌ی شهید عباسعلی ناطق نوری و فرزند شهیدش نیز از یادها نخواهد رفت.
جناب آقای ناطق
می‌دانم که داغ فقدان پیاپی برادران عزیز سخت است. مخصوصا برای جناب‌عالی که نگین حلقه‌ی آنان بودید. آن برادران آسمانی با وجود آن‌که از شما بزرگتر بودند، در خدمت‌گزاری و حفظ حرمت‌ جناب‌عالی گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربودند. امید است در این مصیبت نیز مثل سایر برهه‌های عمرتان که با مبارزه، جهاد، صبر و مدارا طی شد، دلی شکیبا داشته باشید. چراکه همگان، شما و خاندان ناطق نوری را به شکیبایی و رواداری می‌شناسند.
این ضایعه را به جناب‌‌عالی و سایر بازماندگان گرامی به‌ویژه همسر وفادار حاج احمد آقا و فرزندان برومندشان علی‌الخصوص جناب دکتر حمید ناطق نوری که در خدمت‌گزاری به پدر تا واپسین لحظات عمر ایشان سنگ تمام گذاشت، تسلیت عرض می‌کنم و با تمام وجود، خود را در این غم بزرگ با شما شریک می‌دانم. برای روح ملکوتی حاج احمد ناطق نوری نیز غفران الهی و حشر با مجاهدین فی سبیل الله را مسئلت دارم. سایه‌ی عزت‌تان مستدام باد.

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

🔹دعای خیر خواهر🔹

فکر می‌کنم اگر خدا به آقای پزشکیان با سخنرانی‌اش در نیویورک عزت دوباره‌ای بخشید، به خاطر دعای خیر خواهر است! ادعای عجیبی است ولی توضیح می‌دهم: در واپسین روزهای شهریور برای شرکت در آئین‌‌های بزرگداشت شهریار، سفری به تبریز داشتم. با جمعی از همکاران عزیز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آذربایجان شرقی هم آشنا شدم. ازجمله خانم اکبرنژاد که از مربیان خوب کانون است. اما وقتی از خانم دکتر علمدار مدیرعامل محترم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آذربایجان شرقی شنیدم که این خانم، خواهرزاده‌ی رئیس‌جمهور است، ارادتم به او بیشتر شد. به‌ویژه وقتی شنیدم مادر او نیز چهره‌ای فرهنگی، متدین و محبوب در آن دیار است. بانویی نامدار اما شهرت‌گریز که با اشتغال دخترش حتی در کانون هم مخالف بود. چون نمی‌خواست درخصوص نزدیکان رئیس‌جمهور برای کسی شائبه‌ ایجاد شود. اما خانم دکتر علمدار آن‌قدر از محرومیت‌ کانون و پایین بودن حقوق کارکنانش گفته بود تا توانسته بود رضایت مادر را جلب کند. مشتاق شدم با آن مادر عزیز دیدار کنم. خانم دکتر علمدار هم لطف کرد و مرا به خانه‌ی او و برادرش برد. انتظار داشتم خانه‌ی رئیس‌جمهور، تشکیلات و دم و دستگاهی داشته باشد. اما خبری از این ظواهر نبود. یک آپارتمان سه واحدی ساده در محله‌ای متوسط بود. درست شبیه خانه‌ای که خود من بعد از یک عمر کار فرهنگی توانستم با کمک خواهرم در شهر زادگاهم بسازم. خانم اکبرنژاد با رویی گشاده در فلزی و کهنه را به رویمان باز کرد و خانم پزشکیان هم به استقبال‌ آمد‌. یک خانم چادری، متواضع و مهربان مثل بسیاری از خواهران شهدا. وارد خانه‌ای شدیم که با وجود سادگی، نشانه‌های آشکاری از بزرگی ساکنانش داشت. می‌خواستیم فقط چند دقیقه بنشینیم، اما مهمان‌نوازی و صمیمیت میزبان باعث شد که دیدارمان یک ساعت و نیم طول بکشد. همان‌طور که وقتی آقای دکتر سرمست، دانشجوی هم‌دوره‌ای من در دانشگاه تهران و استاندار فعلی آذربایجان شرقی به استانداری دعوتم کرد، توقع داشتم دیدارمان چند دقیقه بیشتر طول نکشد. چراکه آن روزها آقای استاندار میزبان چند وزیر بود و مشغله‌های فراوان بزرگداشت روز ملی شعر و برنامه‌های بزرگداشت شهریار را داشت. اما چنان گرم صحبت شدیم که نزدیک به دو ساعت طول کشید. فکر می‌کنم تبریزی‌ها مسئولان خوب و شایسته‌ای دارند. وگرنه، نه من حوصله‌ی شرکت در جلسه‌های رسمی مقامات را دارم، نه اغلب مدیران، از این حوصله‌ها دارند که به جز مقامات، در برابر کسی این‌قدر خاضع باشند. ولی آقای سرمست همان دانشجوی صمیمی و بی‌ادعای دهه‌ی شصت بود.
حالا در خانه‌ی رئیس‌جمهور هم خانم پزشکیان را که مدیر و دبیر بازنشسته‌ی آموزش و پرورش است، بانویی صاحب‌دل، افتاده اما سخنور یافتم. نام برادر از زبانش نمی‌افتاد. عشقی مادرانه به او در وجودش موج می‌زد. به حدی که هر وقت نامش را می‌آورد بی‌اختیار بغض می‌کرد و اشک می‌ریخت. از دوران دانشجویی، طبابت و زحماتی که برای خانواده و مردم کشیده بود، خاطرات فراوان گفت. از داغ همسر و فرزند برادر در آن سانحه‌ی تلخ و این‌که آقای پزشکیان پس از آن داغ نه‌تنها از فرزندان خودش، که از فرزندان خواهر نیز مثل گل مراقبت کرد. چراکه همسر خانم پزشکیان هم سالها پیش آسمانی شده بود. پس برادر، خواهر عزیز و فرزندان او را نزد خود آورد و سالها همه با هم در همین خانه زندگی کرده بودند. طبیعی است که تحمل دوری او برای خواهر و خواهرزاده‌ها دشوار باشد. علاوه بر این، خانم پزشکیان به‌خاطر شرایط سخت کشور و مشکلات مردم، غصه‌ می‌خورد. برای برادرش هم که در این شدائد کمرشکن، قبول مسئولیت کرده است نگران بود. به‌خصوص از هجمه‌هایی که به آقای پزشکیان می‌شود، گلایه داشت. در برابر آن همه عطوفت و مهر، نمی‌دانستم چه بگویم! از طرفی خودم هم دل پری داشتم و بغضی سنگین در گلو. پس با اشاره به طبیعی بودن این سختی‌ها در کار سیاسی و اجرایی، سعی کردم به آن خواهر تسلی بدهم. موقع خداحافظی که شد، خانم پزشکیان دعوتم کرد به طبقه‌ی بالا هم سری بزنم. در غیاب صاحب‌خانه، وارد خانه‌ی رئیس‌جمهور شدم. از خانه‌ی خواهر هم ساده‌تر بود. حالا ریاست جمهوری به کنار، بعید است خانه‌ و اثاثیه‌ی هیچ پزشک و جراح متخصصی این‌قدر ساده و مستعمل باشد. از فرش‌های کهنه‌ی ماشینی گرفته تا مبل‌مان و تختخواب فرسوده و کتابخانه‌ی ساده. خواهر و خواهرزاده همچنان بی‌تاب بودند. حرف‌ها و درددل‌هایمان هم تمامی نداشت. اما ناچار بودم خداحافظی کنم. البته با این قول و قرار که در سفر بعد هم به دیدارشان بروم و این بار، مهمان خانه‌ی رئیس‌جمهور باشم.
به تهران و خانه‌ که رسیدم، تلویزیون داشت سخنرانی رئیس‌جمهور در سازمان ملل را پخش می‌کرد. خیلی خوب بود! یاد خواهر مهربان و نگرانش افتادم. شک نداشتم آن عزت و اقتدار، حاصل اشک‌ها و دعاهای خواهر است.

✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۵
✨🆔 @afshinala ✨

Читать полностью…

افشين علا

▪️بانوی ایران ▪️


نگین افکنده بر خاتم ز مهر و انجم، این بانو
که باشد گوهری از آسمان هفتم، این بانو

برایش از کدامین خاک شاید دسته‌گل چیدن؟
که دارد گنبد و گلدسته رشک طارم، این بانو

کویر از اوست حاصل‌خیز، چون بی‌وقفه می‌ریزد
به دامان کبوترهای صحنش گندم، این بانو

بسا شهدخت و شهبانو که رفت از یادها اما
نشد بین هزاران اسم در ایران گم، این بانو

خدا می‌خواست سلطان وطن تنها رضا (ع) باشد
پس از او هم شود پشت و پناه مردم، این بانو

اگر نالیم هفده قرن، کم باشد در این ماتم
که تنها بود هفده روز مهمان قم، این بانو

✍🏻افشین علا

‏✨🆔
@afshinala ✨‌‎
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/WFUJc7h45cAuYIDGa

Читать полностью…

افشين علا

🔹زبان مادری🔹

بر آن سرم _گر خدا بخواهد_ که داد صدق از دغل بگیرم
به ضرب تیغ گهرشناسان، تقاص اصل از بدل بگیرم

زبان شیوای مادری را که گشته چندی اسیر لکنت
به رسم تیمار و چاره‌جویی چو مادری در بغل بگیرم

به کند و کاوی دوباره جویم رهی به گنجینه‌ی معانی
پیاله‌ی راز بشکنم تا از آن چو کندو عسل بگیرم

نظام گفتار فارسی را مدد به ایثار جان رسانم
ز هجمه‌ی بی‌امان رهانم اگر امان از اجل بگیرم

ز تیشه‌ی واژه‌ی فرنگی بری کنم بیشه‌ی دری را
ز اهل تقلید لفظ تازی، علم ستانم کتل بگیرم

به اشک خونین خامه روبم غبار این کاخ باستانی
ز پایه‌هایش که رفته کم‌کم به سوی سستی، خلل بگیرم

بر آن سرم تا حریر جان را در آبشار خرد بشویم
سریر تدبیر واژگان را ز عالم بی‌عمل بگیرم

کنون که بس مدعی ز هر سو به کاروان ادب بتازد
به تیغ شعرم ز دست رهزن، عنان اسب غزل بگیرم

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

Читать полностью…

افشين علا

https://share.google/HsTEGN30Lc5hx55nT

Читать полностью…

افشين علا

https://www.kanoonnews.ir/news/379959/

Читать полностью…
Subscribe to a channel