744
ناشر کتابهای داستانی، ناداستان و علوم اجتماعی www.agarpub.ir
صدای جامعه از توییتر فارسی میرسد؟
آنچه در توییتر میبینیم، چقدر بازتاب جامعه است؟ آیا پرخاشگری و قطبیشدن به ساختار این پلتفرم مربوط است یا به شرایط سیاسی و اجتماعی کاربرانش؟ در غیبت نهادهای میانجی، شبکههای اجتماعی تا کجا میتوانند جای تشکلها و انجمنها را بگیرند؟
همزمان با انتشار چاپ دوم کتاب «توییتریشدن سیاست»، نوشتهی محمد رهبری در نشر اگر، نشست نقد و بررسی این کتاب با حضور نویسنده، عباس عبدی و علیاصغر سیدآبادی، به دبیری مرضیه ادهم، در کافه رویداد کارزار برگزار شد.
رهبری از جامعهی چندپاره، رقابت برای دیدهشدن و جایگزینی رسانه بهجای تشکیلات گفت. عبدی بر نقش شرایط سیاسی و رسانهای ایران تأکید کرد و تعمیم ویژگیهای توییتر فارسی را به دیگر جوامع محل پرسش دانست. ادهم بحث را به ضعف نهادهای مدنی و ضرورت پیوند تحلیل شبکه با واقعیتهای بیرون از آن کشاند. سیدآبادی نیز برای ساختار پلتفرم سهم قائل شد و تأکید کرد که میزان بازتاب یک موضوع در توییتر را نباید معادل وزن آن در افکار عمومی دانست.
گزارشی از بحثها و اختلافنظرهای این نشست را اینجا میخوانید.
گفتوگوی احمد غلامی با محمدجواد غلامرضاکاشی دربارهی کتاب
«سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»
سویه زنانهی قدرت
ویدیوی کامل گفتوگو را اینجا ببینید!
۲. اوایل بهمن ۴۰۴ است. روی صندلی چرمی در اتاق مرکز مشاوره خانواده که مخصوص زوجهای چندملیتی نشستهام. در صندلی کناری همسرم و روی دو صندلی مقابل دو مشاور (یکی اهل کردستان و دیگری اهل پرتغال) نشستهاند. قرار است در مورد سفر عنقریبم به ایران که من اصرار به انجامش و همسرم اصرار به کنسل کردنش دارد، صحبت کنیم. اینترنت در ایران هنوز قطع است. هفتهها بیخبری و تاریکی مطلق در فضای مجازی روحم را میخراشد، احساس میکنم پشت دیواری بلند و نفوذناپذیر ایستادهام که عزیزانم آن سویش قرار دارند. تمام صحبتهای جلسه حول این قضیه میچرخد که الان شرایط مناسبی نیست و باید صبر کنم تا اوضاع کمی آرام شود. اول سعی دارم قانعشان کنم که اگر بروم خطری تهدیدم نمیکند و الان در حقیقت دوران پسافاجعه است. حتا از فکر این شکل از عافیت طلبی که اصرار به قبولاندنش به من دارند، دچار شرم نیابتی شدهام. احساس می کنم بحث بیفایده است.
متن کامل یادداشت رویا مکتبی را اینجا بخوانید!
. سنبل باجی، روستازادهای از اطراف کرمان به اسارت سپاه فتحعلیشاه که در آن زمان ولیعهد بود، در میآید. سر از حرمسرای او در میآورد و مادر شش فرزند فتحعلیشاه میشود. حُسنجهان یکی از آن شش فرزند است که در هشت سالگی به عقد خسروخان اردلان، پسر حاکم قدرتمند کردستان در میآید؛ ازدواجی مصلحتجویانه که برای تحکیم پیوند حکومت مرکزی با والیان مرزنشین بوده است. حسن جهان به رغم اینکه شاهزاده است، در زندگی عاطفیاش رقابت با همشویش، مستوره اردلان دیده میشود که او نیز از زنان نامدار است.
این فراز از کتاب تجربه زیسته غمانگیز زنان آن دوره را به تصویر میکشد.
پریسا کدیور در این یادداشت در روزنامه ایران درباره کتاب بیشتر توضیح میدهد.
. مشغول آمادهسازی کتابی هستیم با نام «ایران؛ از فرارودان تا میانرودان باستان»، با ۲۸ مقاله از پژوهشگران ایرانی و خارجی دربارهٔ اسطوره، تاریخ، فرهنگ و هنر. کتاب به خواستاری و اشراف اسماعیل سنگاری، امیرحسین مقدس و عرفانه خسروی فراهم آمده است.
فعلاً همینقدر بدانید که پژوهشگران کار خود را کردهاند و حالا نوبت ما و همکارانمان در خراسان، گیلان، اصفهان و تهران است.
فعلاً تصویر روی جلد را داشته باشید تا در روزهای آینده بیشتر بگوییم.
تصویر روی جلد از کتاب «سیری در هنر ایران»، به دبیری آرتور پوپ، برگرفته شده و بر اساس توضیح این کتاب، نشاندهندهٔ استمرار سنتهای هنری دورهٔ ساسانی در سدههای بعد است. نمونهٔ اصلی این پارچه در موزهٔ هنر کلیولند نگهداری میشود. آنچه روی جلد میبینید، بازآفرینی همان نقشمایه است؛ نقشی که از دوران باستان به سدههای بعد رسیده و اکنون دوباره به دست هنرمندان امروز بازآفرینی شده است.
ایران؛ از فرارودان تا میانرودان باستان
به خواستاری و اشراف اسماعیل سنگاری، امیرحسین مقدس و عرفانه خسروی
نشر اگر
طراحی جلد: علیرضا دربانی
#ایران #ایران_باستان #فرارودان
📚
وقتی گنجشکها مضطرب میشوند
(روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه)،
علیاصغر سیدآبادی، نشر اگر، ۱۴۰۵.
@neocritic
نوشتن همچون گفتوگو با مردگان
زهرا نصر
در کتاب «مذاکره با مردگان»، مارگارت اتوود، نویسندهٔ کانادایی، دربارهٔ نوشتن پرسشهایی مطرح میکند: چرا مینویسیم، برای چه کسی مینویسیم و نویسنده در برابر گذشته، اثرش و خواننده چه جایگاهی دارد؟ از نگاه اتوود، نوشتن نوعی گفتوگو با مردگان است؛ با نویسندگانی که پیش از ما نوشتهاند و آثارشان همچنان خوانده میشود. هر نویسنده، آگاهانه یا ناآگاهانه، با ادبیات پیش از خود گفتوگو میکند و در ادامهدادن آن یا فاصلهگرفتن از آن، صدای خود را مییابد.
اتوود در شش فصل، از تجربهٔ شخصی خود و آثار ادبی و فرهنگی کمک میگیرد تا دربارهٔ دوگانگی وجود نویسنده، کشمکش میان هنر و ملاحظات مادی، وسوسه و قدرت، رابطهٔ نویسنده و خواننده و پیوند نوشتن با مرگ و میراث گذشتگان سخن بگوید. نویسنده هنگام نوشتن با تصویری که از خود میسازد و انتظارات جامعه نیز روبهروست. نوشتن هم همیشه در فضایی روشن و مطمئن رخ نمیدهد؛ گاه شبیه ورود به هزارتویی تاریک است که نویسنده باید از آن چیزی با خود بازگرداند.
بخشی از کتاب به رابطهٔ نویسنده، اثر و خواننده میپردازد. نویسنده مینویسد و کنار میرود، اما هنگام خواندن، صدایش بار دیگر در ذهن مخاطب شنیده میشود. خواننده کلمهها را تفسیر میکند و گاه در پی ناگفتههای میان سطرها میگردد. اتوود او را به جاسوسی تشبیه میکند که به نجواها و سکوتهای متن نیز گوش میسپارد. بااینحال، برداشت خواننده لزوماً با قصد نویسنده یکی نیست و اثر پس از انتشار معناهای گوناگونی پیدا میکند.
اتوود از داستانها، شعرها، نمایشنامهها و اسطورهها مثال میآورد و گاه روایت یا ایدهٔ آثار را بهاختصار بازگو میکند. ارجاعهای او از گیلگمش تا نویسندگان عصر حاضر را در بر میگیرد. این نمونهها به فهم تجربهٔ نوشتن و میل انسان به عبور از تاریکی، بازیابی چیزی ازدسترفته و باقیگذاشتن اثری از خود کمک میکنند. خواننده نیز در خلال این بحثها با آثاری آشنا میشود که شاید پیشتر نمیشناخته و بخواهد آنها را بخواند.
عنوان کتاب به سفری نمادین به جهان مردگان اشاره دارد؛ سفری برای جستوجوی دانش، معنا و ماندگاری. نویسنده از این سفر با روایتی بازمیگردد که میتواند آن را به دیگران بسپارد. گفتوگوی او با مردگان، با خواندهشدن این روایت ادامه پیدا میکند.
«مذاکره با مردگان» با ترجمهٔ سمیه سمساریلر، شامل شش مقاله دربارهٔ نوشتن است. اتوود در آن دستورالعملی برای نوشتن عرضه نمیکند و پرسشهایش را هم با پاسخهایی قطعی نمیبندد. بحث او با رجوع به تجربههای شخصی و خواندن آثار و اسطورهها پیش میرود؛ پرسشهایی دربارهٔ نوشتن و خواندن که در هر فصل از زاویهای بررسی میشوند.
۱۴۰۵/۰۷/۲۵
پراکنده در وقت کم
روز جمعه در مراسم گفتوگوی گروهی درباره کتاب « وقتی گنجشکها مضطرب میشوند: روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه» برای نویسندهی کتاب وقت چنان کم بود که ناچار به گزینش پراکندهای شدم از میان بسیاری از نکات.
از فرصت انتشار سخنانم استفاده میکنم و چند مورد را مستندتر میکنم.
۱- عنوان سخنرانی مرحوم غلامحسین ساعدی را به اشتباه هنرمندنما گفتم که عنوان اصلیاش «شبه هنرمند» است و در شب چهارم از شبهای گوته به تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۵۶ ایراد شده است.
۲- فاعل این فعل ادرار بر قبر مرحوم ساعدی را نمیشناسم، اما نوع بازنمایی و برجستهسازی آن در چارچوب فعالیتهای سایبری روشنفکرستیزانه بود.
۳- گزارشهای متعددی از جمله گزارش پولیتیکو، نشان میدهند که روزنامهنگاران، پژوهشگران و فعالانی که هم منتقد حکومت ایران بودند و هم با مداخلهٔ نظامی مخالفت داشتند، هدف حملات جمعی، بدنامسازی و گاه تهدید قرار میگرفتند که ردپای گروههای سایبری اسراییلی در آن دیده میشود.
گزارش بوستون ریویو در ۶ اوت ۲۰۲۵ و تحقیق هاآرتص در سوم اکتبر ۲۰۲۵، از ردپای اسرائیل در ساختن کارزارهایی خبر داد که در حسابهای جعلی خود را شهروند ایرانی معرفی میکردند و در راستای منافع اسراییل له یا علیه شخصیتهای مختلف فعالیت میکردند.
تحقیق Citizen Lab دانشگاه تورنتو نیز شبکهای بیش از ۵۰ حساب جعلی فارسیزبان را شناسایی کرد که برای تحریک مخاطبان و جهتدادن به واکنش آنان فعالیت میکرد.
۴- در بخشی از سخنانم به برجستهسازی آگاهانهی شاپور بختیار و جایگزین کردن او به جای مصدق در تلویزیونهای فارسیزبان غیر ایرانی از چند سال پیش اشاره کردم. حتی اگر اسناد و مدارک را معتبر ندانیم، شخصیت او چنان بازنمایی میشد که «حاضر بود با شیطان هم برای براندازی جمهوری اسلامی ائتلاف کند»
اسناد سیا و گزارشهای مبتنی بر آرشیو ملی بریتانیا، شواهدی دربارهٔ حمایت عراق و احتمال کمک مالی اسرائیل به شاپور بختیار دارند.
دو گزارش سیا، به تاریخهای ۱۳ و ۱۸ فوریه ۱۹۸۰ از سفر بختیار به بغداد برای گفتوگوی محرمانه با صدام حسین دربارهٔ حمایت عراق از بازگشتش به قدرت، خبر میدهد. همین گزارش، به نقل از رهبر یک گروه مسلح کرد، دریافت ماهانه معادل ۳۰۰ هزار دلار از بختیار را ثبت میکند.
سند شمارهٔ ۱۸۲؛ گزارش سیا، ۱۳ فوریهٔ ۱۹۸۰
سند شمارهٔ ۲۶۰؛ گزارش سیا، ۱۸ آوریل ۱۹۸۰
البته بختیار در تاریخ شفاهی گفته تلاش کرده صدام را از حمله به ایران بازدارد.
دربارهٔ حمایت اسرائیل از بختیار، گزارش مجید تفرشی از اسناد آرشیو ملی بریتانیا شاهد مشخصی دارد. بر اساس این گزارش، داوود آلیانس در ۲۴ مارس ۱۹۸۰ در نیویورک با آنتونی پارسونز، نمایندهٔ بریتانیا در سازمان ملل، دیدار کرد. پارسونز ضمن اشاره به امکانات مالی بختیار و حمایت عراق، گفتهٔ آلیانس دربارهٔ کمک اسرائیلیها به بختیار را نیز ثبت کرده است.
گزارش تفرشی دربارهٔ اسناد بریتانیا، ۱۹ مرداد ۱۳۹۰
گزارش دیگری مبتنی بر اسناد وزارت خارجهٔ بریتانیا، ادعای سیاوش سعیدی در دسامبر ۱۹۸۱ را نقل میکند که بختیار از عراق تا دو میلیون دلار در ماه دریافت میکرد. این رقم، گفتهٔ یکی از همراهان سابق بختیار به دیپلمات بریتانیایی است.
گزارش اسناد بریتانیا دربارهٔ کمک مالی عراق، ۱۴ ژوئیهٔ
چند ماهی است که در نشر اگر فعالیتمان را منظمتر کردهایم و میکوشیم عنوانهای تازهای منتشر کنیم. در انتخاب کتابها، همزمان به کیفیت متن، ارتباط آن با مسائل جامعه و خواندنیبودنش توجه داریم. برای ما مهم است که کتاب حرفی برای گفتن داشته باشد، به پرسشها و تجربههای زندگیمان نزدیک باشد و خواننده با رغبت آن را دنبال کند.
در این صفحهها، پنج کتاب پرفروش اگر را معرفی کردهایم؛ کتابهایی دربارهٔ سیاست و زندگی مشترک، تجربهٔ بیماری، روزهای جنگ و سفر.
ورق بزنید و با این کتابها آشنا شوید.
📖📚🎗🤩🩷📖 📖
روایت و ارتباط انسانی در مواجهه با سرطان؛ نشست «همنشینی با سرطان» در شهرکتاب مرکزی:
از تجربه سرطان تا مسئولیت مراقبت؛ وقتی بیماری به مسئلهای جمعی تبدیل میشود
نشست نقد و بررسی کتاب «همنشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» نوشته هادی خانیکی، چهارشنبه ۱۵ مهرماه ۱۴۰۵ با همکاری شهرکتاب مرکزی و نشر اگر برگزار شد. در این نشست، هادی خانیکی، شینا انصاری، جواد کاشی و علی نیکجو از پیوند میان تجربه شخصی بیماری، روایت، ارتباط انسانی و مسئولیت اجتماعی سخن گفتند.
بیمار، فراتر از پرونده پزشکی
هادی خانیکی نوشتن کتاب را تلاشی برای بازپسگرفتن صدای بیمار و تبدیل تجربه شخصی رنج به فرصتی برای گفتوگو دانست. به گفته او، گزارش پزشکی وضعیت جسم را شرح میدهد، اما روایت، ترسها، امیدها، روابط و معنای زیستن را به آن پیوند میزند. او همچنین بر ضرورت سخنگفتن از سرطان، مقابله با سکوت و انگزنی و تبدیل رنج خصوصی به آگاهی عمومی تأکید کرد؛ بیآنکه بیماری به ابزاری برای جلب ترحم تبدیل شود.
خانیکی کتاب را فرصتی برای مکث و تأمل در تجربه رنج دانست و بر تفاوت آن با سرعت اطلاعرسانی در شبکههای اجتماعی تأکید کرد. از نگاه او، روایت بیماری باید به همدلی آگاهانه و مراقبت از دیگری بینجامد؛ مسئولیتی مشترک که میتواند خانواده، جامعه و نهادهای مدنی را به توجه بیشتر به مسائل بیماران وادارد.
انصاری: درمان از فهم درد آغاز میشود
شینا انصاری، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، با اشاره به تجربه پدرش از نبود ارتباط مؤثر با پزشک، بر اهمیت رابطه انسانی در فرایند درمان تأکید کرد. او همچنین با اشاره به پیامدهای روانی و اجتماعی نگرانی از بحران و جنگ، فهم متقابل، مدارا، کاهش تنش و همبستگی اجتماعی را ضروری دانست و روایت صادقانه بیماری را فرصتی برای بازسازی امید و تقویت مسئولیتپذیری جمعی توصیف کرد.
کاشی: تجربهای که نسبت انسان با جهان را تغییر میدهد
جواد کاشی، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، بیماری را نقطه عطفی در ذهن، روان و نوشتار خانیکی دانست. به باور او، تجربههایی چون بیماری، عشق، تنهایی و مواجهه با احتمال مرگ میتوانند فاصله میان مفاهیم و تجربه مستقیم زندگی را از میان بردارند. او ظرفیت زبان برای برقراری ارتباطی تازه و گشودن گرههای فردی و جمعی را از وجوه مهم این تجربه دانست.
مراقبت از دیگری، شکلی از مقاومت است
علی نیکجو، روانپزشک، مواجهه خانیکی با سرطان را ادامه مسیر اجتماعی او دانست؛ مسیری که در آن پذیرش واقعیت به معنای انفعال و کنارهگیری نیست. او مراقبت، مهربانی و توجه به دیگری را در شرایط آسیبدیدن پیوندهای اجتماعی، شکلی از مقاومت توصیف کرد و توجه مستمر نویسنده به جامعه و حرمت انسانها را از ویژگیهای کتاب برشمرد.
از تنهایی درد تا امکان گفتوگو
خانیکی در جمعبندی نشست گفت: «درد یک مونولوگ است و زندگی یک دیالوگ.» او «همنشینی با سرطان» را نه گزارش پایان یک بیماری، بلکه آغاز مسیری ارتباطی دانست که تجربه شخصی را به دغدغههای اجتماعی پیوند میدهد؛ مسیری که نشان میدهد رهایی فردی از بازسازی پیوندهای انسانی و اجتماعی جداییپذیر نیست.
کتاب «همنشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» نوشته هادی خانیکی، در ۱۹۲ صفحه از سوی نشر اگر منتشر شده است.
🆔 @Bookcityinst 📖
.
از خیابان ویلا تا جزیره بورابورا؛ روایت یک زن ایرانی از سفر به ۷۰ کشور جهان / آناهیتا عباسنژاد کنجین / نشر اگر، ۱۷۴ صفحه، ۶۰۰ هزار تومن
از پشت جلد کتاب:
«عباسنژاد به ۷۰ کشور جهان سفر کرده است. شما او را نمیشناسید زیرا اینستاگرام هم ندارد که با انتشار عکسهای سفری شگفتانگیزش شهرتی دستوپا کند. این اثر روایتی زنانه از سفرهای متنوع نویسنده است که میان جهانهای متفاوت پل میزند. با این حال به مسائل مربوط به جنسیت، برابری و نگاه مردسالارانه در جوامع مختلف از جمه کرهٔ شمالی و بورکینافاسو توجه ویژهای دارد. او با یادآوری خاطرات خانهٔ پدری در خیابان ویلا تصویری زنده از ایران دهههای گذشته ارائه میدهد و سپس نوبت به روایت مهاجرت و سفرهای نویسنده به نقاط دوردست میرسد.»
سفارش: @bahmanbooks
حضوری / ۶۶۹۸۱۰۲۴
.
سخنان جواد کاشی در نشست نقد و بررسی
کتاب « همنشینی با سرطان»
خانیکی پیر، خانیکی نوزاد
قسمت اول
/channel/mjavadkashi/962
قسمت دوم
/channel/mjavadkashi/963
چاپ سوم کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» نوشتهٔ محمدجواد غلامرضا کاشی، بهزودی از سوی نشر اگر منتشر میشود.
از خوانندگانی که با خواندن و معرفی این کتاب، همراه ما بودهاند و خواهند بود، سپاسگزاریم.
دکتر کاشی در این کتاب به امکان ساختن جهانی مشترک میان ایرانیان با باورها و شیوههای زندگی متفاوت میپردازد که در روابط روزمرهٔ مردم شکل میگیرد و تفاوتهای آنان را به رسمیت میشناسد.
📖📚🎗🤩🩷📖 📖
شهرکتاب مرکزی و نشر اگر برگزار میکنند:
دیدار و گفتوگو دربارهی کتاب «همنشینی با سرطان»؛ روایت رویارویی و رهایی
نوشته هادی خانیکی
✅با حضور:
شینا انصاری
جواد کاشی
اردشیر منصوری
علی نیکجو
هادی خانیکی
📆 چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
⏰ ساعت ۱۷
📍شهرکتاب مرکزی
🆔 @bookcity_central 📚
یک کتاب، یک نویسنده
گفتوگوی احمد غلامی با محمدجواد غلامرضاکاشی
به مناسبت انتشار کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»
مانیفست شکست روشنفکران
ایده اصلی کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»، احداث «خانه» است. جامعه بهمثابه خانه؛ خانهای که همه طیفها و سلیقهها با اهداف و آرمانهای متفاوت را در بر میگیرد و ازقضا این ایده در برابر «بازگشت به خانه» قرار دارد. محمدجواد غلامرضاکاشی باور دارد یکی از مشکلات جدی روشنفکران و نخبگان دولتی، نگاه ایدئولوژیک به جامعه بوده و یکی از مصداقهای جدی این رویکرد، ایده بازگشت به خانه است. به اعتقاد کاشی جامعه آرمانی و بیکموکاستی در گذشته وجود نداشته است که ما طالب بازگشت به آن باشیم.
متن کامل را اینجا بخوانید!
صحنههايی در كتاب وجود دارد كه گاهي اوقات لحن شما بسيار آرام و به دور از هيجان است، مثل صحنه تصادف. آيا اين فاصلهگيری براي نشان دادن بیحسی ناشی از تروما و عمق فاجعهها بوده يا فكر میكنيد میشد اين صحنهها را با احساسات عميقتری هم به خواننده منتقل كرد؟ آن هم برای مخاطب دور از خاورميانه؟
واكنش آدمها در برابر فاجعه متفاوت است. اين را وقتي فهميدم كه ۱۵-۱۶ ساله بودم و وانت جلویی ما را با توپ ـ احتمالا توپ ـ زدند و ما خودمان را به ماشين رسانديم. در آن لحظه بسيار خونسرد بودم، اما يكي از دوستانم غش كرد. او به هوش آمد و ماجرا برایش تمام شد. من چند ساعت خونسرد ماندم، ولی تأثير آن اتفاق سالها با من بود. از قضا در كتاب هم اشاره کردهام كه در جنگ ۱۲ روزه بسيار خونسرد و مسلط به خود بودم، اما پس از آتشبس، در حالی كه ظاهرا همهچيز تمام شده بود، كارم به بيمارستان كشيد.
ضمن اينكه حتی وقتی احساساتي ميشدم، سعی ميكردم خوددارانه بنويسم؛اصطلاحا با عقل سرد، البته اگر عقلي در كار بوده باشد.
متن گفتوگو را اینجا بخوانید!
. هجوم تیمور لنگ به ایران با غارت، کشتار و ویرانی بسیار همراه بود؛ چنانکه برخی آن را ویرانگرتر از حملهٔ مغول میدانند. اما یک نسل پس از او، در دورهٔ حکومت فرزندش شاهرخ، فرهنگ و هنر شکوفا شد.
ساختوسازهای شاهرخ و همسر نیکوکارش، گوهرشاد، در هرات و مشهد و دیگر شهرها، بهویژه شیوهٔ اداره و تأمین هزینههای این بناها، درخور توجه است. نشان به آن نشان که مسجد گوهرشاد در مشهد هنوز از موقوفاتی درآمد دارد که در همان روزگار برای تأمین هزینههای آن در نظر گرفته شده بود.
مهدی سیدیفرخد داستان زندگی و کارهای این زن نیکوکار و هنردوست را در کتابی کوچک به نام «شهبانوی نیکوکار» نوشته است. یادداشتی در معرفی این کتاب در روزنامهٔ ایران منتشر شده است.
برای خواندن متن کامل یادداشت، اینجا بروید!
این نگاره یکی از غمانگیزترین و درعینحال عبرتآموزترین وقایع تاریخ ایران را نشان میدهد. زنی که زمانی به او «خداوند جهان» لقب داده بودند، حکمش همتراز حکم سلطان بود، در هر ولایتی دمودستگاهی داشت و در قساوت هم از مردان حکمران کمتر نبود، به روزی افتاد که برای غذای روزانهاش منتظر استخوانپارهای از پسماندهٔ مغولان میماند.
کتاب «خاتون سلطاننشان» تکنگاری پژوهشی دربارهٔ این زن است؛ ترکان خاتون که از خداوندی جهان در خوارزم به بردگی در مغولستان افتاد.
نقدی دربارهٔ این کتاب را اینجا به قلم غزل رضاییثانی میخوانید که در روزنامهٔ ایران منتشر شده است.
📣 نشست ویژه کتاب «توییتری شدن سیاست»
📅 دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷ تا ۲۰
📍 کافهرویداد کارزار
🔗 برای ثبتنام رایگان:
http://evand.com/karzarbook
🔸 در این نشست، به مناسبت انتشار کتاب «توییتری شدن سیاست» نوشته محمد رهبری، به بررسی نقش شبکههای اجتماعی و بهویژه توییتر در تحولات عرصه سیاست و شکلگیری شیوههای تازهای از کنشگری، ارتباطات سیاسی و مشارکت عمومی خواهیم پرداخت.
🔸 در این نشست، عباس عبدی، روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل اجتماعی، علیاصغر سیدآبادی، ناشر، نویسنده و پژوهشگر، و محمد رهبری، نویسنده کتاب و پژوهشگر جامعه و فناوری، حضور خواهند داشت. دبیری این نشست را مرضیه ادهم، دانشآموخته دکتری علوم ارتباطات و پژوهشگر، بر عهده دارد.
🔸 این نشست فرصتی است برای گفتوگو درباره تأثیر شبکههای اجتماعی بر سیاست، تغییر رابطه میان شهروندان و عرصه عمومی و این پرسش که توییتر چگونه به بستری برای طرح مطالبات، شکلگیری افکار عمومی و بازتعریف کنش سیاسی تبدیل شده است.
✌️ @karzarnet
☕️ @cafekarzar
✍🏻
وقتی گنجشکها مضطرب میشوند کتابیست برای فردا، برای ثبت در تاریخ، برای آیندگان، برای بماند از ما به یادگار...مدتها در لیست خرید داشتم و نمیخریدم و بعد هم دل خواندنش را نداشتم. کتاب خیلی داغ است. نه که فقط تازه باشد، میسوزاند.
برای من اینطور بود که یادداشتها قلبم را فشار میداد. هر یکی را میخواندم میگفتم بگذارم برای بعد، بعدتر، برای چندسال بعد اگر عمری بود و درد این قصه کمتر شده بود... یادداشتها را علی سیدآبادی همزمان با جنگ و اگر دستش به اینترنت میرسیده، به زبان انگلیسی منتشر میکرده است. نسخه فارسی آن، دستکم برای ما در شهرهای جنگزده ایران هم صدا دارد، هم بو، هم رنگ، هم درد...
این چندماه که دوستان بسیاری با زحمت و معطلی از خارج از کشور به دیدن خانوادههایشان آمدهاند، به نظرم رسیده باید به تک تکشان یک نسخه از این کتاب هدیه بدهم.
از جنس هشتگ وقتی شما نبودید و هشتگ آنچه شما ندیدید است از سمت داخل کشور.
برای اغلب مسافران تصاویر دردناک دیماه زنده و خونچکان است، اما از جنگ تصور روشنی ندارند. اینترنت نبود و جز روایتهای رسمی، قصه هر آدمی به پیرامون خودش محدود میشد. سیدآبادی یکنفره و یکتنه تلاش کرده بر ناآگاهیِ نظاممند و عامدانه ایجاد شده پیرامون جنگ خراش بیاندازد. در شرایطی که اغلب ما هنوز بیحس و کرخ هستیم از جنگها و از دیماه او توانسته انگشت به کیبورد ببرد و این احوال را در لحظه ثبت کند. احوالی که باید جانکند تا مغز از یاد نبرد برای حفظ بقا...
شهرهای کوچک به دلیل جمعیت اندکشان معمولاً یک سردخانهی کوچک دارند. پس از حملهی موشکی دوبار با فاصله به این دبستان و کشته شدن صد و شصت و هشت نفر سردخانه ی میناب برای نگهداری جنازه های بچهها جا نداشته و آنها را به یخچالهای بزرگ نگهداری ماهی و میگو منتقل کرده بودند.
این ماجرا مرا یاد صحنه ای در داستان چند جلدی دوستم (شین) انداخت که چند جلدش گرفتار سانسور است و مجوز انتشار نمی گیرد.
بخشی از داستان در شهر آبادان میگذرد پس از حمله ی صدام به ایران تعداد کشته ها در آبادان این قدر زیاد میشود که سردخانه ها جا ندارند. صاحب کارخانهی تولید بستنی هرچه بستنی در یخچالهای بزرگ کارخانهاش دارد، بین مردم و رزمندگان رایگان توزیع میکند تا یخچالهایش را در اختیار سردخانه بگذارد.
بخشی از یک سخنرانی
شب تولید در آتش- شبهای بخارا
روایت، راه ارتباط با دیگری
هادی خانیکی
باختین در بحث گفتوگو مینویسد: «بودن یعنی وارد ارتباط گفتوگویی شدن.» در نگاه او، صداهای گوناگون در رابطه با یکدیگر معنا پیدا میکنند. برای روایت مشترک نیز باید این صداها مجال حضور داشته باشند. کسی از مهارت و تصمیمش میگوید، کسی از ترس و تردیدش و کسی از رنج فقدان. این تفاوتها، ما را به فهم عمیقتری از تجربهٔ جمعی میرسانند.
حق روایت، برای همه صاحبان این تجربهها اهمیت دارد. کسی که درباره روزهای دشوار سخن میگوید، باید فرصت داشته باشد زبان و معنای تجربهاش را بیان کند. مسئولیت شنیدن نیز به همین اندازه جدی است. شنونده باید برای فهمیدن وقت بگذارد، پرسش داشته باشد و اجازه دهد سخن دیگری، دریافت او از حادثه را تغییر دهد. گفتوگو در اینجا، به شناخت مشترک و اصلاح نگاه ما کمک میکند.
نمونهای نزدیک و ارزشمند از این امکان، کتاب علیاصغر سیدآبادی، «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند» است که به انگلیسی و بعد به فارسی منتشر شده است. یادداشتهای روزانه او از تهران در جنگ، همراه با واکنش خوانندگانش، به کتاب راه یافتهاند. خود او توضیح داده است که ابتدا در پاسخ به احوالپرسی دوستانش در فیسبوک مینوشت و تجربه خودش، اتفاقهای ایران و پرسشها و نگرانیهای دوستانش در جهان، به نوشتهها شکل میدادند.[۱]
در این تجربه، نوشتن و شنیدن به هم مربوطاند. میشل هوتس، نویسندهای که این یادداشتها را دنبال میکرد، گفته است خواندن آنها به عادت روزانهاش تبدیل شده بود؛ وقتی سیدآبادی خاموش میماند نگران میشد و وقتی بازمیگشت و از قطع ارتباط یا رفتن نزد خانواده میگفت، آسودهتر میشد. زندگی انسانی در تهران، وارد دایره توجه و نگرانی انسانی در جایی دیگر شده بود. این پیوند از راه روایت شکل گرفته است.
مانوئل کاستلز در «قدرت ارتباطات» مینویسد: «قدرت در جامعه شبکهای، قدرت ارتباطات است.» امکان ساختن و به اشتراک گذاشتن معنا، بر زندگی اجتماعی اثر میگذارد. تجربه سیدآبادی را میتوان در همین زمینه فهمید. روایت شخصی از راه شبکه ارتباطی به خوانندگانی دوردست رسیده و میان آنان رابطهای ساخته است.
جامعه ایران تجربههای سنگین و زخمهای انباشتهای را پشت سر گذاشته است. سیدآبادی در توضیح کتابش، از بازگشت کابوسی متعلق به تجربه جنگ در نوجوانی سخن گفته و توضیح داده است که نوشتن و اندیشیدن به نوشتهها در روزهای دشوار بخشی از فضای ذهنی او را پر میکرد. این شهادت شخصی، ما را به نسبت حافظه، رنج و روایت نزدیک میکند.
زیرنویس
[۱] علیاصغر سیدآبادی، وقتی گنجشکها مضطرب میشوند: یادداشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه، تهران: نشر اگر، چاپ اول ۱۴۰۵.
مشخصات نسخه انگلیسی و معرفی ناشر انگلیسی:
Seidabadi, Ali Asghar. When the Sparrows Grow Anxious: Diaries from Tehran at War. Nick Owen Publishing, 2026
@agarpub
بخش دوم گزارش ویدیویی نشست گفتوگو دربارهٔ «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند: روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه»، نوشتهٔ علیاصغر سیدآبادی.
این نشست عصر جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵ در کتابفروشی چشمهی کارگر برگزار شد. در این بخش، بریدهای بسیار کوتاه از سخنان آرمان امیری و علی نیکجو را میبینید و میشنوید.
وقتی خطکشی اخلاقی مخدوش است!
بخش اول گزارش ویدیویی نشست گفتوگو دربارهٔ «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند: روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه»، نوشتهٔ علیاصغر سیدآبادی.
این نشست عصر جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵ در کتابفروشی چشمهی کارگر برگزار شد. در این بخش، سخنان آغازین امیلی امرایی و نسیم مرعشی را میبینید و میشنوید.
.
پیامبری برای ایران نوین؛ زندگی فکری و معنوی حسین کاظمزاده ایرانشهر / عطا انزلی / نشر اگر، ۲۱۲ صفحه، ۷۰۰ هزار تومن
از پشت جلد کتاب:
«ایرانشهر را بیشتر با حلقهٔ روشنفکران ایرانی برلن، مجلهٔ «ایرانشهر» و به عنوان چهرهای ملیگرا در آستانهٔ دورهٔ پهلوی میشناسند اما او پس از سالها فعالیت سیاسی و مطبوعاتی و کوشش برای تجدد و پیشرفت ایران به تدریج به عرفان و باطنگرایی روی آورد و بازسازی جامعه را وابسته به دگرگونی درونی و تربیت معنوی انسان دانست. این اثر زندگی او را از کودکی و تحصیل در مدارس جدید تبریز تا اقامت در استانبول تحصیل در اروپا، بازگشت به برلن، انتشار مجلهٔ «ایرانشهر» و تاسیس مدرسهٔ عرفانی-باطنی در سوئیس دنبال میکند. در این مسیر چگونگی پیوند ملیگرایی ایرانشهر با اندیشههای عرفانی، نگاه انتقادی او به تمدن مادی غرب و آرای او درباره تعلیم و تربیت، دین، علم، نژاد، تکامل و خودسازی بررسی میشود. اثر تصویری چندوجهی از روشنفکری ارائه میدهد که میخواست میان ایران و اروپا، تجدد و معنوین و اصلاح جامعه و اصلاح فرد رابطهای تازه برقرار کند.»
سفارش: @bahmanbooks
حضوری / ۶۶۹۸۱۰۲۴
.
«وقتی گنجشکها مضطرب میشوند: روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه» شاید اولین گزارش تفصیلی و روزانه از جزئیات زندگی روزمره زیر موشک و پهپاد و در میان انفجارها باشد که به صورت کتاب منتشر شده است.
جمعه در کتابفروشی چشمهی کارگر دور هم جمع میشویم تا همراه با علیاصغر سیدآبادی، نویسندهی کتاب، دربارهاش گفتوگو کنیم و به نقد و بررسی آن بنشینیم.
در این نشست، آرمان امیری (نویسنده)، امیلی امرایی (مترجم و روزنامهنگار)، نسیم مرعشی (نویسنده) و دکتر علی نیکجو (روانپزشک و رواندرمانگر) سخن میگویند.
قرار بود محمود فرجامی (پژوهشگر طنز، نویسنده و روزنامهنگار) نیز در این نشست همراه ما باشد که به دلیل بیماری، از حضورش محرومیم. برای او آرزوی بهبودی داریم.
چه کتاب را خوانده باشید، چه بخواهید از این دیدار خواندنش را آغاز کنید، نشر اگر و کتابفروشی چشمهی کارگر از شما دعوت میکنند به این گفتوگوی گروهی بپیوندید.
جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
نشانی: خیابان کارگر شمالی، تقاطع بزرگراه گمنام، خیابان چهارم، پلاک ۲، کتابفروشی چشمهی کارگر
ورود برای علاقهمندان آزاد است.
سرانجام کتاب جذاب «از خیابان ویلا در تهران تا جزیرهٔ بورابورا» منتشر و در اختیار کتابفروشیها قرار گرفت.
میان این دو نام، زندگی زنی جریان دارد که شوق دیدن جهان او را از خاطرات خانهٔ پدری به آنسوی اقیانوسها برده است.
«از خیابان ویلا تا جزیره بورابورا»، نوشتهٔ آناهیتا عباسنژاد کنجین، منتشر شد؛ روایت سفرهای یک زن ایرانی که معلم زبان فرانسه در کاناداست و به ۷۰ کشور جهان سفر کرده است. سفر برای او حاصل کار و پسانداز و انتخاب است؛ علاقهای که بخشی از درآمد و زندگیاش را به آن اختصاص داده است.
کتاب از تهرانِ کودکی آغاز میشود؛ از خانهٔ پدری در خیابان ویلا، خاطرهٔ کلیسای ارامنه و قنادی لرد. نامههای نوجوانی و تجربهٔ مهاجرت، این گذشته را به زندگی در کانادا و سفرهای بعدی پیوند میدهند. خواننده همراه کسی راه میافتد که پیش از رسیدن به هر مقصد، گذشتهای دارد و جهان را با خاطرات و پرسشهای خودش میبیند.
مقصدها هم همیشه در مسیرهای آشنای گردشگری نیستند. از مصر و تاهیتی و بورابورا به کرهٔ شمالی میرویم و سپس به بورکینافاسو و بنین. «چهلسالگی در بورابورا» و «پنج شب در سایهٔ سرخ، در کرهٔ شمالی» دو تجربهٔ متفاوت از این سفرها هستند؛ تجربههایی که در آنها زندگی شخصی راوی با آنچه در مقصد میبیند، درهم میآمیزد.
در این روایتها، آدمها به اندازهٔ مکانها حضور دارند. آناهیتا از مواجهه با فرهنگها و شیوههای متفاوت زندگی مینویسد و ترسها و تردیدهایش را هم وارد روایت میکند. نگاه او در طول سفر ثابت نمیماند؛ گاهی آنچه میبیند با تصور قبلیاش فاصله دارد و همین فاصله، بخشی از داستان سفر میشود.
«از خیابان ویلا تا جزیره بورابورا» را میتوان هم سفرنامه خواند و هم روایتی از زندگی؛ زندگی زنی که از تهران به کانادا مهاجرت کرده و همچنان برای دیدن جاهای دیگر راه میافتد. خاطرهٔ خیابان ویلا در کنار تجربهٔ دورترین مقصدها باقی میماند و به سفرها لحن و رنگی شخصی میدهد.
این کتاب اکنون از سوی نشر اگر منتشر شده و در دسترس علاقهمندان به سفرنامه و روایتهای شخصی است.
نشر اگر با همکاری کتابفروشی چشمهی کارگر برگزار میکند:
گفتوگوی گروهی دربارهی کتاب «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند: روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه»، نوشتهی علیاصغر سیدآبادی.
در این نشست آرمان امیری (نویسنده)، امیلی امرایی (مترجم و روزنامهنگار)، نسیم مرعشی (نویسنده) و محمود فرجامی (نویسنده و روزنامهنگار)، همراه با نویسندهی کتاب، دربارهی این اثر سخن میگویند.
جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
کتابفروشی چشمهی کارگر
خیابان کارگر شمالی، تقاطع بزرگراه گمنام، خیابان چهارم، پلاک ۲
ورود برای علاقهمندان آزاد است.
مواجههای با مفروضات بنیادین کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»
خلق جهانی مشترک یا سیاستِ همزیستیِ جهانهای موجود؟
دوست اندیشمند و دردآگاهم محمدجواد غلامرضاکاشی در «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» میکوشد نقطه عزیمت سیاست را جابهجا کند: از سیاست بهمثابه نزاع مدعیان قدرت و تصرف رأس هرم، به سیاست بهمثابه آشکارکردن و تقویت امکانهای باهمزیستن در متن زندگی روزمره. این جابهجایی، در زمانهای که بخش مهمی از زبان سیاسی ما همچنان دولتمحور و معطوف به تصرف قدرت است، واجد بصیرتی مهم است. کاشی میخواهد نشان دهد که «جوهر حیات سیاسی در نسبتهای همعرضی من و تو شکل میگیرد و سویههای عمودی همواره وجه ثانوی دارند» و «اگر جوهر سیاست قدرت است، قدرت در همان شبکه روابط همعرضی متولد میشود» (همان: ۱۰). دولت، قانون و نهاد از میان نمیروند، اما دیگر سرچشمه نخستین سیاست تلقی نمیشوند. استعاره محوری کتاب، «احداث خانه» است. سیاست از نظر کاشی باید از تجربه بیخانمانی انسان مدرن آغاز کند: «سیاست بهمثابه احداث خانه از نقطه عزیمت درد بیخانمانی آغاز میکند تا به یک فراخوان جمعی برای ساختن خانه بینجامد» (همان: ۲۳). این خانه قرار نیست بازگشت به کلی ازدسترفته یا احیای هویتی یکپارچه باشد. کاشی خود تأکید دارد که «جامعه مدرن تمامیتی ندارد تا بتواند متولی آن شود. تمامیت یک خواست است نه واقعیت» (همان: ۱۴۹). اهمیت کتاب در همین فاصلهگیری از سودای تمامیت است. اما پرسش انتقادی درست از همینجا آغاز میشود. اگر جامعه دیگر کلی یکپارچه نیست و اگر سیاست باید از کثرت جهانهای واقعی زندگی آغاز کند، چگونه از این کثرت به «جهان مشترک» میرسیم؟ آیا کافی است جهانهای متکثر موجود یکدیگر را به رسمیت بشناسند، از تعرض به قلمرو یکدیگر پرهیز کنند و قواعدی برای همزیستی بیابند؟ یا خلق جهان مشترک مستلزم گامی بیش از تنظیم روابط میان قلمروهایی است که هویت، منابع و مرزهایشان پیشاپیش شکل گرفته است؟ این تمایز برای فهم پروژه کاشی اساسی است. «سیاستِ همزیستیِ جهانهای موجود» در این نوشته تعبیری منفی برای تخطئه همزیستی نیست. همزیستی خود دستاوردی مهم است؛ بهویژه در جامعهای متکثر که وسوسه فروکاستن همه تفاوتها به یک هویت، حقیقت یا صورت زندگی واحد همواره میتواند بازگردد. مقصود از این تعبیر، تعیین یک حد نظری است: سیاستی که جهانهای اجتماعی موجود را به رسمیت میشناسد و میکوشد شرایطی فراهم آورد که آنها بدون حذف یکدیگر کنار هم باقی بمانند، اما خودِ صورتبندی این جهانها، نسبتهای قدرت میان آنها و قواعدی که قلمرو مشترک را میسازند کمتر در معرض دگرگونی قرار میدهد.
«خلق جهان مشترک» در معنای قویتر، مطالبه بیشتری دارد. در این سطح، جهان مشترک صرفا فضای خالی میان جهانهای ازپیشموجود نیست؛ خود باید حاصل فرایندی باشد که در آن نهفقط روابط میان جهانها، بلکه حدود آنها، مناسبات قدرت، شیوههای حضور و قواعد تعیین امر مشترک بتوانند موضوع منازعه و بازنگری قرار گیرند. جهان مشترک در این معنا محصول کنار هم قرارگرفتن جزایر نیست؛ فضایی است که میتواند هر یک از آنها را نیز تغییر دهد. پرسش این است که آیا میتوان جهان مشترک را چنان اندیشید که نه مستلزم همسانی باشد، نه زندگی را به حقیقتی مقدس بدل کند، نه اختلاف را نقص همزیستی بداند، نه جهانهای کوچک را در کلی فرادست حل کند و نه «مردم»، «زندگی»، «اجماع» یا «مقدورات» را از نقد مصون سازد. «جهان مشترک» اگر صرفا سازوکاری برای هماهنگی جهانهای موجود باشد، ممکن است امکان پرسش از خود آن جهانها و شرایط مشترک حضورشان را محدود کند. از اینرو مسئله نه انتخاب ساده میان منازعه و همزیستی، بلکه یافتن صورتی از همزیستی است که امکان دگرگونکردن خودِ شرایط همزیستی را نیز باز نگه دارد. پرسش راهنمای مقاله، بنابراین، چنین است: آیا «سیاستی دیگر» فقط راهی برای زیستن جهانهای متکثر در کنار یکدیگر پیشنهاد میکند، یا میتواند توضیح دهد چگونه از مواجهه همین جهانها، جهانی مشترک پدید میآید که نه به هیچیک از آنها فروکاستنی است و نه قواعدش یک بار برای همیشه تثبیت میشوند؟
متن کامل را اینجا بخوانید!
داستان یک همکاری
تریش آمیچی
واقعاً افتخار میکنم که توانستهام بخشی از این گروه باشم. نیک، اگر صد سال نبود که تو را میشناختم و اگر لیلی را نمیشناختم، این ماجرا به این شکل شروع نمیشد.
کار کردن با گروهی که موضوع را کاملاً درک میکنند، تجربهٔ خاصی است. فکر میکنم نوعی نگاه مشترک به جهان داریم، اگر بخواهم از این اصطلاح نسبتاً کلیشهای استفاده کنم؛ این درک که باید وجه انسانی مشترکمان را پیدا کنیم. همانطور که سوباش در ابتدای برنامه گفت، باید بفهمیم همهٔ ما فقط آدمیم.
همانطور که یکی دیگر از دوستان، فکر میکنم میشل، گفت، دربارهٔ عددها حرف نمیزنیم. اینها کودکاند، آدماند؛ تکتک کسانی که درگیر این جنگها هستند. درست نمیفهمم چرا نمیتوانیم از این وضعیت عبور کنیم.
خیلی افسردهکننده است. پیدا کردن امید به آینده دشوار است، وقتی میدانیم چیزی از این جنگها به دست نمیآید، اما باز ادامه پیدا میکنند.
با این حال، بودن در جمع این آدمها و حرف زدن دربارهٔ این کتاب بسیار زیبا، که تاریخ و چشماندازهای ایران را هم نشان میدهد، تجربهٔ خیلی خاصی است.
کسی از من پرسید آیا فکر میکنم این کارها چیزی را تغییر میدهند. فکر میکنم اگر افراد بیشتری کتاب علی و کتابهایی از این دست را بخوانند، امیدی برای آینده داریم.
بهنظر من، این کتاب باید در همهٔ مدرسهها، در همهٔ کشورها، باشد. نسل بعد آیندهٔ ماست.
خواندنش آسان است. زیباست و مثل شعر نوشته شده. واقعاً مرا تحتتأثیر قرار داده است. اگر کسی هنوز متوجه نشده، من این کتاب را خیلی دوست دارم!
نیک، خیلی ممنون. علی، از تو هم ممنونم که به ما اعتماد کردی و این دستنویس خوب را در اختیارمان گذاشتی. از خانوادهات هم ممنونم که این تجربه را با ما شریک شدند و امروز برایمان ترجمه کردند.
نمیدانم ماجرا را میدانید یا نه. از زمانی شروع شد که لیلی دستنویس را از علی گرفت. ما زیاد در واتساپ صحبت میکنیم. او میگفت: «دوستی دارم که نویسندهٔ کودک است و حالا این روایت دیگر را نوشته.» بعد اشتباه بزرگش این بود که گفت فایل را دارد!
فکر میکنم دفعهٔ پیش این داستان را شنیدهاید. گفتم: «میشود بخوانمش؟ از علی میپرسی که اشکالی ندارد؟»
گفت: «نه، مشکلی نیست.»
فقط به عنوان کتاب رسیده بودم که کاملاً جذب شدم. شروع کردم به خواندن. بعد داشتم برای نیک و چند نفر دیگر از گروهی که با هم روی یک کتاب کودک کار میکردیم، ایمیل مینوشتم. ایمیل آمادهٔ ارسال بود، اما به لیلی زنگ زدم و گفتم: «اشکالی ندارد؟ این خیلی خوب است؛ روایت فوقالعادهای است. میتوانم آن را با بقیهٔ گروه کتاب کودکمان به اشتراک بگذارم؟»
گفت: «بله.»
گفتم: «نه، نه، باید اول از علی بپرسی.»
برای من رعایت این مراحل و مطمئن شدن از اینکه همه کاملاً موافقاند، خیلی مهم است. او گفت: «مشکلی نیست.»
پس فرستادم و ظرف دوازده ساعت نیک جواب داد: «این فوقالعاده است. فکر میکنم شاید بخواهم منتشرش کنم.»
دوازده ساعت بعد دوباره تماس گرفت و گفت: «قطعاً میخواهم منتشرش کنم. میتوانیم با لیلی صحبت کنیم؟»
از آنجا تا وقتی کار تمام شد، شش یا هفت هفته طول کشید. باورکردنی نبود. نیک، الکس، پل و بقیهٔ گروه در تمام این مدت مشغول کار بودند. همه در جریان کار قرار داشتند و ارتباطها فوقالعاده بود. کار با مشارکت همه پیش رفت و همانطور که گفتم، بودن در این جمع برایم افتخار بزرگی بود.
جالب بود که وقتی نسخهٔ نهایی را دیدم، به لیلی گفتم: «اسم من اینجاست! اسم من اینجا چه کار میکند؟»
این هم کاملاً غیرمنتظره بود. من فقط آدمها را به هم معرفی کرده بودم.
کتاب زیبایی است و دوستش دارم. ممنون، علی. اگر علی نبود، هیچکدام از ما اینجا نبودیم. موضوع خیلی ساده است؛ کتابی نبود، جلسهای هم نبود.