8641
📗کانال رادیو "تبلیغات روی موج آگاهی" نقد و بررسی صنعت بازاریابی و تبلیغات 📗زیر نظر علیجاه شهربانوئی تماس: @alijah ثبت مشاوره : https://alijah.work/تماس-با-من درباره مدیر کانال https://alijah.work/ 📗تعرفه تبلیغ در کانال: https://sh.alijah.work/9k3
❗️ هر روز ترسناکتر از دیروز
شرکت Higgsfield با معرفی Dots x Higgsfield، ایده AI را از «ابزار یا Agent برای انجام یک وظیفه» به سمت «یک تیم کاری AI که میتوان کار را به آن سپرد» میبرد.
اهمیت محصول صرفا در AI Agent بودن نیست، بلکه در تغییر واحد تعامل است: بهجای استفاده از چند ابزار و Agent، کاربر با یک تیم AI ارتباط میگیرد، کار میسپارد و روند آن را مدیریت میکند.
اگر این مدل در عمل موفق شود، میتواند نگاه کسبوکارها به ساختار تیمها را تغییر دهد.
آینده شرکتهای AI-native شاید فقط استفاده بیشتر از ابزارهای AI نباشد، بلکه سپردن بخشی از کار سازمان به تیمهای AI باشد.
البته Dots x Higgsfield هنوز برای اثبات این آینده کافی نیست، اما نشانه قابل توجهی از جهت حرکت محصولات AI است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
بیلبوردهای خشن!
شاید بشود با پالازموکت یک دسته تازه هم به نقد تبلیغات محیطی اضافه کرد: «بیلبوردهای خشن»!
اول از همه، تیتر:
«پول نصب پسگرفتنیِ»
اما «پس» آنقدر کمرنگ شده که در مواجهه اول چیزی که میبینیم عملا این است:
«پول نصب گرفتنیِ»
و این فقط یک ایراد گرافیکی نیست. معنای پیام را تقریبا به نقطه مقابل چیزی میبرد که تبلیغ میخواهد بگوید.
مخاطب بیلبورد که قرار نیست بایستد و معما حل کند. در همان چند ثانیه اول میخواند «پول نصب گرفتنیِ» و احتمالا اولین برداشتش این است که پالازموکت میخواهد بابت نصب هم از او پول بگیرد.
بعد اگر فرصت کند پایین بیلبورد را بخواند، آن هم لابهلای شاخههای درخت، تازه متوجه میشود ماجرا ظاهرا چیزی شبیه بازگرداندن هزینه نصب است. (نصب بَک احتمالا)
نکته دوم، خود آرتورک است.
بارها درباره این مسئله نوشتهام که در تبلیغات محیطی ما گاهی بهجای Design، دکور داریم.
اینجا هم یک کاتر بزرگ وسط کار گذاشتهایم و تیغهاش را تا جای ممکن بیرون کشیدهایم. یک خشونت بصری دیگر که اتفاقا با همان «پول نصب گرفتنی» ناخواسته همداستان شده!
و اما آن ایراد ادبی را عمدا کنار میگذارم.
سالهاست با یک استدلال عجیب روبهروهستیم: چیزی را غلط، عجیب یا تحریککننده بنویسیم، مردم در شبکههای اجتماعی دربارهاش حرف بزنند و بعد بگوییم: «دیدید؟ تبلیغ موفق بود. وایرال شد و Brand Awareness ایجاد کرد.»
با این منطق، هر اشتباهی که به اندازه کافی دربارهاش حرف بزنند، تبدیل میشود به تبلیغات موفق.
من همچنان ترجیح میدهم موفقیت تبلیغ را با حل مسئله ارتباطی برند بسنجم، نه با تعداد دفعاتی که مردم از سر تعجب یا ایراد گرفتن، عکس بیلبوردش را برای هم میفرستند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
چند روز پیش درباره سه بیلبورد از پلتفرمهای طلا نوشتم.
اما واقعیت این است که مسئله این بازار، خیلی بزرگتر از کیفیت چند بیلبورد است.
ما در بازاریابی درباره پیام، خلاقیت، رسانه و اثربخشی تبلیغات حرف میزنیم. اما همه اینها وقتی معنا دارد که یک لایه پایینتر، خود کسبوکار درست کار کند.
وقتی پای پول و طلای مردم وسط است، اعتماد دیگر فقط یک مفهوم برندینگ نیست.
اینکه دارایی واقعا کجاست، پشتوانه چگونه نگهداری میشود، مشتری چه زمانی میتواند تسویه کند، رگولاتوری چه میگوید و اگر شرایط بحرانی شد چه اتفاقی برای دارایی مردم میافتد، از هر کمپین تبلیغاتی مهمتر است.
ما میتوانیم ساعتها درباره یک بیلبورد خوب یا بد حرف بزنیم.اما گاهی مسئله اصلی اصلا بیلبورد نیست.
مسئله این است که پشت آن بیلبورد چه کسبوکاری ایستاده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
یک همکاری بزرگ، از یک سفارش شروع میشود؛ اما در نهایت، چیزی که باقی میماند کیفیت اجراست.
در همکاری جینوست با ایرانخودرو، از طراحی و تولید تا کنترل جزئیات و رسیدن به محصول نهایی، تمام مراحل با دقت انجام شد تا لباس کاری متناسب با نیاز کارکنان ایرانخودرو تولید شود.
یک پروژه سازمانی بزرگ، با یک خروجی باکیفیت. 🤝
🌐https://avakatanbusiness.com
📞021-45183300
@avakatanbusiness
آن روز که آن تبلیغ را دیدم که بخشی از آن پشت درختها و موانع محیطی پنهان شده بود، یک مطلب طنز دربارهاش نوشتم، یکی از دوستان در گروه چت RADIO پرسید:
«نمونهای داریم که یک برند از همین موانع طبیعی، خلاقانه استفاده کرده باشد؟»
یادم بود قبلا نمونهای دیدهام. گشتم و در پاسخ به سوال همان دوست، پیدایش کردم. امروز هم گفتم اینجا با شما به اشتراک بگذارم.
منظورم البته این نیست که هر برندی که بیلبوردش پشت درخت یا مانعی قرار گرفته، باید همین کار را بکند. حرفم کلیتر از این است.
گاهی با یک نگاه خلاقانه میشود از همان محدودیت محیطی، بخشی از ایده تبلیغاتی ساخت و اثری ایجاد کرد که شاید تعداد زیادی بیلبورد معمولی نتوانند.
یکی از مسائل همیشگی تبلیغات ما این است که برای تولید و ایده کمتر هزینه میکنیم، اما برای حضور بیشتر در رسانه اشتیاق زیادی داریم.
انگار این شیوه پرهزینه نگاه به رسانه، کمکم به راهحل پیشفرض ما تبدیل شده است.
در حالی که گاهی مسئله کمبود رسانه نیست.
مسئله این است که هنوز به اندازه کافی برای چیزی که قرار است روی آن رسانه دیده شود، فکر نکردهایم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
یکی از کیسهایی که امسال خوشحالم در دوره «کمپیننویسی و مدیریت برند» مفصل دربارهاش صحبت میکنیم، پروژه ریبرندینگ برند قدیمی و محبوب گرجی است.
کیسی جذاب درباره یک مسئله مهم در مدیریت برند: وقتی برندی آگاهی بسیار بالایی دارد، اما بخشی از تداعیهایش قدیمی شده و ارتباطش با نسل جدید نیاز به بازنگری دارد، چطور میشود آن را نوسازی کرد، بدون اینکه سرمایه و میراث چندینسالهاش از بین برود؟
در این پروژه، موضوع فقط تغییر لوگو نبوده و معماری برند، شخصیت و هویت بصری، بستهبندی و زبان ارتباطی برند نیز مورد توجه قرار گرفته است.
از آژانس The، جناب آقای دکتر مقدم و همکارانشان بویژه جناب آقای حسنپور عزیز و همینطور برند ریشهدار گرجی بسیار ممنونم که در بهاشتراکگذاری این کیس همراه ما بودند.
افتخار ماست که امسال این تجربه واقعی را در کلاس، دقیقتر بررسی و درباره تصمیمها و چالشهای پشت این ریبرندینگ گفتوگو کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
چرا به فکر خودم نرسید؟
تلفن زنگ زد.
«مهندس، یه بیلبورد دارم بینظیر. ویو ابدی.»
عکسش رو فرستاد.
دیدم بیلبورد کلا پشت شاخ و برگ درخته. تقریبا هیچی از آرتورک معلوم نیست.
گفتم:
«خب این که اصلا دیده نمیشه.»
گفت:
«دقیقا نکتهش همینه!»
«مخاطب اول یه تیکه از بیلبورد رو میبینه. نمیفهمه چیه. کنجکاو میشه. با خودش میگه پشت این درختا چه خبره؟ بعد سعی میکنه از لای شاخهها برند رو پیدا کنه. یعنی ما مخاطب رو درگیر میکنیم.»
چند ثانیه سکوت کردم.
ادامه داد:
«تازه چون بیلبورد دید نداره، قیمتشم خیلی خوبه.»
اونجا بود که فهمیدم ما سالهاست داریم بازاریابی رو زیادی سخت میگیریم.
هم کنجکاوی مخاطب رو بالا میبری، هم پول کمتری میدی.
یک تیر و دو نشون.
چرا به فکر خودم نرسیده بود؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
📱آیفون ۱۸ پرو تازه به دست کاربران رسیده و همین حالا گزارشهایی از دو باگ آزاردهنده منتشر شده است.
اولی این است که نمایشگر بعضی دستگاهها ناگهان به لمس و Swipe پاسخ نمیدهد.
دومی عجیبتر است. در بعضی iPhone 18 Pro و Pro Maxها، وقتی Face ID هنگام ورود به یک اپ محافظتشده ناموفق میشود و کاربر دوباره تلاش میکند، گوشی فریز میکند و چند ثانیه بعد ریاستارت میشود.
همچنین رسانه مشهور 9to5Mac میگوید توانسته این باگ دوم را روی یک iPhone 18 Pro اروپایی بازتولید کند.
فعلا مشخص نیست این مشکل دقیقا چند دستگاه را درگیر کرده و هنوز هم نمیتوان با قطعیت گفت ریشه آن سختافزاری است یا نرمافزاری. اپل هم تا این لحظه توضیح رسمی درباره علت یا زمان رفع آن منتشر نکرده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
✅برندبوک سند مالکیت حافظه بازار نیست
یکی از خطاهای رایج در مدیریت برند این است که شرکت فکر میکند هر چیزی که سالها استفاده کرده، به دارایی برند تبدیل شده است.
مثلا میگویند این رنگ «مال ماست»، این فرم گرافیکی «برای ما شناخته شده» یا مشتریها ما را با این فونت تشخیص میدهند.
ممکن است هیچکدام درست نباشد.
برندبوک مشخص میکند شرکت چه چیزی را استفاده میکند.
اما بازار تعیین میکند چه چیزی واقعا به آن برند تعلق گرفته است.
این دو لزوما یکی نیستند.
💡اگر مشتری با دیدن رنگ شما چند برند دیگر را هم به یاد بیاورد، آن رنگ هنوز دارایی متمایز شما نیست.
اگر یک نشانه بدون لوگو نتواند برند را به ذهن بیاورد، سابقه طولانی استفاده از آن چیزی را عوض نمیکند.
به همین دلیل من فکر میکنم درباره داراییهای برند نباید با منطق مالکیت سازمانی تصمیم گرفت. باید با منطق مالکیت ذهنی تصمیم گرفت.
این تفاوت مخصوصا هنگام Rebranding مهم میشود.
گاهی شرکت چیزی را کنار میگذارد که سالها برای ساختنش در حافظه بازار هزینه کرده است.
و گاهی با وسواس از چیزی محافظت میکند که اصلا وارد حافظه بازار نشده.
قبل از اینکه بپرسیم «این جزو هویت برند ما هست یا نه؟» سؤال دقیقتر این است:
بازار، این نشانه را متعلق به چه کسی میداند؟
یعنی یک عنصر زمانی واقعا به دارایی برند نزدیک میشود که هم مردم آن را به برند وصل کنند و هم این اتصال تا حد امکان مخصوص همان برند باشد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
❗️وقتی میگویم بازار مشاوره، بهخصوص در سمت درخواستکننده، از فقر جدی رنج میبرد، منظورم دقیقا چنین چیزهایی است.
حتی در شبکهای مثل لینکدین، هنوز با این سوال مواجه میشویم که: «مشاوره چند؟»
برای من، خود این سوال یک نشانه است. نه چون قیمت مهم نیست، بلکه چون مشاوره کالای استانداردی نیست که بدون دانستن مسئله، دامنه کار، سطح درگیری، خروجی مورد انتظار و مسئولیت مشاور بتوان برایش یک عدد گفت.
وقتی نقطه شروع گفتگو این باشد، معمولا نشان میدهد درخواستکننده هنوز تصویر روشنی از فرایند مشاوره حرفهای ندارد.
شاید بعضی دوستان مشاور علاقه داشته باشند در چنین فضایی وارد گفتگو شوند، اما من معمولا نمیشوم.
یاد این ضربالمثل میافتم:
«سالی که نکوست از بهارش پیداست.»
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🗣مشاوره از جلسه شروع نمیشود!
شاید در ده سال گذشته، در همه کانالهایی که در آنها محتوا منتشر کردهام، بارها درباره این موضوع نوشتهام. اما هنوز هم تقریبا هر هفته با آن مواجه میشوم.
در واتساپ.
در ایمیل.
در تماس تلفنی.
در درخواست جلسه مشاوره.
«ما به مشاوره نیاز داریم.»
بعد هم چند خط توضیح کلی درباره شرکت و مسئله نوشته میشود و انتظار این است که از همین نقطه، مشاور بقیه مسیر را کشف کند.
به نظرم یکی از مهمترین پاشنه آشیلهای استفاده از خدمات مشاوره در کسبوکارهای ما همینجاست:
صورت مسئله تعریف نشده است.
شرکت درست معرفی نشده.
وضعیت فعلی روشن نیست.
مسئله اصلی مشخص نیست.
متاسفانه Scope مشاوره معلوم نیست.
تصمیمی که قرار است گرفته شود مشخص نیست.
و حتی نمیدانیم در پایان مشاوره دقیقا چه چیزی باید به دست آمده باشد.
گاهی تصور میکنیم اگر بگوییم «ما در فروش مشکل داریم»، «میخواهیم برندمان را تقویت کنیم» یا «برای بازاریابی نیاز به مشاوره داریم»، توپ را انداختهایم در زمین مشاور و حالا او باید همه چیز را حل کند.
اما دود این ابهام قبل از هرکس به چشم خود کسبوکار میرود.
چون بخشی از زمان مشاوره صرف کشف چیزی میشود که میتوانست قبل از جلسه روشن شده باشد. مشاور ممکن است مسئله را متفاوت از شما بفهمد.
گفتگو به شاخههای مختلف کشیده میشود و در پایان هم ممکن است احساس کنید جلسه مفیدی داشتید، اما هنوز معلوم نباشد دقیقا چه چیزی حل شده است.
برای همین، قبل از درخواست مشاوره حداقل این چند سؤال را برای خودتان روشن کنید:
۱. کسبوکار ما دقیقا چیست و در چه مرحلهای قرار دارد؟
۲. مسئلهای که الان میخواهیم حل کنیم دقیقا چیست؟
۳. چرا فکر میکنیم این مسئله وجود دارد و چه شواهد یا دادههایی برای آن داریم؟
۴. چه تصمیمی قرار است با کمک این مشاوره بگیریم؟
۵. محدوده موضوع چیست و چه چیزهایی خارج از این مشاوره است؟
۶. چه اطلاعاتی میتوانیم در اختیار مشاور قرار دهیم؟
۷. در پایان، چه خروجیای برای ما نشانه یک جلسه یا پروژه موفق است؟
💡مشاوره خوب فقط به کیفیت مشاور وابسته نیست. کیفیت صورت مسئلهای که روی میز میگذارید، بخش مهمی از کیفیت پاسخ را تعیین میکند.
قبل از اینکه دنبال «حل مسئله» باشید، برای «تعریف مسئله» یک فرایند داشته باشید.
این کار تشریفات نیست.
بخشی از خود مشاوره است.
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
یه روز خارج از ساعت کاری یک پیام واتساپ آمد:
«نمونهکارهاتون رو در حوزه ممیزی برند بفرستید.»
جواب دادم اول بفرمایید از طرف چه مجموعهای هستید، بعد هم اگر ممکنه درخواست رو ایمیل کنید.
ایمیل آمد و دیدم از طرف مجموعهای است که مدیرعاملش را میشناختم و قبلا هم با هلدینگ مادرش همکاری داشتم.
راستش از همان اول حس کردم شاید از همان مدل درخواستهایی باشد که چند پروپوزال جمع میکنند، چند قیمت میگیرند و در نهایت هم مسیر خودشان را میروند.
برای همین معمولا واردش نمیشوم.
اما به احترام همان ارتباطات قدیمی، وقت گذاشتم.
پروپوزال آماده کردم و فرستادم.
دو ماه گذشت.
نه جواب مثبت.
نه منفی.
نه حتی یک پیام کوتاه که بگوید پروژه متوقف شده یا تصمیم دیگری گرفتهاند.
به نظرم دوستانی که این فرآیند را جلو بردند، یا ارزش آن ارتباط را درک نکردند، یا اساسا برایشان اهمیتی نداشت.
مسئله من پروژه نیست.
مسئله این است که برند دقیقا در همین جزئیات کوچک ساخته میشود.
نه فقط در کمپین، شعار، طراحی و حرفهای قشنگ درباره آینده.
در اینکه چطور با کسی که برای شما وقت گذاشته رفتار میکنید.
در اینکه جواب میدهید یا نمیدهید.
در اینکه رابطه حرفهای را فقط زمانی محترم میدانید که به کارتان بیاید یا نه.
من از این تجربه یک نتیجه ساده گرفتم:
به بعضی ارتباطات قدیمی، نباید بیشتر از رفتاری که امروز میبینید اعتبار بدهید.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
📄 فرم بازاریابی واقعا به چه درد میخورد؟
خیلی وقتها سازمانها استراتژی دارند، برنامه هم دارند، اما بین «تصمیم» و «اجرا» یک حلقه گمشده وجود دارد.
یکی از ابزارهایی که میتواند این فاصله را کمتر کند، فرمها و قالبهای استاندارد بازاریابی است.
فرم خوب کمک میکند هدف، فعالیت، بودجه، زمان، مسئولیت و معیار سنجش از حالت ذهنی و پراکنده خارج شود و تبدیل شود به چیزی که بتوان آن را مدیریت، پیگیری و اصلاح کرد.
در این مطلب توضیح دادهام که فرمهای بازاریابی دقیقا کجای برنامهریزی قرار میگیرند، چرا به تمرکز و تخصیص منابع کمک میکنند و چطور باعث میشوند فعالیتهای بازاریابی قابل اندازهگیریتر و منسجمتر شوند. در انتهای مطلب هم نسخه Word و PDF فرمها برای دانلود قرار دادهام.
اگر در تیم بازاریابیتان هنوز خیلی از کارها با پیام در پیامرسانها، حافظه افراد یا فایلهای پراکنده جلو میرود، پیشنهاد میکنم این مطلب را ببینید:
🔗 چرا فرمهای بازاریابی برای موفقیت مهم هستند؟ + دانلود فرمها
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
محتوامون به سمتی نره که تنگدستی مردم را مسخره کنیم ...
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻چرا تبلیغ خوب نیست؟
روی صحبت من در این مطلب با پالاز موکت نیست. بارها هم تاکید کردهام وقتی یک تبلیغ را نقد میکنیم، قرار نیست سازنده، سفارشدهنده یا حتی کل کارنامه یک آژانس یا برند را نفی کنیم. موضوع ما همان خروجی مشخص است و چیزی که میتوانیم از آن یاد بگیریم.
اما این بیلبورد بهانه خوبی است برای پرداختن به مسئلهای بزرگتر:
چرا خیلی از کارهای تبلیغاتی آنطور که باید از آب درنمیآیند؟
معمولا اولین پاسخ این است: آژانس خوبی انتخاب نشده.
البته انتخاب آژانس مهم است. تجربه، توان خلاقه، تیم حرفهای و سابقه آژانس قطعا روی کیفیت خروجی اثر دارند. اما همه ماجرا این نیست.
بخش مهمی از کیفیت یک کمپین، قبل از اینکه طراح چیزی طراحی کند یا کپیرایتر جملهای بنویسد، تعیین شده است.
ما با چه استانداردی مسئله را برای آژانس تعریف کردهایم؟
با چه استانداردی درخواستمان را ارائه کردهایم؟
و مهمتر از همه، با چه استانداردی خروجی را تحویل گرفته و ارزیابی کردهایم؟
بسیاری از کارهای خوب دنیا فقط محصول یک «آژانس بزرگ» نیستند. پشت آنها فرایندی وجود دارد که از Brief درست شروع میشود، معیارهای تصمیمگیری مشخص دارد و در نهایت معلوم است یک ایده و اجرای تبلیغاتی باید از چه Gateهایی عبور کند تا تایید شود.
گاهی ما از آژانس انتظار خروجی استاندارد داریم، در حالی که ورودی استانداردی به آن ندادهایم و فرایند استانداردی هم برای تحویل گرفتن خروجی نداریم.
این بخش از مدیریت تبلیغات، به اندازه خلاقیت مهم است و شاید کمتر دربارهاش صحبت میکنیم.
اگر عمری باشد، فردا چهارشنبه در جلسه سوم دوره «کمپیننویسی تبلیغات و مدیریت برند» مفصلتر درباره همین موضوع صحبت خواهم کرد: اینکه چگونه باید به آژانس Brief بدهیم و چگونه باید یک خروجی تبلیغاتی را تحویل بگیریم و ارزیابی کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔺چند نکته درباره برند «ماشینااا»
چند نکته جالب در تبلیغات محیطی و البته سایت این شرکت دیدم.
اول، شعار روی بیلبورد: «به قیمت شما».
راستش «به قیمت شما» کمی عبارت عجیبی است و حتی ناخواسته یک رگه طنز هم دارد.
شاید بهتر بود چیزی را که در سایتشان کاملتر نوشتهاند، همینجا هم کامل مینوشتند: «با قیمت پیشنهادی شما».
یا اگر قرار بود شعار کوتاه بماند، همان «به قیمت» به نظرم انتخاب روانتری بود.
نکته دوم، اسم برند است.
اول فکر کردم «ماشینااا» با سه تا «ا» در انتها، صرفا شکل طراحی لوگوتایپ روی بیلبورد است و اینکه aaa ضرورتی برای ثبت نام دامنه. اما بعد که وارد سایت شدم دیدم نه، در متن فارسی سایت هم واقعا نوشتهاند «ماشینااا» با سه تا «ا».
حالا اینکه اصلا در فارسی چنین چیزی داریم یا نه، بماند. در دنیای خیالانگیز برند هر چیزی ممکن است.
به هر صورت، برای برندهای جدیدی که این روزها در تبلیغات محیطی میبینیم، آرزوی موفقیت دارم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🗣 مسائل و مشکلات ریز و درشت برای ما ایرانیها آنقدر زیاد است که اصلا نیازی به شمردنشان نیست. خودتان وسط همین دریای مشکلات زندگی میکنید.
در همین شرایط امروز ایمیلی از گوگل گرفتم:
«کشور مرتبط با حساب شما تا ۳۰ روز آینده تغییر میکند.»
از آلمان به ایران.
ظاهرا گوگل بالاخره بعد از این همه سال و این همه فیلترشکن، به این نتیجه رسیده که من ایرانیام!
حالا مسئله اینجاست که هر طرف این ماجرا را بگیری، یک جای کار میلنگد.
آلمان بمانی، در واقع داری با فیلترشکن زندگی میکنی و گوگل هم یک روز بالاخره میپرسد واقعا کجایی؟
ایران باشی، بخشی از سرویسهایی که بقیه دنیا خیلی عادی استفاده میکنند، ممکن است دیگر برایت در دسترس نباشند.
یعنی حتی جواب ساده سوال «کجایی؟» هم برای یک ایرانی جواب سادهای نیست.
گاهی فکر میکنم بخش قابل توجهی از انرژی ما نه صرف رشد میشود، نه یادگیری، نه ساختن.
صرف حل کردن مسائلی میشود که اساسا نباید مسئله میبودند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🟧 برای آموزش مارکتینگ، از کجا باید شروع کرد؟
این سوال را بارها دوستان از من پرسیدهاند:
اگر بخواهیم مارکتینگ، برندینگ یا تبلیغات را جدیتر یاد بگیریم، از کجا شروع کنیم؟
گفتم بد نیست پاسخی را که معمولا میدهم، اینجا هم با شما به اشتراک بگذارم.
به نظرم یک اشتباه رایج این است که این سه حوزه را کاملا جدا از هم ببینیم.
مثلا کسی میگوید من میخواهم تبلیغات یاد بگیرم و فکر میکند میتواند مستقیم برود سراغ کمپین، ایده خلاقه، رسانه و تولید.
مسئله اینجاست که تبلیغات در خلأ اتفاق نمیافتد.
اگر بازار را نشناسید، مشتری را نفهمید، ندانید محصول دقیقا برای چه کسی است، قیمت چه نقشی دارد، رقبا کجا ایستادهاند و برند قرار است چه جایگاهی در ذهن مشتری داشته باشد، تصمیم تبلیغاتی خیلی زود سطحی میشود.
برای همین اگر کسی از من بپرسد از کجا شروع کنم، معمولا این مسیر را پیشنهاد میکنم:
۱. اول بازاریابی
بازار، مشتری، بخشبندی، بازار هدف، جایگاهیابی، رفتار مشتری، محصول، قیمت، کانال و ارتباطات بازاریابی را درست درک کنید.
برای شروع، «اصول بازاریابی» کاتلر و آرمسترانگ کتاب خوبی است. خودم البته «مدیریت بازاریابی» را بیشتر دوست دارم.
اگر هم میخواهید سریعتر یک تصویر کلی بگیرید، یک دوره تقریبا دو ساعته «اصول بازاریابی» در یوتیوب دارم:
۲. بعد بروید سراغ برند
در این مرحله مفاهیمی مثل جایگاهیابی، ارزش ویژه برند، نقاط تمایز و نقاط اشتراک کمکم مهم میشوند.
اگر بخواهید عمیقتر بخوانید، منابع کوین لین کلر بسیار خوبهستند، هرچند برای شروع کمی سنگین هستند. بهتر است با کتب ارزشمند جناب آقای دکتر مقدم عزیز شروع کنید بویژه کتاب 7 گام
۳. بعد تبلیغات و کمپین را جدیتر کنید
اینجاست که موضوعاتی مثل مسئله کسبوکار، مسئله بازاریابی، مسئله ارتباطی، مخاطب، بینش، هدف، خلاقیت، رسانه و سنجش نتیجه سر جای واقعی خودشان مینشینند.
به نظرم لازم نیست صبر کنید اول شش ماه مارکتینگ بخوانید و بعد سراغ تبلیغات بروید.
بهتر است این مسیرها را همزمان جلو ببرید.
فقط ترتیب ذهنی را گم نکنید:
تبلیغات بخشی از بازاریابی است، نه جایگزین آن.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔹آموزش و برند شما و سازمانتان
آموزش دیدن همیشه کار خوبی است. حتی اگر به کلاسی برویم و چیز زیادی هم یاد نگیریم، نهایتا یک تجربه ناموفق داشتهایم و تمام.
اما یک مدل دیگر از آموزش هست که به نظرم باید کمی بیشتر مراقبش بود.
بعضی مجموعهها بیشتر از اینکه فضای آموزش جدی باشند، ترکیبی از دورهمی، صحبتهای انگیزشی و تعریف چند داستان موفقیتاند. مسئله فقط این نیست که چیز خاصی یاد نمیگیرید.
مسئله از جایی شروع میشود که بعدا هر موفقیتی که در کسبوکار شما اتفاق میافتد، به شکلی به همان مجموعه نسبت داده میشود.
در حالی که معمولا پشت آن موفقیت، سالها تجربه، کار و تصمیمگیری خود شما و تیمتان بوده است.
اما کافی است مدتی در یک دوره، حضور داشته باشید تا چند ماه بعد بخشی از داستان موفقیت شما تبدیل شود به شاهدی برای موفقیت آن مجموعه و البته محتوایی برای جذب نفر بعدی.
❗️اینجا بحث برند شخصی و برند شرکتی هم هست
.
اگر قرار باشد حضور من در یک دوره، بعدا به شکلی استفاده شود که انگار بخشی از موفقیت من یا کسبوکارم محصول آن دوره بوده، قبل از ثبتنام کمی بیشتر فکر میکنم که دقیقا وارد چه فضایی میشوم.
گاهی هزینه یک دوره فقط شهریهای نیست که پرداخت میکنیم.
بخشی از اعتباری است که ممکن است ناخواسته به آن مجموعه بدهیم.
پ.ن: از تصویر خودم استفاده کردم که دوست مدرسی سهوا دلگیر نشود!
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻جنگ طلا روی بیلبوردهای شهر
تبلیغ طلا در فضای شهری اتفاق تازهای نیست. سالهاست بیلبورد طلافروشیها، برندهای طلا و مجموعههای سرمایهگذاری را میبینیم.
اما چیزی که طی حدود دو سال اخیر جدیتر شده، تغییر جنس رقابت است.
بازار خرید و نگهداری آنلاین طلا بزرگتر شده، بازیگرها بیشتر شدهاند و حالا رقابت فقط در تبلیغات دیجیتال و Performance Marketing نیست. این رقابت به بیلبوردهای شهری هم رسیده است.
این سه بیلبورد را کنار هم ببینید.
در ظاهر سه تبلیغ متفاوتاند، اما هر سه حول یک مسئله مشترک میچرخند:
اعتماد.
دیجیکالا از اعتبار برند خودش استفاده میکند:
«اعتبار دیجیکالا طلاس!»
طلاین روی پشتوانه تاکید میکند:
«طلای آبشده در طلاین پشتوانه دارد.»
داریک از زاویه نگهداری و امنیت وارد میشود:
«انبار هوشمند برای داراییهای ارزشمند»
سه پیام متفاوت، اما یک سوال مشترک در ذهن مخاطب:
اگر پولم را تبدیل به طلای دیجیتال کنم، واقعا چیزی آن پشت وجود دارد و میتوانم به این سیستم اعتماد کنم؟
نکته مهم این است که این برندها فقط با هم رقابت نمیکنند. بخشی از هزینه تبلیغاتشان هنوز صرف این میشود که خود مفهوم خرید و نگهداری آنلاین طلا را برای مردم معتبرتر کنند.
اما این وضعیت یک مرحله گذراست.
وقتی همه برندها از «امنیت»، «پشتوانه»، «طلای واقعی» و «خرید آسان» حرف بزنند، این مفاهیم دیگر مزیت رقابتی نخواهند بود. تبدیل میشوند به حداقل انتظار بازار بویژه با حاشیهها و مسائلی که برای برندهای دیگر امروز در فضای دیجیتال مطرح شده است.
از اینجا به بعد، رقابت اصلی شروع میشود:
کدام برند میتواند یک معنای مشخص و متمایز در ذهن مردم برای خودش بسازد؟
این سه بیلبورد برای من فقط سه تبلیغ طلا نیستند.
نشانه بازاری هستند که مدتی است جدیتر شده و حالا رقابتش دارد از صرف فروش و جذب مشتری به نبرد بر سر سهم ذهنی میرسد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
همراه اول خودش میداند واقعا کدام حرفش درست است؟
امروز صبح، قبل از اینکه جلسات مشاورهای روزم را شروع کنم، یکی از اقوام پا به سن گذاشته، تماس گرفت. کسی که معمولا کارهای خرید اینترنتش را انجام میدهد در دسترس نبود و از من خواست برایش یک بسته اینترنت همراه اول بخرم.
رفتم یک بسته هدیه بخرم و با پیام اول روبهرو شدم:
نمیشود. چون مشترک نمیتواند همزمان این بسته و یک بسته دیگر را داشته باشد.
گفتم بسیار خب. بسته دیگری را امتحان کردم.
این بار پیام دیگری آمد:
نمیشود. چون این بسته نمیتواند «اشتراک تکراری» داشته باشد.
حالا من ماندهام و یک سوال خیلی ساده:
بالاخره این مشترک باید همان بسته قبلیاش را دوباره بخرد یا دقیقا نباید همان بسته را دوباره بخرد؟
از این دو پیام من واقعا به نتیجهای نرسیدم.
شاید پشت این ماجرا یک منطق فنی کاملا مشخص وجود داشته باشد. اما اگر مشتری برای فهمیدن منطق خرید یک بسته اینترنت مجبور شود بنشیند خطاهای سیستم را تفسیر کند، دیگر مسئله فقط فنی نیست. مسئله تجربه مشتری است.
من که نفهمیدم باید چه کار کنم.
امیدوارم همراه اول خودش بداند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
😎حالا که درباره مشکلات آیفون جدید نوشتیم، این بخش ماجرا هم جالب است.
سامسونگ همزمان با مراسم اپل، در X پشت سر هم برایش کری خواند.
اول نوشت:
“So far, so same.”
«تا اینجاش که همان چیزهای همیشگی بود.»
بعد هم این و نوشت:
“Let us know when you're done reheating our leftovers.”
«هر وقت کارتان با دوباره ابداع کردن چیزهایی که ما سالها پیش ساخته بودیم تمام شد، خبرمان کنید.»
برای من نکته اصلی خود این کنایهها نیست.
این یک نمونه خوب از Real-time Competitive Marketing است.
اپل هزینه میکند، رویداد میسازد و توجه بازار را جمع میکند. سامسونگ همان لحظه وارد گفتگو میشود و بخشی از همان توجه را به نفع خودش برمیگرداند.
یعنی همیشه لازم نیست خودتان صحنه را بسازید.
گاهی کافی است بلد باشید درست و بهموقع وارد صحنهای شوید که رقیب ساخته است.
البته به یک شرط:
پشت کریخوانی باید یک مزیت واقعی وجود داشته باشد.
متاسفانه من خیلی دیدم که در تبلیغات یا پشت درهای بسته خیلی از برندهای تازه کار، شرکتهای جا افتاده بازار مثل دیجی کالا و اسنپ و ... پر از نقص میدونن اما خودشون یک هزارم این شرکتها سهم بازار ندارند!
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻 اندر احوالات جلسه قیمتگذاری و جناب مشاور یک موضوع دیگر!
در یکی از جلسات با مدیرعامل درباره قیمتگذاری یک محصول پریمیوم صحبت میکردیم. پیشنهاد من این بود که برای ورود به بازار، از منطق Penetration Pricing استفاده کنیم. یعنی در ابتدا از بخش پایینتر دامنه قیمتی خودمان وارد شویم و بعد، با شکلگیری بازار، قیمت را افزایش دهیم.
یکی از دوستان حاضر در جلسه گفت:
«تعجب میکنم شما که مارکتینگی هستید آقای شهربانویی این را میگویید. اگر ارزانتر بفروشیم، پریمیوم بودن برند را از دست نمیدهیم؟» آقای شهربانویی و مارکتینگی هستید را هم خیلی کشدار و بامنظور فرموند!
خدمت دوست عزیزمان که خیلی هم گویا علاقمند به مارکتینگ بودند توضیح دادم که قیمتگذاری نفوذی به این معنا نیست که یک محصول پریمیوم را همقیمت محصولات ارزان بازار بفروشیم.
اگر دامنه قیمتی یک محصول پریمیوم مثلا از A تا A+b باشد، ممکن است برای ورود از حوالی A شروع کنیم، نه اینکه قیمت را دامنه کالاهای ارزان قیمت بفروشیم.
در قیمتگذاری از پایین به بالا یا از بالا به پایین، همچنان باید داخل دامنه قیمتی جایگاه خودمان حرکت کنیم.
مگر اینکه آگاهانه تصمیم گرفته باشیم جایگاه برند را هم تغییر دهیم. موارد استثنا هم وجود دارد که در جای خود قابل بحث است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻ممکن است در اینفلوئنسر مارکتینگ، هزینه ساخت برند دیگری را بدهید
اینفلوئنسر خودش یک برند است.
لحن دارد، چهره دارد، سبک دارد، مخاطب دارد و مهمتر از همه، حافظهای در ذهن مخاطب ساخته که خیلی از شرکتها هنوز ندارند.
به همین دلیل همکاری با اینلفوئنسر یا همان Creator جذاب است.
⏺اما همین نقطه میتواند مسئله اصلی هم باشد.
وقتی یک محتوا موفق میشود، لزوما تمام ارزشی که ساخته به برند سفارشدهنده منتقل نمیشود.
ممکن است مخاطب ویدئو را ببیند، آن را برای دیگری بفرستد، دربارهاش حرف بزند و حتی Creator را بیشتر دوست داشته باشد، اما چند ساعت بعد نتواند بگوید تبلیغ متعلق به چه برندی بود.
در چنین حالتی Reach واقعی بوده.
میزان Engagement هم واقعی بوده.
اما بخشی از پول برند صرف تقویت دارایی ذهنی شخص دیگری شده است. به این مساله اثر خونآشام هم میگویند.
به نظرم یکی از اشتباهات در ارزیابی اینفلوئنسر مارکتینگ همینجاست: موفقیت محتوا را با موفقیت برند یکی میگیریم.
این دو همیشه یکی نیستند.
راهحل هم این نیست که لوگو را بزرگتر کنیم یا Creator را مجبور کنیم نام برند را چند بار تکرار کند. این کار ممکن است همان چیزی را خراب کند که باعث شده مخاطب محتوا را ببیند.
💡برند باید طوری وارد خود ایده شود که حذفش، محتوا را ناقص کند.
محصول، موقعیت استفاده، داراییهای متمایز، زبان برند یا حتی ساختار روایت میتواند این کار را انجام دهد.
بنابراین کنار View، Reach و Engagement یک سؤال دیگر هم لازم داریم:
این توجه، در حافظه چه کسی جمع شد؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
همکاری همراه اول با فلک استودیو
falakstudio.com
09007797087
🔻آیا تبلیغ واقعا از تکرار فرسوده میشود؟
یکی از دلایلی که برندها مدام تبلیغاتشان را عوض میکنند این است که آدمهای داخل شرکت خیلی زود از آن خسته میشوند.
مدیر بازاریابی، آژانس و تیم برند یک تبلیغ را بارها در جلسه، اصلاحات، نسخههای مختلف و گزارشها میبینند. طبیعی است که بعد از مدتی احساس کنند «دیگه تکراری شده».
اما آیا مخاطب هم همین احساس را دارد؟
شرکت System1 برای بررسی این موضوع، دادههای حدود ۵۰ هزار تبلیغ را بررسی کرده. بعضی تازه منتشر شده بودند و از انتشار بعضی دیگر سالها میگذشت.
اگر فرسودگی تبلیغ یک قاعده عمومی بود، باید هرچه عمر تبلیغ بیشتر میشد، واکنش مخاطب هم ضعیفتر میشد.
چنین الگویی دیده نشد.
بعد برای اطمینان، تعدادی تبلیغ ثابت را طی چند سال دوباره آزمایش کردند. نتیجه باز هم تقریبا همان بود. امتیاز تبلیغها با گذشت زمان افت محسوسی نکرد.
حتی بعضی تبلیغهای خوب با گذشت زمان عملکرد بهتری پیدا کردند، بهخصوص آنهایی که از شخصیتهای تکرارشونده، شعار یا عناصر قابل تشخیص برند استفاده میکردند.
💡البته نتیجه این تحقیق این نیست که هر تبلیغی را باید سالها پخش کرد. تبلیغ ضعیف با تکرار خوب نمیشود.
اما برای یک تبلیغ خوب، «قدیمی شدن» بهتنهایی دلیل مناسبی برای کنار گذاشتنش نیست.
شاید چیزی که برای تیم بازاریابی تکراری شده، برای بخش بزرگی از بازار تازه دارد شناخته میشود.
و شاید بعضی برندها تبلیغات خوبشان را خیلی زود کنار میگذارند، فقط چون خودشان زودتر از مخاطب از دیدنش خسته شدهاند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
📹چه چیزی باید در ذهن یک مجموعه باشد که بنویسد «من بهترین پیامرسان دنیا هستم» در حالی که چنین جایگاهی ندارد؟
از منظر برندینگ، مسئله فقط اغراق در یک وعده نیست. مسئله، فاصله میان ادعای برند و ارزش واقعی محصول است.
اگر یک پیامرسان در عمل بیشتر شبیه یک لایه بومیسازیشده تلگرام باشد، بدون اینکه مزیت متمایز و قابل اثباتی در محصول، فناوری، امنیت، تجربه کاربری یا اکوسیستم ارائه کند، ادعای «بهترین پیامرسان دنیا» عملا پشتوانه مشخصی ندارد.
در جایگاهیابی، یک ادعا زمانی ارزش دارد که بر یک مزیت متمایز، مرتبط و قابل باور سوار باشد.
پس سوال ساده است:
بهترین از نظر چه چیزی؟
امنیت؟ سرعت؟ پایداری؟ تعداد کاربر؟ نوآوری؟ تجربه کاربری؟ امکانات اختصاصی؟
اگر برای این سوال پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، ما با جایگاهیابی طرف نیستیم، با خودستایی طرفیم.
مشکل این نوع ادعاها این است که کاربر هر روز میتواند آنها را با تجربه واقعی خودش مقایسه کند.
هرچه فاصله میان ادعا و تجربه بیشتر باشد، احتمال آسیب به اعتبار برند هم بیشتر میشود.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🤖 بعضی از ویدئوهای ساخته شده با هوشمصنوعی هم ایده جالبی داره هم اجرای فوقالعادهای
منبع ویدئو
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻 آینده مدیر بازاریابی در عصر Agentها | از استقرار تا توانمندسازی
در مطالب قبلی درباره این نوشتم که مدیر بازاریابی آینده باید از «کاربر AI» فراتر برود، بخشی از معماری همکاری انسان و Agentها را طراحی کند، در ساخت سیستم تصمیمگیری نقش داشته باشد و حتی در بسیاری از سازمانها یکی از پیشروهای استقرار اولین پروژه موفق AI باشد.
اما یک مسئولیت مهم دیگر هم هست:
💡ساختن توان استفاده از AI در تیم.
کمپانی BCG در گزارش ۲۰۲۶ خود از ۳۰۰ مدیر ارشد بازاریابی نشان میدهد که حدود ۸۰ درصد آنها روی آموزش تخصصی AI سرمایهگذاری کردهاند و تقریبا همین میزان روی Responsible AI و Ethics هم تمرکز دارند.
یعنی سازمانهای جلوتر فقط ابزار نمیخرند.
دارند آدمهایشان را هم آماده میکنند.
به نظرم مدیر ارشد بازاریابی میتواند در اینجا نقش مهمی داشته باشد:
آموزش تیم خودش، طراحی بستههای آموزشی کاربردی، ساختن الگوهای استفاده و حتی کمک به آشنا شدن بخشهای دیگر سازمان با AI.
چون بازاریابی معمولا یکی از واحدهایی است که زودتر با AI درگیر میشود.
مرحله بعد از استقرار AI، توانمندسازی آدمهاست.
و اگر این بخش اتفاق نیفتد، خیلی زود سازمان پر از ابزار میشود، اما نه پر از توانایی.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh