1197
من مدینهی خود را، با تو ساختم آری ای به یُمنت #آلونک،خانهی فلاطونی! حسین منزوی بهترین اشعار #ایران و #ترجمه_های_شعر_جهان رو با ما بخونید💐 ارتباط با ادمین: 🆔️ @faridfarrokhzad 🆔 @farrokhzad_farid
شرمنده نیستی که به این دستگاه حُسن
دل میبری ز مردم و انکار میکنی؟
#صائب_تبریزی @aloonaksher
#آلونک_شعر
تابهی جهیزمون یادت میاد؟
باوفاتر از تو بود!
سوخت با آتش فقری که مرا میسوزاند...
ساخت با چربی و چرک
هفته و هفت نیمرو
دستهاش آب شد و رنگش رفت
بگذریم
بگذریم از گذر آنهمه رویاهایش...
حسرت دیدن فـر
پختن پیتزاهایش
گاهگاهی از سر بیتابی
گریه میکرد ولی تابانه!
گنگ و پیچیده، معماگانه!
آتش فقر مرا میبوسید
همزمان با دلِ من میپوسید
دلِ من
تابهی رویاهایم...
زندهیاد #حسین_پناهی @aloonaksher
همسایهی بد مباد کس را
دل حال مرا خراب دارد
#سالک_قزوینی @aloonaksher
به بختِ تیشهی فرهاد زادهام، که مرا
همیشه کار به دلهای همچو سنگ افتد
#صامت_اصفهانی @aloonaksher
دلم در سینه پیدا نیست، گویی
به استقبال زخم تازه رفتهست
#شفایی_اصفهانی @aloonaksher
دارم امیدِ کام، از آن لب کزو هنوز
نوبر نکردهایم جوابِ سلام را
#شفایی_اصفهانی @aloonaksher
دل بستنم به گوشهی آن چشم، صنعتیست
تصویرِ شیشه در بغلِ مست میکشم
#بیدل_دهلوی @aloonaksher
به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه، دورتر از عمرِ آرزومند است...
#هوشنگ_ابتهاج @aloonaksher
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آنها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
#حسین_پناهی @aloonaksher
صلح است میان کفر و اسلام
با ما تو هنوز در نبردی؟
#سعدی @aloonaksher
ناخوانده درید نامهام را
یعنی که جوابِ نامه جنگ است
#سالک_قزوینی @aloonaksher
«از دو چیز میترسم: یکی از خوابیدن و دیگری از بیدار شدن. سعی میکنم تمام شب را بیدار بمانم و نزدیک صبح بخوابم. و در فاصلهی چند ساعت خواب، مدام کابوسهای رنگی میبینم. مدام به فکر وطنم هستم...»
#غلامحسین_ساعدی
نامه به برادرش
@aloonaksher
به خون نشستهی این داغ، مادران منند
زنانِ چهرهخراشیده خواهران منند
چگونه باز در این کوچهها قدم بزنم؟
که کشتگان خیابان برادران منند
گلِ سپید بیارید و بنگرید به چشم
درون کیسهی مشکی دلاوران منند
ای آسمانِ پذیرنده مهربانی کن
که میهمان تو امشب کبوتران منند
دو خط مصیبت جنگل بخوان برادر جان
شکستهها همه سرو و صنوبران منند
یگانهمذهب من عزت است و آزادیست
و رادمردمِ ایران پیمبران منند
بگو به ظلمت شب، چهرههای خونآلود
چراغِ زخمیِ از ماهبهتران منند
به حال و روز وطن ایستاده میگریند
درختهای خیابان که دختران منند...
#سعید_مبشر
خون در خیابان روان شد، در خاک رفت و نهان شد
روزی درختی جوان شد، آزادگان اینچنیناند
هرجا به سنگ مزاری، حک میشود گلعذاری
چشمان زیبایشان کاش، ما بزدلان را نبینند...
مهدی فرجی
🖤
دل چو خون گردید بیحاصل بُـوَد تدبیرها
کاش پیش از خون شدن، دل از تو برمیداشتم
#صائب_تبریزی @aloonaksher
یکروز میرد چاکرت، پیش درت، دور از برت
فریاد خیزد بر درت: «مسکین فلان!»، از هرطرف
#امیرخسرو_دهلوی @aloonaksher
#آلونک_شعر
درون سینهام مردیست زندانی و دیوانه، درون سینه مردی زیر باران میزند بیرون
نهتنها مرد بیرون میزند از سینهام کانجا، به ناگه از جفای نرده زندان میزند بیرون
از این پس او سخن میگوید و من گوش خواهم داد
جهان سرگرم مالیخولیای چشمهایت بود
و من سرگرم سرگردانی خویشم، چنان که سایهام از بستر خیس خیابان میزند بیرون
شبیه گردبادی مست کل شهر را گشتم، سپس مانند روح سایهای دیوانه برگشتم
جنون در استخوانم مشت میکوبد سراسیمه، و با زنجیر پاره از تنم جان میزند بیرون
زمین یک سنگ سرگردان که میلغزد به زیر پا، زمین گم کرده راهش را شبیه کولی غمگین
سراسر مه گرفته آسمانش را و میدانم، زمین از بهت خود مانند بهتان میزند بیرون
تمام شهر مالیخولیای چشمهایت را رقم میزد، جنون آرام میرقصید و با سرعت قدم میزد
و من، این مست لایعقل، چنان دور تو میگردم، که آخر از دل بلوار میدان میزند بیرون
نخست از جیب من دستان آنها میشود پیدا، و در جغرافیای غصه چادر میزند غمها
برادرها سرِ هم را فراز چاه میبرّند، سپس از بشکههای نفت ایران میزند بیرون
خیابان خورد من را، من به خانه برنمیگردم، برو خاموش کن شاید چراغ روشنی مانده
ببین درها همه قفلاند، پس دیگر نترس از من، ببین! در سینهام مردی از ایوان میزند بیرون
#جاوید_سیفی @aloonaksher
#آلونک_شعر
اندوه ما اگرچه «به ما دل ندادی»است
ما را به یاد هم که بیاری، زیادی است
تنها چنان شدیم که حتی اگر کسی
پیغام غم به ما بدهد پیک شادی است
پیش پرندهای که به صیٌاد بسته دل
دنیای خارج از قفسش انفرادی است
ما را تو پیر کردهای و صد هزار شکر
موی سفید از سرِ ما هم زیادی است
آتشفشانم و فورانی نمیکنم
این یادگار تو که به سینه نهادی است
امید داشتم که خدا باورم کند
اما زمان، زمانهی بیاعتقادی است
در جستوجوی گور منی؟ کار سادهایست
جایی که وقت رفتن خود ایستادی است
#مرتضا_رستمی @aloonaksher
#آلونک_شعر
گر عقل پشت حرف دل، اما نمیگذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
میشد گذشت، وسوسه اما نمیگذاشت
اینقدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
دنیا مرا فروخت، ولی کاش دستِکم
چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
گر عقل در جدالِ جنون مردِ جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنین
در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت
ما داغدار بوسهی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت...
#فاضل_نظری @aloonaksher
کاش میشد تو را مثل سیانور همیشه برای مردن در دهان نگاه داشت...
#مانا_روانبد
میرود هر شام از کویت به حسرت آفتاب
توشهی راهش نگاهِ واپسینی بیش نیست
#دانش_مشهدی @aloonaksher
گرچه میدانم نمیآیی ولی هردم ز شوق
سوی در میآیم و هر سو نگاهی میکنم...
#هدایت_طبرستانی @aloonaksher
همسایهی بد مباد کس را
دل حال مرا خراب دارد
#سالک_قزوینی @aloonaksher
بیمار عشق را، ز مسیحا چه فایده
دارد لب تو فایده، اما چه فایده
دیشب چه خودکشی که نکردم به کوی تو
بیرون نیامدی به تماشا، چه فایده...
#نادم_لاهیجی @aloonaksher
کجا روم که ببینم تو را، نمیدانم!
به جستوجویِ تو امشب به خواب هم رفتم
#خالص_اصفهانی @aloonaksher
تنها منم که میدانم
چرا اغلب اوقات ساکتی
به اولین صبح
پس از پایانِ جنگ میمانی
آرامی و زیبا
اما غمگین
به اولین صبحانه
در اولین روز صلح شبیهی
شیرینی و دلچسب، اما
تنها با گریه میتوان به تو دست زد...
#حسن_آذری @aloonaksher
نحن أحياءُ هذا الصباحَ.. هنا لم نزلْ
ما زندگانِ این صبح…اینجاییم هنوز
#ابراهيم_نصرالله
ترجمهی #محمد_حمادی
پس از عبور از امروزهای بغضآلود
سرِ بهشانهیفرداگریستن دارم...
#حامد_احمدی
بوی خون تازه میآید ز شیونها، مگر
در مصیبتخانهی ایران عزای تازهایست
#طالب_آملی @aloonaksher
🎙🍃
گر من از باغ تو یک میوه بچینم،
چه شود؟
پیشِ پایی به چراغ تو ببینم،
چه شود؟
یا رب اندر کَنَف سایه ی آن سَرو بلند،
گر منِ سوخته یک دم بنشینم،
چه شود؟
...
شعر: حافظ
خوانش: سحر سوقندی
...
#غزل
#حافظ_خوانی
#دکلمه