aminf16m | Unsorted

Telegram-канал aminf16m - شعر | دکلمه | خسته از پرواز

26617

🎇تبلیغات پذیرفته میشود🎇 🌠 فروش اکانت پرمیوم 🌠 🔗موزیک بیکلام @AMINCHENARY ♨️فروش فیلتر شکن های پرسرعت♨️ 🌗 فـروش اکـانت مـجازی 🌗 🗽سـرتیــم چنــل @lD_IDl 🗽 🇮🇷تاسیس1401/11/28🕰️

Subscribe to a channel

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🧊 #دلنوشته 🧊




🌛 دلنوشته‌ای از دل. 🌜🌛روزهای سخت من🌜

از روزهایی که گذشتند و زخم‌هایی که کسی ندید...

من روزهایی را گذراندم که شاید اگر کسی از حال دلم خبر داشت، باور نمی‌کرد چطور هنوز ایستاده‌ام...

روزهایی که از درون شکسته بودم، اما لبخند زدن را فراموش نکردم. روزهایی که دلم پر از حرف بود، اما سکوت کردم؛ نه چون حرفی برای گفتن نداشتم، بلکه چون دیگر حوصله‌ای برای توضیح دادن دردهایم به کسی نمانده بود.

بارها دلم گرفت و هیچ‌کس نفهمید. بارها بغض کردم و اشک‌هایم را پنهانی پاک کردم. بارها دلم خواست کسی باشد که بدون پرسیدنِ چرا، فقط کنارم بنشیند و بفهمد که دیگر خسته‌ام... اما کسی نبود.

من تنهایی‌هایی را تحمل کردم که گفتنی نبودند. شب‌هایی را صبح کردم که با تمام وجودم آرزو می‌کردم کاش کمی آرامش داشتم. با دردهایی خوابیدم که صبح، دوباره پشت لبخندم پنهانشان کردم.

یاد گرفتم وقتی دلم می‌شکند، خودم تکه‌هایم را جمع کنم. وقتی کم می‌آورم، به خودم تکیه کنم و وقتی دنیا روی خوشش را از من دریغ می‌کند، باز هم ادامه بدهم.

من به روی خودم نیاوردم؛ نه از این‌رو که دردم کم بود، بلکه نمی‌خواستم کسی سنگینی غم‌هایم را به دوش بکشد. گاهی هم فقط می‌ترسیدم حرف بزنم و بفهمم حتی شنیده شدن هم سهم من نیست...

چقدر سخت بود قوی ماندن، وقتی درونم هزار بار فرو ریخته بودم! چقدر سخت بود وانمود کردن به خوب بودن، وقتی هیچ‌چیز در دلم سر جایش نبود!

اما من ماندم... با تمام خستگی‌هایم، با تمام بغض‌هایی که فرو خوردم، با تمام زخم‌هایی که بی‌صدا بر دلم نشستند.

من از آن روزها عبور کردم؛ نه بی‌زخم، نه بی‌درد، نه مثل گذشته... اما با دلی که یاد گرفت برای آرامش خودش هم که شده، بیشتر از همیشه قدر خودش را بداند.

امروز اگر ساکت‌ترم، اگر کمتر دردهایم را می‌گویم، اگر گاهی در گوشه‌ای از دنیای خودم فرو می‌روم، دلیلش این نیست که چیزی برای رنج کشیدن ندارم؛ دلیلش این است که خیلی چیزها را تجربه کرده‌ام که دیگر نمی‌توانم برای هر کسی توضیحشان بدهم.

من دیگر همان آدم سابق نیستم... روزهای سخت، چیزهایی را از من گرفتند، اما چیزهایی هم به من آموختند؛ اینکه همیشه قرار نیست کسی دستت را بگیرد، گاهی باید خودت دست خودت را محکم بگیری و از میان تاریکی عبور کنی.

و حالا، بیشتر از همیشه به خودم افتخار می‌کنم؛ نه به خاطر اینکه هیچ‌وقت نشکستم، بلکه به خاطر اینکه بارها شکستم و باز هم اجازه ندادم زندگی مرا از پا درآورد.

شاید هیچ‌کس نداند بر من چه گذشت، شاید هیچ‌کس نفهمد پشت این لبخند، چه طوفان‌هایی خوابیده است؛ اما خودم می‌دانم که چه شب‌هایی را به تنهایی صبح کردم و چه روزهایی را با قلبی خسته به پایان رساندم.

و همین برایم کافی‌ست...

من به خودم بدهکارم؛ به تمام اشک‌هایی که پنهان کردم، به تمام دردهایی که به زبان نیاوردم، به تمام لحظه‌هایی که به جای تسلیم شدن، دوباره بلند شدم.

از این به بعد می‌خواهم کمی هم برای دل خودم زندگی کنم؛ چون منی که این‌همه سال هوای همه‌چیز و همه‌کس را داشتم، حالا بیشتر از هر زمان دیگری به آرامش نیاز دارم.

با تمام زخم‌هایم، با تمام صبوری‌هایم و با تمام آنچه در سکوت از سر گذراندم، هنوز اینجا هستم...

من هنوز ایستاده‌ام؛ و این، بزرگ‌ترین پیروزی من است.

✍️ نوشته‌ای از دل من، برای خودم

#آناهید🌛🌜

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ پدر ♣️



داستانک...

ازصبح بالباسهای شیک خیلی آراسته باعصای قدیمی اش جلوی پنجره نشسته بودوبیرون رانگاه میکرد.حتی صبحانه ای که برایش بردم نخورد.فقط چایش راخوردآنهم بدون چشم برداشتن ازپنجره

وقتی صدایش کردم

جناب محتشم؟؟؟

حتی جوابم رابه زحمت داد...همچنان پشت پنجره صندوقچه کوچکش را گذاشته بودوهرچنددقیقه دستی برآن میکشید...روزازنیمه گذشت ولی او همچنان نشسته بود...
ماهمه خسته شده بودیم ولی جناب محتشم اصلا...
مدیربخش گفت کاری نداشته باشید...
مانمیدانیم که در دلش چه میگذرد...

شب شد...

پیرمرد دیگر توانی برایش نمانده بود...ودیگرقطره های اشک بودکه برگونه اش سرازیرمیشد همراه باآهی ازدل...
کنارش رفتم...

جناب محتشم؟؟؟

....دیدی نیومد...چقدردلم میخواست ببینمش...بغلش کنم...قدوبالاش رو نگاه کنم...ببوسمش...وعطر تنش رو بو کنم
اماافسوس نیومد...

به طرفم برگشت وگفت

میشه یه لیوان آب برام بیارید

....بله حتما

برای آوردن آب رفتم وقتی برگشتم سرش را روی دستش گذاشته بود...صدایش کردم

....جناب محتشم...مهندس..‌.آقای..‌.

وقتی تکانش دادم آرام وبدون حرکت سرش از روی دستش حرکت کرد وکناری افتاد...دلم ریخت دوان دوان به اتاق مدیریت رفتم و موضوع رامطرح کردم
مدیروپرسنل آسایشگاه سراسیمه آمدند وپیکربی جان جناب محتشم را روی تخت خواباندن دیگر نه نفسی نه حرکتی فقط قطره ای اشک که هنوز روی گونه اش بود...
کل آسایشگاه درغم فقدان این مردبزرگ به سوگ نشست...
ملحفه سفیدی رویش کشیدندورفتند آنهم بادلی پراز دردوآه..‌.

صندوقچه کنارپنجره را برداشتم وبازش کردم...
نامه ای ودوعکس

عکس کودکی وجوانی پسرش...
نامه رابازکردم خیلی کوتاه نوشته بود
سلام پسرم
تولدت مبارک
دوستدارت پدرت..‌.
دیکرگریه امانم ندادوبه پهنای صورت گریستم

نمک درکام دل شیرین ترازشهدشکرگردد
جگرهاخون شودتایک پسرمثل پدر گردد
پدر درکودکی باشوق وذوق دست پسرگیرد
به امیدی که درپیری پسر دست پدر گیرد

#رضا‌شاملو(آرشین)...🖊

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

〰️✔️ نـه حرف داریـد نـه حریـف ✔️〰️

〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚



دلبر


امشب هوای دلم مثل هوای پاییزه اَبریه
دنبال بهانه است تا بشینه گریه کنه
از وقتی رفتی کار هرشب دلم شده گریه
اونم گریه های پنهانی ......
وقتی به تاریخ تولدت میرسم یک روز پیرتر میشم
خودت میدونی چه روزیه؟؟ خدا چقدر قشنگ تو رو به این دنیا هدیه داد و خیلی قشنگتر تو رو همون روز از منو زندگیم گرفت ....😢
میدونی من بعد اون روز دیگه کیک تولد دوست ندارم ...
دیگه تولد نمیگیرم ....
آآاااااه ای خدا چرا اونو تو زندگیم زیاد دیدی ؟؟
من که همیشه برای داشتنش بهت التماس میکردم
چرا با نبودش امتحانم کردی ؟؟؟
خدایا اصلا بعد اون روز منو میشناسی ؟؟
هر کس منو دید گفت چقدر پیر شده ،
شکسته شده، چرا این همه تنها تکیده شده؟
کو اون خنده هات دختر؟؟
کو اون برق نگاهت؟؟
نمیدونن همه ی اون خنده هام ،برق توی نگاهم ،چهره‌ی شادم ،همه و همه رو فدای تو کردم .......
نمیدونن نداشتنت چه به روز من آورد
نمیدونن که نفسم بند نفست بود
نمیدونن من زنده نیستم .....
من خودم و همون روز کنارت خاک کردم
آخه تو نباشی کنارم زندگی معنی نداره
خب گلایه بسه اومدم کنارت یه تولد دو نفره بگیریم ....
چرا زل زدی به چشام اینا که گریه نیست
اشک شوق برای تولدت ...آخه وقتی رفتی ام تولدت بود و من باز گریه میکردم یادته....😢
آخ خدایا .....کاش میشد دفعه بعد کنارخودش تولد بگیرم ....
الان ۷سال از اون روز تولدت گذشته
تولدت تو آسمونها مبارک 💔❤️‍🩹


موهایت بارانِ من،
کفِ دستانت بالین من،
بازویت پلِ من،
چشمانت دریایِ من،
انتظارت عمرِ من،
حضورت تولدِ من
و نبودنت ‌از دست رفتنم بود



متن #کیمیا

شعر #غسان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☀️ #دکلمه ☀️



حالا که مرا نداری، کسی هست مراقبت باشد؟
کسی هست وقتی دلت گرفته تو را بخنداند؟
کسی هست وقتی خوابت نمی‌برد بنشیند تا خود صبح با تو حرف بزند؟
کسی هست؟ کسی هست مثل من حرصت بدهد و با اخم نامش را که صدا می‌کنی برایت بمیرد؟
کسی هست نوازشت کند؟
کسی هست بداند کدام آهنگ را برایت بگذارد وقتی دلت گرفته ؟ کسی هست آهنگهای غمگین را تندتند رد کند؟
کسی هست درباره کتابی که می‌خوانی با او حرف بزنی؟
کسی هست؟ کسی هست همینطور که راه می‌روی برایت بمیرد؟
کسی هست کف دستت را ببوسد و مست شود از بوی تنت، عطر گندم خام؟ 
حالا که مرا نداری، تنها نمانده‌ای؟ دلتنگ نیستی؟ دلت بوسه و نوازش نمی‌خواهد؟ دلت یک مرد کلافه نمی خواهد که از همه دنیا پناه بیاورد به امن آغوشت؟ دلت یک کشتی شکسته نمی‌خواهد که در بندر دستانت پهلو بگیرد؟ دلت تنگ نشده برای این که بخندانمت، و بعد برگردی و نگاهم کنی که محو شده‌ام در حالت چشمانت، وقتی که می‌خندی از ته دل؟ 
خوش به حال باد. خوش به حال ماه. خوش به حال رژ لبت. خوش به حال شال آبی لعنتیت. خوش به حال آینه‌های آسانسور. خوش به حال خورشید. خوش به حال راننده‌های تاکسی که روزی دوبار صدای تو را می‌شنوند. خوش به حال تمام هفت میلیارد و خرده ای آدم دنیا، که می توانند صدایت کنند و جوابت سکوت نباشد.
حالا که مرا نداری...می‌بینی؟ مرا نداری. چه اهمیتی دارد بعد از این جمله لعنتی چه می نویسم...

#حمید_سلیمی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☀️ #دکلمه ☀️




الان که ازت دورم تازه می‌فهمم چقدر دوستت دارم. الان که ازت بی‌خبرم، الان که نمیتونم ساعت‌ها باهات حرف بزنم، الان که نمیشه صداتو بشنوم، الان که نمیتونم ساعت‌ها باهات چت کنم و حرف بزنم، الان که نمیتونم بهت بگم چقدر بودنت حالمو خوب می‌‌کنه، تازه می‌فهمم چقدر دوستت دارم و چقدر جایِ خالیت توی زندگیم حس میشه. الان که من از تو دور و بی‌خبرم، تازه می‌فهمم اون بی‌خبری‌ای که می‌گفتن، اصلا هم خوش خبری نیست‌؛ چون الان که من ازت بی‌خبرم، فقط نگرانتم و دلم می‌خواد زودتر دوباره باهات حرف بزنم. الانکه نیستی، دارم به وقتایی که بودی فکر می‌کنم؛ به لحظه‌هایی که سعی می‌کردی منو بخندونی، به وُیسایی که میدادی، به صدا زدنای وقت و بی‌وقتِ اسم، به جمله‌های قشنگی که یهو با گفتنشون قلبمو ازم می‌گرفتی و مالِ خودت می‌کردی. الان که ازت بی‌خبرم و دور، تازه می‌فهمم چقدر تو مدتِ کم شدی همه‌ی قلبم و بخشی از زندگیم که تو نبودت، جایِ خالیت خیلی حس میشه و هیچ جوره نمیشه با هیچکس پُرش کرد. همه‌ی این لحظه‌هایی که ازت دورم، بی‌صبرانه‌ برای اون روز‌هایی که قراره با تو بگذرونم و کنارت خوشحال باشم، صبر می‌کنم. الانکه ازت دورم، دوست دارم بدونی من خیلی دوستت‌دارم، تو با اومدنت زندگیم‌و قشنگ کردی. خوشحالم که کسی مثل تو رو تویِ زندگیم دارم؛ تو باعث میشی قلبِ خسته‌یِ من لبخند بزنه.

#لنترن‌نوشت

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #شعر ☘️



تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت
يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت

تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود
تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود

بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد
وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد

بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود
بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود

در سينه مثل نامه ای تاخورده می خوابيد
تنهايی من با زنانی مُرده می خوابيد!

تنهاتر از تنهايی يک شهر سنگی بود
غمگين تر از اعدام يک مجروح جنگی بود

گاهی شبيه تُنگِ بي ماهی کدر ميشد
گاهی مواقع در خيابان منفجر ميشد

گاهی شبيه مرگ يک سرباز عاصی بود
گاهی فقط آرامش تير خلاصی بود

گاهی شبيه برّه ی ترسيده ای می شد
يا خاطرات گرگ باران ديده ای می شد

هربار یک آیینه می شد، روبرويم بود
هربار مثل استخوانی در گلويم بود

گاهی مواقع داخل يخچال می خوابيد!
بعضی زمانها پشت هم يک سال میخوابيد!

با زخمهايم بحث می کرد و نظر می داد
از مکث صاحبخانه پشت در خبر می داد!

گاهی مواقع بچّه می شد، کار بد می کرد!
هی فحش می داد و دهانم را لگد میکرد

گاهی فقط يک سايه ی بی رنگ و لرزان بود
مانند دود تلخ يک سيگار ارزان بود

بعضی مواقع يک سلاح آتشين می شد
بعضی زمانها در دلم ميدان مين می شد

مانند مويی داخل ليوان آبم بود
مانند نعشی زنده روی تختخوابم بود

هردفعه در حمام چشمم را کفی می کرد!
ديوانه می شد، بحثهای فلسفی می کرد!

بعضی زمان ها زير تختم سايه ای ميشد
يا بی اجازه عاشق همسايه ای می شد!

بعضی مواقع مثل يک کبريتِ روشن بود
مانند يک چاقوی ضامن دار در من بود

در گوش من از گريه ی افسرده ای می گفت
از غصه های جنّ مادر مرده ای می گفت!

هربار در خاکستر سيگار من پُر بود
چون سکه توی جيب کت شلوار من پُر بود!

بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد
توی صف نان، عاشق يک پيرزن می شد!

به عابران هی ناسزا می گفت و چک می خورد
از بچه های کوچه ی پشتی کتک می خورد ...
.

گاهی اميدی، شانه ای، سنگ صبوری بود
گاهی سکوتِ خودکشی بوف کوری بود

تنهايی من تيغ سرخی توی حمام است
تنهايی من زخمِ شعری بی سرانجام است

تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نيست
تنهایی من مثل تنهایی مردم نيست ...

 
#حامد_ابراهیم_پور‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌

#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🥀 نمایشنامه شعر 🥀



خانم 👇

گاهی فقط یک ابر می ‌فهمد هوایم را
یک روح سرگردان، سرای ناکجایم را

یک باغبان در خشکسالی‌های پی ‌در ‌پی
یک گوش کر، فریادهای بی‌صدایم را

دردم شبیه دردهای پیش از اینم نیست
گم کرده‌ام انگار در قلبم خدایم را

می‌ترسم ازتصویر آیینه که در چشمش
دیوانه ‌ای دیگر بگیرد باز جایم را

مثل خوره این زخم ها بر روحم افتاده
درهم تنیده تار رخوت انزوایم را

من گرم رویای خودم بودم نمی‌دیدم
کابوس‌های منتظر در خوابهایم را

رفتم به سمت آرزوهای مه‌ آلودم
آن قدر که دیگر ندیدم رد‌پایم را

#پوریا_شیرانی

آقا 👇

من که با جام لبِ "لب به لبت" لب به لبم
دائمُ الخَمرترین آدمِ غرق طَرَبم

رخصت از شعرِ نگاه تو بگیرد طبعم
جلوی "حضرت چشمت" چقدَر با ادبم

"واجِبُ العشقی" و من مومن چشمان توام
گر چه در دینِ نگاهت عملی مُستَحَبَم

کورکورانه ندیدم همه شب خواب تو را
برقِ چشم تو چراغ است ، به رویای شبم

پیش تو فاصله ای نیست ، میان من و ماه
"سالِ نوری" شده تبدیل ، به "نصفِ وَجَبم"

چند صد بوسه بدهکارِ منی ، یادت هست ؟!
شعر گفتم به هوای لبت ... این هم طلبم

لب تو داغ ترین جای زمین است انگار
یَخ بریزید ، به رویای خیالی لبم


#ناشناس

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🍁 #شعر 🍁





ز مستی و می، ساغری مانده باقی
ز میخانه تنها دری مانده باقی

ز باغی که پر سرو بود و چناران
شکسته گل پرپری مانده باقی

بلند آسمان جایگاه کلاغان
ز شاهین و بالش پری مانده باقی

چه گویم از آن شور و شرهای ماضی
که شورش درآمد شری مانده باقی

شده ناخدا یار دزدان دریا
ز کشتی فقط لنگری مانده باقی

به دست رفیقان و یاران دیرین
به پشتم ببین خنجری مانده باقی

ندیدی که بستند چشم عدالت
از او گوش های کری مانده باقی

نمانده به جز نقشی از رستم یل
از او نیمه جان پیکری مانده باقی

کجا شد سپاه سیاهی لشگر
که از آن همه لش، گری مانده باقی

به دنبال بچه نگرد ای برادر
که رفته است و جای تری مانده باقی
عالی پیام

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه_زیبا 📚





تو چه دانی که به من وقت وداعت چه گذشت
خشک شد ریشه ام آن لحظه که در خاک شدی

امروز دوباره دلم تنگ شده برات دلم هواتو کرده
مثل همیشه زدم تو دل پیاده رو
راه رفتم راه رفتم دیدم باز رسیدم بهت
چقدر خوبه ک هستی
دلم خیلی گرفته برای خودت صدات نگاهت خنده هات
آخه بی معرفت پیش خودت نگفتی وقتی میری دل کیمیا چجوری طاقت میاره این دوری و فکر نکردی
بعضی وقتا میگم نکنه دوستم نداشتی .
آخه خدا ک دوستم نداره هربار یجوری پسم زد
نبودنت برا همه عادی شده اما برای من نه،
دیگ کسی از دیدن من کنارت تعجب نمیکنه
نمی‌خنده بهم هرچند اونا ک معنی عشق منو نمیدونن
نمیدونن نبودت، رفتنت، پیرم کرد، موهای سرمو سفید کرد
یه چیزایی هست نه میشه نوشت، نه میشه به زبون آورد، و نه حتی فراموش میشن،
همونا میشن چروک روی صورتت ،موهای سفیدت ،بداخلاقی های گاه بگاهی...
دلبرر قشنگم اگر تونستی یه شب بخوابم بیا
دلم خیلی هواتو کرده، به خدا بگو اگر میشه بیدار نشم تو رو بیشتر ببینم باشه....
خیلی پرحرفی کردم نه؟؟...
دورت بگردم فردا دوباره همین موقع کنارتم....😢

ای خدا یار من آنجاست، حواست باشد
او نشان کرده ی اینجاست،حواست باشد

یارمن موی سرش قیمت صد فرهاداست
قصه اش قصه ی فرداست،حواست باشد

گرچه بدجورشکسته ست دل تنگ مرا
همچنان شاه غزل هاست،حواست باشد

او نگاهم نکند یا نخرد حرف مرا
هرچه هست بین خودماست،حواست باشد

حرف یک عشق قدیمی ست که برعکس شده
درد من درد زلیخاست، حواست باشد

آنچه فرهادنوشته ست،به روی تن خود
شرح یک روزه ی غم هاست،حواست باشد

همه ی دلخوشی و زندگی ام بودن اوست
برود، آخر دنیاست، حواست باشد

نگذاری احدی تیشه به رویش بزند
شیشه ی عمر من آنجاست، حواست باشد....

بقلم #کیمیا

شعر #ناشناس

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

💎 #دکلمه 💎





صبحِ زود از خونه زدم بیرون؛ رفتم از خیابون گذشتم، یه پیاده رو طولانی‌و رفتم و رسیدم به مترو، نشستم تو مترو و رفتم اون سر شهر، نشستم تو پارک و به پدربزرگ و مادربزرگ‌هایِ پیری که باهم قدم می‌زدن نگاه کردم‌. چند ساعت بعد به خودم اومدم و دیدم ظهر شده؛ پاشدم راه افتادم، تو راه که از جلوی یه کافه می‌گذشتم، دوتا جوون یا بهتره بگم دوتا عاشق دیدم که نشسته بودن روبروی هم و درحالی که داشتن به چشم‌های هم‌دیگه نگاه می‌کردن، از ته دل می‌خندیدن؛ چند دقیقه‌ای خیره شدم بهشون و دوباره به راهم ادامه دادم. رسیدم به مغازه‌ی اسباب بازی فروشی و از پشت شیشه دیدم یه پدر و مادر دارن برای دختر کوچولوشون اسباب بازی می‌خرن؛ بیشتر از دختر بچه‌، مادرش خوشحال بود و لبخند می‌زد. دوباره به راهم ادامه دادم؛ راستی، تو راه ماشین عروس هم دیدم و وایسادم تا رد شدنشون نگاهشون کردم و کلی برای خوشبختی‌شون دعا کردم. تا غروب و تاریک شدنِ کاملِ هوا توی شهر مثل کسی که یه چیزِ خیلی با ارزش گم کرده باشه و تا پیداش نکرده آروم نشه، سرگردون بودم. همه‌ی ساعت‌هایی که اون بیرون تو شهر داشتم قدم می‌زدم، به این فکر می‌کردم که تو چرا رفتی؟! چی‌شد که فکر رفتن زد به سرت؟! کم دوستت داشتم؟ کم نگرانت بودم؟ کم حرف زدم از احساساتم نسبت بهت؟ چی کم گذاشتم؟! چی باعث شد که بری؟! ساعت‌ها تو این شهرِ لعنتی قدم زدم و فکر کردم به اینکه اگه تو نمی‌رفتی و می‌موندی، الان چقدر حالمون کنار هم خوب بود.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #دکلمه ♣️





اونطرفه شیشه، دقیقا روی میز روبروییت، یکی تولدشه. ظاهرا خوشحاله! اونایی که باهاشن هم همینطور. تو توو گوشِت هدفونته و داری موزیک گوش میدی. میز بغلی هم دو تا دختر نشستن که حس میکنی بعد از مدت خیلی زیادی همو دیدن. ظاهرا خوشحالن اما کسی که داره ازشون سفارش میگیره خوشحال نیست. انگار پاش یا کمرش یه دردی چیزی داره. چون برعکس همیشه که حتی توو اوج خستگی هم خودشو خوشحال نشون میداد، ایندفعه دیگه نتونسته بازیگر خوبی باشه! همین الان فندک پلاستیکی زردتو از جیبت درآوردی. باهاش یه نخ سیگار روشن کردی. داری فکر میکنی به اینکه چی سفارش بدی و احتمالا هم مثل همیشه بعد از یه عالمه چرخیدن توو منو، قهوه رو انتخاب میکنی. چیزایی که داری میگی بی ربطن. مثل خودت! تو یه آدم بی ربطی. توو کل این کافه، هیچکس به تو هیچ ربطی نداره. هیچی به تو مربوط نیست. چون من یه آدم بی ربطم؛ یعنی تو یه آدم بی ربطی! تو فکر میکنی توو دنیا هیچ قصه‌ی بدی وجود نداره. اتفاقا تا دلت بخواد قصه‌ی خوب وجود داره و از اون طرف هم تا دلت بخواد قصه گوی بد! تو یه قصه گوی بدی. نه به این معنی که قصه رو بد تعریف میکنی؛ نه. اتفاقا به نظر خودت خیلی هم خوب قصه تعریف میکنی ولی خب تخصصت توو پیدا کردن بدیای یه قصه‌ی خوبه! تو بلدی چجوری میشه از یه قصه‌ی خوب صدتا قصه‌ی بد بیرون کشید. تو انتظارو توو صورت اونی که تولدشه میبینی. قفلی زدنش روی گوشیش و حواس پرتیشو میبینی. خدا خدا کردنش واسه زودتر تموم شدنش و عجله‌ش واسه سریعتر رفتنشو میبینی ولی اونی که توی تولدش دوست داره باهاش وقت بگذرونه رو اینجا نمیبینی. اون اینجا نیست و میشه با اینجا نبودنش به این نتیجه رسید که اونی که تولدشه هم با اینکه اینجاست، اینجا نیست. دخترای میز بغلی دیگه باهم حرف نمیزنن. نمیخندن. به هم نگاه نمیکنن. فاصله‌شون چند سانته ولی دیگه کنار هم نیستن. دوباره مثل تو شدن! دوباره تنها شدن. دوباره واقعی شدن. بعد از تموم شدن سیگارت، قهوه رو به اونی که خوشحال نبود سفارش دادی. با تو خوشحال بود. به جز دخترای میز بغلی، با همه خوشحال بود. توئه قصه‌ گوی بد، توئه بی ربط، فکر میکنی هیچکس اینجا خوشحال نیست. هیچکس اینجا واقعی نیست! هیچکس واقعی اینجا نیست. هیچکس اینجا نیست؛ اما تو اینجایی! احتمالا تو تنها آدمه اینجایی که واقعا اینجایی و داری واسه خودت، واسه وقتی که آلزایمر میگیری مینویسی. واسه وقتی که همه‌ی اینا رو یادت میره مینویسی. کتاب مینویسی. یه کتاب واسه تویی که هنوز توئه ولی حافظه‌ش دیگه نمیخواد حافظه‌ی تو باشه. اسمشم میذاری "برای کسی که بودم". پس این مقدمه‌ی کتاب توئه!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☀️ نمایشنامه شعر ☀️

آقا 👇

لحظه هایی ناب دارم با تو و شیدا دلت
عاشقی ها کرده قلب بیقرارم با دلت

جان ناقابل فدایت می کنم در راه عشق
یک نفـس باید بمیرم در رسیدن تا دلت

روز و شب در کوی عشقت می زند پر پر دلم
می شناسد این دل سرگشته را آیا دلت؟

دل که نه!دریای احساس است و عشق و معرفت
شـــور و شوقی کــرده برپا باز هم، اینجا دلت

از دل و احساس تو سرمست و شیدا می شوم
می دلت، ساغر دلت ، میخانه و ماوا دلت

می رساند عاقبت ما را به رویای وصال
خوب می دانـد مسیر آرزوهـا را دلت

#اسماعیل_حاج_علیان ‌ ‍ ‌‌ ‌

خانم 👇 ‌‌‌‌ ‌

آهـوى تـوأم ، بــره ى بـى صـبـر و قـرارم
تـا كـى بنـشيـنـم ، تـو بيـايـى بـه كنـارم؟

تـا كِـى بنشينـم ، بـرسـى چـاى بنـوشـى؟
يک عـالـمــه گـلـدان ، لـب ايـوان بگـذارم

لبهاى تو خوبست نفسهاى تو خوب است
عطر تو كه هر وقـت ، مى آيـى به كنـارم

جايـى بـده در زنـدگـيـت ، جـان و تنـم را
يـا راه ! نـشــانــم بـده ، تـا جـان بسـپـارم

من ماهى ام و عشق‌تو درياى عميق است
هـر سـو بــروم ، بـاز بـه مــوج تـو دچـارم

غـرقم كـن و صيدم كن و بر خاک رها كن
مـن ماهـى ام و ، حـوصلـه ى تنـگ نـدارم


#ناشناس

 
‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔮 #شعر 🔮




تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من

تو را چون زخم‌های دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...

زمینی ساکتم... در سینه‌ام جوش و خروشی نیست
که یخ کرده‌ست بی‌آغوشِ تو آتشفشان من

اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو می‌زنی در آسمانِ من

دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که می‌چرخند دُورِ آشیان من

تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقل‌ها نشو دیوانه‌جانِ من!

□
به هرسو می‌دوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفت‌خوانی تازه دارد هفت‌خوانِ من!

حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من

امید تازه‌ای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که‌ صدها دیو دارد کشور بی‌قهرمانِ من!

خودم را با تمام خاطراتم دوست می‌دارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!

#حامد_ابراهیم‌_پور

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™
‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

〰️〰️☹️😣🟢😣😢


🔢📝📝 📝

〰️ 🟡🟡🟡🟡🟡 〰️〰️〰️


🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ نمایشنامه شعر ♣️




آقا 👇

در گلویم ...
گیر کرده زخم یک بغض غریب...
فرصتے از اشک می جویم ...
که رسوایش کنم.... !

خانم 👇

شرط هواداری ما
شیدایی و شوریدگی‌ست
گر یارِ ما خواهی شدن،
شوریده و شیدا بیا

آقا 👇

عشق تو به باد می‌ماند!
وقتی که بخواهم شعله بکشم
می‌آید و خاموشم می‌کند
عشق تو به باد می‌ماند!
همین که شعله کشیدم
می‌آید و شعله ور ترم می‌کند.

خانم👇

شور بختی ست ،؛،شیرین عقلیِ من
وقتی می دانم نیستی و
هستی ام را به خیالت گره می زنم
اما مگرزبان حق به دهن می گیرد
این دل بی تاب
کاش پای خیالم را ببندی
و کمی جان شوی در رگ وروح مرده ام

آقا 👇

به یه جایی از زندگی که رسیدی می فهمی دیگه نباید رنج رو ادامه داد
باید مثل یک چاقو که چیز ها رو میبره و ازشون می گذره،از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشون کنی...

خانم 👇

تنها، آدم‌های دیوانه را دوست دارم؛
آدم‌هایی که دیوانهٔ زندگی‌اند،
دیوانهٔ حرف زدن،
دیوانهٔ نجات یافتن،
در یک آن، خورهٔ همه‌چیز هستند،
آدم‌هایی که هیچ‌وقت خمیازه نمی‌کشند، حرف‌های معمولی نمی‌زنند،
فقط می‌سوزند، می‌سوزند، می‌سوزند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ #شعر ♣️



لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو

لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو

خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو

بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟

پیری چقدر زودتر از من به سر رسید 
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو

دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو

لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"

لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو

لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو

غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو

لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو

لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟

لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو

لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟

پیراهنی ست عشق تن هر که می رود 
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو

باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو

لعنت به اشکها که قطار از پی قطار 
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...

"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد 
عین تمام خاطره ها بین های و هو

یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو

لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
 
افتاده ام درون گناه نکرده ایی 
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو... 

#نفیسه_سادات_موسوی
‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌
‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♠️ #شعر ♠️


با  نگاهت در دلم شوری عجیب افتاده است
آدمم!! روی لبت تصویر سیب افتاده است

سجده کردم در دل شب، گریه کردم در قنوت
تا که مقبول خدا امن یجیب افتاده است

با  غزلنازی لبهایت قصیده جان گرفت
ز آن که نامت اولین بیت نسیب افتاده است

موج گیسوی سیاهت زیر باران تاب خورد
بعداز آن کار دلم دست طبیب  افتاده است

دل به اقیانوس چشمانت سپردم سالهاست
ساحل آرامشم موجی مهیب افتاده است


با مسیحای نگاهت زنده کردی عالمی
بعد از آن  پس لرزه در  دار صلیب افتاده است

چون که فروردین زیبای لبت گل غنچه داد
فصل گلبرگ شقایق در نشیب افتاده است

خواستنداز عاشقی در شعر معنایت کند
دهخدا منجد معین دست ادیب افتاده است

گیسویت در باد رقصیده رخت گشته عیان
روز را شب فاصله میکرو جریب افتاده است


«چادر و شال و کلاهت بوی باران داده اند »
لعنتی عطار هم با تو رقیب افتاده است!!!

با نسیمی دکمه پیراهنت گردیده باز
شور و غوغا در خیابانها عجیب افتاده است

خنده بر لب داشتی شهریورانه گرم بود
اختلافی بین کبک و عندلیب افتاده است

با خیالت دلخوشم ای ماه شب‌های سکوت
گرچه قلبم از فراقت نا شکیب افتاده است


نیمه پنهان سیب و ماه و عشق و .....وای نه!!!!!!
از چه  روی صورتت گیسو اریب افتاده است


#حسین_خدایی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

❤ #دکلمه ❤



عشق جانم، تو را به وسعت تمام دلتنگی‌هایم دوست دارم

عشق جانم.
می‌دانی؟
بعضی آدم‌ها را نمی‌شود فقط دوست داشت…
بعضی‌ها می‌آیند و آرام‌آرام، بی‌آنکه متوجه شوی، در گوشه‌ای از قلبت خانه می‌کنند.
آن‌قدر عمیق، آن‌قدر ماندگار.
که یک روز به خودت می‌آیی و می‌بینی تمامِ راه‌های دلت، به نام آن‌ها ختم می‌شود.

و ت، برای من، همان آدمی.

همان اتفاق قشنگی که نمی‌دانم کجای قصه‌ی زندگی‌ام باید از آمدنش تشکر کنم.
همان احساسی که وقتی نامت را به زبان می‌آورم، دلم آرام‌تر می‌شود.
همان کسی که گاهی فقط فکر کردن به او، برای لبخند زدنم کافی‌ست.

عشق جانم…
کاش می‌دانستی پشت هر بار گفتنِ دوستت دارم، چه دنیایی از احساس پنهان است.
کاش می‌توانستی برای چند لحظه، به قلبم سفر کنی و ببینی که نام تو در کجای وجودم نشسته است.

آن‌وقت شاید می‌فهمیدی چرا گاهی بی‌دلیل دلتنگت می‌شوم…
چرا میان شلوغی‌های روز، ناگهان به یادت می‌افتم…
چرا بعضی شب‌ها، درست وقتی همه‌چیز آرام است، دلم بیشتر از همیشه هوایت را می‌کند.

عشق جانم.
تو فقط کسی نیستی که دوستش دارم؛
تو کسی هستی که دلم می‌خواهد دوست داشتن را در کنار او زندگی کنم.

دلم می‌خواهد روزی برسد که دیگر هیچ حرف ناگفته‌ای میانمان باقی نماند.
روزی که بتوانیم بدون ترس از قضاوت شدن، از احساساتمان بگوییم.
از دلتنگی‌هایمان، از نگرانی‌هایمان.
از آرزوهایی که شاید هیچ‌وقت به زبان نیاورده‌ایم.

دلم می‌خواهد وقتی خسته‌ای، کنارت باشم،
وقتی لبخند می‌زنی، از ته دل خوشحال شوم،
وقتی روزگار با تو مهربان نیست، دست‌کم حرف‌هایم مرهمی برای دلت باشند.

نه اینکه بتوانم تمام غصه‌های دنیا را از تو بگیرم، نه.
فقط می‌خواهم بدانی که در میان تمام اتفاق‌های این زندگی، احساس تو برای من مهم است.

عشق جانم.
من از آن دوست داشتن‌هایی حرف می‌زنم که فقط به گفتن چند جمله‌ی قشنگ خلاصه نمی‌شود.
از عشقی حرف می‌زنم که در احترام معنا پیدا می‌کند.
در توجه‌های کوچک. در احوال‌پرسی‌های ساده.
در شنیدن حرف‌هایی که شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشند، اما برای قلب تو مهم‌اند.

من از عشقی حرف می‌زنم که لازم نیست هر روز خودش را ثابت کند، چون در رفتار آدم‌ها دیده می‌شود.
عشقی که به‌جای رنجاندن، آرامش می‌آورد،
به‌جای بی‌تفاوتی، توجه می‌کند؛
و به‌جای وعده‌های بزرگ، با قدم‌های کوچک و صادقانه ادامه پیدا می‌کند.

عشق جانم.
اگر روزی از من بپرسی چرا تو را دوست دارم، شاید هزار دلیل برایت بیاورم؛
اما حقیقت این است که هیچ‌کدام به‌تنهایی، تمامِ جواب نیستند.

کاش می‌شد بعضی لحظه‌ها را نگه داشت…
مثلاً لحظه‌ای که صدایت را می‌شنوم و دلم آرام می‌گیرد.
یا لحظه‌ای که پیامت را می‌بینم و ناخودآگاه لبخند می‌زنم.
یا حتی همین لحظه‌هایی که دلتنگت هستم و با خودم فکر می‌کنم چطور ممکن است یک نفر، بدون آنکه کنارت باشد، این‌همه در زندگی‌ات حضور داشته باشد.

گاهی دلم می‌خواهد زمان کمی آرام‌تر بگذرد…
تا فرصت بیشتری برای ساختن خاطره‌های قشنگ داشته باشیم.
برای خندیدن‌های بی‌دلیل…
برای حرف زدن‌های طولانی…
برای روزهایی که بعدها با یادآوری‌شان، لبخند بزنیم و بگوییم:
چه خوب که این لحظه‌ها را کنار هم داشتیم.

عشق جانم.
من نمی‌خواهم فقط در روزهای خوب، سهمی از قلبت داشته باشم.
دلم می‌خواهد در روزهای معمولی هم، بودنمان برای یکدیگر قشنگ باشد.
در روزهایی که نه اتفاق خاصی افتاده، نه خبری از هیجان‌های بزرگ است؛
فقط یک گفت‌وگوی ساده داریم و همین که از حال هم باخبریم، کافی‌ست تا روزمان کمی زیباتر شود.

می‌دانی زیباترین آرزوی من برای تو چیست؟

اینکه هیچ‌وقت لبخندت را به خاطر سختی‌های زندگی فراموش نکنی.
اینکه همیشه دلیلی برای امید داشتن پیدا کنی.
اینکه اگر روزی خسته شدی، یادت بماند که تو هم حق داری آرام بگیری، حرف بزنی و از کسی بخواهی که حرف‌هایت را بشنود.

و اگر سهم من از این زندگی، دوست داشتن تو باشد…
دلم می‌خواهد این سهم را با صداقت نگه دارم.با مهربانی، با احترام…
و با تمام تلاشی که از یک قلب عاشق برمی‌آید.

عشق جانم.
شاید روزگار همیشه مطابق خواسته‌ی ما پیش نرود.
شاید روزهایی برسند که دلمان بیشتر از همیشه برای هم تنگ شود.
شاید گاهی حرف‌هایمان آن‌طور که باید، به هم نرسند.

اما دلم می‌خواهد اگر روزی میانمان فاصله‌ای افتاد، به‌جای سکوت‌های طولانی، راهی برای گفت‌وگو پیدا کنیم.
اگر دلخوری‌ای به وجود آمد، به‌جای دور شدن، برای فهمیدن هم تلاش کنیم.
چون به باور من، دوست داشتن فقط پیدا کردن یک آدم عزیز نیست؛
بلکه یاد گرفتنِ مراقبت از احساسی‌ست که میان دو نفر شکل گرفته است.

**و حالا، عشق جانم…
اگر تمام این حرف‌ها را کنار بگذارم و فقط یک جمله برایت باقی بماند، می‌خواهم آن جمله این باشد.

بودنت برای من ارزشمند است…
بیشتر از آنچه شاید بتوانم هر روز به زبان بیاورم.

تو را در آرزوهایم جا داده‌ام، در خیال روزهای قشنگم، در لبخندهای ناگهانی‌ام و در آن گوشه‌ی آرام قلبم که هیچ صدایی جز صدای احساس در آن شنیده نمی‌شود.

من برایت بهترین روزها را آرزو می‌کنم…
حتی در روزهایی که خودم کنار تو نیستم.
برای لبخندت دعا می‌کنم…
حتی در لحظه‌هایی که از دلتنگی، دلم می‌خواهد فقط چند دقیقه صدایت را بشنوم.

چون دوست داشتن واقعی، فقط خواستنِ کسی برای خودت نیست؛
گاهی یعنی از ته قلبت بخواهی حالش خوب باشد، دلش آرام باشد و زندگی با او مهربان‌تر رفتار کند.

عشق جانم…

اگر روزی این دکلمه را شنیدی و میان کلماتش دنبال خودت گشتی، بدان که تمام این واژه‌ها تلاشی کوچک‌اند برای گفتن احساسی بزرگ.

احساسی که شاید در چند صفحه جا شود،
اما در قلب من، قصه‌ای طولانی‌تر از تمام این کلمات دارد.

دوستت دارم.
نه فقط به خاطر لحظه‌هایی که با یاد تو زیباتر می‌شوند.
بلکه به خاطر تمام لحظه‌هایی که هنوز نیامده‌اند و دلم آرزو دارد روزی، خاطره‌ی قشنگشان را با تو زندگی کنم.

عشق جانم…
تو را به آرامش تمام شب‌های دلتنگی‌ام دوست دارم…
به صداقت تمام حرف‌های نگفته‌ام…
و به امید تمام فرداهایی که می‌توانند زیباتر از امروز باشند.

بمان…
نه از سر اجبار، نه از روی عادت،
بلکه تا وقتی که قلب‌هایمان با رضایت، احترام و مهربانی، یکدیگر را انتخاب می‌کنند.

و بگذار اگر روزی از من پرسیدند عشق چه شکلی‌ست،لبخند بزنم و بگویم،.

عشق؟
عشق برای من، یعنی یک نام…
یک احساس، یک دنیا حرف نگفته…

یعنی تو. عشق جانم.

بقلم #امین_چناری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♠️ #دکلمه ♠️





تو فامیل، یه حاج عمو داشتیم که قصه ی دلدادگیشو همه میدونستن
اینکه دلیل عذب موندگی حاجی،
عشق نافرجامش به دختری بوده کہ صداش میزده انار
ولی هیشکی از اصل قضیه خبر نداشت
تا اینکه حاج عمو دم مرگش، همه رو تو خونه باغش جمع کرد و سر باز کرد ازین کلاف دلدادگی;
انار
ثمر رسیده ی باغ دل من بود که افتاد دست مشتری..
دختر شاه پریون محله که دل منو برد و دیگه هیچ وقت پس نداد
انار، انار نبود
منیژه نامی بود
من صداش میکردم انار
از بس خوش بر و رو بود
قشنگ می خندید
قشنگ دل می برد
عینهو انار بهاره  که صد دانه یاقوت تو نگاهش داشت..
انار رو من انارش کردم..
بغض کرده از غم صدای حاج عمو، اشک می‌ریختیم
و عمو غمگین تر از همیشه گفت:
دلش با من نبود انار
ثمر رسیده ی باغ دل من بود
ولی افتاد دست مشتری
بعد هم شعر وحشی رو با خودش زمزمه کرد:
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
 باعث گرمی بازار شدش من بودم..
‌
حالا بعد ۴۶ سال، انار برگشته و میگه;
حلال کن ندیدم عشق تو چشاتو
نشنیدم التماس صداتو..
انار برگشته اما ترک خورده
ولی ترک خورده تر از اون منم و دلم که چوب خط حیاتمون پر شده!
زن و زندگی ندارم
اولاد ندارم
هرچی ازم باقی بمونه
سلامتیِ سرتون
فقط یه حلقه طلا هست
که بعد مرگم بدید انار و بهش بگید
۴۶سال عاشقت بودم ولی منتظرت نبودم.. .
همون شب حاج عمو
تو بُهت و غصه ی ما از دنیا رفت..
ما هم هرگز انار رو ندیدیم تا امانتیشو بدیم
فقط همیشه قبل از ما، سر خاک عمو یه دست گل بود.. .
همه ی ما تو زندگیمون
یه انار داریم که دیر یا زود برمیگرده
یا رسیده و تازه
یا ترک خورده و رنجور
اما
امان ازون روز که ۴۶سال‌های زیادی از رفتنش گذشته باشه و نشه
مشتاق بازگشتش بود.. .
.
#نسرین_قنواتی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚





نمیدونم چرا ولی خیلی دلتنگتم. شاید چون ازت دورم، انقدر دلتنگتم. شاید چون هر وقت دلم میخوادت نمیتونم بیام ببینمت، انقدر دلتنگتم. خیلی دلم برای تو، برای بودنت، برای شنیدنِ صدات، برای گرفتنِ دست‌هات که حتی یه بارم لمسشون نکردم، تنگ شده. طبیعتاً آدم نباید دلش برای کسی که دلشو شکسته تنگ بشه، ولی من خیلی دلم برات تنگ میشه. دلم برای اینکه باشی و وقت و بی‌وقت باهات حرف بزنم تنگ شده. دلم برای حرفایِ خوب خوبت که هر روزِ زندگی رو با تمامِ سختیاش برام شیرین میکرد تنگ شده. دلم برایِ شنیدنِ صدات تنگ شده. من حتی تویِ خوابامم دلتنگِ توام. وقتی بیدارم دلتنگِ توام. بعضی وقتا با خودم میگم چرا باید انقدر دلم برای تویی تنگ بشه که حتی بهم فکر نمیکنی؟! چرا باید انقدر دلتنگِ تویی بشم که بارها دلم رو شکستی و بازم من دوستت داشتم؟! نمیدونم. خودمم نمیدونم چرا هنوزم دلم برای تو تنگ میشه. ولی یه چیزو میدونم، هر چقدرم این دلتنگی تلخ باشه و منو اذیت کنه، بازم از علاقم بهت کم نمیشه. من همینطور که دلتنگتم هم مثل همیشه دوستت دارم. منی که افتادم وسط یه عالمه دلتنگی و غصه‌ی دوری از تو، هنوزم بلدم مثل روز اول دوستت داشته باشم. دلتنگی هیچوقت نمیتونه منو از پا دربیاره و باعث بشه ازت خسته بشم. من تورو با دلتنگی‌هام دوست دارم. با قلبِ دلتنگم که هر لحظه‌ منتظرِ توئه و برای بودن با تو پر میکشه. من بلدم با دلتنگیم از دور عاشقت باشم و عاشقت بمونم

#ناشناس

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛
✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

❤ #دکلمه ❤



عشق جانم، تو را به وسعت تمام دلتنگی‌هایم دوست دارم

عشق جانم.
می‌دانی؟
بعضی آدم‌ها را نمی‌شود فقط دوست داشت…
بعضی‌ها می‌آیند و آرام‌آرام، بی‌آنکه متوجه شوی، در گوشه‌ای از قلبت خانه می‌کنند.
آن‌قدر عمیق، آن‌قدر ماندگار.
که یک روز به خودت می‌آیی و می‌بینی تمامِ راه‌های دلت، به نام آن‌ها ختم می‌شود.

و ت، برای من، همان آدمی.

همان اتفاق قشنگی که نمی‌دانم کجای قصه‌ی زندگی‌ام باید از آمدنش تشکر کنم.
همان احساسی که وقتی نامت را به زبان می‌آورم، دلم آرام‌تر می‌شود.
همان کسی که گاهی فقط فکر کردن به او، برای لبخند زدنم کافی‌ست.

عشق جانم…
کاش می‌دانستی پشت هر بار گفتنِ دوستت دارم، چه دنیایی از احساس پنهان است.
کاش می‌توانستی برای چند لحظه، به قلبم سفر کنی و ببینی که نام تو در کجای وجودم نشسته است.

آن‌وقت شاید می‌فهمیدی چرا گاهی بی‌دلیل دلتنگت می‌شوم…
چرا میان شلوغی‌های روز، ناگهان به یادت می‌افتم…
چرا بعضی شب‌ها، درست وقتی همه‌چیز آرام است، دلم بیشتر از همیشه هوایت را می‌کند.

عشق جانم.
تو فقط کسی نیستی که دوستش دارم؛
تو کسی هستی که دلم می‌خواهد دوست داشتن را در کنار او زندگی کنم.

دلم می‌خواهد روزی برسد که دیگر هیچ حرف ناگفته‌ای میانمان باقی نماند.
روزی که بتوانیم بدون ترس از قضاوت شدن، از احساساتمان بگوییم.
از دلتنگی‌هایمان، از نگرانی‌هایمان.
از آرزوهایی که شاید هیچ‌وقت به زبان نیاورده‌ایم.

دلم می‌خواهد وقتی خسته‌ای، کنارت باشم،
وقتی لبخند می‌زنی، از ته دل خوشحال شوم،
وقتی روزگار با تو مهربان نیست، دست‌کم حرف‌هایم مرهمی برای دلت باشند.

نه اینکه بتوانم تمام غصه‌های دنیا را از تو بگیرم، نه.
فقط می‌خواهم بدانی که در میان تمام اتفاق‌های این زندگی، احساس تو برای من مهم است.

عشق جانم.
من از آن دوست داشتن‌هایی حرف می‌زنم که فقط به گفتن چند جمله‌ی قشنگ خلاصه نمی‌شود.
از عشقی حرف می‌زنم که در احترام معنا پیدا می‌کند.
در توجه‌های کوچک. در احوال‌پرسی‌های ساده.
در شنیدن حرف‌هایی که شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشند، اما برای قلب تو مهم‌اند.

من از عشقی حرف می‌زنم که لازم نیست هر روز خودش را ثابت کند، چون در رفتار آدم‌ها دیده می‌شود.
عشقی که به‌جای رنجاندن، آرامش می‌آورد،
به‌جای بی‌تفاوتی، توجه می‌کند؛
و به‌جای وعده‌های بزرگ، با قدم‌های کوچک و صادقانه ادامه پیدا می‌کند.

عشق جانم.
اگر روزی از من بپرسی چرا تو را دوست دارم، شاید هزار دلیل برایت بیاورم؛
اما حقیقت این است که هیچ‌کدام به‌تنهایی، تمامِ جواب نیستند.

کاش می‌شد بعضی لحظه‌ها را نگه داشت…
مثلاً لحظه‌ای که صدایت را می‌شنوم و دلم آرام می‌گیرد.
یا لحظه‌ای که پیامت را می‌بینم و ناخودآگاه لبخند می‌زنم.
یا حتی همین لحظه‌هایی که دلتنگت هستم و با خودم فکر می‌کنم چطور ممکن است یک نفر، بدون آنکه کنارت باشد، این‌همه در زندگی‌ات حضور داشته باشد.

گاهی دلم می‌خواهد زمان کمی آرام‌تر بگذرد…
تا فرصت بیشتری برای ساختن خاطره‌های قشنگ داشته باشیم.
برای خندیدن‌های بی‌دلیل…
برای حرف زدن‌های طولانی…
برای روزهایی که بعدها با یادآوری‌شان، لبخند بزنیم و بگوییم:
چه خوب که این لحظه‌ها را کنار هم داشتیم.

عشق جانم.
من نمی‌خواهم فقط در روزهای خوب، سهمی از قلبت داشته باشم.
دلم می‌خواهد در روزهای معمولی هم، بودنمان برای یکدیگر قشنگ باشد.
در روزهایی که نه اتفاق خاصی افتاده، نه خبری از هیجان‌های بزرگ است؛
فقط یک گفت‌وگوی ساده داریم و همین که از حال هم باخبریم، کافی‌ست تا روزمان کمی زیباتر شود.

می‌دانی زیباترین آرزوی من برای تو چیست؟

اینکه هیچ‌وقت لبخندت را به خاطر سختی‌های زندگی فراموش نکنی.
اینکه همیشه دلیلی برای امید داشتن پیدا کنی.
اینکه اگر روزی خسته شدی، یادت بماند که تو هم حق داری آرام بگیری، حرف بزنی و از کسی بخواهی که حرف‌هایت را بشنود.

و اگر سهم من از این زندگی، دوست داشتن تو باشد…
دلم می‌خواهد این سهم را با صداقت نگه دارم.با مهربانی، با احترام…
و با تمام تلاشی که از یک قلب عاشق برمی‌آید.

عشق جانم.
شاید روزگار همیشه مطابق خواسته‌ی ما پیش نرود.
شاید روزهایی برسند که دلمان بیشتر از همیشه برای هم تنگ شود.
شاید گاهی حرف‌هایمان آن‌طور که باید، به هم نرسند.

اما دلم می‌خواهد اگر روزی میانمان فاصله‌ای افتاد، به‌جای سکوت‌های طولانی، راهی برای گفت‌وگو پیدا کنیم.
اگر دلخوری‌ای به وجود آمد، به‌جای دور شدن، برای فهمیدن هم تلاش کنیم.
چون به باور من، دوست داشتن فقط پیدا کردن یک آدم عزیز نیست؛
بلکه یاد گرفتنِ مراقبت از احساسی‌ست که میان دو نفر شکل گرفته است.

**و حالا، عشق جانم…
اگر تمام این حرف‌ها را کنار بگذارم و فقط یک جمله برایت باقی بماند، می‌خواهم آن جمله این باشد.

بودنت برای من ارزشمند است…
بیشتر از آنچه شاید بتوانم هر روز به زبان بیاورم.

تو را در آرزوهایم جا داده‌ام، در خیال روزهای قشنگم، در لبخندهای ناگهانی‌ام و در آن گوشه‌ی آرام قلبم که هیچ صدایی جز صدای احساس در آن شنیده نمی‌شود.

من برایت بهترین روزها را آرزو می‌کنم…
حتی در روزهایی که خودم کنار تو نیستم.
برای لبخندت دعا می‌کنم…
حتی در لحظه‌هایی که از دلتنگی، دلم می‌خواهد فقط چند دقیقه صدایت را بشنوم.

چون دوست داشتن واقعی، فقط خواستنِ کسی برای خودت نیست؛
گاهی یعنی از ته قلبت بخواهی حالش خوب باشد، دلش آرام باشد و زندگی با او مهربان‌تر رفتار کند.

عشق جانم…

اگر روزی این دکلمه را شنیدی و میان کلماتش دنبال خودت گشتی، بدان که تمام این واژه‌ها تلاشی کوچک‌اند برای گفتن احساسی بزرگ.

احساسی که شاید در چند صفحه جا شود،
اما در قلب من، قصه‌ای طولانی‌تر از تمام این کلمات دارد.

دوستت دارم.
نه فقط به خاطر لحظه‌هایی که با یاد تو زیباتر می‌شوند.
بلکه به خاطر تمام لحظه‌هایی که هنوز نیامده‌اند و دلم آرزو دارد روزی، خاطره‌ی قشنگشان را با تو زندگی کنم.

عشق جانم…
تو را به آرامش تمام شب‌های دلتنگی‌ام دوست دارم…
به صداقت تمام حرف‌های نگفته‌ام…
و به امید تمام فرداهایی که می‌توانند زیباتر از امروز باشند.

بمان…
نه از سر اجبار، نه از روی عادت،
بلکه تا وقتی که قلب‌هایمان با رضایت، احترام و مهربانی، یکدیگر را انتخاب می‌کنند.

و بگذار اگر روزی از من پرسیدند عشق چه شکلی‌ست،لبخند بزنم و بگویم،.

عشق؟
عشق برای من، یعنی یک نام…
یک احساس، یک دنیا حرف نگفته…

یعنی تو. عشق جانم.

بقلم #امین_چناری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☹️😣🟢😣😢


🔢📝📝 📝

🤩🤩🤩🤩🤩


🔢📝📝 📝

🤩🤩🤩🤩🤩 〰️


🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ شعر ☘️


بنام خداوند آهنگ و ساز
یگانه نوازنده ی دلنواز

سُراینده شعر هستی به عشق
که آواز او داد مستی به عشق

خداوند بلبل که گلبانگِ او
به گُل داده است تا اَبد آبرو

چو بلبل سخنگوی عشق هر که شد!
به گلبانگی عشق پاینده شد!

به حکم اَدب پیشِ پایَش بِایست!!
که او نمره عشق را کرده بیست

زهی!! بوی پاییز را بلبلیست
که آواز او نغمه همدلیست

که با آن صدا و چنان خلق و خوی
دَهَد صفحه عشق را رنگ و بوی

به حق نام گلبانگ شایان اوست
طنین صدایش دل آرام دوست

به هر شب اگر وقت فرصت دَهَد
به آواز او عشق برکت دَهد

سلامی به پهنای دریای عشق
به تو ای نوازنده ی نای عشق

درود از من و از همه دوستان
به گلبانگ خوش نام و آوازمان

مبارک بود روز میلادتان
به شادی بود کام و ایّامتان

بُوَد عمرتان سالها مستدام
بخوانی برامان به هر صبح و شام

که آواز عشق برترین نغمه هاست
بسی ماندنی تر ز صدها صداست

هنرمند را عشق یاریگر است
هنر روح و جان را نوازشگر است

هنر بهر آرامشِ جان ماست
خدای هنر خالقِ کِبریاست

#محسن_شعبانی

‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #شعر ☘️



تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت
يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت

تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود
تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود

بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد
وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد

بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود
بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود

در سينه مثل نامه ای تاخورده می خوابيد
تنهايی من با زنانی مُرده می خوابيد!

تنهاتر از تنهايی يک شهر سنگی بود
غمگين تر از اعدام يک مجروح جنگی بود

گاهی شبيه تُنگِ بي ماهی کدر ميشد
گاهی مواقع در خيابان منفجر ميشد

گاهی شبيه مرگ يک سرباز عاصی بود
گاهی فقط آرامش تير خلاصی بود

گاهی شبيه برّه ی ترسيده ای می شد
يا خاطرات گرگ باران ديده ای می شد

هربار یک آیینه می شد، روبرويم بود
هربار مثل استخوانی در گلويم بود

گاهی مواقع داخل يخچال می خوابيد!
بعضی زمانها پشت هم يک سال میخوابيد!

با زخمهايم بحث می کرد و نظر می داد
از مکث صاحبخانه پشت در خبر می داد!

گاهی مواقع بچّه می شد، کار بد می کرد!
هی فحش می داد و دهانم را لگد میکرد

گاهی فقط يک سايه ی بی رنگ و لرزان بود
مانند دود تلخ يک سيگار ارزان بود

بعضی مواقع يک سلاح آتشين می شد
بعضی زمانها در دلم ميدان مين می شد

مانند مويی داخل ليوان آبم بود
مانند نعشی زنده روی تختخوابم بود

هردفعه در حمام چشمم را کفی می کرد!
ديوانه می شد، بحثهای فلسفی می کرد!

بعضی زمان ها زير تختم سايه ای ميشد
يا بی اجازه عاشق همسايه ای می شد!

بعضی مواقع مثل يک کبريتِ روشن بود
مانند يک چاقوی ضامن دار در من بود

در گوش من از گريه ی افسرده ای می گفت
از غصه های جنّ مادر مرده ای می گفت!

هربار در خاکستر سيگار من پُر بود
چون سکه توی جيب کت شلوار من پُر بود!

بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد
توی صف نان، عاشق يک پيرزن می شد!

به عابران هی ناسزا می گفت و چک می خورد
از بچه های کوچه ی پشتی کتک می خورد ...
.

گاهی اميدی، شانه ای، سنگ صبوری بود
گاهی سکوتِ خودکشی بوف کوری بود

تنهايی من تيغ سرخی توی حمام است
تنهايی من زخمِ شعری بی سرانجام است

تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نيست
تنهایی من مثل تنهایی مردم نيست ...

 
#حامد_ابراهیم_پور

‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ نمایشنامه شعر ♣️




آقا 👇

در گلویم ...
گیر کرده زخم یک بغض غریب...
فرصتے از اشک می جویم ...
که رسوایش کنم.... !

خانم 👇

شرط هواداری ما
شیدایی و شوریدگی‌ست
گر یارِ ما خواهی شدن،
شوریده و شیدا بیا

آقا 👇

عشق تو به باد می‌ماند!
وقتی که بخواهم شعله بکشم
می‌آید و خاموشم می‌کند
عشق تو به باد می‌ماند!
همین که شعله کشیدم
می‌آید و شعله ور ترم می‌کند.

خانم👇

شور بختی ست ،؛،شیرین عقلیِ من
وقتی می دانم نیستی و
هستی ام را به خیالت گره می زنم
اما مگرزبان حق به دهن می گیرد
این دل بی تاب
کاش پای خیالم را ببندی
و کمی جان شوی در رگ وروح مرده ام

آقا 👇

به یه جایی از زندگی که رسیدی می فهمی دیگه نباید رنج رو ادامه داد
باید مثل یک چاقو که چیز ها رو میبره و ازشون می گذره،از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشون کنی...

خانم 👇

تنها، آدم‌های دیوانه را دوست دارم؛
آدم‌هایی که دیوانهٔ زندگی‌اند،
دیوانهٔ حرف زدن،
دیوانهٔ نجات یافتن،
در یک آن، خورهٔ همه‌چیز هستند،
آدم‌هایی که هیچ‌وقت خمیازه نمی‌کشند، حرف‌های معمولی نمی‌زنند،
فقط می‌سوزند، می‌سوزند، می‌سوزند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…
Subscribe to a channel