شعر | دکلمه | خسته از پرواز
21 October 2026 13:00
☀️ نمایشنامه شعر ☀️
آقا 👇
لحظه هایی ناب دارم با تو و شیدا دلت
عاشقی ها کرده قلب بیقرارم با دلت
جان ناقابل فدایت می کنم در راه عشق
یک نفـس باید بمیرم در رسیدن تا دلت
روز و شب در کوی عشقت می زند پر پر دلم
می شناسد این دل سرگشته را آیا دلت؟
دل که نه!دریای احساس است و عشق و معرفت
شـــور و شوقی کــرده برپا باز هم، اینجا دلت
از دل و احساس تو سرمست و شیدا می شوم
می دلت، ساغر دلت ، میخانه و ماوا دلت
می رساند عاقبت ما را به رویای وصال
خوب می دانـد مسیر آرزوهـا را دلت
#اسماعیل_حاج_علیان
خانم 👇
آهـوى تـوأم ، بــره ى بـى صـبـر و قـرارم
تـا كـى بنـشيـنـم ، تـو بيـايـى بـه كنـارم؟
تـا كِـى بنشينـم ، بـرسـى چـاى بنـوشـى؟
يک عـالـمــه گـلـدان ، لـب ايـوان بگـذارم
لبهاى تو خوبست نفسهاى تو خوب است
عطر تو كه هر وقـت ، مى آيـى به كنـارم
جايـى بـده در زنـدگـيـت ، جـان و تنـم را
يـا راه ! نـشــانــم بـده ، تـا جـان بسـپـارم
من ماهى ام و عشقتو درياى عميق است
هـر سـو بــروم ، بـاز بـه مــوج تـو دچـارم
غـرقم كـن و صيدم كن و بر خاک رها كن
مـن ماهـى ام و ، حـوصلـه ى تنـگ نـدارم
#ناشناس
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
21 October 2026 07:01
🔮 #شعر 🔮
تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
زمینی ساکتم... در سینهام جوش و خروشی نیست
که یخ کردهست بیآغوشِ تو آتشفشان من
اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو میزنی در آسمانِ من
دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که میچرخند دُورِ آشیان من
تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقلها نشو دیوانهجانِ من!
□
به هرسو میدوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفتخوانی تازه دارد هفتخوانِ من!
حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من
امید تازهای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که صدها دیو دارد کشور بیقهرمانِ من!
خودم را با تمام خاطراتم دوست میدارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!
#حامد_ابراهیم_پور
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
20 October 2026 22:20
🤩🤩🤩
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
20 October 2026 21:24
〰️〰️☹️😣🟢😣😢
🔢📝📝 📝
〰️ 🟡🟡🟡🟡🟡 〰️〰️〰️
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
20 October 2026 19:03
♣️ نمایشنامه شعر ♣️
آقا 👇
در گلویم ...
گیر کرده زخم یک بغض غریب...
فرصتے از اشک می جویم ...
که رسوایش کنم.... !
خانم 👇
شرط هواداری ما
شیدایی و شوریدگیست
گر یارِ ما خواهی شدن،
شوریده و شیدا بیا
آقا 👇
عشق تو به باد میماند!
وقتی که بخواهم شعله بکشم
میآید و خاموشم میکند
عشق تو به باد میماند!
همین که شعله کشیدم
میآید و شعله ور ترم میکند.
خانم👇
شور بختی ست ،؛،شیرین عقلیِ من
وقتی می دانم نیستی و
هستی ام را به خیالت گره می زنم
اما مگرزبان حق به دهن می گیرد
این دل بی تاب
کاش پای خیالم را ببندی
و کمی جان شوی در رگ وروح مرده ام
آقا 👇
به یه جایی از زندگی که رسیدی می فهمی دیگه نباید رنج رو ادامه داد
باید مثل یک چاقو که چیز ها رو میبره و ازشون می گذره،از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشون کنی...
خانم 👇
تنها، آدمهای دیوانه را دوست دارم؛
آدمهایی که دیوانهٔ زندگیاند،
دیوانهٔ حرف زدن،
دیوانهٔ نجات یافتن،
در یک آن، خورهٔ همهچیز هستند،
آدمهایی که هیچوقت خمیازه نمیکشند، حرفهای معمولی نمیزنند،
فقط میسوزند، میسوزند، میسوزند.
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
20 October 2026 13:04
♣️ #شعر ♣️
لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو
لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو
خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو
بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟
پیری چقدر زودتر از من به سر رسید
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو
دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو
لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"
لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو
لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو
غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو
لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو
لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟
لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو
لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟
پیراهنی ست عشق تن هر که می رود
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو
باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو
لعنت به اشکها که قطار از پی قطار
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...
"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد
عین تمام خاطره ها بین های و هو
یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو
لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
افتاده ام درون گناه نکرده ایی
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو...
#نفیسه_سادات_موسوی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
20 October 2026 07:00
♠️ #شعر ♠️
با نگاهت در دلم شوری عجیب افتاده است
آدمم!! روی لبت تصویر سیب افتاده است
سجده کردم در دل شب، گریه کردم در قنوت
تا که مقبول خدا امن یجیب افتاده است
با غزلنازی لبهایت قصیده جان گرفت
ز آن که نامت اولین بیت نسیب افتاده است
موج گیسوی سیاهت زیر باران تاب خورد
بعداز آن کار دلم دست طبیب افتاده است
دل به اقیانوس چشمانت سپردم سالهاست
ساحل آرامشم موجی مهیب افتاده است
با مسیحای نگاهت زنده کردی عالمی
بعد از آن پس لرزه در دار صلیب افتاده است
چون که فروردین زیبای لبت گل غنچه داد
فصل گلبرگ شقایق در نشیب افتاده است
خواستنداز عاشقی در شعر معنایت کند
دهخدا منجد معین دست ادیب افتاده است
گیسویت در باد رقصیده رخت گشته عیان
روز را شب فاصله میکرو جریب افتاده است
«چادر و شال و کلاهت بوی باران داده اند »
لعنتی عطار هم با تو رقیب افتاده است!!!
با نسیمی دکمه پیراهنت گردیده باز
شور و غوغا در خیابانها عجیب افتاده است
خنده بر لب داشتی شهریورانه گرم بود
اختلافی بین کبک و عندلیب افتاده است
با خیالت دلخوشم ای ماه شبهای سکوت
گرچه قلبم از فراقت نا شکیب افتاده است
نیمه پنهان سیب و ماه و عشق و .....وای نه!!!!!!
از چه روی صورتت گیسو اریب افتاده است
#حسین_خدایی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
19 October 2026 20:25
❤ #دکلمه ❤
عشق جانم، تو را به وسعت تمام دلتنگیهایم دوست دارم
عشق جانم.
میدانی؟
بعضی آدمها را نمیشود فقط دوست داشت…
بعضیها میآیند و آرامآرام، بیآنکه متوجه شوی، در گوشهای از قلبت خانه میکنند.
آنقدر عمیق، آنقدر ماندگار.
که یک روز به خودت میآیی و میبینی تمامِ راههای دلت، به نام آنها ختم میشود.
و ت، برای من، همان آدمی.
همان اتفاق قشنگی که نمیدانم کجای قصهی زندگیام باید از آمدنش تشکر کنم.
همان احساسی که وقتی نامت را به زبان میآورم، دلم آرامتر میشود.
همان کسی که گاهی فقط فکر کردن به او، برای لبخند زدنم کافیست.
عشق جانم…
کاش میدانستی پشت هر بار گفتنِ دوستت دارم، چه دنیایی از احساس پنهان است.
کاش میتوانستی برای چند لحظه، به قلبم سفر کنی و ببینی که نام تو در کجای وجودم نشسته است.
آنوقت شاید میفهمیدی چرا گاهی بیدلیل دلتنگت میشوم…
چرا میان شلوغیهای روز، ناگهان به یادت میافتم…
چرا بعضی شبها، درست وقتی همهچیز آرام است، دلم بیشتر از همیشه هوایت را میکند.
عشق جانم.
تو فقط کسی نیستی که دوستش دارم؛
تو کسی هستی که دلم میخواهد دوست داشتن را در کنار او زندگی کنم.
دلم میخواهد روزی برسد که دیگر هیچ حرف ناگفتهای میانمان باقی نماند.
روزی که بتوانیم بدون ترس از قضاوت شدن، از احساساتمان بگوییم.
از دلتنگیهایمان، از نگرانیهایمان.
از آرزوهایی که شاید هیچوقت به زبان نیاوردهایم.
دلم میخواهد وقتی خستهای، کنارت باشم،
وقتی لبخند میزنی، از ته دل خوشحال شوم،
وقتی روزگار با تو مهربان نیست، دستکم حرفهایم مرهمی برای دلت باشند.
نه اینکه بتوانم تمام غصههای دنیا را از تو بگیرم، نه.
فقط میخواهم بدانی که در میان تمام اتفاقهای این زندگی، احساس تو برای من مهم است.
عشق جانم.
من از آن دوست داشتنهایی حرف میزنم که فقط به گفتن چند جملهی قشنگ خلاصه نمیشود.
از عشقی حرف میزنم که در احترام معنا پیدا میکند.
در توجههای کوچک. در احوالپرسیهای ساده.
در شنیدن حرفهایی که شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشند، اما برای قلب تو مهماند.
من از عشقی حرف میزنم که لازم نیست هر روز خودش را ثابت کند، چون در رفتار آدمها دیده میشود.
عشقی که بهجای رنجاندن، آرامش میآورد،
بهجای بیتفاوتی، توجه میکند؛
و بهجای وعدههای بزرگ، با قدمهای کوچک و صادقانه ادامه پیدا میکند.
عشق جانم.
اگر روزی از من بپرسی چرا تو را دوست دارم، شاید هزار دلیل برایت بیاورم؛
اما حقیقت این است که هیچکدام بهتنهایی، تمامِ جواب نیستند.
کاش میشد بعضی لحظهها را نگه داشت…
مثلاً لحظهای که صدایت را میشنوم و دلم آرام میگیرد.
یا لحظهای که پیامت را میبینم و ناخودآگاه لبخند میزنم.
یا حتی همین لحظههایی که دلتنگت هستم و با خودم فکر میکنم چطور ممکن است یک نفر، بدون آنکه کنارت باشد، اینهمه در زندگیات حضور داشته باشد.
گاهی دلم میخواهد زمان کمی آرامتر بگذرد…
تا فرصت بیشتری برای ساختن خاطرههای قشنگ داشته باشیم.
برای خندیدنهای بیدلیل…
برای حرف زدنهای طولانی…
برای روزهایی که بعدها با یادآوریشان، لبخند بزنیم و بگوییم:
چه خوب که این لحظهها را کنار هم داشتیم.
عشق جانم.
من نمیخواهم فقط در روزهای خوب، سهمی از قلبت داشته باشم.
دلم میخواهد در روزهای معمولی هم، بودنمان برای یکدیگر قشنگ باشد.
در روزهایی که نه اتفاق خاصی افتاده، نه خبری از هیجانهای بزرگ است؛
فقط یک گفتوگوی ساده داریم و همین که از حال هم باخبریم، کافیست تا روزمان کمی زیباتر شود.
میدانی زیباترین آرزوی من برای تو چیست؟
اینکه هیچوقت لبخندت را به خاطر سختیهای زندگی فراموش نکنی.
اینکه همیشه دلیلی برای امید داشتن پیدا کنی.
اینکه اگر روزی خسته شدی، یادت بماند که تو هم حق داری آرام بگیری، حرف بزنی و از کسی بخواهی که حرفهایت را بشنود.
و اگر سهم من از این زندگی، دوست داشتن تو باشد…
دلم میخواهد این سهم را با صداقت نگه دارم.با مهربانی، با احترام…
و با تمام تلاشی که از یک قلب عاشق برمیآید.
عشق جانم.
شاید روزگار همیشه مطابق خواستهی ما پیش نرود.
شاید روزهایی برسند که دلمان بیشتر از همیشه برای هم تنگ شود.
شاید گاهی حرفهایمان آنطور که باید، به هم نرسند.
اما دلم میخواهد اگر روزی میانمان فاصلهای افتاد، بهجای سکوتهای طولانی، راهی برای گفتوگو پیدا کنیم.
اگر دلخوریای به وجود آمد، بهجای دور شدن، برای فهمیدن هم تلاش کنیم.
چون به باور من، دوست داشتن فقط پیدا کردن یک آدم عزیز نیست؛
بلکه یاد گرفتنِ مراقبت از احساسیست که میان دو نفر شکل گرفته است.
**و حالا، عشق جانم…
اگر تمام این حرفها را کنار بگذارم و فقط یک جمله برایت باقی بماند، میخواهم آن جمله این باشد.
بودنت برای من ارزشمند است…
بیشتر از آنچه شاید بتوانم هر روز به زبان بیاورم.
تو را در آرزوهایم جا دادهام، در خیال روزهای قشنگم، در لبخندهای ناگهانیام و در آن گوشهی آرام قلبم که هیچ صدایی جز صدای احساس در آن شنیده نمیشود.
من برایت بهترین روزها را آرزو میکنم…
حتی در روزهایی که خودم کنار تو نیستم.
برای لبخندت دعا میکنم…
حتی در لحظههایی که از دلتنگی، دلم میخواهد فقط چند دقیقه صدایت را بشنوم.
چون دوست داشتن واقعی، فقط خواستنِ کسی برای خودت نیست؛
گاهی یعنی از ته قلبت بخواهی حالش خوب باشد، دلش آرام باشد و زندگی با او مهربانتر رفتار کند.
عشق جانم…
اگر روزی این دکلمه را شنیدی و میان کلماتش دنبال خودت گشتی، بدان که تمام این واژهها تلاشی کوچکاند برای گفتن احساسی بزرگ.
احساسی که شاید در چند صفحه جا شود،
اما در قلب من، قصهای طولانیتر از تمام این کلمات دارد.
دوستت دارم.
نه فقط به خاطر لحظههایی که با یاد تو زیباتر میشوند.
بلکه به خاطر تمام لحظههایی که هنوز نیامدهاند و دلم آرزو دارد روزی، خاطرهی قشنگشان را با تو زندگی کنم.
عشق جانم…
تو را به آرامش تمام شبهای دلتنگیام دوست دارم…
به صداقت تمام حرفهای نگفتهام…
و به امید تمام فرداهایی که میتوانند زیباتر از امروز باشند.
بمان…
نه از سر اجبار، نه از روی عادت،
بلکه تا وقتی که قلبهایمان با رضایت، احترام و مهربانی، یکدیگر را انتخاب میکنند.
و بگذار اگر روزی از من پرسیدند عشق چه شکلیست،لبخند بزنم و بگویم،.
عشق؟
عشق برای من، یعنی یک نام…
یک احساس، یک دنیا حرف نگفته…
یعنی تو. عشق جانم.
بقلم #امین_چناری
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
19 October 2026 16:03
♠️ #دکلمه ♠️
تو فامیل، یه حاج عمو داشتیم که قصه ی دلدادگیشو همه میدونستن
اینکه دلیل عذب موندگی حاجی،
عشق نافرجامش به دختری بوده کہ صداش میزده انار
ولی هیشکی از اصل قضیه خبر نداشت
تا اینکه حاج عمو دم مرگش، همه رو تو خونه باغش جمع کرد و سر باز کرد ازین کلاف دلدادگی;
انار
ثمر رسیده ی باغ دل من بود که افتاد دست مشتری..
دختر شاه پریون محله که دل منو برد و دیگه هیچ وقت پس نداد
انار، انار نبود
منیژه نامی بود
من صداش میکردم انار
از بس خوش بر و رو بود
قشنگ می خندید
قشنگ دل می برد
عینهو انار بهاره که صد دانه یاقوت تو نگاهش داشت..
انار رو من انارش کردم..
بغض کرده از غم صدای حاج عمو، اشک میریختیم
و عمو غمگین تر از همیشه گفت:
دلش با من نبود انار
ثمر رسیده ی باغ دل من بود
ولی افتاد دست مشتری
بعد هم شعر وحشی رو با خودش زمزمه کرد:
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم..
حالا بعد ۴۶ سال، انار برگشته و میگه;
حلال کن ندیدم عشق تو چشاتو
نشنیدم التماس صداتو..
انار برگشته اما ترک خورده
ولی ترک خورده تر از اون منم و دلم که چوب خط حیاتمون پر شده!
زن و زندگی ندارم
اولاد ندارم
هرچی ازم باقی بمونه
سلامتیِ سرتون
فقط یه حلقه طلا هست
که بعد مرگم بدید انار و بهش بگید
۴۶سال عاشقت بودم ولی منتظرت نبودم.. .
همون شب حاج عمو
تو بُهت و غصه ی ما از دنیا رفت..
ما هم هرگز انار رو ندیدیم تا امانتیشو بدیم
فقط همیشه قبل از ما، سر خاک عمو یه دست گل بود.. .
همه ی ما تو زندگیمون
یه انار داریم که دیر یا زود برمیگرده
یا رسیده و تازه
یا ترک خورده و رنجور
اما
امان ازون روز که ۴۶سالهای زیادی از رفتنش گذشته باشه و نشه
مشتاق بازگشتش بود.. .
.
#نسرین_قنواتی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
19 October 2026 10:05
📚 #دکلمه 📚
نمیدونم چرا ولی خیلی دلتنگتم. شاید چون ازت دورم، انقدر دلتنگتم. شاید چون هر وقت دلم میخوادت نمیتونم بیام ببینمت، انقدر دلتنگتم. خیلی دلم برای تو، برای بودنت، برای شنیدنِ صدات، برای گرفتنِ دستهات که حتی یه بارم لمسشون نکردم، تنگ شده. طبیعتاً آدم نباید دلش برای کسی که دلشو شکسته تنگ بشه، ولی من خیلی دلم برات تنگ میشه. دلم برای اینکه باشی و وقت و بیوقت باهات حرف بزنم تنگ شده. دلم برای حرفایِ خوب خوبت که هر روزِ زندگی رو با تمامِ سختیاش برام شیرین میکرد تنگ شده. دلم برایِ شنیدنِ صدات تنگ شده. من حتی تویِ خوابامم دلتنگِ توام. وقتی بیدارم دلتنگِ توام. بعضی وقتا با خودم میگم چرا باید انقدر دلم برای تویی تنگ بشه که حتی بهم فکر نمیکنی؟! چرا باید انقدر دلتنگِ تویی بشم که بارها دلم رو شکستی و بازم من دوستت داشتم؟! نمیدونم. خودمم نمیدونم چرا هنوزم دلم برای تو تنگ میشه. ولی یه چیزو میدونم، هر چقدرم این دلتنگی تلخ باشه و منو اذیت کنه، بازم از علاقم بهت کم نمیشه. من همینطور که دلتنگتم هم مثل همیشه دوستت دارم. منی که افتادم وسط یه عالمه دلتنگی و غصهی دوری از تو، هنوزم بلدم مثل روز اول دوستت داشته باشم. دلتنگی هیچوقت نمیتونه منو از پا دربیاره و باعث بشه ازت خسته بشم. من تورو با دلتنگیهام دوست دارم. با قلبِ دلتنگم که هر لحظه منتظرِ توئه و برای بودن با تو پر میکشه. من بلدم با دلتنگیم از دور عاشقت باشم و عاشقت بمونم
#ناشناس
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛
✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
18 October 2026 23:22
❤ #دکلمه ❤
عشق جانم، تو را به وسعت تمام دلتنگیهایم دوست دارم
عشق جانم.
میدانی؟
بعضی آدمها را نمیشود فقط دوست داشت…
بعضیها میآیند و آرامآرام، بیآنکه متوجه شوی، در گوشهای از قلبت خانه میکنند.
آنقدر عمیق، آنقدر ماندگار.
که یک روز به خودت میآیی و میبینی تمامِ راههای دلت، به نام آنها ختم میشود.
و ت، برای من، همان آدمی.
همان اتفاق قشنگی که نمیدانم کجای قصهی زندگیام باید از آمدنش تشکر کنم.
همان احساسی که وقتی نامت را به زبان میآورم، دلم آرامتر میشود.
همان کسی که گاهی فقط فکر کردن به او، برای لبخند زدنم کافیست.
عشق جانم…
کاش میدانستی پشت هر بار گفتنِ دوستت دارم، چه دنیایی از احساس پنهان است.
کاش میتوانستی برای چند لحظه، به قلبم سفر کنی و ببینی که نام تو در کجای وجودم نشسته است.
آنوقت شاید میفهمیدی چرا گاهی بیدلیل دلتنگت میشوم…
چرا میان شلوغیهای روز، ناگهان به یادت میافتم…
چرا بعضی شبها، درست وقتی همهچیز آرام است، دلم بیشتر از همیشه هوایت را میکند.
عشق جانم.
تو فقط کسی نیستی که دوستش دارم؛
تو کسی هستی که دلم میخواهد دوست داشتن را در کنار او زندگی کنم.
دلم میخواهد روزی برسد که دیگر هیچ حرف ناگفتهای میانمان باقی نماند.
روزی که بتوانیم بدون ترس از قضاوت شدن، از احساساتمان بگوییم.
از دلتنگیهایمان، از نگرانیهایمان.
از آرزوهایی که شاید هیچوقت به زبان نیاوردهایم.
دلم میخواهد وقتی خستهای، کنارت باشم،
وقتی لبخند میزنی، از ته دل خوشحال شوم،
وقتی روزگار با تو مهربان نیست، دستکم حرفهایم مرهمی برای دلت باشند.
نه اینکه بتوانم تمام غصههای دنیا را از تو بگیرم، نه.
فقط میخواهم بدانی که در میان تمام اتفاقهای این زندگی، احساس تو برای من مهم است.
عشق جانم.
من از آن دوست داشتنهایی حرف میزنم که فقط به گفتن چند جملهی قشنگ خلاصه نمیشود.
از عشقی حرف میزنم که در احترام معنا پیدا میکند.
در توجههای کوچک. در احوالپرسیهای ساده.
در شنیدن حرفهایی که شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشند، اما برای قلب تو مهماند.
من از عشقی حرف میزنم که لازم نیست هر روز خودش را ثابت کند، چون در رفتار آدمها دیده میشود.
عشقی که بهجای رنجاندن، آرامش میآورد،
بهجای بیتفاوتی، توجه میکند؛
و بهجای وعدههای بزرگ، با قدمهای کوچک و صادقانه ادامه پیدا میکند.
عشق جانم.
اگر روزی از من بپرسی چرا تو را دوست دارم، شاید هزار دلیل برایت بیاورم؛
اما حقیقت این است که هیچکدام بهتنهایی، تمامِ جواب نیستند.
کاش میشد بعضی لحظهها را نگه داشت…
مثلاً لحظهای که صدایت را میشنوم و دلم آرام میگیرد.
یا لحظهای که پیامت را میبینم و ناخودآگاه لبخند میزنم.
یا حتی همین لحظههایی که دلتنگت هستم و با خودم فکر میکنم چطور ممکن است یک نفر، بدون آنکه کنارت باشد، اینهمه در زندگیات حضور داشته باشد.
گاهی دلم میخواهد زمان کمی آرامتر بگذرد…
تا فرصت بیشتری برای ساختن خاطرههای قشنگ داشته باشیم.
برای خندیدنهای بیدلیل…
برای حرف زدنهای طولانی…
برای روزهایی که بعدها با یادآوریشان، لبخند بزنیم و بگوییم:
چه خوب که این لحظهها را کنار هم داشتیم.
عشق جانم.
من نمیخواهم فقط در روزهای خوب، سهمی از قلبت داشته باشم.
دلم میخواهد در روزهای معمولی هم، بودنمان برای یکدیگر قشنگ باشد.
در روزهایی که نه اتفاق خاصی افتاده، نه خبری از هیجانهای بزرگ است؛
فقط یک گفتوگوی ساده داریم و همین که از حال هم باخبریم، کافیست تا روزمان کمی زیباتر شود.
میدانی زیباترین آرزوی من برای تو چیست؟
اینکه هیچوقت لبخندت را به خاطر سختیهای زندگی فراموش نکنی.
اینکه همیشه دلیلی برای امید داشتن پیدا کنی.
اینکه اگر روزی خسته شدی، یادت بماند که تو هم حق داری آرام بگیری، حرف بزنی و از کسی بخواهی که حرفهایت را بشنود.
و اگر سهم من از این زندگی، دوست داشتن تو باشد…
دلم میخواهد این سهم را با صداقت نگه دارم.با مهربانی، با احترام…
و با تمام تلاشی که از یک قلب عاشق برمیآید.
عشق جانم.
شاید روزگار همیشه مطابق خواستهی ما پیش نرود.
شاید روزهایی برسند که دلمان بیشتر از همیشه برای هم تنگ شود.
شاید گاهی حرفهایمان آنطور که باید، به هم نرسند.
اما دلم میخواهد اگر روزی میانمان فاصلهای افتاد، بهجای سکوتهای طولانی، راهی برای گفتوگو پیدا کنیم.
اگر دلخوریای به وجود آمد، بهجای دور شدن، برای فهمیدن هم تلاش کنیم.
چون به باور من، دوست داشتن فقط پیدا کردن یک آدم عزیز نیست؛
بلکه یاد گرفتنِ مراقبت از احساسیست که میان دو نفر شکل گرفته است.
**و حالا، عشق جانم…
اگر تمام این حرفها را کنار بگذارم و فقط یک جمله برایت باقی بماند، میخواهم آن جمله این باشد.
بودنت برای من ارزشمند است…
بیشتر از آنچه شاید بتوانم هر روز به زبان بیاورم.
تو را در آرزوهایم جا دادهام، در خیال روزهای قشنگم، در لبخندهای ناگهانیام و در آن گوشهی آرام قلبم که هیچ صدایی جز صدای احساس در آن شنیده نمیشود.
من برایت بهترین روزها را آرزو میکنم…
حتی در روزهایی که خودم کنار تو نیستم.
برای لبخندت دعا میکنم…
حتی در لحظههایی که از دلتنگی، دلم میخواهد فقط چند دقیقه صدایت را بشنوم.
چون دوست داشتن واقعی، فقط خواستنِ کسی برای خودت نیست؛
گاهی یعنی از ته قلبت بخواهی حالش خوب باشد، دلش آرام باشد و زندگی با او مهربانتر رفتار کند.
عشق جانم…
اگر روزی این دکلمه را شنیدی و میان کلماتش دنبال خودت گشتی، بدان که تمام این واژهها تلاشی کوچکاند برای گفتن احساسی بزرگ.
احساسی که شاید در چند صفحه جا شود،
اما در قلب من، قصهای طولانیتر از تمام این کلمات دارد.
دوستت دارم.
نه فقط به خاطر لحظههایی که با یاد تو زیباتر میشوند.
بلکه به خاطر تمام لحظههایی که هنوز نیامدهاند و دلم آرزو دارد روزی، خاطرهی قشنگشان را با تو زندگی کنم.
عشق جانم…
تو را به آرامش تمام شبهای دلتنگیام دوست دارم…
به صداقت تمام حرفهای نگفتهام…
و به امید تمام فرداهایی که میتوانند زیباتر از امروز باشند.
بمان…
نه از سر اجبار، نه از روی عادت،
بلکه تا وقتی که قلبهایمان با رضایت، احترام و مهربانی، یکدیگر را انتخاب میکنند.
و بگذار اگر روزی از من پرسیدند عشق چه شکلیست،لبخند بزنم و بگویم،.
عشق؟
عشق برای من، یعنی یک نام…
یک احساس، یک دنیا حرف نگفته…
یعنی تو. عشق جانم.
بقلم #امین_چناری
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
18 October 2026 21:32
☹️😣🟢😣😢
🔢📝📝 📝
🤩🤩🤩🤩🤩
🔢📝📝 📝
🤩🤩🤩🤩🤩 〰️
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
🔗🔗/channel/aminf16m
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
18 October 2026 19:05
☘️ شعر ☘️
بنام خداوند آهنگ و ساز
یگانه نوازنده ی دلنواز
سُراینده شعر هستی به عشق
که آواز او داد مستی به عشق
خداوند بلبل که گلبانگِ او
به گُل داده است تا اَبد آبرو
چو بلبل سخنگوی عشق هر که شد!
به گلبانگی عشق پاینده شد!
به حکم اَدب پیشِ پایَش بِایست!!
که او نمره عشق را کرده بیست
زهی!! بوی پاییز را بلبلیست
که آواز او نغمه همدلیست
که با آن صدا و چنان خلق و خوی
دَهَد صفحه عشق را رنگ و بوی
به حق نام گلبانگ شایان اوست
طنین صدایش دل آرام دوست
به هر شب اگر وقت فرصت دَهَد
به آواز او عشق برکت دَهد
سلامی به پهنای دریای عشق
به تو ای نوازنده ی نای عشق
درود از من و از همه دوستان
به گلبانگ خوش نام و آوازمان
مبارک بود روز میلادتان
به شادی بود کام و ایّامتان
بُوَد عمرتان سالها مستدام
بخوانی برامان به هر صبح و شام
که آواز عشق برترین نغمه هاست
بسی ماندنی تر ز صدها صداست
هنرمند را عشق یاریگر است
هنر روح و جان را نوازشگر است
هنر بهر آرامشِ جان ماست
خدای هنر خالقِ کِبریاست
#محسن_شعبانی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
18 October 2026 13:04
☘️ #شعر ☘️
تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت
يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت
تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود
تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود
بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد
وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد
بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود
بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود
در سينه مثل نامه ای تاخورده می خوابيد
تنهايی من با زنانی مُرده می خوابيد!
تنهاتر از تنهايی يک شهر سنگی بود
غمگين تر از اعدام يک مجروح جنگی بود
گاهی شبيه تُنگِ بي ماهی کدر ميشد
گاهی مواقع در خيابان منفجر ميشد
گاهی شبيه مرگ يک سرباز عاصی بود
گاهی فقط آرامش تير خلاصی بود
گاهی شبيه برّه ی ترسيده ای می شد
يا خاطرات گرگ باران ديده ای می شد
هربار یک آیینه می شد، روبرويم بود
هربار مثل استخوانی در گلويم بود
گاهی مواقع داخل يخچال می خوابيد!
بعضی زمانها پشت هم يک سال میخوابيد!
با زخمهايم بحث می کرد و نظر می داد
از مکث صاحبخانه پشت در خبر می داد!
گاهی مواقع بچّه می شد، کار بد می کرد!
هی فحش می داد و دهانم را لگد میکرد
گاهی فقط يک سايه ی بی رنگ و لرزان بود
مانند دود تلخ يک سيگار ارزان بود
بعضی مواقع يک سلاح آتشين می شد
بعضی زمانها در دلم ميدان مين می شد
مانند مويی داخل ليوان آبم بود
مانند نعشی زنده روی تختخوابم بود
هردفعه در حمام چشمم را کفی می کرد!
ديوانه می شد، بحثهای فلسفی می کرد!
بعضی زمان ها زير تختم سايه ای ميشد
يا بی اجازه عاشق همسايه ای می شد!
بعضی مواقع مثل يک کبريتِ روشن بود
مانند يک چاقوی ضامن دار در من بود
در گوش من از گريه ی افسرده ای می گفت
از غصه های جنّ مادر مرده ای می گفت!
هربار در خاکستر سيگار من پُر بود
چون سکه توی جيب کت شلوار من پُر بود!
بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد
توی صف نان، عاشق يک پيرزن می شد!
به عابران هی ناسزا می گفت و چک می خورد
از بچه های کوچه ی پشتی کتک می خورد ...
.
گاهی اميدی، شانه ای، سنگ صبوری بود
گاهی سکوتِ خودکشی بوف کوری بود
تنهايی من تيغ سرخی توی حمام است
تنهايی من زخمِ شعری بی سرانجام است
تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نيست
تنهایی من مثل تنهایی مردم نيست ...
#حامد_ابراهیم_پور
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
18 October 2026 07:02
♣️ نمایشنامه شعر ♣️
آقا 👇
در گلویم ...
گیر کرده زخم یک بغض غریب...
فرصتے از اشک می جویم ...
که رسوایش کنم.... !
خانم 👇
شرط هواداری ما
شیدایی و شوریدگیست
گر یارِ ما خواهی شدن،
شوریده و شیدا بیا
آقا 👇
عشق تو به باد میماند!
وقتی که بخواهم شعله بکشم
میآید و خاموشم میکند
عشق تو به باد میماند!
همین که شعله کشیدم
میآید و شعله ور ترم میکند.
خانم👇
شور بختی ست ،؛،شیرین عقلیِ من
وقتی می دانم نیستی و
هستی ام را به خیالت گره می زنم
اما مگرزبان حق به دهن می گیرد
این دل بی تاب
کاش پای خیالم را ببندی
و کمی جان شوی در رگ وروح مرده ام
آقا 👇
به یه جایی از زندگی که رسیدی می فهمی دیگه نباید رنج رو ادامه داد
باید مثل یک چاقو که چیز ها رو میبره و ازشون می گذره،از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشون کنی...
خانم 👇
تنها، آدمهای دیوانه را دوست دارم؛
آدمهایی که دیوانهٔ زندگیاند،
دیوانهٔ حرف زدن،
دیوانهٔ نجات یافتن،
در یک آن، خورهٔ همهچیز هستند،
آدمهایی که هیچوقت خمیازه نمیکشند، حرفهای معمولی نمیزنند،
فقط میسوزند، میسوزند، میسوزند.
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@≛✨™
Читать полностью…