2036
آرخش خانۀ آموزش، پژوهش و ویرایش حماسههای ایرانی دکتر آرش اکبری مفاخر ارتباط با مدیر @MafakherArash ارتباط با کارشناس علمی و پژوهشی @Arakhsh_house
دوبیتیهای باباطاهر در عرفات العاشقین اوحدی بلیانی
آرش اکبری مفاخر
پژوهشهای زبانی- ادبی قفقاز و کاسپین، زمستان ۱۴۰۴، شماره ۱۲، ص ۴۱-۷۴.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsh
بخشی از متن منشور کوروش بزرگ
فرمان کوروش بزرگ،
ترجمه انوشهروان عبدالمجید ارفعی
۹ شهریور ۱۳۱۸
۶ اسفند ۱۴۰۴
... من، کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه چهار گوشهٔ جهان، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشهٔ جهان ... از تخمهٔ پادشاهیای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (= مردوک) و نبو دوست میدارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم، با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، (و آنگاه که) سربازان من دوستانه اندر بابل گام بر میداشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمام سرزمین سومر و اکد ترساننده باشد. من شهر بابل و همهٔ (دیگر) شهرها را در فراوانی نعمت پاس داشتم ... درماندگیهاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری رهانیدم. مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و آنگاه مرا، کوروش، پادشاهی که پرستندهٔ وی است و کمبوجیه، فرزند زادهشدهٔ من و همهٔ سپاهیانم را با بزرگواری افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد، (و ما) والاترین پایهٔ [خدائیش] را ستودیم.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsh
🟥کارگاه
ساختارشناسی تطبیقی- تحلیلی حماسههای ایرانی
✅(در دو شاخهی حماسهسرایی ایران باختری و خاوری)
✔️کلیات و مقدمات
✔️یادگار زریران
✔️گشتاسپنامه
✔️رزمنامه کنیزک
✔️زال و رودابه
✔️مهم و زین
✔️رستم و سهراب
✔️رستم و یزد
✔️بیژن و منیژه
✔️بانوگشسپنامه
✔️گیلگمش و ببر بیان
🟨 پنجشنبهها ساعت ۱۰ تا ۱۲
🟪 آغاز کارگاه: ۷ اسفندماه ۱۴۰۴
۱۰ جلسه
✅حضوری و مجازی
🔶با پیشکش گواهینامه در پایان دوره
🔽لینک نامنویسی👇🏻
🆔/channel/bonyad_ferdowsi_tous
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
💠#بنیاد_فردوسی_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔/channel/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://x.com/bonyadferdowsi/
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad
🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q
روشن جهاندار
سجاد آیدنلو
بخارا، شماره ۱۷۲، بهمن و اسفند ۱۴۰۴.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
دوبیتیهای عید عاشق خوشانی نهاوندی
(دوبیتی ۳)
از به پنهان مبرون او خزینه
صافیش کردَنان اورامی سینه
منوشون جام می از چَه مدینه
اَ من اورامنی دی تو بوینه
az ba panhân ma-bar-u:n a:w xazi:na
sâfi-yaš kard-anân Awrâm-i sina
ma-nu:š-u:n ǰâm-e may az ča Madi:na
a men awrâman-e: di tu ba-wi:n-a
مرا پنهانی به خزانۀ (غیب) بردند
و سینۀ این اورامی را روشن کردند.
در مدینه به من جام می نوشاندند
و (اکنون) تو از من اورامنی دیگر بشنو!
اورامی: اورام (نام قبیلهای در همدان که شاعرِ نهاوندی خود را از آنان به شمار آورده است) + ی (پسوند نسبت) = صفت نسبی، منسوب به طایفۀ اورام، اورامینسب؛ کسی که نسب او به خاندان و طایفۀ اورام میرسد. شاعر در این دوبیتی خود را اورامی میداند و معرفی میکند. بنابر گزارش سفینۀ تبریز (گ 265 ب، چ عکسی 528) مردمان طایفۀ اورام (= اورامی و اورامنان) افرادی شاعر و عاشقپیشه بودهاند:
گویند: اورامنان قبیلهای بودند در همدان که زن و مرد ایشان همه عاشق بودهاند و در عشق مرده و اورام محبوب ایشان بود که ایشان منسوبند بدو.
از این دوبیتی نیز آشکار میشود که مردمان اورام اهل دانش و عرفان بودهاند.
اورامنی دی: اورامنی دیگر. شاعر به دوبیتیهایش اشاره دارد که از آن به اورامن یاد کرده بود. وی که در آنجا اورامن پاک و روشن خود را بازتاب نور محمدی دانسته بود، اکنون به مخاطب خود میگوید: پس از آن اورامن (← ش 2) اکنون اورامنی دیگر از من ببین و بشنو که حاصل دیدار از خزانۀ غیب، نوشیدن شراب روحانی و روشن شدن دل است.
* شاعر پیش از این دوبیتی دربارۀ معامله با خداوند بیان میکند که مرید و سالک باید اهل معاملۀ حقیقی با خداوند باشد و در این معامله نفس، مال، دنیا و آخرت را ترک کند تا خداوند در برابر به او شراب الفت، خزانۀ رحمت، آخرت و رؤیت الهی دهد. آنگاه شاعر دربارۀ معاملۀ خود با خداوند سخن میگوید که پنهانی به خزانۀ رحمت الهی رفته است. در آغاز در اثر رؤیت الهی سینهاش صاف شده و از شراب الفت نوشیده است و حاصل این معاملۀ سودمند را که یک اورامن (= دوبیتی) است، برای مریدانش به ارمغان آورده است.
آرش اکبری مفاخر، "ده دوبیتی گورانی از سدۀ هشتم هجری، سرودۀ عید عاشق خوشانی نهاوندی"، فصلنامۀ کشکول؛ سال دهم، شمارۀ ۳، پیاپی، ۳۳، پاییز ۱۴۰۴، ص ۲۹-۶۳.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
ساختار داستانی روایت گورانی برزو و رستم
آرش اکبری مفاخر
هدیه به دوست عزیزم
جناب آقای دکتر سجاد آیدنلو
برزونامه از آثار ادب حماسی ایرانزمین است که پس از شاهنامه نفوذ گستردهای در میان عموم مردم داشته، اما در متون تاریخی و آثار حماسی پیش و پس از شاهنامۀ فردوسی اشارهای به نام برزو و داستانهای وی نشده است. در شاخۀ حماسهسرایی ایران خاوری در خلاصۀ شاهنامۀ ابوالمؤید بلخی در تاریخ سیستان و همچنین کتاب اخبار رستم آزادسرو ــ که برخی از داستانهای رستم و فرامرز به آن بازمیگردد ــ به دلیل عدم اشاره به آزادسرو در داستان برزو، در اثر آزادسرو نیز نبوده است؛ زیرا فردوسی در آغاز داستان رستم و شغاد و همچنین سرایندگان شبرنگنامه و فرامرزنامۀ کوچک به آزادسرو اشاره کرده و از کتاب وی به عنوان منبع یاد کردهاند.
در شاخۀ حماسهسرایی ایران باختری نیز باتوجه به خلاصۀ کتاب سکیسران در مروج الذهب مسعودی و نیز خلاصۀ کتاب شاهنامۀ پیروزان در نزهتنامۀ علائی اشارهای به نام برزو نشده است. در کتاب نزهتنامۀ علائی اگرچه به چند کتاب دیگر در موضوع ادبیات حماسی ایران از جمله «سرودنامۀ پهلوی» و «گردنامۀ رستم لارجانی» اشاره شده و بسیاری از داستانهای کودکی رستم و داستانهای فرامرز آمده است، اما نامی از برزو نیست. همچنین در کتاب بسیار مهم مجمل التواریخ و القصص نیز که در سال 520 ق در اسدآباد همدان تألیف و به آثار حماسی فارسی چون گرشاسپنامه، بهمننامه، کوش نامه و فرامرزنامه اشاره و از فرزندان و نوادگان رستم چون بانوگشسپ، زربانو و آذربرزین یاد شده است، هیچ اثری از نام برزو و برزونامه نیست.
کهنترین اشاره به داستان برزو روایتی از شیخ زمان مرکهیی از یاران باباناوس منسوب به آغاز سدۀ ششم هجری است که در دیوان باباناوس آمده است:
آن کوه را زمانی در پیش چشم بیاور! هنگامی که دیو شاخدار بر سر آن کوه بود؛
برزو را کشت و جانش را ستاند. کیخسرو کین برزو را با فرمانی ستاند،
کیخسرو درفشش را کشید و به نهانگاه رفت. برزوی تو در این روزگار احمد است؛
خسرو در این دنیا نعمت است و آن دیو شیرو است که پشیمانی به بار آورد.
گذشته از این خردهروایت گورانی ظاهراً اشارهای به برزو و داستانهای وی در دست نیست و کهنترین آگاهی موجود همان دستنویسهای برزونامه در نیمۀ نخست سدۀ 9 ق است. از برزونامه 5 دستنویس اصلی به شرح زیر وجود دارد: ...
علاوه بر این 5 دستنویس اصلی دستنویسهای دیگری نیز مربوط به سدۀ 10 ق به بعد به پیوست شاهنامه یا به طور مستقل وجود دارد.باتوجه به دستنویسهای موجود برزونامه در سراسر ایران درمییابیم که داستان برزو در این سالها حضوری فراگیر داشته و دستکم در سالهای 700-800 ق سروده شده است. نکتۀ گفتنی دیگر آن است که عدم اشاره به نام یک شخصیت و داستان وی در متون تاریخی دلیل بر ناشناخته بودن آن نیست؛ مثلاً از داستانهای رزمنامۀ کنیزک یا رستم و زنون که از آثار شاخص ادب حماسی ایران هستند، در جایی یاد نشده است.
یکی اُرموی مردِ شهنامهدان (جشن نامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو عضو هیئت علمیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه)، به کوششِ دکتر رضا غفوری، تهران: نشر ادبیات، ۱۴۰۴.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
✅ #پوشهی_شنیداری
🟧شاهنامه و رستم و زنون
🟪نشست بیستویکم
🟨گرامی استاد: دکتر #آرش_اکبری_مفاخر
کارگروه علمی و پژوهشی بنیاد فردوسی توس
🟦یکشنبه بیست و ششم بهمنماه ۱۴۰۴
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
💠#بنیاد_فردوسی_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔/channel/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://x.com/bonyadferdowsi/
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad
🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q
با سلام و عرض ادب و احترام
به استحضار دوستان گرانقدر و همراهان عزیز میرساند «دو فصلنامه تخصصی بنیاد پژوهشی شاهنامه» از تاریخ ۱۴۰۴/۱۱/۰۵ به شماره ثبت ۹۹۹۱۱ از وزارت فزهنگ و ارشاد مجوز فعالیت دریافت نمود و از امروز فعالیت خود را رسماً آغاز خواهد کرد.
منتظر مقالات ارزشمند دوستان و بزرگواران هستیم.
اعضاء هیأت تحریریه به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:
آقای دکتر آیدنلو
آقای دکتر اکبری مفاخر
آقای دکتر امیدسالار
آقای دکتر ایرانی
آقای دکتر جعفری قنواتی
آقای دکتر جلالیان
آقای دکتر زاگرس زند
آقای دکتر غفوری
آقای دکتر قائم مقامی
آقای دکتر مولایی
بهمن دمشقی خیابانی (مدیر مسئول و سردبیر)
جهت ارسال مقاله به آیدی زیر پیام ارسال فرمایید:
@Kaveh_Ahanghar
✅ #پوشهی_شنیداری
🟧شاهنامه و رستم و زنون
🟪نشست بیستم
🟨گرامی استاد: دکتر #آرش_اکبری_مفاخر
کارگروه علمی و پژوهشی بنیاد فردوسی توس
🟦یکشنبه نوزدهم بهمنماه ۱۴۰۴
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
💠#بنیاد_فردوسی_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔/channel/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://x.com/bonyadferdowsi/
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad
🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q
🟧شاهنامه و رستم و زنون
🟨گرامی استاد: دکتر #آرش_اکبری_مفاخر
🟦یکشنبهها ساعت ۱۷
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
💠#بنیاد_فردوسی_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔/channel/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://x.com/bonyadferdowsi/
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad
🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q
دوبیتیهای عید عاشق خوشانی نهاوندی
(دوبیتی ۲)
اَ من به غیب اَ، وادی سرّ لولاک
شرابُ عاشقانم کردَ هَنّاک
نور محمدم دَ لامکان دی
وژان نورم بَدِی اورامنی پاک
a men ba qeyb a, wâ-d-e: ser-e la:wlâk
šarâb-u ’âšeqân-em ka-rd-a hanâk
nu:r-e Muhamad-em da lâ-makân di
wa-ž-ân nu:r-em, ba-d-e: awrâman-e: pâk
راز لولاک را در غیب به من گفتند
و در آنجا شرابی برای عاشقان فراهم آوردم.
نور محمد (ص) را در لامکان دیدم
و از آن نور به من اورامنی پاک دادند.
اورامن: دوبیتی. بنابر گزارش حاج بله (عارف سدۀ 7-8 ق) در سفینۀ تبریز (گ 263 الف، چ عکسی 524) اورامن عبارت است از دوبیتی به زبان فهلوی: جمیع بلاد عراق عجم را فَهلَوه میگویند و سخنان ایشان را فهلوی؛ و قبیلهای بودند در همدان که ایشان را اورامنان گفتندی که همیشه دوبیتی گفتندی. دوبیت فهلوی را به جهت آن اورامنان میگویند.
اشعار اورامۀ عینالقضات همدانی (492-525 ق) و گزارش شمس قیس رازی در المعجم (دستنویس مجلس، گ 30 ب) که ملحونات فهلویات را اورامنان میخواند، در همین راستا است. پیرو کاربرد اورامن در معنای دوبیتی، در سفینۀ تبریز (گ 265 ب، چ عکسی، ص 528) نیز اورامنان برای اشاره به دوبیتی آمده است:
وا! به اورامنان، گیژی شهی برد
میشه تهرین بو، گیان پر اژ درد
wâ ba awrâmanân, ge:ž-e: šah-e: berd
me:ša tahre:n bo:, gyân pur až dard
هان! شاهی ــ که همیشه غمگین بود و جانش پر از درد ــ با (شنیدنِ) اورامنی بیهوش شد.
در این صورت ان پسوندی نسبی است که دوبیتی را به طایفۀ اورامن منسوب کرده است. حال با توجه به آنکه در اینجا مقصود عید عاشق از اورامن همان دوبیتی به زبان گورانی است، درمییابیم که اورامن نوعی دوبیتیسرایی است به زبانهای رایج در غرب ایران بهجز زبان فارسی. کاربرد فهلوی در سفینۀ تبریز (گ 264 ب، چ عکسی، ص 527) و اورامنان (گ 340 الف، چ عکسی، ص 678) برای یک دوبیتی واحد تأییدی بر این نکته است؛ بنابراین واژۀ اورامن در ایران باختری برای دوبیتی در 3 حوزۀ زبانی فهلوی، گورانی و اورامی به کار رفته است.
* مقصود شاعر در این دوبیتی آن است که وی در سفری روحانی به عالم غیب رفته و در آنجا شرابی الهی برای عاشقان فراهم کرده است. در ملکوت اعلی که نور محمدی را دیده، یک اورامن (= دوبیتی) پاک و مطهر به وی دادهاند و او نیز آن را برای مریدان و دوستانش آورده است.
آرش اکبری مفاخر، "ده دوبیتی گورانی از سدۀ هشتم هجری، سرودۀ عید عاشق خوشانی نهاوندی"، فصلنامۀ کشکول؛ سال دهم، شمارۀ ۳، پیاپی، ۳۳، پاییز ۱۴۰۴، ص ۲۹-۶۳.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
ساقی
سروده پرتو کرمانشاهی
ترجمه آرش اکبری مفاخر
بریز،
دوباره بریز،
ساقی! دلم کباب است.
دیوانهام کن تا ندانم،
دانستم عذاب است.
دلت خوش باد، ساقی!
بریز! که من دریافتهام؛
کسی جان به در نمیبرد از این روزگار ناصواب.
پخته و سوختهام،
کسی این درد را درنمییابد!
از تاب دوریات،
اشکم هم آتش و هم آب است.
اگر میدانی که میخواهمت،
کاری کن که آسودهخاطر شوم.
وقتی زیر لب میگویی: "نرو"،
این جواب کردن است.
بگذار تا گونهات از زیر زلف طلوع کند.
فدای چشمانت شوم!
اکنون چه وقت خواب است.
دردم را کسی نمیداند؛
داغم از بیکسی خود است.
تنهایم!
چگونه این همه ناحساب را بر دوش بکشم.
میگویم: دلم هلاک توست،
بدان امید که دست به غارت آن بزنی.
میگوید: "پرتو"!
شرم کن و دست از این سخنان بردار!
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
ای خطّهٔ ایران مهین، ای وطن من!
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من!
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست،
ای باغِ گل و لاله و سرو و سمن من!
ملکالشعرا بهار
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
دوبیتیهای عید عاشق خوشانی نهاوندی
(دوبیتی ۱)
قطرۀ بحریام و دُر شهوار
بریام اژ مسلمانی و کفار
ور دو سر غیبیام و سرّ اسرار
لام لطفام و قاف قهر الفوار
qatra-ye bahr-iy-â-m u dur-e šah-wâr
beriyâ-m až musalmân-i yu kufâr
war du sar qeyb-iy-â-m u ser-e asrâr
lâm-e lutf-â-m u qâf-e qahr alef-wâr
قطرۀ دریا و دُر شاهوار هستم؛
از مسلمانی و کافری بریدهام،
اگر از دو سوی ناپیدا و رازِ رازها هستم،
اما چون الف، لامِ لطف و قافِ قهر هستم.
شاعر در این دوبیتی خود را قطرهای میداند که به دریا پیوسته و دریا شده است، اما از روی ادب خود را قطرهای چون دُر شاهوار مینامد که از ظواهر مسلمانی و کافری بریده است. اگرچه او در هر دو سوی مسلمانی و کافری ناپیداست، اما راز رازهاست؛ همانند الفی است که گاه به شکل ل و گاه به شکل ق درمیآید تا با این دگرگونی نشانی از لطف و قهر الهی باشد.
آرش اکبری مفاخر، "ده دوبیتی گورانی از سدۀ هشتم هجری، سرودۀ عید عاشق خوشانی نهاوندی"، فصلنامۀ کشکول؛ سال دهم، شمارۀ ۳، پیاپی، ۳۳، پاییز ۱۴۰۴، ص ۲۹-۶۳.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
دوبیتیهای باباطاهر در در عرفات العاشقین اوحدی بلیانی
دکتر آرش اکبری مفاخر
چکیده
عرفات العاشقین و عرصات العارفین (تألیف 1024 ق) اثر اوحدی بلیانی پس از جنگ موزۀ قونیه (مورخ 848 ق) و خلاصة الاشعار و زبدة الافکار (مورخ حدود 1007 ق) تقیالدین کاشانی سومین منبعی است که در آن 8 دوبیتی کهن و اصیل باباطاهر آمده است. نگارنده پس از بررسی این دوبیتیها به خوانش و گزارش آنها پرداخته است. در این خوانش و گزارش نخست تصحیح علمی ـ انتقادی، آوانگاری و ترجمۀ فارسی هریک از دوبیتیها انجام شده و سپس وزن هجایی و عروضی، قافیه و ردیف و شرح واژگان و اصطلاحات، آموزههای اساطیری، مباحث مربوط به فرهنگ مردم و نکتههای تطبیقی و ... شاهدها و مثالهای متنوعی از متون مختلف و گفتار مردم آمده است. پیرو بررسیهای انجام شده در این مقاله نتایج زیر به دست آمده است: 1) زیرساخت زبانی دوبیتیهای باباطاهر گورانی است که تحت تأثیر کردی، لکی، لری و فارسی قرار گرفته و در سایۀ اشراف بر زبانهای ایران باختری ابهامی در خوانش و فهم آنها باقی نمیماند. 2) پیرو سنت شعری گورانی وزن دوبیتیها نیز هجایی است که در اثر دستکاریهای کاتبان و راویان به وزن عروضی نزدیک شده است.
واژگان کلیدی
باباطاهر، عرفات العاشقین، اوحدی بلیانی، دوبیتی، زبان گورانی.
پژوهشهای زبانی- ادبی قفقاز و کاسپین، زمستان ۱۴۰۴، شماره ۱۲.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsh
امشاسپندان
اهورامزدا در آغاز آفرينش، آفريدگان خود را بهگونهي مينو میآفريند. او نخست مينوی امشاسپندان را آفريده و برای هريک از آنان يک خويشکاری و يک نشان گيتی قرار میدهد. اين نشان گيتی دليل بر هستی اورمزد و امشاسپندان است. اهريمن نيز در برابر هريک از امشاسپندان يک سرديو بهگونهي مينو میآفريند، اما اهريمن و ديوان برخلاف اورمزد و امشاسپندان نشان گيتی ندارند و نداشتن اين نشان دليل بر نيستی اهريمن و ديوان است (Bundahišn: 1.52-58; 5.1). خويشکاری، نماد مينو و نشان گيتی اورمزد و امشاسپندان (Bundahišn: 3.14-22; 26; Dēnkard: 6.E 45 h)....
امشاسپندان برای انجام خويشکاریهای خود دستيارانی دارند. سرديوان نيز برای انجام کارها و پيشبردن ويرانگریهای خود دستيارانی دارند که آنان را ياری میکنند. اين دستياران که به ديوان نامبردارند دارای آفرينش مينوی هستند، نشان گيتی ندارند و شمار آنان به هزاران نمونه میرسد.
از آنجا که امشاسپندان هستی و نشان گيتی ويژهي خود را دارند، اين زمينه برای آنان فراهم شده تا برای ملموسشدن حضورشان در گيتی و پيوندی که ميان اهورامزدا و انسان ايجاد میکنند، هستی خود را در پيکر انسانی به نمايش بگذارند.
همچنين اورمزد، مينوترين مينوان، که نور مطلق است و تن ندارد برای ايجاد ارتباط با پيامبر خود، زردشت، يکی از ويژگیهای انسانی را میپذيرد و با او سخن میگويد (ارداويرافنامه: 101. 6). البته او برای برقراری پيوندی استوارتر در پيکر نشان گيتی خود، انسان، درمیآيد و خود را به زردشت نشان میدهد.
اورمزد چهرهي خود را به اندازهي آسمان پديدار میسازد، در حالیکه سر در اوج و پای در آسمان فرودين دارد و دو دستش به هر دو سوی آسمان میرسد. او آسمان را همانند جامهای میپوشد و امشاسپندان نيز همبالای او آشکارند (وزيدگیهای زادسپرم: 22. 8- 9). در يکی از انجمنهايی که اورمزد و امشاسپندان در کنار هم مینشينند، سپندارمذ در کنار اورمزد مینشيند، دست در گردن او حلقه کرده و به او عشق میورزد و آن دو يک لحظه چشم از هم برنمیدارند (روايت پهلوی: 8 . 2).
اورمزد در پايان جهان در نشان ويژهي گيتی خود، سوشيانس، در میآميزد و در کشور خونيرس پديدار میشود. امشاسپندان نيز هرکدام در نشان گيتی خود درآميخته و در شش کشور ديگر آشکار میگردند (وزيدگیهای زادسپرم: 35. 39).
درآمدی بر اهریمنشناسی ایرانی، آرش اکبری مفاخر، تهران: ترفند، ۱۳۸۹، ص ۱۷۶-۱۷۷.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
✅ #پوشهی_شنیداری
🟧شاهنامه و رستم و زنون
🟪نشست بیستودوم
🟨گرامی استاد: دکتر #آرش_اکبری_مفاخر
کارگروه علمی و پژوهشی بنیاد فردوسی توس
🟦یکشنبه سوم اسفندماه ۱۴۰۴
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
💠#بنیاد_فردوسی_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔/channel/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://x.com/bonyadferdowsi/
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad
🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q
حق بر زبان مادری و آموزش
سعید رهایی
زهرا رزاق مرندی
حقوق بشر، سال دوازدهم بهار و تابستان ۱۳۹۶، شماره ۱ (پیاپی ۲۳).
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
ساختار داستانی روایت گورانی بَرزو و رستم
آرش اکبری مفاخر
یکی اُرموی مردِ شهنامهدان (جشننامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو)، به کوششِ دکتر رضا غفوری، تهران: نشر ادبیات، ۱۴۰۴.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
🟨کارگاه
اسطوره زندگی زردشت (دوره دوم)
✔️شحصیت تاریخی زردشت
✔️شخصیت اساطیری زردشت
✔️متنشناسی مطالعات زردشتشناسی
✔️زردشت از اوستا و متون پهلوی تا متون فارسی زردشتی
🟥 منابع پایه برای خوانش و گزارش
- اسطورهی زندگی زردشت
- کتاب هفتم دینکرد
- پژوهشی در اساطیر ایران
🟫 یکشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
🟨 آغاز کارگاه:۳ اسفندماه ۱۴۰۴
🟪دکتر آرش اکبریمفاخر
۱۰ جلسه
✅حضوری و مجازی
🔶با پیشکش گواهینامه در پایان دوره
🔽لینک نامنویسی👇🏻
🆔/channel/bonyad_ferdowsi_tous
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
💠#بنیاد_فردوسی_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔/channel/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://x.com/bonyadferdowsi/
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad
🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q
دوبیتیهای باباطاهر در خلاصة الاشعار تقیالدین کاشانی، مورخ ۱۰۰۷ ق
(دوبیتی شماره ۳۱)
آرش اکبری مفاخر
واله دلبرده لاوانُم شو و روز
سرشک از مژه وارانُم شو و روز
نه بیماریم و نه چشمان کَری درد
همین ذانُم که نالانُم شو و روز
wâła dɛł-berd-a, lâw-ân-um ša:w u ru:z serešk az meža wâr-ân-um ša:w u ru:z na be:mâr-i-y-um u na čašm-ân kar-e dard
hame:n zân-um ke nâł-ân-um ša:w u ru:z
وزن هجایی: 5 هجا + تکیه + 6 هجا.
وزن عروضی: فاعلاتن مفاعیلن فعولن / مفاعیلن مفاعیلن فعولن (بحر مشاکل مسدس محذوف/ هزج مسدس محذوف).
واله: عاشق، مجنون؛ واژهای کلیدی در ادب غنایی و موسیقی ایران باختری که نمادی برای لیلی و مجنون به شمار میرود و از اصطلاح دو واله برای آنان استفاده میشود. همچنین دو واله نام یکی از مقامهای تنبور است که به ذکر دلدادگیها و مویههای لیلی و مجنون میپردازد و به «مجنونی» هم معروف است.
لاوانم: لاو (مادۀ مضارع از مصدر لاوای «موییدن»، (نیز لاوانای/ لاونای)، مادۀ ماضی: لاوا) + ان (پسوند صفت فاعلی) + ـُ م (شناسۀ 1شم با حذف هست) = مویان هستم > مویانم.
لیلش به آواز بوطور ملاونا
صدای زاری او سنگ متاونا
عمرم زندگیم دیدهم گیانم!
شادم به مردن نک بلوانم
گاه شاعر با زیرکی بین لاوان (= صفت فاعلی: «مویان») و لاوان (ج لاو: «سیلابها») جناس تام برقرار کرده و آن دو را به خوبی در کنار هم به کار برده است:
بردانیش لاوان، بردانیش لاوان
برد و لای بیان، بردانیش لاوان
و دست عشق وه، ویلَ وَ لاوان
پیرالی راما، بردانیش لاوان
این مصدر در زبانهای ایران باختری کاربرد بسیار گستردهای دارد و مصدرهای لاواندن، لاواندنَوه، لاوانِنَوه در کردی به کار میرود. معنای دقیق آن در فارسی موییدن است که در آن فرد همراه با گریۀ خود به سوگواری، نوحهخوانی و مرثیه میپردازد. لاوای ساختاری موسیقایی نیز دارد که در آن فرد لاوان/ لاونده با صدایی حزین هنگام گریستن برای فرد دور از وی یا درگذشته یا گاه برای خود مویه و سوگواری میکند:
فدای بالاش بام شای سیاچاوان
لاره و لنجه نکرد، لیوۀ ویش لاوان
بازتاب این رویکرد را در گوشههای مویه و مویۀ زال در موسیقی ایرانی میتوان دید.
مژه < میژه /me:ža/: پارتی: : /miǰ(ag)/[myc(k')]: «مژه» (Mackenzie, 1971: 55).
وارانم: ساختار این واژه را میتوان به دو صورت بررسی کرد: 1) وار (مادۀ مضارع از وارای «باریدن»، مادۀ ماضی: وارا) + ان (پسوند صفت فاعلی) + ـُ م (شناسۀ 1شم با حذف فعل هست) = بارنده هستم، بارندهام، بارانم (= سرشکباران/ سرشکبارنده هستم). 2) وار (مادۀ مضارع از وارای «باریدن»، مادۀ ماضی: وارا) + ان (پسوند متعدیساز از فعل لازم) + ـُ م (شناسۀ 1شم) = فعل مضارع سادۀ متعدی 1شم «بارانَم» در معنای اخباری «میبارانَم» (= سرشک میبارانم). با توجه به فضای کلی دوبیتی و صفتهای فاعلی لاوان و نالان، خوانش نخست مناسبتر است.
نه بیماریم: نه ... نه (حرف ربط منفی دوگانه) + بیماری (بیمار + ی: حاصل مصدر «ناخوشی، ناتندرستی، درد و مرض») + م (شناسۀ 1شم با حذف فعل دار) = نه بیماری دارم.
کری: کر (مادۀ مضارع از مصدر کرای «کردن»، مادۀ ماضی: کرا) + ی (/e | e:/ شناسۀ 3شم) = فعل مضارع ساده 3شم «کند» در معنای اخباری «میکند».
ذانُم: (= ذانوم)، ذان (مادۀ مضارع از مصدر ذانای «دانستن»، مادۀ ماضی: ذانا) + ـُ م (شناسۀ 1شم) = فعل مضارع 1شم «دانم» در معنای اخباری «میدانم»؛ ماضی: ذانام، منفی: نذانام، قس:
ازی نذانُم، ازی نذانُم
تا ایسا پی رنگ هیچ نذانام
تا ایمشو ذانوم، چون مبو ای کار
بوینم مجلس، شاه [و] شهریار
نالانم: نال (مادۀ مضارع از مصدر نالای «نالیدن»، مادۀ ماضی: نالا) + ان (پسوند صفت فاعلی) = ـُ م (شناسۀ 1شم با حذف فعل هست) = فعل مضارع 1شم «نالندهام، نالان هستم».
نگارش فارسی:
والۀ دلبردهام و شب و روز مویانم،
شب و روز سرشک از مژه بارانم.
نه بیماری دارم و نه چشمانم درد میکند،
همین قدر میدانم که شب و روز نالانم.
مقاله "زبان دوبیتیهای باباطاهر"، مجله پژوهشهای زبانی- ادبی قفقاز و کاسپین، ش ۹-۱۰، زمستان ۱۴۰۱، ص ۱۳۰-۱۳۳.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
یکی اُرموی مردِ شهنامهدان
(جشن نامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو عضو هیئت علمیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه)
به کوششِ دکتر رضا غفوری
به همّت نشر ادبیّات، در ۱۱۱۸ صفحه و به قیمتِ 14800000 ریال متنشر شد.
فروش در تهران: کتابفروشی توس
پخش برای کتابفروشیها: پخش دوستان
خرید مستقیم از ناشر: 09196148651
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
ایران فرهنگی
داریوش رحمانیان
کتاب ماه تاریخ و جغرافیا ۱۳۸۸، شماره ۱۳۲.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
سیاوش مرد خرد و تدبیر
محمدتقی راشد محصل
فرهنگ، پاییز ۱۳۶۹، شماره ۷.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
وطنپرستی فردوسی
نصرالله فلسفی
مهر، سال دوم ۱۳۱۳، شماره ۵-۶.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96
دلیران گفتند:
ای شیر سرهنگ!
در این جنگ و کارزار شرط ما این است:
تا جان داریم گریزی نیست.
آنگاه میگریزیم که
سرهایمان آویخته باشد.
فرامرز شنید.
بهتندی و شتاب چون آذرگشسپ
از اسب پیاده شد؛
بر زمین سجده نمود.
سپس رو به آسمانها کرد
و اشکهایش بر روی سینهاش ریخت.
گفت: یا رب! بهراستی گناهکارم.
خوار و ناتوان و شرمسارم.
از فرزندان دستان دور افتادهام
و کسی از خسروپرستان در اینجا نیست.
فرزندم خوار و برادرم زخمی است.
تو جایگاه یاری و امید و راهِ گشودهای.
ای تاجبخشِ شاهان!
ای پناه بزرگان!
تو راهنمای راهگمکرده هستی.
سپاس من از آن تو باد!
همه چیز آفریدۀ تو است.
هرکس شک کند مجنون و دیوانه است.
به فریادم رس!
من تک و تنهایم،
از پیلتن و زال پیر دور افتادهام.
مرا در میدان رزمگاه روسپید کن
که ریشخند سپاه تورانی نشوم؛
روسیاه نشوم و شکست نخورم.
در پیروزی را بر روی من نبند!
رزمنامهی کنیزک، به کوشش آرش اکبری مفاخر، تهران: مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶، بیت ۴۱۰-۴۲۱، ص ۱۳۲-۱۳۳.
آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
@arakhsha96
https://www.instagram.com/arakhsha96