book_tips | Unsorted

Telegram-канал book_tips - Book_tips

18810

اهدای کتاب اهدای کلمه است. کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم. ارتباط با ادمین @fara1358h @zarnegar503 زبان انگلیسی 👇 @Ladybug_English ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016 کتابخانه صوتی👇 @book_tips_audio

Subscribe to a channel

Book_tips

🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی

#باب_ششم (در ضعف و پیری)

🍃حکایت ۱

✨ با طايفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی كردم كه جوانی از در درآمد و گفت درين ميان كسی هست كه زبان پارسی بداند غالب اشارت به من كردند. گفتمش خير است. گفت پيری صد و پنجاه ساله در حالت نزع است و به زبان پارسی چيزی همی گويد و مفهوم ما نمی گردد اگر به كرم رنجه شوی مزد يايی باشد كه وصيتی همی كند. چون به بالينش فرا رسیدم اين می گفت

🔸دمى چند گفتم بر آرم به كام
🔹دريغا كه بگرفت راه نفس
🔸دريغا كه بر خوان الوان عمر
🔹دمى خورده بوديم و گفتند بس

معانی اين سخن را به عربی با شاميان همی گفتم و تعجب همی كردند از عمر دراز و تاسف او همچنان بر حيات دنيا. گفتم چگونه ای درين حالت گفت چه گويم

🔸نديده اى كه چه سختى همى رسد به كسى
🔹كه از دهانش به در مى كنند دندانى
🔸قياس كن كه چه حالت بود در آن ساعت
🔹كه از وجود عزيزش بدر رود جانى

گفتم تصور مرگ از خيال بدر كن و وهم را بر طبيعت مستولی مگردان كه فيلسوفان يونان گفته اند

مزاج ار چه مستقيم بود اعتماد بقا را نشايد و مرض گرچه هايل دلالت كلی بر هلاک نكند

اگر فرمايی طبيبی را بخوانم تا معالجت كند
ديده بر كرد و بخنديد و گفت

🔸دست بر هم زند طبيب ظريف
🔹چون خرِف بيند اوفتاده حريف
🔸خواجه در بند نقش ايوان است
🔹خانه از پاى بست ويران است

🔸پيرمردى ز نزع مى ناليد
🔹پيرزن صندلش همى ماليد
🔸چون مخبط شد اعتدال مزاج
🔹نه عزيمت اثر كند نه علاج


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃
✉️ #از_شما

به کاشی های رنگ و رو رفته و سرد مغازه تکیه داده بود و از پشت مژه های پرپشت سیاهش، بیرون را ورانداز می کرد؛ گاهی هم دستش را روی سبیل های چخماقی اش می کشید و آهی عمیق حواله ی سقف نمور دکان می کرد. این، پنجمین روزی بود که حتی یک مشتری پایش را به دکان قصابی اصغر سوهان نگذاشته بود.
شقه های گوشت که حالا دیگر تازه نبود، آویزان به میخ داخل یخچال زار می زد و انگار فقط ضجه های آن را، اصغر می شنید. او که از بچگی، یکی از پاهایش از دیگری کوتاه تر بود و هیچ وقت در عمرش، ذره ای ناشکری نکرده بود؛ الآن به عقوبت ناکرده ای فکر می کرد که گریبانش را گرفته بود.
هوا، پس بود و ابرها نه می باریدند و نه می گذاشتند، روی درفشان خورشید، اندکی از سردی نگاه رهگذران و سرعت عبورشان از درِ مغازه بکاهد. حتی شده بود که گاهی به حاج قاسم بزاز هم سلامی پرتاب می کرد تا بلکه راه کج کند و سر از مغازه ی سوهان درآ ورد اما افاقه ای نمی کرد:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
آری، "هوا، بس ناجوانمردانه سرد بود" البته جیب ها پر از خالی.
دیگر همه ی روزها مثل هم بودند و شب ها، همه شب عید و دست ها بسته و آه ها پراکنده.
کسی یارای خرید مثقالی دنبه هم نداشت چه برسد به گوشت و ...آری ، شده بود مشتری ای از روی ناچاری، بیاید و برای علاج سرماخوردگی، سراغ سیراب و شیردان بگیرد اما مغازه ی قصابی که همیشه، سیراب ندارد، اگر اصغر گوشت تازه می آورد در کنارش سیراب هم می داشت...
از ماه های پیش به این صرافت افتاده بود که درِ مغازه را تخته کند و جل و پلاسش را جمع کند و راهی ناکجا آباد شود، اما نه سرمایه داشت و نه مهارت کافی برای یک کسب و کار جدید...

#افسانه_سعادتی
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

#نغمه_های_سعدی
#باب_پنجم (در عشق و جوانی)

🍃حکایت ۲۱

🔸جوانى پاكباز پاكرو بود
🔹كه با پاكيزه رويی در گرو بود
🔸چنين خواندم كه در دريای اعظم
🔹به گردابی درافتادند با هم

🔸چو ملاح آمدش تا دست گيرد
🔹مبادا كاندر آن حالت بميرد
🔸همى گفت از ميان موج و تشوير
🔹مرا بگذار و دست يار من گير

🔸در اين گفتن جهان بر وى بر آشفت
🔹شنيدندش كه جان مى داد و مى گفت
🔸حديث عشق از آن بطال منيوش
🔹كه در سختى كند يارى فراموش

🔸چنين كردند ياران زندگانى
🔹ز كار افتاده بشنو تا بدانى
🔸كه سعدى راه و رسم عشقبازى
🔹چنان داند كه در بغداد تازى

🔸دل آرامی که داری دل درو بند
🔹دگر چشم از همه عالم فرو بند
🔸اگر مجنون ليلى زنده گشتى
🔹حديث عشق از اين دفتر نبشتى


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

#کلام_پروردگار

وَ لِلَّـهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

غیب آسمان‌ها و زمین، تنها برای خداست و (تصمیم‌گیری نهایی در مورد) تمام کارها، فقط به او بازگردانده می‌شود. بنابراین، او را بپرست و بر او توکّل کن؛ (زیرا) پروردگارت از کارهایتان غافل نیست.

هود - ۱۲۳
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

سلام وقتتون بخیر
یه گروهی هست که به تازگی افتتاح شده
با موضوع کتاب و کتابخوانی و رشد شخصیت و بالا بردن آگاهی

بخش های مختلفی داره که شامل پیشنهاد کتاب های خوب و پیشنهاد فیلم های خوب موسیقی های آرامبخش و... میشه

اسم این گروه جهان آگاهی هستش
انسان های بی‌نظیری داخلش عضو هستن👌
اگر مایل هستید به ما بپیوندید🙏📚✅️
شما هم دعوتید
💞


/channel/+IZiZ41p-PF84NzA0

Читать полностью…

Book_tips

#نغمه_های_سعدی
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

هدف از زندگی فقط شاد بودن نیست، بلکه مفید بودن، شرافتمند بودن، دلسوز و غمخوار بودن است. تفاوت دارد كه فقط زندگی کرده ای
یا خیلی خوب زندگی کرده ای.

#رالف_امرسون

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃
#فلک قسمت  پایانی

وکیل برافروخته‌تر به سمت قاضی دیگر برگشت و گفت: "بنده از سخن شما تعجب می‌کنم. چطور مطالبه یک حق شرعی، قانونی و وجدانی بی‌پایه و اساس است؟ چرا باید فردی بی‌جهت حاصل ده‌ها سال تلاش و کار سالمش بی آنکه تقصیری داشته و یا وارد معامله پرخطری گشته باشد نابود شود و دادگستری ساکت از کنار این ستم روشن بگذرد؟".

رئیس شعبه مداخله کرد: "خیلی خوب، کافی است. حرف‌هایتان را نوشته‌اید و اینجا تکرار کردید. بیشتر از این وقت ما را نگیرید". معنی این سخن اخراج محترمانه بود. وکیل بیرون آمد. احساس می‌کرد که دُمش روی کولش است. ناراحت نبود چون آن چه باید کرده بود.

کمتر از یک ماه بعد رأی ابلاغ شد. رأی نخستین بی‌کم و کاست تأیید شده بود. دادگاه تجدیدنظر حتی نخواسته بود برای تایید رأی استدلالی دست و پا کند. دیگر وکیل کاری نداشت. جنگ او پایان یافته بود. جنگی که از اول امید چندانی به موفقیت او نبود. از دفتر با پیرمرد تماس گرفت: "آقا! کار من با شما تمام شد. رأی یک ساعت قبل از دادگاه تجدیدنظر ابلاغ شد. همان رأی اول است، چیز جدیدی ندارد. من نتوانستم کاری برای‌ شما انجام دهم و متاسفم. اگر خواستید کپی رأی را داشته باشید، فردا شب دفتر  هستم".
از آن طرف خط تلفن پیرمرد به تلخی و آرامی گفت: "حداقل تشکر می‌کنم که بی‌جهت امید واهی به من ندادید". وکیل گوشی را گذاشت و به مجسمه فرشته عدالت که روی میزش قرار داده بود، خیره شد. چشم مجسمه با پارچه‌ای بسته شده بود: "از موقعی که این تندیس را خریدم چشمانش بسته بود. چرا؟ چشمش را بر روی چه بسته؟ ظلم یا عدالت دریغ شده؟".
چشمانش را از مجسمه برگرفت و خودش را روی صندلی رها کرد. به بالا نگاه کرد. به نظرش رسید که سقف اتاق خیلی پایین آمده. اتاق برای او کوچک شده بود.

پایان

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

شاهکار #ونگوگ

روی لینک ضربه بزنید، سپس انگشت خود را در هر نقطه از نقّاشی، و در هر جهت، بالا، پایین، چپ، راست، حرکت بدهید تا شگفت‌زده شوید.👇👇

https://static.kuula.io/share/79QMS


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

#نغمه_های_سعدی
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃


سخنی در مورد دوستی:
دوست شما پاسخ نیازهای شماست
او کشتزار شماست که در آن با عشق می کارید و با سپاسگزاری درو می کنید.
بگذارید که دوستی شما هدفی جز عمق دادن به روحتان نداشته باشد

#پیامبر
#جبران_خلیل_جبران

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

#نغمه_های_سعدی

#باب_هشتم (در آداب صحبت)

🍃آداب ۵۵

✨ دوستی را که به عمری فراچنگ آرند، نشايد که به يک دم بيازارند.

🔸سنگی به چند سال شود لعل‌پاره‌ای
🔹زنهار تا به يک نَفَسش نشکنی به سنگ


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🟥 لیست برترین کانال های تلگرام 🟥


👁 چشم سوم           🎺 شعر،دلنوشته

🧠 روانشناسی تراپی     🧿 متافیزیک

🧘‍♀مدیتیشن             🗓ریاضیات

🧘‍♀ مراقب                🧩 فلسفه منطق

🎲 تاثیر کارما          👩‍⚕ درمان

💎 قانون جذب        📖 ادبیات

🎸 موسیقی           🔊 فن بیان

📘 کتاب مقاله        🩺 طب نوین     


🧨🔹 همه کانالها توصیه میشود 🔹🧨


1403/10/23
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 👇👇
@HHo_bb

Читать полностью…

Book_tips

#نغمه_های_سعدی

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

جمهوری خود مختار یاقوتستان ترک زبان در قطب شمال در منطقه سیبری

اطلاعات جالبی در این باره ببینید و بشنوید.

در اینجا هم جامعه ای متشکل از افراد با نظام‌اجتماعی رایج وجود دارد اما سبک زندگی با روشی که ما اغلب می دانیم و زیسته ایم تفاوت ماهوی دارد .

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃


سوره الاعراف آیه 89 :

رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ

ترجمه :

پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داوری کن، که تو بهترین داورانی!»

#کلام_پروردگار

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

#نغمه_های_سعدی
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

هدف از زندگی فقط شاد بودن نیست، بلکه مفید بودن، شرافتمند بودن، دلسوز و غمخوار بودن است. تفاوت دارد كه فقط زندگی کرده ای
یا خیلی خوب زندگی کرده ای.

#رالف_امرسون

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

☀️🔸🔸🔸
◾️#فقط_بخند

سکانس هایی از فیلم سیرک (The Circus) فیلمی صامت، به کارگردانی چارلی چاپلین با بازی خارق العاده چارلی چاپلین را با هم ببینیم .

◾️The Circus
◾️Charlie Chaplin


زندگی نمایشی‌ست
که هیچ تمرینی برای آن وجود ندارد.
پس!
آواز بخوان
اشک بریز
برقص
بخند
و با تمام وجود زندگی کن،
قبل از آنکه پرده‌ها فرود آیند
و نمایش تو بدون هیچ تشویقی به پایان برسد.


👤
#چارلی_چاپلین
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
           
              📌#یادآوری_مطالعه_گروهی   

✅ بیست و چهارمین روز مطالعه
📕 #مردی_که_می_خندد
✍ #ویکتور_هوگو 
🔁  #جواد_محیی


#تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶
#تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳

سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه
مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۱۰/۲۶
پایان: ۱۴۰۳/۱۲/۱۰

🗓 امروز هفدهم بهمن ماه
🗒 صفحات کتاب  :   ۳۲۵ تا ۳۴۰
📁صفحات فایل الکترونیکی :  ۲۶۴ تا ۲۷۶


دانلود فایل pdf

🔻🔻🔻
/channel/booktipsgroup

@book_tips 🐞📚

🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی

#باب_پنجم (در عشق و جوانی)

🍃حکایت ۱۶

✨ ياد دارم كه در ايام جوانی گذر داشتم به كويی و نظر با رویی. در تَموزی كه حَرورش دهان بخوشانيدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانيدی از ضعف بشريت تاب آفتاب هجير نياوردم و التجا به سايه ديواری كردم مترقب كه كسی حر تموز از من به برد آبی فرونشاند كه همی ناگاه از ظلمت دهليز خانه ای روشنی بتافت يعنی جمالی كه زبان فصاحت از بيان صباحت او عاجز آيد چنانكه در شب تاری صبح برآيد يا آب حيات از ظلمت بدر آيد قدحی برفاب بر دست و شكر در آن ريخته و به عرق برآميخته.

ندانم به گلابش مطيب كرده بود يا قطره ای چند از گل رويش در آن چكيده. فی الجمله شراب از دست نگارينش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.

🔸ظَمَأٌ بِقَلبی لا یَکادُ یُسیغُهُ
🔹رَشفُ الزُّلالِ وَ لَو شَرِبتُ بُحوراً

🔸خرم آن فرخنده طالع را كه چشم
🔹بر چنين روى اوفتد هر بامداد
🔸مست می بيدار گردد نيم شب
🔹مست ساقى روز محشر بامداد


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃
#کلام_پروردگار

الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ

کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پاک‌ترین (زندگی) را دارند و بازگشتی نیکو خواهند داشت.

رعد - ۲۹
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃


- هرگز فکر نکن که خدا پاسخ دعاهای تو را نمی‌دهد.
هر کلمه‌ای که برای او نجوا کنی، آن را بر قلب خودش حک می‌کند، و روزی
به تو پاسخ خواهد داد.

- برای پیشرفت معنوی
تمرکز ضروری است.

- دائم در درون
با او حرف بزن؛
آنوقت او نمی‌تواند
از تو دور بماند.


#پاراماهانسا_یوگاناندا

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
           
              📌#یادآوری_مطالعه_گروهی   

✅ بیست و سومین روز مطالعه
📕 #مردی_که_می_خندد
✍ #ویکتور_هوگو 
🔁  #جواد_محیی


#تعداد_صفحات_کتاب :  ۶۴۶
#تعداد_صفحات_فایل: ۵۱۳

سهم مطالعه هر روز کتاب: ۱۵صفحه
مطالعه فایل هر روز:   ۱۲ صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۱۰/۲۶
پایان: ۱۴۰۳/۱۲/۱۰

🗓 امروز شانزدهم بهمن ماه
🗒 صفحات کتاب  :   ۳۱۰ تا ۳۲۵
📁صفحات فایل الکترونیکی : ۲۵۲ تا ۲۶۴


دانلود فایل pdf

🔻🔻🔻
/channel/booktipsgroup

@book_tips 🐞📚

🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی

#باب_پنجم (در عشق و جوانی)

🍃حکایت ۱۵

✨ يكی را زنی صاحب جمال جوان درگذشت و مادر زن فرتوت بعلت كابين در خانه متمكن بماند و مرد از محاورت او بجان رنجيدی و از مجاورت او چاره نديدی تا گروهی آشنايان به پرسيدن آمدندش. يكی گفتا چگونه ای در مفارقت يار عزيز گفت ناديدن زن بر من چنان دشخوار نيست كه ديدن مادر زن.

🔸گل به تاراج رفت و خار بماند
🔹گنج برداشتند و مار بماند
🔸ديده بر تارک سَنان ديدن
🔹خوشتر از روى دشمنان ديدن
🔸واجب است از هزار دوست بريد
🔹تا يكى دشمنت نبايد ديد


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

#نغمه_های_سعدی
@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

سوره آل عمران آیه 102 :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

ترجمه :

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید! (باید گوهر ایمان را تا پایان عمر، حفظ کنید!)

#کلام_پروردگار

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

#داستان_کوتاه
#فلک قسمت یازدهم

"خوب! بریم سر اصل مطلب؛ دعوی آقای ناصریان به کجا رسید". وکیل بود که دوباره در پاکت سیگار دنبال یک نخ سفید دیگر می‌گشت. چیزی پیدا نکرد، همه را دود کرده بود. پاکت را در دستانش فشرد، مچاله کرد و انداخت درون سطل زباله زیر میزش. حالا در قسمت حساس ماجرای رفته بر مردی که داستانش غم شیرینی را به جان وکیل نشانده بود، سیگاری نداشت تا در پناه دود آن با آرامش بیشتری گوش فرا دهد.

پیرمرد گفت: "تا اون روز پنج سال از زمانی که خونه رو خریده بودم گذشته بود. سال ۷۶ بود. برا این خوب یادم مونده که توش انتخابات سَر و صداداری برگزار شد. رفتیم دادگاه. با اینکه خانم اعتباری یعنی با من تو یک جبهه بود و داییش علیه من و اون علیه هر دوی ما دادخواست داده بود ولی من فروشنده رو عامل بدبختی خودم می‌دونستم. من باور نمی‌کردم که اون زن اینقد ساده باشه که به تک فرزند بودن خودش مشکوک نشده باشه. می‌دونید! من عکس به اصطلاح پدر و مادر این خانوم را تو خونه‌اش دیدم. هیچ شباهتی به هم نداشتند. خانوم اعتباری هنوز به چهل سال نرسیده، ولی پدرش ده سال پیش مرده و مادرش هم مرز هشتاد رو رد کرده بود. اینکه سه چهار ماه بعد از مرگ مادرش فوری و باعجله خونه رو فروخته یک نشونه دیگه‌اس که از ماجرا مطلع بوده و همه این آه و ناله‌ها ظاهری و ساختگی است".

قاضی مو سفید کرده بود. به کارش وارد نشون می‌داد. نمیذاشت حرف زیادی زده بشه. به خصوص وکلا که به نظرم اول خدا زبون رو آفرید و بعد وکیل رو خلق کرد. هر کی نون رو یک جوری در می‌آره؛ ببخشید! من جلوی شما نباید این‌طور حرف بزنم ولی بعضی از همکارای شما نون زبونشون رو می‌خورند. خلاصه که وکیل آقای ناصریان با ارائه گواهی حصر وراثت خیلی تاکید می‌کرد که تنها وارث موکلش است و خانم اعتباری هیچ حقی به میراث مادرش نداره. چقدر عجیب بود: دختری که سال‌ها تو اون خونه سر سفره اون مرد و زن بزرگ شده، مثل یک بیگانه به حساب می‌اومد. من نمی‌دونم که تو این خون چیه که همه چیز اعتبارش رو از این مایع قرمز رنگ می‌گیره. چون خون یک آدم بی‌نام و نشانی   تو رگ‌های اون خانوم بود، می‌خواستند مثل تفاله بندازندش دور. مثل اینکه اعتباری گذشته‌ای نداره؛ یک آدم زیر بوته، یک موجود اضافی؛ شاید اگه روشون می‌شد می‌گفتند پول خورد و خوراک و لباسی هم که خورده و پوشیده باید پس بده. لعنت به این دنیا، تف به این مال دنیا که هر چی سر بشر می‌آد از این حرص و طمعه. اون بدبخت شده بود بی‌ریشه، بی‌نسب، طفیلی، تفاله، بی‌پدر و مادر...

ادامه دارد...



#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان

@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی

#باب_هشتم (در آداب صحبت)

🍃آداب ۵۴

✨ مُشک آن است که ببويد نه آن‌که عطار بگويد. دانا چو طبله‌ی عطار است، خاموش و هنرنُمای و نادان چو طبلِ غازی، بلندآواز و ميان‌تُهی.

🔸عالِم اندر ميانِ جاهل را
🔹مثلی گفته‌اند صدّيقان
🔸شاهدی در ميانِ کوران است
🔹مُصحِفی در سرای زنديقان


@book_tips 🐞

Читать полностью…

Book_tips

🍃🌺🍃

ﻗﺮﻥ ۱۳ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ، ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ، ۱۲ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩ!
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ نه ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ و ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ  ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ آﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ! ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ...

#ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ_ﺭﺍﺳﻞ

@book_tips 🐞

Читать полностью…
Subscribe to a channel