cog_linguistics | Unsorted

Telegram-канал cog_linguistics - زبانشناسی شناختی و نقشگرا

1647

زبان، شناخت، جامعه: گفتنی‌ها و دانستنی‌ها پیرامون زبان در بستر شناخت و جامعه. نویسندۀ نوشتارها: پارسا بامشادی دکتری زبانشناسی @p_bamshadi

Subscribe to a channel

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

همین "افسان" را ما در زبان کردی (گویش گهواره و گوران) می‌گوییم "هَسان".
hasān

گمان من بر این است که این واژه با "سان" به معنای سنگ پیوندی ریشه‌ای داشته باشد.

در زبان یا گویش شما چه می‌نامندش؟

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📝 «بنامیزد»؛ واژه‌ای کهن 📝

زبان فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی؛ بنامیزد، چشم بد دور، گوش شیطان کر؛ دیرینگی و پیشینه‌ای چند هزار ساله دارند. چونان درختانی تنومند و تناور و سترگ و استوارند که ریشه در ژرفای تاریخ دور و دراز این سرزمین پهناورِ کهن دارند و از آبشخور فرهنگ دیرین و باستانی ایران‌زمین سیراب شده‌اند. این زبان‌ها با آنکه بس کهنه‌سال و سال‌خورده‌اند اما در عین حال، به دلیل آنکه همواره در پویایی درونی و نوسازی و بازآفرینی خود بوده‌اند، جوانند و فرزند زمانه‌ی خویش. ریشه در تاریخ هزاره‌ها دارند اما برگ و بار آنها تر و تازه است؛ بر شاخسار آنها پیاپی میوه‌های نو می‌روید و پیوسته در حال نوزایی و نورویی و نوشکوفایی‌اند. بر این پایه، رواست و سزاست اگر آنها را پیرِ برنا بنامیم.

اگرچه برخی از عبارت‌ها و واژه‌های کهن فارسی در گذر زمان به بوته‌ی فراموشی سپرده شده‌ و از یادها زدوده شده‌اند، امروزه می‌توان آنها را از نو زنده کرد و در زبان گفتار و نوشتار به کار آورد. یکی از این‌ها «بنامیزد» است.

🔸🔸🔸 «بنامیزد» 🔸🔸🔸

نخست دست به دامان شعر شویم و نمونه‌هایی از کاربرد «بنامیزد» را در سروده‌های شاعران بزرگ ایران ببینیم.

مرا عشقت، بنامیزد، بدان‌سان پرورید ای جان
که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان
(سنایی)

مِی‌ای در کاسهٔ چشم است ساقی را؛ بِنامیزد
که مستی می‌کند با عقل و می‌بخشد خُماری خوش
(حافظ)

چو هفتصد پردهٔ دل را به نور خود بِدَرّاند
ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد
(مولانا)

بنامیزد؛ نگویم من که تو آنی که هر باری
زهی صورت بدان صورت نمی‌مانی که هر باری
(مولانا)

میان مجلس عشرت، ز کم‌گویی و خوشخویی
زهی سوسن زهی نسرین؛ بنامیزد، بنامیزد
(سنایی)

مهیا مجلسی بی‌گرد اغیار
بنامیزد؛ گلی بی‌زحمت خار
(نظامی)

جمالت بر سر خوبی کلاه‌ست
بنامیزد؛ نه روی است آن که ماه‌ست
(انوری)

من اندر باغ بودم خفته با یار
بنامیزد؛ چو ماهی بی کم و کاست
(امیرخسرو دهلوی)

بنامیزد؛ چه زیبا صورتی بود
که صورت کاست و اندر معنی افزود
(جامی)

تنی دارد بنامیزد ز جان به
نه از جانِ من، از جانِ جهان به
(رفیق اصفهانی)

واژه‌ی «بنامیزد» در همه‌ی نمونه‌های شعری بالا برابر با «ماشالله» است. این واژه در اصل یک عبارت بوده است: به نام ایزد. گمان می‌رود که در اثر فراوانی کاربرد یا محدودیت‌های شعری، این عبارت کوتاه شده و به‌صورت یک واژه‌ی واحد درآمده است.
این واژه‌ درواقع واژه‌ای احساس‌نما است، یعنی واژه‌ای برای بیان احساس شگفتی، ستایش یا رضایت. در گذشته زمانی که کسی با پدیده‌ای زیبا و شگفت‌انگیز روبرو می‌شده یا درباره‌ی چیزی زیبا یا شگفت‌انگیز سخنی می‌گفته یا می‌شنیده است، لفظ «بنامیزد» را بر زبان می‌رانده است.
امروزه می‌توانیم این واژه‌ی کهن و فراموش‌شده را جانی تازه بخشیم و آن را در گفتار و نوشتار روزمره‌ی خود به‌جای عبارت‌هایی مانند ماشالله به کار بریم.

جالب اینجاست که در مناطق گوناگون ایران همین امروز نیز شاید بتوان عبارت‌هایی مانند یا برابر «بنامیزد» را یافت.
در میان کردها بارها شنیده‌ام که عبارت «نام خدا» یا تلفظ کردی آن «نامه خُوا» را برای بیان احساس شگفتی، ستایش و رضایت خود به کار برده‌اند.
برای نمونه:
🔸 نامه خوا له ئی گه‌نمه!

ترجمه: نام خدا از این گندم.
یعنی چه گندم خوب، باکیفیت یا درشتی است.

🔸 نامه خوا (نام خدا) له ئی کوڕه!
ترجمه: نام خدا از این پسر. ماشالله به این پسر.

در مناطق جنوبی کشور نیز «نوم خدا» به کار می‌رود.

❓ آیا در زبان، زادگاه یا زیست‌گاه شما نیز چنین عبارت‌هایی را می‌توان یافت؟


🆔 @cog_linguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

نشر لوگوس منتشر کرد:

رمز و راز استعاره: فلسفه، کاربردشناسی، علوم شناختی
استفانا گارِلو
ترجمۀ دکتر پارسا بامشادی

این کتاب سفری است به جهان رازآلود استعاره که می‌توان عروس دلربای سخنش نامید. سفری بس دور و دراز که از بوطیقا و خطابۀ ارسطو آغاز می‌شود، از دلِ تاریک و روشنِ تاریخ اندیشه می‌گذرد و سرانجام، به لیکاف و جانسون می‌رسد. کتاب پیش رو دربردارندۀ کندوکاوی میان‌رشته‌ای دربارۀ رمز و راز استعاره است که نظریه‌ها و رویکردهای گوناگون را به گفتگو با یکدیگر فرامی‌خواند. این کتاب مانند یک آلبوم، نظریه‌های پرشمار استعاره را ورق می‌زند و بر پیچیدگی‌های این پدیدۀ چندسویه و پویا پرتوهایی روشنی‌بخش و بینش‌افزا می‌افکند. نویسندۀ کتاب پس از گذر از میان اندیشه‌ها و دیدگاه‌های اندیشمندان و نظریه‌پردازان قلمرو استعاره و بررسی و نقد نظرات آنان، نشان می‌دهد که استعاره نه مفهومی واحد و ایستا، بلکه مفهومی پیچیده و چندوجهی است که در گذر زمان همواره دگرگون شده و رنگ و رخی نو به خود گرفته است؛ از این رو، بررسی آن نیازمند رویکردی فراگیر و چندوجهی است.

خرید از وبسایت نشر لوگوس از هم اکنون
توزیع گسترده با پخش ققنوس
@irlogos

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

◽️ شعر، سرچشمۀ زبان ◽️

شعر نه تنها یکی از نمودگاه‌های مهم زبان است که بسیاری (یا حتی شاید بتوان گفت همۀ) ویژگی‌های زبان را در لایه‌های گوناگون آوا/واجی، ساختواژی، نحوی، معنا/کاربردشناختی و گفتمانی بازمی‌تاباند، بلکه یکی از سرچشمه‌های زایای زبان نیز هست. سرچشمه بدین معنا که بسیاری از واژه‌ها و حتی گاه ساختارهای زبانی نخست در شعر پدید می‌آیند و سپس به زبان گفتار روزمره راه می‌جویند.

در این راستا، شاعران را بایستی نه تنها کاربران زبان، بلکه آفرینشگران زبان نامید که به زایایی و پایایی و پویایی زبان کمک می‌کنند.

بر کسی پوشيده نیست که شاعران پارسی‌گو نقش بزرگ و ارزنده‌ای در پاسداشت و گسترش زبان فارسی داشته‌اند که امروزه به دست ما رسیده است. فردوسی، مولانا، عطار، نظامی، سعدی، حافظ و دیگر شاعران نامدار گذشته و امروز ایران هر یک کم یا بیش نوواژه‌هایی در سروده‌های خویش ساخته‌اند و به کار برده‌اند که هم گنجینۀ واژگان فارسی را پربار کرده‌اند و هم دستگاه واژه‌سازی این زبان را گسترده و پویا ساخته‌اند.

برای نمونه، بیت زیر از سعدی شیرین‌سخن را ببینیم:

🔸 بر گُلت آشفته‌ام، بگذار تا در باغ وصل
زاغ‌بانگی می‌کنم چون بلبل‌آواییم نیست

در مصرع دوم دو واژۀ زاغ‌بانگی و بلبل‌آوایی واژه‌های نوساخته‌ای هستند که سعدی در همان لحظۀ سرودن شعر آنها را آفریده و به کار برده است. شاعر این واژه‌ها را پیش از آن از کسی نشنیده و شاید خودش نیز همین یک بار به کار برده است. این دو واژه گرچه ساختار ساختواژی یکسان دارند، یعنی [اسم-اسم-ی] و در هر دو مفهوم همانندی نهفته است، اما دو معنای کاملا مخالف یکدیگر دارند، یکی نوای خوش سر دادن و دیگری نوای ناخوش سر دادن. زاغ‌بانگی کردن یعنی آواز چون زاغ سر دادن؛ بلبل‌آوایی کردن یعنی آواز چون بلبل خواندن.

در نمونۀ زیر از شعر حافظ نیز واژۀ خورشیدکلاه واژه‌ای حافظ‌ساخته است؛ یعنی به‌طور بداهه در لحظۀ سرایش به ذهن حافظ آمده و در تن شعر روان شده است:

🔸 بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

[در کنار واژه‌ها، تصویر استعاری بسیار زیبا و دل‌آویزی نیز که حافظ ساخته است؛ شگفت‌انگیز است]

واژه‌ی خورشیدکلاه شاید در سراسر عمر زبان فارسی همان یک‌بار به کار رفته شده باشد، اما معنای آن برای زبانور فارسی چون روز روشن است؛ زیرا نمون‌یافته‌ی یک طرحواره‌ی ساختواژی زایا و پربسامد در فارسی است.

جان سخن آنکه شعر نه‌تنها زیباترین و دلکش‌ترین جامه‌ای است که زبان به تن خود می‌پوشد بلکه زایش‌گاه و سرچشمه‌ی جوشانی نیز برای زبان است.

خوشا به بخت زبان‌هایی چون فارسی که شاعران سخنور و خوش‌ذوقی در کنار خود داشته‌اند.

🆔 @cog_linguistics
#شعر
#ادبیات
#پارسا_بامشادی

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

#کتاب_زبانشناسی

کتاب‌های من فرزندان من هستند. آن‌ها را به جان پروریده‌ام و با قلم دل نگاشته‌ام.

📚📚📚

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

نوزدهم مرداد، سالگرد درگذشت همیشه استادمان #کورش_صفوی (۱۳۳۵ - ۱۴۰۲)

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

🔖🔖🔖🔖🔖

💥«مجموعه علمی و پژوهشی مدارس میان رشته ای با همکاری 50 استاد از دانشگاه های گوتینگن و DPZ آلمان،پنسیلوانیا آمریکا،علوم پزشکی های تهران،شهید بهشتی و ایران،دانشگاه های تهران، صنعتی امیرکبیر و ...» برگزار می کند:

🚨«طرح پژوهشی و تربیت پژوهشگر در نوروساینس و علوم شناختی »🚨

👤اساتید ارائه های آغازین:

🔹مسعود کارگر،دانشگاه گوتینگن آلمان
🔹معین اسقایی،مرکز جانورشناسی آلمان
🔹گلناز بغدادی،دانشگاه صنعتی امیرکبیر
🔹آرش زارع صادقی،دانشگاه علوم پزشکی ایران
🔹حمزه بهارلوئی،دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
🔹فریبا کریم زاده، دانشگاه علوم پزشکی ایران
🔹شقایق چیت ساز، پژوهشکده علوم شناختی
🔹مهدی صمیمی اردستانی،دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
🔹فرهاد فرخنده، دانشگاه تبریز
🔹حسین وهابی،دانشگاه تهران

👤منتورهای ارائه های آغازین:

🔹مسلم صلحی راد،بنیانگذار مجموعه علمی و پژوهشی مدارس میان رشته ای (IDS)
🔹محمدسعید سلیمانی، رئیس دپارتمان تصویر در IDS
🔹شایان زارعی، رئیس دپارتمان سیگنال در IDS
🔹انسیه شفیق، رئیس دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔹پریا جافرپور،مدیر کارگروه نوروساینس محاسباتی در دپارتمان سیگنال در IDS
🔹آهو هدایت،مدیر کارگروه نوروساینس شناختی در دپارتمان تصویر در IDS
🔹فاطمه رضایی،مدیر کارگروه علوم شناختی در دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔹کیانا اورنگی،مدیر کارگروه ایمیجینگ- ژنتیک در دپارتمان تصویر در IDS
🔹فاطمه دهقان،مدیر کارگروه نوروساینس پایه در دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔹مینا جعفری،مدیر کارگروه نوروساینس بالینی در دپارتمان مطالعات مروری در IDS

🔻چهار گام طرح:

🚩ارائه های اساتید و منتورها
🚩آماده سازی پژوهشگران برای انجام پژوهش
🚩تعیین استاد و گروه بندی تیمهای 100 گانه
🚩تعیین موضوع و شروع پژوهش

✨حوزه های پژوهشی:

1️⃣نوروساینس محاسباتی
2️⃣نوروساینس شناختی
3️⃣نوروالکتروفیزیولوژی
4️⃣نوروساینس بالینی
5️⃣سیگنالهای مغزی
6️⃣نوروساینس پایه
7️⃣نوروسایکولوژی
8️⃣نوروایمیجینگ
9️⃣علوم شناختی

🟢مخصوص همه رشته ها و مقاطع- مجازی

😀 ارائه ها:یکشنبه‌ها،به مدت 10 هفته،از 11 مرداد تا 19 مهر 1405
⏳ از ساعت 🕗 17 تا 20

✅ ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:

/channel/IDS_Neuro

🚀|@IDSchools||کانال اصلی|
🚀|@IDS_Neuro||کانال نوروساینس و علوم شناختی|

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

یک برابرنهادِ نادقیق در «هزار واژۀ زبان‌شناسیِ فرهنگستان»

در صفحۀ ۱۰ از قسمتِ «فهرستِ واژه‌ها به ترتیبِ الفبای لاتینی»، در «هزار واژۀ زبان‌شناسیِ فرهنگستان»، ذیل مدخل copula آمده‌است: «فعل ربطی، فعل اسنادی».

نکته‌ای که اشاره به آن در مورد این برابر‌نهاد بایسته است آن است که:

در مطالعات رده‌شناسیِ «ساخت‌های اسنادی»، copula در واقع «ابزار اِسناد» است و الزاماً «فعل» نیست. کما اینکه در عبری مدرن و در زمان حال، این ضمیر سوم شخص مفرد است که رمزگذاری نقش copula را در بند اسنادی برعهده دارد، نه فعل اسنادی.

دِویت (۱۹۹۴) در یک جستار رده‌شناسانۀ گسترده در مورد «ساخت‌های اسنادی» در زبان‌های دنیا، چهار دسته copula را در بندهای اسنادی مستند کرده‌است :

verbal copulas, particle copulas, zero form copulas, and verbalizing copulas.

پس پیداست که از منظر رده‌شناسی، «فعل اسنادی»، تنها برابرنهادِ verbal copula است و دربایست است که برای copula برابرنهادِ دقیق‌تر و رده‌شناسانه‌تری برگزیده شود.

پ.ن
از استادان دانشومندم در گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی بابت این جسارتِ دانشجویانه پوزش می‌خواهم.

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

در زبان کُردی هم کک را "که‌یک" (کیک) می‌گویند.
شپش را "سپئ" sepē و ملخ را "کوله" kola می‌نامند.

در زبان شما این سه را چه می‌خوانند؟

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📝📝
🔸 درنگی بر آب‌درنگ 🔸

در خبرها آمده که فرهنگستان زبان و ادب فارسی به‌تازگی و در همین روزهایی که تب جام جهانی فوتبال بالاست، دست به واژه‌گزینی در زمینه‌ی فوتبال زده است.

Hydration break
آب‌درنگ

این اصطلاح اشاره به زمان کوتاهی دارد که بازیکنان در هر نیمه می‌توانند کنار زمین رفته، آب نوشیده و نفسی تازه کنند. البته گفتنی است که همین درنگ کوتاه در برخی از دیگر ورزش‌ها نیز داده می‌شود و ویژه‌ی فوتبال نیست.

امیدوارم خبر دروغ باشد و "آب‌درنگ" چیزی جز شوخی نباشد. زیرا نه‌تنها پذیرفته نخواهد شد بلکه دست‌مایه‌ی تمسخر فرهنگستان نیز خواهد شد.

یکی از پیش‌نیازهای پذیرفتگی واژه‌ها در میان زبانوران این است که واژه‌ی نوساخته بر پایه‌ی طرحواره‌های ساختواژی جاافتاده و روامند در میان جامعه‌ی زبانی ساخته شده باشد.

از دید زبانشناسی شناختی، طرحواره‌ها در زبان جایگاهی بسیار بنیادین دارند و سنگ‌بنای زبان به شمار می‌آیند. در اهمیت طرحواره‌ها همین بس که همه‌ی آنچه به‌نام دستور زبان می‌شناسیم، مجموعه‌ای از طرحواره‌هایی است که همگی آنها بر پایه‌ی فرایندهای شناختی گوناگونی مانند مقایسه، الگویابی، مقوله‌بندی و طرحواره‌سازی پدید آمده‌اند و بستری را برای کاربرد، درک، گسترش و حتی دگرگونی زبان فراهم آورده‌اند.
البته بسامد طرحواره‌ها نیز در این میان مهم است. واژه‌ای که بر پایه‌ی یک طرحواره‌ی پربسامد ساخته شود آسان‌تر درک و پذیرفته می‌گردد تا واژه‌ای که بر پایه‌ی طرحواره‌ای کم‌بسامد یا حاشیه‌ای ساخته شود.

برای نمونه، شاید شما هرگز واژه‌ی "کم‌لایک" را نشنیده باشید اما با دیدن یا شنیدن جمله‌‌ی زیر، بی‌درنگ و بی‌تلاش معنای آن را در‌می‌یابید:

▫️ پست‌های آخری که گذاشتی خیلی کم‌لایک هستن.

دلیل ساده است. طرحواره‌ی "کم-اسم" با معنای "دارای مقدار/تعداد کمی از اسم" در زبان فارسی بسیار زایا و پرکاربرد است. بر این پایه، "کم‌لایک" یعنی دارای لایک کم.

اما اگر بگویم "پادلایک"، معنای آن را درنخواهید یافت یا به‌سختی درخواهید یافت. مگر آنکه روشن کنم که منظور من از این واژه dislike بوده است؛ زیرا طرحواره "پاد-اسم" در فارسی بسامد و زایایی بسیار کمی دارد.

دانسته نیست که واژه‌ی آب‌درنگ بر پایه‌ی کدام طرحواره‌ی ترکیبی زبان فارسی یا به قیاس با کدام واژه‌های پذیرفته‌شده و رایج در جامعه‌ی زبانی ساخته شده است.
گمان من این است که سازندگان این واژه گرته‌برداری از عبارت انگلیسی کرده‌اند و چیزی مانند این را در ذهن داشته‌اند:
[الف-ب] : ب برای الف؛ ب به منظور الف.
در اینجا الف و ب دو واژه از مقوله‌ی اسم هستند.

بر این پایه:
آب‌درنگ = درنگ برای آب؛ درنگ به‌منظور آب (خوردن)

به هر روی، تا جایی که من می‌دانم در فارسی چنین طرحواره‌ای یا نداریم یا اگر هم باشد، بسیار کم‌بسامد است.

از دید من واژه‌هایی مانند "زمان آب‌نوشی"، "درنگ آب‌نوشی" یا "درنگ آب‌خوری" بخت بیشتری برای پذیرفتگی و کاربردپذیری در جامعه دارند تا "آب‌درنگ".

در پایان، پیشنهاد می‌کنم به‌جای واژه‌ی بیگانه‌ی فوتبال، واژه‌ی خودیِ "توپان" را به کار برید که در زبان کردی (بیشتر در روزگار کودکی من) آن را برای اشاره به بازی با توپ و پا، یعنی همین فوتبال، به کار می‌بردیم. 😉

#واژه‌سازی
#فرهنگستان
#زبانشناسی_شناختی

@cog_linguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📝📝📝
🔹 اگر زبان ابزار ارتباط است، پس چرا این ‌همه تفاوت و ناهمسانی در بیان؟

دو زبانور را در نظر آورید که رویدادی یکسان را دیده‌اند، اما آن را به دو شیوۀ کاملاً متفاوت بازگو می‌کنند. یکی می‌گوید: «پیرمرد، جان کودک را نجات داد» و دیگری می‌گوید: «کودک از مرگ رهایی یافت». رویداد یکی است، اما آنچه بر زبان می‌آید، یکسان نیست. این تفاوت تنها به گزینش واژه‌ها بازنمی‌گردد؛ بلکه برخاسته از شیوه‌ای است که گوینده رویداد را در ذهن خود پردازش می‌کند، سامان می‌دهد و آن را به شنونده باز می‌نماید.

زبان هرگز آینه‌ای بی زنگار و غبار نیست که جهان را بی‌کم‌وکاست و چنان که هست بازتاب دهد؛ بلکه همانند روزنی است که از زاویه‌ای ویژه به جهان گشوده می‌شود.

از همین رو، زبان‌شناسی شناختی بر این باور است که دستور زبان تنها چارچوب و سامانه‌ای برای کنار هم نشاندن واژه‌ها نیست؛ بلکه شیوه‌های گوناگونِ نگریستن به جهان را نیز بازمی‌نماید. در دیگر سو، نقش‌گرایان یادآور می‌شوند که این شیوه‌های نگرش در خلأ پدید نمی‌آیند؛ آن‌ها در گفت‌وگو، در نیازهای ارتباطی و در زندگی اجتماعی آزموده می‌شوند و اگر کارآمد باشند، خودبه‌خود در زبان ریشه می‌دوانند و ماندگار می‌شوند. [نظریه‌ای به سان نظریه فرگشت داروین]

پس شاید بتوان گفت که زبان نه آیینۀ جهان است و نه تنها پلی میان آدمیان؛ بلکه شیوه‌ای است که انسان، جهان را با آن می‌بیند و هم‌زمان آن را با دیگران در میان می‌گذارد. زبان گنجینه‌ای از گزینه‌های گوناگون برای بازنمایی جهان است.

#زبانشناسی_شناختی
#زبانشناسی_نقشگرا
@cog_linguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

مهر به حکم سرشت خود تابان و رخشان است؛ بی‌دریغ بر همه پرتو می‌افکند و گرما می‌بخشد.
من بسی خوشبختم که نه از سر شایستگی بلکه از سر خوش‌شانسی، کنون در معرض این مهر قرار گرفته‌ام.
🌷🌷🙏🙏🙏

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

#کتاب_زبانشناسی
#زبانشناسی_شناختی

وندافزایی به ستاک فعل در زبان فارسی: رویکردی شناختی
نویسنده: پارسا بامشادی
نشر نویسۀ پارسی، ۱۴۰۵

در این کتاب با بهره‌گیری از برخی مفاهیم نظری و ابزارهای تحلیلی سه نظریۀ دستور شناختی، معناشناسی قاب و ساختواژۀ ساخت کوشیده‌ام چارچوبی شناختی برای واکاوی فرایند وندافزایی به ستاک فعل فارسی ارائه دهم.

Cognitive Grammar
Frame Semantics
Construction Morphology

در تصویرهای بالا، بخش پیش‌گفتار و فهرست مطالب کتاب را می‌توانید ببینید.
در فرازی از پیش‌گفتار آمده است:

نیک آگاهم که با همۀ تلاشی که برای تشریح انگارۀ پیشنهادی خود و کاربست آن در واکاوی برخی از پسوندها و پیشوندهای فعلی زبان فارسی داشته‌ام، هنوز سویه‌ها و گوشه‌هایی برای جست‌وجو، پرسمان‌هایی برای کندوکاو و موضوع‌هایی برای گفت‌وگو پیش روی ماست. این نخستین گام است و برداشتنِ هر گام، راه‌های تازۀ نرفته‌ای را در برابر چشمان ما پدیدار می‌کند. امیدوارم که این گام نخست چنان نویدبخش و امیدآفرین باشد که ساختواژه‌پژوهانی دیگر را به اندیشه‌ورزی، پرسشگری و پژوهندگی در این راه و رویکرد ترغیب سازد.

🆔 @cog_linguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

«آنک که علمِ راستینِ بی‌هیاهو به خاک سپرده می‌شود».

«به یاد انوشه‌روان استاد عبدالمجید ارفعی و با اندوهی گران»

روانشاد استاد عبدالمجید ارفعی، اولین فردی که از دانشگاه شیکاگو دکترای زبانِ ایلامی گرفت، استادی از نسلِ استادانِ «بی‌نیاز از هیاهو» بود.

او در تولیدِ دانشِ زبان‌های باستانی، سهم داشت، روندی که این روزها کمتر به دست و دیدۀ اهل علم می‌آید.

بی‌هیاهو زیست، بی‌ادعا و بی‌چشمداشت تدریس کرد و بی‌سر وصدا به خاک سپرده شد.

بازخوانی یک عمر، تلاش استادانی چون عبدالمجید ارفعی صرفاً ادای احترام به گذشته نیست، بلکه بازسازی حافظۀ علمیِ ایران‌دوستی و ایران‌شناسی است.

در روزگاری که حتی در کیانِ علم و دانش و اندیشه، اغلبِ توجه‌ها معطوف به چهره‌های پرهیاهوی رسانه‌ای است، یادآوری عالمانی که بی‌هیاهو، ستون‌های علم را استوار نموده‌اند، ضرورتی فرهنگی و تاریخی است.

بی‌هیچ تردیدی، دانشِ امروزِ زبان‌های باستانی در ایران بر شانه‌های نسلی از استادانِ بی‌ادعا، عمیق، پرمطالعه و پردانشی ایستاده‌است که با مجاهدت‌های علمی خود، این نهاد را بنا نهادند.

ارفعی یکی از همین شانه‌های استوار بود.

درگذشت او، پایانِ یک عمر، مجاهدتِ علمی است. شناختِ او و آثار ارزنده‌اش یعنی شناختِ ریشه‌های تاریخ و هویت ایرانی، و بی‌ریشه، هیچ درختی پایدار نمی‌ماند.

نامِ رفیعش در حافظۀ علمی پژوهندگان زبان‌های باستانیِ ایران تا همیشه زنده است. تنها استاد فاضلی که می‌توانست تاریخ ایران را بی‌واسطه، از دل گل‌نبشته‌هایی چند هزار ساله بخواند.

جناب آقای دکتر پارسا دانشمند، استاد آشورشناسی و از شاگردان استاد ارفعی (که استاد سال‌ها پیش، با افتخار و اندوهی هم‌زمان، در مورد ایشان گفته بودند: «پارسا دانشمند که از دوران دبیرستان تحت آموزشم بود تا چندی دیگر باید از رسالۀ دکتری خود دفاع کند و هم‌اکنون شاگرد اول آکسفورد است... چرا برگردد؟ اینجا جایی ندارد که برگردد.») در یادداشتی که به سال ۱۳۹۹، در «صدای میراث» منتشر کرده‌اند، با حسرت، از «خاموش‌نشینی» استاد گفته‌اند:

«استاد ارفعی با کوله‌باری از دانش و پژوهش‌های میخی، آشورشناسی و زبان‌های اکدی و سومری و ایلامی از امریکا به ایران بازمی‌گردد، اما برخلاف آرزویش، هرگز دفتر و دستکی رسمی برای رشتۀ پژوهش‌های میخی به او اختصاص نمی‌یابد.

او هرگز به طور جدی برای تدریس در هیچ دانشگاهی دعوت نشد و در تحققِ آرزوی دیرینۀ خود، آموزش گسترده و رسمیِ زبان‌های باستانی، کامیاب نگردید.

با این حال، دفتر و محل کار شخصیٓ و حتی خانۀ خود را کلاس درس دانشجویان و علاقمندان پژوهش‌های میخی ساخت.

دکتر ارفعی با چنین دانش منحصر به فردی در ایران، هرگز استخدام نشد، هرگز  بازنشسته نگردید و هرگز از امکاناتِ دانشگاه‌های شایستۀ ایران بهره‌‌ای نصیبش نشد.

افسوس که این همه سال، چه گنجینه‌ای در رشتۀ پژوهش‌های میخی داشتیم و چه فقیرانه زندگی کردیم».



روانش مینوی و بهشتِ روشنِ همه‌آسانی، بهره‌اش باد.

دریغا که با رفتن او، گویی، بخشی از توان‌مان برای خواندن گذشته‌مان خاموش شده‌است.


https://www.sedayemiras.ir/?p=13310
https://inn.ir/news/146339
/channel/HistoricalLinguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

🏴
هرچه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر
ای وطن؛ خون تو از اروند می‌آید مگر؟

#یاسر_قنبرلو


🏴 #ایران 💚🤍♥️
@AdabSar

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

«چاقوتیزکن» چه برابرنهادِ ترازی داشته‌است در فارسی میانه و پس از آن، در فارسی نو!

کوتاه، خوش‌آهنگ، روان‌گو:
«
افسان/ (فسان)».


spandarmad ō manuščihr guft kū: ān-iz tēztar asp tāzānag andar abāyēd ud ān ī tēztar kārd ī pōlāwadēn «afsān» andar abāyēd (Davar, 1912, p. 55)


سپندارمذ به منوچهر گفت که:

«نیز برای اسبِ تیزروتر، تازیانه اندر باید
و برای کاردِ فولادینِ تیزتر
افسان (= چاقو تیزکن) اندر باید».


(شایست نشایست، بند ۱۰، مزداپور، ۱۳۶۹)
.


افسان . [ اَ ] (اِ) آهنی و سنگی را گویند که بدان کارد و شمشیر و مانند آن تیز کنند. (آنندراج) (برهان). سنگی که بدان کارد و شمشیر وجز آن تیز کنند (ناظم الاطبا).


شاید یکی از عمیق‌ترین بودِش‌ها و تصویرسازی‌های «فسان» در شعر «خاقانی شروانی» به قرن ۶ باشد.

آنجا که با غمی سترگ، سپرده‌شدنش به فسان را بسانِ شمشیر یک جنگجوی، از سوی معشوق، روایت می‌کند و تصویری از تراشیده شدن وجودش را به پیش چشممان می‌نهد، آنسان که گویی تنها مُشتی استخوانِ رنجور از او به جای مانده‌است».



«مرا چون تیغ غازی در فسان داد
فسانش خورد و از من استخوان داد».


«خاقانی شروانی، قرن ۶»


/channel/HistoricalLinguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📝 از نظریهٔ استعارهٔ مفهومی تا نسخهٔ گسترش‌یافته

نظریهٔ استعارهٔ مفهومی (CMT) که بیش از همه با آثار جورج لیکاف و مارک جانسون شناخته می‌شود، نقطهٔ عطف مهمی در مطالعهٔ استعاره بود. برخلاف دیدگاه سنتی که استعاره را عمدتاً ابزاری زبانی یا بلاغی می‌دانست، CMT آن را پدیده‌ای اساساً مفهومی در نظر گرفت. در این دیدگاه، انسان‌ها حوزه‌های نسبتاً انتزاعی تجربه را از طریق حوزه‌هایی عینی‌تر و آشناتر درک می‌کنند. بر این اساس، حوزهٔ مبدأ ساختار مفهومی لازم را فراهم می‌کند و حوزهٔ مقصد از طریق آن درک می‌شود؛ تطابق‌های نظام‌مند میان این دو نیز الگوهای تکرارشوندهٔ زبان استعاری را توضیح می‌دهند. CMT همچنین با تأکید بر تجربهٔ بدن‌مند، پیوند میان زبان، تفکر و تجربه را برجسته کرد و نشان داد که استعاره بخشی از سازمان‌دهی تفکر روزمره است.

بااین‌حال، این چارچوب برای توضیح همهٔ جنبه‌های استعاره کافی نیست. نگاشت‌های میان حوزه‌ها به‌ تنهایی روشن نمی‌کنند که یک استعاره چگونه در موقعیتی خاص شکل می‌گیرد، چرا برخی جنبه‌ها برجسته می‌شوند یا چگونه معنای استعاری در گفتمان واقعی ساخته می‌شود. از همین‌جا مسئلهٔ بافت، سطح ساختار مفهومی و پردازش آنلاین اهمیت پیدا می‌کند و زمینه برای طرح نسخهٔ گسترش‌یافته (ECMT) از سوی زولتان کووچش فراهم می‌شود.

کووچش ضمن حفظ دستاوردهای اصلی CMT، آن را در چند جهت گسترش می‌دهد. یکی از مهم‌ترین پیشنهادهای او توجه کردن به استعاره از طریق یک سلسله‌ مراتب طرحوارگی است که در آن طرحوارهٔ تصویری، حوزه، قاب و فضای ذهنی سطوح به‌هم‌پیوسته‌ای از ساختار مفهومی را تشکیل می‌دهند؛ از سطح انتزاعی‌تر و طرح‌واره‌ای‌تر تا سطح مشخص‌تر و وابسته‌تر به موقعیت. بنابراین، استعاره صرفاً بر حسب نگاشتی دوگانه شکل نمی‌گیرد، بلکه می‌تواند حاصل تعامل میان چند سطح از سازمان‌دهی مفهومی باشد. در این میان، فضای ذهنی جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا سطحی است که در آن ساختارهای نسبتاً پایدارِ دانش مفهومی در جریان پردازش و در ارتباط با موقعیت خاص به کار گرفته می‌شوند. به همین دلیل، بافت در ECMT صرفاً عاملی بیرونی نیست، بلکه در شکل‌گیری معنای استعاری نقش فعال دارد. بافت موقعیتی، گفتمانی، بدنی و شناختی ـ مفهومی می‌تواند بر فعال‌شدن ساختارهای مفهومی و نحوهٔ تفسیر آن‌ها اثر بگذارد.

این دیدگاه با تمایز میان دو سطح آفلاین و آنلاین نیز تکمیل می‌شود. ساختارهایی مانند طرحواره‌های تصویری، حوزه‌ها و قاب‌ها می‌توانند در حافظهٔ بلندمدت به‌صورت نسبتاً پایدار ذخیره شوند؛ اما در جریان ارتباط، این دانش در فضاهای ذهنی و حافظهٔ کاری فعال می‌شود و با اطلاعات بافتی ترکیب می‌گردد. از این منظر، استعاره هم جنبه‌ای نسبتاً پایدار و ذخیره‌شده دارد و هم فرایندی پویا در جریان استفاده از زبان است. این سطح آنلاین همچنین امکان توضیح پدیده‌هایی مانند استعاره‌های نو، ترکیب استعاره‌ها و یکپارچگی مفهومی را فراهم می‌کند؛ پدیده‌هایی که در CMT کلاسیک دشوارتر قابل توضیح‌اند.

کووچش در کنار این مباحث، انگیزش استعاری را نیز گسترش می‌دهد. مطابق این روند، استعاره‌ها همیشه صرفاً بر پایهٔ همبستگی‌های تجربی شکل نمی‌گیرند؛ شباهت ادراک‌شده نیز می‌تواند منشأ شکل‌گیری روابط استعاری باشد. در نتیجه، رویکرد گسترش‌یافته امکان توضیح انواع مختلفی از استعاره را فراهم می‌کند، از استعاره‌های نظام‌مند مبتنی بر طرحواره‌ها تا استعاره‌های مبتنی بر شباهت. از سوی دیگر، ECMT استعاره را به کاربرد واقعی در گفتمان نزدیک‌تر می‌کند. استعاره نه‌تنها در مفهوم‌سازی، بلکه در سازمان‌دهی گفتمان، برجسته‌سازی برخی جنبه‌های تجربه، ایجاد کارکردهای اجتماعی ـ کاربردشناختی و شکل‌دهی به معنای موردنظر گوینده نیز نقش دارد. به این ترتیب، نظریهٔ استعاره با حوزه‌هایی مانند کاربردشناسی، تحلیل گفتمان، زبان‌شناسی روانشناختی و علوم شناختی پیوند گسترده‌تری پیدا می‌کند. این امر دقیقاً یکی از خلأهایی است که کووچش در CMT شناسایی کرده بود؛ یعنی نیاز به نظریه‌ای که کاربرد استعاره در گفتمان طبیعی را نیز توضیح دهد.

در مجموع، گذار از CMT به ECMT را می‌توان حرکتی از تمرکز بر نگاشت‌های مفهومی نسبتاً پایدار به سوی مدلی چندسطحی و پویا دانست که در آن ساختارهای مفهومی، بافت و پردازش آنلاین با یکدیگر تعامل دارند. CMT نشان می‌دهد که یک حوزه چگونه می‌تواند ساختار درک حوزه‌ای دیگر را فراهم کند؛ ECMT یک گام فراتر می‌رود و می‌پرسد این ساختارها در چه سطحی، چگونه و تحت تأثیر چه عوامل بافتی در جریان ارتباط فعال می‌شوند و به شکل‌گیری معنای استعاری می‌انجامند. بنابراین، ECMT را می‌توان تلاشی برای حفظ دستاوردهای CMT و در عین حال ادغام بُعد شناختی، بافتی و گفتمانی آن در یک چارچوب منسجم‌تر دانست.

✍ آرش آقابزرگیان معصومخانی

🏷 پیوست‌ها | الف | ب

#یادداشت_کوتاه

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

#کتاب_زبانشناسی

فرزندی دیگر پیشکش به جامعه.

دل نازک فرزندم رو نشکنید و اذیتش نکنید. چون کلید دستشه 😁

#موقت

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

#شعر

شعری کوتاه و زبان‌شناسانه

امشب به دستورِ نگاهت واژه‌بازی می‌کنم
با چند صورت عشق را مفهوم‌سازی می‌کنم

معنای چشم مست تو در هر زبان جز "عشق" نیست
آن را بیان با فارسی، کُردی و تازی می‌کنم

✏️✏️

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

استاد معناشناسی که واژه‌ی "استاد" را به‌خوبی معنا کرد. به‌راستی اهل اندیشیدن و پژوهیدن بود و با دانشجو رفتار و منشی مهرورزانه و دوستانه داشت.

برخلاف بسیاری از استادنماهای نااستاد امروزی که نه ژرف می‌اندیشند و می‌پژوهند و نه دانشجو را ارج و ارزش می‌گذارند؛ آنها دانشجو را پله می‌کنند تا از نردبان رتبه‌بندی بالا روند و ارتقا یابند، با این خیال خام که از نردبان دانش بالا رفته‌اند.

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

«پسوند «بیزاری، دوست نداشتن، خوش نیامدن (از)، یا aversive» در فارسی، نمونه‌ای از یک تغییر معنایی»

مفهوم aversive، درواژه‌نامۀ کمبریج چنین آمده‌است:
"making someone feel a strong dislike for something, or making them not want to do it"


یکی از جالب‌ترین ابزارهای بیان مفهوم «بیزاری، دوست‌نداشتن، عدم تاب‌آوری و اجتناب» یا مفهوم aversive در فارسی، پسوند «-ی» در واژه‌های «گرمایی» و «سرمایی» است.

در این دو واژه، و فقط در این دو واژه، این پسوند، بیان «نسبت» را بر عهده ندارد، چون مفهومِ «نسبت»، ماهیت و ویژگی‌های درونی یک هستار را به هستار دیگری پیوند می‌دهد.

حال آنکه، پسوند «-ی» در «گرمایی» و «سرمایی»، نوعی «گسستِ نسبت» یا «وارونگی نسبت» را به نمایش می‌گذارد.

«جسم آهنی» یعنی جسمی که از جنس آهن است یا ویژگی‌های آهن را دارد.
اما وقتی می‌گوییم «آدم گرمایی»، مفهوم، سراسر وارونه می‌شود:

«آدم گرمایی» خودش منبع گرما نیست، پیوندی با گرما ندارد، بلکه اتفاقاً گرما را برنمی‌تابد و از آن بیزار است.
بدانسان‌که «آدم سرمایی» هم در نسبتش با سرما دچار گسست و وارونگونی است، سرما را دوست ندارد و از آن، دوری می‌جوید.

جالب‌تر این جاست که پسوند «-ی» در ترکیبات «نیروگاه گرمایی»، «انرژی گرمایی» یا «تنش‌های سرمایی»، سراسر، مفهوم نسبت را رمزگذاری می‌کند.


پ.ن ۱
پسوندهای aversive در میان زبان‌های دنیا بسیار نادرند و بر اساس دیکسون (۱۹۹۲) تنها در برخی از زبان‌های بومیان استرالیا و بیشتر با مفهوم «ترس»، «اجتناب» و «دوری جستن» مستند شده‌اند. این پسوندها، عمومآ پسوندهای حالت هستند.


پ.ن ۲
دوست دانشور جناب آقای دکتر پارسا بامشادی و همکارشان، در مقالۀ وزین‌شان (۱۳۹۶)، برای «-ی» در «گرمایی»، «سرمایی» و نیز «قلقلکی» مفهوم «حساسیت» را برشمرده‌اند. ایشان برای پسوند «-ی»، ۳۸ معنای متفاوت در زبان فارسی ثبت کرده‌اند.


پ.ن ۳، برآیند سخن
اگر نیک بنگریم، از خیل مقوله‌هایی که در زبان‌شناسی دنیا، نادر، معرفی می‌شوند، دست‌ِکم یکی دو نمونه در فارسی و یا دیگر زبان‌ها و گویش‌های شگفت‌انگیزِ ایرانی یافت می‌شود و اگر تا امروز هم یافت می‌نشده‌است، بی‌گمان در آینده یافت بخواهد شد.



«دیرینگی»...
همینقدر
با شکوه است.


/channel/HistoricalLinguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

پس از ستایش باریک‌بینی و ژرف‌اندیشی خانم دکتر داوری درباره‌ی برابرنهاد copula از سوی فرهنگستان،
واژه‌ی "اِسنادگر" را به‌عنوان برابرنهاد این اصطلاح پیشنهاد می‌دهم.
بر این پایه، verbal copula را می‌توان "اسنادگر فعلی" گفت.

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📖 📚 ✏️
#موقت

سرانجام نورسیده از راه رسید ....
یکی از فرزندان معنوی‌ام که بسیار دوستش می‌دارم و آن را به جان و دل پروریده‌ام ❤️

رمز و راز استعاره؛ کتابی که گشایندۀ برخی از رمزها و آشکارکنندۀ پاره‌ای از رازها در قلمرو استعاره‌پژوهی است.

به قلم استفانا گارلو
با ترجمه‌ای که کوشیده‌ام بهترین ترجمه‌ام تا به امروز باشد.

بزودی از سوی نشر #لوگوس در سیصد صفحه چاپ و منتشر می‌شود.

#استعاره

🆔 @cog_linguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

مادربزرگم حشره‌ی «کَک» را «کیک» می‌گفت. فکر می‌کردم یک خطای زبانی‌ست. نمی‌دانستم خراسانیان قدیم هم «کیک» می‌گفته‌اندش. امروز فهمیدم. در بیت ۱۸۲۶ از منطق الطیر، عطار نوشته است:« گفت کی جمعیتی یابم ز کس؟
چون خلاصم نیست از کیک و مگس»

*آرش رمضانی*

@OfficialPersiaTwiter

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

🥀

دشمن به دشمن آن نپسندد که بی‌خرد
از نفس خود کند به هوای مراد خویش


🥀

در پژوهش‌ها و بررسی‌هایی که دربارهٔ گونه‌های زبانی ایرانی انجام می‌دهم، خیلی جاها بر من هویداست که دانش زبان‌های باستانی ایران و آگاهی به روند دگرگونی‌های تاریخی زبان‌های ایرانی، برای تبیین درست و دقیق وضعیت کنونی آنها نیازی است بنیادین. ... و متأسفانه، در دانشگاه‌های ما کسانی را که روزی ممکن است کارشان پژوهش زبان‌ها باشد، به گونه‌ای پرورش نمی‌دهند که دانش منسجمی داشته باشند و چیزهایی را بخوانند که در آن زمینه نیازشان می‌شود. ...

امروز صبح رفتم نان گرفتم و برگشتم. اما پیش از آن‌که چیزی بخورم، روبه‌روی کتاب‌ها نشسته بودم که چشمم رفت روی کتاب «دستور زبان فارسی میانه»، راستار گویوا. از میان کتاب‌های دیگر بیرونش کشیدم، تا نگاهی به آن بیندازم.

استاد مهدی محقق به آغاز این کتاب، پیش‌گفتاری افزوده که در آن به وجود واژه‌های پهلوی در عربی و ... اشاره شده است. برای من که اندکی هم به ترجمه و مطالعات ترجمه نظر دارم، درخور توجه‌تر این بود که نوشته بودند «شاعرانی... مضامین شعر خود را از تعبیرات پهلوی اخذ کرده‌اند»؛ و در پیوند با این موضوع، بیت زیر را از سعدی آورده بودند:

دشمن به دشمن آن نپسندد که بی‌خرد
از نفس خود کند به هوای مراد خویش


در ادامه هم گفته بودند که «مضمون» این بیت مبتنی بر پاره‌گفتار زیر از «کارنامهٔ اردشیر بابکان» است:

«دوشمن پت دوشمن آن نی توبان کرتن کو هچ ادان مرت هچ کونشین ی خویش اویش رسید.»

بدین معنی که:

«دشمن به دشمن آن نتوان کرد که از نادان مرد از کنش خویش باو رسد.»

این پاره‌گفتار پهلوی و آن بیت سعدی، برایم درنگ‌برانگیز بود، هم از دید زبانی و هم از دید فرازبانی.

از دید زبانی آن بیت و پاره‌گفتار برایم درنگ‌برانگیز بود چون - همان‌گونه که استاد محقق نیز به شیوهٔ دیگری گفته‌اند - فهم بخش‌هایی از ویژگی‌های زبان فارسی و نیز دیگر زبان‌های قلمرو فرهنگی-تمدنی ما، نیازمند آگاهی از آن چیزی است که در نتیجهٔ برخورد زبان‌ها و فرهنگ‌ها روی داده یا پیامد اثرپذیری از زبانی دیگر بوده است؛ چیزی همانند آنچه برخورد با زبان فرانسه و انگلیسی در دورهٔ معاصر برای ما در پی داشته و نه تنها راه ورود واژه‌های فرانسه و انگلیسی، بلکه تعبیرها و ساخت‌های قرضی بسیاری به فارسی را بر آن زبان‌ها گشوده است.

این تعبیرها و ساخت‌های قرضی، برخی از گونه‌های کاربردی زبان فارسی را آنچنان متأثر کرده است که اگر با زبان فرانسه آشنا باشی، وقتی که متن‌های آن گونه‌های کاربردی فارسی را می‌خوانی، گمان می‌کنی که این زبان فرانسه است که با واژه‌های فارسی نوشته شده است! در چند دههٔ اخیر البته، چنین تأثیری را انگلیسی بر ساخت فارسی نهاده و از همین رو است که خیلی وقت‌ها، خیلی‌ متن‌های فارسی‌نِما را می‌خوانیم، اما معنایشان را خیلی نمی‌فهمیم!

🥀

آن بیت را که بر سر این یادداشت نوشتم، می‌خواستم چیز یک‌سره متفاوت دیگری بنویسم، یعنی به سویهٔ فرازبانی موضوع بپردازم، اما به این‌جا که رسیدم، بهتر دیدم که به این سویه نپردازم و بگذریم. ...
🥀🌿🌿

#فارسی_میانه #فرانسه #انگلیسی
۱۴ تیر ۱۴٠۵ خورشیدی

🥀🌿🌿

@zabanhaye_darkhatare_IRAN

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📝📝📝

🔹 زبان: بازتابِ ذهن یا ابزار برهمکنش؟

این پرسش از بنیادی‌ترین پرسش‌های زبان‌شناسی نوین است. با این همه، شیوه‌ی طرح آن تا اندازه‌ای گمراه‌کننده است؛ زیرا چنین می‌نماید که «ذهن» و «برهمکنش اجتماعی» دو خاستگاه جداگانه برای زبان‌اند. حال آنکه ناهمگونی میان شناخت‌گرایان و نقش‌گرایان بر سر جایگاه تبیین است، نه بر سر بودن یا نبودن یکی از این دو.

در زبان‌شناسی شناختی، ساخت‌های زبانی بازتاب شیوه‌ای دانسته می‌شوند که انسان جهان را درمی‌یابد و سر و سامان می‌بخشد. از این دیدگاه، تفاوت میان دو جمله‌ای چون «علی پنجره را شکست» و «پنجره شکست» تنها تفاوتی دستوری نیست؛ بلکه دو نگرش به یک رویداد یکسان را نشان می‌دهد. در یکی، کنشگر برجسته می‌شود و در دیگری خودِ رویداد.

اما نقش‌گرایان پرسشی دیگر پیش می‌کشند: چرا از میان بی‌شمار شیوه‌های ممکنِ بیان، برخی ساخت‌ها در زبان پایدار می‌شوند؟ پاسخ آنان در کاربرد و کنش اجتماعی نهفته است. آنچه در دادوستد زبانی کارآمدتر باشد، آسان‌تر در زبان جا می‌افتد و رفته‌رفته به بخشی از دستور زبان تبدیل می‌شود. از این رو می‌توان دستور زبان را ته‌نشستِ تاریخیِ کاربرد دانست.

پژوهش‌های سال‌های اخیر نشان داده‌اند که این دو نگرش چندان ناسازگار نیستند. ساخت‌های زبانی در بستر برهمکنش اجتماعی پدید می‌آیند، اما سرانجام به صورت الگوهایی نسبتاً پایدار در ذهن زبانوران جای می‌گیرند. از این نگرگاه، زبان نه صرفاً آیینه‌ی ذهن است و نه تنها ابزاری برای برقراری ارتباط؛ بلکه برآیند پیوند و بده‌بستانِ پیوسته میان فرایندهای ذهنی و زندگی اجتماعی است.

#زبانشناسی_شناختی
#زبانشناسی_نقشگرا

@cog_linguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

پژوهشی راستین، تک‌نگاشتی بایسته!

«وندافزایی به ستاک فعل در زبان فارسی: رویکردی شناختی»
نویسنده: پارسا بامشادی
نشر نویسۀ پارسی، ۱۴۰۵
.


کمبود کتاب‌های مستقل و تخصصی در حوزۀ «مقوله‌های دستوریِ زبان‌های ایرانی» یکی از چالش‌های جدیِ پژوهشگرانِ زبان‌شناسی و حتی زبان‌های باستانی در ایران است.

بیشترِ منابع موجود، مباحث مرتبط با  مقولات دستوری (از جمله اسم، فعل، صفت، قید، زمان، نمود، وجه، جهت، شخص، شمار، جنس، حالت، حروف اضافه و ربط‌ و نظام‌های حالت) را به صورت فصل‌هایی پراکنده در کتاب‌های جامع دستور زبانِ فارسی یا دستورِ دیگر گویش‌های ایرانی بررسی نموده و کمتر کتابی به صورت مجزا و متمرکز و در قالب تک نگاشت‌های زبان‌شناختی (آن‌گونه که در دنیای زبان‌شناسی در غرب مرسوم است) به این موضوعات پرداخته است.

بررسی بازار نشر آثار زبان‌شناسی در ایران، نشان می‌دهد که بیشترِ کتاب‌های منتشر شده (ترجمه و تألیف)، یا رویکردی کلان‌نگر و فرامقوله‌ای به کلیات علم زبان‌شناسی و نظریه‌های وابسته به آن دارند (با عناوینی چون: کاربردشناسی، درآمدی بر معناشناسی، درآمدی بر تحلیل گفتمان و راهنمای زبان‌شناسی شناختی) و یا در قالبِ فرهنگ‌های توصیفی و توصیف دستور زبان‌‌ها به رشتۀ تحریر درآمده‌اند.
بدین سبب، واکاوی عمیق، نظریه‌بنیاد و داده‌محورِ مقولات دستوری در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی بیشتر بر دوش مقالات، پایان‌نامه‌ها و رساله‌های زبان‌شناسی بوده‌است.

پیامد مستقیمِ این سترونیِ ساختاری، مغفول ماندن و عدم تمرکزِ آثار مکتوب بر جستارهای ژرف‌اندیش، مستقل، جزء‌نگر و تیزبینانه پیرامون مقوله‌های دستوری زبان‌های ایرانی به عنوان هستۀ بنیادین نقد دستوری است، آنجا که مقولات دستوریِ شگفت‌انگیز در  زبان‌های ایرانی به جای تبیین‌شدن در قالب تک‌نگاشت‌های جامع و تخصصی، به صورت مفاهیمی تقلیل‌یافته در شالودۀ نظام‌های نحوی یا صرفی، مطرح شده و یا مابینِ فصول کتاب‌های عمومیِ دستور پراکنده می‌شوند.

شاید یکی از دلایل این خلأ در مجموعۀ منابع تخصصیِ دستوری، عدم انتشار رساله‌های دکتری زبان‌شناسی به صورت کتاب، همانند کشورهای اروپایی است.
بر اساس قوانین دانشگاهیِ برخی از این کشورها (مانند قانون Veröffentlichungspflicht در آلمان)،
تا زمانی که رسالۀ دکتری به صورت عمومی چاپ و منتشر نشود، مدرک نهایی و عنوان رسمی «دکتر» به دانشجو اعطا نمی‌شود. هدف از این کار، در دسترس قرار‌ دادن دستاوردهای علمی برای عموم و جامعۀ دانشگاهی است.


در این میان، مایۀ بسی خرسندی است که شاهد انتشارِ کتاب وزینِ «وندافزایی به ستاک فعل در زبان فارسی: رویکردی شناختی» به قلمِ زبان‌شناس توانمند جناب آقای دکتر «پارسا بامشادی»، از انتشارات گران‌ارجِ «نویسۀ پارسی» هستیم. نمونه‌ای شایسته و بایسته از تک‌نگاشت‌های تخصصی در خصوص مقولات دستوری زبان فارسی.

آقای دکتر پارسا بامشادی در اثر ارزشمندشان با بهره‌گیری از مفاهیم نظری و ابزارهای تحلیلی (سه نظریۀ دستور شناختی، معناشناسی قاب و ساختواژۀ ساخت) کوشیده‌اند چارچوبی شناختی برای توصیف فرایند وندافزایی به ستاک فعل فارسی ارائه دهند.

این تک‌نگاشت، تلاشی است ارزنده برای تشریح انگارۀ پیشنهادیِ نویسنده و کاربستِ آن در واکاوی برخی از پسوندها و پیشوندهای فعلی زبان فارسی و پاسخی در‌خور و بسزا برای سویه‌ها و گوشه‌های قابلِ جست‌وجو، پرسمان‌هایی برای کندوکاو و موضوع‌هایی که برای گفت‌وگو در حوزۀ ساختواژۀ زبان فارسی پیش روی ماست.

به باور نویسنده، این اثر، نخستین گام در این مسیر دشوار است و برداشتنِ هر گام، راه‌های تازۀ نرفته‌ای را در برابر چشمان ما پدیدار می‌کند.

امید که این گامِ نخست، چنان نویدبخش و امیدآفرین باشد که ساختواژه‌پژوهانی دیگر را به اندیشه‌ورزی، پرسشگری و پژوهندگی در این راه و رویکرد ترغیب سازد.

بیش باد
ایدون باد
ایدون‌تر باد.

/channel/HistoricalLinguistics

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📚#نشر_نویسه_پارسی

🔹ناشر تخصصی
◀️زبان‌شناسی | علوم شناختی | علوم اجتماعی▶️
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

📚وندافزایی به ستاک فعل در زبان فارسی
✔️نویسنده: دکتر #پارسا_بامشادی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📝 معرفی:
وندافزایی یکی از فرآیندهای اصلی و پرکاربرد واژه‌سازی در زبان فارسی است. کتابِ پیش روی شما دربردارندۀ ایده و انگاره‌ای نو برای معناکاویِ فرآیند وندافزایی در زبان فارسی و به‌طور مشخص، وندافزایی به ستاک فعل است که می‌کوشد با ایجاد پیوند میان سه نظریۀ شناختی نامدار شامل دستور شناختی، معناشناسیِ قاب و ساختواژۀ ساخت، چارچوب تحلیلی ژرف‌نگر و تبیین‌گری را برای واکاوی واژه‌های مشتقِ فعل‌پایه و فرآیند وندافزایی فراهم آورد.

🌐 صفحه اختصاصی کتاب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

📞 راه‌های ارتباطی🔻🔻

| 🌐 سایت | 📲 اینستاگرام | 🎓 لینکدین | 📞 واتس‌اپ | 🔗 کانال تلگرام

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

📝 خطاب به «انجمن زبانشناسی ایران»

«انجمن زبانشناسی ایران» باید به دلیل ناکارآمدی منحل شود و با تأسیس نهادی جایگزین تحت عنوان «انجمن ملی زبانشناسی» جریانی تازه شکل بگیرد که مستقل از تفکرات نخ‌نما و انحصارهای حکومتی به آموزش فرزندان ایران کمک کند.

چگونه در برابر ظلمی که بر مردم تحمیل شده است، سکوت می‌کنید؟ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان کالا نیستند که فقط برای تزیین همایش‌ها و کارگاه استفاده شوند و مابقی جنبه‌های زندگیشان را نادیده بگیرید!

Читать полностью…

زبانشناسی شناختی و نقشگرا

سلام ای نقشه‌ی زخمی، بلندای زمین خورده
درود ای درد حاصلخیز، رویایِ وجین خورده

نشان بوسه‌ی تیغ است روی گونه‌ی شرمت
گلاب قمصرت آب از لب حمام فین خورده

بهار جنگل‌ات را باد وحشت برده بر دوشَش
بَرَت را زاهد بی‌آبرو با نام دین خورده

خلیج از موج موی‌‌ات مویه‌خوان است و خزر در بغض
صدای گریه‌هایت را گلوی آستین‌ خورده

لبت را بسته زیبایی، صدایت سِحر در زنجیر
دو چشمت مست خواب و دامنت دریایِ چین‌خورده

تو را بی‌درد و عاشق‌پیشه و خوشحال می‌خواهم
وطن! ای زخم‌های بی‌نهایت بر جبین خورده

#مرتضا_خدایگان


#ایران 💚🤍♥️
@AdabSar

Читать полностью…
Subscribe to a channel