1676
گروه داستان و برنامه های انجمن ادبیات داستانی دریچه ارتباط با ادمین: @hossein_abbas_zade پیج انجمن 👇🏻👇🏻👇🏻 https://www.instagram.com/dariche93?igsh=MWY3ZTVzYm53bWN3Mw== https://t.me/joinchat/AAAAADu7VmhCyVsH8UMi9w
#پاراگراف_طلایی
به گمونم ایراد زندگی اینه که ما هر کاری رو
انجام می دیم ، چون ازمون انتظار دارن به خاطر حرف دیگران این کارها رو انجام می دیم. من دارم سعی می کنم برعکسش زندگی کنم. یعنی کاری رو انجام بدم که از اعماق وجودم حس می کنم درسته حتی اگه کسی انتظارش رو نداشته باشه.
#قطار_نیمه_شب 📖
#مت_هیگ✍
@daricheh93
dariche93.ir
#دریچه_اندیشه
🎯 در باب اهمیتِ یافتنِ معنا برای زندگی/ آثار عقیده به بیمعنایی زندگی
✍️مصطفی ملکیان
1️⃣ ملال، بیتفاوتی و زندگی نباتی
نخستین اثر بیمعنا دانستن زندگی، این است که زندگی بهتدریج حالتی نباتی پیدا میکند.
انسان دیگر چیزی را تحسین نمیکند، به چیزی علاقهی عمیقی ندارد و همهچیز برایش یکنواخت و ملالآور میشود. تنها وقتی زندگی معنادار باشد، انسان میتواند چیزی را بستاید، به چیزی دل ببندد و میان امور مختلف تفاوت قائل شود. در چنین وضعیتی، زندگی به تکرار مکررات تبدیل میشود.
وقتی زندگی فاقد معنا باشد، فعالیتهای انسان نیز به تکرارهایی بیهدف تبدیل میشوند؛ درست مانند گیاهی که هر سال میوه میدهد، بیآنکه خود بداند چرا.
2️⃣ نهیلیسم، خشم و سرخوردگی
دومین پیامد بیمعنا دانستن زندگی، نهیلیسم (پوچانگاری) است.
نهیلیسم یعنی انسان هرگونه معنایی را برای زندگی انکار کند و حتی کسانی را که برای زندگی معنا قائلاند، به استهزا بگیرد.
روانشناسان اخلاق معتقدند چنین افرادی معمولاً دچار:
خشم درونی،
احساس دائمی سرخوردگی،
و نوعی بیاعتنایی نسبت به امور زندگی
میشوند. در نگاه آنان، هیچ چیز اهمیت واقعی ندارد؛ بنابراین تفاوت چندانی میان رخدادهای مختلف احساس نمیکنند و حساسیت و دلبستگی خود را نسبت به زندگی از دست میدهند.
3️⃣ کاهش توان روانی برای مقابله با مشکلات
سومین اثر بیمعنا دانستن زندگی، کاهش توان روانی انسان است. معنا برای ذهن و روان، همان نقشی را دارد که غذا برای جسم. همانگونه که اگر چند روز به بدن غذا نرسد، جسم ناتوان میشود، اگر زندگی برای انسان بیمعنا باشد، ذهن و روان او نیز دچار ضعف و بیرمقی خواهد شد. در نتیجه، انسان توان کمتری برای رویارویی با مشکلات و سختیهای زندگی پیدا میکند.
تحمل رنج یعنی پس از آنکه رنجی بر انسان وارد شد، بتواند آن را در درون خود تحمل و هضم کند. مقابله با مشکلات یعنی پیش از آنکه آسیب یا ظلمی بر انسان وارد شود، توان ایستادگی و مقاومت در برابر آن را داشته باشد.
به اعتقاد روانشناسان اخلاق، معناداری زندگی هر دو توان را در انسان تقویت میکند، اما بیمعنایی، هر دو را تضعیف خواهد کرد.
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
🔸"در جستجوى زمان از دست رفته"
طولانى ترين رمان تاريخ ادبيات
🔸مارسل پروست و معناى زندگى...
ترجمه و صدا: ايمان فانى
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_شب
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#اخباردریچه
یک جایزه ادبی معتبر برای «ایزابل آلنده»
@daricheh93
dariche93.ir
🎯 تفاوت شاهنامه و آثار دیگر از دیدگاه استاد خالقی مطلق
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_شعر
هوشنگ ابتهاج
🔸از دیده افتادی ولی از دل نرفتی...
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبح
محبت، مهربانی، دوستی، یاری، وفاداری
زِ من غافل مَشو کَز من هزاران کار میآید...
میر والهی قمی
#دریچه_شب
تو ای پری کجایی
ملودی و آهنگسازی: همایون خرم
شعر: هوشنگ ابتهاج
خواننده: محمد اصفهانی
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمیگشایی
من همه جا، پی تو گشتهام
از مه و مهر، نشان گرفتهام
بوی تو را، ز گل شنیدهام
دامن گل، از آن گرفتهام
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمیگشایی
دل من، سرگشتهی تو
نفسم، آغشتهی تو
به باغ رؤیاها، چو گلت بویم
در آب و آئینه، چو مهت جویم
تو ای پری کجایی؟
در این شب یلدا، ز پیات پویم
به خواب و بیداری، سخنت گویم
تو ای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمیگشایی
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀°
🌸°❀°
°❀°
#دریچه_بزرگان
دیدن بدون فهمیدن، بهشت است.
پس جهنم جایی است که ما میفهمیم،
جایی که بسیار میفهمیم!
#امیل_چوران
@daricheh93
http://Dariche93.ir
°❀°
🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
#دریچه_فیلم
انیمیشن جنایت و مکافات محصول سال 2000 ساخته پیُوتر دوُمالا
▪️بر اساس رمان"جنایت و مکافات"
فئودور داستایوفسکی
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
يك قهرمان، پنهان در پشت هزار اسطوره و داستان...
🎯 نگاهى به نظريه جوزف كمپل درباره "اسطوره مادر" يا "اَبَرداستان"-Monomyth
ترجمه و صدا: ايمان فانى
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#پاراگراف_طلایی
وای که چقدر شادی و شیرین کامی انسان را
خوشرو و زیبا می کند.
#شب_های_روشن📒
#فئودور_داستایفسکی✍
@daricheh93
dariche93.ir
#اخباردریچه
پاریس»
«دیوانگان پاریس» از مجموعه داستانهای کوتاه برگزیده جایزه اُ.هنری با ترجمه لیدا طرزی منتشر شد.
در معرفی این کتاب که در انتشارات «نیستان» منتشر شده، آمده است: این کتاب که در سال ۲۰۲۳ در ایالات متحده به چاپ رسیده، همچون سایر مجلدات این مجموعه، برترین داستانهای کوتاه سال را در برگرفته و در اختیار علاقمندان ادبیات و بویژه داستان کوتاه قرار داده است.
پیشینه جایزه داستان کوتاه ا.هنری به سال ۱۹۱۹ بازمیگردد؛ ده سال پس از مرگ ا.هنری دوستان و دوستداران او این جایزه را بنیان کردند تا با یادبودی که به گفته خودشان هم هنر نگارش داستان کوتاه را تقویت میکرد و هم به نویسندگان جوان انگیزه میبخشید، یاد ا.هنری را گرامی بدارند. برگزیدگان مجموعه ۲۰۲۳ به روشنی شور و شوق مستمر قالب داستان کوتاه را برای ادامه راه نشان میدهند. از آنجا که ا.هنری با تکبر و خودبزرگبینی بیگانه بود جایزهای که به نامش نامگذاری شده برای پرورش و تشویق اهالی ادبیات نیست بلکه برای این است که نمونههایی از آثار بهترین نویسندگان معاصر جمع آوری شوند. به گفته لورن گراف، ویراستار این جلد از مجموعه داستانهای کوتاه برگزیده جایزه ا.هنری، یک داستان عالی میتواند نفرتهای غیرمنطقی را از میان ببرد و این یکی از بزرگترین مواهب روایت است.
کتاب «دیوانگان پاریس» شامل یازده داستان کوتاه از نویسندگانی از چهار گوشه جهان است
https://isna.ir/xdXfWr
@daricheh93
dariche93.ir
°❀°🌸°❀°
🌸°❀°
°❀°
#دریچه_بزرگان
از ترس بیکسی، به آغوشهای پیش پا افتاده پناه نبر. هر تازه وارد، رنجی تازه است!
#سیمین_بهبانی
@daricheh93
http://Dariche93.ir
°❀°
🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
🌸°❀°
°❀°
#دریچه_بزرگان
شاید کسی را که با او خندیدهای فراموش کنی؛ اما هرگز کسی را که با او گریستهای از یاد نخواهی برد!
#جبران_خلیل_جبران
@daricheh93
http://Dariche93.ir
°❀°
🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
#دریچه_فیلم
انیمیشن Inner Workings (سازوکارهای درونی)
مدت: حدود ۶ دقیقه
سال ساخت: ۲۰۱۶
سازنده: استودیو والت دیزنی
🎯 نگذاریم ترس از زندگی جای خودذ زندگی را بگیرد
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبح
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟
حافظ
#اخباردریچه
«ایزابل آلنده» جایزه امسال «پلانتا»(Planeta ) از اسپانیا را برای دنباله نخستین اثر داستانی پرفروشش دریافت کرد.
«رویترز» نوشت: این جایزهٔ معتبر که مبلغ آن یک میلیون یورو (۱٫۱۶ میلیون دلار) است، به کتاب «ساعت پیش از سپیدهدم»(La hora antes del alba) اثر «آلنده» رسید. این رمان به یکی از شخصیتهای «خانهٔ ارواح»، اثر تحسینشده او که در سال ۱۹۸۲ میلادی منتشر شد، میپردازد.
این نویسندهٔ ۸۴ساله پس از مراسمی که شب پنجشنبه در بارسلونا به ریاست شاه و ملکه اسپانیا برگزار شد، به خبرنگاران گفت: «این مثل بردن جایزه نوبل است.»
رمان جدید بر شخصیتی به نام «آلبا»، نوهٔ «استبان تروئبا» و کلارا «دل وایه» تمرکز دارد.
این جایزه یکی از مهمترین جوایز ادبی در جهان اسپانیاییزبان است؛ البته بارها نیز به دلیل فرایند گزینشیاش که نمایشی و منقطع است و اغلب به نظر میرسد به کام نامهای مشهور است، مورد انتقاد قرار گرفته است.
اختصاص این جایزه به «آلنده» همچنین تغییر ناشر برای مشهورترین نویسنده معاصر شیلی را آشکار کرده است. «آلنده» پس از بیش از چهار دهه همکاری با انتشارات «Plaza & Janes»، بخشی از انتشارات «پنگوئن رندوم هاوس»، اینبار با گروه انتشاراتی «پلانتا» که حامی مالی این جایزه است، قرارداد بسته است.
@daricheh93
dariche93.ir
°❀°🌸°❀°
🌸°❀°
°❀°
#دریچه_بزرگان
به این باور رسیدهام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاریاش سرجایش. این را از جلسات روانکاوی یاد گرفتهام. حفرههای زندگیات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت را از لابهلای شیارها بیرون بکشی!
#دختری_در_قطار
#پائولا_هاکنیز
@daricheh93
http://Dariche93.ir
°❀°
🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
(چگونه به مکالمات خشک داستان، خونِ حرکت و زندگی بپاشیم؟)
✍️ مصطفی سلیمانی
🔻 بزرگترین مشکل یک داستاننویس، رها کردن شخصیتها در «خلاء مطلق» است؛ جایی که انگار دوتا مجسمه روبهروی هم نشستهاند و فقط نوار ضبطشده پخش میکنند! در دنیای فیلمنامهنویسی و رماننویسی، به این بلای خانمانسوز میگویند «سرهای سخنگو». حتماً دیدهای صحنههایی را که خواننده فقط کلمات را میخواند، اما هیچ تصویر، صدا، حرکتی یا حس محیطی دریافت نمیکند. نتیجه؟ مخاطب چشمانش خسته میشود، کتاب را میبندد و میرود.
■ راه نجات چیست؟ تزریق «ضربآهنگ حرکتی»
در دنیای واقعی، هیچکس مثل مجسمه روی صندلی نمینشیند تا فقط سخنرانی کند. آدمها وقتی حرف میزنند:
• با لبهی آستینشان ور میروند.
• چای سردشدهشان را هم میزنند.
• نگاهشان را از چشم طرف مقابل میدزدند و به لکه روی دیوار میدوزند.
وقتی برچسبهای تکراری و اعصابخردکن مثل «گفت»، «پاسخ داد»، «با عصبانیت اضافه کرد» را قیچی میکنی و بهجایشان یک رفتار ملموس میگذاری، صحنهات ناگهان از روی کاغذ بلند میشود و نفس میکشد.
■ یک مثال ملموس: تفاوت گزارشنویسی با جادوی تصویر:
✖️ حالت اول (خشک و گزارشگونه):
مریم با استرس گفت: «کلیدها رو جا گذاشتم.»
(اینجا خواننده استرس را نمیبیند، فقط خبرش را میشنود!)
✔️ حالت دوم (زنده، سینمایی و حرکتی):
مریم دستش را برد تهِ کیف شلوغش. همهچیز را زیر و رو کرد، ناخنهایش به زیپ گیر کرد و دستش خالی بیرون آمد. نفسش بند آمد: «کلیدها...»
(اینجا استرس حس میشود، چون رفتار شخصیت، حس درونیاش را لو میدهد).
■ الگوی طلایی: «رفتار فیزیکی + دیالوگ»
بهجای اینکه با «قیدها» حس صحنه را لو بدهی، با «حرکت دست و بدن» راز روانِ شخصیت را برملا کن:
• بهجای «با خشم گفت» 👈 با فشار انگشتانش دور لیوان، طوری که بندِ مفصلهایش سفید شوند، خشمش را نشان بده.
• بهجای «دروغ گفت» 👈 با یک واکنش فیزیکی کوچک (مثل دست کشیدن روی یقه یا نگاه کردن به نوک کفش) پنهانکاریاش را به تصویر بکش.
• بهجای «تردید داشت» 👈 با مکثِ دستش روی دستگیرهی در، بلاتکلیفیاش را تجسم ببخش.
■ دستورالعمل اتاق کالبدشکافی:
یکی از فصلهای پردیالوگ دستنویسات را بردار و این فرمول ۳ مرحلهای را روی آن اجرا کن:
۱. قیچی زدنِ «برچسبها»:
تمام «گفت»ها، «پرسید»ها و «جواب داد»ها را با خودکار قرمز خط بکش و حداقل نصفشان را کاملاً نابود کن!
۲. درگیر کردن با اشیاء:
ببین شخصیت در آن لحظه دقیقاً با چه شیئی در پیرامونش بازی میکند؟ (خودکار، کلید، دکمه، لبهی میز)
۳. جایگزینی میمیک و حرکت:
واکنش صورت، تغییر وضعیت نشستن یا یک حرکت دست را دقیقاً همانجایی بگذار که جملهی دیالوگ کات میشود.
■ تکنیک «ضربآهنگ معکوس» (تکذیب کلام با کنش)
حرفهایترین حالت داستاننویسی زمانی است که «حرکت بدن» حرفِ زبان را تکذیب کند!
مثلاً شخصیت میگوید: «اصلاً برام مهم نیست...» اما همزمان لبهی کاغذِ روی میز را آنقدر تا میکند که کاغذ پاره میشود! این تضاد میان کلام و کنش، کشمکشِ درونی شخصیت را به اوج میرساند.
📌 یادتان باشد: کلماتی که شنیده میشوند زود فراموش میشوند، اما تصاویری که در ذهن مخاطب ساخته میشوند تا ابد باقی میمانند.
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_فلسفه
🔸نيچه فيلسوف آلمانى
🔸انديشه اَبَرانسان
صدا: ایمان فانی
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀°
🌸°❀°
°❀°
#دریچه_بزرگان
گاهی تنها یک مهربانی کافیست تا انسانی که دنیا فراموشش کرده، دوباره به زندگی ایمان بیاورد!
#بینوایان
#ویکتور_هوگو
@daricheh93
http://Dariche93.ir
°❀°
🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
#دریچه_موسیقی
قطعه «تو ای پری کجایی» یا «سرگشته»، ترانه مشهور و ماندگاری است با شعر هوشنگ ابتهاج (سایه) و ملودی و آهنگسازی استاد همایون خرم در دستگاه همایون که نخستین بار با صدای حسین قوامی اجرا شد.
این ترانه برای اولین بار در برنامه «گلهای تازه» (شماره ۵۲ب) از رادیو، با تنظیم جواد معروفی پخش شد. در سال ۱۳۷۹ خورشیدی، همایون خرم کامبیز روشنروان را برای تنظیم ارکستر و محمد اصفهانی را بهعنوان خواننده انتخاب کرد. ضبط استودیویی این اثر با نظارت خودِ استاد صورت پذیرفت و در آلبوم «تنها ماندم» به همراه ۶ اثر دیگر منتشر گردید.
همایون خرم در گفتوگویی درباره این آهنگ میگوید: برخی از دوستان و شنوندگان میگویند این آهنگ زمینی نیست. من هم معتقدم که این آهنگ را به بنده دادند و "تو ای پری کجایی" الهامی بود که به من شد، الهامی که تمام و کمال آمد!
🎯 اجرای لایو: سامان احتشامی
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_داستان
#داستان_کوتاه
#پدران_آدم
نویسنده
#صادق_هدایت
تعداد صفحات ۲۱
@daricheh93
http://Dariche93.ir
🎯 (چرا بعضی داستانها نفس میکشند و بعضی دیگر، با تمام زیباییشان، جنازهای از کلماتاند؟)
✍️ مصطفی سلیمانی
🔻 بعضی متنها را میخوانی و هیچ اتفاقی درونت نمیافتد. جملهها درستاند، واژهها زیبا هستند، توصیفها سر جای خودشان نشستهاند؛ اما چیزی کم است. انگار وارد خانهای شدهای که تمام وسایلش مرتباند، ولی کسی در آن زندگی نمیکند. در مقابل، گاهی داستانی با سادهترین کلمات، قلب تو را به تپش میاندازد. اضطراب شخصیت را حس میکنی و دلت میخواهد بدانی بعد چه میشود. تفاوت کجاست؟ در چیزی که میتوانیم «نبض روایت» بنامیم؛ جریان زندهای از میل، حرکت، کشمکش و تغییر.
■ اولین راز حیات متن، اتفاق افتادن است. اتفاق گاهی در حرکتی کوچک شکل میگیرد. مادری برای سومین بار شمارهی دخترش را میگیرد و پیش از شنیدن بوق، تماس را قطع میکند. همین حرکت میتواند داستان بسازد؛ به شرطی که پشت آن خواستهای، ترسی و مانعی وجود داشته باشد. متن زمانی جان میگیرد که خواننده احساس کند چیزی در حال تغییر است.
■ دومین راز، فاصله گرفتن از گزارش و نزدیک شدن به تجربه است. بنویسی «علی از دیدن پدرش ناراحت شد»، خبری به خواننده دادهای. اما بنویسی: «علی کفشهای مردانهی پشت در را دید. دستش روی کلید ماند. سه سال بود آن کفشها را ندیده بود.» حالا موقعیتی ساختهای. خواننده خودش احساس را کشف میکند. روایت زنده به مخاطب فرصت تجربه و کشف میدهد.
■ سومین راز، موسیقی جملههاست. ریتم به کوتاهی و بلندی جمله، مکثها و زمان آشکار شدن اطلاعات وابسته است. جملههای بلند میتوانند اضطراب را امتداد دهند و جملههای کوتاه ضربه بزنند. مثلاً: «تمام شب منتظر صدای کلید بود. آسانسور ایستاد، قدمهایی در راهرو پیچید، کسی پشت در مکث کرد. نفسش را حبس کرد. زنگ نزدند.» تغییر سرعت، انتظار میآفریند.
■ چهارمین راز، مقاومت است. شخصیت چیزی میخواهد و مانعی در مسیرش قرار میگیرد. کسی میخواهد فراموش کند، اما بوی عطری گذشته را برمیگرداند. کسی قصد بخشیدن دارد، اما هنگام دیدار دوباره سکوت میکند. زندگی روایت در فاصلهی میان خواستن و رسیدن جریان پیدا میکند. همین کشمکش، خواننده را همراه نگه میدارد.
■ پنجمین راز، جزئیاتِ انتخابشده است. جزئیاتی ارزشمندند که چیزی دربارهی شخصیت یا موقعیت آشکار کنند. زنی پس از رفتن همسرش هنوز دو فنجان روی میز میگذارد. همین تصویر میتواند تنهایی، عادت و انکار را همزمان نشان بدهد. جزئیاتِ معنادار، تجربهی خواننده را عمیقتر میکنند.
■ ششمین راز، هنرِ حذف است. توضیحهای پیدرپی، مجال کشف را از خواننده میگیرند. وقتی شخصیت میگوید «خوبم» و داروی روی میز را در کشو پنهان میکند، فاصلهی میان کلام و رفتار معنا میسازد. بخشی از حیات داستان در ناگفتهها و سکوتهای معنادار جریان دارد.
■ هفتمین راز، هر پاراگراف باید چیزی به تجربهی خواننده اضافه کند؛ پرسشی تازه، اطلاعاتی تعیینکننده، احساسی پیچیدهتر یا تغییری در رابطهها. اگر بتوانی چند پاراگراف را حذف کنی و اتفاقی در تجربهی خواننده نیفتد، احتمالاً روایت در آن بخش متوقف شده است. حتی مکث و سکوت هم باید حامل معنا باشند.
■ برای زنده کردن متن، آزمایشی انجام بده. صحنهای انتخاب کن و چهار سؤال بپرس: شخصیت چه میخواهد؟ چه چیزی مانع اوست؟ چه اتفاقی انتظار خواننده را تغییر میدهد؟ پایان صحنه چه تفاوتی با آغازش دارد؟ سپس متن را بلند بخوان. هرجا ریتم افت کرد، دنبال تکرار، توضیح اضافه یا فقدان کشمکش بگرد.
■ داستانی آرام میتواند از روایتی پرحادثه زندهتر باشد. پیرمردی که هر عصر کنار پنجره مینشیند، اگر منتظر کسی باشد که میدانیم دیگر برنمیگردد، میتواند قلب روایت را به تپش بیندازد. اهمیت عاطفی اتفاقهاست که به داستان نیرو میدهد.
■ وقتی نوشتهات یخ زد، به قلب صحنه برگرد. ببین چه کسی چه چیزی میخواهد، چه چیزی را از دست میدهد و کدام حقیقت آرامآرام آشکار میشود. کلمات از تجربهی انسانی جان میگیرند.
متن زنده، پس از بسته شدن کتاب هم در ذهن و جان خواننده به زندگی ادامه میدهد.
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبح
گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد؟
گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید
گفتم زمانِ عِشرَت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید
@daricheh93
http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀°
🌸°❀°
°❀°
#دریچه_بزرگان
تنها كسی كه باید دگرگون شود، خودتان هستید. خودتان كه دگرگون شوید، همه ی اوضاع و شرایط پیرامونتان نیز دگرگون میشود!
#فلورانس_اسكاول_شين
@daricheh93
http://Dariche93.ir
°❀°
🌸°❀°
°❀°🌸°❀°
#اخباردریچه
داستانهای «دیوانگان پاریس»
منتشر شد
dariche93.ir
dariche93.ir
#دریچه_شب
غمت بر نهان خانه دل نشیند
به نازی که لیلا به محمل نشیند
پی محملش آن چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
تمام جست و جوی دل سوال بی جواب شد
نرفته کام تشنه ای به جست و جوی چشمه ها
خطوط نقش زندگی چو نقشهای بر آب شد
چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد
نه شور عارفانه ای نه شوق شاعرانه ای
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد
نه فرصت شکایتی، نه قصه و روایتی
تمام جلوه های جان چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نیامده به خود نگر که دوره ی شباب شد
@daricheh93
http://Daricheh93.ir