923
👧دنیاکیا 👩🎓دانشجوی روانشناسی 📝و شما خط نوشت های مرا میخوانید 🗣باهم حرف بزنیم ناشناس من https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MjY5MTQ5NjUw مرسی که با بودنتون به قلمم انگیزه میدین😍
بی هیچ ادعا و تجربه ای فقط داستانی که خیلی تمش رو دوست داشتمبراتون خوندم و اینجا گذاشتم.
اگه دوستش دارید حتما بهم بگید تا ادامه کتاب رو بذارم براتون و این فایل رو فروارد کنید تا ببینم چقدر دوستش داشتید❤️😍😍
من بیشترین خاطره ای که از تموم زندگیم دارم خاطرهی از دست دادنه!
همه چیز، همه کس، همه حسای زندگی من، مثل آبی بودن که دستای پر منفذ من نتونست نگهشون داره. هر بار که از دست دادم؛ له شدم، اشک شدم، مرگ رو چشیدم، تا قبول کردم سرنوشت این بود، که حتما انقدر که اون می خواست خوب نبودم، ارواحمون به هم وصل نبودن، که شاید تحمل چاله چوله های شخصیت من از صبرش خارج بود و یا شاید...
انقدر از دست دادم که حالا از دست دادن رو از صد کیلومتری با چشمای بسته می شناسم!
اینکه میتونی قرارامون رو چندین روز و هفته عقب بندازی،
قبل هر دیدار بی تاب نباشی،
کرونا رو بهونه کنی که دورتر بشینی، کمتر بغلم کنی، کمتر ببینیم،
که وقتی زنگ میزنم و دستت بنده؛ دیگه هول هولی نمیگی: دستم بنده! اصلا جواب نمیدی و انقدر یادت میره تا دوباره خودم زنگ بزنم!
اینکه خیلی وقته کسی اسممو زیاد ازت نمیشنوه،
که کمتر میگی مراقب خودم باشم،
که نگرانم نمیشی،
که هر طور هست سعی نمی کنی جا شیم تو روزمرگیهای هم،
که بودنمون عجیب عطر عادت گرفته به خودش،
که مدتهاست فقط منم که زنگ میزنم،
دستمو دراز می کنم،
که میگم دلم تنگ شده،
و فقط منم که هنوز، هم خاطره هامونو یادمه و هم رویاهامونو!
می بینی چقدر خوب از دست دادن رو می شناسم؟
و انقدر از دست دادم که بدونم تلاش یه نفره برای رابطه دونفره، هیچ نتیجه ای نداره!
دیر یا زود یکی از همین روزا تو هم میشی یه خاطره که از دست دادمش!
با اینکه بیشتر از هر بار برای از دست ندادن با سرنوشت جنگیدم، با خودم، با روحم، با چاله چوله ها تا ترمیم بشن اما ...باز دست دادم!
بیتابم
نگران و دلتنگ
دارم از دست میدمت و عطر گند از دست دادنت رو مدتهاست نفس میکشم و کاری از دستم برنمیاد! جز اینکه لحظه های آخر بیشتر دوستت داشته باشم، خیلی بیشتر!
و اما امیدوار که کاش اینبار اشتباه کرده باشم و قرار نیست از دست بدمت!
که کاش هیچوقت از دستت ندم!
#دنیا_کاف
@Donya_kaf
شهاب حسینی تو برنامه هم رفیق از هوتن شکیبا و بهرام افشاریان میپرسه: این رفاقت تا کی ادامه داره؟
افشاریان گفت:( امیدوارم تا وقتی که لایق هم باشیم.)
چقدر جوابش رو دوست داشتم.
@Donya_kaf
#کتابی_که_مطالعه_میکنم
#هاروکی_موراکامی
#جنگل_نوروژی
@Donya_kaf
ی سریا اومدن توی تاپ لیست تلگرامم که میتونم بگم ماهی ی بارم باهاشون حرف نمیزنم! و الان میتونم بگم چه قدر ترسناک شدم که با کسی حرف نمیزنم که با کسایی که ارتباطم ندارم توی تاپ لیستن
Читать полностью…
من اون دیوونه ای هستم که وقتی رفیقام میرن با رفیقای جدید ، نمیگم اونا نامردن میگم حتما من خوب نبودم!
#توییت_دنیا_کاف
@Donya_kaf
قلبم بوی تو را میده...
با هر تپش تو را به اقصی نقاط وجودم میبره
این آسمان متعلق به توست
پرواز کن در این آسمان به سانِ جاری شدن خون در رگ هایم
#سپهر_رضازاده
@InfinitoSoul 🕊
متن جدید دارم اما وقتی حمایت نمیکنید دل سرد میشم.
اگه دوست دارید باز هم کارامو منتشر کنم از کارای قبلی حمایت کنید لطفا.
❤️
اونجایی که وقتی به هم میرسیدیم چشماتو میبستی و عطرمُ با تمام وجود نفس میکشیدی ،
اونجایی که وقتی لجباز و غرغرو میشدم ، چشماتو ریز میکردی و اینقدر تو سکوت نگاهم میکردی که همه عصبانیتام تموم بشه ،
اونجا که بخاطر میگرن لعنتیم همه سیگاراتُ بی آتیش میکشیدی ،
اونجایی که بخاطر یه زخم کوچیک رو انگشتم قلبت تند میزد و بغض راه گلوتُ میبست
باید میفهمیدم بعد تو هیچکی نمیتونه اینقدر خوب باشه و اینقدر لطیف دوستم داشته باشه که قبول کنم عشق هنوز وجود داره .
اونجایی که تو آرامش آغوشت بعد هر بوسه پر میشدیم از شعر و خالی از حرف های نگفته با واژه هایی که با واژه های همه متفاوت بود ،
و دوست داشتنی که خیلی بیشتر از فقط دو کلمه دوست و داشتن بود باید خیلی چیزارو میفهمیدم.
من همه اون وقت ها باید میفهمیدم بعد از تو قشنگ ترین ابراز علاقه ها فقط یه لبخند به لبهام میاره و عمیق ترین عشق ها برای من جز یک شوخی نمیتونه باشه.
اما من یه دختر کوچولو بودم که دلش تجربه های جدید میخواست و نمیدونست عشق موندن و ساختن میخواد.
نمیدونست بعضی لحظه ها تکرار شدنی نیست و نمیدونست بعد از عاشق یه شاعر بودن هیچ عشقی اونقدر خاص نیست که به دلش بشینه.
که باعث بشه قلبش تند بزنه و روحش پرواز کنه.
نمیدونست
نمیدونست
نمیدونست...
#دنیا_کاف
@Donya_kaf
#کتابی_که_مطالعه_میکنم
#آلن_دوباتن
#اضطراب_منزلت
@Donya_kaf
فراموشت میکنم مثل خوابی که هرگز ندیدم...
Читать полностью…
داستان: هزارمین شب مادام ریتا
از مجموعه داستان: سایهی تاریک کاج ها
نوشته: #غلامرضا_رضایی
با صدای: #دنیا_کاف
#نشر_نیماژ
#داستان_صوتی
@Donya_kaf
گلایه میکنم
از پاییزی که داره تموم میشه
و قدم هایی که با تو نزدم!!!
ولی بقیه میگن:
نگران نباشم!!!!
پاییزای بعدی
یکی بهتر از تو
که خیلی هم بیشتر از تو دوستم داره
و بهتر از تو درکم میکنه
میاد و دستم و با دستاش گرم میکنه
و حالم و با بودنش خوش
و پاییز و باهام قدم میزنه به مقصد همیشه بودن
و دلم و با عشقش زنده نگه میداره.
خوب...
آره!!!
شاید شاهزاده سوار بر اسب رویاهام یه روزی از راه برسه ولی
من تو این پاییزی که داره هدر میره، هجده سالگیم و جا میزارم و میرم.
سالهای بعد پاییز میاد
ولی من دیگه یه عاشق هجده ساله نیستم
اصلا شاید پاییزای دیگه نتونم شعر بنویسم.
گلایه من از هجده سالگیمه که عاشقم کرد اما عشقم و برام نگه نداشت تا پاییز و باهاش عاشقی کنم و با گرفتن دستاش شعر عاشقانه خلق کنم !
گلایه میکنم از نبودنت تو این پاییز که هیچ عشقی ،عشق هجده سالگی
و هیچ فصلی، پاییز هجده سالگی نمیشه.
#دنیا_کاف
🌎 @Donya_kaf 🌎
#جنگل_نروژی
#هاروکی_موراکامی
#کتابی_که_مطالعه_میکنم
@Donya_kaf
وتا یه خط با کسی صحبت میکنم یهو میاد اول تاپ لیست .
و میبینم که ای بابا...ای بابا... که چقدر تنهایی دست انداخته تو لحظه هامون
https://www.instagram.com/tv/CGqA2gSpWvT/?igshid=1qt2jeebd73es
در مورد کتاب مثل خون در رگ های من یادتونه حرف زده بودیم؟
کاز فرستاده بودید؟.حالا پستمون آپلود
شد.
من بلد نبودم قشنگ حرف بزنم یعنی بلد بودم اما خجالت میکشیدم .
خوب اونم شیطون بود و با شیطونیاش بیشتر خجالتمو تحریک میکرد تا حرف نزنم .
مثلا وقتی صداش میکردم و میدونست می خوام بگم دوست دارم چشماشو نازک میکرد و برق تیزی از چشماش میفرستاد سمت چشمام منم حرصم میگرفت و میگفتم هیچی و دیگه لام تا کام حرف نمیزدم.
اما اون خیلی قشنگ شروع میکرد به حرف زدن و لابهلای دلبریاش یکی یکی از شعرای خودم برام میخوند؛منم تو دلم براش قند آب می کردم و قربون صدقش می رفتم .
ولی به محض اینکه از هم جدا میشدیم همه حرفامو تند تند براش تایپ می کردم و می فرستادم ولی همیشه جواب صد خط پیام عاشقونم فقط یک استیکر قلب بود انقدر این قلبه قرمزه لعنتی و برام فرستاده بود که نسبت بهش آلرژی پیدا کرده بودم فکر اینکه فقط وقت هایی که با همیم دوستم داره و یا نشون میده که دوستم داره کلافم کرده بود.
یه روز که کلافگیم به حد رسید ازش پرسیدم :
لعنتی چطور نسبت به این همه عشقم سرد و بی حسی ؟
چطور جواب کل حرفای دلمو فقط با یه استیکر میدی؟
برام نوشت :
((همون یه استیکر یعنی
عاشقتم دیوونه ؛قلب منی؛ یعنی خداروشکر که دارمت، که پیدات کردم .از دستت نمیدم.))
اون لحظه من خوشبخت ترین دختره روی زمین بودم که پیرو دین عشق شده بود .
اما الان دختر با تجربهای براتون می نویسه که اون استیکر معنیش فقط این بود :
تو دیوونه ای که این عاشقونه ها رو برام می نویسی؛ اصلاً دیوونه چیه تو احمقی!!!
ولی لامصب چقد نقش عاشق بودن بهت میومد.
#دنیا_کاف
@Donya_kaf
#کتابی_که_مطالعه_میکنم
#جای_خالی_سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
@Donya_kaf
کنکور همه چیز نیست.
شما فارغ از هر نتیجه ای دوست داشتنی هستید.
شما بینهایت تواتنمندید فقط تو دوره از تاریخ
با نظام آموزشی ضعیف و خانواده های بی اطلاع از علاقه مندی به دنیا اومدید.
برید سمت رویاهاتون که هیچی از اون ها جذاب تر نیست
دوستون دارم.
اگه خواستن بدونن چقدر عاشقتم ، از قول سهراب بهشون بگو :
در رگ هایش من بودم که میدویدم .
#دنیا_کاف
#توییت
@Donya_kaf
بفرست برای اون که دوست داشتنی ترینه💛
Читать полностью…
دلم یه جاده قشنگ میخواد که تا به حال نرفته باشم ،
یه آهنگ خاص که نشنیده باشم ،
یه روز هفته که با کسی نبوده باشم ،
یه فیلمی که ندیده باشم ،
یه شهری که هیچ خاطره ای با هیچکس نداشته باشم.
دلم بی خاطره بودن میخواد !
میدونم دنیا پر از شهرُ آهنگُ جاده هایی که نرفتم ، نشنیدم ، ندیدم اما...
اما تو ناب ترین و جدیدترین نقطه های زمان و جهان " من " حضور دارم.
من ، با چشمی که پر از تصویر لحظههامه
با دستهایی که حافظشون از لمس کردن پر شده ،
با شامه های پر عطر ،
با تن پر زخم و قلب شکسته !
من خودمو با تموم خستگی ها و ویرونگی هاش با خودم به همه جای دنیا بردم اما دیگه جونی به تنم نمونده !
من دیگه این " من " رو نمیخوام.
دلم یه دنیای ساکت و آروم میخواد
یه دنیایی که کسی هیچ انتظاری ازم نداشته باشه ،
که تو سرم فریاد و صدا نباشه ،
تو قلبم آشوب نباشه ،
یه کنجی که خستگی هامو از رو دوشم بردارم!
بردارمو فراموش کنم که چقدر زخمیام.
و دوباره یه دنیای کوچیکُ آرومُ خالی از حس و آدهای بد برای خود جدیدم بسازم .
#دنیا_کاف
@Donya_kaf