1826
این کانال بهمنظور بازنشر دروس استاد عرفانیان تأسیس شده است: @doroos_erfanian ارتباط با ادمین: @hzrad68
3️⃣
در آن دوران، مراکز و قطبهای اصلی علمی شیعه (ثقل علمی) در دو شهر بغداد و قم متمرکز بود.
این به آن معنا نیست که در دیگر بلاد مانند بصره، کوفه، مصر یا خراسان بزرگ (شامل مناطق غربی افغانستان امروزی و نواحی دورتر) شیعیان و علمای برجسته حضور نداشتند؛ بلکه همچون امروز که حوزههای علمیه نجف و قم به عنوان دو وزنه اصلی شناخته میشوند اما در مشهد، اصفهان، کربلا و حتی لبنان و بحرین نیز حوزههای فعالی وجود دارد، در آن زمان نیز دو مرکزیت اصلی بغداد و قم بودند.
و اگر اختلافی میان این دو مکتب وجود داشت، این اختلاف نظر در «پارهای از مسائل» در حوزه فقه یا مباحث اعتقادی خاص، مانند مسئله «سهو النبی» خلاصه میشد.
بنابراین، بزرگنمایی این اختلافات جزئی و نتیجهگیری مبنی بر مبهم بودن کلیت نظام اعتقادی شیعه تا پیش از شیخ مفید، نگرشی ناصواب و به دور از واقعیت تاریخی به نظر میرسد. (٢۶۶ - ۲۷۰)
📚 درآمدى بر نقد مكتب در فرایند تکامل
تقرير درس استاد
سيد محمد حسن حسينى موسوى
به سعى و اهتمام
شيخ مجتبى رجبى يزدى
📌/channel/almousavi_com
1️⃣
❇️ آیا قبل از شیخ مفید أهم اصول اعتقادی شيعه در هالهای از ابهام بود؟!!
بزرگداشت مقام شیخ مفید نباید به قیمت نادیده گرفتن و تحقیر میراث عظیم پیشینیان تمام شود. مسئله این نیست که زحمات شیخ مفید را منکر شویم؛ مسئله این است که نویسنده ادعا میکند ایشان «اهم اصول عقیدتی» را برای شیعه «روشن» کرده است. این بدان معناست که پیش از ایشان این اصول روشن نبوده است. یعنی از زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) تا عصر شیخ مفید، شیعیان در اصول اعتقادی خود سرگردان بودند و ائمه برایشان این مبانی را تبیین نکرده بودند تا شیخ مفید بیاید و آنان را نجات دهد! این سخنی به غایت ناصواب و غیرقابل قبول است.
هنگامی که ما از این گزاره دفاع میکنیم که «تشیع مرهون زحمات علامه مجلسی است»، این سخن به هیچ روی به معنای نفی یا انکار زحمات سایر علما نیست. مقصود ما از این تعبیر، تبیین عظمت، برجستگی و حجم فوقالعاده خدمتی است که آن عالم ربانی به عالم تشیع ارائه کرده است.
برای درک این عظمت، لازم است به یکی از اقدامات بیبدیل ایشان، یعنی تألیف دائرة المعارف گرانسنگ «بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار» نظری بیفکنیم. پیش از علامه مجلسی (اعلی الله مقامه الشریف)، میراث روایی ما در قالب حدود چهارصد کتاب، به صورت متفرّق و پراکنده در اقصی نقاط عالم اسلام وجود داشت و بسیاری از این متون در دسترس عموم علما قرار نداشت. ایشان با همتی بینظیر، افرادی را به مناطق مختلفی از جمله خراسان، هند، پاکستان، آذربایجان، ترکیه، عراق، بحرین و یمن فرستاد تا این کتب را گردآوری کنند. سپس این مجموعه عظیم را تبویب و تنظیم نمود و در قالب یک کتاب جامع عرضه کرد.
اهمیت این کار زمانی آشکار میشود که بدانیم اگر این همت والا و اقدام سترگ ایشان نبود، چهبسا قریب به یکسوم از این میراث گرانبها در گذر زمان نابود میشد و از میان میرفت. کما اینکه امروز، برخی از همان چهارصد کتاب که در شمار مصادر بحار جای دارند، با وجود گذشت تنها سیصد سال از آن دوران، شاید دیگر در دسترس نبوده و مفقود گشتهاند. بنابراین، این گزاره که «مذهب تشیع مرهون زحمات ایشان است»، سخنی گزاف و بیاساس نیست.
افزون بر این، علامه مجلسی تنها یک مؤلف نبود؛ ایشان در عصر خود، منصب «شیخالاسلام» ایران را بر عهده داشت که در آن دوران یک ابرقدرت جهانی بود. این منصب، معادل جایگاه قاضیالقضات دربار اهل سنت و مرجعیت عامه تشیع بود و ریاست کل قوه قضاییه را شامل میشد. در کنار این مسئولیت عظیم علمی سیاسی و قضایی، ایشان به اقامه نماز جماعت، برگزاری کرسیهای درس و رسیدگی به امور اجتماعی و حوزوی نیز اشتغال داشت و این همه در حالی بود که ایشان دارای خانواده و شئون شخصی نیز بودند.
با وجود این حجم از مسئولیت، برکت عمر و همت ایشان به گونهای بود که آثار علمی ماندگار دیگری نیز از خود به جای گذاشتند. كتاب (ملاذ الأخيار در شرح تهذيب الأخبار) در ١٧ مجلد و نيز کتاب «مرآة العقول» که شرحی بر کتاب شریف کافی است، در بیش از بیست مجلد به رشته تحریر درآمد. همچنین، تألیفات متعدد فارسی ایشان برای عموم مردم که گمان میرود تعداد آنها نیز از بیست جلد كمتر نباشد، آثاری چون (عین الحیات)، (حق الیقین)، (حلیة المتقین)، (حیاة القلوب)، (جلاء العيون)، (تحفة الزائر)، و (زاد المعاد)، را شامل میشود. ایشان روایات را برای مردم ترجمه میکردند که خود کاری بسیار سنگین و نیازمند مهارتی ویژه است.
اکنون بسیاری از شخصیتهای علمی، با وجود آنکه یکصدم مسئولیتهای علامه را بر دوش ندارند و از فراغت بیشتری برخوردارند، حتی پنج جلد کتاب تألیف نکردهاند. این حجم از بازدهی علمی، جز با توفیق الهی و اخلاصی کمنظیر ممکن نیست. ایشان به راستی از جان و عمر خویش مایه گذاشت، بهترین بهره را از آن برد و حاصل آن را در طبق اخلاص نهاد تا معارف اهل بیت را برای عموم شیعیان احیا کند.
📌/channel/almousavi_com
در ضمن مباحث تجزیه و ترکیب سؤالی مطرح شد که باز هم جناب استاد یوسفیان گرامی گشته بودند و جواب را عرضه کردند.
«تقيّة» هو مصدر على وزن «فعيلة»، وهو قليل نحو «النميمة» [تفسير البحر المحيط 2: 443]، والتقيّة هي الوقاية، وأصلها «وقيّة» كـ«الوصيّة»، فهو الاتّقاء [القواعد الفقهيّة (السيّد البجنورديّ) 5: 75].
چنان که عرض کردم «تقیّة» در اصل «وقیّة» بوده که واو ابتدای آن قلب به تاء شده، همان اتّفاقی که در «وُراث» افتاده و آن را تبدیل به «تُراث» کرده است.
این حکایتی که ابن قتیبه(۲۷۶ هـ) از شَبابَة بن سوّار(۲۰۴ یا ۲۰۶ هـ) نقل کرده، دلیل دیگری است بر اینکه سَلف شیعه در قرن دوم ارادت ویژهای به جناب ضارب داشتهاند.
جواب این رافضی رضواناللهعلیه نیز باید در کتب با موضوع "اجوِبه مُسکِته" ذکر شود.
@mir_hamedhoseyn_110
لم يخنك الامين
لكن ائتمنت الخائن
📍: الامام علي ابن أبي طالب عليه السلامЧитать полностью…
براى استاد بزرگواری که دستور فرموده بودند: «... یک سری نکات ادبی، دینی، نحوی یا بلاغی که حکمت، خرَد و معرفتی توش هست رو به زبانی همه فهمتر برامون بفرستید تا در مجلۀ... به نام خودتون بارگزاری بشه. سپاس استاد گرامی» نوشتم:
سلام مجدد و عرض ادب و «خسته نباشید». خب، الآن متن فاخر زیر را چهکار میشود کرد؟؟؟!!!
(با صرفنظر از اينكه اگر خليفۀ اموی این طور بوده دیگر خاک بر سر ما و امثال ما که دم از شیعگی و پیروی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ میزنیم)
وأوصى عبد الملك بن مروان مؤدّب ولده في تدبيرهم فقال له: ليكن إصلاحك لولدي بإصلاحك نفسك عندهم؛ فإنّ عيونهم معقودة بفعلك، فالحسن عندهم ما تصنعه، والقبيح عندهم ما ترفضه1️⃣.
علِّمهم كتاب اللّه، ولا تملّلهم منه فيهجروه، وأروِهم2️⃣ من الحديث أشرفه، ومن الشعر أعفّه، ومن الأسماء أحسنها، ومن السير أعدلها، ومن الخطب أقصرها، ومن الكلام أوجزه، ولا تنقلهم من علم إلى غيره حتّى يتعلّموه؛ فإنّ ازدحام الكلام في السمع مشغلة للفهم.
عظهم بمواعظ الحكماء، وجنِّبهم محادثة النساء، وأدِّبهم دوني وخوِّفهم بي، ولا مكان على عذر منّي إن قصّرت دونهم في أمرهم، فقد اتّكلت على كفايتك فيهم، واستزدني بزيادتك إيّاهم أزدك بجميل أثرك عليهم إن شاء اللّه.3️⃣
1️⃣الرفض: تركك الشيء. [العين 7: 29 (رفض)]
2️⃣روّيته الشعرَ ترويةً: حملته على روايته، أو رويته له حتّى حفظه للرواية عنه؛ كـ«أرويته». [تاج العروس 19: 481 (روى)]
3️⃣لاحظ باختلاف يسير: عيون الأخبار 2: 182 ونثر الدرّ 3: 110 وربيع الأبرار 1: 425 والتذكرة الحمدونيّة 1: 354/ ضمن 888 وسفط الملح: 16 ونور القبس: 69/ ضمن 38 عن عتبة بن أبي سفيان لعبد الصمد مؤدّب ولده؛ البيان والتبيين: 249 وتاريخ مدينة دمشق 38: 271 ـ 272/ ضمن 4549 عن عتبة عبد الصمد لمؤدّب ولده؛ العقد الفريد 2: 272 عن عمرو بن عتبة لمعلّم ولده؛ حلية الأولياء 9: 147 عن الشافعيّ لأبي عبد الصمد.
اسرار نبوّت از علی پُرس
این شـهــر درِ دگـر نـدارد
🖌میر شمس الدین فقیر دهلوی(۱۱۸۳ هـ)
📖تذکره منتخب اللّطایف، رحم علیخان ایمان، صفحهٔ۳۲۳
@mir_hamedhoseyn_110
🔹به مناسبت هزار و پانصدمین سال ولادت پیامبر (ص) گروه زبان و ادبیات فارسی خانه اندیشمندان علوم انسانی و محور ادبیات کنگرهٔ بینالمللی ۱۵ قرن تجلی نور نبوی در آینهٔ علم و پژوهش برگزار میکنند:
📔 شهابالاخبار و شروح فارسی آن
سخنران:
#دکتر_محمد_سوری
دبیر نشست:
#دکتر_سلمان_ساکت
🗓 چهارشنبه ۴ شهریورماه 1405ساعت 19
پخش از لینک زیر( ورود با گزینه میهمان):
https://www.skyroom.online/ch/hossein5092811/literature
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
مرحوم آیت الله موسوی تهرانی : «وقتی آقای مجتهدی آمدند تهران، اون موقع زرگر بودم. شنیدیم یک آقایی آمدند و درس میگویند ابتدا یک مسجد کوچکی بود نزدیک مسجد امینالدوله. ما رفتیم اونجا. دو سه هفتهای هم بیشتر نشد، بعد ایشان منتقل شدند به مسجد ملا جعفر که ایشان هم امام جماعت شدند و هم درسشان میآمد اونجا. ما هم دیگه اینجا منتقل شدیم. من شب و روز درس می خواندم. صبح، عصر، شب. البته من پیش ایشان خیلی درس نخواندم. یک مقدار مقدمات، یک مقدار سیوطی، یک مقدار مغنی. بقیه درس ما مسجد حاجابوالفتح و مسجدلرزاده بود و بیت آقایان، مثلا بیت آقای بتولی و آقای حاج سید هاشم حسینی و حاج محمد تقی جعفری (علامه جعفری) بود. بیشتر درس ما منزل آقای [حاج شیخ حسین] کنی، بعضی از بزرگان حوزه بود. چون (آقای مجتهدی) کسی را نداشت، قحط الرجال بود، دو سال نشد که من شدم مدرس رسمی مسجد. البته اون موقع مسجد بود ما هم تو مسجد می خوابیدیم. اصلا اتاقی هیچی نبود. من و حاج آقافخرتهرانی با هم در شبستان میخوابیدیم. ایشان صبح که میشد میرفت میخوابید. شب بیدار بود. ما تازه اول کارمون بود، روزی چندتا درس من میگفتم. ۱۵ سال من اونجا درس می گفتم.
@jawaher_kalam
✍️خدا را شکر که او را دیدیم. مردی بود ها! از آن مردهای روزگار. سیّد بود و انگار رسول حضرت حق، تا حجّت را بر همه تمام کند!!!
🆔https://eitaa.com/alfieh
سلام خدمت همۀ رفقا. این 2 فایل را جناب آقای کاظمی محبت فرموده و برایم فرستادهاند. اینها مشتی نمونۀ خروار از کاری است که جوامع علمی دیگر مشغول آن هستند.
ببینید با «الفیه» که متاسفانه بین ماها با بیمهری مواجه شده دارند چهها میکنند!!!
«الأصل» یُستعمَل في معانٍ کثیرة أهمّها أربعة تعارفت في عرف الفقهاء والأُصولیّین: الظاهر، والدليل، والقاعدة، والاستصحاب،
1) فمن الأوّل: «الأصل في الاستعمال الحقيقة»؛ أي: ظاهر استعمال اللفظ مجرَّدًا عن القرينة في مقام التفهيم إرادة الحقيقة.
2) ومن الثاني: قول الفقیه بعد بيان حكم المسألة: «الأصل فيه آية كذا ورواية كذا»؛ أي: الدليل عليه.
3) ومن الثالث: «الأصل في فعل المسلم الصحّة»؛ أي: القاعدة المستنبطة من الأدلّة الشرعيّة حمله على الصحّة.
4) ومن الرابع: «الأصل في المتطهّر الشاكّ في الحدث الطهارة»؛ أي: الاستصحاب يقتضي البناء عليها.
[حاشية «قوانين»: 5 للقزوينيّ (ره)]
@doroos_erfanian
روزهای هشتم ربیع جمعیت بهمراتب بیشتری در مجلس روضۀ مرحوم استاد شرکت میکردند، آن قدر که بهناچار درِ ایوان منزل را هم باز و آن جا را فرش میکردیم تا سرریز جمعیّت آن جا بنشینند. الهی نور به قبرش ببارد که چهقدر مقیّد بود دقایق آخر روضه که لحن منبری و مداح هم کمکم عوض میشد و ندبه و زاری جای خود را به شادی و سرور میداد کسی بینزاکتی نکند. معمولاً بستنی یا کیک هم چاشنی پذیرایی بود. حتّی یک سال من را با عیال فرستاد تا پکهایی درست کنیم که توی آنها آبمیوه و پففیل و چند قلم خوراکی دیگر گذاشتیم و بین حاضران توزیع شد.
Читать полностью…
.
استاد حوزه علمیه تهران
مرحوم آقا جواد کاشانی رضوان الله تعالی علیه
صلواتی نثار این شاگرد خالص آقا امام صادق سلام الله علیه عنایت بفرمایید.
@jawaher_kalam
✍️از فضلش خیلی تعریف میکردند، امّا توفیق زیارتش نصیبم نشد.
#صورة
المرجع الديني آية الله
السيد محمد سعيد الحكيم
قدس سره الشريف
@jawaher_kalam
یادم باشد از فاضل ارجمند جناب حجةالاسلام شمآبادی1️⃣ سراغ آثار این مرحوم را بگیرم.
1️⃣محقق کتاب «کلمات سیّد العرب» که از رفقای حقیقتاً فاضل و متدیّناند و اصلاً با دیدن شخص شخیص ایشان دوباره به سبزوار امیدوار شدم. اهل روستای «شمآباد» که 80 طلبه و حتّی مدرسۀ علمیّه دارد.
اینکه پس چرا اسمی از ایشان نیست و نام دیگری روی کتاب آمده و چرا این طور شده را چه عرض کنم؟! از خود آقای شمآبادی (https://eitaa.com/ghafoori1412) بپرسید.
از خود ایشان هم اجازه گرفتم تا اگر مشکلی با این قضیه ندارند ID ایشان را در مرای و منظر شما قرار دهم تا چند و چون قضایا را از خودشان جویا شوید.
اولین سفرم به نجف اشرف با یکی رفتیم ملاقات این مرحوم 👆و وقتی توضیح داد که مشغول تحقیق کتاب «العمده»ی ابنبطریقاند گل از گلش شکفت. رحمت و برکات خدا نثارش که کلّی هم تشویق فرمود.
Читать полностью…
2️⃣
✳️ (تحلیل نقش محقق کرکی و علامه مجلسی)
برای درک صحیح جایگاه و خدمات علامه مجلسی (رضوان الله علیه)، ضروری است به زمینه تاریخی پیش از ایشان و بستری که در آن نشو و نما یافت، بازگردیم. نقطه عطف این دوران، قیام شاه اسماعیل صفوی در سال نهصد و هفت هجری قمری است. چنانکه مشهور است، وی در حالی که تنها شانزده سال داشت، در اردبیل نهضت خود را آغاز نمود.
پس از قیام شاه اسماعیل حد أقل قریب به یک دهه زمان لازم بود تا حکومت نوپای او استقرار یافته و اوضاع کشور به ثبات نسبی برسد. درک این نکته حائز اهمیت است که در آن زمان، ایران سرزمینی با اکثریت قاطع اهل سنت بود. به جز چند شهر معدود و پراکنده شیعهنشین، نظیر قم، سبزوار، استرآباد و برخی نواحی جنوبی مانند: خوزستان و بوشهر، سایر بلاد ایران بر مذهب تسنن بودند. مردمان، حقیقتاً و به صورت آباء و اجدادی، سنیمذهب بودند.
بنابراین، تغییر ذهنیتها، فرهنگ، فقه، عقاید، اخلاق و منشی که ریشه در باورهای موروثی داشت، امری سهل و آسان نبود.
این دگرگونی عظیم، فرآیندی تدریجی و زمانبر بود که به تلاش و مجاهدتی فراتر از یک روز، یک سال یا حتی یک دهه نیاز داشت.
در این میان، نخستین و برجستهترین شخصیتی که حق عظیمی بر گردن تمام شیعیان ایران و حتی دیگر مناطق مانند لبنان و عراق دارد، بیشک مرحوم محقق کرکی، علی بن حسین بن عبدالعالی (اعلی الله مقامه الشریف) است.
از وفات محقق کرکی در سال نهصد و چهل تا حدود سال هزار و سی و هشت هجری قمری که سال ولادت علامه مجلسی است (با اختلافی جزئی در منابع)، تقریباً یک قرن فاصله وجود دارد. در طول این یکصد سال، بزرگان دین کوششهای سترگ و جانانهای به انجام رساندند تا ذهنیتهای عامیانه و تعصبات برآمده از مذهب پیشین را به تدریج بزدایند.
این فرآیند مستلزم آن بود که نسلهای قدیمیتر سپری شوند و نسلهای جدید با معارف زلال اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) تربیت گردند.
خدمات علامه مجلسی در ترجمه و ترویج معارف اهل بیت به زبان فارسی در آن عصر، تمامی میراث گرانسنگ و متون اصلی شیعه به زبان عربی مدون بود، حال آنکه عموم مردم ایران، فارسیزبان بودند. این امر، امکان ارتباط مستقیم و بیواسطه ایشان با معارف اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) را عملاً از میان میبرد. در چنین بستری، علامه مجلسی (رضوان الله علیه) به اقدامی سترگ و بیبدیل دست زد که شاید پیش از ایشان، هیچیک از بزرگان شیعه در این مقیاس وسیع به آن نپرداخته بود: ترجمه نظاممند و گسترده علوم و معارف اهل بیت به زبان فارسی تا در دسترس همگان قرار گیرد.
این اقدام عظیم، حرکتی بنیادین برای عمومیسازی معارف دینی بود. به عنوان نمونه، ایشان کتاب دعای «زاد المعاد» را مشخصاً برای استفاده عموم مردم تألیف نمودند. هرچند پیش از ایشان، کتب ارزشمند و معتبری در حوزه دعا و عبادات همچون «مصباح المتهجد» تألیف شیخ طوسی و «اقبال الاعمال» اثر سید بن طاووس وجود داشت، اما این آثار عمدتاً در میان اهل علم و خواص رواج داشت و برای توده مردم، به همان سهولت قابل استفاده نبود.
علامه مجلسی بر آن شد تا مجموعهای مرتب، منضبط و قابل فهم برای همگان فراهم آورد. البته نمیتوان گفت که پیش از ایشان هیچ اثری به زبان فارسی نگاشته نشده بود؛ اما بیشک هیچکدام از آن آثار، از حیث جامعیت، زیبایی ادبی، روانی و سادگی بیان به پای تألیفات ایشان نمیرسید. از همین روست که گفته میشود تشیع در طول سیصد سال اخیر، مرهون مجاهدتهای علمی و فرهنگی علامه مجلسی است.
✅️ بطلان ادعای ابهام در اصول عقیدتی شیعه تا پیش از شیخ مفید
با این همه، باید توجه داشت که نقش عظیم علامه مجلسی، «حفظ و ترویج» میراث موجود بود، نه «تأسیس» اصولی که پیش از آن نامعلوم بوده باشد.
این نکته، در نقطه مقابل دیدگاهی قرار میگیرد که بر اساس آن ادعا میشود:
«اهم اصول عقیدتی شیعه تا پیش از قرن چهارم و پنجم و ظهور بزرگانی چون شیخ مفید (ره) در هالهای از ابهام قرار داشت.»
چنین ادعایی، بهکلی باطل و فاقد اعتبار است. حقیقت آن است که اصول و مبانی اعتقادی، پیش از آن دوران نیز توسط بزرگان دین تبیین، تحلیل و تدوین شده بود و کتابهای بیشماری در این زمینه به رشته تحریر درآمده بود، هر چند عمده ی آنها در بستر حوادث روزگار نابود شده است.
البته میتوان به عنوان یک فرض پذیرفت که در برخی «فروعات و مسائل دقیق علمی» که از درجه اهمیت اصول بنیادین برخوردار نبودند، مباحثاتی وجود داشته که مرحوم شیخ مفید و پس از ایشان، شاگردان برجستهاش همچون سید شریف مرتضی، ابويعلى جعفرى، أبوالصلاح حلبى و شیخ طوسی، هر یک در تکمیل و تنقیح گوشهای از آن نقش ایفا کردند. این امری طبیعی در پویایی یک مکتب علمی است.
اما تعمیم این مسئله به «اهم اصول عقیدتی» و ادعای وجود ابهام و اجمال در کلیت مکتب تا آن زمان، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.
📌/channel/almousavi_com
دیروز به این مناسبت که باید به افراد فرصت داد تا از خود دفاع کنند از بزرگی یاد کردم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از او بهعنوان برادری الهی یاد میکنند. رفقا انگار بار اوّل بود میشنیدند که امام (علیه السلام) فرمودهاند:
كَانَ لِي فِي مَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّه، وكَانَ يُعْظِمُه فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِه، وكَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِه، فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ ولَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ، وكَانَ أَكْثَرَ دَهْرِه صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ ونَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ، وكَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وصِلُّ وَادٍ، لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً، وكَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِه حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَه، وكَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِه، وكَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ ولَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ، وكَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وكَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْه عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ، وكَانَ إِذَا بَدَهَه أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُه، فَعَلَيْكُمْ بِهَذِه الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وتَنَافَسُوا فِيهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ. [نهج البلاغة ( تحقيق صالح )، ص 526، ح 289 (باب المختار من حكم أمير المؤمنين عليه السلام)]
مرا در زمان گذشته برادرى بود در راه خدا، در چشمم بزرگ مىنمود كه در چشمش دنيا خوار بود، و فرمان شكم را نمىبرد وآنچه نمیيافت نمىخورد وآنچه را میيافت شكم را از آن نمىانباشت، بيشتر عمرش خموش بود، وچون لب به سخن مىگشود بهر گوينده چيره بود، و سخنش به دل خواستاران جا میكرد وتشنگى آنها را دوا میكرد، ناتوان مىنمود وناتوانش مىشمردند، و چون هنگام كوشش جهاد مىرسيد بهمانند شير بيشه مىجهيد و چون مار گرزه (گونهای از مارهای سمی که در شمال آفریقا، بخشهایی از خاورمیانه و از شرق تا منطقهٔ کشمیر پراکندگی دارد) دشمن را مىگزيد، دليل خود را در بر دادستان ابراز مىداشت، و در عملي كه عذرى توان داشت كسى را سرزنش نمىكرد تا عذر أو را بشنود، از دردى گله نمىكرد مگر پس از بهبودى كه از آن حكايت میكرد، هرچه مىگفت عمل میكرد و نمىگفت چيزى را كه بدان عمل نمىكرد و چون در سخن مغلوب مىشد حق را به طرف خود مىداد و خموشی مىگزيد و ستيزه نمىكرد، و چون دو كار در برابرش رخ مىدادند مخالف هوای نفس را انتخاب میكرد.
بر شما باد كه اين اخلاق فاضله را شيوه سازيد و ملازم آنها شويد ودربارۀ آنها با يكديگر رقابت كنيد، و اگر نتوانيد همه را به حدّ كمال رسانيد بايد بدانيد كه دريافت خير اندک بهتر است از ترک خير بسيار. [منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 21، ص 380 ـ 381]
👈اینکه چرا سخنانی از این دست بر سر منابر گفته نمیشود را نمیدانم، والله اعلم، امّا اینکه چرا بچهزرنگهایی که هنگام نیاز دم از علی [علیه السلام] و سخنانش میزنند از این حرفهای او یادی نمیکنند دیگر واضح است. آخر، تا پائولوکوئیلیو و اوشو و هزاران شیّاد دیگر وجود دارند که نباید سراغ مردان خدا رفت واصلاً بهگمانم خدای حکیم توفیق آشنایی با مطالبی اینچنین را از اینها سلب میکند؛ که:
توفیق رفیقی است به هر کس ندهندش/ پر طاووس عزیز است به کرکس ندهندش
.
روزی علامه امینی قدس سره صاحب کتاب ارزشمند الغدیر، با جمعی نشسته بودند که عده ای از روحانیون اهل سنت اجازه ورود خواستند تا سؤالی را مطرح کنند.
پس از اینکه به حضور آمدند عرض کردند:
جناب شیخ ما معتقدیم امیرالمؤمنین خلیفه چهارم راشدین است و شما معتقدید اولی ، مگر نه اینکه امیرالمؤمنین مسلمان و پیرو رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بوده است ،
پس اصرار شما به ارجحیت او نسبت به سه خلیفه قبلی چیست؟
علامه جواب داد:
مگر امیرالمؤمنین هم مسلمان بود؟
همه سکوت کردند، عالم سنی گفت:
یعنی چه؟
خب معلوم است که مسلمان بود.
علامه گفت:
نه من فکر میکنم که احتمالا امیرالمؤمنین اصلا مسلمان نبود.
مجددا عالم سنی گفت:
چه میگویی شیخ؟
منظورت چیست؟
علامه گفت:
مگر نه اینکه در قرآن آمده است (و إن قیل لکم ارجعوا فارجعوا) [اگر درب خانه مسلمانی را زدید و باز نکرد برگردید] ولی تا آنجا که من میدانم عمر با لگد درب خانه را شکست و پهلوی دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله را که پشت در بود شکست. آیا به نظر شما امیرالمؤمنین و فاطمه و اهل بیت رسول خدا مسلمان بودند؟
در این هنگام عالم سنی سر به زیر افکند و بی هیچ صحبتی مجلس را ترک کرد..
@jawaher_kalam
خانم مدیحی این شعر حامد عسگری را توی کانالش گذاشته که:
نهاده است به غبغب، ترنج قالی کرمان/ نشانده بر عسلِ لب، انارهای بدخشان
نشسته است به تختی، به تختی از گل و کاشی/ سی و سه بافه رها کرده در شکوه سپاهان
سپرده روسریاش را به بادهای مخالف/ به بادهای رها در شب کویر خراسان
دو دست داغ و نحیفم، میان زلف پریشش/ لَوار شرجی قشم است، در شمال شمیران
بر آن شدم که ببوسم عروس شعر خودم را/ ببوسمش به خیال گلابگیری کاشان
غزل رسید به آخر، هنوز اول وصفم/ همینقدر بنویسم: فرشته است بهقرآن!
و یکی هم با شعر جیحون یزدی پیاش را گرفته که:
مرا تُرکی است مشکینموی و نسرینبوی و سیمینبر/ سُها لب، مشتری غبغب، هلال ابروی و مَه پیکر
چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ/ بُوَد گلبیز و حالت خیز و سِحْرانگیـــز و غارتگر
چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور، نشناسم/ ترنج از شَست و شَست از دست و دست از پا و پا از سر!
👈عمری شعر حفظ بودم و برای خلق معانی و بیان گفتم. اینها این شعرهای قشنگ را از کجا میآورند؟؟؟!!!
@doroos_erfanian
بهمناسبت سؤالی که سر درس دربارۀ «من» واقع بعد از «أفعل» تفضیل مطرح شده بود جناب استاد یوسفیان گرامی مطلبی از کتاب «الحدائق الندیّة» آوردهاند که کار را تمام میکند. جزی الله عنّي وعنّا خیر الجزاء.
كيفيّة استعمال اسم تفضيل:
هذه «تتمّة» لباب اسم تفضيل، تشتمل على بيان كيفيّة استعماله في التركيب و أحكامه و أعماله، و«يستعمل» اسم التفضيل وجوبا على أحد ثلاثة أوجه:
«إمّا» مقرونًا «بـ"من"» جارّة للمفضول، وعند سيبويه وغيره لابتداء الارتفاع في نحو: زيد أفضل من عمر، ولابتداء الانحطاط في نحو: زيد شرّ من عمرو، وعند ابن مالك للمجاوزة، كأنّه قيل: جاوز زيد عمرًا، وهو أولى من قول سيبويه وغيره؛ إذ لا يقع بعدها "إلى"، قال ابن هشام: وقد يقال: ولو كانت للمجاوزة لصحّ في موقعها "عن"، ودُفع بأنّ صحّة وقوع المرادف موقع مرادفه أنّما هو إذا لم يمنع من ذلك مانع، وهاهنا منع منه مانع، وهو الاستعمال؛ فإنّ اسم التفضيل لا يصاحب من حروف الجرّ إلّا "من" خاصّةً.
1) خلاصۀ دیدگاه سیبویه و دیگر نحویّون: «مِن» برای بیان ابتدای برتری یا پایینآمدن است.
2) دیدگاه ابن مالک: «مِن» در این جا برای مجاوزت و فراتر رفتن است.
@doroos_erfanian
کتاب چاپ نشده و این طرحجلد پیشنهادی یکی از رفقاست. تا خدا چه خواهد!
@doroos_erfanian
بهمناسبت اینکه توفیق داشتم و شرح مرحوم ابوالفتوح رازی بر کتاب «شهاب الأخبار» را که به زبان عربی و در مستوایی عالی تالیف شده تحقیق کردم که ان شاء الله بهزودی چاپ خواهد شد دوست داشتم در محفل بالا هم شرکت کنم که مثل همیشه دیر رسیدم! در عوض این را عرض کنم که چند روز قبل دوست بزرگواری این مطلب 👈«قال أبو طاهر ابن حمزة العلويّ: حدّثني ثقةٌ أنه رأى رجلاً من أصحاب الإماميّة يضع على حكم بزرجمهر أسانيد أهل البيت رضوان الله عليهم، فقيل له: ما هذا؟ فقال: ألحق الحكمة بأهلها.» را از قول ابوحیّان توحیدی از کتاب البصائر والذخائر، 8/ 158 برایم فرستادند که نوشتم:
سلام علیکم. به این کتاب خیلی مراجعه میکنم. این را درش ندیده بودم که به لطف جنابعالی دیدم.
بله، اصل این نکته هست و در واقع بار اصلی کار تحقیق متون که روی دوش محقق سنگینی میکند انعکاس غیرمستقیم همین حرفهاست!!!
.
در حاشیهٔ ماجرای قتل
❇️ از مرحوم محمّدحسن شفیعیان منقول است:
☘ پس از قتل پسر آسیّد ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی در تشییع، در گوش سیّد به او چیزی گفت که سیّد با وجود شدّت حزن، لبخند میزند.
🍀 میگوید: سیّد! تو یک پارچه خوششانسی هستی، من یک پارچه بدشانسی!
سیّد میپرسد: چهطور؟
🔸 آقا ضیاء جواب میدهد: پسر موجّهی داشتی، در صحن امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در حین نماز، در حال سجده، شیخ علی قمی که مرمیّ به جنون هم هست، او را سر برید.
😁 حالا من پسری دارم که دیوانه است؛ اگر بنا باشد این اتّفاق برایش بیفتد، شب نهم ربیع، در مستراح، در حال تخلّی، سلمان فارسی یا ابوذر سرش را میبرند!
📜منبع: کانال چراغ مطالعه
🌱 @jawaher_kalam
🔺اگه به عُمَر بن الخطاب تو جنگ اُحُد دوربین وصل میکردن
🔻فرار عُمَر بن الخطاب از جنگ اُحُد مثل بزکوهی به اعتراف طبری و سیوطی از عُلماء و مورخین سرشناس اهل سنت :
🔹٨٠٩٨ ـ حدثنا أبو هشام الرفاعی قال : حدثنا أبوبکر بن عیاش قال : حدثنا عاصم بن کلیب، عن أبیه قال : خطب عمر یوم الجمعة فقرأ « آل عمران»، وکان یعجبه إذا خطب أن یقرأ، فلما انتهی إلی قوله : « إن الذين تولوا منکم التقی الجمعان»، قال : لما کان یوم أُحد هزمناهم، ففررت حتی صعدت الجبل، فلقد رأیتی انزو کأنی أروی.
❌عُمَر در روز جمعه هنگام خطبه خواندن، سورۀ آل عمران را میخواند تا رسید به این آیه : «آنان که در روز برخورد دو لشکر به شما پشت کرده و گریختند» سپس گفت : روز اُحُد پس از آنکه شکست خوردیم، من فرار کردم و از کوه بالا میرفتم به طوری که احساس کردم همانند بز کوهی پرش و خیزش دارم.
📚تفسیر الطبري، جلد ٧، صفحه ٣٢٧، ط دارابن الجوزي
📚الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلد ۴، صفحه ٨١
#طنز_عمری
#مطاعن_عمر
السلامة مع الاستقامة1️⃣.2️⃣
1️⃣«الاستقامة» يقال في الطريق الذي يكون على خطّ مستوٍ [المفردات في غريب القرآن: 418 (قوم)]، والفرق بين الاستواء والاستقامة: أنّ الاستواء هو تماثل أبعاض الشيء، واشتقاقه من «السيّ» ـ وهو المثل ـ، كأنّ بعضه سيّ بعض ـ أي: مثله ـ، ونقيضه التفاوت ـ وهو أن يكون بعض الشيء طويلًا وبعضه قصيرًا، وبعضه تامًّا وبعضه ناقصًا ـ، والاستقامة: الاستمرار على سنن واحد، ونقيضها الاعوجاج، وطريق مستقيم: لا اعوجاج فيه [الفروق اللغويّة: 51/ 178]؛ أي: لا تكون سلامة الجسم والقلب إلّا مع الاستقامة في الدين، وما يبتلى به الناس إنّما هو لتركهم الاستقامة... أو إنّ السلامة إنّما تنفع إذا كانت مع الاستقامة، وأمّا السلامة التي غايتها عذاب الآخرة فليست بسلامة، وبعبارة أُخرى: السلامة مع الاستقامة، وإن كانت مع بلايا الدنيا ومصائبها. [بحار الأنوار 78: 174/ ذيل 11 (باب فضل العافية والمرض وثواب المرض وعلله وأنواعه)]
2️⃣لاحظ: الدعوات للراونديّ: 113/ 256 ـ ومنه بحار الأنوار 78: 173/ ذيل 11 ـ؛ تحف العقول: 86 ـ ومنه بحار الأنوار 74: 232/ ضمن 2 ـ من كتابه إلى ابنه الحسن (عليهما السلام)؛ كنز الفوائد: 126 باختلاف يسير (من لزم الاستقامة لزمته السلامة) ـ ومنه بحار الأنوار 75: 91/ ضمن 95 ـ و186 ـ ومنه بحار الأنوار 68: 293/ ذيل 63 ـ؛ عيون الحكم والمواعظ: 431 باختلاف يسير (من طلب السلامة لزمه الاستقامة) و442 باختلاف يسير (من لزم الاستقامة لم يعدم السلامة) أيضًا و456 باختلاف يسير (من أراد السلامة لزم الاستقامة) أيضًا.
الاسم الواقع بعد «لا سيّما»:
1) إمّا معرفة ـ كأن يقال لك: «أكرم العلماء لا سيّما الصالح منهم» ـ،
2) وإمّا نكرة ـ كما في قول امرئ القيس:
ألا ربّ يوم صالح لك منهما * ولا سيّما يوم بدارة جلجل
فإن كان الاسم الواقع بعد «لا سيّما» نكرةً جاز فيه ثلاثة أوجه: الجرّ ـ وهو أعلاها ـ، والرفع ـ وهو أقلّ من الجرّ ـ، والنصب ـ وهو أقلّ الأوجه الثلاثة.
فأمّا الجرّ فتخريجه على وجهين:
1) أن تكون «لا» نافيةً للجنس و«سيّ» اسمها منصوب بالفتحة الظاهرة، و«ما» زائدة، و«سيّ» مضاف، و«يوم» مضاف إليه، وخبر «لا» محذوف، والتقدير: ولا مثل يوم بدارة جلجل موجود.
2) أن تكون «لا» نافيةً للجنس أيضًا، و«سيّ» اسمها منصوب بالفتحة الظاهرة، وهو مضاف و«ما» نكرة غير موصوفة مضاف إليه مبنيّ على السكون في محلّ جرّ، و«يوم» بدل من «ما».
وأمّا الرفع فتخريجه على وجهين أيضًا:
1) أن تكون «لا» نافيةً للجنس أيضًا، و«سيّ» اسمها، و«ما» نكرة موصوفة مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بإضافة «سيّ» إليها، و«يوم» خبر مبتدء محذوف، والتقدير: هو يوم، وخبر «لا» محذوف، وكأنّك قلت: ولا مثل شيء عظيم هو يوم بدارةجلجل موجود.
2) أن تكون «لا» نافيةً للجنس أيضًا، و«سيّ» اسمها، و«ما» موصول اسميّ بمعنى «الذي» مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بإضافة «سيّ» إليه، و«يوم» خبر مبتدء محذوف، والتقدير: هو يوم، والجملة من المبتدء والخبر لا محلّ لها من الإعراب صلة الموصول، وخبر «لا» محذوف، وكأنّك قلت: ولا مثل الذي هو يوم بدارة جلجل موجود.
وأمّا النصب فتخريجه على وجهين أيضًا:
1) أن تكون «ما» نكرةً غير موصوفة، وهو مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بإضافة «سيّ» إليها، و«يومًا» مفعولبه لفعل محذوف، وكأنّك قلت: ولا مثل شيء ـ أعني: يومًا بدارة جلجل.
2) أن تكون «ما» أيضًا نكرةً غير موصوفة، وهو مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بالإضافة، و«يومًا» تمييز لها.
وإن كان الاسم الواقع بعدها معرفةً ـ كالمثال الذي ذكرناه ـ فقد أجمعوا على أنّه يجوز فيه الجرّ والرفع، واختلفوا في جواز النصب، فمن جعله بإضمار فعل أجاز كما أجاز في النكرة، ومن جعل النصب على التمييز وقال: «إنّ التمييز لا يكون إلّا نكرةً» منع النصب في المعرفة؛ لأنّه لا يجوز عنده أن تكون تمييزًا، ومن جعل نصبه على التمييز وجوّز أن يكون التمييز معرفةً ـ كما هو مذهب جماعة الكوفيّين ـ جوّز نصب المعرفة بعد «سيّما».
والحاصل: أنّ نصب المعرفة بعد «لا سيّما» لا يمتنع إلّا بشرطين: التزام كون المنصوب تمييزًا، والتزام كون التمييز نكرةً. [شرح ابن عقيل، ج 1، ص 168]
@doroos_erfanian
از مرحوم شیخ مرتضی انصاری (قدّس سرّه) که فقهای بزرگوار شیعه ـ جز عدّۀ بسیار کمی مثل مرحوم شیخ هادی تهرانی1️⃣ ـ در این دو قرن اخیر سر سفرۀ او نشستهاند نقل شده که به شاگردان خود وصیّت فرمودند2️⃣ که سه خصلت است که یکی از آنها را خواه قصد قربت داشته باشید یا نه انجام دهید، و یکی از آنها را خواه قصد قربت داشته باشید یا نه ترک کنید، و یکی از آنها را هرگاه قصد قربت دارید انجام دهید و هرگاه قصد قربت ندارید ترک نمایید.
اوّلی مباحثه و مُدارسهٔ علمیّه میباشد، و دومی مرافعه و قضاوت کردن، و سیّمی امامت در نماز جماعت کردن است!
این برادرتان بر دست و بازوی رفقایی که با سؤالاتشان این کمترین را به تلاش وامیدارند بوسه میزند و حقیقتاً ممنوندارشان است، وگرنه خدای حافظه و استعداد هم که باشی، اگر مدّتی به حال خود رها شوی مانند آب راکد از حیّز انتفاع خارج خواهی شد.
دوست بزرگواری پرسیده بودند: در آیۀ شریفۀ ﴿وَمِنْ آَيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ [سورۀ روم، آیۀ 21] حرف ﴿إِلَی﴾ به چه معناست؟
خب، من هم که از خودم چیزی ندارم (البتّه حدسهایی میزدم که از قضا درست از کار درآمد)، به قول شاعر:
بسی کند و کاوید و کوشش نمود/ کز آن سنگ خارا رهی برگشود
نوشتم: تنها جایی که چیزی در این باره دیدم کشّاف زمخشری است. او نوشته: «سكن إليه» إذا مال إليه [الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج 3، ص 218]. به این ترتیب احتمالاً منظورش این است که «إلی» بهمعنای خودش است، ولی فعلاً «سکن» متضمّن معنای «مال» شده است.
1️⃣داستان سرانجام تلخ آن مرحوم خواندنی و جداً عبرتآموز است.
2️⃣البتّه این حکایت را معمولاً در داستان بازگشت شاگردی به نام کلانتر به ایران نقل میکنند که خدمت استاد رسید و درخواست سفارش کرد.
.
☘ مرحوم آیتالله شیخ محمدرضا تنکابنی
و دو فرزند ایشان :
☘ حجت الاسلام والمسلمین شیخ ابوالقاسم فلسفی
☘ و حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدتقی فلسفی
@jawaher_kalam
👈خدایش رحمت کند، استاد موسوی تهرانی را میگویم. میفرمود: مرحوم آقای مجتهدی با آشیخ محمّدرضا کار داشت و چون تازه به تهران آمده بود من را همراهش برد که چون من را میشناسند مرا واسطه کند. من دورتر نشستم تا راحت حرفشان را بزنند. آقای تنکابنی از دور نگاه کرد و پرسید ایشون کیه؟ تا آقای مجتهدی معرفیام کرد فریاد ایشان بلند شد که: آقااااااااا! چرا ایشون این جوریه؟! آقای مجتهدی جا خورد و علت را پرسید. ایشان فرمودند: چند روز پیش آشیخ ابوالقاسم را با مقداری پول (= 150 تومان که استاد میفرمودند: اون موقع خیلی پول بود) فرستادم خدمتشون که عروسی ایشان را تبریک بگوید و پول را تقدیمشان کند، پول را قبول نکرده و برگشته گفته: امشب شام داریم و فردا را هم خدا بزرگ است!!! (و ادامه داده بود که: پول خودشان است. مال من که نیست!) آقای مجتهدی نفسی به راحتی کشید و گفت: ها!!!!!!! ایشون پول از کسی قبول نمیکند.1️⃣
1️⃣من که میگویم: «آن مرد حجّت مسلمانی من بود» حق دارم. بفرمایید این جمله را بیجهت برای این و آن خرج نکنند.
زندهیاد دکتر شیخ محمود یزدی مطلق (فاضل)، استاد برجستۀ دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد مقدس
@jawaher_kalam
👈سالها قبل توی دبستان غیرانتفاعی (!) «ولیّعصر» مشهد قرآن درس میدادم و بچهها «آقای قرآن» صدا میکردند. پسر این مرحوم دانشآموز همان مدرسه بود، درسخوان و بسیار بامحبّت و پرانرژی. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
.
مرحوم آیت الله دکتر سید عبد الله ضیائی گیلانی نقل می کنند:
من استادی داشتم به نام حاج شیخ محمدمهدی امامی مازندرانی (امیر کلائی)؛ که در تکیه ملا محمود (واقع در خیابان چهار مردان قم) مکاسب تدریس می کرد.
ایشان گاهی در اثناء تدریس بدون علت مشخصی گریه می کرد. یک وقتی از ایشان علت را پرسیدم.
فرمود: من خاطره ای دارم که هرگاه به یاد آن می افتم بی اختیار به گریه می افتم. من در نجف اشرف از شاگردان مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی بودم.
پس از پایان تحصیلاتم وقتی می خواستم به ایران مراجعت کنم شیخ الشریعه اصفهانی مرا خواست.
من خیلی خوشحال شدم و با خود گفتم لابد می خواهند به من اجازه اجتهاد بدهند یا تفقدی از من داشته باشند.
اما وقتی خدمت استاد رسیدم ، نه تفقدی در کار بود ، و نه اجازه اجتهادی !
بلکه جمله ای به کار برد که آن روز من از ایشان ناراحت شدم ، و حتی برای خدا حافظی نزد ایشان نرفتم.
جمله اش این بود که فرمود:
«شیخ مهدی! رفتی ایران از تو انتظار ندارم که کسی را مسلمان کنی ! سعی کن همین مسلمان ها را کافر نکنی!»
بعدها فهمیدم که حرف ایشان چقدر مهم بوده است.
هر گاه به یاد آن می افتم ، بی اختیار به گریه می افتم!
@jawaher_kalam