امید
امید شکل خاصی ندارد درونِ هیچ مغازه ای نیست که مقداری از آن را بخری یا حجمی از آن را ببری
امید در دل همه ما وجود دارد یک حس آشناست که مارا همراه خود می کند ما را از رکود و رخوت می کَنَد
امید ،گاهی شبیه فریاد است زمانی تنها و باهم گفتن داد است .
آمید، آخرش آباد است
امید ،بذری است در دل همه
دلها اگر با آسمان پیوند داشته باشند باران هم می بارد گندم هم خوشه می بندد
آب می خندد آسیاب دهکده می چرخد .
#فرخ_شهبازی
Ⓜ️ وقتی «ایدئولوژی» جایگزین «علم» میشود: فاجعه تاریخی «لیسنکوئیسم»
📌 در تاریخ علم، لحظاتی وجود دارد که حکمرانان تصمیم میگیرند واقعیت را به نفع قدرت خود انکار کنند. یکی از تلخترین این تجربهها در اتحاد جماهیر شوروی رخ داد؛ زمانی که یک دیکتاتوری تصمیم گرفت قوانین ژنتیک را لغو کند، چون با سلیقه سیاسیاش جور در نمیآمد.
📌 ظهور لیسنکو: محبوبِ استالین
در دهه ۱۹۳۰، تروفیم لیسنکو، یک کارشناس کشاورزی که سواد علمی چندانی نداشت، ادعایی عجیب کرد: «ژنها وجود ندارند و ساخته ذهن دانشمندان غربی هستند.» او معتقد بود که محیط و تربیت همهچیز است و اگر گندم را در سرما نگه داریم، نسلهای بعدی آن مقاوم میشوند.
این حرف برای ژوزف استالین جذاب بود. چرا؟ چون با ایدئولوژی او که میگفت «انسان طراز نوین شوروی» را میتوان با تبلیغات و فشار ساخت، همخوانی داشت. استالین میخواست باور کند که طبیعت هم مثل انسانها، تابع دستورات حزب است.
📌 هزینه انکار واقعیت: مرگ نخبگان و قحطی
حمایت کورکورانه حکومت از این شبهعلم، فاجعه آفرید:
✔️۱- حذف نخبگان: بیش از ۳۰۰۰ زیستشناس برجسته که حاضر نشدند حقیقت علمی را فدای خوشامد حکومت کنند، اخراج، تبعید یا اعدام شدند. مشهورترین آنها، «نیکولای واویلوف»، پدر بانک ژن گیاهی جهان بود که به جرم دفاع از علم ژنتیک، در زندان استالین از گرسنگی جان داد.
✔️۲- قحطی بزرگ: روشهای کشاورزی لیسنکو (مانند کاشت بسیار متراکم بذرها با این توهم که گیاهان همطبقه با هم رقابت نمیکنند!) در شوروی و بعدتر در چینِ مائو اجرا شد. نتیجه؟ نابودی محصولات و مرگ میلیونها انسان بر اثر قحطی.
✔️درس تاریخ: طبیعت با کسی شوخی ندارد
دیکتاتورها اغلب با علم و روشنفکران دشمنی دارند، زیرا علم بر پایه «شواهد» است و دیکتاتوری بر پایه «اطاعت». اما داستان لیسنکو یک درس ابدی دارد: شما میتوانید دانشمندان را زندانی کنید، کتابها را بسوزانید و حقیقت را در رسانهها وارونه جلوه دهید؛ اما قوانین طبیعت و واقعیتِ جهان با بخشنامه حکومتی تغییر نمیکنند. حکومتی که عقلانیت و علم را سرکوب کند، در نهایت زیر آوارِ واقعیت دفن خواهد شد.
تمام عمر من
به امید گذشت
دیده ای صدبار
شبی
که تکرارش
به روزِ در راه می بست
نه !نه !
امید من
نه روز
نه شب
همه ی آن روز و شب ها
آن لحظه های بلندِ کوتاه ،
خورشیدی که به غروب نشست .
#فرخ_شهبازی دی ماه 04
Ⓜ️ دگردوستی مؤثر؛ امر مدرن و آموزشی یا تکاملی؟
➕دگردوستی مؤثر (Effective altruism) نه صرفا مدرن و آموختنی است و نه صرفا نتیجهی انتخاب طبیعی؛ در عمل هر دو نقش دارند.
زیستشناسی تکاملی چند مکانیسم روشن برای پیدایش رفتارهای دگرخواهانه پیشنهاد میکند.
عصبشناسی و روانشناسی نشان میدهند که همگراییِ سازوکارهای زیستی (همدلی، هورمونها) و فرایندهای اجتماعی-فرهنگی (آموزش، هنجارها، پاداشها) رفتارهای دگرخواهانهی انسان را شکل میدهند.
📌شواهد تکاملی دگردوستی
✔️۱. خویشاوندگزینی
اگر کاری که فردی انجام میدهد باعث افزایش بقا/تولیدمثلی خویشان نزدیکش شود، ژنهای ایجادکنندهی آن رفتار میتوانند در جمعیت گسترش یابند. این ایده نشان میدهد دگردوستی نسبت به خویشان از منظر ژن ممکن است "سازگار" باشد.
✔️۲. عوضخواهی
وقتی تعاملها تکراریاند، کمک امروز میتواند با کمکِ آینده جبران شود. یعنی یک فرد به دیگری منفعتی میرساند با این انتظار که در آینده منفعت مشابهی دریافت کند، که اغلب در موجودات اجتماعی که ارتباط نزدیکی با هم ندارند مشاهده میشود. این مکانیسم مخصوصا برای انواعِ دارای زندگی اجتماعیِ پیچیده و حافظهی بلندمدت مناسب است.
✔️۳. آوازهسازی
در جمعیتهای بزرگِ انسانی، کمک کردن میتواند بهواسطهی ایجادِ شهرتِ خوب و ایجاد آوازه به دریافت کمک یا امتیاز اجتماعی از دیگران بینجامد. مدلها و شبیهسازیها نشان دادهاند که بازشناسیِ شهرت و داوریِ اجتماعی میتواند همکاری گسترده را پایدار کند.
✔️۴. مکانیسمهای رفتاری و مسیرهای عصبی
توانایی درک و پاسخ به وضعیتهای عاطفی دیگران (empathy) پایهی مهمی برای رفتارهای کمککننده است. تحقیقات بینگونهای (مثلا در پستانداران اجتماعی) نشان میدهند همدلی به صورت رفتاری و عصبی ریشهدار است.
نئوپپتیدهایی مثل اکسیتوسین و واسوپرسین در نظمدهی رفتارهای پیوندی، اعتماد و همکاری نقش دارند. بررسیهای مروریِ عصبزیستی نقش این سیستمها را در "تمایلِ اجتماعی" پشتیبانی میکنند. این مکانیسمها قدیمی و تکاملیاند اگرچه حساس به تجربه و آموزش اجتماعی نیز هستند.
🔻نقش آموزش و فرهنگ
جامعهها با ابزارهایی مانند آموزش رسمی، مجازاتهای قانونی/اجتماعی، پاداشِ نمادین و نهادهای داوطلبانه میتوانند سطحِ دگردوستیِ قابل مشاهده را بسیار بالاتر از آنچه صرفاً با ژنها پیشبینی شود، برسانند. این یعنی بسیاری از شکلهای خاصِ دگرخواهی (مثلاً اهدای عضوی که هزینهی زیادی دارد، کمکهای بشردوستانهی غیرمحلی) تا حدی محصول نهادهای فرهنگی، دین، اخلاق نهادی و قوانین هستند.
🔻جمعبندی
دگردوستی "اختراعِ مدرن" نیست. بخش قابلتوجهی از ظرفیتِ دگردوستی در انسان و برخی حیوانات ریشههای تکاملی دارد. اما بسیاری از شکلهای پیچیده و گستردهی دگردوستی که امروز میبینیم به "ساختار فرهنگی" و "آموزش" نیاز دارند؛ فرهنگ میتواند رفتارهای پایدارِ همکاری را تقویت یا تضعیف کند. در سطحِ عملی، اگر هدفِ ما افزایشِ واقعیِ دگردوستی مؤثر است، هم باید به سازوکارهای زیستی (مثلاً آموزشِ همدلی از کودکی، طراحی نهادهای تقویتکنندهی همکاری) و هم به نهادهای اجتماعی ــ حقوقی/اقتصادی ــ توجه کنیم.
📌منابع:
1. W. D. Hamilton, The Genetical Evolution of Social Behaviour (1964).
2. R. L. Trivers, The Evolution of Reciprocal Altruism (1971).
3. M. A. Nowak & K. Sigmund, Evolution of indirect reciprocity (2005).
4. Z. Donaldson & L. J. Young, Oxytocin, vasopressin, and the neurogenetics of sociality (2008).
📌پانوشت:
برنامه پرگار بیبیسی در یوتیوب با عنوان: بنیآدم اعضای یکدیگرند؟
چرا نیکی به کسانی که نمیشناسیم برایمان دشوار است؟ نوعدوستی با انگیزه عقلانی شکل میگیرد یا عاطفیست و در اثر همدردی پدید میآید؟ با میهمانی پویا قدوسی، استاد دانشگاه و آرش ارجمندی، استاد دانشگاه (۶ دی ۱۴۰۴) نیز میتواند به دریافت عمیقتر شما کمک کند.
📮جامعهای بهتر بسازیم
ما را
ثروتمندِ رنج کردی
انیران را گنج
چه بد سرشت است ،
ضمیری که مثل ،ما، نباشد
#فرخ_شهبازی دی 04
من
یک بهمن زمستانم
تو
چند نرگسی ?
جان انتظار
بگو!
#فرخ_شهبازی.
عزت زیاد ای آسمان!
امسال هم
روی زمین را سفید کردی.
زمستان را
با دامان پر
به خانه ی بخت فرستادی
#فرخ_شهبازی ۵بهمن ۹۸
من
با خویش هستم
تنهایی آن است ،
که با خود نباشی
#فرخ_شهبازی دیماه۹۸
💠تورم مثل یه غول وحشیه که هر روز بزرگتر میشه و اول از همه، زندگیِ آدمهای ضعیفتر رو با خاک یکی میکنه.
🔶موبد: باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم.
زنِ آسیابان: پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای.
ما مردمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم.
📘مرگ یزدگرد
👤بهرام بیضایی🍃🍃🌷🌷
💠داروین تو نظریه فرگشت میگه:
باهوشها دوام نیاوردند
سختکوشها هم دوام نیاوردند
⁉️پس چه کسانی دوام آوردند و ماندند؟
🌱«انعطافپذیرها»
🌱و تو این عبارت دو کلمهای نکته دوم مهمتره: «پذیرش»
🔶یعنی بپذیریم دنیای ما پر از رنج و سختیهای متفاوته و ما باید
باهاش کنار بیایم وt
لبخندت
که روی تاک ها می نشیند
زندگی
یک خوشه ی انگور می شود
دست ها رقصان می شوند
و،
گلوی شادی
دستور آزادی غم ها را صادر می کند
تنهایی رنگ جمع می گیرد
صورتیِ لبخندی
گرمِ شرابی
مثل رنگ لیوان های پُر
#فرخ_شهبازی دی ماه 04 اول ژانویه026
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» میشوند.
نشر: گاهنامه مدیر
■ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته است: من در کلاس سوم دبستان که درس میخواندم شاگرد بسیار درسخوان و ترو تمیز و منظمی بودم...
□یک روز مدیر مدرسه، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و ترو تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد.!
●شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم، فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید!
○مدیر گفت؛ چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم، مبتلا به کچلی نشوند هر بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنید!
■پدرم گفت؛ اما پسر من که کچل نیست! مدیر مدرسه گفت؛ بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم!
□این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود!
●تحلیل مدیریتی داستان:
داستان طنزآمیز و در عین حال تلخ ایرج پزشکزاد، فراتر از یک خاطره، یک مدل تحلیلی برای درک وضعیتهای بحرانی در ساختارهای مدیریتی و سیاسی است.
○وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» میشوند.
داستان «اخراج غیرکچلها» از مدرسه، نمادی است از آنچه در علم سیاست و مدیریت "وارونگی ساختاری" نامیده میشود. در ادامه این پدیده را از سه منظر بررسی میکنیم:
▪︎بقای سازمان به قیمت حذف کیفیت.
در مدیریت استاندارد، هدف حذف "عنصر فاسد" برای نجات "کل سیستم" است. اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهرِ سازمان (باز نگه داشتن درِ مدرسه)، صورتمسئله را پاک میکنند.
• نتیجه: در این حالت، سیستم به جای اصلاح خود، به «پاکسازی معکوس» دست میزند. یعنی هر چه که با بدنه فاسد ناهمگون باشد (شفافیت، صداقت، تخصص) را اخراج میکند تا تنش داخلی از بین برود.
▪︎هزینه بالای اصلاح در برابر حذف.
از منظر هزینه-فایده، وقتی فساد سیستمی (Systemic Corruption) رخ میدهد، هزینه اخراج مفسدان برابر است با فروپاشی کامل آن ساختار. مدیر در اینجا به یک «بنبست اخلاقی» میرسد:
- اگر فاسدها بروند، کسی برای کار کردن نمیماند.
- پس بهتر است «سالمها» بروند تا تضاد و رسوایی به حداقل برسد.
•این دقیقاً همان نقطهای است که در آن «فساد» به یک «هنجار» تبدیل شده و «سلامت» به یک «آنومالی» یا ناهنجاری تغییر ماهیت میدهد.
▪︎یکدستی به قیمت تهیشدگی.
در عرصه سیاست، استراتژی «خالصسازی» یا «یکدستسازی» که پزشکزاد با ظرافت به آن اشاره میکند، منجر به فرار مغزها و سرمایهها میشود.
• وقتی معیارِ ماندن، نه «کارآمدی» بلکه «همرنگی با وضع موجود» باشد، افراد سالم خودبهخود حذف یا مجبور به ترک صحنه میشوند.
• پیامد: جامعهای که برای تعطیل نشدن، فرزندان سالم خود را اخراج میکند، شاید درِ مدرسهاش باز بماند، اما دیگر در آن «آموزشی» رخ نمیدهد؛ فقط کچلی تکثیر میشود!
●نتیجهگیری:
حکایت پزشکزاد هشدار میدهد که فساد لزوماً با "دزدی" شروع نمیشود؛ بلکه از جایی آغاز میشود که مصلحتِ حفظِ صندلی بر حقیقتِ اصلاح پیشی میگیرد. وقتی برای جلوگیری از تعطیلی یک ساختار بیمار، افراد سالم را قربانی میکنیم، در واقع آن ساختار را از درون تهی کردهایم. مدرسه باز است، اما همه کچگلاند!
----------
گاهنامه مدیر = گاهواره دانایی
---------
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
گل مریم
عیدی که در ان شعشعه ی نور مسیحاست
رقصانه ی افریشتگان در همه دنیاست
آدم شِکُفد در دل سرمای زمستان
یخ کرده گلی از هنر عشق که رویاست
آئینه از این منظره در خویش فرو رفت
در دست گلِ مریم حق نرگس شهلاست
عید است و در ان کودک خورشید نمود است
از عشق تو گویی که جهان عرصه ی عنقاست
کاجان همه در سینه ی خود نور فشانند
جشنیکه در ان پهنه ی عالم به نما هاست
پاینده چنین جشن که در متن نجیبش
معلوم نباشد که فلان برتر و داراست
خلوتگه عشق است دلم دوش چنین گفت :
افسانه ی عاشق ز لب طفل فریباست
#فرخ شهبازی زانویه 2023
دی ماه ۴۰۱
هیچ کلمه ای بد سرشت نیست مهم این است که ما آنها را اشتباه شلیک نکنیم
#فرخ_شهبازی
" صدایم کن "
#بانو_مهستی
🌸🌷🌺❤️❤️❤️
پیراهنی برتنٍ خویش کرد
آتشی که می گفت :
من آدمی زادم.
#فرخ_شهبازی
گفتی اگر که گویم ،صد راز یک اشاره
گفتم که ریزم ات پای، هفت آسمان ستاره
گفتی اگر بیایم به سمتِ ،، شاعرِ لَک ،،!
گفتم که جایِ پایت می چینم از شراره
گفتی اگر بگویم بدرود تا همیشه !
گفتم که قلبِ عاشق افتد به صد شماره
گفتی اگر که گم شد راه صفا ومروه
گفتم چوماه کامل افتم به پای ساره
گفتی اگر که گویم عشق من است مُرتَد
گفتم که خود بگویم با عشق با نقاره
گفتی اگر که گویم دیوانه است شاعر
گفتم چو دیوانگان بر خود کنم نظاره
گفتی به من که کم نوش! مانده به یادات آیا !؟
گفتم که ما نداریم پیمانه و عیاره
گفتی اگر بگویم ایرانِ من بسازی !
گفتم چنان بگویی ناچار را ز چاره
گفتی مرا رها کن ! حسِ مرا جدا کن !
گفتم جدا توان کرد !؟ یادی زِ یادواره!
گفتی بگو در این شعر،که گفته مطلع اش را ؟
گفتم که نازنینم ! آری ! به یک اشاره !
#فرخ_شهبازی اردیبهشت00
گذری بر دو شهر برفی پاوه و نوسود
به هه وار نشینان بپیوندید 👇👇👇
@hawarneshinan
درد هایش را
برداشته بود
و
آمده بود که
حکیم
دردش را
درمان کند
تنه اش
به من خورد
بی آنکه
خبردار شود
و من هم
دانستم که
جسم اش
دردی ندارد
بیچاره مرد
دوست اش را
و
رویایی که
در جوانی اش
گم کرده بود
به یاد نمی آورد
همان حباب ٍ عميقٍ ذهن اش
فضای خالی دوست !!!
دردٍ مرد بود .
#فرخ_شهبازی
خواب دیدم
مرا
می نویسی
بر
تخته سیاه
خواب دیدم
تو
می نویسیّ و من
می کشم
آه !!
فرخ شهبازی
گلوی خروسها
زنگ زده است
خروسها
چینی
شده اند
این
چندمین بار است
راس ساعت بیداری
حنجره ی خروس آبادی
خروسک
میگیرد!!
فرخ شهبازی
من آن موجِ
گریخته از دریا
که پیچیدم به پاهایت
تو آن ساحل
که نگرفتی دست هایم
تنها پناه ام شد
چشم و چاره ی صدها ساحلی
تو اما نپرسید ی
آن موج گریزان ،کجا رفت؟
نمی دانم !
شاید تو هم بی تقصیری
از بس که ،می بینی
دریا و موج گریزی !
#فرخ_شهبازی دیماه۹۸
🔴 دیالوگی از استاد بیضایی در «مرگ یزدگرد»
+ ما هرچه داریم از پادشاه است.
- چه میگویی مرد؛ ما که چیزی نداریم!
+آن هم از پادشاه است.
#دیدار_نیوز
didarnews.ir
@didarnews1| @didarnewsir
رفت
جان مرا به تن کرد
ماند
دیوانه ای ،
که در میهنِ بی مرز اش
می کاشت و می چید
لیلی
لیلی
لیلی
رفت،
با پابندی از عقل
ماند ،
با گشایشی از عشق
#فرخ_شهبازی دی ماه 04
ده س له دلم مه ده
( دست به دلم نذار )
اسماعیل #سابور
@mala_pire
من
چقدر لبخند
به یاد تو نوشته ام !
و اکنون
که از تو خالی است
همین فرصت های لبریز نبودن ات را
با اشک
نقاشی می کنم
روی بوم های به جای مانده از
نخستین خداحافطی جوان ات
بدرود
ای رفته با دهه ی شصت من
ای گریخته با
حس انقلابی من !!
#فرخ_شهبازی زمستان ۹۹
هرچند
چندین هزار سال
بعد از روبوسی مسیح است
مرا ببخش مادر !
مرا ببخش عشقم
تورا با صلح می بوسم
برای عشق ورزیدنتان می کوشم !
برای جنگ ودیگر آزاری نمی کوشم
صلح و آزادیتان به خیر
ای هرکه مردم
ای هرکجای دهکده
او که مرگ پسرش را بخشید
تو هم دست از مرگ بردار برادر !
به قول شاعر پارس
ما همه بوده ایم و هستیم از یک پیکر
قول بده که نیازاریم یکدیگر !
سال نو بر اهل دهکده مبارک
#فرخ شهبازی ۱۴۰۱ ،2023
از راه رسیده ام
برگی نداری جنگل!
بی برگی اندوه بزرگی است !
#فرخ_شهبازی بداهه
وقتی خبری از تو نیست
من
آواره ی خیال می شوم
درشهر خود
غریب ترین مسافر
در پيٍ کسی می گردد
که، هیچ نام و نشانی
در این شهر ندارد
ببین چه غریبانه
نیامدن ات را
به سکونتی در انتظار
تبدیل کرده ام
خیالی نیست
من
رویای آمدن ات را
آباد می کنم !
#فرخ_شهبازی.
Ⓜ️ قوی سیاه | چرا مهمترین اتفاقات زندگی همیشه غیرمنتظرهاند و بعد از وقوع منطقی میشوند.
➕در این اپیزود از رشتههای سکوت، به سراغ یکی از تأثیرگذارترین و چالشبرانگیزترین کتابهای قرن بیستویکم میرویم؛ قوی سیاه نوشته نسیـم نیکلاس طالب.کتابی که نگاه ما به آینده، پیشبینی، تخصص و حتی مفهوم دانش را به شکلی بنیادین زیر سؤال میبرد.
📮https://youtu.be/WGNX_QefBwQ?si=GOxcL_aCy5Pdprdw
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی