-
✍تصاویر گلها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیتهای ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونههای از شعر و نثر. ✍فیلمها و کلیپهای ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi
"نیما و آوازهای کوچهباغی"
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
سبکی که ایرج و امثالِ ایرج اجرامیکردند مشهور بودهاست به "غزلخوانی" یا آوازهای "کوچهباغی". در تعبیرِ "غزلخوانی" "غزل" احتمالاً همان غزلی است که گاه در شعرِ قدما بهصورت "قول و غزل" نیز دیدهمیشود. از مولفههای اصلی این سبک، اشعار و ریتم و آهنگِ عامهپسندِ آن است. عشق، فراق، تنهایی و گله از بیوفاییِ زمانه، و درنتیجه دمغنیمتشماری و خوشباشی از مضامین اصلیِ آوازهای کوچهباغی است. "غزل"خوانی و چهچهزنی نیز از عناصرِ اصلیِ آوازهای کوچهباغی است. در دهههای گذشته، این سبک بهویژه محبوب برخی مشاغل، ازجمله رانندهها، و نیز رایج در بعضی اماکن، ازجمله کافه، قهوهخانه و زندان، بودهاست. ازقضا آوازِ ایرج اغلب در همین فضاها اجرامیشد.
کموبیش میتوان این سبک از خوانندگی یا آوازِ ایرانی را با فیلمفارسی در عالمِ سینمای دهههای چهل و پنجاه، سنجید؛ تعبیری تحقیرآمیز که دکتر هوشنگِ کاووسی در نقدِ سینمای بدنه و گیشهپرورِ آن سالها، بهخصوص محصولات استودیوی دکتر کوشان و امثالِ او، بهکاربرد و ماندگار هم شد. ازهمینرو، قشرِ روشنفکر و طبقهای که خود را نخبه و نمایندهی تجدد و روشنفکری میدانستند، اغلب این سبک از آواز را مختصّ جاهلمآبها و لات و لوت و جنوبشهری و عقبافتاده میپنداشتند.
اما از دیگرسو میدانیم که بزرگانِ موسیقی ایران به این سبک و سنت توجهداستند. استاد ابوالحسن صبا به آوازهای کوچهباغی توجهداشتند؛ استاد کسایی ایرج را پهلوان آوازِ ایرانی میخواندند؛ و میدانیم که یکی از سرچشمههای هنرِ استاد شجریان، هنرِ آوازخوانیِ رشکبرانگیزِ ایرج بودهاست. هنرِ ایرج را گاه در چهچهههای دقیقِ استاد شجریان میتواندید.
اما غرض از این یادداشت، اشارهای است به تعلقخاطرِ پدرِ شعرِ نو، با همهی فرنگیمآبیهایی که به او نسبتمیدهند، به آوازِ کوچهباغی. نیما در یادداشتهای روزانهاش، ذیلِ مدخلِ "آوازهای کوچهباغی" که او خود آن را "آوازِ اصیلِ تهرانی" میخوانَد، مینویسد:
"سالها و خیلی سالهای پیشازاین من با ابوالحسن صبا و پیش از او با دیگران، درخصوصِ این آوازِ اصیلِ تهرانی صحبتمیکردیم. [...] من بهقدری از این آواز خوشممیآید که حالم عوضمیشود. من خودم این آواز را بهصورتهای مختلفِ اصیلِ خود که هنوز کسی بلد نیست میخوانم _چندجا هم شنیدهاند و خوششانآمدهاست. _ من راههای گردآلودِ بیگل و گیاهِ اطرافِ تهران و ری و ورامین را با قلعههای آن میبینم_ در من این آواز تاثیرِ عجیبی دارد. مثلِ "زنگِ شتر" که آهنگش را بهطورِ کامل از پدرم دربینِ تارزدناش یادگرفتهام و او از استاد آقاحسینعلی [؟]* یادگرفتهبودهاست.
من این آواز را دوستدارم. خودِ تهرانی نمیداند که این آواز چیست؟ درخصوصِ تهران و تجریش که (توابعِ رستمداد [؟])** بود جُنگها و یادداشتها دارم؛ کلیهی تجریش ملکِ محمدرضاخان جدّ من بود که با آقامحمدخان جنگمیکرد. بسیاری از نامهای شمیران طبری است؛ و من حوصلهکردهام که بنویسم. [...] میخواستم تمامیِ اسامیِ غلطبهکاربردهشدهی طبری را در تواریخ اصلاحکنم و وقت نشد. بسیار اسرار و وقایع ماند؛ در قدیم هم میماند." (یادداشتهای روزانهی نیما یوشیج، بهکوشش شراگیم یوشیج، انتشارات مروارید، ۱۳۸۷، ص ۱۹۵).
*احتمالا آقا حسینقلی درست است که از استادان موسیقی اصیلِ ایرانی و از ردیفدانان برجستهی عصر قاجار بود. استاد علیاکبرخان شهنازی فرزندِ ارشدشان بودهاست.
** دراصل باید "رستمدار" باشد که نامِ قدیمی شهرستان نور بودهاست.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🎧 ایرج خواجهامیری
یک شاخه گل، شمارهی ۴۰۶
دستگاه: شور
ما زنده به عشقیم، فنا را نشناسیم
شایستهی دردیم، دوا را نشناسیم
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
استاد ایرج خواجهامیری
یادش گرامی 🖤
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
عشق است قدح وز قدحش خوشحالم
او راست عروسی و مَنَش طَبّالم
سوگند بدان عشق که بَطّالگر است
کان روز که طَبّال نیم، بَطّالم!
#دکترایرجرضایی
مولانا در این رباعی، یک بار دیگر از چشماندازِ تازهای به عشق نگریسته و تصویر زنده و شگفتی خلق کرده! تصویری که متناسب با حال و هوای کلی سرودههای مولانا، جشن و سرور و بزم و شادی در آن موج میزند. این بار عاشق نه صاحبِ جشن است و نه حتی مدعیِ مالکیتِ عشق، بلکه طبّالِ عروسیِ عشق است. میگوید عشق عروسی گرفته و من هم طبّال این عروسیام! این نگاه، تفاوتی اساسی با تصور معمول ما از عشق دارد. عاشق کسی نیست که عشق را تصاحب کرده، بلکه کسی است که عشق او را تصاحب کرده و به خدمت گرفته و از وجود او سازی برای بشارت و انتشار و افشای شادی خویش ساخته!
مولانا میان «طبّال» و «بطّال» بازی زبانی ظریف و معناداری ایجاد کرده. عشق «بطّالگر» است؛ یعنی آدمی را از کار و بار عادی، از حسابگریها و دلمشغولیهای معمول زندگی میاندازد و او را «بطّال» میکند. اما همین عشق، در عین حال، برای عاشق یک کار باقی میگذارد؛ کاری که در نگاه مولانا اصل و جانِ جملهٔ کارهای عالَم است: طبّالی کردن برای عشق! هر کار دیگری غیر از این، اشتغالی بیهوده است و عین بیکاری!
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
یکی از صورتگرایان روسی، شعر را «رستاخیز کلمات» خوانده است...
... و شاید بیفایده نباشد یادآوری این نکته که یکی از شاعران بزرگ خودمان نیز گویا، شعر را رستاخیز کلمات تلقی میکرده است و عقیده داشته است که این رستاخیز کلمات سبب «حشر معانی» میشود و این تعبیر حشر معانی او، خود چشمانداز دیگری است از این مفهوم:
بیدل! سخنم کارگهِ حشر معانیست
چون غلغلهی صور قیامت کلماتم
موسیقی شعر، شفیعیکدکنی،
صفحهی ۵
سخن گلشیری را طنزی تلخ نامیدم، چرا که ما نیز هنوز در همان مرحلهای هستیم که گلشیری خود و همعصران خود را در آن میپنداشت و اگر سخنش را تصحیح کنیم باید بگوییم صد و پنجاه سالی است که در جا میزنیم، مسئلهای که گلشیری گفت حتی بیش از روزگار خود او، مسئله امروز ماست. البته گلشیری سخن از جوانمرگی بر زبان میراند و حتی بسیاری از نویسندگان زنده آن زمان(مانند صادق چوبک و ابراهیم گلستان و جمالزاده و …) را جزو این جوانمرگان میشمرد، اما آشکار بود که او مرگ معنوی نویسندگان را برای خوانندگان فارسی زبان عین مرگ جسمانی ایشان میدانست. شاید تاثیر سخن گلشیری بود که بعدها یعنی در پاییز 1363 وقتی بهرام صادقی با داروهای مخدر خود را نابود کرد، یا غلامحسین ساعدی یک سال بعد در پاریس بر اثر عواقب زیاده روی در مصرف الکل چشم از جهان فرو بست، همه ما بی هیچ تردید و شک و شبههای مرگ ایشان را گونهای خودکشی شمردیم.
اینجاست که رفته رفته تفاوتهای خودکشی نزد نویسندگان و اهل فکر و فرهنگ ایرانزمین، با خودکشیهای همکارانشان در کشورهای دیگر به ویژه باخترزمین روشن میشود. اگر در کشورهای دیگر نویسندگان و هنرمندان خود را صاف و ساده میکشند، اینجا ما با پدیده جوانمرگی، تلف شدگی، خودویرانگری، سترونشدگی، دقمرگی و … نیز روبرویم. اگر نویسندهای غربی از سر دلیلهای معناشناختی و بحران معنا و دلایل شخصی به زندگی خود پایان میدهد، همکار ایرانی او افزون بر آن به سبب وجود سانسور، نبود قوانین حامی حقوق معنوی او، مشکلات مضاعف مالی، دشواریهای سیاسی، فقر فرهنگی جامعه و بسیاری موارد دیگر نیز رنج میبرد و به همان میزان بیشتر در خطر خودکشی یا دست کم جوانمرگی در نوشتن قرار میگیرد. امروزه نویسنده ایرانی به ندرت ممکن است صرفاً با دغدغههای فلسفی به خودکشی رمانتیک دست زند، نگاه نویسنده یا هنرمند ایرانی تنها به درون خود خیره نیست، بلکه خواه ناخواه گونهای اعتراضی اجتماعی شمرده میشود و به واقعیتهای ناخوشایند جهان بیرون از خود نیز معطوف و درآمیخته است. از این رو اگر روزنامهنگاری به نام شیده لالمی به مرگی به ظاهر خودخواسته تن میدهد، از سر همین درگیر شدن با معضلات اجتماعی است و نه سردرگمی فلسفی. چنین مرگی، مانند هر خودکشی دیگری گونهای اعتراض است، اما نه اعتراضی هستیشناختی، بلکه اعتراضی اجتماعی. جنس این مرگ را باید از جنس خودکشیهای اهل قلم غربی جدا شمرد.
سوگمندانه باید گفت همه سببهای جوانمرگی در نثر معاصر فارسی که گلشیری برشمرده بود، (شاید به جز نکتهای که درباب ترجمه و تاثیر تفکر ترجمهای گفته بود) نه تنها برطرف نشده و تخفیفی نیافته بلکه تشدید یافته و مواردی دیگر نیز بر آنها افزوده شده است. از این رو جای شگفت نخواهد بود که هر روزه بیش از پیش بر سیاهه نویسندگان و هنرمندان از دست رفته افزوده شود.
و چه شگفت این همزمانی و چه جای دریغ و افسوس که به هنگام نوشتن همین سطور خواندم که اهل فکر و قلم دیگری نیز به این سیاهه افزوده شد. مرگ دکتر هاله لاجوردی استاد دانشگاه، جامعهشناس و مترجم از دید من نمونهای گویا از آسیبشناسی وضعیت اهل ادب و اندیشه در این ملک و دیار است. جامعه مرگ او را خودخواسته نامید (و چه اصطلاح بیمسمایی) ، اما بستگان او اعلام داشتند هنوز پزشکی قانونی علت مرگ را اعلام نکرده است، با این حال واژه دق کردن را برای او که محروم از تدریس بود، گویا دانستند. هنگامی که بدانیم حتی جنسیت او در محرومیتاش از تدریس نقش داشت و محرومیتاش در افسردگیاش و افسردگیاش در مرگاش، متوجه میشویم در حوزه فرهنگی ایران، با چه جوانمرگیهای پیچیدهای سر و کار داریم، مرگهایی که نمونهاش را در غرب نمیتوان سراغ گرفت، مرگهایی مانند مرگ ساعدی و صادقی که بیشتر به خودکشی میمانند و در عین حال نمیتوان آنها را خودخواسته نیز نامید. غامض بودن نحوه مرگ امثال هاله لاجوردیها و ساعدیها و صادقیها، نشانهای است از غامض بودن زندگی و مرگ اهل قلم و فکر و فرهنگ و هنر در ایران امروز!
Читать полностью…
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
هوشنگ ابتهاج
۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
هـ. ا. سایه، شاعر و پژوهشگر ایرانی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#مقاله
مکتب واسوخت
#دکتر_فتوحی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🔸 آیا معماری رباعی میتواند در مسئلۀ انتساب رباعیات خیام نقشی داشته باشد؟
#دکترمحمدعلیشیوا
سیدعلی میرافضلی در بررسی بینظیر نسخهشناسی رباعیات خیام، بیست رباعی را از رباعیات مسلم الصدور خیام یافتهاند و با عنوان «اصیل» آنها را از رباعیات «محتمل» تفکیک کردهاند.
با این حال مطالعه دقیق این بیست رباعی از منظر فرم و زبان و معماری رباعی برای یافتن امضای شخصی خیام این تامل را برمی انگیزد که لااقل یک رباعی، از این منظر امضای خیام را ندارد.
تقریباً در همۀ این رباعیات بیستگانه، خیام اندیشۀ خود را نه از طریق بیان مستقیم و خطابهوار، بلکه از طریق معماری دقیق متن و خلق موقعیتهای عینی و زیسته منتقل میکند. او معمولاً از تبدیل شعر به گزارههای صریح فلسفی پرهیز دارد و به جای آن، اندیشه را در رفتار اشیا، رخدادها و موقعیتها پنهان میکند.
او به جای آنکه بگوید جهان گذراست، انسان را بر سر یک دوراهی قرار میدهد. به جای آنکه از راز مرگ سخن بگوید، کوزهیی را وامیدارد که از کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش سراغ بگیرد. به جای آنکه از جبر و اختیار بحث کند، مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که گویی به جلسهیی دعوت شده است که تمام تصمیمهای آن پیش از ورود او گرفته شدهاند. یعنی در رباعیات قطعی خیام، هیچگاه اندیشه به طور مستقیم و صریح بیان نمیشود بلکه به تجربه تبدیل میشود.
در مقابل، رباعی مشهور:
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته، بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
دستکم از این منظر، وضعیت متفاوتی دارد.
در اینجا شاعر بیش از آنکه معمار یک موقعیت باشد، در جایگاه واعظ و خطیبی قرار میگیرد که مجموعهیی از توصیههای حکیمانه را که البته به نوعی حاوی خلاصه فلسفه اوست، مستقیماً با مخاطب در میان میگذارد. زبان این رباعی نسبت به بسیاری از رباعیات دیگر خیام، مستقیمتر، آشکارتر و از نظر مسیر حرکت معنایی، پیشبینیپذیرتر است.
البته این مشاهده، به هیچ روی جایگزین نسخهشناسی و پژوهشهای تاریخی نمیشود و به خودی خود نیز نمیتواند دلیلی بر رد یا پذیرش انتساب یک رباعی به خیام باشد یا تاکنون به عنوان شیوۀ استقرایی مورد وفاق شناخته نشده است هرچند بعضی از پژوهشگران از جمله استاد همایی گاه بر این اساس، آرایی صادر کردهاند و مثلا گفتهاند این رباعی از نظر زبانی نمیتواند از خیام باشد.
در حقیقت پرسش و تأمل اصلی درست همینجاست:
آیا میتوان در کنار نسخهشناسی، از منظر فرم، زبان و معماری رباعی نیز به مسئلۀ انتساب اندیشید؟
آیا ممکن است یک شاعر، افزون بر واژگان محبوب و مضامین تکرارشونده، دارای نوعی «امضای ساختاری» نیز باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امضا دقیقاً در کجا قابل جستجو است؟
- در نوع حرکت اندیشه در متن؟
- در شیوۀ خلق موقعیت؟
- در نسبت میان تصویر و مفهوم؟
- در نحوۀ توزیع اطلاعات در طول چهار مصراع؟
- در زمان و محل فرود نهایی شعر؟
- در چگونگی مشارکت دادن مخاطب در فرایند کشف معنا؟
- یا در شبکههای پنهان واژگان و تصاویر که در سراسر رباعی تنیده میشوند و به متن نوعی وحدت ارگانیک میبخشند؟
شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسشها زود باشد. اما دستکم میتوان این احتمال را مطرح کرد که همانگونه که هر شاعر دارای امضای زبانی و اندیشه است، ممکن است دارای نوعی امضای معمارانه نیز باشد، امضایی که نه در سطح واژهها، بلکه در نحوۀ ساختن و سازماندهی تجربهٔ شعری خود را نشان میدهد.
اگر چنین باشد، شاید در آینده بتوان در کنار نسخهشناسی، از خودِ رباعیات نیز پرسید:
آیا معماری متن، چیزی دربارهٔ معمار آن به ما میگوید؟
🌸🌸
/channel/GaleryeTasavireAdabi/15774
در بیت دوم بین واژگانِ گل، باغبان و باغها تناسب برقرار است. « به غارت رفتن گل» کنایه از دستگیر و بازداشت شدن و پرپر گشتن جوانان است و « چشم باغبان در خون نشستن» کنایه از اشک خونین ریختن والدین میباشد. در مصراع دوم از بیت دوم، واجآرایی ( نغمهی حروف) در مصوّت « ا » طنینانداز است.
در بیت سوم، « بر باد رفتن غنچهها » کنایه از پرپر و شهید شدن نوجوانان و جوانان و نیز « خاموش شدن نغمهها » کنایه از حکمفرما بودن سکوت و صدایی به گوش نرسیدن است. در بیت چهارم، « در خاک شدن» کنایه از فوت کردن و مُردن است. در ضمن بین واژگانِ باغبان و گل مراعاتنظیر وجود دارد. در مصراع دوم همین بیت بین « های» و « هوی» جناس ناقص اختلافی برقرار است.
در بیت پنجم، تشبیه در گونه به رنگ ( شبیه) گل دیده میشود که وجه شبه آن سرخی میباشد. « غرق اشک بودن» کنایه از لبریز و سرشار از اشک بودن است. « لب فروبستن» کنایه از خاموشی و سکوت میباشد و « سینه» مجاز از دل و درون است. در ضمن میانِ کلماتِ گونه، لب، چشم و سینه، تناسب وجود دارد.
سخن آخر اینکه:
مهدی سهیلی شاعر نامآشنای روزگار ما که عمری را در عرصههای فرهنگ و ادب با رادیو ایران و نشریات کشوری فعالیت و همکاری داشته است؛ در زمینهی شعر و شاعری نیز با مهارت و توانایی خود توانسته است نامی برای خود دست و پا کند و اشعارش مقبول عام و خاص قرار گیرد. از جمله همین غزل زیبای او که با بهره گیری از مضمونی ارزشمند، صور خیال و زبانی نرم و روان سبب شده است تا خواننده نکتهسنج را به خود جذب نماید و او را به تأمّل و تفکر وادارد.
#عباسرسولیاملشی
سه شنبه ۲۶ / ۲ / ۱۴۰۲ ـ لنگرود
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"شفیعیِ مشهدی و مهدیِ سهیلی!"
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
مهدی سهیلی پیشاز انقلاب، چند دهه برنامههای "مشاعره" و "کاروانی از شعر" را در رادیو اجرامیکرد. روحیاتش در شعر و انتخابهایش متمایل به رمانتیک و باریکاندیشیهای ملازمِ با آن بود. عنوان کتابهایش نیز بیانگرِ چنین حالات و روحیاتی است.
تاثیرِ تلاشِ چنین چهرههایی را در گرایشِ مردم به شعر و ادب نمیتوان انکارکرد؛ مشکل اما آنگاه آغازمیشود که اینان جایگاهِ خویش را فراتر از آنچه استحقاقشان است، بپندارند. و بهدرستی گفتهاند: "نازنینی تو ولی درحدّ خویش". سهیلی چندین گزینش از شعرِ فارسی نیز منتشرکرد. او در مقدمهی این آثار نیز اغلب لمنالملکها زده و هلمنمبارزها طلبیده!
و این انتخابها بهگمانام اغلب بهانهای بوده برای تعبیه یا جاسازکردنِ نمونههای شعرِ خودش در میانِ غزلِ سنایی و عطار و سعدی و حافظ! و درپیشگرفتنِ این شیوهی نامرضیه از سوی شاعرانِ شکستخورده در طولِ تاریخِ ادبیات فارسی، پیشینهای بس دیرینه دارد. در اغلبِ جنگها و سفینههایی که به قالب رباعی اختصاص یافته میتوان بازتابهای این رویکرد را دید. سهیلی در مجموعهای که دربارهاش سخن بهمیان خواهدآمد، چندینبرابرِ غزلِ سعدی و مولوی و حافظ از خودش شعر نمونه آورده!
بهیادمیآورم سالهایی دور را که استاد شفیعیِ کدکنی بهمناسبتی تعریفمیکردند: آن سالها همین آقای مهدیِ سهیلی، پیغام دادهبود: به فلانی بگویید، اگر فلان یا بهمان نشود یا بشود، میدهم با کامیون له و لوردهت کنند!
امروز هنگام پرسهزدن در یک کتابفروشی، چشمام به کتابِ "۱۱۰۰ غزلِ هماهنگ"، بهکوششِ سهیلی افتاد. انتخابی است از غزلهای فارسی. گاه برخی نمونههای آن متحدالوزن والقافیه نیز است. و این نمونهها شاید گاه بهکار پژوهشگران نیز بیاید. ناگهان به یاد سخنِ استاد شفیعیِ کدکنی افتادم. چون سهیلی در مقدمه دادِ سخندادهبود که انتخابهایش بدونِ غرضومرض بوده و نمونههای شعرِ خوب را حتی از دشمن آورده اما آثارِ ضعیف را گرچه از دوستی هم بودهباشد نیاورده، به فهرست مراجعهکردم. از شفیعی کدکنی خبری نبود. اما شگفتانگیز آنکه دو غزل از "شفیعیِ مشهدی" در کتاب آورده! به غزلها که مراجعهکردم، روشن شد از آثارِ استاد شفیعیِ کدکنی اند:
_ ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران (ص ۴۴۱)
_ شهرِ خاموشِ من آن روحِ بهارانت کو؟ (ص ۴۹۹)
گویا سهیلی بهسببِ اشتهارِ استاد شفیعی، خود را ناگزیر از نقلِ این دو غزل میدیده اما "هم از خُبث نوعی در آن درجکرد"! نیما سال ۱۳۲۵ در نخستین کنگرهی نویسندگان شرکتکردهبود؛ او که بعدها چندان خاطرهی خوشی از یادآوریِ آن حضور در کنگره نداشته، در یادداشتهایش مینویسد: در آن کنگره با توطئهی خانلری و بزرگ علوی، همگان مشغول دمیدن در بادبادکِ هدایت بودند و مرا نیمای مازندرانی خطابکردند!
و این "نیمای مازندرانی" عنوانی بوده که علیاصغر حکمت در سخنرانیاش در حقّ نیما بهکاربردهبود!
حال حتی اگر آن پیغامِ اشارهشده را نادیدهبگیریم، آیا مهدی سهیلی تا سال ۱۳۶۶ (تاریخ مقدمهی کتاب) واقعاً در محفلی یا کتابی و مقالهای، نامِ شفیعیِ کدکنی را نشنیدهبوده و شعرش را نخواندهبوده؟!
توضیح سهیلی در مدخلِ "شفیعیِ مشهدی" در بخشِ "شرحِ حال شاعران" در پایان کتاب نیز خواندنی و خندیدنی است:
"شفیعیِ مشهدی: شرحِ حالی از این شاعر در دست نیست. این دو غزل را یکی از شاگردانِ مشهدیِ من دراختیارمگذاشت و گفت: او از شاعرانِ باذوق و بااستعدادِ مشهد است و گویا اکنون در قید حیات است."!
(۱۱۰۰ غزل هماهنگ، برگزیننده: مهدی سهیلی، انتشارات سنایی، چ دوم، ۱۳۷۳، ص۶۷۶).
این ارزیابی زمانی منتشرشده که دو دهه از حضورِ استاد شفیعیِ کدکنی در مقامِ استاد در تهران میگذشته و ایشان جدااز چندین دفترِ شعر (که بعدها در "آیینهای برای صداها" یکجا منتشرشدند)، "صور خیال" و نیز چاپهای نخست "موسیقی شعر" و "حزین لاهیجی" را منتشرکردهبودند و چندین اثر به ترجمهی ایشان نیز منتشرشدهبوده! بیغرض و مرض بودن را میبینید؟!
ضمناً اشارهی سهیلی به شاگردانِ مشهدیِ خویش، اگر لاف و گزافی نبودهباشد، دستکم ازسرِ تفاخر بوده.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
" مسیح صبح به عطر نفس ز راه رسید
به مژده گفت که : مرگ شب سیاه رسید
مرا ز مرگ مترسان،هر آن که عاشق شد
بسی نشاط کندچون به وعدگاه رسید "
#مهدیسهیلی
پیوند صبحتان باعشق
#موسیقی
#بیکلام
*خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
🗞 *به روایت خانم وولف*
نگاهی به کتاب «در جستجوی صدای زنان در ادبیات»
بهار خسروی
صفحه ویژه ویرجینیا وولف | گروه کتاب | روزنامه ایران
📌 ویرجینیا وولف معمولاً با رمانهای «خانم دالووی» و «بهسوی فانوس دریایی» شناخته میشود؛ اما بخش مهمی از جایگاه او در تاریخ ادبیات، مدیون جستارها و نقدهای ادبیاش است. وولف در این نوشتهها نه تنها به ارزیابی آثار و نویسندگان میپردازد، بلکه پرسشهایی بنیادین را مطرح میکند: چه کسانی امکان نوشتن دارند؟ تجربه چه کسانی در ادبیات جدی تلقی میشود؟ و نویسنده برای دستیابی به زبان و صدای مستقل خود، نیازمند چه بسترهایی است؟ او در این متون، پیوندی جدانشدنی میان فرم ادبی و عدالت اجتماعی برقرار میکند و نشان میدهد برای تحول در ادبیات، ابتدا باید شرایط مادی و ساختارهای ذهنی تولید آن را دگرگون کرد. با این حال، نقد وولف صرفاً به مقولات اجتماعی محدود نمیماند و در پی واکاوی امکان آفرینش هنری است. از نگاه او نویسنده برای خلق اثری زنده و ماندگار، باید از تقلید قالبهای تکراری و داوریهای کلیشهای فاصله بگیرد. وولف معتقد بود ادبیات نباید فقط ظاهر زندگی یعنی اتفاقها، مکانها و جزئیات بیرونی را نشان بدهد. به نظر او، بخش مهمتر زندگی در درون انسان میگذرد: در فکرها، خاطرهها، احساسهای لحظهای و در نکاتی که شاید خیلی زود از ذهن عبور کنند. برای همین، نویسنده خوب کسی است که بتواند این حرکتهای ظریف ذهن را ثبت کند، نه اینکه فقط یک داستان معمولی را تعریف کند.
وولف همچنین نگاه تازهای به زمان در داستان داشته است؛ او معتقد بود زمان فقط آن چیزی نیست که با ساعت و تقویم سنجیده میشود، گاهی یک لحظه کوتاه در ذهن انسان آنقدر عمیق و مهم است که از چند سال زندگی عادی پررنگتر به نظر میرسد. ادبیات، از نظر او، باید بتواند همین لحظههای مهم و درونی را به تصویر بکشد. از طرف دیگر، وولف برای خواننده هم نقش مهمی قائل است. او بر این باور بود که معنی متن فقط همان چیزی نیست که نویسنده از قبل تعیین کرده، بلکه خواننده باید با دقت و حساسیت وارد متن شود و خودش هم در فهم آن شریک باشد. به همین دلیل، نقد ادبی برای وولف فقط داوری کردن نبود، بلکه نوعی گفتوگو با اثر ادبی بود. در این نگاه، خواندن هم مانند نوشتن، کاری خلاقانه است. خواننده نباید فقط به دنبال پیام مستقیم یا نتیجهگیری قطعی متن باشد. او باید به لحن، سکوتها، تغییر احساسها و ارتباط میان بخشهای مختلف اثر
توجه کند. گاهی معنای اصلی یک داستان در چیزی پنهان است که گفته نمیشود، نه در جملههایی که بهروشنی بیان شدهاند.
کتاب «در جستوجوی صدای زنان در ادبیات» نوشته ویرجینیا وولف و ترجمه سید حسام فروزان که در نشر عینک منتشر شده، گزیدهای کم حجم اما پرمضمون از جستارهای انتقادی این نویسنده است. این مجموعه، خواننده را با وجوه مختلف اندیشه وولف درباره داستان مدرن، هنر نوشتن، تجربه روزمره و بویژه جایگاه زنان در سنت ادبی آشنا میکند. وولف در این مقالهها بهخوبی نشان میدهد که آفرینش ادبی محصول نبوغ فردی نیست؛ بلکه آموزش، امنیت اقتصادی، برخورداری از زمان، خلوت شخصی و رهایی نسبی از محدودیتها پیشنیازهای مهم آن هستند. این کتاب صرفاً یک گلچین ادبی نیست، بلکه تلاشی است برای نمایش کارگاه نویسندگی ویرجینیا وولف. بسیاری از دغدغههایی که وولف در این جستارها مطرح کرده، همان مفاهیمی هستند که او بعدها در رمانهای «خانم دالووی» و «به سوی فانوس دریایی» آنها را به کمال میرساند. یکی از موضوعات مهم در نوشتههای وولف، رابطه میان زندگی خصوصی و زندگی اجتماعی است. او نشان میدهد احساس تنهایی، ترس، خستگی یا ناتوانی یک فرد، همیشه مسألهای کاملاً شخصی نیست، بسیاری از این احساسات به شرایط اجتماعی، جایگاه طبقاتی و محدودیتها مربوط میشوند.
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
حرف نگفته
خواننده: #ایرج
ترانهسرا: #بهمن_میری
آهنگساز: #بهزاد_خدارحمی
برگرفته از کانال طربستان
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"ایرج/ حسین خواجهامیری"
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
یکی از راههای سانسورِ نرمِ نامِ کسانی که ازمنظرِ نهادهای رسمی، بهویژه صداوسیما، یادکردن از آنها کراهتی دارد، پرهیز از بهکاربردنِ نامِ هنری یا شهرت آنان است؛ نام و شهرتی که دههها مردم آنان را بدان نام یا عنوان میشناختند و میشناسند. و این البته بیسببی نبوده و نیست؛ چراکه بهکاربردنِ آن نام یا عنوان، حکایت از خودیبودن یا ازخودمان بودن آن کسان است. در این دو دهه که نامِ ایرج بهتدریج از فهرست سیاهِ نهادهای رسمی خارج شد و گاه حتی از ایشان دعوت هم میشد و به تلویزیون نیز میآمدند، اما اغلب سعیمیشد همچنان ایشان را حسین یا دستبالا ایرج خواجهامیری بخوانند نه ایرج. چراکه ایرج مخاطب را به پیشینهی ایرجانهی ایشان، "غزل"خوانیها و آوازهای کوچهباغی، ارجاعمیداد.
گمانمیکنم نهادهای رسمی همین سیاست را درمواجههبا دیگر خوانندگان نیز درپیشگرفتهباشند: اکبر گلپایگانی، ابراهیم حامدی و ...
و گویا با شاعران امروز نیز همینگونه رفتارمیکنند: شاید از سهراب و نیما و اخوان، با همین عناوین و شهرتهای متعارف یادکنند اما احتمالاً سعیمیشود احمدِ شاملو و فروغ فرخزاد را همان احمد شاملو و فروغ فرخزاد بنامند و بخوانند تا حتیالامکان فاصلهی ایمنیِ نهادهای رسمی با این نامهای غیررسمی همچنان حفظشود!
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
انواع ظروف در ادبیات فارسی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
به احترام زاد روز
#دکترحمیدفرزام
استاد دانشگاه ، نویسنده وعضو فرهنگستان زبان وادبیات فارسی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
تا بدانی در عدم خورشیدهاست
و آنچه این جا آفتاب آن جا سهاست
یخرج الحی من المیت بدان
که عدم آمد امید عابدان
پس خزانهی صنع حق باشد عدم
که بر آرد زو عطاها دم بدم
.....
سها = ستارهای کوچک
یخرج الحی من المیت = آیهای از قرآن و مراد از آن ظهور هستی از نیستی میباشد.
مثنوی معنوی
دفتر پنجم
از بیت ۱۰۱۷ به بعد
#بیژن_حشمتی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
استعاره شطرنج بی شاه در شعر سنایی
#دکترسیدمهدیزرقانی
در میان پنج شاعر صاحب نام معاصر (نیما، اخوان، شاملو، سهراب و فروغ) هیچکدام به اندازه اخوان بر ادبیات کلاسیک فارسی تسلط نداشتند. اخوان در اشعارش گاه به برخی متون کلاسیک مستقیما ارجاع می دهد. مثلا در آغاز شعر کتیبه، مثل معروف «أطمع من قالب الصخره» را آورده که هم در کتب امثال آمده و هم روایت ذیل آن در حکایات صوفیه. استعاره گسترش یافته «بازی شطرنج» هسته مرکزی شعر «آنگاه پس از تندر» اخوان است. شعر بازی شطرنجی را روایت می کند که گرچه طرف اول بازی با سرخوشی گروهی اسب و پیل و سرباز حریف را «پی می کند» اما وقتی بازی به شیرین جای هایش می رسد ناگاه در می یابد که حریف اصلا شاه ندارد تا او بتواند با مات کردن آن پیروز میدان باشد. در این لحظه تراژیک شعر است که «پیرفرزینان» شطرنج باز را به سخره می گیرند و می گویند : «این برجها را مات کن» و شطرنج باز در می یابد این بازی بی فرجام و بی پیروزی است. استعاره شطرنج بدون شاه در شعر سنایی سابقه دارد و محتمل است که اخوان خودآگاه یا ناخودآگاه در طراحی بازی شطرنج شعر مذکور از این بیت سنایی الهام گرفته باشد :
نطع پر اسب و پیاده و پیل و فرزین و رخ است
کار از اینها شاه دارد در میان شان شاه کو
این بیت در قصیده ای مرثیه ای در رثای قاضی ابوالمعالی آمده که در برگ 599 نسخه K ثبت شده است .
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
جوانمرگی، مرگ، خودکشی و نویسندگان معاصر ایران/رضا نجفی
1.ادبیات جهان و پدیده خودکشی
ادبیات همواره محشون از مرگ و حتی محشون از خودکشی شخصیتهای داستانی بوده است. کدامیک از ما خوانندگان است که در اوراق رمانها شاهد خروج اضطراری قهرمانان ادبی خود نبوده باشیم؛ از قهرمانان نمایشنامههای شکسپیر بگیرید تا انبوهی از آدمهای رمانهای داستایفسکی، از ورتر گوته بگیرید تا رنه شاتوبریان، و از مادام بوواری تا آنا کارنینا و الی آخر.
اما آیا این گونه از مرگها را تنها در آثار داستانی میتوان یافت؟ آیا این به ظاهر خودکشیها، صرفاً قتلهایی از سوی نویسندگان نبودهاند؟ صد افسوس که چنین نیست.
پژوهشگران دریافتهاند که رابطه معناداری میان پیشه نویسندگی و خودکشی وجود دارد، به این معنا که اگر دست به مقایسهای آماری میان افرادی با پیشینههای گوناگون و بسامد اقدام به خودکشی بزنیم، با اختلاف چشمگیری نویسندگان و هنرمندان در صدر جدول قرار خواهند گرفت.
از این رو یافتن و قطار کردن نام نویسندگانی که به مانند شخصیتهای خیالی خودکشی کردهاند، کار چندان دشواری نیست از ژرار دو نرووال و مایاکوفسکی و آکوتاگاوا بگیرید تا شتفان تسوایگ و آرتور کوئستلر و رومن گاری و نیز از یوکیومیشیما و ویرجینیا وولف و همینگوی بگیرید تا سیلویا پلات و هرابال و ریچارد براتیگان. این فهرست پایانی ندارد.
چرا نویسندگان و اهل هنر بیش از اهالی مشاغل دیگر، مستعد و در معرض خطر خودکشی هستند؟ آیا میباید نظریه فروید را بپذیریم که هنرمندان و نویسندگان در واقع مستعدترین افراد برای رواننژندی بوده و هستند که اما از طریق هنر و ادبیات میکوشند خود را درمان کنند؟ آیا پرداختن به هنر و ادبیات چالشی است که فرد را بیشتر به سوی مخاطرات روحی میکشاند؛ همان گونه که نیچه میگفت اگر دیرزمانی در مغاکی چشم بدوزی، مغاک نیز در تو چشم خواهد دوخت؟
هر چند پرداختن به چرایی رواج خودکشی نزد اهل ادبیات موضوع شایان توجهی است، قصد و منظور این نوشته نیست. دلایل خودکشی افراد، ولو نویسنده نیز باشند، میتواند متفاوت یا دست کم برای ما نامشخص باشد، شاید نتوان تشخیص داد که خودکشی میشیما یا تسوایگ اعتراضی سیاسی بوده یا از سر ملاحظاتی شخصی، یا هنگامی که آرابال از پنجره بیمارستانی خود را به پایین افکند دچار جنونی آنی بود یا دست به اجرای نقشهای اندیشیده شده میزد و دیگر موارد نیز از همین دست. از سوی دیگر این نوشته برآن نیز نیست که وارد مباحث نظری پیچیده روانشناختی، معناشناختی یا سیاسی درباره ریشههای گرایش به خودکشی نزد اهل ادب و هنر شود، زیرا ممکن است به اقناعی نیز دست نیابیم. آنچه بیشتر مد نظر ماست اشارهای است به وجود و حضور پدیده و موضوع خودکشی در ادبیات داستانی معاصر ایران (به ویژه در مورد شخص نویسندگان) و گمانه زنی در باب ویژگیهای ایرانی این پدیده و به یک بیان، تفاوت انگیزههای خودکشی در ادبیات و نویسندگان ایرانی در قیاس با نمونههای غیر ایرانی آن.
2. خودکشی در ادبیات داستانی معاصر و نیز نویسندگان ایرانی
براساس آنچه گفته آمد البته ادبیات و نویسندگان ایرانی خارج از رویه مرسوم جهانی نیستند. از داستانهای صادق هدایت، که از متقدمترین نویسندگان معاصر ایران بود، گرفته تا کتابهای نویسندگان جوان کشورمان، شخصیتهای فراوانی یافت میشوند که دست به خودکشی زده باشند. این خودکشیها طبیعتاً محدود و منحصر به عالم کتابها و انتزاع نمیمانند. از خود صادق هدایت، پدر داستان مدرن ایرانی بگیریم تا عباس نعلبندیان، اسلام کاظمیه، کاظم تینا، حسن هنرمندی، منصور خاکسار، غزاله علیزاده، مرتضی کلانتریان، کوروش اسدی و بسیاری دیگر به میل خود به زندگی خویش پایان دادند.
با این حال گمان میرود وضعیت و از این رو انگیزههای نویسندگان ایرانی به نسبت همکاران به ویژه غربی خود متفاوت باشد. زنده یاد هوشنگ گلشیری در سخنرانی-نوشته معروف خود، «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی» که به سال 1356 در نشستهای موسوم به ده شب انستیتو گوته ارائه کرد، از پدیدهای به نام جوانمرگی یا همان تباهشدگی در ادبیات سخن گفت و به نکتهای اشاره کرد که اکنون آن را باید طنزی تلخ بپنداریم. او گفت: «با توجه به انقلاب مشروطیت و مسئلهای به نام قانون اساسی ایران، ما هنوز در همان مرحلهای هستیم که میرزا آقاخان کرمانی بود، شیخ احمد روحی بود که دهخدای «چرند و پرند» بود، که سید جمالالدین اسدآبادی بود، یعنی هشتاد سالی است که با همان آرمانها داریم سر میکنیم، بگوییم صدسالی است درجا میزنیم.»
علتهای این جوانمرگی، این سترونی و بیبرگ و بار شدن نویسندگان ایرانی، از دید گلشیری چنین بود: شکست آرمانهای انقلاب مشروطه (آزادیخواهی، حکومت قانون و …)، فقدان تداوم فرهنگی، ممیزی یا همان سانسور، تفننی بودن نوشتن یا به دیگر سخن مشکلات مالی و اقتصادی نویسندگان، مهاجرتهای ناگزیر و فترت ترجمه.
ذکرجمیل هوشنگ ابتهاج - ه. ا. سایه-( ۱۳۰۶- ۱۹ مرداد۱۴۰۱ خ) شاعر بزرگ معاصر که " عشق" و" انسان" دونیروی پیش برنده در شعر اوست. زیستن همزمان در این دو اقلیم هم مخاطبان عام تر وهم خاص تر را به سروده هایش پیوند می دهد، با این همه اگرپیوستگی همزمان شاعر به دوهنر شعر وموسیقی کهن ایران وزبان فارسی در میان نبود، اونمی توانست دو اقلیم عشق و انسان را به برجستگی زیبایی شناسانه مطلوبی برساند. ابتهاج شاعری است که به صورت تجربی ازشعر به موسیقی کلام معطوف شد.
از داد و وداد این همه گفتند و نکردند
یارب چه قدَر، فاصله دست و دهان است
بیت، از نظر پیام که برمدار نیاز انسانِ زنده در چرخش است بسیارمتعالی است، از دیدگاه موسیقی حروف، حرف "د" چون طنین آوایی در زیر گنبد، در گوش می پیچد.
شعر سایه از دوبیتی پیوسته ،شعر آزاد به غزل رسید وبه اوج رسید وبه مثنوی ماندگار "بانگ نی"- که سرودن وتکمیلش سال ها طول کشید- ( تا۱۳۹۶)
ترقی جامعه پسندی راگواه شد.
کارنامه شعری سایه : نخستین نغمه ها( ۱۳۲۵ خ) سراب( ۱۳۳۰) سیاه مشق (۱۳۳۲) شبگیر (۱۳۳۲) زمین(۱۳۳۴) .سایه جز توانایی ادبی ،آگاهی وی برجریان های اصلی شعر زمانه، به شعرش رونق ورواج اجتماعی بخشید.
سایه، زمانی در گفت وگویی گفته بود که گاه تا۶ ماه بر روی غزلی کارمی کنم تا آنچه دلم می پسندد شود
این پیوسته ویرایش وآرایش در سروده ها، در کتاب هایش هم اعمال شده است چنانکه کتاب " یادگار خون سرو" ( ۱۳۶۰) با ویرایشی نوگرایانه با نام " تاسیان"( ۱۳۸۵) راهی بازارشد. ازنظر شمار شعر، سایه درمقایسه با بسیاری از گویندگان همزمانش، سرمایه و سرودهایش زیاد نیست .
سایه درسال ۱۳۷۳ پس ازسال ها تامل درغزل های حافظ موفق شد،تصحیح ذوقی - علمی بسیارخوب وکامیابی از دیوان حافظ به نام " حافظ به سعی سایه" به دست چاپ بسپارد.
از دیگر آثار موفق سایه کتاب خاطرات وآرای او با نام ( پیر پرنیان اندیش) ۲ جلدی است که به همت وکوشش " میلادعظیمی وهمسرش عاطفه طیّه ( ۱۳۹۱) منتشر شد و دربین اهل ادب آرای موافق ومخالف را برانگیخت.
استادسایه درترانه سرایی هم شخصیتی موفق دارد،
به سبب تسلطی که برموسیقی قدیم ایران داشته گاه ترانه ای چون " سرگشته= توای پری کجایی" را آفریده که چون برخی اشعارش مُهر جاودانگی خورده است.
امیرهوشنگ ابتهاج سرانجام در آستانه نود وپنج سالگی،شش ماه پس از درگذشت همسرمحبوبش
( آلما) درشهر کُلن آلمان زندگی را بدرود گفت(نوزده مرداد۱۴۰۱)، پیکر او را در روز پنجشنبه پنجم شهریور در زادگاهش رشت به خاک سپرده شد. روانش شاد باد.
پژوهش ونگارش
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#مقاله
نگاهی به مکتب واسوخت
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** تحلیل و زیباییشناسی غزلی از سرودههای مهدی سهیلی شاعر مشهور معاصر
#عباسرسولیاملشی
آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست
لیک صحرا پُر ز بانگ خندهی صیّادهاست
گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بس که از جور خزان بر باغها بیدادهاست
غنچهها بر باد رفت و نغمهها خاموش شد
هر پَر بلبل که بینی، نقشی از آن یادهاست
باغبان از داغ گل در خاک شد، امّا هنوز
هایهای زاریش در هویهوی بادهاست
گونهام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک
لب فرو بستم، ولی در سینهام فریادهاست
مهدی سهیلی شاعر و نویسندهی ایرانی در هفتم تیر ماه سال ۱۳۰۳ شمسی در تهران متولّد شد و در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ شمسی در سن ۶۳ سالگی درگذشت. او از سال ۱۳۲۳ در روزنامهی توفیق و دیگر جراید کشور از جمله: سپیدوسیاه، یغما، اطلاعات هفتگی، روشنفکر، تهران مصور، زن روز و…، اشعار طنز و فکاهی میسرود.
وی سی سال در رادیو ایران برنامههای گوناگون ادبی و هنری اجرا کرد. در سالهای ۱۳۴۵ الی ۱۳۵۶ علاوه بر انجام کارهای مطبوعاتی و همکاری با روزنامههای فکاهی تهران، سرپرستی کاروان شعر و موسیقی رادیو و داوری برنامه مشاعره را بر عهده داشت. او در زمینهی نمایشنامهنویسی نیز فعالیت داشته است.
برخی از آثار سهیلی عبارتاند از: بیا با هم بگرییم، در خاطر منی، بوی بهار میدهد، اشک مهتاب، طلوع محمد، یک آسمان ستاره، هزار خوشهی عقیق، باغهای نور، سرود قرن، لحظهها و صحنهها، اوّلین غم و آخرین نگاه، مرا صدا کن، چه کنم دلم از سنگ نیست و ... .
سهیلی غزل اشاره شده را در تیر ماه ۱۳۵۰ شمسی در وزن عروضی « فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» یعنی بحر رمل مثمن محذوف سروده است. ردیف در این شعر کوتاه پنج بیتی، فعل «است» میباشد که در تمامی بیتها، همزه آن بر اساس اختیار زبانی حذف شده است.
واژگانِ« فریادها، صیّادها، بیدادها، یادها، بادها و فریادها » قافیههای این سروده را تشکیل دادهاند. حرف رَوی در کلمات قافیه، صامت « د » است. مصوت « ا » و صامت « د » حروف اصلی واژگان قافیه را تشکیل می دهند که طبق قاعده دوم قافیه است و« ها » حروف الحاقی قافیه به حساب میآید.
این سروده، غزلی اجتماعی ـ سیاسی محسوب میشود و بیانگر اوضاع نامساعد جامعه عصر شاعر است. شاعر از دردهای جامعه و اندوه درون خویش سخن به میان میآورد. دردهایی که به صورت بغضی فروخفته هستند. فریادهایی که در سینه نهفته است و چون گسل آتشفشان خاموش، مجالی برای بروز و سرریز شدن پیدا نکردهاند.
بسیاری از واژگان آمده در این شعر از جمله: آهوان، تیرها، صحرا، صیّادها، گل، باغبان، خزان، باغها، غنچهها، بلبل،و... جنبهی نمادگرایی دارند و هر یک بیانگر تیپ شخصیتی یا موضوعی تأثیرگذار در جامعه هستند.
« آهوان» نمادی از انسانهای بیگناه و مظلوم، « تیر» نمادی از ظلم و ستم، « صحرا » نمادی از جامعه، « صیادها » نمادی از ستمگران و عوامل حکومت، « گل» نمادی از جوانان زیبارو و مظلوم، « باغبان» نمادی از والدین، « خزان» نمادی از ظالمان، « باغها» نمادی از جوامع انسانی و غنچهها نمادی از نوجوانان پرپر شده هستند.
شاعر در آغاز از انسانهای بیگناه و مظلومی سخن به میان میآورد که از ظلم ستمگران و عوامل ستم فریادشان بلند است، امّا در این میان، خندهی مستانهی ستمگران در جامعه شنیده میشود و همه جا را پُر کرده است. او از مبارزات جوانانی سخن میگوید که توسط عوامل حکومت دستگیر و بازداشت شدهاند و والدین آنها از این بیداد ظالمان، اشک خونین میریزند.
چه بسیار نوجوانان و جوانان که در راه آزادیخواهی و آرمانها و اهداف ارزشمند، جان شان را از دست دادهاند و فریادهایشان خاموش گشتهاند. اکنون تنها یادگاری از مبارزات و عدالتخواهی آنها برایمان به یادگار مانده است.
در این میان چه بسیار پدران و مادرانی که در داغ و ماتم فرزاندانشان به دیار باقی شتافتهاند، اما هنوز صدای ناله و زاری آنها همراه با هویهوی بادها همه جا میپیچد و در گوش انسانها طنینانداز است.
شاعر که شاهد این همه بیعدالتی و ظلم و ستم در جامعه و نیز پرپر شدن نوجوانان و جوانان است، تحمّل و بردباری در برابر آن را دشوار میبیند. با صورتی سرخ و شرمنده، از این درد و رنج مشاهده شده، پی در پی اشک میریزد. او با وجود اینکه در مقابله با ظلم سخنی بر زبان نمیآورد و لب فروبسته است، ولی در باطن او غوغایی است و از درون فریاد میکشد.
آرایههای ادبی در این غزل پنج بیتی چشمگیر و چشمنواز است. جدا از استعارات و نمادهایی که پیشتر در واژگانِ آهوان، تیرها، صحرا، صیّادها، گل، باغبان، خزان و ... مطرح شد، میتوان در بیت نخست به آرایه مراعاتنظیر در کلماتِ آهوان، صیادها و تیر اشاره کرد.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ضرب المثلهای معروف ایران
مهدی سهیلی
۱۸ امرداد سالروز درگذشت مهدی سهیلی
🪷🪷
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم
📕 ذکرهای شگفت انگیز 📿
@jazbaramashh
🧿 دل تراپی
@Del_Therapy
🌻 کتاب گویای من
@ketabegooya_man
🍎 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
🍀 درمان با گیاهان دارویی
@banoooakbari
🌻 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🍎 کافه کتاب صوتی:
@CafeBookAudio
🍀 زیبایی های آفرینش
@stiiiiicker
🌻 کتابهای صوتی آرامش با داستان
@arameshbadastan
🍎 درمان رابطه با EFT
@EFTtrapy
🍀 آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🌻 کتابخانه کودک ونوجوان
@childrenbook
🍎 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🍀 ❰ اشـعـار ناب و ماندگار ❱
@delaviztarin_sher_jahan
🌻 یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🍎 قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanai
🍀 کارگاه رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌻 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🍎 نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی . . . )
@negareshe10
🍀 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍎 آموزش عربی
@ArshadDoktoriArabi
🍀 کافه موزیک
@moosigi98
🌻 اینجا ورزشکار باش
@MaryamTeam
🍎 مدار رشد
@buissness_womann
🍀 آموزش ماورا ، پاکسازی
@beyondmeta666
🌻 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🍎 باغبون خودت باش
@Maryamgarden
🍀 کتاب BOOK ME 24
@Audio_Books_24
🌻 چینی فووول صحبت کن
@Chineseandcartoons
🍎 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
@GaleryeTasavireAdabi
🍀 « زیباترین اشعار دوبیتی و متن کوتاه »
@aftabmahtabi
🌻 آموزش کف بینی
@kafbini12
🍎 باغ بهشت و سایه ی طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
🍀 عربی به زبان دانشگاه
@Dabiranarabi
🌻 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🍎 بانک ویدیو و فایل های صوتی روانشناسی
@ravandetai
🍀 روانشناسی +پرسش و پاسخ
@ChannelGanjineh_Ravan
🌻 محبوب من
@cafeemiim
🍎 مجله دانستنیهای پزشکی و بهداشتی
@IranHealthMedia
🍀 شاهنامه صوتی
@shahname_soti
🌻 آینه های خیال
@ayenehayekhiyal
🍎 هنر ،ادبیات، جامعه شناسی
@r_kordbacheh
🍀 دنیای کتاب🎙📖
@donyaye_ketab2022
🌻 مراقبه | یوگا | تمرکز
@KolbeyeNoorAa
🍎 ویتامین استامنبولی
@VitaminTherapyOnemore
🍀 ۲ مهارت کاربردی: انگلیسی و عربی
@Englishplus2025
🌻 گزیده کتاب 📚
@venus_boook
🍎 حافظ صوتی جدید
@hafez_soty
🍀 عاشقانههای آقای شاعر
@isiamakeshghali
🌻 دلنوشته های عاشقانه 🌿
@najvayee
🍎 گزین بیت های فارسی
@Takbeitfarsi
🍀 معنای زندگی
@Manaye_zendegi_chist
🌻 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🍎 موج آرامـــــــــش در بحران
@LifeManage
🍀 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
@Navazesh_e_rooh
🌻 جادوی کار پاره وقت🎙
@peyke_pouyesh
🍎 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🍀 کتابفروشی ارزان کتاب
@KotobeArzan
🌻 انگلیسی آسان با|𝙀𝙣𝙜𝙡𝙞𝙨𝙝𝙩𝙪𝙗
@Englishtub
🍎 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🍀 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🌻 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🍎 کتب گویای ژیگ
@zhig_story
🍀 استاد زبان شوووو
@AdvacedEnglishH
🌻 مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🍎 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
🍀 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
🌻 آموزش فنّ بیان+گویندگی
@amoozeshegooyandegi
🍎 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)
@PARSHANGBOOK_PDF
🍎 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🍀 مهارتهای زندگی
@maharathayezendegimahmudi
🌻 متن دلنشین
@aram380
🍎 رمز و رازهای زندگی
@romanceword
🍀 ••• آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🌻 ❰ شعر بهانه ای برای عاشقی ❱
@kolbeh_sher_delaviz
🍎 کتابهای صوتی «کاملا رایگان»
@PARSHANGBOOK
🍀 تکنیکهای جذب در روانشناسی
@moshavereh_shoma
🌻 برگی از گلستان کتاب
@vaj_hay_eshgh
🍎 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🍀 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🌻 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🍎 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🍀 به وقت کتاب
@DeyrBook
🌻 کتابخانه تخصصی روانشناسی
@jozve1370
🍎 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
🧿 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
📕 باغ قصهها
@TheStoryGarden
🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
بس نکو گفت آن رسول خوش جواز
ذرهای عقلت به از صوم و نماز
زانکه عقلت جوهر است این دو عرض
این دو در تکمیل آن شد مفترض
مثنوی معنوی
دفتر پنجم
ابیات ۴۵۴ و ۴۵۵
#خردگرایی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─