-
✍تصاویر گلها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیتهای ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونههای از شعر و نثر. ✍فیلمها و کلیپهای ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi
✨ سکانسهای گلچین شده از فیلم «مست عشق» / مکالمات بین شمس و مولانا ✨
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
در باره "ساختن آرامگاه فردوسی و جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳خورشیدی"
فکر برپاساختن جشن هزاره وساختن آرامگاه فردوسی را فروغی ( محمد علی، ذکاالملک دوم، نخست وزیر رضا شاه)پیشنهاد کرد و به ابتکار او بلیت های بخت آزمایی از طرف انجمن آثار ملی منتشرشد وخرید آن مورد استقبال گرم مردم قرار گرفت، پس از فروش بلیت ها در تیرماه زیرنظر هیئت رئیسه بخت آزمایی به ریاست حکیم الملک،قرعه کشی درمحل دانشسرای عالی انجام شد و کسی به نام " مسروپ سرکیسیان"برنده جایزه اول( دویست هزار ریالی) شد و باپول بلیت، ساختمان آرامگاه شروع گردید دولت و آستان قدس هم کمک کردند.
کاری که بیشتر باسعی فروغی انجام شد افتتاح کنگره باشکوه خاور شناسان بود، در ۱۴ مهر فروغی در کاخ گلستان به افتخار دانشمندان بزرگ که برای شرکت درجشن هزاره فردوسی به طهران آمده بودند مهمانی مجللی ترتیب داد وسپس هیئت خاورشناسان برای افتتاح آرامگاه فردوسی که زیر نظر انجمن آثارملی ساخته شده بود به مشهد عزیمت نمودند.
گشایش آرامگاه باحضور رضا شاه انجام گرفت( ۲۰مهر) و درسالن شیروخورشید سرخ مشهد ازپنجم تا دهم آبان از طرف خاور شناسان سخنرانی هایی انجام شد، از نطق های جالب یکی سخنرانی پرفسور فریمان روسی بود که به " زبان پهلوی" ایراد کرد و دیگر کنفرانس مسیو هاگن،مدیر موزه پاریس و دیگر نطق کریستن سن دانمارکی و سخنرانی مینورسکی، معلم السنهء شرقی لندن....
به نقل از:
کتاب" رهبران مشروطه ،، ابراهیم صفائی ۱۳۴۶ دوره دوم صص۵۳۳ و ۵۳۴
گزینش از
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🍀💐🌼 از دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم
📚 مشاوره کنکور انسانی ۱۴۰۶ | مسیر برتر
@moshaverekonkor1406
🍀 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
🌻 کتاب گویای من
@ketabegooya_man
🍎 سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
@ECONVIEWS
🍀 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌻 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🍎 برگی از گلستان کتاب
@vaj_hay_eshgh
🍀 کتابهای صوتی « کاملارایگان »
@PARSHANGBOOK
🌻 ••• آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🍎 یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🍀 قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanai
🌻 مراقبه" پاڪسازی" تقویت چاڪراها
@tabnahayteshgh
🍎 متن دلنشین
@aram380
🍀 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🌻 نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)
@PARSHANGBOOK_PDF
🍎 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍀 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🌻 کافه موزیک
@moosigi98
🍎 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
🍀 مدار رشد
@buissness_womann
🌻 آموزش ماورا ، پاکسازی
@beyondmeta666
🍎 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🍀 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص
@sonatimahalli
🌻 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🍎 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🍀 هنرمندان برتر جهان
@Adabiate_art20
🌻 انگلیسی کامل Complete English
@englishteaching1398
🍎 استوری مناسبتی انگیزشی
@yefenjanaramsh
🍀 کتاب صوتی دزیـره مـتـن ناب📝
@dessEre
🌻 آرشیو فیلم مستند و سریال
@Luxvrix
🍎 روخوانی آثار برجسته؛ جاودانگی🎙
@peyke_pouyesh
🍀 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
@Navazesh_e_rooh
🌻 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🍎 معنای زندگی چیست؟
@Manaye_zendegi_chist
🍀 آسترولوژی و هوروسکوپ روزانه
@oyronx
🌻 گزین بیت های فارسی
@Takbeitfarsi
🍎 روانشناسی سیاه.کاریزما و بازی روانی
@Awarnex
🍀 محفل شعر و آوا
@mahfelshearvaava
🌻 دو زبانه انگلیسی و عربی
@Englishplus2025
🍎 اخلاق و صفات اخلاقی ethics
@morality2026
🍀 حال خوب با یک فنجان" قهوه☕️"
@Ghahvee_Ghajar
🌻 حضــرتعـشقمـولانایِجان
@molaanayJaan
🍎 آینه های خیال
@ayenehayekhiyal
🍀 آرشیو دوره پولی رایگان
@oreyex
🌻 لغات انگلیسی GRE 3500
@gre3500book
🍎 روانشناسی+ پرسش و پاسخ
@ChannelGanjineh_Ravan
📘 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🍀 یک شاعر جوان
@isiamakeshghali
🌻 کندالینی.چشم سوم و چاکراها
@Archemind
🍎 آموزش عربی
@Dabiranarabi
🍀 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🌻 باغ بهشت و سایه طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
🍎 « زیباترین اشعار دوبیتی »
@aftabmahtabi
🍀 خسروی آواز استاد شجریان
@stad_shajariyan
🌻 تیکه هایی از بهترین کتابها !
@beautifulminds4
🍎 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
@GaleryeTasavireAdabi
🍀 جهانگردی و طبیعت زیبا
@afarinshokoh
🌻 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🍎 دانستنی های زنان موفق
@successfulwomen1
🍀 تکنیک پاکسازی افکار
@Cleanup_inward
🌻 مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🍎 زیرخاکی های کمتر شنیده شده
@nuostalzhi
🍀 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
🌻 آموزش فنّ ِبیان & گویندگی
@amoozeshegooyandegi
🍎 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🍀 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
🌻 نگارش و نویسندگی دهم تا دوازدهم
@negareshe10
🍎 ادبیات فارسی متوسطه دوم
@farsiem2
🍀 آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌻 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم
@kalemnab
🍎 فن ترجمه متون سیاسی و مطبوعاتی
@policyinact
🍀 خونه شیک داشته باشید
@TazeineManzel
🌻 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🍎 کتابخانه کودک و نوجوان
@childrenbook
🍀 آرایههای ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🌻 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🍎 کافه کتاب صوتی
@CafeBookAudio
🍀 سریال شاهنامه
@JournalTourism
🧿 دل تراپی
@Del_Therapy
🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
«وصیتنامهٔ نیما و دکتر محمدِ معین»
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
خواندنِ وصیتنامهها، آنهم وصیتنامهٔ بزرگان همواره جذّاب است. نیما که در سراسرِ عمرش نه چیزی اندوختهبود و نه از ارثِ پدری بهرهایبردهبود، وصیتنامهای شگفت از خود بهیادگارگذاشت. او که همواره نگران «کولهبارِ» شعرهایش بود، دکتر محمد معینی را که هیچگاه ندیدهبودش، وصیّ آثارِ خویش قرارداد. چرا نیما چنین کرد و اساساً چه انگیزهای او را به چنین تصمیمی واداشت؟ وصیتنامهٔ نیما در تاریخ ۲۸ خردادِ ۱۳۳۵ تنظیمشدهاست. براساسِ یادداشتها و نامههای بازمانده از نیما در این روزها و ماهها او بسیار آشفتهحال و پریشانروزگار بوده. پیرمرد نه دیگر امیدی به بهبود اوضاعِ مملکت داشت و نه چشمِ دیدنِ بسیاری از کسان را، حتی شاگردانِ محبوبش. در این سالها، سالی دوسه قطعهٔ کوتاه نیز بیشتر نسرودهاست. از میانِ پیروانِ خود تنها به اسماعیلِ شاهرودی امید داشت. سایه و شاملو و اخوان و فریدونِ رهنما را با اماواگرهایی قبولداشت و در این سالها قضاوتهای گوناگونی دربارهشان ابرازمیداشت.
میدانیم که چندماه پیشتر (۱۰ آبانِ ۱۳۳۴) علامه دهخدا در وصیتنامهاش دکتر محمد معین را بهعنوانِ وصیّ آثارِ خویش برگزید. در بخشی از این وصیتنامه آمده:
«دوستِ ارجمندِ من، آقای دکتر معین! به ورثهٔ خود وصیتمیکنم که تمامِ فیشها را به شما بسپارند و شما با آن «دیانتِ ادبی» که دارید همهٔ آنها را عیناً بهچاپبرسانید؛ «ولوآنکه» سراپا غلط باشد و هیچ جرح و تعدیلی رواندارید...».
بخشهایی که در گیومه آمده مهم است و درادامه بهآن اشارهخواهدشد. نیما اندکی پس از این تاریخ وصیتنامهای تنظیممیکند. در بخشهایی از آن آمده:
«فکرکردم برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیتنامهٔ من باشد. بهایننحو که بعد از من هیچکس حقّ دستزدن به آثارِ مرا ندارد بهجز دکتر محمدِ معین، اگرچه او مخالفِ ذوقِ من باشد. دکتر معین حقدارد در آثارِ من کنجکاویکند. ضمناً دکتر ابوالقاسم جنای عطایی و آلِ احمد با او باشند؛ بهشرطی که هر دو با هم باشند. ولی هیچیک از کسانی که به پیروی از من شعر صادرفرمودهاند در کار نباشند. دکتر محمد معین که «مثلِ صحیحِ علم و دانش» است کاغذپارههای مرا بازدیدکند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیدهام مثلِ کسی است که او را دیدهام [...] «ولواینکه» او شعرِ مرا دوست نداشتهباشد...» (برگزیدهٔ آثار نیما یوشیج (همراه با یادداشتهای روزانه) بهکوشش سیروس طاهباز، انتشارات بزرگمهر، چ ۱۳۶۹، ص۲۸۰).
وسواس و حسابگریِ نیما در این انتخاب کاملاً آشکار است. نخست، ازسرِ احتیاط شاعرانی را که شاگردش بودهاند مستثنیکرده و دیگر آنکه آل احمد و جنتی بهشرطی کنارِ دکتر معین باشند که باهمباشند!
اما چرا دکتر معین؟ بهگمانام علاوهبر مَثلِ صحیح در علم و امانتداریبودنِ دکتر معین، لغویبودن، شمالیبودن و آشنایی او با واژگان و تعابیرِ بومیِ شعرِ نیما میتواند از دیگر عواملِ این انتخاب باشد. کسی که با لغتنامهٔ او یا حواشیاش بر برهانِ قاطع سروکار داشتهباشد با گسترهٔ دانش و پژوهشهای او دربابِ گویشهای ایرانی آگاه است. دیگر آنکه دکتر معین استاد دانشگاه بود و شاید نیما با این انتخاب میخواست جوازِ ورود شعرش را به فضاهای علمی و پژوهشیِ ایران دریافتکردهباشد. نیما در یکی از یادداشتهای روزانهاش از اینکه دکتر معین از نمونههای شعر او و تصرّفات دستوریاش نمونهای نمیآورد، گلهمند است (همان، ص۲۷۰). شاید هم نیما امیدداشت در مرکزی همچون موسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا از میراثِ ناتماممنتشرشدهٔ او مراقبت شود؟!
نکتهٔ آخر: آلِ احمد در چاپِ دوم مجموعهاشعارِ نیما یوشیج بهکوشش جنتیِ عطایی، پس از اشاره به ماجرای وصیتنامهٔ عجیبِ نیما مینویسد: «... آیا «هَل من مبارزِ» مخفیانهای با دهخدا داشت؟». (صفیعلیشاه، چ پنجم، ۱۳۶۸، مقدمه، بدونِ صفحهشمار).
بهگمانم سخنِ آلِ احمد پُربیراه نیست. درکنارِ نزدیکیِ تاریخِ تنظیم وصیتنامهها، دهخدا از «دیانتِ علمیِ» دکتر معین سخنگفته و قیدِ «ولوآنکه سراپا غلط باشد» را یادآورشده و نیما نیز دکتر معین را «مثلِ صحیحِ علم و دانش» خوانده و قیدِ «ولواینکه او شعرِ مرا دوستنداشتهباشد» را در متنِ وصیتنامهاش گنجاندهاست. و مگر نیما چندبار در سراسرِ آثارش تعبیرِ «ولو آنکه» یا «ولواینکه» را بهکار بردهاست؟!
با این توضیحات، بهنظرمیرسد نیما خودآگاه یا ناخودآگاه در تنظیمِ عباراتِ وصیتنامهاش متأثّر از وصیّتنامهٔ علامه دهخدا بودهاست.
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
به احترام استاد یگانه دکتر محمد معین ( ۱۲۹۳ - ۱۳۵۰ ش)وسالروز درگذشت ایشان در ۱۳ تیر.
درسال ۱۳۱۳ ش پس از گرفتن درجه لیسانس در رشته ادبیات وفلسفه وعلوم تربیتی از دانشگاه تهران. مدتی ریاست دانشسرای شبانروزی اهواز وسپس ریاست اداره دانشسرا ها را دروزارت فرهنگ را داشت درسال ۱۳۲۱ ه.ش با نوشتن رساله "مزدیسنا وتاثیر آن در ادبیات فارسی،،نخستین کسی بود که درایران به اخذ درجه دکتری در ادبیات نایل آمد. اهل تحقیق ومطالعه و مورد احترام شاگردانش بود باحاشیه نویسی عالمانه برکتاب لغت " برهان قاطع" و چاپ آن در چهارمجلد و یک ذیل، این کتاب قدیمی رابه صورت کتاب مرجعی ضروری در زبان فارسی در آورد. درحیات مرحوم دهخدا معاون او در کار لغت نامه بود وپس از وی با کمال دقت در انتشار این اثر بزرگ کوشید.
فرهنگ زبان فارسی کنونی او،به نام فرهنگ فارسی معروف به " فرهنگ معین" که باهمکاری گروه کثیری از نویسندگان ومترجمان فراهم آورده و با کمال انصاف نام همگان را ذکر کرده است،بهترین لغت فارسی موجود واز دربایست های هرکتابخانه است. قریب یک سوم از مجلد آخر لغات که تالیف وچاپ آن مصادف با بیماری اوشد به همت دوست وهمکارش، دکتر سیدجعفر شهیدی،صورت اتمام پذیرفت. وجلدیگر، اَعلام،نیز چنین بوده است.
از آثار دیگر دکترمعین:
رساله تحقیقی در دستور زبان فارسی از جمله اسم مصدر- حاصل مصدر، اضافه، اسمجنس،معرفه و نکره، تصحیح وچاپ انتقادی متون قدیمی از جمله، چهارمقاله نظامی عروضی، دانشنامه علایی،جامع الحکمتین ناصر
خسرو، مهر العاشقین روزبهان بقلی، جوامع الحکابات و لوامع عوفی، چند اثر ادبی تحقیقی، ازجمله " حافظ شیرین سخن،، تحلیل هفت پیکرنظامی، وترجمه ایران از آغاز تا اسلام، تالیف ر.گیرشمن، در نُهم آذر ۱۳۴۵ ش درمحل کارش در دانشگاه ، دوچار سکته مغزی شد و بر زمین افتاد و حدود ۵ سال میان مرگ وزندگی به حال اغما زنده بود ودر ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ ش در گذشت ودر زادگاه نیاکانش ، آستانه اشرفیه، گیلان، به خاک سپرده شد .دکتر محمد معین درتهیه مقالات مربوط به تاریخ ایران قبل از اسلام و دین زردشتی در دایره المعارف فارسی همکاری داشته است.
ماخذسخن :
دایره المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب/ مجلد دوم ۱۳۸۳ امیرکبیر،کتابهای جیبی. ص۲۸۱۱
با سپاس از
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
با یاد شاعر پرشور و نویسنده شجاع که بسیار زود " جوان افتاد"سیدمحمد رضامیرزاده عشقی که درتاریخ ۱۲ تیر ۱۳۰۳ ترور شد.
او که در راه وطن عشق وعروسی اش، شهادت بود و روزنامه" قرن بیستم" او
بلندگوی سرفرازی اش. وصادقانه سرود:
من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون، به بستر راحت هدر کنم
معشوق عشقی، ای وطن، ای عشق پاک...
چند شعر تازه "عشقی" در عهد حیات شاعر به اصطلاح گل کرد و همانند افسانه نیما گویندگان دیگر را به تامل واداشت این اشعار نو، با نام های " سه تابلو ی ایده آل" کفن سیاه، و" مریم " که درکلیات عشقی ۱۳۵۷ چاپ هفتم مشیر سلیمی مندرج است.
چند اظهار نظر درباره عشقی و شخصیت شاعری اش.
نادر نادرپور می نویسد:
۱- اگر مرگ خونین ، به خاکش نمی افکند، هنرش را کمال می بخشید."نیما" در آن روزگار از دوستان عشقی بود و " افسانه"او نخستین بار در روزنامه" قرن بیستم" که به مدیریت عشقی منتشر می شدطبع و نشر یافت و همین منظومه در طبع شاعرانه عشقی تاثیر کرد...( چشم ها و دست ها . ۱۵)
۲- شاعری نو بود وشعرش نیز نو
شاعر نو رفت وشعرنو بمرد
( ملک الشعرا بهار)
۳-با نثر همچو انجم رخشنده
با نظم همچو عِقد پرَن عشقی
( شهریار )
۴- عشقی، شور وهیجان دارد،حتی گاهی بلندپروازی هایی در تخیلش به چشم می خورد وگرچه زبانش درنثر ونظم از تحرکی نسبتا نیرومند برخوردار است ولی افسوس که " عشقی " تسلطی اساسی برزبان فارسی ندارد.
دکتر رضابراهنی. طلا درمس ۲۰۳
۵- منظومه " ایده آل" درمیان اشعار رئالیستی فارسی از حیث سبک نقلی و روایی وطرز بیان و اصالت مضمون،مقام بسیار مهمی دارد ( یحیی آرین پور. ازصبا تا نیما)
۶- یکی دوسخن از خود شاعر در باره سبک شعری خود
الف:
من تازه شاعرم،سخن اینسان سروده ام
وای ار که کهنه کار شوم در سخنوری
ب:
من شروع کرده ام به یک شکل نوظهوری، افکار شاعرانه را به نظم در آورم. پیش خود فکر کرده ام که انقلاب ادبیات فارسی با این اقدام انجام خواهد گرفت... اگر نواقصی در آن دیدید چون در آغاز کار است مرا معذور بدارید ان شاالله شعرای آینده که دنباله این طرز گفتار را خواهند آوردنواقصی راتکمیل خواهند کرد (کلیات عشقی ۳۴۰)
با سپاس از
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«غزلی وقوعی و محاورهایگونه از حافظ»
حافظ غزلی دارد با این مطلع:
ناگهان پرده برانداختهای، یعنیچه؟!
مست از خانه برون تاختهای، یعنیچه؟!
انتخابِ ردیفِ «یعنیچه؟!»، که موجبِ صمیمانهشدنِ لحنِ شعر شده، (بنابه اشارهٔ استاد سعیدِ حمیدیان) غزل را به نمونههای شعرِ مکتبِ وقوع نزدیک ساختهاست (شرحِ شوق، ج۵، ص ۳۷۰۷). این تعبیر همانی است که امروز گاه هنگامِ گلهگزاری میگوییم «کهچه؟»؛ تعبیری که جز صمیمیت در لحن، موجبِ ایجاز در شعر نیز شدهاست؛ یعنی: «با این حرکاتت میخواهی چهچیزی را به من یا دیگران نشانبدهی یا ثابتکنی؟» یا «من با این رفتارت موافق نیستم» و نظائرِ آن. و شعرهای وقوعیگونه در دیوانِ حافظ نمونههایی دارد، ازجمله:
دردِ عشقی کشیدهام که مپرس
زهرِ هجری چشیدهام که مپرس [...]
پیشِ من لب چه میگزی که مگوی
لبِ لعلی گزیدهام که مپرس!
تابدانجا که برخی پژوهشگران پیشینهٔ شعرِ مکتبِ وقوع را در دیوانِ حافظ نیز جستهاند.
مطابقبا سنتهای شعرِ فارسی، طبیعی است که در نگاهِ عاشقِ غیور، معشوق همواره باید در پرده و منحصر به او باشد. و در این شرایط، پردهبرانداختنِ معشوق یعنی چه؟ یعنی: ای مدعی عاشقی! من برای غیرتِ تو پشیزی ارزش قائلنیستم! و پیداست که عاشق این حرکت را به نشانهای از تصمیمِ معشوق برای چزاندنِ خود تعبیرکند. شاید هم معشوق میخواهد آتشِ عشقِ را در دلِ عاشق تیزترکند! هرچه هست این رخساره به اغیار نمودن داغنهادن بر دلی سوخته است. و این رخساره به کس ننمودن را حتی «شاهدانِ هرجایی» ( «هرجایی» اینجا معنایی منفی ندارد) نیز مراعاتمیکردند:
یا رب! به که شایدگفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهدِ هرجایی!
دیگر ابیاتِ غزل نیز وصفِ همین گلهگزاریها است:
زلف در دستِ صبا گوشبهفرمانِ رقیب
اینچنین با همه درساختهای، یعنی چه؟!
تاآنجاکه میگوید:
هرکس از مهرهٔ عشقِ تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کجباختهای، یعنیچه؟!
و در بیتِ تخلّص، حافظ با گردشی صدوهشتاد درجهای، به «خودمُشتمالی» (به تعبیرِ استاد باستانیِ پاریزی) یا خودانتقادی میپردازد:
حافظا در دلِ تنگت چو فرودآمد یار
خانه از غیر نپرداختهای یعنیچه؟!
گرهٔ آن گلهگزاریها اینجا گشودهمیشود؛ شاعر/عاشق، واقعگرایانه، پیکانِ انتقاد را متوجهِ خود میکند و بیتوجهیِ معشوق را نسبتبهخود طبیعی ارزیابیمیکند. آری: «نگاهدار سرِ رشته تا نگهدارد»! او به خود نهیبمیزند: مگر اینقَدَر نمیدانی که معشوق (و حتی خودِ عشق) نیز صاحبغیرت است و تمامیتخواه و انحصارطلب؟ بیانصاف! آنگاه که بیتاب و بیشکیب بودی، معشوق در خانهٔ محقّرِ دلت منزلگزید و موجبِ آرامشت شد؛ حال چه شده که تو خانهٔ دلت را از غیر نمیپردازی و خود را بهتماموکمال وقفِ عشقِ او نمیکنی!
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مگر آنهایی که خودشان بهارند
وقتى بهار میآمد، حتى بهارِ کاذب، تنها مسئله این بود که کجا میتوانی خوشتر باشی. تنها چيزى كه میتوانست روزت را خراب کند وجود آدمها بود و اگر میتوانستی باهاشان قاتی نشوی همۀ روزت مال خودت بود. آدمها همیشه محدود کنندۀ خوشحالی بودند مگر آن عدۀ قلیلی که خودشان به خوبی بهار بودند.
ارنست همینگوی
[عیش مدام]
ترجمهی
#دکترعباسپژمان
سالگرد درگذشت ارنست همینگوی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
گلگشتی در صورت خیال صائب ۱۰
#دکترمحمدعلیشیوا
ایهام تناسب در خدمت اسلوبِ معادله - تأملی در بیتی از صائب
اسلوب معادله از شناختهشدهترین شیوههای بیان در شعر صائب تبریزی است. در این شیوه، شاعر اندیشهیی کلی را در یک مصراع بیان میکند و در مصراع دیگر با آوردن نمونهیی محسوس، تاریخی، دینی یا برگرفته از تجربههای روزمره، آن اندیشه را در سطحی عینیتر تثبیت میکند. در نتیجه، میان دو مصراع نوعی رابطهٔ «مدعا و مثال» شکل میگیرد که بنیان استدلال شاعرانه را میسازد.
با این حال، اسلوب معادله را نباید یک الگوی کاملاً صُلب و یکدست دانست. در شعر صائب، این ساختار بیشتر یک طیف بیانی است تا یک قالب ثابت.
گاه مثال کاملاً مستقل و خنثی است، و گاه در دل خود حامل تفسیر و جهتگیری شاعرانه نیز میشود. از همینرو، برخی ابیات او در مرز میان اسلوب معادله و دیگر شیوههای تمثیلی قرار میگیرند.
در همین چارچوب، صائب از مجموعهیی از مؤلفههای بلاغی بهره میگیرد که به تقویت این رابطهٔ مدعا و مثال کمک میکنند:
- تمثیل، که امر کلی را در قالب نمونهیی عینی قابل فهم میسازد.
- تلمیح، که با ارجاع به حافظهٔ فرهنگی مخاطب، مثال را از سطح فردی به سطحی جمعی ارتقا میدهد.
- تشبیه تمثیلی، که میان وضعیت کلی و روایت خاص پیوندی قابل تعمیم ایجاد میکند.
- کنایه، که امکان گسترش دلالتهای غیرمستقیم را فراهم میسازد.
- زبان حکمی و گرایش به ارسالالمثل، که مصراع نخست را به گزارهیی عمومی تبدیل میکند
و در مواردی تضاد معنایی، که زمینهٔ اقناعپذیری مثال را تقویت میکند.
⭐ در چنین نظامی، باید توجه داشت که «مدعا» در اسلوب معادله لزوماً یک گزارهٔ منطقی یا اخلاقی به معنای دقیق فلسفی آن نیست. ما با یک ادعای شاعرانه مواجهیم. ادعایی که مشروعیت خود را از منطق صوری نمیگیرد، بلکه در قلمرو تخیل و اقناع ادبی شکل میگیرد.
صائب گزارهیی کلی را در قالبی موجز مطرح میکند، اما این گزاره بیش از آنکه حقیقتی بیرونی باشد، زاویهیی شاعرانه برای فهم جهان است و مثال، آن را در سطح خیال، قابل تصور و پذیرفتنی میسازد.
در بیت زیر این ساختار بهخوبی دیده میشود:
هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
به یوسف میتوان بخشید تقصیر زلیخا را
در نگاه نخست، مصراع اول حکمی کلی را بیان میکند و مصراع دوم با ارجاع به داستان یوسف و زلیخا، نمونهیی برای آن میآورد. در اینجا، مصراع دوم در نسبت با مصراع اول نقش «شاهد» را دارد با این تفاوت که این شاهد صرفاً خنثی و بیرونی نیست، بلکه درونمایهیی تفسیری نیز حمل میکند:
داستان یوسف و زلیخا نه فقط نمونهیی برای «هوس گستاخ»، بلکه همزمان توجیه آن را نیز در خود دارد زیرا زیبایی یوسف در حافظهٔ فرهنگی، خود عاملی شناختهشده برای سلب اختیار و لغزش است.
از همینرو، این بیت در طیف اسلوب معادله در نقطهیی قرار میگیرد که مثال، دیگر صرفاً مستقل و خنثی نیست، بلکه به نوعی «تلمیحِ تفسیرشده» تبدیل میشود. روایتی که هم شاهد حکم است و هم تفسیر آن را در خود حمل میکند.
در کنار این ساختار، صائب از شگردی دیگر نیز بهره میگیرد که در خود رابطهٔ مدعا و مثال دخالت ندارد، اما در درون همین چارچوب، معنا را به سطحی پیچیدهتر ارتقا میدهد یعنی ایهام تناسب.
ایهام تناسب در این بیت بر محور واژهٔ «صورت» شکل میگیرد. این واژه در ترکیب «عذرش صورتی دارد» در معنای «وجه، محمل و توجیه» به کار رفته و در سطح نحوی کاملاً روشن است.
اما با ورود نام «یوسف» در مصراع دوم، معنای دوم آن نیز در ذهن مخاطب فعال میشود: «چهره» و «رخسار». این معنا در ظاهر بیت حضور مستقیم ندارد، اما از طریق تناسب طبیعی میان یوسف و زیبایی، در ذهن خواننده احضار میشود.
نکتهٔ مهم آن است که «صورت» از یک مفهوم انتزاعی (وجه و توجیه) به یک امر عینی و تصویری (رخسار یوسف) منتقل میشود و همین جابهجایی میان انتزاع و عینیت، یکی از ظریفترین سازوکارهای معنایی در شعر صائب است.
در نتیجه، ایهام تناسب صرفاً بازی با دو معنای یک واژه نیست، بلکه بخشی از فرایند خوانش بیت است.
بدینترتیب، در این بیت، اسلوب معادله استخوانبندی استدلال را فراهم میکند و ایهام تناسب آن را به سطحی چندلایه از معنا ارتقا میدهد. جایی که مثال مصراع دوم هم شاهدی بر حکم است و هم کاشف لایهٔ پنهان واژهٔ کلیدی بیت و کل این سازوکار در نهایت در چارچوب یک ادعای شاعرانه عمل میکند، نه یک گزارهٔ منطقی یا اخلاقی به معنای دقیق آن.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
کتاب صوتی - رمان «چشمهایش»
معروفترین اثر بزرگ علوی
با صدای گویا و دلنشین
آرمان سلطانزاده
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
این مطلب به مناسبت سالگرد درگذشت #استادمحمدقهرمان
بوده است؛بار دیگر آن را در زاد روزش مرور می کنیم:
قهرمان در اقلیم رباعی
#دکترسلمانساکت
۲۸ اردیبهشتماه مقارن است با یازدهمین سالروز درگذشت استاد محمّد قهرمان، شاعر و مصحح متون سبک هندی.
او از حدود سال ۱۳۲۶ با مهدی اخوان ثالث آشنا شد و همراه با او در انجمنهای ادبی خراسان، از جمله انجمن ادبی فرّخ حضور یافت. در سال ۱۳۴۰ به اصرار و پایمردی دکتر علیاکبر فیّاض به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد رفت و در کتابخانهٔ دانشکده مشغول به کار شد. او از سال ۱۳۳۹ یا اوایل سال ۱۳۴۰ با گروهی از دوستان شاعرش انجمن ادبی قهرمان را پایهگذاری کرد و خود «سرسلسلهٔ آنان و شمع جمع» ایشان شد. اهمیّت این انجمن تا بدانجا بود که استاد دکتر شفیعی کدکنی از آن به «دانشکدهٔ ادبیات واقعی خراسان» یاد میکرد.
کارنامهٔ ادبی و پژوهشی قهرمان از سه جنبه اهمیّت دارد: شاعری بویژه غزلسرایی، سرودن اشعار محلی و تصحیح متون سبک هندی.
قهرمان از اواخر دههٔ ۳۰ رباعیاتی نیز میسرود، امّا در سالهای پایانی زندگی به سرایش این قالب بیش از گذشته میپرداخت تا آنجا که رباعیات زیادی از دههٔ پایان عمرش از او باقی مانده است. نمونهای از آنها عبارتند از:
از دامنِ دشت و کوهسار آمدهای
با نغمهٔ نرمِ جویبار آمدهای
گروا نکنی ز غنچهٔ دل، گرهی
ای باد بهاری، به چه کار آمدهای؟
۱۳۸۵/۱۲/۲۳
ای روی تو از ماه فزون در پرتو
مه را به تماشای رُخت کردم نو
گر برگردم ماهِ دگر، معذورم
دارم آنجا دلی به عشقِ تو گرو
۱۳۸۹/۷/۲۲
مجموعه رباعیات استاد زندهیاد، محمّد قهرمان گردآوری شده و در دست انتشار است.
۲۸ اردیبهشتماه ۱۴۰۳
برگرفته از کانال آواز سرخ
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
* صبحی با صائب تبریزی
صبح شد
برخیز مطرب
گوشمال ساز ده
عیشهای شب پریشان گشته را
آواز ده
سلام برخوبان
صبحتان سرشار از اتفاقهای قشنگ
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
چند روزیست که از درگذشت شارل-هانری دوفوشِهکور (ایرانشناس فرانسوی و مترجم دیوان حافظ به زبان فرانسه) باخبرشدهام. دو فوشهکور برای من و فکر میکنم برای بسیاری از شاگردانش نه فقط یک استاد، بلکه افزون بر این، دوستی نیکخواه و سرچشمهی الهام بود.
از واپسینباری که به دیدارش رفتم نزدیک به دو سالی گذشته است. در خانهی سالمندان از گسترهی زندگی روزمرّهاش بسی کاسته شده بود. در اتاق کوچکی که هیأتی راهبانه داشت جز انجیل و دیوان حافظ بر میزِ کوچکِ کنار تختخواب چیزِ زیادِ دیگری نبود. با آوایی لطیف ولی با لحنی تردیدآمیزتر از معمولِ خویش گفت: «دیگر جز انجیل و حافظ نمیخوانم. انجیل کمی خوصلهام را سر میبرد امّا حافظ همچنان یک شورمندیاست.»
(بخشی از یادداشت خانم دکتر لیلی انور، استاد زبان و ادبیات فارسی در پاریس)
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
زاد روز دکتر اسماعیل خویی شاعر و اندیشمند برجستهی ایرانی
*شعر نوستالژیک و زیبای اسماعیل خویی
وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بامهای سحرخیزی پلک
تا نارنجزاران خورشید
آه آن فاصلههای کوتاه
وقتی که من بچه بودم
خوبی زنی بود
که بوی سیگار میداد
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن میآمیخت
وقتی که من بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرک شبها
در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز میخواند
وقتی که من بچه بودم
لذت خطی بود
از سنگ تا زوزه آن سگ پیر رنجور
آه آن دستهای ستمکار معصوم
وقتی که من بچه بودم
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش زین سوی قیچی
با باد میرفت میشد
آری میشد ببینی
و با غروری به بیرحمی بیریایی
تنها بخندی
وقتی که من بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد
وقتی که من بچه بودم
زور خدا بیشتر بود
وقتی که من بچه بودم
بر پنجرههای لبخند
اهلیترین سارهای سرور آشیان داشتند
آه آن روزها گربههای تفکر
چندین فراوان نبودند
وقتی که من بچه بودم
مردم نبودند
وقتی که من بچه بودم
غم بود اما کم بود
شعر:دکتراسماعیلخویی
اجرا:فرهاد
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
با یادی از:
محمد حقوقی
منتقد و شاعر
گویی همه با هم برای همیشه
در زیر ِ برفهای زمستانی ماندهایم
و دیگر نه اسبی است و نه سواری
نه کوچی نه بهاری.
محمد حقوقی
گریزهای ناگزیر
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** تحلیل و زیبایی شناسی غزل « دفتر زمانه » سروده فرخی یزدی شاعر دوره بیداری
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم
هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است
ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
انصاف و عدل داشت موافق بسی، ولی
چون فرخی موافق ثابت قدم نداشت
فرخی یزدی شاعر و روزنامه نگار مبارز و آزادی خواه عصر مشروطه در سال ۱۲۶۸ شمسی در شهر یزد پا به عرصه حیات گذاشت. او را در شانزده سالگی به دلیل سرودن شعری از مدرسه اخراج کردند و به ناچار به سبب تنگدستی مشغول به کار شد. در جوانی به دموکرات های یزد پیوست و به خاطر شعری که در ستایش آزادی سروده بود، ضیغم الدوله حاکم یزد فرمان داد تا لب هایش را بدوزند. در سال ۱۳۰۰ شمسی روزنامه طوفان را انتشار داد.
فرخی به دلیل افکار آزادی خواهانه اش بارها توسط حکومت وقت زندانی و تبعید شد و روزنامه او بارها توقیف گردید. او هیچگاه دست از اندیشه های پُرشور وطن پرستانه و آزادی خواهانه خود برنداشت و سرانجام در سال ۱۳۱۸ شمسی جانش را در راه آزادی فدا کرد.
فرخی یزدی در سرودن غزل سیاسی - اجتماعی مهارت داشت و در شعر بیش از همه تحت تأثیر سعدی و مسعود سعد سلمان بود. او اندیشه های سیاسی و افکار آزادی خواهانه خود را با مهارت خاصی بیشتر در ظرف های غزل و رباعی می ریخت و آن را به مخاطبانش ارائه می داد. اشعار او روان و شیوا و زبان شعری او سنجیده و استوار و سرشار از مضامین والا است.
شعر« دفتر زمانه» یکی از زیباترین غزل های فرخی یزدی محسوب می شود. این غزل کوتاه و پنج بیتی در وزن متناوب الارکان« مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فَعَل» سروده شده است. بهره گیری از ردیف« نداشت» به شاعر کمک کرده است تا از یک سو مناعت طبع خود و بی نیازی از زندگی مادی و وارستگی از تعلّقات دنیوی را بیان نماید و از سوی دیگر غفلت جامعه از خردمندان، اندیشمندان و صاحبان قلم و به عبارتی دیگر بی توجهی به اندیشه، آگاهی و دانایی را به نمایش بگذارد.
زاویه دید شاعر بین اوّل شخص و سوم شخص در نوسان است. منِ شخصی او گاه گسترده می شود و به منِ فراگیر یا ما تغییر می یابد. بیت آغازین غزل با تکرار بجا و مناسب واژه های کم، بیش، غم و نداشت، بیانگر عدم توجّه شاعر به کمبودها و داشته های زندگی دنیوی است و استغنا و وارستگی شاعر را به بهترین نحو جلوه گر است.
در ادامه شاعرِ اهل قلم، سرمایه و اعتبار هر ملّتی را در وجود صاحبان قلم و خرد و اندیشه می داند و اعتقاد دارد، جامعه ای که از خردمندان و اندیشمندان تهی باشد، از صفحه روزگار به فراموشی سپرده می شود.
کسانی که برای اندیشه و اصحاب خرد ارزشی قائل نیستند، مسلماً در نزد خردمندان احترام و ارزشی ندارند. فرخی در واقع ضمن ارزش گذاری به تعقّل و تفکّر و اهالی اندیشه و خرد، گِله خود را از جامعه خود به دلیل ارزش قائل نشدن به صاحبان قلم ابراز می دارد.
در مصراع نخست بیت چهارم شاعر دوباره به منِ شخصی خود گریزی می زند و با بهره گیری مناسب و زیبا از لف و نشر مرتب، به تنگدستی خود اشاره می کند و در مصراع دوم منِ شخصی او گسترده و فراگیر می شود و به ما، یعنی خودِ شاعر و امثال او می رسد. وی با تلمیحی به ماجرای جمشید، پادشاه اساطیری و صاحب جام جم، زندگی خود را با وجود فقرِ شرافتمندانه همراه با آسایش و فراغ بالی می بیند که پادشاه قدرتمندی چون جمشید از آن بی بهره بود. در این بیت وجود آرایه هایی چون لف و نشر، تلمیح و همچنین جناس ناقص افزایشی بین واژگان جام و جم چشم نواز است.
شاعر در بیت پایانی به ثابت قدم بودن خود در عدالت خواهی اشاره می کند. اینکه در این مسیر هیچگاه پا پس نکشیده است، در حالی که بسیار از افراد فقط دم از انصاف و عدالت می زنند و در این راه ثابت قدم نیستند.
بهره گیری از عناصر خیال از جمله لف و نشر، تلمیح، تضاد، جناس، واژه آرایی، واج آرایی، کنایه، تشبیه و...، بیان مضامین والا، تناسب واژگان و ارتباط منطقی به ویژه در محور افقی سبب شده است تا این غزل کوتاه به عنوان یکی از زیباترین غزل های فرخی یزدی و ادب فارسی محسوب گردد.
#عباسرسولیاملشی
سه شنبه ۲ / ۹ / ۱۴۰۰ ـ لنگرود
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
دلیل عزت اهل سخن
همین کافی است
که خرده های قلم
زیر پا نباید ریخت
#صائبتبریزی
گرامیداشت روز قلم
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
** در روز ملی دماوند با ابیات آغازین قصیدهی فخيم و ماندگار ملکالشعرا بهار همراه شویم:
ای دیوِ سَپیدِ پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یَکی کلهخود
زآهن به میان یَکی کمربند!
ملک الشعرای بهار
🪷🪷
♧▬▬▬❄️
• @GaleryeTasavireAdabi
♧▬▬▬❄️❤️❄️▬▬▬♧
با یادی از
#استاددکترمعین
وی نخستین کسی بود که دکترای ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد.
تکریم دکتر معین تکریم علم است، تکریم مردی است که علم را با اخلاق آمیخت تا الگویی برای نسل جوان باشد.
"دکتر اسماعیل آذر "
نامش ماندگار و روانش در آرامش باد!
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
** دُردانههای شعر فارسی (۶۱)
#عباسرسولیاملشی
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد، فرهاد نیست
" میرزاده عشقی "
# وزن عروضی، اختیارات شاعری، ردیف و قافیه
وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
اختیارات شاعری : اختیار زبانی بلند تلفظ کردن مصوّت کوتاه در هجای یازدهم مصراع اوّل - اختیار وزنی بلند بودن هجای پایانی در مصراعهای اوّل و دوم
ردیف : نیست
قافیهها : فریاد - فرهاد
# آرایههای ادبی
بیت : تلمیح دارد. ( یادآور داستان فرهاد و شیرین)
شیرین : ایهام تناسب دارد. ( شیرین در این بیت به معنیِ خوش، عزیز و دوستداشتنی است و در معنی دیگر آن " شاهزاده ارمنی، معشوقهی فرهاد" با فرهاد تناسب دارد.)
فرهاد : نماد عاشق واقعی و راستین
جانِ شیرین : حسآمیزی دارد. ( حسآمیزی انتزاعی - حسی)
فریاد - فرهاد : جناس ناقص اختلافی تکرار مصوّت " ا " و صامت " ر " در بیت : واجآرایی
# معنی و مفهوم بیت
شرط عشق و عاشقی تنها بر زبان آوردن آن و ناله و فریاد سر دادن برای معشوق نیست. هر عاشق مدعی و دروغین میتواند چنین ادعایی را داشته باشد.
عاشق راستین و واقعی باید همچون فرهاد باشد که جان شیرین و عزیز خود را در راه معشوق فدا کند و دم برنیاورد.
حافظ شیرازی میگوید :
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اوّل قدم آن است که مجنون باشی
سعدی شیرازی نیز سروده است :
شرط عشق است بلا دیدن و پای افشردن
چهارشنبه ۶ / ۱۰ / ۱۴۰۲ - لنگرود
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
گفت لبیکم نمیآید جواب
زان همیترسم که باشم رد باب
گفت آن الله تو لبیک ماست
وان نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیلهها و چارهجوییهای تو
جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یارب تو لبیکهاست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست
زانکه یا رب گفتنش دستور نیست
مثنوی معنوی
دفتر سوم
از بیت ۱۹۴ به بعد
🎧#بیژن_حشمتی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
*یادتو
هر روز بی تو
روز مبادا است!
#دکترقیصرامینپور
یاد عزیزان رفته به خیر🖤
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بردباری و نرمگویی
دربارهٔ حلم و بردباری خواجه نصیر طوسی،
ابنشاکر آوردهاست که:
«وقتی شخصی به خدمت خواجه آمد و نوشتهای از دیگری تقدیم وی کرد که در آن نوشته به خواجه بسیار ناسزا گفته و دشنام داده شده و او را کلببن کلب خوانده بود. خواجه دربرابر ناسزاهای وی با زبان ملاطفتآمیزی او را جواب گفت و فرمود: اینکه او مرا سگ خوانده درست نیست؛ چه سگ ازجملهٔ چهارپایان و عوعوکننده و پوستش پوشیده از پشم و با ناخنی دراز باشد و این صفات در من نیست؛ و برخلاف، قامت من راست و تنم بیموی و ناخنم پهن و ناطق و خندانم و فصول و خواصی که مراست غیر از فصول و خواص سگ باشد؛ و آنچه در من است مناقض است با آنچه صاحبِ نامه دربارهٔ من گفتهاست؛ و جواب او را با این عبارات نقض و رد کرد؛ و پاسخ او را با زبان نرم و لیّن داد، بیآنکه کلمهٔ درشتی بر زبان رانَد، یا فرستادهٔ او را برنجاند.
(برگرفته از: احوال و آثار نصیرالدین. محمدتقی مدرس رضوی. تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۵۴)
سالگرد درگذشت خواجه نصیرالدین توسی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
کتاب صوتی
مردان بدون زنان | ارنست همینگوی
مجموعه داستانهایی کوتاه از ارنست همینگوی است که در سالهای آغازین نویسندگی او منتشر شد.
موضوع اصلی این اثر، سرنوشت مردانی است که محبتی از زنان زندگیشان دریافت نکردهاند و برای جبران این خلاء، به روشهای مختلفی متوسل میشوند...
این کتاب به عنوان یکی از بهترین مجموعه داستان کوتاه آمریکایی شناخته میشود.
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
دهم تیرماه، جشن تیرگان
آرش
مقالهای از دانشنامۀ زبان و ادب فارسی
نویسنده: ابوالفضل خطیبى
آرش بزرگترین تیرانداز در اساطیر ایرانى، که با پرتاب تیر او در زمان منوچهر پیشدادى مرز ایران و توران تعیین شد.
لقب آرش در یشتها «تیزتیر» و «تیزتیرترینِ ایرانیان» و در یکى از منابع پهلوى «شیباگ تیر» است. لقب او در ویس و رامین کمانگیر است.
کهنترین منبعى که به نام آرش و تیر افکندن او اشاره دارد یشتهاى اوستاست. در تیشتریشت، تازش ستارۀ تیشتر به سوى دریاى فراخکرت به پروازِ تیرى مانند شده است که آرش از کوه اَیریوخْشَئوثه (محّل آن دانسته نیست) به کوه خْوَنْوَنْت پرتاب کرده است. بنابر این گزارش، اَهورَمَزدا به تیر آرش نفخهاى بدمید و مهر، دارندۀ دشتهاى فراخ، راه عبور تیر را هموار ساخت.
🔴برای دیدن متن مقاله به نشانی زیر در وبگاه فرهنگستان مراجعه کنید:
🌐 https://apll.ir/?p=19836
@theapll
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«نخستین ستایندهٔ صائب در سدهٔ اخیر»* (بهمناسبتِ ۱۰ تیر، روزِ صائب)
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
واکنش علیهٔ شعرِ صائب از همان میانههای سدهٔ دوازدهم شدّتیافت. شعرِ دورهٔ بازگشت بهروشنی نمایانگرِ این رویارویی است. پسندِ آذرِ بیگدلی در آتشکدهٔ آذر نیز بهخوبی مخالفتِ ادبا با سبکِ هندی را نمایندگی میکند. نگرشِ رضاقلیخانِ هدایت (صاحبِ مجمعالفصحا) در عصرِ قاجار تداومِ همان سلیقهٔ شعریِ صائبستیزانه است. هدایت شعرِ عصرِ صفوی را «پریشانگویی و یاوهسرایی و بیهودهسرایی» خواندهاست.
در سدهٔ اخیر، نخستینبار محمدعلی تربیت (متوفی بهسال ۱۳۱۸) سالِ ۱۳۰۱، در مقالهای باعنوانِ «صائبِ تبریری» (منتشرشده در مجلهٔ «گنجینهٔ معارف» بهمدیرتِ هماو)، اهمیّتِ صائب و شعرش را یادآور شد. او پس از اظهارِ تأسّف از گمنامماندنِ صائب، مینویسد: بسیاری از ضربالمثلهایی که امروز بر سرِ زبانها است و ما از گویندهاش بیخبریم، سرودهٔ صائب است؛ و درادامه مینویسد: «و چهقدر جای حیرت است که چنین شاعری در مملکتِ ایران، الحال شهرتی ندارد و هنوز مجموعهٔ گرانبهای وی در ایران به طبع نرسیدهاست. او درادامه حدسمیزند، چهبسا مخالفتِ آذرِ بیگدلی و هدایت، عمدهترین سببِ این گمنامی باشد.
تربیت آنگاه عباراتی از این دو تذکرهنویس نقلمیکند که در ارزیابیِ مشابهی مینویسند صائب «طرزی غریب داشته که اکنون پسندیده نیست» و آنگاه با اکراه و پرهیزِ فراوان، چند بیت از او نقلمیکنند. تربیت درادامه عباراتِ ستایشآمیزی از تذکرهنویسانی همچون نصرآبادی، والهٔ داغستانی، آزادِ بلگرامی و سرخوش نقلمیکند. او صائب را بهسببِ «نکتهسنجی»، «باریکبینی» و «ابتکار»، متنبّیِ شعرِ ایران میخواند.
تربیت چندسالِ بعد (۱۳۱۱)، نیز در نوشتهای باعنوانِ «یک صفحهٔ مختصر از رسالهٔ قرنِ حادیعَشَر» دربابِ صائب و «بیاضِ» او، که دربردارندهٔ بیستهزار بیتی لست که صائب از مطلعِ غزلها و شاهبیتهای خویش و دیگر سخنورانِ نامیِ «متقدّم و متأخّر و معاصر» برگزیده، سخنگفتهاست.
بدینترتیب، تربیت از نخستین ستایندگانِ صائب و سبکِ هندی در سدهٔ اخیر است. اما اینکه او مخالفتِ آذرِ بیگدلی و هدایت را با صائب، عاملِ اساسیِ گمنامیِ او دانسته، چندان درست نمینماید. توجه یا بیتوجهیِ به شعرِ یک شاعر یا دورهٔ شعری بیشازآنکه به موافقتها و مخالفتهای یک یا چند تذکرهنویس بازگردد، به عواملِ تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، و ذوقِ حاکم بر هر دوره وابسته است. نکتهٔ دیگر آنکه، اگر مخالفتِ آذر و هدایت موجبِ فراموشیِ شعرِ صائب شده، چرا تعلّقِخاطر و ستایشهای دیگر تذکرهنویسانی که تربیت خود از آنها نام برده، به کمکِ صائب و اثباتِ حقّانیّتِ شعرِ او نیامدهاست؟!
بعید مینماید مخاطبانِ شعر، رد یا تأییدِ صلاحیّتِ شعر یک شاعر را از لابهلای اظهارِنظرهای تذکرهنویسان جستجوکردهباشند؛ و مگر چند نسخه از دستنویسِ تذکرهای همچون آتشکدهٔ آذر در دسترسِ همگان بوده تا موجبِ تغییرِ ذائقهٔ آنان شود؟!
*این یادداشت بخشی است از فصلِ «نیما و شعرِ سبکِ هندی»، از کتابِ نگارنده: درتمامِ طولِ شب: بررسیِ آراء نیما یوشیج، انتشاراتِ مروارید، چ دوم، ۱۳۹۷. صص۷_۲۵۶.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
♦️غلامرضا ارژنگ، پژوهشگر و مولف کتابهای دستور زبان فارسی و آیین نگارش آموزش و پرورش، روز جمعه هشتم اسفند ماه در ۸۹ سالگی درگذشت.
به گزارش رسانههای رسمی ایران، اکبر ایرانی، مدیرعامل موسسه میراث مکتوب، با اعلام خبر درگذشت این پژوهشگر ادبیات فارسی در پیامی نوشته است: «درگذشت استاد غلامرضا ارژنگ، از دبیران برجسته و چهرههای اثرگذار در آموزش زبان فارسی، موجب اندوه و تأثر فراوان شد. شادروان ارژنگ با تألیف کتاب پُرکاربرد دستور زبان فارسی و مشارکت مؤثر در تدوین کتابهای درسیِ «نگارش» و «دستور زبان»، نقشی ماندگار در ساماندهی آموزش زبان فارسی در مدارس ایفا کرد.»
غلامرضا ارژنگ، متولد دوم آذرماه ۱۳۱۵ در قم بود و از سال ۱۳۳۲ فعالیتهای خود در زمینه آموزش زبان فارسی را از مدارس قم آغاز کرد.
ارژنگ در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۹ با سمت کارشناسی در مرکز تحقیقات و برنامهریزی درسی و سازمان کتابهای درسی کار کرد و با همکاری دیگر پژوهشگران و ادیبان، کتابهای درسی دستور زبان فارسی و آیین نگارش دورههای راهنمایی و دبیرستان را براساس شیوه نوین آموزشی تالیف کرد.
این پژوهشگر و آموزگار ادبیات فارسی، در حدود سال ۱۳۵۲، تغییر رسمالخط فارسی از صورت نوشتن اتصال کلمات مرکب به صورت انفصالی یا جدا از هم را در کتابهای وارد کرد.
غلامرضا ارژنگ پس از وقوع انقلاب ۵۷ از آموزش و پرورش جمهوری اسلامی اعلام بازنشستگی کرد اما آموزش دستور زبان، ادبیات و آیین نگارش فارسی را تا سال ۱۳۸۵ ادامه داد.
یادش گرامی 🌺
✍جناب تقی عطایی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
**خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد.
#دکترسیناجهاندیده
استعارات فمنیسم رادیکال، مثل استعارات مردانه است؛ به همان شکل خشن به همان شکل اهل سانسور و حذف. گاهی آدم به شک میافتد که شاید مسئله اساسی دفاع از آزادی انسان نیست؛ بلکه جنگ بر سر انتقال قدرت است.
نکتهی که داستایفسکی از زبان آلیوشا در برادران کارامازوف مطرح میکند که «خاطرات کودکی میتواند نجاتبخش باشد»، کاملا درست است. حداقل دربارهی من کاملا تطبیق میکند. البته وقتی چیزی رهاییبخش است میتواند در وضعیت دیگر وارنه عمل کند. زیرا در هر ایجابی سلبیت نیز پنهان است. نوستالژی کودکی میتواند رهایی بخش باشد، میتواند تعادل روانی انسان را به هم بریزد. تاکید داستایوفسکی به استعارات کودکی همان تاکید فروید به کودکی است. در دستگاه نظری فروید همهی زندگی حاشیهای است برای دوران کودکی. گویی دوران کودکی متن است و همهی دوران بعد از کودکی، بازی کردن با استعارات متن کودکی به همین دلیل در نظریات فروید بازگشت سرکوب به خودآگاه حتمی است و ناخودآگاه تا ابد نمیتواند مقاومت کند.
در دوران کودکی من، یعنی روزگار پدرسالاری تام، عمه، مهمتر از خاله بود. نوجوان که شدم شوخی عمه ظاهر شد و من همیشه رنج میبردم؛ زیرا عمهای داشتم که تمام کودکی من به شکلی به او وصل است. خانهی عمه برای من امنیت بیکران بود. آزادی توامان با شادابی. عمه یعنی مدافع همیشه من. عمه یعنی مهربان ترین آغوش. عمه یعنی زمان زندگی. نزدیک به سی سال است که عمه رفته است اما خاطرهی جانانهی او برایم نور امنیت است. من این شعر اسماعیل خویی را بسیار دوست دارم: «خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد.» و عمه من مدام سیگار میکشید. هر وقت کاغذ سیگارش تمام میشد، سهمی از باقی مانده پولی که برای خریدن کاغذ سیگار میداد به من میرسید.
اکنون اما در روزگار فمنیسم عمهها از یاد رفتهاند. و البته برخی عمهها خشنتر و بیخیالتر هم شدهاند. خانوادهها بیشتر با خالهها ارتباط دارند. شوخی عمه حتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مشروع شده است. در عوض کسی از خاله به شوخی یاد نمیکند. بحث من به هیچ عنوان بر سر برتری عمه بر خاله یا برعکس نیست. پیوند با عمه و خاله و دایی و عمو بازماندهی میراث خانوادهی گسترده است که اکنون حداقل در شهرهای بزرگ در حال از بین رفتن است. مسئلهی من همان تقابلهای دوگانهای است که دریدا از آن سخن میگوید که با متافیزیک حضور ساخته میشود. برای کودک فرقی میان عمه و خاله نیست. هر کدام مهربانتر باشند نزدیکتر است؛ اما برای جهان بزرگسالان اینگونه نیست. دیروز، عمه با متافیزیک حضور بیشتر به یاد میآمد و امروز خاله. غیاب خاله در واقع غیاب زن بود. البته ممکن است هنوز در برخی خانوادهها ارتباط با عمه، بهتر و عمیقتر باشد. اما وقتی با شوخی کردن، از عمه اسطورهزدایی شد در واقع گفتمان دیگری در حال شکل گرفتن بود. همان زمانی که اصطلاح «زن ذلیل» به شوخی از آتش شعلهوری میگفت که هیزمش را استعارهها تامین میکردند. اصطلاح زن ذلیل اگرچه شوخی است اما یک اعتراض جدی و مردسالارانه است. بیتردید شکل گیری گفتمان فمینیسم یک گام انسان را انسانتر کرد. زنان مثل مردان آزادند برابر با مردان و باید به آزادی دست یابند. اما اگر قرار باشد فمنیسم از پدرسالاری تقلید کند نه تنها چیزی از رهایی نگفته است بلکه در برابر پدرسالاری استبداد دیگری را رقم زده است.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🔹محمد حقوقی منتقد- معلم تاریخ نقد ادبی معاصر ایران
#دکترسیناجهاندیده
فردا ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ روز تولد یک معلم تأثیرگذار ادبیات است. کسی که اگر امروز زنده بود اکنون ۸۶ ساله بود. سالها نقد مینوشت و مهمترین دغدغهاش توضیح و تبیین چیستی شعر نو بود. محمد حقوقی را در دههی هفتاد چند بار دیدهام. مردی که در پیری عاشق عصاهای زیبا شده بود. او عاشق تفسیر کردن شعر برای دیگران بود؛ به همین دلیل بیادا و روشن مینوشت. یک بار شعرم را نقد کرد و ایراد دستوری گرفت که تو فعل لازم را به جای فعل متعدی بکار بردهای. من آن زمان در تهران معلم ادبیات بودم. حقوقی هم معلم ادبیات بود؛ یک منتقد- معلم پیشرو. کسی که هم ادبیات کلاسیک را میشناخت و حتی قصیدهها گفته بود، و هم معروف به شاعر فرمگرا بود. اولین کتابی که از شاملو خریدم دفتر زمان ما بود؛ گزیدهای که حقوقی فراهم کرده بود با مقدمهای مفصل دربارهی زبان و ساختار و سبک شاملو. زمانی که حقوقی دفترهای زمان ما را برای نیما، شاملو، اخوان، فروغ و سپهری منتشر کرد هنوز نقد ادبی ایران دچار انقلاب روششناختی نشده بود؛ بنابراین زبان و زوایهدید حقوقی بسیار کمک میکند که نقد ادبی ایران پیش از دههی هفتاد چه وضعیتی داشت. حقوقی از اصحاب جنگ اصفهان بود. از دههی چهل نقد مینوشت. تلاشهای او برای تازه کردن زبان نقد ستودنی است. او بود که یکی از بهترین آنتولوژیها شعر معاصر (شعر نو از دیروز تا امروز) را منتشر کرد. انتخابهای شعر او خبر از شناخت عمیق شعر و شاعران مدرن میداد. حقوقی با آن که از همان مفردات و تعاریفی کمک میگرفت که در نقد شعر دهههای چهل تا شصت حاکم بود، اما بسیار تلاش میکرد تا مفاهیم تازهای خلق کند؛ به همین دلیل زبان نقد او دورگه است؛ ترکیبی از نقد دانشگاهی و غیر دانشگاهی. هم از تحول تاریخی شعر و پیدایش شعر نو میگفت، هم از سبک و بیان تصویر؛ هم از علم بیان کمک میگرفت و هم از تخیل و زبان میگفت. یکی از روشهای خلاقانهی حقوق تفسیر شعرهای موفق نو بود، چنانکه بر برخی از شعرهای نیما، اخوان، فروغ و سپهری تفسیر نوشت. اتفاق جالبی که در دههی پنجاه افتاد این بود که حقوقی مولف کتاب درسی آموزش و پرورش شد. چنانکه در سال ۱۳۵۵ کتاب ادبیات معاصر ایران (شعر) را برای دورهی متوسطه (سال سوم) نوشت. اگر به زبان و زوایهدید حاکم بر این کتاب توجه کنید، متوجه میشوید که حقوقی همان سبک و زبان را در «دفترهای زمان ما» گسترش داده است. شعر حقوقی مثل شعر شاعرانی که بر آنها نقد نوشتهاست، وارد حافظهی جمعی نشد؛ اگرچه شاعری فرمآگاه بود. اما نقدهای او تا دههی شصت تأثیر زیادی بر اذهان عمومی گذاشت. حقوقی دانش رضا براهنی را نداشت؛ اما معلم راهنمای کسانی بود که دنبال فهم مصداقی شعر معاصر بودند. او برای اینکه بحثی را روشن کند مثالهای فراوان از شعر شاعران میآورد. تفسیری که بر شعر معروف «مرگ ناصری» و «هنوز در فکر آن کلاغم» شاملو نوشت بسیار روشنگر بود. بعدها کسانی را وسوسه کرد تا تفسیرهای بیشتری بر شعر شاملو بنویسند یا اینکه در پاسخ به تفسیرهای او، تفسیرهای متفاوتی بنویسند. وقتی بعد از دههی هفتاد ناگهان نظریههای ادبی غربی به شکل ترجمه وارد ایران شد، هژمونی زبان نقد حقوقی شکسته شد. در واقع یکی از عوامل فراموشی نقد حقوقی، شکلگیری نقد معطوف به نظریه بود؛ در حالی که نقد حقوقی نسبت به نقد عبدالعلی دستغیب هم فنیتر بود و هم دقیقتر. اگر بخواهیم تاریخ نقد ادبی معاصر را بنویسیم نمیتوانیم نقدهای حقوقی را نادیده بگیریم. اگرچه کتابهای دربارهی نقد زرینکوب، خانلری، دشتی و .. نوشته شده اما متاسفانه کار مهمی دربارهی شیوههای نقدنویسی حقوقی منتشر نشده است.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
رمان «ساز تو» 🔻
/channel/Navazesh_e_rooh/46886