galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

⭕️ از سرچشمه های داستان شیخ صنعان

یکی از دل انگیزترین داستان های منطق الطیر و کل ادب غنایی عرفانی فارسی داستان شیخ صنعان است.
درباره منابع داستان عطار پیش از این دیگر پژوهشگران سخن گفته اند. استاد مجتبی مینوی در ۱۳۴٠ طی مقاله ای منشأ این داستان را کتابی منسوب به غزالی به نام تحفة الملوک» دانست. نظر ایشان را بعدها استاد فروزانفر و دکتر زرین کوب هم پذیرفتند.
اما استاد شفیعی کدکنی با شواهد و مدارک تاریخی و سبکی یادآور شد که نویسنده تحفة الملوک نامشخص است و ضمناً این کتاب مال قرن هفتم است و اتفاقا داستان را نویسنده این کتاب از عطار گرفته نه عکس آن.
استاد کدکنی با رواج داستان پیر دین داری که از دیانت خود دست می کشد چونان آرکی تایپی سیال عنوان می کند و سپس سه داستان به این مضمون از رونق المجالس روایت می نماید.
حمیدرضا شایگان فر استاد دانشگاه نیز ضمن یادکرد پاره ای از مطالب فوق  متذکر می شود که همیشه نباید مآخذ داستان ها را غربی بدانیم و از شرق غافل شویم.  عطار احتمالا این داستان را از طریق بازرگانان و بوداییان از ادبیات هند گرفته است.


اما نظر نوینی که اینجا اشاره می شود از پال اسپراکمن است.  وی در مقاله ای یادآور می شود که عطار داستان شیخ صنعان را از مقامات ابوبکر صنوبری شاعر سده چهارم هجری گرفته و به تعبیری دگردیسی ایرانی اسلامی انجام داده است.
اصل داستان صنوبری مربوط به سعد چنین است: سعد در پی عشق مذکری به پسری زیبارو عیسی نام، راهب دیری مسیحی،  دین و زندگی  خود را رها می کند و آبروی شغلی خویش را در این میان می بازد و در نهایت پریشان و عریان کنار دیر جان می سپارد.
کاری که عطار با داستان صنوبری انجام داده این بوده که با تبدیل عیسی به دختر ترسا خواسته تابوشکنی اندک تری از صنوبری کرده باشد.

منابع:
درس گفتارهایی درباره عطار،  حمیدرضا شایگان فر

منطق الطیر،  به تصحیح استاد شفیعی کدکنی 

نقدی بر کتاب «همجنس پسندی در ادب کلاسیک عرب»،  پویه خوشخو ثانی،  دانشگاه کلمبیا

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

خلاصه شاهنامه، نقشه شاهنامه، آدمهای شاهنامه، و هر چیز دیگری که از شاهنامه باید بدانید را اینجا پیدا کنید:
مطلبی از احسان رضایی در شماره ۳۰۹ هفته‌نامه «همشهری جوان»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

در پی کار روی روایت داستان‌های شاهنامه در قالب شعر و آهنگ، این بار داستان کافور گزیده شد.

این بار تلاش شد با توجه با بازخوردهای کوشش قبلی دو چیز تغییر یابد. ۱. طبق پیشنهادات برخی بیت ها از شاهنامه مستقیما وارد آهنگ شد. ۲. چهره ها مشخص تر و بر روی شخصیت پردازی زمان بیشتری صرف شد. همچنین در تصویرگری شخصیت‌ها سعی‌ بر این بود که شخصیت‌های مثبت از منفی قابل تمایزتر از قبل باشند.

این داستان کوتاه در انتهای داستان «کاموس کشانی» در شاهنامه قرار دارد.

در این داستان رستم در حوالی سغد با دژی به نام بیداد روبرو می‌شود که مردمان آن آدمخوار بودند. به همین جهت، رستم و همراهانش به جنگ دژدار آنجا یعنی کافور می‌روند و آن را از میان برمی‌دارند.
ساخت این دژ در شاهنامه به تور نسبت داده‌شده است.

توضیحات تکمیلی:
این بار از برخی مصرع‌ها و ابیات شاهنامه‌ی فردوسی استفاده کردیم:

کجا نام آن شهر بیداد بود
دِزی بود کز مردم آباد بود
همه خوردنی‌ها ز مردم بُدی
پریچهره‌یی هر زمان گم بُدی

به کافور گفت ای بد بدهنر
کنون رزم و بزم تو آرم بسر

بینداخت تیغی به کردار تیر
که آید مگر بر یل شیرگیر
به پیش اندرآورد رستم سپر
فروماند کافور پرخاشخر

عمودی بزد بر سرش پور زال
ابر هم شکستش سر و ترگ و یال

فیلم در ادامه👇👇👇

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

با یاد شاعری توانا، نویسنده وروزنامه نگاری متعهد، ادیبی فاضل در کنار معاریفی مبارز باسیاهی چون م.سرشک، م. امید، یعنی م. آزرم ( ۱۳۱۷- ۱۴۰۴) مردی که شعرش قبل وبعد انقلاب حساسیّت ها برانگیخت و از ثبت در آثار ادبی چون( ازپنجره های زندگانی ،عظیمی،، ونقد وبررسی در کتاب محترم" چشمه روشن" دکتریوسفی و...) باز ماند. که او، همه عمر شاعر مبارز بود وبه تعهد اجتماعی دربیان هرنوع شعر ملتزم بود.
اینجا نقل نظر وشعری از او:

( پرنده، در پرواز معنا می یابد وشعر درجاری شدن بر ذهن ها و زبان ها. پرنده در قفس وشعر در انزوا، وجود حقیقی ندارند. تاریخ تولدِ هرشعر، همچون کُنشی اجتماعی، همانا تاریخ ارتباط آن با مخاطبان است وبس.
آنچه پس از سوختن شهری و نسلی، در پستوی خانه شاعر یافت شود،تنها می تواند از آرزوهای خاکستر شده شهادتنامه ای باشد و نه هشداری بهنگام، از برای مهار کردن حریق. چنین است که شعر، به درستی، شهیدِ فرهنگی میهن من است.
شعر به هرتقدیر، به عنوان جزئی از فرهنگ جامعه با اثر وجودی خودش ارزشهایی راخلق وارزشهایی را نفی می کند...)

ص ۷۳۱،ماخذ پایین👇

به شعر "شبچرانی" که از اشعار اجتماعی او درقبل انقلاب است توجه شود:

شبِ بد شبِ دد، شبِ اهرمن
وقاحت- بشادی- دریده دهن

شب نورباران، شب شعبده
شبِ خیمه شب بازیِ اهرمن

شب گرگ در پوستینِ شبان
شبِ کاروان داریِ راهزن

شبِ سالروزِ جلوسِ دروغ
شب یادبود ِ بلوغِ لجن

شب کوی وبرزن چراغ شده
فضاحت ز شیپورها نعره زن

شبِ شبچرانی به فرمانِ دیو
شب سورِ اهریمن و سوک من

ماخذ:

( روشن تر از خاموشی/ مرتضی کاخی .ص ۷۴۰)

با سپاس از:
#استادمسعودتاکی
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

استاد دکتر شفیعی کدکنی، صفیه گلرخسار(شاعر تاجیک)، بزرگ علوی، محمود دولت آبادی، هوشنگ گلشیری.
برلین 1369
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

/channel/Navazesh_e_rooh

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ «که همیشه
در اوجِ غم یک پنجره باز است
پنجره‌ای روشن
و همیشه هست…»

پل الوار
برگردانِ احمد شاملو

#موسیقی
#ایران
#استادمحمدنوری


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۱۱ بهمن ۱۳۲۶ش. برابر۲۵ ژوئن ۱۹۴۸م.سالروز ترور مهماتما گاندی پیشوای بزرگ و آزادی بخش هنددرمقابل انگلستان استعمارگر و عامل موثر دراعتلای تمدن وفرهنگ وفلسفه هند وستان در جهان امروز.
نکاتی چند از باور داشت های او :

گاندی یکی از بزرگترین انسان دوستانِ عالم است ومبارزه او از راه مقاومت منفی دلیل بارز انسان دوستی اوست، زیرا نمی خواست در راه مبارزه مشروع برای گرفتن حق، خون انسانی را بریزد.او معتقد بود همچنان که انسان نمی تواند انسانی را بیافریند وبه اوحیات بخشد،حق سلب از اورا نیز ندارد.
گاندی همه دین ها را محترم می داشت. درسفری دانشجویی از اوپرسید: اگر خدا یکی است، آیا نباید فقط یک دین وجود داشته باشد؟ گاندی جواب داد: یک درخت می تواند یک میلیون برگ داشته باشد. به عده افراد آدمی دین موجود است، اما ریشه همه ازخدای یگانه است
گاندی درهیچ دینی تعصب نداشت و دین ودولت رانیز از هم جدا می خواست، درپرسشی دیگر نظر اورا درتعلیم دین از طرف دولت که بایدجزوِ برنامه مدارس باشد پرسیدند، گاندی پاسخ داد اگر همه ملت هم یک دین داشته باشند باز نباید دین رسمی در مدارس تدریس شود، چه دین امری شخصی است و دولت باید اصول اخلاق را به کودکان بیاموزد واصول اخلاق درهمه ادیان یکی است. دانشجویی از او( گاندی) پرسید آیا ادیان اسلام وعیسوی دین های مترقی هستند و دین هندوان، راکد وعقب مانده است؟ گاندی جواب داد: نه، هیچ دینی را نمی شناسم که مترقی باشد، یعنی باید پیروانِ آن امروز ،از زمان پیغمبر آن دین مومن تر باشند. از این گذشته، اگر دین ها مترقی بودند، جهان در وضع آشفته کنونی نبود...
(پژوهشگران معاصرایران ‌.ه اتحاد .ج ۴ ص۱۶۴ و ۱۶۵و.‌‌..)
با سپاس از:
#استادمسعودتاکی
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🔹تخلص‌های اتوپیایی: مرگ مولف یا حیات دوباره‌ی ممدوح؟

#دکترسیناجهاندیده

**برای اسماعیل شاهرودی(آینده)

به مناسبت زادروزش

در شعر پیشامدرن، تخلص در قصیده همان نام ممدوح بود. وقتی قالب غزل هژمونیک شد تخلص با  نام شاعر یکی شد. بنابراین غزل از ستایش ممدوح انتزاع شده است. از این نظر می‌توان گفت غزل خاستگاهش ستایش قدرت است. خاقانی و سعدی نام ممدوحان  را بر خود نهاده بودند؛ یعنی یک این همانی خطرناک در تاریخ ایران که نام شاعران همان نام حاکمان است. استعاره‌ای که در عنوان «شاهنامه» نیز پنهان است. یک پارادوکس آشکار در تاریخ ایران اینکه اگر می‌خواهی پهلوانان را ستایش کنی باید رمز شب تو «شاه» باشد.
در این میان تخلص حافظ و مولوی مشکوک است. در گفتمان اسلامی تخلص حافظ به معنی حافظ قرآن بود و در گفتمان ناسیونالیستی حافظ حافظه‌ی ما. من می‌پذیرم حافظ حافظه ماست اما نه به شکل ناسیونالیستی؛ بلکه به این معنی که حافظ،  حافظه‌ی تناقضات ایرانی است. حافظ پیش از همه فهمیده بود که انسان ایرانی با پارادوکسی پیچیده مواجه است؛ به همین دلیل ساختار شعرش را با دیالکتیکی ساخت تا پارادوکس ایرانی را تبدیل به شعر چندصدایی کند. در شعر شاعران پیشامدرن هیچ شاعری را نمی‌توان سراغ گرفت که به این دیالکتیک پی‌برده باشد. ایرانی به همان اندازه که صدای قرآن دارد صدا خیام نیز دارد. درک زیباشناسی سلبی حافظ از گفتمان زاهدانه، باز ریشه در همین وجه پاردوکسیکالی انسان ایرانی دارد. ابر انسانی را که حافظ از آن به «رند» نام می‌برد یک انسان برساخته است که وجود خارجی در تاریخ ما ندارد. حتی حلاج را هم نمی‌توان رند دانست. رند یک شخصیت آرمانی است که نسبت عکس با ابر انسان نیچه دارد. عرفان اسلامی مسیح را درون خود دارد. در حالی که نیچه از ابر انسانش مسیح را خالی می‌کند. ابر انسان حافظ قلندری است که در او مسیح فرمان می‌دهد. به هر تقدیر تخلص حافظ مثل خود حافظ پیچیده است.
اما در شعر معاصر تخلص از دل ممدوح بیرون نیامده است بلکه نامی است ضد ممدوح؛ به همین دلیل مدام به قدرت حاکم حمله می‌کند. اگر از زاویه‌‌ی تخلص به شعر معاصر نگاه کنیم به این دو حکم می‌رسیم:
الف)شعر معاصر شعر ستیز با حاکم است.  ب)شعر معاصر اتوپیایی و معطوف به آینده است. یعنی ضرورتی را دنبال می‌کند که نمی‌تواند محقق شود.
واقع‌گرایی و اقلیم‌گرایی علی اسفندیاری باعث شد که تخلص خود را با اسطوره کردن تاریخ اقلیت‌های قهرمانی، نیمایوشیج بنامد. اسماعیل شاهرودی تخلص «آینده» را انتخاب کرد و اخوان ثالث تخلص « م. امید» و شاملو تخلص الف. صبح را که بعدها تبدیل به الف. بامداد شد. در همه‌ی این تخلص‌ها امیدی پنهان است که به آینده امیدوار است. و البته بازی محمدرضا شفیعی کدکنی( م. سرشک)  با اسم خود به رمانتیکی رسید که هنوز در شعر او هست اینکه در وقت انقلاب انقلابی است اما وقتی رویای انقلاب کنار می‌رود استعاره‌های انقلابی و ارمان‌خواهانه را از دست می‌دهد.  جالب است که هوشنگ ابتهاج (سایه) نیز به همین رمانتیک دچار شد.‌ او نیز در وقت انقلاب انقلابی بود اما در وقت آرامش سایه‌نشین.
اخوان را شاعر شکست هم می‌دانند بنابراین تخلص م. امید او با شعرش رابطه‌ی عکس دارد. همچنان که الفبای بامدادی «الف بامداد» هیچگاه در ایران کاملا آموخته نشد، گویی آینده‌ی ما همان آینده‌ی اسماعیل شاهرودی است. او از ابتدا به تخلص «آینده» نرسیده بود. ظاهراً از زمانی که به اتوپیای چپ پیوست مثل مارکس فکر می‌کرد که آینده‌ای درخشان در انتظار ما است. شاهرودی در پنج سال آخر عمر به جنون غیرقابل کنترل دچار شد. ظاهراً در تخلص آینده‌ی شاهرودی چیزی جز تراژدی آینده پنهان نبود. همچنان که در امید اخوان ثالث شکست خانه کرده بود.
شعر مدرن در ستیز با ممدوح دچار جنون شد.
جنون اسماعیل در سال ۱۳۶۰ به مرگ منتهی شد. دقیقا از همین دهه است که  شاعران معاصر به یک راز بزرگ پی‌بردند که ظاهرا حق با سعدی و خاقانی بود که نام ممدوح را بر خود گذاشته بودند. شاعر معاصر نمی‌تواند از آزادی دفاع کند مگر اینکه در راه آزادی تباه شود. بنابراین شعر مدرن ایران در دهه‌ی هفتاد به این حکم رسید: «سوژه مرده است.» به همین دلیل به استقبال نظریه‌ی «مرگ مولف» رولان بارت رفت. سوژه مرده است و ممدوح به جای شاعر شعر مدرن حرف می‌زند. بنابراین بهتر است پیروزی ساختار را بر عاملیت سوژه اعلام کنیم. زیرا  رویای مارکس برای همیشه تمام شده است. و جالب است که جرقه‌‌ی شعر دهه‌ی هفتاد با فروپاشی اتحاد شوروی هماهنگ شد. اگر استالین فرمالیسم روس را در همان ابتدای انقلاب اکتبر در نطفه خفه کرد اما فرمالیسم ایرانی در دهه‌ی هفتاد پیروز شد. در این شرایط بود که در شعر معاصر، ممدوح سخن خود را به جای محتوا در فرم آشکار کرد. کشف فرم در ایران با کشف ساختار و زبان اتفاق نیفتاد بلکه شاعران مقهور اقتدار «ممدوح» شدند.
☃️❄️

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

یک سکانس عجیب در فیلم پری هست که خسرو شکیبایی توی تاکسی می‌زند زیر گریه. بقیه هم با او گریه می‌کنند.
حال و روز همه‌ی ما الان این جوری است. به نظرم اگر بخواهیم خودِ واقعی‌مان باشیم، به یک اشاره می‌زنیم زیر گریه.🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۱۰ بهمن، جشن سده، گرامی باد!

ریشه‌ی نام‌گذاری جشن سده از زبان استاد ابراهیم پورداوود
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ سرزمینم خانه‌ی امید باد
شادمانی‌ در دلش جاوید باد

آسمانِ صبحِ روی این وطن
جلوه‌گاهِ حضرتِ‌ خورشید باد

#دکترنصرت‌اله‌صادقلو

صبح‌تان پر ازامید، آسمان دل‌تان به سان خورشید ،پرفروغ باد
#موسیقی
#بی‌کلام


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🪦 آرامگاه نعیمی/ نخجوان.

نعیمی استرآبادی شاعر و عارف ایرانی و بنیانگذار فرقه حروفیه در ۷۴۰ ق در استرآباد (گرگان) متولد و از ۱۸ سالگی به اصفهان، مکه، خوارزم، مشهد، تبریز، باکو، شروان... سفر نمود و نهایتا در ۷۹۶ ق به دلیل اعتقادات التقاطی به دستور تیمور گورکانی توسط فرزندش شیرانشاه در نخجوان اعدام و جسدش پس از ۸ سال مجددا سوزانده شد.
آرامگاه وی که اخیرا بازسازی شده است با عنوان شیخ خراسان در منطقه الینجه قرار دارد.

نعیمی که به علم حروف، جفر و اعداد علاقمند بود به قدرتِ حروف در تفسیر قرآن کریم و جهان هستی اعتقاد داشت و فرقه حروفیه را تاسیس و پیروانش آنرا در ایران، افغانستان، عثمانی، سوریه، مصر... گسترش دادند.
جنبش حروفیه به اندازه‌ ای جریان‌ ساز شد که پژوهشگران زیادی در جهان به آن پرداختند.

سیدعمادالدین نسیمی، شاعر و عارف ایرانی که دو دیوان شعر به ترکی و فارسی دارد داماد و یکی از جانشینان نعیمی است. وی نیز در تبلیغ افکار حروفیه در شهر حلب سوریه به سختی شکنجه، اعدام و همانجا مدفون گردید.

#نعیمی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#بکتاش‌آبتین
(۲۵ آذر ۱۳۵۳ شهرری - ۱۸ دی ۱۴۰۰ تهران)
نویسنده، شاعر، فیلمساز، مستندساز

برای #بکتاش‌آبتین عزیز
.
آبتین!
مرگ دست های مرا به کجا می کشید
وقتی تو نبودی.
.
رفیق من آبتین!
به خاطر توست که قلبم را برمی دارم
سر راهم به گرسنگان می بخشم
تو قلبم را بی پایان کرده ئی.
معنای روز، و افق های هلهله را بی پایان کرده ئی. .
ای چراغ تماشائی
دستت را به من ده
دستم دارد تمام می شود
تو تمامی دست هائی
که به عمرم دیده ام.
.
ما در غبار راه تو
بدل به مجسمه ئی می شویم
که به راه می افتد
دیوارهای سر راهش را خراب می کند
بر پیکر خفتگان گام می گذارد
و در صبحی زلال
به معبد زندگی می رسد.
.
شعر و صدای : #استادشمس‌لنگرودی

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#احمدگلچین‌معانی
(۱۷ دی ۱۲۹۵ - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۹ مشهد)
شاعر، نویسنده، مصحح، پژوهشگر و استاد دانشگاه.

#شعرزندگی

عمر ما‌‌ کوتاه‌دستان در غم دنیا گذشت
خوب یا بد بود دور زندگی از ما گذشت

طعم شادی زان‌ندانستم که در ملک‌وجود
لحظه‌ای در بی‌غمی نگذشت بر من تا گذشت


(گلچین معانی)


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

.

دانلود و تماشای آنلاین فیلم
#داستان_سیاوش Siavash
با دوبله فارسی
https://share.google/HODEnQGa6mGWmZadn

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#سوگ‌نامه

‍ به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش
که تندباد اجل بی‌دریغ برکندش

**در رثای

#استادعباس‌زریاب‌خویی
#استاداحمدتفضلی


▪️نوشتن و سخن گفتن دربارهٔ زریاب کار دشواری است. باید جامعیّت او را داشت که دریغا کسی ندارد. نگاهی به آثار پر معنی و سنجیدهٔ او در فلسفه و کلام و تاریخ و ادبیات و نسخه‌شناسی و خط‌شناسی و تبحّر او در زبان‌های عربی و آلمانی و انگلیسی و فرانسه شاهد این مدعاست. من همیشه از خود پرسیده‌ام که مگر ۲۴ ساعت شبانه‌روز زریاب طولانی‌تر از آنِ دیگران است که این همه می‌داند. بعد به خود پاسخ داده‌ام که البته نه، بلکه قدرت ذهن و هوش و حافظهٔ او چند برابرِ دیگران است.

▪️ با دکتر زریاب در سال ۱۳۴۵ پس از آن که از امریکا بازگشته و استاد گروه تاریخ دانشکدهٔ ادبیات شده بود، آشنا شدم. آن زمان من نیز پس از اتمام تحصیلات به ایران آمده بودم و به‌عنوان استادیار دانشکدهٔ ادبیات تدریس می‌کردم. مردی را می‌دیدم با اندامی موزون و خوش‌سیما و خوشخوی که در اتاق گروه تاریخ می‌نشست:«آفتابی در میان سایه‌ای».
هر کس از او سؤالی می‌کرد از یک گوشه
تاریخ ایران، و او جواب می‌داد. در پاسخ‌هایش هیچ‌گونه فضل‌فروشی و تفاخر فضلایی دیده نمی‌شد. یک‌بار دیدن او کافی بود که هرکس شیفته‌اش شود. گفته‌هایش همیشه چاشنی لطیفه‌ای به‌جا و ناشنیده داشت. با او آشنا شدم و این آشنایی به‌زودی به دوستی انجامید. استاد زریاب به فرهنگ ایران پیش از اسلام مهر و عنایتی خاص داشت و از این رو مفتخر به برخورداری از لطف او شدم.

▪️پس از انقلاب، زریاب از دانشگاه کناره گرفت. از آزار‌ها و ایذاهایی که از جاهلان و کم‌خردان و حاسدان می‌دید، هرگز خم به ابرو نمی‌آورد. سختی‌ها و مشقت‌های روزگار هرگز از بلندی مناعت‌ طبع او نکاست، مانند همیشه خوش می‌گفت و خوش می‌درخشید. حتی در واپسین شب زندگیش که به اتفاق دوست و همکار دیرینش کیکاوس جهانداری در بیمارستان به دیدارش رفتم، در بستر بیماری شعر می‌خواند و لطیفه می‌گفت.

▪️استاد زریاب آخرین حلقه از سلسله‌ای بود که تقی‌زاده و قزوینی و مینوی از زمرهٔ آن بودند. دانشمندان عدیم‌النظیری که هم معارف ایرانی و اسلامی را می‌دانستند و هم با تحقیقات غربی و متدلوژی جدید آشنا بودند.
ما چه دانیم که از ما چه سعادت بگذشت
وان تصوّر نه به اندازهٔ این سینهٔ ماست

مجلهٔ بخارا، سال شانزدهم، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن-اسفند ۱۳۹۳، ص۱۱۰_۱۱۳

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«نیما و بزرگِ علوی» (به‌مناسبتِ ۱۳ بهمن، زادروزِ علوی)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

نیما با بسیاری از اندیشمندان و نویسندگان و شاعرانِ روزگارِ خویش مراوده‌داشت. ازآن‌جاکه گفتمانِ سیاسی و اجتماعیِ آن روزِ ایران، حیطهٔ فرهنگ و ادبیات را نیز در سیطرهٔ خویش درآورده‌بود، بخشی از این چهره‌ها به جریان‌های چپ وابستگی یا همدلی‌هایی داشتند. نیما به گواهیِ آثارِ منثورش، باآن‌که به هیچ حزب و جناح و جریانی نپیوست، در دهه‌های نخستینِ حیاتِ فکری‌اش به سوسیالیسمِ علمی تمایلاتی جدی ‌داشت. او به‌رغمِ تنفرّی که به جریان‌های چپِ وابسته (به‌خصوص استالینی و توده‌ای) داشت، گویا به جریانِ «نیروی سوم»، که مشیِ ملی‌گرایانه‌ای درپیش‌گرفته‌بود و جریانی تجدیدِ‌نظرطلب و منتقد تلقی‌می‌شد، گرایش‌داشت.

نیما نامه‌ای به‌نسبت تخصّصی و پیچیده به تقی ارانی نوشته و شعری نیز در رثای او سروده‌است. در سال‌هایی که نیما در «مدرسهٔ صنعتی ایران و آلمان» درس‌می‌داد، بزرگِ علوی نیز با او همکار بود. انورخامه‌ای (دیگر عضوِ گروهِ پنجاه‌و‌سه نفر) نیز نخستین‌بار در همین مدرسه با نیما آشنا‌شد (چهار چهره، شرکتِ کتاب‌سرا، ۱۳۶۸، ص ۱۳). ‌نیما در نامه‌ای‌ (۱۳۱۴) که به خواهرش نوشته، درکنارِ «نوول‌های صادقِ هدایت» مجموعه‌داستانِ «چمدان» علوی را نیز برای خواندن به او پیشنهادمی‌کند (نامه‌ها، به‌کوششِ طاهباز، نشرِ علم، چ سوم، ۱۳۷۶، ص ۵۷۰). او در نامه‌اش (۱۳۱۵) به صادقِ هدایت نیز درکنارِ «وغ‌وغِ ساهاب» (که هدایت به‌واسطهٔ علوی برای نیما فرستاده‌بود)، از «چمدانِ» علوی یادکرده و چنین آثاری را فراتر از «فهم و شعورِ ملتِ ما» خوانده‌است (همان، ص ۵۸۲).
علوی نیز در خاطراتش با اشاره‌به همکاربودن با نیما در مدرسهٔ صنعتی، واکنشِ نیما را پس‌از شنیدنِ خبرِ دستگیریِ ارّانی چنین وصف‌می‌کند: «چه مملکتی! دکتر ارّانی را توقیف‌می‌کنند» (خاطراتِ بزرگِ علوی، به‌کوششِ حمیدِ احمدی، دنیای کتاب، ۱۳۷۷، ص ۱۴۳). و بزرگِ علوی، به‌رغمِ این‌که پرسشگر به‌سببِ سرنوشتِ مشابهِ برادرانِ او (مرتضی) و نیما (لادبُن) از او می‌خواهد که «از نیما یوشیج زود ردنشویم»، کلمهٔ دیگری دربارهٔ نیما نمی‌گوید و سخن را به وادیِ دیگری می‌کشانَد! (صص ۳_۱۴۲). چرا؟
سببش اتفاقاتی است که در «نخستین کنگرهٔ نویسندگانِ ایران» (۱۳۲۵) روی‌داده‌بود. کنگره‌ای که نیما در یادداشت‌هایش چندین‌بار به زخمِ بهبودنایافته‌اش اشاره‌می‌کند. در این کنگره که به‌همتِ نهادهای فرهنگیِ شوروی و ایران برپاشده‌بود، نیما را «نیمای مازندرانی» خواندند و دست‌اندرکارانش (ازجمله علوی) آن‌‌گونه‌ که به هدایت بهادادند، از نیما سخنی‌به‌میان‌نیاوردند (یادداشت‌های روزانه، به‌کوششِ شراگیمِ یوشیج، مروارید، ۱۳۸۷، صص ۵۴، ۲۱۱، و ۲۹۱). از جملهٔ اشاراتِ نیما دربارهٔ آن کنگره:
«نوشین و بزرگِ علوی به من توهینات‌کرده‌اند [...]. بزرگِ علوی در کنگره از هدایت حمایت‌کرد. کنگره به حمایتِ علوی و نوشین ساخته‌شد، برای بزرگ‌کردنِ هدایت (که به او گفت ما تو را بزرگ می‌کنیم) و کوچک‌کردنِ شخصِ من و زیرِ‌پاگذاشتنِ شخصِ من. با توطئهٔ طبری و خانلری، کوچک‌کردن و مثلِ‌هم‌ساختنِ من. امروز بزرگِ علوی و دستیارانش به اروپا رفتند برای بزرگ‌کردنِ هدایت، برای جلوه‌دادنِ هدایت [...] (همان، ص ۲۲۷).
یادداشتِ بعدیِ نیما باعنوانِ «کُشندگانِ هدایت»، لحنِ تندتری نیز دارد:
«کُشندگان، همین دوستان بودند. او را مأیوس کردند. علویِ بزرگ، یک‌نفر شهوتی و خودخواه است. حقیرترین آدمی در نظرِ او من ام و بزرگ‌ترین آدمی در نظرِ او هدایت» (همان، ص ۲۲۸).

نیما بارها بزرگِ علوی را مقلّد و مریدِ هدایت‌خوانده‌است. گرچه این ارزیابی اندکی اغراق‌آمیز است اما گویا علوی به‌ویژه در تحلیل روان‌کاوانهٔ شخصیّت‌ها در آثارش (ازجمله حضورِ اندیشه‌های فرویدی در مجموعهٔ «چمدان») به نگرشِ هدایت بی‌توجهی نبوده‌است.

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ایران از پای نمی‌اُفتد،
می‌تپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد؛
مانندِ دُلفین جَست می‌زند و پیدا می‌شود و نهان می‌شود،
و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس،
چه گویا و چه خاموش.

هزاران هزار صدا در خرابه‌هایِ تو پیچید که:
«دیوان آمد، دیوان آمد!»
این صدا در خرابه‌هایِ دیگر نیز پیچیده‌ است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛
ولی دیوان می‌آیند و می‌روند،
غولان می‌آیند و می‌روند،
دوالپایان پاورچین پاورچین می‌گذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، می‌ماند.


#محمد‌علی_اسلامی_ندوشن
برگرفته از فصلنامهٔ هستی، تابستانِ ۱۳۷۲ خورشیدی، صص ۱۸۴–۱۸۳



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ این مطلب به مناسبت صد سالگی استاد سمیعی گیلانی  بوده است؛ بار دیگر آن را مرور می کنیم:


صد سالگی استاد سمیعی گیلانی

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

هرچند در مرور تاریخ معاصر ایران؛ سال ١٢٩٩ سالی چندان خوب و خوش تلقی نمی‌شود، اما اکنون روشن‌شدن شمع صدسالگی استاد احمد سمیعی‌گیلانی؛ می‌تواند به سهم خود خاطرات  آن سال را بازپیرایی کند.
استاد سمیعی برآمده از یکی از خاندان‌های خوشنام گیلانی است که نمود و نمادی از استعدادهای ارزشمند این  بخش از ایران عزیز است.
تخصص استاد سمیعی ترجمه و ویرایش است و این دو فن شریف شاید در نظر آنها که عالم ادبیات را حتی منحصر در شعر و نسخه‌خطی می‌دانند، عاری از حرمان و البته دریچه ورود به همان عوالم سنتی ادبی با نگاه تازه هم هست.
در این که در صدسال اخیر، از الزام به محوریت شعر و شاعری کاسته‌شده‌است و تنوع سلیقه‌ها و پسندها، نیاز به خواندن داستان را پیش کشیده‌است که صرفا در امثال جوامع‌الحکایات نمی‌توان به دنبال آن گشت، نیاز به ترجمه متون ادبی و تاریخی را هم از زبان‌های فرنگی پیش آورده‌است.
مترجمان؛ در خط نخست تولید آثار فاخر و عرضه آن به ادیبانی هستند که هرچند ممکن است به دلایلی گذرشان به یکی از زبان‌های فرنگی نیفتاده‌است اما نمی‌توانند اشتهای بهره‌مندی تطبیقی از آثار فرنگی را هم کنار بگذارند. اینجاست که نقش کسانی چون استاد سمیعی خود را به شایانی نشان می‌دهد.
در باب تخصص دیگر استاد سمیعی یعنی علامه مفضال در نگارش و ویرایش بودن هم به همین مهم بسنده می‌کنیم که در همین صدسال عمر ایشان، دنیایی تازه از نگارش در مطبوعات و اداره‌ها رخ نموده‌است که بی اکسیر ویرایش و پای‌بندی به شگردهای آن، تصور داشتن بیان و نگارشی روان و زلال مُحال می‌نماید به ویژه آن که برخی مدعیان دانش ادبی که احتمالا مدتی را هم در فرنگ بوده‌اند خود را صاحب‌نظر و مترجم و نویسنده می‌دانند که شوربختانه بیشترین بلا بر سر زبان‌‌شکرین فارسی زیر سر هم‌ایشان است.
علاوه بر ترجمه و نگارش استاد سمیعی توان و توفیق حضور در دیگر بخش‌های تخصصی ادبیات را داشته‌است که در مقالات و درس‌گفتارهای تخصصی ایشان هویداست.
حضور استاد سمیعی در نهادهای انتشاراتی نامدار پیش از انقلاب‌اسلامی و نیز همکاری با فرهنگستان‌ زبان‌و‌ادب‌فارسی در سه‌دهه اخیر کارنامه این استاد را _ که فرتوتی و فرسودگی به جسم و جان ایشان در این مقطع عمر  راه‌نیافته‌است _ پر برگ و بارتر نشان می‌دهد.
امید است دوستداران و شیفتگان دو هنر اصلی استاد سمیعی یعنی مترجمان و ویراستاران جوان، متعهدانه و دلسوزانه این راه فراخ و درازنای را با شوقی که مایه خشنودی استاد هست، بپیمایند.

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

و حمید مصدق که نوشت:
«گرچه شب تاریک است
‏دل قوی دار
‏سحر نزدیک است
»

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

شب‌تان خالی از غم و دلتنگی باد.
امید که عنایات الهی شامل حال مردم کشور شود
.


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
‏‌‌

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۸ بهمن زادروز قدمعلی سَرّامی

(زاده ۸ بهمن ۱۳۲۲ رامهرمز) شاعر، نویسنده و پژوهشگر زبان فارسی و عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی

او در خردسالی، از تجویز دارویی نامناسب، یک چشمش نابینا و چشم دیگرش دچار کم‌بینی شد و نتوانست به مدرسه برود.
بعدها درسال ۱۳۴۳ دیپلم ادبی گرفت و در همین دوران اولین دفتر شعرش را به‌نام لبخند آرزو با مقدمه دکتر باستانی پاریزی منتشر کرد.
وی در کنکور سال ۱۳۴۳ شاگرد اول رشته‌اش در کشور شد و دوره‌های کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکترای زبان و ادبیات فارسی را همراه با کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی، سعید حمیدیان و جواد برومند سعید در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گذراند و از جمله استادان وی عبدالحسین زرین‌کوب، ذبیح‌اله صفا، حسن مینوچهر، ناتل خانلری، بدیع‌الزمان فروزانفر، جلال‌الدین همایی و بهرام فره‌وشی بودند.
از سال ۱۳۵۳ در دانشگاه‌های کشور تدریس کرد و به‌عنوان استاد  دوره کارشناسی‌ارشد و دکتری، نگارش صدها پایان‌نامه را راهنمایی کرده است.
وی به‌ مدت ۸ سال از ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۹ عضو هیئت تحریریه روزنامه اطلاعات بود و در این مدت مصاحبه‌هایی با عزیز نسین، پروفسور هشترودی، انجوی شیرازی، جواد معروفی، علی‌اکبر شهنازی، اخوان ثالث، علینقی وزیری، باستانی پاریزی و نورعلی برومند داشت.
او از سال ۱۳۷۹ انتشارات ترفند را بنیاد نهاده که تاکنون ده‌ها جلد کتاب با موضوع ادبیات و تاریخ منتشر کرده‌ است.
کتاب وی از رنگ گل تا رنج خار که شکل‌شناسی داستان‌های شاهنامه است، در رشته «ادبیات» از سوی شورای بهترین کتاب سال وزارت ارشاد مورد تشویق قرار گرفته‌است.
کتاب شیرین‌تر از پرواز وی از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، از سوی شورای کتاب کودک به‌عنوان بهترین کتاب سال برگزیده و به وسیله مرضیه محبوب به صورت تئاتر عروسکی در تئاتر شهر اجرا شده‌ است.
آخرین اثر وی مثنوی مینویی در دست انتشار است.

ترانه‌سرایی:
سرامی در سال‌های پیش و پس از انقلاب بالغ بر یکصد ترانه برای آهنگسازان ایرانی، ابراهیم سرخوش، حسن یوسف‌زمانی، حسین یوسف‌زمانی، محمد بیگلری‌پور، حسن ریاحی، محمد عبدالصمدی و ... ساخته‌ است که نادر گلچین، سیمابینا، معین، خواجه‌امیری، ویگن، سوگول، اصفهانی، مختاباد آن ترانه‌ها را خوانده‌اند.
از معروف‌ترین ترانه‌های او، کوچه باغ راز، کولی‌باران، دو ابر، دوباره آفتاب داره مهربون می‌شه و ترانه به لب هستند. همچنین او در سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ عضو شورای موسیقی سازمان صداوسیما بوده‌ است.

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ ‍ **جشن سده

جشن سده (صد = سد) را در دهمین روز بهمن‌ماه برگزار می‌کردند. دربارهٔ آن افسانه‌های گوناگونی پدید آمده که برخی از آن‌ها به این شرح است:
🔥 هوشنگ (شاهِ پیشدادی)، با یکصد تن از یاران، در کوه به ماری عظیم برخوردند. هوشنگ سنگی به‌سوی مار پرتاب کرد که از برخورد آن با سنگِ دیگر، آتش پدید آمد و مار بسوخت. پدید آمدن آتش را جشن گرفتند و آن جشن را «سده» نامیدند.
🔥 چون کیومرث را یکصد فرزند آمد و به حد رشد رسیدند، جشنی برپا کردند و آن را «سده» نامیدند. این داستان را به آدم ابوالبشر نیز نسبت داده‌اند.
🔥 چون جمع مشی و مشیانه (نخستین جفت بشر در اساطیر ایران) و فرزندان به صد رسید، آن را جشن گرفتند و آن را «سده» نامیدند.
🔥 ارمائیل، وزیر ضحاک، هر روز یکی‌دو تن از کسانی را که باید می‌کشت و مغزشان را به مارهای ضحاک می‌داد، آزاد می‌کرد. چون فریدون بر ضحاک پیروز شد، شمار آزادشدگان به صد رسیده بود. پس یکصد آتش بر کوه افروختند تا فریدون را آگاه کنند… سپس این پیروزی را جشن گرفتند و آن را «سده» نامیدند.
(برگرفته از: #مهردادبهار. «دربارهٔ جشن سده»، در: نشریهٔ چیستا، بهمن ۱۳۶۰، شمارهٔ ۶، ص ۶۲۹–۶۳۰)

☃️❄️

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"‏سلام بر آن‌ها که رفته‌اند، بی‌آنکه رفته باشند."

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

گفتند: چگونه‌ای؟
گفت: چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یکی بر تخته‌ای بمانند؟
گفت: صعب باشد.
گفت: حال من هم‌چنین است.🖤

#تذکرةالاولیاء
#عطارنیشابوری
#موسیقی
#بی‌کلام
#تاسیان🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

نبودنت کمر بودنم را می‌شکند.

#پرویزشاپور
#کاریکلماتور
یاد عزیزانِ رفته به خیر
🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

**‍ سالگرد فاجعه هواپیمای اوکراینی ...


غم اگر به کوه گویم
                بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی
            نتوان کشید باری

#هوشنگ‌ابتهاج🖤

☃️❄️

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هفدهم دی‌ماه و زادروز لطفِ موسیقیِ اصیل ایران، زنده‌یاد
#استادمحمدرضالطفی




پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

#هوشنگ‌ابتهاج (سایه)
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel