galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

اگر به دست من افتد
فراق را بکشم
که روز هجر سيه باد و
خان و مان فراق

#حافظ

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

وقت تبریک سال نو:
میانسالیم را احساس می کنم
خوشا بهار من

کوبایاشی ایسا
ع.پاشایی
📚یک فنجان چای




انگاری گنجشک بود
اما نه،بلبل بود
یکی از غافلگیری های بهار


یوسا بوسون
📚بیدهای گریان
ع.پاشایی
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

نمی‌دانم کدام اندیشمند بود، آدورنو بود‌، والتر بنیامین یا کسی دیگر که سخنی گفته بدین مضمون که پس از آشویتس شعر گفتن معنا ندارد. نکته اما اینجاست که هر واقعه‌‌ای آنگاه که عمیقا و در معنای دقیق کلمه تبدیل به فاجعه می‌شود، و از طرفی بنا بر مصلحتِ‌ وقت می‌بایستی با توسل به هر طریقی فروخورده و انکار شود؛ جز به زبان شعر، بیان شدنی و تصویر کردنی نیست. شاید یک دلیل اهمیت و جایگاه شعر در نزد ما ایرانیان را در همین نکته باید جست‌وجو کرد. آری! تاریخ زندگی ایرانی با فاجعه و لاجرم با شعر در آمیخته‌است. به همین دلیل و البته برخی دلایل دیگر است که حیات و ممات ما ایرانیان بیش از سایر ملت‌ها این گونه با شعر گره خورده‌ است.‌ گفتن ندارد که مقصودم از شعر در اینجا نه هر شعری بلکه شعری است راستین و بی‌دروغ و بی‌نقاب که سخنگویِ بیدارِ وجدانِ جمعیِ زخم‌خورده و مجروح اجتماع خویش است.

#دکترایرج‌رضایی
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

@cgie_org_ir

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"زهرا خانلری (کیا)"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

استاد زهرا خانلری، نخستین بانوی دانش‌آموخته‌ی دوره‌ی دکتری در دانشگاه تهران بودند. ایشان هم‌چنین نوه‌ی پسریِ شیخ فضل‌الله نوری* و نیز همسرِ استاد خانلری بودند. محققان و دانشجویان ادبیات، بیش‌تر زهرا خانلری را به‌سببِ آثاری هم‌چون" فرهنگِ ادبیات فارسی" و "داستان‌های دل‌انگیزِ ادبیات فارسی" می‌شناسند. و این هر دو، آثاری مفید به‌ویژه برای یاری‌رساندن به دانشجویانِ ادبیات و نیز علاقمندان به دانستنی‌ها و دانش‌های ادبی است. از دیگر فعالیت‌های ادبیِ ایشان، ترجمه‌ی آثاری از ادبیاتِ داستانیِ جهان (ازجمله "آقای رییس‌جمهور" و "پاپِ سبزِ" استوریاس و "شب‌های روشنِ" داستایفسکی) به زبانِ فارسی است. اما ایشان مولفِ اثری سترگ اما کم‌تر‌شناخته‌شده نیز هستند: "فرهنگِ ادبیاتِ جهان". این به‌راستی ابَرپژوهشِ بالغ‌بر هزاروششصد صفحه‌ای که در زبانِ فارسی جز "فرهنگِ آثار" نظیری برایش نمی‌توان برشمرد، اثری است که اهلِ ادب از آن بی‌نیاز نیستند. به‌گمان‌ام اهمیتِ زنده‌یاد زهرا خانلری بیش‌تر در این کارِ کم‌تر‌شناخته، نهفته. جدا از پهنای کار و نیز شیوه‌ی درستِ معرفیِ اشخاص و آثار (که احتمالاً تاحدی مرهونِ سایه‌ی اشرافِ استاد خانلری بر سرِ اثر نیز بوده)، کتاب بسیار پاکیزه و ویراسته منتشرشده؛ هنری که احتمالاً باید آن را وامدارِ وسواس‌ها و همتِ بلندِ زنده‌یاد علی‌رضا حیدری، ناشر و مدیرِ ادیب و فرهنگ‌مدارِ انتشارات خوارزمی دانست. البته در یادداشتِ ناشر، به زحماتِ استادان "احمد بیرشک، رضا سیدحسینی و محمود مصاحب" در ویرایش کتاب نیز اشاره‌شده‌است.
این اثر سال ۱۳۷۵ منتشرشد. من خوشبختانه همان سال این گنجینه را تهیه‌کردم. هرازگاهی بنابه‌ ضرورتی به آن مراجعه‌می‌کنم و غالباً دستِ پُر برمی‌گردم. جالب آن‌که در "فرهنگِ ادبیات جهان" اغلبِ آثارِ به‌فارسی‌برگردانده‌شده‌ی شاعران و نویسندگانِ جهان، در پایانِ هر مدخل فهرست شده‌. این امکان، به‌ویژه در دو‌سه‌دهه‌ی پیش که امکانِ جستجو بسیار محدود بوده، مزیتِ بزرگی به‌شمارمی‌آمد. تنها نقصِ کار که البته اشکالِ مهمی نیز هست آن است که در مقدمه کوچک‌ترین توضیحی درباره‌ی منابعِ پژوهشِ فرهنگ‌نویس نیامده.
"یادِ بعضی نفرات روشن‌ام می‌دارد".


* بسیاری از نوادگان شیخ فضل‌الله چهره‌هایی سرشناس در عرصه‌ی سیاست و فرهنگِ معاصرِ ایران بوده‌اند. برای نمونه این افراد: نورالدین کیانوری، دکتر تندرکیا، سید حسینِ نصر و رامین جهان‌بگلو.

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"سایه، یادگاری از نسلی جستجوگر"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

اغلبِ شاعرانِ نوپردازِ معاصر اهلِ تجربه‌گری در ساحاتِ گوناگون بودند. هم «افسانهٔ» نیما ما را افسون‌می‌کند، هم ثمرهٔ بیست‌سال نوجوییِ مستمرّ و تدریجیِ او در شکلِ تازه سیراب‌مان‌ می‌سازد و هم تفنّن‌هایش در دیگر قالب‌ها و گونه‌های شعر به ما امکان‌می‌دهد به زوایای زندگی و تناقض‌های احتمالیِ ذهنش راه‌ببریم. آثارِ منثورِ نیما نیز بسیار متنوّع است. و چه خوب که اغلبِ این تجربه‌ها منتشر شد و اکنون در اختیار ماست. این تنّوع‌طلبی در شاملو و اخوان و فروغ و سهراب نیز دیده‌می‌شود. شاملو عمری را بر سرِ ادبِ عامه نهاد و مجلّه‌های رنگین درآورد؛ اخوان مقاله‌ها درباب شعر و ادبِ دیروز و امروز ‌نوشت و نظریّات نیما را تثبیت‌کرد؛ سهراب نقّاشی بزرگ بود و فروغ نیز سیاهی‌های زندگیِ جذّامی‌ها را به فیلمی شاعرانه بدل‌کرد.

سایه نیز از همین تبارِ جستجوگر است. او در کارنامهٔ شعری‌اش، در کنار صدها غزلِ رنگارنگ، شعرِ نیمایی نیز دارد و نیز مثنوی و قطعه و... . سایه در شورای شعرِ رادیو و مدیّریّتِ برنامهٔ «گل‌ها» نیز خوش‌درخشید و مجالی فراهم‌آورد تا هنرِ بزرگانی هم‌چون زنده‌یاد مشکاتیان و استاد علیزاده شکوفاشود. او درکنارِ شعرِ رسمی، در تصنیف‌سازی و ترانه‌سرایی نیز یگانه‌ بوده‌. سایه هم تصنیفِ عاشقانه و رویایی(«تو ای پری کجایی؟») سرود و هم سرود انقلابی («ایران! ای سرای امید!») ساخت.
درکنارِ همهٔ این خلاقیّت‌ها، سایه سال‌ها عمرِ گران‌مایه‌اش را صرفِ تصحیحِ دیوانِ خواجهٔ شیراز نیز کرد؛ شاعری که تکاملِ هنری، موسیقیِ اعجاب‌آور و ایهام‌پردازی‌هایش سایه را مسحورِ خود کرده‌است.
و مهم آن‌که همهٔ تجربه‌های ذوقی و ادبیِ سایه در پاکیزه‌ترین زبان و پیراسته‌ترین شکل (حتّی تصحیحِ دیوانِ حافظ) ارائه‌شده‌‌است.
زودرس‌بودن و دیرسال‌زیستنِ سایه نیز موجب‌ شده او قریب‌به هفت‌دهه در مرکزِ محافلِ شعر و ادب ما حضوری چشمگیر داشته‌باشد. گرچه گاه زبان و بیانِ اشعارش قدمایی به‌نظرمی‌رسد، اما این، همه‌ی مطلب نیست. از دیگرسو بسیاری از غزل‌هایش سرشار از آناتِ ناب است. به‌ویژه که برخی از مشهورترین غزل‌هایش تجربه‌های دورهٔ جوانی و حتی سرودهٔ پیش‌از سی‌سالگیِ اوست! غزل‌هایی که تنها طبعِ سایهٔ جوان اما دیرپسند و کهنه‌کار از عهدهٔ سرودن‌شان برمی‌آمد.

نکتهٔ دیگر روحِ تعادلی است که در زندگی و شعرِ او دیده‌می‌شود. و حفظِ همین تعادل، میزان و معیاری بوده تا سایه همواره هنرش را با ذوقِ قاطبهٔ جریان‌ها و مخاطبانِ شعرِ فارسی تنظیم‌کند. این میانه‌روی البته خوشایند همه‌ی ذوق‌ها و چهره‌ها و جریان‌ها نبوده و نیست؛ چنان‌که دکتر براهنی، سایه، کسرایی، نادرپور و مشیری را "مربّع مرگ" خوانده‌بود.

درکنار همهٔ این هنرها، هنرِ بزرگِ سایه در آدمی‌گری و آزادی‌خواهیِ اوست. عشقِ به ایران و آزادی و نگرانی‌های مردمِ این سرزمین، شعلهٔ همیشه‌فروزان شعرِ اوست. او به‌رغمِ گرایش‌های حزبی‌اش که طبیعتاً تعصّب‌ها و هیجان‌زدگی‌هایی را می‌طلبیده، کم‌تر شعرِ سیاسی سروده، و با دامانی خشک از هفت دریا گذشته‌است!
🦋🦋

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ششم اسفند، زادروز هوشنگ ابتهاج (۱۳۰۶-۱۴۰۱)

فرهنگستان زبان و ادب فارسی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

.


در افسانه‌ها آمده است که  ققنوس مرغی است خوش‌رنگ و خوش‌آواز، که منقار او سیصد سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند
صداهای عجیب از منقار او برآید. گفته‌اند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سرآید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گردآورد و بر بالای آن نشیمن گیرد
و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند، بدان گونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد
و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن ققنوس دیگر زاده شود. گفته‌اند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافته اند.
بین افسانه ققنوس و سرگذشت ایران تشابهی می‌توان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بی‌همتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده.
در این سالها، من همواره این احساس را داشته‌ام که ایران بار دیگر یکی از دوران‌های زایندگی در مرگ را می‌گذراند
و در میان درد می‌شکفد.

✍️دکتر محمد‌علی اسلامی‌ندوشن


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به مناسبت روز مهندس و اعتبارِ بلند نام ومقام خواجه نصیرالدین محمد بن حسن طوسی ( ۵۹۷- ۶۷۲ ه ق) عالم بزرگ ریاضی ونجوم وحکمت ایران ودیگر دانش ها، در قرن هفتم. که اگر به دربار مغول روی آورد به منظور نجات بسیاری از مسلمانان از چنگ سفاک آنان ،به ویژه هلاکوخان مغول بود که با تدابیر خاصی از خرابی شهرها وکشتار دسته جمعی مردم بی گناه،جلوگیری کرد.
این قطعه دوبیتی اورا همیشه خوش داشته ام:

لذّات دنیوی همه هیچ است نزد من
در خاطر از تغیّر ِآن هیچ ترس نیست

روز تنعّم و شب ِ عیش و طرب ،مرا
غیر از شب ِ مطالعه و روز ِ درس نیست.

با سپاس از استاد بزرگوار
جناب آقای مسعود تاکی
🦋🦋
♧▬▬▬❄️
• @GaleryeTasavireAdabi
♧▬▬▬❄️❤️❄️▬▬▬♧

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🔹باباچاهی و لحظه‌ی گسست: بازآرایی گفتمان نقد شعر در دهه‌ی هفتاد

#دکترسیناجهاندیده

دهه‌ی هفتاد شمسی در تاریخ نقد ادبی ایران نقطه‌ای تعیین‌کننده بود، نقطه‌ای که در آن زبان نقد و نسبت آن با شعر به‌طور بنیادین دگرگون شد. پیش از این دهه، نقد ادبی عمدتاً در دو مسیر حرکت می‌کرد: از یک سو نقد بلاغی و ساختاری که شعر را همچون شیئی زیباشناختی تحلیل می‌کرد و از سوی دیگر نقد اجتماعی و ایدئولوژیک که شعر را در نسبت با تعهد، تاریخ و موقعیت اجتماعی می‌سنجید. در این بستر، محمد حقوقی و رضا براهنی به‌طور هم‌زمان فعال بودند و هر یک به شیوه‌ای در تحول نقد نقش داشتند؛ در بسیاری از موارد، براهنی جلوتر بود و با نقدهایش بر شعر نو، نشان داد که نقد می‌تواند فراتر از شرح محتوا عمل کند، به سطح نظری و تاریخی ارتقا یابد و مرکزیت معنا و اقتدار تفسیری منتقد را تثبیت کند، بدون آنکه از چارچوب سنتی نقد فاصله کامل گرفته باشد. حقوقی نیز در این مسیر نقش بنیادین داشت و با تحلیل‌های دقیق ساختاری، امکان فهم شعر به‌عنوان سامانه‌ای پیچیده را فراهم کرد و زمینه‌ای ایجاد نمود که منتقد بتواند با ابزار نظری با متن روبه‌رو شود.
در چنین افقی، ورود علی باباچاهی در دهه‌ی هفتاد، گسست گفتمان نقد را رقم زد. او دریافت که شعر معاصر دیگر تابع قوانین ثابت نیست و معنا در متن تعلیق یافته است؛ گسست روایی، چندصدایی و بازی زبانی دیگر با نقد توضیحی یا محتوایی قابل خوانش نبود. باباچاهی با تأسی به این زمینه و با تکیه بر کتاب‌های ترجمه‌ای که نظریه‌های ادبی غرب را وارد ایران کرده بودند، نقد نظریه‌محور را به صحنه آورد و نخستین کسی شد که ابزارهای ساخت‌گرایی، پساساخت‌گرایی، نظریه گفتمان و دلالت را در تحلیل شعر فارسی به‌کار برد. پرسش او دیگر «چه می‌گوید؟» نبود، بلکه «چگونه معنا تولید و به تعلیق درمی‌آورد؟» و ارزش شعر از محتوای پیام‌محور به زیبایی‌شناسی انتقال یافت؛ زیبایی‌ای که در نوآوری زبانی، گسست ساختاری و ظرفیت متن برای گشودن امکان‌های چندگانه معنا تعریف می‌شود.
کتاب گزاره‌های منفرد( ۱۳۷۷) نمونه‌ای روشن از این رویکرد است. عنوان کتاب، «گزاره» به جای «حکم»، نشانه‌ای است از تعلیق اقتدار منتقد و پایان داوری نهایی؛ منتقد دیگر قاضی متن نیست، بلکه یکی از صداهای درون شبکه‌ی دلالت است. همکاری باباچاهی با مجله آدینه نیز این زبان تازه را به سطح نهادی رساند و با معرفی شاعران جوان، معیارهای تازه‌ای برای ارزش‌گذاری شعر تثبیت شد و افق انتظار مخاطب را دگرگون کرد.
این گسست خود حامل پارادوکس بود. نقدی که می‌خواست مرکز را برچیند، خود به معیار تازه بدل شد؛ «ابهام»، «تعدد صدا» و «گسست» به ارزش تبدیل شدند و ضدهنجار به نوعی هنجار بدل شد. اهمیت تاریخی این تحول در لحظه‌ی انتقال است: نقد از داوری به امکان، از مرکز به تکثر و از تفسیر نهایی به بازی دلالت گذار شد و نشان داد که نقد نه حاشیه‌ی شعر، بلکه بخشی از سازوکار تولید آن است. دهه‌ی هفتاد، به‌واسطه‌ی نقش هم‌زمان براهنی و باباچاهی و نیز فعال شدن نقد دانشگاهی، دهه‌ی بازآرایی گفتمان نقد و ورود نظریه‌های ادبی به ایران بود و معیارهای زیبایی‌شناسی شعر معاصر بازتعریف شد، به گونه‌ای که شعر و نقد در هم تنیده شدند و نقد توانست هم‌زمان ابزار فهم و ابزار تولید معنا باشد.
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بر بنیادِ این باورهاست که اوستا در بازگفتی سپند، سِفَندارمَذ را «گشایش‌بخشِ هستی می‌خواند؛ کسی که به کشتزاران، رامِش می‌بخشد». این، همان ویژگیِ ناب و یگانه‌ی ایزدبانوی زمین است که استواری و مایه‌ی زیست و بنیادِ هرچیزی در جهانِ هستی‌ست، که با باروری و زایشِ خویش، به هستی گنجایی داده و در فرجام، به جان‌مایه‌ی زندگیِ آدمی، شادابی و شادمانی و بالندگی می‌بخشد.

به پاسِ این فره‌مندی‌ها در این روزِ سپند است که مردِ ایرانی، با دلی آکنده از عشق و مهربانی، یک سال فداکاری، بردباری و عشقِ پاک، بانوی خویش را به سپاس‌داری، به شادمانی می‌نشست و با ارزانیِ پیش‌کشی درخور، تیمارها و زاوری‌ها و رنج‌های یک‌ساله‌اش را موردِ مهربانی و نوازش و دل‌جویی و ارج‌شناسی، قرارمی‌داد.

این روز، ویژه‌ی زنان بود و مردان، در این روز، فرمان‌بردارِ بانوان بودند. در این روز، بانوان، جامه‌های نو می‌پوشیدند. زنانی که مهربان، پاک‌دامن، پرهیزگار و پارسا بودند و فرزندانی نیک را به هازمانِ ایرانی، ارزانی داشته و می‌سپردند، سزاوارِ دل‌گرمی‌ها و دل‌دهی‌ها قرارمی‌گرفتند. بانوان، در این روز، از کارهای همیشگیِ خود، بخشوده می‌شدند و مردان، کارهای وابسته به زنان در خانه را انجام می‌دادند.

خردورزِ خوارزم، ابوریحانِ بیرونی، که باریک‌بینی و راست‌نگری‌هایش، وام‌دارِ آشنایی با اَوِستا و نسک‌های کهنِ ایرانی‌ست، این جشن را همانندِ این دفترها از آنِ زنانِ پاک‌دامن و پارسا می‌داند: «اسفندارمذماه، روزِ پنجمِ اسفندارمذ است و برای اتفاقِ این دو نام، آن را چُنین نامیده‌اند و معنای آن، عقل و حِلم است و اسفندارمذ، فرشته‌ی موکّل به زمین است و نیز بر زن‌های درست‌کار و عفیف و شوهردوست و خیرخواه، موکّل است و در گذشته، این ماه، به‌ویژه این روز، عیدِ زنان بوده و در این عید، مردان به زنان، بخشش می‌نمودند».

ضحاک‌بن‌محمودِ گردیزی، در کارنامه‌ی خویش (زین‌الأاخبار)، همراه و هم‌اندیشه با نسک‌های ایرانی‌ست، اما در بازگفتِ خویش، این جشن را با آیینِ کهنِ مَردگیران، که در هنگامِ نوروز برگزار می‌شد، درآمیخته است؛ که زنان، بر خواست و ارادهی خویش، به گزینشِ همسر، دست‌می‌یازیدند: «این روز، پنجمِ اسفند باشد و این هم نامِ فرشته‌ای‌ست که بر زمین، موکّل است و بر زنانِ پاکیزه و مستوره و اندر روزگارِ پیشین، این عید، خاصه مر زنان را بودی و این روز را مردگیران گفتندی که بر مرادِ خویش، مرد گرفتندی».

ابوریحانِ خوارزمی، در یک بازگفتِ دیگر، در نسکِ گران‌سنگش، «التفهیم»، از همان آیین‌ها یاد می‌کند و بر ویژگیِ روزِ زن، کام‌یابی، خواست و اراده‌ی زنان و به‌ویژه از بی‌اندیشه سخن‌گفتن و درخواستِ آرزوهایشان، پای می‌فشارد: «پنجم روز است از اسفندارمذ و پارسیان، مردگیران خوانند، زیرا که زنان، بر شوهران، اقتراح کردندی و آرزوها خواستندی از مردان».
این‌همه بزرگی و ارجِ زن و زمین و در فرجام، سفندارمذ، در جهانِ اندیشگانی ایرانی، با این بازگفتِ نغز و بلندِ اَوِستا، به اوج می‌رسد که: «بهشت، نکاستنی از اوست»؛ چرا که بهشت، در باورهای ایرانی-اسلامی، جایگاهِ تن‌آسایی، رامِش و خوشی و بی‌گزندی‌ست. این نمودارِ کوتاه به فرشته‌ی زن و زمین (آرمیتی)، همان جان‌مایه گ‌ی فرهنگِ ایرانی، یعنی رسیدن به رامِش و آسایشِ درونی‌ست.

اسفند (زن)، به‌راستی دُردانه‌ی آستانِ اهورایی‌ست؛ آفریده‌ای که شاه‌کارِ هنرِ آشکارِ خداوندی در گستره‌ی هستی‌ست و در سخنی بی‌کاست، آیینه‌ی هویداییِ آرمان‌های این فرهنگِ خدایی‌ست، زیرا که ایزدبانوی اسفند، اوجِ هنرِ خداوندی و خود، نگاه‌بانِ هنر و باشنده‌ی هنرمند است:

چو ایزد توانا بُد و دادگر
ازیرا نکرد ایچ پنهان هنر

این بزرگی‌هاست که در روزگارانِ پسین‌تر، برون‌نگرانِ خام‌اندیش را بر این باور واداشت که این نامیرای اهورایی را که پرتوی تابیده شده از نورِ بی‌کرانه و ناکاستنیِ گوهرِ خداییست، دخترِ اهورایی بینگارند. هرچند این بازگفتِ باریک و رندآمیز، خود گواهی‌ست از جایگاه بلندپا‌یه‌ی زن در اندیشه‌های هستی‌شناسانِ ایرانِ اهورایی.

اکنون بر ماست که دیوِ پلیدِ ازخود‌بیگانگی را به تیغِ درخشانِ خرد و آگاهی و شیفتگی، از خویش بتارانیم و با یزش‌های آسمانیِ اوستای وخشانی، هم‌نوا شویم: «فروهرِ نیکِ زنانِ پاک‌دین و پارسا را می‌ستاییم که وفاشناس و دِلیر، دوستیِ آنان، نیک و نیک‌کردارند».

ایدون باد!

سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
وآن‌چه خود داشت، ز بیگانه تمنا می‌کرد

#مهدی‌رحمانی‌قوچانی
۳/ اسفند/۱۳۹۷ خورشیدی

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی



۵ اسفند جشن اسفندگان، جشن زنان و مادر زمین
#دکترشاهین‌سپنتا

🌸جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که طبق تقویم رسمی و قانونی کشور در روز ۵ اسفندماه "روز اسفند از ماه اسفند" برگزار می‌شود.

🌸 «اسفند» یا «اسپند» در فارسی، «سپندارمت» یا «سپندارمذ» در پهلوی و «سپَنتَ آرمَیتی» در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورامزدا و در اوستای‌نو نام یکی از امشاسپندبانوان است که در جهان مینُوی نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا و در این جهان نگهبان زمین و زایش و سرسبزی آن است.
 
🌸 در گاه‌شماری ایرانی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هرماه «اسفند» نام دارد، از این‌روی در روز اسفند از ماه اسفند یا پنجم اسفند، در آستانه بهار طبیعت و نوشدن زمین «جشن‌اسفندگان» برپا‌ می‌شود.

🌸 اسفندگان جشنی بهاری است که در آستانه نوروز برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان از دیرباز روز پنجم اسفند را جشن ویژه زنان و زمین می‌دانند و در این روز مردان به‌زنان هدیه می‌دهند و از این‌روی به آن جشن مردگیران نیز می‌گویند.

🌸 دکتر جلال خالقی مطلق درباره آیین‌های اسفندگان یا جشن آزادی زنان می‌نویسد که اسفندگان جشن بهاری زنان بوده که در آن روز زنان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و به‌ویژه دختران «دمِ بخت» به همسرگزینی تشویق می‌شدند و از این رو این جشن را «مردگیران» می‌نامیدند، سپس‌تر جشن زنان شوهردار شده و زنان از شوهران خود مزد (هدیه) می‌گرفتند.

🌸 در جشن اسفندگان، زنان خود را می‌آراستند و در طول روز به‌پایکوبی و شادی می‌پرداختند و همچنین نیایش می‌کردند. دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه «عروسان نادیده‌شوی» یعنی «دختران شوهرنکرده» دانسته‌اند؛ پس دختران نیز جشن می‌گرفتند و به کام‌دل شادی می‌کردند. دختران و زنان در جشن دسته‌های گل به‌دست می‌گرفتند.

🌸 پختن و خوردن آش اسفندی یا «دانکو» یا «هفت‌دانه» یا «دونی» از سنت‌های جشن اسفندگان است.

🌸 در فرهنگ ایران، هریک از روزهای ماه را گلی ویژه است و گل ویژه سپندارمذ یا جشن اسفندگان، طبق متون پهلوی گل «پلنگ‌مشک» است که برخی به اشتباه «بیدمشک» می‌نامند ولی در فرهنگ‌نامه‌های گیاه‌شناسی از گل پلنگ‌مشک و درخت بیدمشک به‌عنوان دوگونه گیاهی متفاوت نام برده می‌شود.

🌸 جشن اسفندگان نه از نظر زمانی و نه از نظر محتوا و مفاهیم و فلسفه برگزاری و سنت‌ها هیچ شباهتی به‌جشن ولنتاین ندارد.

🌸 جشن اسفندگان روز مادر زمین، روز گرامی‌داشت زن، زندگی، زایش و جشن آزادی زنان است و نامیدن آن با عنوان‌های ساختگی مثل «روز مهر ایرانی» یا «روز عشق ایرانی» و انطباق ساختگی آن با ولنتاین نادرست است.

🌸 همه جشن‌ها و آیین‌های زیبا در همه فرهنگ‌ها و از همه ملت‌ها شایسته احترام هستند و اگر پیامی انسانی در آن‌ها هست که مردم و به‌ویژه جوانان می‌پسندند، پس می‌توان و باید آن‌ها را به‌عنوان میراث مشترک فرهنگ بشری گرامی‌داشت و جشن ولنتاین نیز اینچنین است.

🌸 به‌جای ستیز با ولنتاین بهتر است همه توان خود را برای معرفی بهتر جشن مهرگان "روز مهر و پیمان/جشن مهرورزی" و جشن اسفندگان "روز زن و زمین" به‌مردم ایران و جهان به‌کار گیریم.


#اسفندگان
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«خاموشمان می‌خواهند و
فراموشمان می‌خواهند.
با سخنی، اشاره‌ای و نگاهی
ای خسیس محبت!
حتی به آهی
دشمن را بشکن.»

#سیاوش‌کسرایی

۵ اسفند زادروز شاعر


#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانهٔ جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید».




در سیزدهمین سالگرد درگذشت استاد زنده‌یاد، دکتر رضا انزابی‌نژاد، یاد و نام او را گرامی می‌دارم.
به‌راستی که در علم و دانش و آزادگی و رادمردی از نوادر روزگار بود.


#دکترسلمان‌ساکت
۴ اسفندماه ۱۴۰۴
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ⁠⁠چهارم اسفند، زادروز دکتر محمد دبیرسیاقی
منتخب چهارمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار


وصفی ندیدم درخور وصف او
«ایشان در کارهای ادبی دست داشتند و به تصحیح متون متعدد پرداختند تا هر که بخواهد نمونۀ یک تصحیح بسیار صحیح را ببیند باید به دیوان منوچهری ایشان رجوع کند و با حیرت ببیند که دقت یک مصحح چگونه اثری را نشان می‌دهد. همین کار عظیم ایشان در شاهنامه است که خیلی از مشکلات شاهنامه را با دقت در کارهای ایشان می‌توان به خوبی دست یافت و در برخی از موارد ایشان اظهار نظرهایی کردند که به قول اصولی‌ها اصابت به واقع کردند. همچنین در بخش فرهنگ نویسی زبان فارسی با چاپ مجدد آنندراج که یکی از فرهنگ‌های بزرگ فارسی است کار بسیار عظیمی کردند و امیدوارم کسانی که بخواهند به این کتاب رجوع کنند، ببینند که قدرت ایشان در لغت و فن واژه‌شناسی تا کجاها بوده است. این کتاب به دست ایشان به چاپ رسید. در بخشی دیگر به کارهای دیگران پرداختند که از آن جمله، جمع‌آوری مقالات مرحوم عباس اقبال آشتیانی است و چاپ خاطرات مرحوم علی‌اصغر حکمت است که به قدری خوش کتاب ایشان را به چاپ رساندند که بی‌شبهه اگر علی‌اصغر حکمت هم بود کار خود به این خوبی عرضه نمی‌داشت و به اینطور در دسترس مردم نمی‌گذاشت. ولی کار دیگری که ایشان کردند زحمات گرانبهایی است که برای لغت‌نامۀ دهخدای فارسی کشیده‌اند. ایشان در این کار لغت‌نامه یکی از کسانی بودند که اگر کمک‌های این‌ها نبود این میراث بزرگ به ارث برای ایرانیان گذاشته نمی‌شد. باری ایشان را فراموش نمی‌کنیم در روزهایی که صبح‌ها در وزارت مالیه کار می‌کردند، بعداز ظهرها بدون اینکه ناهار صرف کرده باشند به لغت‌نامه می‌آمدند و تا غروب به کار لغت‌نامه انجام وظیفه می‌کردند و بخصوص پس از کودتای ۲۸ مرداد که لغت‌نامه مورد غضب حکومت وقت بود اگر زحمات ایشان و جناب مرحوم دکتر معین نبود محال می‌نمود که نسخ بعدی لغت‌نامه در دسترس خوانندگان قرار گیرد. به قول شاعر: وصفی ندیدم در خور وصف او».

عبدالله انوار، شب سید محمد دبیرسیاقی، سه‌شنبه ۲۸ دی ماه ۱۳۹۵، کانون زبان پارسی

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"شبِ ع. پاشایی"
#دکتراحمدرضا‌بهرامپورعمران

بختیار بودم که دو دهه، حاضر و ناظرِ مجالسِ بزرگداشت‌ِ بزرگانِ ادبیاتِ ایران بودم. این محافل به‌ویژه در فاصله‌ی سال‌های ۷۶ تا ۸۴ که جامعه و فرهنگِ ایرانی زنده‌تر و پرتکاپوتر بود، پرتعداد بود. ده‌پانزده سالِ اخیر به عللی که گمان‌می‌کنم همگان کم‌و‌بیش می‌دانند چنین محافلی کم‌یاب شده و به‌ندرت شکل‌می‌گیرد. گفتم "به‌ندرت"، چراکه مبالغه نباید‌کرد و من هم دست‌کم سعی‌می‌کنم غلوآمیز ننویسم و گزافه‌گو نباشم.
یادش به خیر نخستین محفلِ جدی که خود به چشم دیدم و در آن حضور داشتم شبی بود که استاد شفیعی کدکنی برخلافِ به قولِ خودشان "سنتِ" خود به حصارکِ کرج آمده‌بودند. گمان‌می‌کنم زنده‌یاد دکتر سیامکِ عرب مقدماتِ چنان شبی را فراهم آوردند. این را نیز البته می‌دانستم که استاد محمودِ عابدی از شیفتگان و ستایندگانِ استاد بودند. استاد عباسِ ماهیار نیز گویا از هم‌دوره‌ای‌های دکتریِ استاد شفیعی بودند و حدس‌می‌زنم جناب علی دهباشی "شبِ دکتر عباس ماهیار" را در سلسله "شب‌"های بخارا به اشارتِ استاد شفیعی برپاکرده‌باشد. کوتاه سخن آن‌که چنین محافلی برگزارمی‌شد و ما که دانشجو بودیم دراین‌میان چه عیش‌ها که نمی‌کردیم. همان سال یا سال‌ها استاد انوری نیز به حصارکِ کرج آمدند. و این‌گونه بود که خردک‌خردک با بزرگانِ ادبیات از نزدیک آشنا و آشناتر می‌شدیم.

خوش‌بختانه در روزهای اخیر به‌مناسبتِ نودمین سالگردِ تاسیس دانشکده‌ی ادبیاتِ دانشگاه تهران، دوباره استاد شفیعی کدکنی سرِ ذوق آمدند و در جمع دانشجویان حاضر شدند و خیلِ شیفتگان را نیز به وجد آوردند.

اکنون اما سخن بر سرِ بزرگداشتِ استاد ع. پاشایی است. می‌دانیم که پیوندِ فرهنگی میان ایران و هند بسیار دیرینه است. شاید بتوان‌گفت ایرانیان در چهار مقطع، تاحدی جدی‌تر و گسترده‌تر به شناختِ تاریخ و فرهنگِ هند پرداختند. نخستین دریچه‌ی آشناییِ جدی‌ترِ ما با فرهنگ و ادبِ هندی، برگردانِ کلیله و دمنه بوده‌است. این برگردان در عصرِ انوشیروان و به همتِ برزویه‌ی طبیب رخ‌داد.
مقطعِ دوم، هنگامی است که ابوریحان، این دانشمندِ نامدار که جرج سارتون قرنی را به نامِ او نامگذاری کرده، اثری درخشان (تحقیق ماللهند) را در زمینه‌ی ملل و نحل هندو تالیف‌کرد. ابوریحان پاتانجلی یا پاتنجل را نیز که اثری است در شناختِ حکمت و عرفانِ کهنِ ودایی، به عربی برگرداند.
دوره‌ی سومِ این آمد‌و‌شدِ فرهنگی را گمان‌می‌کنم در روزگارِ صفویان بایدجست. زمانی که به‌سببِ وسعتِ مشربِ هندوان، پیوندِ فرهنگیِ میان دو ملت، گرم‌‌تر بوده. در همین دوره هست که برخی از منابعِ اساطیری هند (راماین و مهابهاراتا) به فارسی برگردانده شد و فیلسوفی هم‌چون میرفندرسکی نیز به مطالعه و معرفیِ نحله‌های فکری و اندیشگیِ هندی توجه‌داشت. این دوران ازمنظرِ کمیّت و کیفیتِ تاثیر و تأثّر فرهنگی و ادبیِ میانِ ایران و هند، بسیار مهم است.
و درنهایت، مرحله‌ی چهارمِ این روابط را باید در قرنِ چهاردهم یا سده‌ی بیستم جست. و در این میان، چهار تن در شناساندنِ ادب و فرهنگِ هند به ایرانیان سهمِ بیش‌تری داشتند: استادان ع. پاشایی، فتح‌الله مجتبایی، داریوشِ شایگان و نیز از منظری دیگر سهراب سپهری.

امشب به همتِ اندیشکده‌ی مهرگان جشنی به مناسبتِ هشتادوپنج‌سالگیِ استاد ع. پاشایی در ساری برگزار شد. استاد متولدِ همین شهر هستند و هم‌اکنون نیز در گوشه‌ی دنجی از زادبومِ خویش، به‌دور از هر هیاهویی، هم‌چنان ترجمه‌می‌کنند و روزگارمی‌گذرانند.
بارها از ‌کهن‌سالانِ شهر شنیدم که دهه‌ی چهل یا پنجاه از شاگردانِ ایشان بوده‌اند.

استاد پاشایی را بیش‌تر به‌سببِ برگردان‌های شیوا و زیبای‌شان از فرهنگِ شرق، هندوئیسم و نیز آیینِ ذن می‌شناسیم. گرچه شغلِ شاغلِ ایشان ترجمه‌ی منابعِ بوداپژوهی و متون آیینِ ذن است، اما در کارنامه‌شان برگردانِ آثاری از ادیان و عرفان شرقی و نیز سرخ‌پوستی نیز دیده‌می‌شود. هم‌چنین است چندین اثرِ تالیفی در تحلیل شعرِ احمد شاملو. و دریغا که ایشان با این‌مایه آگاهی از فرهنگِ شرق، هرگز درباره‌ی شعرِ سهراب مطلبی ننوشتند! سهرابی که می‌دانیم پیش‌تر از ایشان و شاملو به سراغِ ترجمه‌ی هایکو رفت. و ساحتِ دیگرِ شخصیت استاد پاشایی همین برگردانِ هایکو به فارسی است.
در بزرگداشتِ امشب، بسیاری از استادان و دوستان پیام‌های مهرورزانه و حق‌شناسانه فرستادند اما شنیدنِ دو صدا برایم مغتنم‌تر بود: نخست آیدا سرکیسیان که ازجانبِ شاملو نیز به ع. پاشایی تبریک‌گفت! و دیگر استاد مصطفی ملکیان که هم‌چون همیشه با زبانی روشن و رسا و نیز بیانی شیوا از اهمیت‌های ع. پاشایی بودن گفتند؛ و نیز از نقشِ پررنگی که مترجمانی هم‌چون ع. پاشایی در چندصدایی کردنِ جامعه‌ی ما ایفاکردند و می‌کنند. ملکیان چندین‌بار قدرشناسانه پاشایی را استادِ خود خواند و نثرِ شاخص و شخصیتِ بی‌حاشیه و روحیه‌ی خلوت‌گزینِ ایشان را ستود.
🦋

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ در نیلوفر بامدادی
دیده‌ام امروز
زندگانی خویش را


ع.پاشایی
لاک پوک زنجره

بامدادتان نیلوفری


۷ اسفند زادروز عسکری پاشایی 
معروف به "ع. پاشایی" 

نویسنده و مترجم بزرگ ایرانی

#موسیقی
#بی‌کلام
*‌خاص نگارش و نوشتن
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

پیام تسلیت رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی در پی درگذشت «عبدالمجید ارفعی»

▪️دبا: «عبدالمجید ارفعی»، ایلام‌شناس برجسته و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، صبح چهارشنبه، ششم اسفند در ۸۶ سالگی دار فانی را وداع گفت.

▪️به‌همین‌مناسبت رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیام تسلیتی صادر کرد که در متن آن آمده است:

▪️«فقدان ایلام‌شناس برجسته و استاد بی‌همانند فرهنگ و زبان‌های باستانی و‌ مترجم خطّ میخیِ ایلامی، جناب آقای دکتر عبدالمجید ارفعی مایۀ تأسّف و اندوه بی‌پایان شد.

▪️ترجمۀ «گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید» در قالب کتاب‌ سه‌جلدی در سال ١٣٨٧ و نیز «فرمان کوروش بزرگ» در سال ١٣٨٩ که از سوی انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شد، یکی از فراوان‌خدمات این ایران‌شناس فقید به میهن‌ ماست.

▪️اینجانب درگذشت استاد ارفعی را به خانواده، دوستان، شاگردان و جامعۀ باستان‌پژوهی و زبان‌شناسی ایران تسلیت می‌گویم و آرامش روان‌ او را از درگاه پروردگار مسئلت می‌کنم.»

کاظم موسوی بجنوردی
۶ اسفند ١۴٠۴

▪️به اطلّاع می‌رساند آیین تشییع شادروان دکتر عبدالمجید ارفعی، جمعه، هشتم اسفند، ساعت ١٠ صبح در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به‌نشانی میدان شهید باهنر (نیاوران)، خیابان شهید پورابتهاج (کاشانک)، نرسیده به سه‌راه آجودانیه، شمارۀ ٢١٠ و آیین تدفین ایشان، یک‌شنبه، دهم اسفند، ساعت ١٠ صبح در حافظیّۀ شیراز برگزار می‌شود.
@cgie_org_ir

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

📷 استادان دانش‌کده‌ی ادبیات دانش‌گاه تهران در دهه‌ی ۲۰ شمسی

زهرا کیا (خانلری)، تنها زن حاضر در عکس است.
او دومین بانوی رمان‌نویس ایران بود که خیلی زود این حرفه را رها کرد، مترجم و معلم شد و کتاب‌هایی برای آشنایی نوجوانان و کودکان با ادبیات کهن ایران نوشت.

زهرا کیا بعد از ازدواج با دکتر #پرویزناتل‌خانلری به زهرا خانلری مشهور شد و شش ماه بعد از مرگ همسرش از دنیا رفت.
برگرفته از کانال فرهنگ
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ بانو دکتر زهرا (کیا) خانلری

دکترعبدالرضا مدرس زاده

ششم اسفند سالگرد درگذشت بانو دکتر زهرا کیا همسر استاد دکتر پرویز ناتل خانلری است که در این سه دهه پس از درگذشت ایشان تقریبا کمتر نامی از ایشان برده شده‌است(هر دو و استاد نامدار به فاصله شش ماه در شهریور و اسفند ١٣۶٩ از دنیا رفتند)

نخستین نکته درباره شادروان دکتر زهرا کیا انتساب او به خاندان جلیل‌القدر مراجع و علمای شیعه است. او دختر هادی کیا فرزند شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری ( مرجع بر دار شده عصر مشروطه) است که بعدها با تغییر نام خانوادگی از کنار شهرت آن روحانی شهید گذشتند و اعتنایی به آن نداشتند.

بانو زهرا کیا و آقای پرویز ناتل هر دو در دانشگاه تهران ادبیات فارسی می‌خواندند و ارتباط درسی ایشان به ازدواج منجر شد که بعدها همکاری‌های علمی گسترده‌ای را رقم زدند.

طبعا زندگی علمی دکتر خانلری با فراز و نشیب‌های سیاسی عهد پهلوی هم همراه بود که به‌ناچار؛ عوارض آن در دوازده سال زیستن ایشان (زن و شوهر) در عصر انقلاب‌اسلامی دامنگیرشان بوده‌است.

با این همه؛ هنوز هم طبیعی نمی‌نماید که برای نخستین بانوی ایرانی که دکتری زبان و ادبیات فارسی را گرفته‌است و کتاب‌هایی گوناگون را نوشته و ترجمه کرده‌است، کسی حرفی نمی‌زند و حتی نهادهای سخت‌کوش در برکشیدن سهم زنان در جامعه ایرانی از این نمونه عالی سخت‌کوشی زن دانشمند ایرانی گذشته‌اند و گویا قرار نانوشته‌ای است که برخی‌ها به هیچ شکل و هیچ‌کجا منبع و مرجع و قابل استناد نباشند. اما واقعا رساله دکتری چنین بانویی که با استاد ملک‌الشعراء بهار گذرانیده است، ارزشش کمتر از ورق‌پاره‌هایی است که برخی تهی‌مایگان را در کف پیاده‌رو خیابان مقابل دانشگاه تهران به دکتری می‌رساند؟

بی‌توجهی به میراث بانویی که پشت‌صحنه مجله‌ای نامدار و ماندگار چون سخن کار کرده و نوشتنی‌هایی را نوشته‌است، نشان از سلیقه‌ای عمل‌کردن ما هم دارد وگرنه آثار قلمی چنین بانویی که بزرگترین هنرش، همدمی و همراهی با دانشمندی چون دکتر خانلری است شایسته این اندازه رویگردانی نیست.

به تلخی بایست نوشت وقتی برخی دویدن‌ها و به نفس‌افتادن‌ها و این همه انجمن و موسسه فرهنگی و ادبی دایر کردن‌ها، برای پاره‌ای کسان، چیزی بیشتر و بهتر از دست‌مایه‌شدن برای ارتقاء مرتبه و پیشرفت‌های ناگهانی اداری، نیست، چگونه انتظار داریم که دانشجوی نوجوی امروز که شیفته دانستن و شنیدن و بالیدن است، بی داشتن راهنمایان امین و دقیق راه به جایی ببرد؟
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

تو رهرو دیرینه‌ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

#سایه (هوشنگ ابتهاج)

زاد روز شاعر
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

https://shenoto.com/album/podcast/248266/قصه-عینکم--رسول-پرویزی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

داستان رستم و سهراب

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

والا بابام جان ما که به چشم خودمان ندیدیم،
دروغ چرا تاقبر...
پنجم اسفند سالمرگ #پرویزفنی‌زاده

🦋🦋

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به یاد او که شب گذشته درگذشت.


به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی به صبح عید ،
پرستویی به ظهر بهار
و من به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آن که سر برگردانم
در فصلهای خونین هم می توان عاشق بود
به قمریان عاشق حسد می ورزم
که دانه بر می چینند
و به ستاره و باران 
که بر نیمرخ مهتابی ات بوسه می زنند.
و به گلی که با اشاره ی تو می شکفد

در فصل های خونین هم می توان عاشق بود
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب درآیی
وگرنه روز
تابوتی است بر شانه های ابر
که مارا به افق های ناپیدا می سپارد
و عشق آهوی محتضری است
که سر بر شانه های باران می گذارد!

بیا
با اندامی از آتش بیا.
و جلوه ای از آذرخش
هیهات
من کجا باز بینمت ای ستاره ی روشن
که بی تو تا شبگیر پیر می شوم
چندان که بازآیی
ستاره ها همه عاشق می شوند
و جوانی در باران از راه می رسد

#على‌باباچاهى

***
«زندانیِ اختیاری»

مردی که خودش را تمام روز

در یک اتاق زندانی می‌کند

اصلاً دیوانه نیست

یا انار متراکمی‌ست که در پوست خودش جا خوش کرده

یا پیاز متورمی‌ست که لایه‌لایه پرده برنمی‌دارد از تنهایی‌اش

در بیروت مردی را دیدم با پای گچ‌گرفته

که از تابوت بیرون نمی‌پرید

پلنگ هم در قفس آهنین تصوّری از آزادی دارد

در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار

من از یک طرف

منِ دیگر من از طرف دیگر

و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً

و من زیر یک سقفِ دراز به دراز

دراز کشیدم.

خیلی خوب شد

چند تابلو مختلف دور و برم میخکوب شد

نه عاشقِ عاشقم

نه کُشته ـ مُردهٔ شهری که ساکنانش در صدف خودشان

گوش‌ماهیِ خودشانند

قطع امید نمی‌کنم / امّا

از مردی که در یک اتاق زندانی شده

یا مُرده‌ای که روی تختخواب دراز کشیده.

#على‌باباچاهى

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به‌نامِ خداوندِ خورشید و ماه

🎋جشنِ اسفندگان


فرهنگِ گران‌سنگ و آنسریِ ایران، آن‌چنان ژرف و بی‌کرانه است که تنها دریادلانِ چالاک و تندنگر به دستوریِ عشق، دل به این «فراخکرت» خیزابه‌خیزِ اهورایی زده‌اند و پس از شکارِ مرواریدی گران‌بها و مینوی، در کناره‌های پُر از رامشِ آن، به خوشی و شادمانی غنوده‌اند.
در این اندیش‌گاهِ خدایی، هستیِ مینوی و گیتایی، نمودگاهی از توانایی‌ها، رسایی‌هاو فزایندگی‌های هماره‌ی اهورامزدای همه‌آگاه است. در یَشت‌های جان‌سرشتِ آریایی-ایرانی، چنان شیفتگانه از گیتیِ مزداآفریده و نشانه‌های سِپندش سخن رفته است که سرانجامِ گزارش‌ها و نگارک‌های شاعرانه و پُرکشش‌اش، باشنده‌ی دل‌آگاه را به این خَستویی واداشت که به‌راستی اهورامزدا، جانِ هستی‌ست و هستی، درست ماننده‌ی اهورای فزاینده است. به این شوند است که انسانِ ایرانی، به جهان، گیتایی را سپند می‌داند و به گستره‌ی آن، به دیده‌ی پاکی و بزرگی می‌نگرد و با همه‌ی هستی، به آن عشق می‌ورزد:

به جهان، خرّم ازآنم که جهان، خرّم ازوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم ازوست

در فرهنگِ ورج‌گونِ ایرانی، عشق و مِهرورزی را پایگاهی بس بلند و ‌درخورِ نگرش است. عشق، در این شبستانِ مینوی، یکی از گنج‌های ایزدی‌ست. آدمی، به میانجیِ عشق است که خویش را باز می‌شناسد و پس از آن به زینه‌ی سِتُرگِ خداشناسی، گام می‌نهد. در یشت‌هاست که جانِ روشن و آگاهِ ایرانی، در بازگفتی اشویی و شیفتگانه، با دستوری از سوی خداوند، چُنین می‌سراید: «من، مِهر را در شایسته‌ی ستایش‌بردن، مساوی، در سزاوارِ نیایش‌بردن، مساوی با خودِ من که اهورامزدا هستم، آفریدم»؛ چرا که این نشانه‌ها در جهانِ مینوی، فره و فروزه‌های اهورایی‌اند و در جهانِ گیتایی، نماینده و نماد و نمودِ این نشانه‌های خدایی، در روی زمین به‌شمار می‌آیند.

این اندیشه-باورِ ژرف و سخت گرفتنیِ اَوِستا، بنیان و پایه‌ی هستی‌شناسیِ خردورزانه و شیفتگانه‌ی ایرانی‌ست. در باورِ هستی‌شناسانِ کندای ایرانی، از نورِ اکرانه و فزاینده‌ی اهورای بزرگ، اِمشاسپَندِ بهمن (نورِ اَقرَب-نورِ عظیم)، صادرِ اول پدیدار می‌گردد و به‌همین روش، صادرِ دوم (اردی‌بهشت)، از بهمن و… تا صادرِ هفتم پدیدار می‌شوند.

در آمیغِ پدیداریِ این نامیراهای ایزدی، درخشندگیِ این اندیشه‌ی بلندبالای ایرانی‌ست که «از واحد، جز واحد، صادر نمی‌شود»؛ چرا که به گفتِ اوستای سپند، این هفت نور (فروهر)، «یک‌سان سخن گویند، هر هفت، یک‌سان عمل کنند، که در اندیشه، یک‌سان، در گفتار، یک‌سان، در کردار، یک‌سان هستند و همه را یک پدر و سَروراست؛ اوست اهورامزدا».

این چمراس (آیه) اوستایی، آیینه‌ی درخشان و تمام‌نمای اندیشه‌ی گران‌بارِ وحدتِ وجود در هستی‌شناسیِ ایرانی‌ست. بر بنیادِ این باورهای خدایی‌ست که گاه‌شماریِ ایرانی، پیوندی تنگاتنگ با این اندیشه‌های هستی‌شناسانه دارد.

ماه‌های ایرانی، هر کدام، به نامِ یکی از فروزه‌های خدایی، نام‌گذاری شده‌اند و روزِ نخستِ هر ماه، به نامِ خدای بزرگ، خجستگی و گران‌سَری یافته است. در این گاه‌شماریِ اندیشمندانه است که همه‌ی خواست و اراده‌ی اهورایی، خواسته و به‌کار گرفته شده است.
هرگاه نامِ روز با نامِ ماه، یکی شود، به خجستگیِ این پیوستگی، جشنی خدایی و شادی‌آفرین، پای می‌گیرد، زیرا که اهورای بزرگ «شادی را برای مردم آفرید».

جشنِ اسفندگان که در پنجمِ اسفند از تقویمِ زردشتی (۲۹ بهمن در تقویمِ خورشیدی)، برپا می‌شود، یکی از این آیین‌های باورمندِ ایزدی‌ست که دیرینگیِ آن را تا روزگارِ شاهنشاهیِ هخامنشی، می‌توان پی‌ گرفت. این جشنِ سپند و پاک، پیوسته‌ی بانوانِ ایرانی‌ست.

اسفندگان، جشنِ عشق و مهرورزی به آیینه‌ی حُسنِ ایزدی‌ست، زیرا که «عشق و حُسن، دو معدنِ خداوندند». باید چه ارج و بهایی زن در پیشگاهِ اهورامزدای بزرگ داشته باشد که در گاهانِ سپند، در دستورهای استوار و سخت، پی‌درپی، بزرگی و جاهِ بلندِ زنان را به پیامبرِ ایرانی، سفارش می‌کند. شگفتا که در پنج‌هزاره‌ی پیش، در اوجِ سیاهی و تباهی و نادانی، نامه‌ی مینویِ ایران، زن را آزادکام، به گزینشی هوشمندانه و برکنار از ناچاری و ناگریزی، فرا می‌خواند!

اسفند (آرمیتی)، در گاهان، به چمِ بردباری، فروتنی، فداکاری، عشق و مهربانی، پاکی، زایش و باروری آمده است و هماره، اسفند، زن و زمین، به شوندِ این ویژگی‌های همانند و همزاد، یکی انگاشته شده‌اند. در قرآنِ کریم نیز به‌روشنی به همانندیِ این اندیشه-باور، برمی‌خوریم.

پنجمِ اسفندماه (اسفندروز از اسفندماه)، جشنِ اسفندگان در گاه‌شماریِ ایرانی، جشنِ پاس‌داشتِ ارجِ زن در این فرهنگِ آسمانی‌ست؛ روزگارِ عشق و مهرورزی، دل‌دادگی و وفاشناسی‌ست؛ روزی‌ست پیوسته‌ی باشنده‌ای که آیینه‌ی تمام‌نمای این فروزه‌های ایزدی‌ست.

#مهدی‌رحمانی‌قوچانی
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«اشاراتِ ملّی و مذهبی در شعرِ سیاوشِ کسرایی»

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

کسرایی به حزبِ توده وابسته‌بود و نه این وابستگی را پنهان‌می‌کرد و نه آن را چندان در لفافهٔ رمزها و نمادها می‌پیچاند. درقیاس‌با او، سایه که گویا هنوز هم بر همان عهد و پیمان‌ها است، کم‌تر گرایش‌های سیاسی‌اش را به شعرش راه‌می‌داد. و می‌دانیم که احسانِ طبری بر دفترِ شعرِ کسرایی مقدمه‌‌ هم ‌نوشته‌است. آمریکاستیزی‌های کسرایی را نیز باید ذیلِ همین مسأله دید و ارزیابی‌کرد. و اصلاً عنوانِ یکی از دفترهای شعر او «آمریکا! آمریکا!» است. او قطعه‌ای نیز دارد با عنوانِ «هیروشیما»:
«آری، هرآن‌چه بود
یکباره دود شد» (ص ۵۶۰).
او قطعاتی در سوگِ چه گوارا، تقی ارّانی، مرتضی کیوان، خسرو روزبه و برادرانِ رضایی نیز سروده‌. ازهمین‌رو، تاختنِ او به سهرابِ سپهری در قطعه‌ای (صص۳_۵۶۲) که گویا سروده‌شدنش نیز مصادف بوده با روزهایی که «شاعرِ رنگ‌ها» تازه درگذشته‌بوده (اردیبهشتِ ۵۹)، طبیعی است.
اما کسرایی هم‌زمان، شاعرِ ایران‌ستا و میهن‌دوستی نیز بود. عنوانِ یکی از دفترهای شعرش «خونِ سیاوش» است. نخستین قطعهٔ نخستین دفترِ شعرش («آوا») نیز «مجسمهٔ فردوسی» (۱۳۳۱) نام دارد. او قطعاتِ دیگری نیز سروده که عنوان‌شان از اساطیر و حماسه‌های ملی متأثّر است؛ ازجمله: «اندوهِ سیمرغ»، «جهان‌پهلوان»، «با دماوندِ خاموش» و «بندیِ خوانِ هشتم». اوجِ این گرایش‌ها را باید در قطعهٔ «آرشِ کمان‌گیرِ» او و نیز منظومهٔ «مهرهٔ سرخ» جستجوکرد. «مهرهٔ سرخ» شعرِ رواییِ اندیشه‌ورزانه‌ای است؛ تجدیدِ‌نظرِ شاعری سرخورده‌ از چند دهه باورهای آرمان‌گرایانه و گرایش‌های پاک‌بازانهٔ سیاسی‌‌اش.

کسرایی تا پیش از آستانهٔ انقلاب ۵۷، کم‌تر عناصرِ مذهبی و اسلامی را در شعرش بازتاب‌می‌‌داده‌؛ اما از دفترِ «از قُرُق تا خروسخوان» (سروده‌های ۱۳۵۷) و «آمریکا! آمریکا» (۱۳۵۸)، که مشتمل‌بر سروده‌های سال‌های ۸_۵۷ است، این اشارات فزونی‌می‌گیرد. چرا؟ جدااز گرایش‌های عمومی، احتمالاً باید پاسخ را در تاکتیکِ مصلحت‌اندیشانه‌ای که حزبِ توده درپیش‌گرفته‌بود، جُست. در عصرِ مشروطه نیز شاهدِ چنین روش و تاکتیکی هستیم. جدا از روشنگرانی هم‌چون آقاخانِ کرمانی و ملکم‌خان، حتی برخی از روحانیون سرشناس و آزادی‌خواه و عدالت‌طلب، به تطبیق و تلفیقِ اندیشه‌های غربی با مفاهیمِ اسلامی دست‌زدند. مثلاً مشروطه را از علائمِ ظهورِ امامِ زمان دانستند، و آزادی و عدالت در غرب را با عدالت در مفهومِ اسلامی یکی انگاشتند و مجلسِ شورای ملی را با آموزهٔ «امری بین ‌الشّوری» مطابقت‌‌دادند. و مگر در عرصهٔ شعر چنین رویکردی در پیش‌گرفته‌نشد و اخوانِ ثالث، شاید بیش‌تر برای ساکت‌کردنِ مخالفانِ شعرِ نو، تقریباً تمامیِ آبشخورهای شعرِ نیما را در سرچشمه‌های سنّت نجُست؟
البته در آستانهٔ انقلاب، دیگر چهره‌های جریان‌های چپ‌گرا که برخی‌شان حتی عضوِ «کانونِ نویسندگانِ ایران» نیز بودند، کمابیش همین روش یا تاککتیک را درپیش‌گرفتند و در همان نخستین ماه‌های پیروزی نهضت، به دیدار رهبرِ انقلاب شتافتند. حزبِ‌توده‌ای‌های کانونِ نویسندگان (کسرایی و به‌آذین و ...) از کانون که کنارگذاشته‌شدند، بناگزیر در مجلهٔ «شورای نویسندگانِ ایران» گردهم‌آمدند. در جای‌جای این مجلّه، ستایش از انقلاب و رهبریِ آن دیده‌می‌شود. فراتر از این، حتی در مجلهٔ کمونیستیِ «دنیا» که به‌همتِ طبری و کیانوری و ازسوی حزبِ توده منتشرمی‌شد نیز این تاکتیک، شاید به امید سهم‌خواهی از انقلاب‌ در آینده‌ای نزدیک، دیده‌می‌شود. در مقالاتِ این مجله، بارها به سخنانِ رهبرِ انقلاب ارجاع و استناد‌شده‌است.
در چنین فضایی و اوضاعی است که کسرایی نیز به مفاهیم و نمادهای اسلامی و مذهبی رومی‌آوَرد.
کسرایی سالِ ۵۷ به بعد است که به بانگِ «الله‌اکبر» و «لااله‌الاالله» (صص ۴۱۸ و ۴۲۰) و «سجاده» و «اذان» (ص ۴۲۴) اشاره‌می‌کند و «عاشورا» و «حسین» و «کربلا» را به شعرش راه‌می‌دهد. او در قطعهٔ «از رسولِ رنج به امامِ خلق»، مستقیماً خطاب به «امام» می‌سراید:
دارمت پیام/ ای امام/ [...] بر توام درود/ بر توام سلام!» و در پیشانیِ شعرش آورده: یا ایّها الرّسول بلّغ» (ص ۴۶۱).
و این همراهی‌ها، هر انگیزه‌ای که داشته، در قطعهٔ «وحدت» که با صدای فرهاد مهراد جاودانه شد، با اهدافِ جریان‌های مذهبیِ سهیم در انقلاب، پیوندی ناگسستنی یافت:

والا پیامدار!
محمد!
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی‌مانَد استوار ... (ص ۵۱۶).



* نقلِ قول‌ها از: از آوا تا هوای آفتاب (مجموعه شعرها)، سیاوشِ کسرایی، کتابِ نادر، ۱۳۸۶.

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

با یاد شادروان دکتر رضا انزابی نژاد  ( ۱۳۱۵ تبریز- ۴ اسفند ۱۳۹۱ش.مشهد) استاد محترم ادبیات ،پژوهشگر و مصحح بزرگوار.
نوشته ای شاعرانه ولطیف ازرشحه قلمش:

(بهترین کتابی که خوانده ام
)

" به عنوان بهترین کتاب" من شاهنامه را نخواهم گفت هرچند که در درون من حماسه می آفریند ،شادکامان درّه قره سو   را نخواهم نوشت هرچند که سرپا درد ومصیبت وشعر و حقیقت است. نگاهی به تاریخ جهان  را هم نمی گویم اگرچه  نهرو  دست مرا می گیرد وهمه وقت وهمه جا را به من نشان می دهد.  پیامبر  رهنما  را هم نمی گویم باوجود آن که مرا با اصالت یک نهضت انسانی اسلامی آشنا می سازد و نه  سنگ صبور  ونه  چشمهایش و نه سووشون نه نوشته هاو تک داستان های  هدایت ،آل احمد،ساعدی و... هرچند که هرکدام به گونه ای،حقیقت زندگی را درگوش من زمزمه می کند. حتی وحتی بیرون از گستره وطنم،عنوان بهترین را به  طاعون ،دُن آرام،خوشه های خشم، بیچارگان، مردپیر و دریا، و نوشته ها ونمایشنامه های سارتر و دیگر بزرگان قلم و اندیشه نخواهم داد. با این که این ها همه مرا از " من" جدا می کنند و باجهان وجهانیان پیوند می دهند. هیچ کدام از این ها و ده های دیگر" بهترینِ" من نیستند. در جواب این سوال،من خواهم گفت، بی درنگ  هم خواهم گفت : بهترینِ من: کتاب ارزان قیمت کم صفحه سیاه وسفیدی است که چنین شروع می شود: آب، بابا، بار
کتاب عزیزی که چشم مرا به سوی این همه کتاب خوب باز کرد،کتاب خوبی که کلید دنیای روشن را به دست من داد. کتاب محبوبی که مرا با دنیا و زندگی وخواندن آشنا ساخت. هرگز نخواهم گذاشت روی این کتابِ عزیز، درقفسه ذهنم گردی بنشیند. همیشه عزیزش خواهم داشت،همه وقت " بهترین" اش خواهم خواند وهمواره خواهم گفت:
گوارا وجاری باش ای " آب"
تندرست و شادمان بمان " بابا"
سبک باش " بار" ای " بار زندگی"

         جهان کتاب / ش ۳۰۰- ۲۹۹


گزینش: استاد مسعود تاکی
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#زادروزاکبراکسیر

فردی که کل دیوان یک شاعر را به نام خودش منتشر کرد

#اکبراکسیر
با بیان این‌که شعر پشت وانت را هم به نام خودشان می‌زنند درباره سرقت ادبی سخن گفت و ماجرای انتشار شعرش به نام حسین پناهی را بازگو کرد.
به گزارش «تابناک» به نقل از ایسنا، این شاعر و طنزپرداز درباره سرقت ادبی و وضعیت رسیدگی به آن اظهار کرد: شاعری به نام غواص در دهه ۴۰ شعرهای حزین لاهیجی را به نام خودش زده بود، هیچ‌کس هم این موضوع را متوجه نشد جز دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی؛ او متوجه شد که دزد کل دیوان را به اسم خودش زده است. در گذشته، معدود از این مسائل بود. سرقت ادبی کاری بسیار زشت در عرصه ادبیات و عمل بی شرمانه‌ای است و در گذشته وقتی نام دزد معلوم می‌شد اصلا از جامعه طرد می‌شد.
او سپس به ماجرای سرقت از شعرهایش اشاره و بیان کرد: در طول دوران شاعری‌ام چندین مورد برایم پیش آمده است؛ یکی را آقای منوچهر آتشی پیدا کرد و به کسی که شعر من را در مجله «سپید و سیاه» به نام خودش زده بود، گفت که «پسرم اگر می‌خواهی به نام برسی، کار دیگری برای خودت بکن، این کار شرافتمندانه‌ نیست». همچنین شعری از من در مجله «جوانان» قبل از انقلاب چاپ شده بود، من به شب شعری در سنندج دعوت شدم و آقایی رفت و شعر مرا پشت تریبون خواند، البته من در آن جا رویم نشد بگویم شاعر این شعر من هستم.
اکسیر افزود: اخیرا هم چندین شعر معروف من به نام زنده‌یاد حسین پناهی زده شده و من این را از طریق ناشرم پیگیری کردم.
این شاعر سپس با اشاره به تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر سرقت ادبی گفت: قبلا در مدت یک هفته با توضیح می‌شد جلو سرقت انجام‌شده را گرفت. ولی حالا بزرگ‌ترین سرقت هم که انجام شود و حتی فردی کتابی را از کسی دیگر به اسم خودش بزند و در فضای مجازی بگذارد، دیگر به هیچ وجه نمی‌شود جلو آن را گرفت، چون در یک لحظه کل دنیا را پوشش می‌دهد و در چنین شرایطی با سال‌ها توضیح دادن حتی با چندین متخصص اینترنتی هم نمی‌توان کاری کرد.
او در ادامه تاکید کرد: انسان‌هایی که واقعا شاعر هستند هیچ وقت سرقت ادبی نمی‌کنند. افرادی که کمبود دارند و خیال می‌کنند دیگران نمی‌فهمند، شعری را برای دلخوشی پسرخاله به نام خودشان می‌زنند، مخصوصا این روزها که سایت‌بازی و شبکه‌های اجتماعی به قدری قوی شده است که هر کس برای خودش صفحه‌ای دارد و فضایی را گرفته؛ هر شب و روز ممکن است فردی معروف‌ترین شعرها را با تغییر دادن یک کلمه به نام خودش منتشر کند.
اکبر اکسیر با بیان این‌که سرقت ادبی عملی زشت و ناجوانمردانه است، اظهار کرد: جامعه ادبی باید جلو سرقت ادبی بایستد ولی با این بلبشویی که در شبکه‌های اجتماعی هست، به هیچ وجه نمی‌شود در پی یک سرقت ادبی توضیح داد. مجله «راه کمال» در یک صفحه کامل شعر من را با نام حسین پناهی منتشر کرده بود و از او و شعرهای خوانده نشده‌اش نوشته بود. من برای این مجله توضیحی نوشتم و جلد کتابم را ارسال کردم که پس از آن همان صفحه را به نام من برگرداند و تیتر صفحه در شماره بعد مجله از «پناهی در عصر بی‌پناهی» به «عصر بی‌پناهی اکبر اکسیر» تغییر کرد.
سراینده مجموعه شعر «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» همچنین بیان کرد: امیدوارم همه عزیزان خصوصا جوان‌ترها که برای یادداشت‌های‌شان مطلب کم می‌آورند و از شعر شاعر یا نوشته کتابی استفاده می‌کنند، به نوعی آن را با بولد کردن یا گیومه مشخص کنند تا مردم متوجه بشوند از خودشان نیست.
اکسیر سپس به توارد در شعر اشاره کرد و گفت: بحثی هم به نام توارد در ادبیات وجود دارد؛ مثلا بیت اول شعری را که من در آستارا گفته بودم، شاعری در مشهد هم گفته بود که هر دو در مجله «جوانان» استاد طبایی منتشر و توضیح داده شد که بنا به دلایلی این یک بیت یکی شده و می‌توان به آن توارد گفت. ولی وقتی یک غزل کامل به نام کسی دیگر زده می‌شود دیگر توارد نیست؛ یک مصرع یا نهایتا یک بیت می‌تواند توارد باشد اما یک شعر کامل نه. با این حال سرقت ادبی امروزه خیلی شیوع پیدا کرده، شعر معروفی را که حتی پشت وانت‌ها هم هست برمی‌دارند و به نام خودشان می‌زنند.
این شاعر همچنین با اشاره به تاثیر کمبود مطالعه بر سرقت ادبی گفت: نسل ما نسلی بود که بدون کتاب سر بر بالین نمی‌گذاشت، ما تمام کتاب‌های شعر و شعرهایی را که از شاعران بزرگ چاپ می‌شد مطالعه می‌کردیم. حالا اما نه مطالعه‌ای در کار است و نه کتابخوانی‌ای؛ با دو ورق انشا نوشتن، کار را به ویراستاری می‌دهند و با چند چک ماه به ماه کتاب‌شان بلافاصله چاپ می‌شود ولی ما برای چاپ یک شعر در مجله پنج سال صبر می‌کردیم. امروزه دیگر این طور نیست و خیلی زود کارگاه‌های شاعرسازی شاعران را پشت سر هم پرینت می‌گیرد. اما در بین این‌ها، شاعران خوب و باسوادی هم هستند که حرف‌های بکری دارند ولی سرشان بی‌کلاه می‌ماند و در این غبار همهمه و هیاهو گم می‌شوند.
✍برگرفته از خبرگزاری تابناک
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

لااقل این‌ دفعه از غروب سرِ کوچه بپرس:
آن‌که تو را بُرد و به ابری سپرد، چرا برنگشت؟

#على‌باباچاهى

#موسیقی
#بی‌کلام

علی بابا چاهی
شاعر و منتقد ادبی درگذشت.
روانش انوشه باد🖤🌹
به قول زنده یاد شاملو:
مرگ شاعر را باور نمی‌کنم. اگر شاعر بمیرد، شعر می‌میرد.

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━
━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel