-
✍تصاویر گلها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیتهای ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونههای از شعر و نثر. ✍فیلمها و کلیپهای ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi
فضاسازی حسی - موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۳)
#دکترمحمدرضاروزبه
احمد شاملو که در سرودههایش از تقطیع تکنیکال سطرها و فضاسازی از طریق فرم نمایشی آنها بسیار بهره میبُرد، در شعر "در آستانه" که میتوان آن را "مانیفست الهیات الحادی!" شاعر دانست، ضمن رد و انکار باورهای سنتی پیرامون مرگ، جهان آخرت، رستاخیز و...، در ترسیم و تجسیم سکوت لایتناهی جهانِ پس از مرگ با بهرهگیری از تکرار کلمات، فضای حسی و دراماتیک شگرفی آفریده است.
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
گذارت از آستانهی ناگزیر
فروچکیدن قطره قطرانی است در نامتناهی ظلمات:
«ــ دریغا
ایکاش ایکاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
میبود!» ــ
شاید اگرت توانِ شنفتن بود
پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــ
چون هُرَّستِ آوارِ دریغ
میشنیدی:
«ــ کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار…»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیأتش زمان. ــ
در اینجا طنین مجموعهی تکرارها:
ای کاش ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
در کار در کار در کار
و در بخش پایینتر تکرار و طنین کاشکی کاشکی داوری داوری داوری در کار در کار در کار در کار طنین صدای فرو چکیدن قطرهی قطران در نامتناهی ظلمات ابدیت و اِکوی حاصل از آن صدا در گسترهی سکوتی بینهایت را به تصویر کشیده است؛ در کنار این فضاآفرینی حسی و شنیداری زیبا، کاربرد کلمهی هرّست (صدای مهیب فروریختن ناگهانی اجسام سنگین) برای جسمیتبخشی به صدای هولناک فروچکیدن خود در تالار خاموش کهکشانهای بیخورشید نیز هم، فرم و فضای شعر را تقویت کرده و هم، بلاغت و هوشمند زبانی شاعر را به نمایش نهاده است. (دربارهی کاربست این کلمه در شعر شاملو نیز ر.ک: به مقالهی "نقش بهگزینی واژگان در کمال هندسی شعر معاصران"، محمدرضا روزبه، فصلنامه پژوهشی زبان و ادبیات فارسی، ش ۴۶، پاییز ۱۳۹۶)
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
فضاسازی حسی - موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۱)
#دکترمحمدرضاروزبه
شاعران برجسته میکوشند که از ظرفیتهای آوایی - موسیقیایی کلمات به انحای گوناگون برای فضاآفرینی و تصویرسازی استفاده کنند از جمله ترفندهای شاعرانه در این زمینه میتوان اشاره کرد به: بهرهگیری از تکرار و طنین کلمات یا آواها، استفاده از جادوی مجاورت، استفاده از قابلیتهای پنهانِ آوایی- معنایی واژگان و ...
گاه لازمهی این گونه تکنیکها و ترفندها، فرا رَوی از مرزهای بلاغت رسمی و نیز خروج از قلمروی نُرمهای زبانی و دستوری است. مثلاً در این ابیات از مولوی:
ای مطرب خوش قاقا! تو قیقی و من قوقو
تو دقدق و من حقحق، تو هیهی و من هو هو
ای شاخ درخت گل، ای ناطق امر قل
تو کبکصفت بوبو، من فاختهسان: کوکو
این موسیقی است که معنی میآفریند و معنی مابعدی جایگزین معانی ماقبلی و متعارف میشود؛ یعنی مجموعه اصوات، آواها و نامآواها در هماهنگی فرمیک خاصی هم حالات سکرآمیز و شهودی شاعر را آینگی میکنند و هم معانی مابعدی و غیر کلاسیک را رقم میزنند. از این منظر در مییابیم که: "شعر، تجلی موسیقایی زبان است." (شفیعی کدکنی، موسیقی شعر، ۱۳۶۸: ۳۸۹) باز در این بیت مولانا:
مرد سخن را چه خبر از خمُشی همچو شکر
خشک چه داند چه بوَد تَرللا تَرللا
گذشته از ایهام تضاد بین تر (در ترللا) و خشک، کلمهی ترلللا واجد معنایی دقیق و مضبوط نیست. (لغتنامه، فرهنگ سخن، و نیز "انسانم آرزوست"، برگزیده و شرح غزلیات مولانا، خرمشاهی، ۳۰) اما بنابر فحوای کلام یعنی " خشک و به معنی انسان بیذوق فاقد طراوت روحی" (در عشق زنده بودن؛ گزیده غزلیات شمس، شفیعی کدکنی: ۲۸۴) آری، مجموعهی حاصل از گرهخوردگی اصوات و کلمات با روح مسلط شعر، حامل این معناست که: اهل قال از حلاوت صمت و سکوتِ عارفانهی اهل حال بینصیبند، همانطور که افراد خشکمغز و بیذوق، درکی از موسیقی و سماع صوفیانه ندارند. در اینجا کلمه غریب و بیمعنی ترللا و تکرار آن بهترین نقش را در ایجاد هالهی حسی و معنایی بر عهده دارد، به نحویکه تصویری زنده و ملموس از حس و حال صوفیان شوریده و در حال رقص و سماع را فرا ذهن خواننده مینهد. بعید است که هیچ کلمهی دیگری تا این حد قدرت رسانگی این معنای دیداری - شنیداری را داشته باشد.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مرا، غم، ندیمی است خاص، ارنه من؛
چو عامان، بهنوعی، طرب کردمی.
اگر غم، طلاق از دلم، بستدی؛
نکاح بناتالعنب کردمی.
خاقانی
خاقانی شروانی، افضلالدّین بدیل (۱۳۹۱)، دیوان، تصحیح دکترسیّدضیاءالدّین سجّادی، چاپ دهم، تهران: زوّار. ص۸۰۲.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** زاد روز
#موسیاسوار
مترجم وعضو پیوسته فرهنگستان زبان وادب فارسی .
او آثار برخی ازشاعران ونویسندگان عرب مانند #محموددرویش
#نزارقبانی و
#جبرانخلیلجبران
را به فارسی تر جمه کرده است.
یک بار به مترسکی گفتم :((باید از ایستادن
در این مزرعه پرت خسته شده باشی.))
گفت :(( لذت ترساندن جانانه وپایدار، است ومن از آن هرگز خسته نمی شوم.))
پس از دمی تفکر،گفتم:(( درست است؛ چون من هم با این لذت آشنا شده ام.))
گفت :((فقط آنان که پیکرشان از کاه پرشده باشد ،می دانند این لذت چیست.))
سپس اورا به حال خود رها کردم ونداستم که او مرا ستایش کرده یا تحقیر.
یک سال گذشت و دراین یک سال مترسک تبدیل به فیلسوف شد.
وقتی که دوباره گذرم به او افتاد، دیدم دو کلاغ زیر کلاهش لانه می سازند.
(جبران خلیل جبران ، دیوانه و پیشگام و سرگشته ، ترجمه
#موسی_اسوار، تهران:سخن،1386، ص 46)
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
در این سروده بهرهگیری از ایماژ جلوهی خاصی دارد. « فانوس عمر» اضافه تشبیهی است. در مصراع نخست صامت " س" و در مصراع سوم صامتهای « ک» و « ب» نغمهی حروف را به وجود آوردهاند. بین واژگان « پاک» و « ناپاک» تضاد برقرار است. در مصراع پنجم ایمان به کوه تشبیه شده است که وجه شبه آن، محکم بودن و استواری میباشد. در مصراع پایانی مصوت بلند «ا» هفت بار آمده است و واجآرایی را شاهد هستیم. این تکرار مصوت «ا» با موسیقی درونی بالای خود، تداعیگر استواری شاعر در عقیده درست و پاک خود میباشد.
سخن پایانی اینکه:
احمد شاملو « الف. بامداد » شاعر مشهور معاصر که مهارت وی بیشتر در قالب شعری سپید جلوهگر است؛ در این سرودهی کوتاه نیمایی به زیبایی توانسته است در کمترین مصراعها مضمون مهم زیستن پست یا پاک را با بهرهگیری از عناصر خیال به ویژه موسیقی درونی از طریق تکرار صامت ها، مصوتها و واژگان به خواننده ارائه دهد.
مخاطب به یقین ضمن تحسین شاعر برای مطرح کردن چنین مضمون قابل تأمّل و ارزشمند، از عناصر زیباییآفرینی در این شعر نیز لذت مضاعف خواهد برد.
#عباسرسولیاملشی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#زادروزجلالمقامی
آقای مقامی خوش صدا
چه خاطرات خوشی با صدای ماندگارت در برنامه دیدنی ها داشتیم.
یادش بهخیر
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"شاملو؛ از شنیدنِ نوای پیانوی دخترانِ ارمنی، تا عشق به آیدا"
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
شاملو شیفتهی موسیقیِ غرب بود. او این را بارها در گفتگوهایش گفته و احتمالاً در بررسیِ شعرش نیز میتوان، هم ردّ اصطلاحاتِ موسیقیِ فرنگی را در اشعارش یافت و هم ساختارِ برخی از شعرهایش را با موومانهای سمفونی سنجید. گمانمیکنم ع. پاشایی در برخی تحلیلهایش از شعر شاملو، چنین مشابهتهایی را نشاندادهباشد.
اینجا فقط میخواهم به همسانیِ دو حادثهی تاثیرگذار در روحیات و زندگیِ شاملو اشارهکنم. دو حادثهای که بسیار مشابه اند. و آن پیوندِ پیانونوازیِ دخترانِ ارمنی است با داستانِ زندگی و هنرِ شاملو.
شاملو چندجا اشارهمیکند پدرِ نظامیاش را بارها بهسببِ بدخلقیهایی که داشت، به نقاط مختلفِ کشور "پرتابمیکردند". یکی از این شهرها مشهد بود. در مشهد آنها همسایهای ارمنی داشتند که تاجر بود. او باغ مجللی نیز داشت. دو دختر هم داشت که گهگاه مشقِ پیانو میکردند. و شاملو خودش را به پشتبام نانواییِ کنار خانهشان میرساند تا صدای پیانوزدنشان را بشنود.
شاملو در ادامه میگوید:
"شعر در من عقدهی موسیقی بود.* درست همانطوریکه نقشِ قالی عقدهی موسیقی و رقص است" (سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفتوگوهای احمد شاملو، نشر چشمه، چ دوم، ۱۳۹۷، ص ۲۹۲).
شاملو همچنین حادثهی آشنایی و درنهایت ازدواجِ خود را با دختری ارمنی (آیدا) که ازقضا او هم مشقِ پیانو میکرده، شرحداده. و گفتن ندارد که پیانو و اُرگ از سازهای محبوب مسیحیان است. شاملو ضمنِ گفتوگویی در اشاره به حسرتِ همیشگیاش نسبت به گرمای کانونِ خانواده، میگوید:
"من همیشه در عشقهایم در جستوجوی انسان بودهام و آیدا هم برای من بهصورت انسان مطرح است. تجزیه و تحلیل اولین برخوردِ ما، ما را به این نتیجه میرساند که من سخت به خانواده علاقهدارم؛ چون یکی از محرومیتهای من همین بوده. وقتی که صدای گفتوگوهای شاد و خندههای آیدا و خانوادهاش را از بالکنِ خانهشان میشنیدم، برایام پر از لذت و زیبایی بود. صدای پیانوی آیدا، گفتوگوهای محبتآمیز ... شاید همهی اینها باعث شد که آیدا در اولین نگاهِ من، آن حسرت و آرزوی پر از فریاد را شنید و کشفکرد. ( همان، ص ۷۳)."
* اخوان نیز جایی اشارهمیکند مخالفتِ پدرش با ساز و آواز در دورانِ نوجوانیاش، او را به عالمِ شعر که همزادِ موسیقی است، کشاند.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#گفتوگوی نغز و پرنکتهٔ مجلهٔ نامدار نگاه نو
با #دکترسعیدپورعظیمی
(سرشناسترین شاملوشناس ایران)
دربارهٔ شعر و اندیشهٔ احمد شاملو
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
«باد،
رفتن بود
زندگی،
رفتن بود
آمدن،
رفتن بود
انسان و ابر
در هزار شکل میگذرند!»
#گروسعبدالملکیان
یاد عزیزان رفته بهخیر🖤
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#امرداد
چو خردادت از یاوران بردهاد / ز مرداد باش از بروبوم شاد
پنجمین ماه سال و هفتمین روز از هر ماه است. امرداد در اوستایی Amǝrǝtāt است که در آن a نفی و mǝrǝtā صفت مفعولی از mar «مردن» و tāt پسوند سازندة اسم مؤنث است که در فارسی میانه با تخفیف tatāt به tāt و ابدال t به d به صورت Amurdād درآمده است و در فارسی نو «مرداد» شده است.
#امرداد در معنی جاودانگی، بیمرگی و آسیبناپذیری است.
امشاسپند امرداد در جهان مادّی نگهبان نباتات و در جهان مینوی نمایندة کمال مطلوب و تمامیّت اهورامزداست. در آیین مزد یسنا کسی که بتواند ویژگیهای شش امشاسپند دیگر را دارا شود به کمال مطلوب یعنی امرداد میرسد.
ماه امرداد برابر با برج اسد است و آفتاب در این ماه در برج اسد قرار دارد. برج اسد آتشی و طبیعت آن گرم و خشک است.
رنگ سرخ طلایی، فلز طلا، یاقوت قرمز و سیّارة خورشید به این امشاسپند منسوب است از سرزمینهای ایرانی: مداین، مکران، طوس، ترمذ و سغد به امرداد نسبت داده میشود.
برگرفته از گاهشمار فردوسی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بامدادِنخستین روزِ مرداد
با پنج انگشت ِچون الفِ امرداد
برایمان دست تکان میدهد
و از سرانگشتانش
زندگی میافشاند
زنده باد امردادِ بیمرداد!
#دکترعبدالرضامدرسزاده
نخستین روز مردادیتان بهخیر، دلتان مالامال از شور زندگی باد
#موسیقی
#بیکلام
*خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
مستند كوتاه از زندگی استاد #حسین_خطیبی
روایت بخشهایی از زندگی استاد حسین خطیبی نوری
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
دیوان حافظ یک خزانهی بزرگ از امید و ناامیدی است، از شادی و غم، یعنی دو چیز متضاد که دوش به دوش مانند شب و روز و سیاهی و سپیدی جلو میروند، چرا باید اینطور باشد؟ طبیعی است، برای اینکه یک فرد روشنبین از هیچ یک از این دو نمیتواند بگذرد، زیرا حافظ به تمام معنا یک فرد روشن بین است.
حافظ وحشت دارد از اینکه پایبند موهومات باشد، موهومات همان اعتقاد به چیزهای بیپایه و باطل!
حافظ میخواهد به سرچشمهی روشنبینی برسد که البته رسید.
چهار سخنگوی وجدان ایران
نشر قطره
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🔹علامه همایی و دیالکتیک تأویل
#دکترسیناجهاندیده
سال شصت هشت /شصت و نه، در دورهی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی واحدهای درسی مثنوی مولانا را پاس کرده بودم؛ اما مثل اکثر دانشجویان دورهی کارشناسی که به شکل ناهوشیار با متون بنیادین آشنا میشوند چیزی از جهان مولوی را دریافت نکرده بودم. سال ۱۳۷۲ دانشجوی کارشناسی ارشد شدم دکتر قدمعلی سرامی استاد مثنوی ما شد. او در آن زمان به مثنوی چنان نگاه میکرد که به شاهنامه نگاه کرده بود. دنبال «ریختشناسی قصههای مولوی» بود. این بود که گفت از همهی مثنوی امتحان میگیرم و البته کتاب «مولوی چه میگوید» استاد همایی را هم جزو مواد امتحانی قرار داد. این قصه را بارها برای دوست و استادم دکتر نیکویی تعریف کردهام. وقتی کتاب دو جلدی مولوینامه یا همان «مولوی چه میگوید؟» علامه همایی را خواندم، دگرگون و بیتاب شدم هم معنویتر از پیش به جهان نگاه میکردم و هم عجیبتر خودم را فهمیده بودم. من قبلاً با تأویل استاد فروزانفر مثنوی را خوانده بودم، تأویلی مدرسی که خودت را با خودت مواجه نمیکند؛ تأویلی سرد و ظاهراً پیچیده. من با تأویل علامه همایی چیز دیگری را فهمیده بودم، چیزی را که استاد فروزانفر به آن نزدیک نشده بود. علامه همایی جهان مولوی را نظم یافته، باتفسیری معطوف به کل، صورتبندی شده و البته به شکل وجودی به من انتقال داده بود. سال ۷۳ سال ویژهای برای من بود، روح مولوی در من حلول کرده بود. شوری یافته بودم که هنوز به مثابه آتشی در من است. فهمیده بودم مثنوی جانی دارد که هرکس نمیتواند به آن جان اشاره کند و من این شور را مدیون دستگاه اندیشگانی و نظری استاد همایی بودم. گاهی سلطهی گفتمانی یک تأویل چنان هژمونیک میشود که انسان را حتی از خودش میدزد. سالها است به دانشجویانم میگویم سعی کنید به جهان مثنوی نزدیک شوید نه به جهانی که به وسیله گفتمان مسلط بازنمایی شده است؛ زیرا گفتمانها با تأویلهای سلطهگرایانه حتی فکر کردن را از شما میگیرند باید به شکل پدیدارشناسانه با متنها درگیر شد. دانشگاه همیشه از حقیقت نمیگوید گاهی خود سرکوبگر حقیقت است. باید از نقاب دانشگاه عبور کرد.
بعد از تجربهی مولوینامه همایی به شدت از شرح کریم زمانی منزجر شدم. چه میگوید این شرح؟ مگر قرار بود حکایت تأویل مثنوی تمام شود؟ شرح کریم زمانی شرحی است که نمیگذارد تا خواننده به شکل پدیدارشناسانه با مثنوی ملاقات کند.
تنها شرحی را که گاهی به آن رجوع میکنم شرح گورپینارلی است. همین که برخی اشارهها مهم مثنوی را بدانم کافی است. دوست ندارم با شرحهایی که حاصل سرکوب است مولوی را از من بگیرند. باید اسطورهی تأویل فروزانفر از مثنوی شکسته شود. باید مثنوی را از تاویلهای سرکوبگر پس بگیریم. باید مولوی بیشتر از گذشته معاصر ما شود. باید خواننده را با مثنوی تنها بگذاریم. باید بگذارند که مولوی با ایرانیان آنچنان که معاصر است سخن بگوید. تأویل علامه را من در یک فضای دیالکتیکی فهمیدم. تأویلی که در تضاد آشکار با تأویل فروزانفر بود. مطمئن هستم اگر تفسیر علامه هم هژمونیک میشد مرا از حقیقت دور میکرد. با این همه شرح علامه همایی را بسیار میپسندم. زیرا علامه بهتر از فروزانفر به جهان مولوی نزدیک شده بود. به روح بزرگ استاد همایی درود میفرستم که هم انسان پاک نهادی بود و هم اندیشمندی بزرگ.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
حافظ چه می گوید ؟
او گاه به گاه اشاره می کند به درون خود و به چیزی که مرموز و نگفتنی است :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا ست !
در درون هر کسی این کانون هست ، جزو سرنوشت بشر و انسان است که درون غوغا گر داشته باشد ، منتهی هر کسی این امکان و موهبت را ندارد که بتواند آن را بصورت آوا در آورد ، ترجمه کند .
آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست !
این نفس نیست که می آید و می رود ، این گرمای تن نیست که ما را بر سر پا و زنده نگاه می دارد ، چیزی فراتر از آنهاست ...
چهار سخنگوی وجدان ایران
نشر قطره
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
فضاسازی حسی- موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۲)
#دکترمحمدرضاروزبه
قاآنی شیرازی هم در این قطعهی طنزآمیز با بهرهگیری از شگردهای تکرار، تقلید، تقطیع و بُرش کلمات و نیز ایجاد فرم و فضایی شبه دراماتیک، سخن گفتن پیر و پسرکی الکن را به شکلی شیرین و ملموس فراروی ما نهاده است:
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
میشنیدم که بدین نوع همیراند سخن
کای ززلفت صصصبحم شاشاشام تاریک
وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن
طفل گفتا: مممن را تتتقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
میمیخواهی ممشتی به ککلت بزنم
که بیفتد مممغزت به میان ددهن؟؟
پیر گفتا: وووالله که معلوم است این
ککه زادم من بیچاره ز مادر الکن
هههفتاد و ههشتاد و سه سال است فزون
ککه گنگ و لالالالم به خخلاق زمن
طفل گفتا: خخدا را صصصد بار ششکر
که برَستم بجهان از مللال و ممحن
مممن هم گگگنگم مممثل تو تو تو
تو تو تو هم گگگنگی مممثل مممن!!!!!
اخوان ثالث در این تکه از شعر "آنگاه پس از تندر":
ناگاه دیدم
[ آه گویی قصه میبینم-
تر°کید تندر، ترق!
بین جنوب و شرق
زد آذرخشی برق!
اکنون دگر باران جرجر بود
با بهرهگیری از واژهی القاگر و اونوماتوپیئیک تندر و ظرفیت صوتی آن همراه با سکون ر در "ترکید" و انباشتگی موسیقیایی حاصل از آن و نیز استفاده از طنین محکم و رسای قافیهها: تَرق، شرق و برق، کوبش رعد را در شعر و در شعور خواننده طنینانداز کرده است. سطر پایانی نیز با نرمای موسیقیاییاش بارش نرم بارانِ پس از رعد و برق را القا و آینگی میکند. ( ر.ک: روزبه، محمدرضا، شرح، تحلیل و تفسیر شعر نو فارسی، ج ۲، صص ۷۷ تا ۷۸)
ادامه دارد...
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
در مکتب استاد سید ضیاءالدین سجادی
انتشار برای نخستین بار در وب | از مجموعه پژوهشی چراغداران فکر و فرهنگ و دایرةالمعارف بزرگ صوتی ایران
🎙برنامه "در مکتب استاد" سالها در رادیو تولید و پخش می شد که علاقه مندان زیادی داشت و دکتر سجادی از اولین بانیان این برنامه بود. این برنامه بعدها توسط دکتر سجادی به صورت کتابی به همین نام منتشر شد که به گفتارهای رادیویی دکتر سجادی درباره زبان و ادبیات فارسی اختصاص داشت. تفسیر شعر، دستور زبان، آیین نگارش، املاء و تفسیر لغات از فصول خواندنی است کتاب است. جای آن دارد تا این مجموعه را در شکلی منسجم دوباره منتشر شود.
برگرفته از کانال چراغداران
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
سالگرد درگذشت #دکترضیاءالدینسجادی
پژوهشگرادبیات فارسی،استاد دانشگاه،مترجم ومصحح
کیش باستانی ایران دستوراتش انسانی و متوجه اخلاق عالی است و سه اصل آن، پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک (هومت، هوخت ،هورشت)، عالی ترین دستور اخلاقی و انسانی است. در اوستا رادی و راستی ستایش شده، و همین اندیشه ها در شعر فارسی آمده و مایه ی اصلی شده است.شاید یکی از کهن ترین اندیشه ها در اندرزنامه های پهلوی این باشد که:«آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند»... .این دستور بزرگ در شعر بسیاری از شاعران آمده؛ مانند این بیت که فردوسی گوید:
هر آن چیز کانت نیاید پسند
تن دوست و دشمن بدان در مبند
یا سعدی گوید:
هر چه بر نفس خویش نپسندی
نیز بر نفس دیگران مپسند
و مولوی گوید:
آنچه تو بر خود روا داری همان
می بکن از نیک و از بد با کسان
وانچه نپسندی به خود از نفع و ضر
بر کسی مپسند هم ای بی هنر
برگرفته از: ضیاءالدین سجادی،مقاله ی
( اندیشه های انسانی در شعر فارسی)،
در:نشریه ی آشنا،سال دوم،شماره۷،مهروآبان۱۳۷۱،ص۳۶و۳۷.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
باز مدرسهم دیر شد...
#اکبرعبدی
اکبر عبدی
یادش گرامی🌹
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** به بهانهی دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو شاعر برجستهی معاصر
تحلیل و زیباییشناسی شعر نیمایی « بودن » سرودهی احمد شاملو شاعر سپید سرای معاصر
#عباسرسولیاملشی
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهیِ بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر ترازِ بیبقایِ خاک
احمد شاملو با تخلّص شعری« الف. بامداد» در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ شمسی در تهران پا به عرصهی حیات گذاشت و در دوم مرداد ۱۳۷۹ شمسی به سرای باقی شتافت و در « امام زاده طاهر» کرج به خاک سپرده شد.
شهرت اصلی شاملو به خاطر سرودن گونهای شعر با نام شعر سپید یا شعر شاملویی است که هماکنون یکی از مهمترین قالبهای شعری مورد استفاده ایران بهشمار میرود.
وی در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما نخستین بار در شعر « تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام « شعر سفید غفران» منتشر شد، وزن را رها کرد و به صورت پیشرو، سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد.
شاملو علاوه بر شعر، فعالیتهای مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمههایی شناختهشده نیز دارد. مجموعه ی « کتاب کوچه»ی او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران است.
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا شد. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی و شعر او داشت و نقطهی عطفی در زندگی او محسوب شد. تحت تأثیر این آشنایی مجموعه شعرهای « آیدا: درخت و خنجر و خاطره » و « آیدا در آینه » را سرود.
مهمترین آثار شاملو عبارتاند از: هوای تازه، باغ آینه، لحظهها و همیشه، ققنوس در باران، مرثیههای خاک، شکفتن در مه، ابراهیم در آتش، دشنه در دیس، مدایح بیصله و ... .
شعر نیمایی « بودن » در کتاب « هوای تازه » شاملو آمده است. این شعر در بحر رمل یعنی در پایهی عروضی فاعلاتن سروده شده و شاعر آن را در دو بند و شش مصراع ارائه نموده است. کلمات « پست» و « بن بست» در مصراعهای اوّل و سوم و نیز واژگان« پاک» و « خاک» در مصراعهای چهارم و ششم قافیههای این شعر را تشکیل میدهند.
در بند نخست یعنی مصراعهای اول تا سوم، شاعر سخن خود را با واژهی شرطی« اگر» آغاز میکند. او تمایلی به زندگانی آمیخته با پستی ندارد، اما میگوید: اگر قرار است که زندگی من همراه با ذلت و خواری باشد؛ باید آدم بیشرمی باشم که این رسوایی زندگی را در این زمانهی پست به معرض دید همگان قرار ندهم تا عبرتی برای دیگران باشد. او این رسوایی را با آویختن فانوس عمرش بر درخت بلند کاج به نمایش میگذارد تا همگان بتوانند نظاره گر آن باشند.
در مصراع « بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهیِ بنبست » که تتابع اضافات در آن مشاهده میشود، واژهی« بلند» غیر از ارتفاع و غیر قابل دسترس بودن آن، بیانگر در معرض دید همگان بودن است. خشک بودن کاج نیز بیانگر زمانهی پست، پژمرده و بی ثمر میباشد. در ضمن« كوچهی بنبست » در این مصراع فكر پایان و انسداد و نا امیدی را به ذهن مخاطب تداعی میکند.
شاعر در این بند با آوردن واژگانی چون: پست، بیشرم، رسوایی، خشک و بنبست به خوبی توانسته است مفهوم موردنظرش را به خواننده القا نماید.
بند دوم یعنی مصراعهای چهارم تا ششم از لحاظ تفکر حاکم بر آن در تقابل بند نخست قرار میگیرد.
در بند دوم شاعر میگوید: اگر قرار بر این است که زندگی پاک و درستی داشته باشم، بنابراین باید بر اساس عقیدهی استوار خود، اثر و یادگاری جاودانه در این دنیای فانی از خود باقی بگذارم تا از من به نیکی یاد شود و درسی برای دیگران باشد.
شاعر در این بند نیز با به نمایش گذاشتن کلماتی چون: پاک، ایمان، کوه، یادگار و جاودانه به زیبایی توانسته است اندیشهی خویش را در ذهن مخاطب به تصویر بکشد. تتابع اضافات در مصراع پایانی در ترکیب « ترازِ بیبقایِ خاک » نیز خودنمایی میکند.
مفهوم کلی شعر بیانگر آن است که اگر قرار باشد آدمی در این زندگی ناپایدار و گذرا با خواری و پستی زندگی خود را بگذراند، مرگ با عزت و شرافتمندانه همراه با آثار و یادگاری جاودانه از خود بر جای گذاشتن بر این زندگی خوارگونه ترجیح دارد. به عبارت دیگر شاعر ما را به زندگی درست و مفید، جاودانه زیستن و یادگارِ ماندگار از خود به جای گذاشتن دعوت میکند.
مهدی اخوان ثالث در کتاب « بدعتها و بدایع نیما یوشیج» شرحگونهای بر این شعر آورده است:
« اگر بدینسان ( که پاکان مُردند و از خود نامی جاودانه در جهان نهادند ) بایستی پاک مُرد؛ من چه قدر ناپاک هستم، اگر از ایمان خویش ( به سبب جهد در راه هدفهای بزرگ و عالی، از ایمانم که چون کوه استوار است ) یادگاری پایدار و جاودانه مانند کوه، بر پهنه بیبقا و فانی خاک نگذارم.»
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
قطعه بیکلام بسیار خاطره انگیز
"عشق گل"
(تیتراژ برنامه "دیدنیها" )
ساخته: #ژولفاژرمن
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
**شاملو عاشق صداها بود
#شادروانمجتبیعبداللهنژاد
به دوم مرداد رسیدیم. سالگرد خاموشی شاملو. شاملویی که در تاریخ ادبیات ایران یگانه است. هیچ کس دیگری را نمیتوان با او قیاس کرد. چند نسل از بهترین فرزندان ایران با شعر شاملو بزرگ شدند. با شعر شاملو عاشق شدند. با شعر شاملو زندگی کردند. با شعر شاملو مردند. ولی شعر تنها دستاورد او نبود. حتی بزرگترین دستاورد او نبود. آنقدر دستاوردهای بزرگ دیگری داشت که اگر هم روزی آن شعرها فراموش شود باز چیزی از ارزش و اعتبار او کم نمیشود. در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی دارد که دست کسی به آن نمیرسد. گاهی فکر میکنم طبیعت چقدر سخاوتمند بود که شاملو را به ما داد. با خود شاملو هم سخاوتمند بود. چیزی را از او دریغ نکرد. اقبال عمومی، هوش و حافظۀ سرشار، استعداد وافر، شم غریزی بینظیر، دوستان یکرنگ، همسر عاشق. صدای استثنایی، سیمای باشکوه... آن سیمای باشکوه خودش میتواند موضوع یک بحث نشانهشناسی در تاریخ اجتماعی ایران باشد.
یکی از استعدادهای جوراجوری که شاملو داشت و من در جای دیگری با تفصیل بیشتر از آن سخن گفتهام، شناخت او از صداها بود. من کس دیگری را ندیدهام که به اندازۀ شاملو از صداها شناخت داشته باشد. اصلاً شعر شاملو شعر صداست. بسامد لغاتی مثل غرش و غریو و غوغا و آواز و زمزمه و نجوا و بانگ و هیاهو و فریاد و فغان بهقدری در شعرش بالاست که به یکی از خصوصیات سبکی شعر او تبدیل شده. شاملو عاشق صدا بود. شما کس دیگری را پیدا نمیکنید که اینقدر در شعرش صدا وجود داشته باشد. این قدر در شعرش اسم صوت وجود داشته باشد و همۀ این اسمها را هم بجا و درست به کار برده باشد. از اسمهای رایج مثل همهمه و هلهله و غلغله و قهقهه و چهچهه گرفته تا اسمهایی که انگار بیشتر دستاورد خودش بود. خودش آنها را ساخته بود، مثل رپرپۀ طبل و داردار شیپور و غشغشۀ مسلسل و لهله باد و لاهلاه سوز زمستانی و هرّای دیوانگان و امثال اینها. شعر شاملو پر از این صداهاست.
در نثر هم همین طور. در ترجمۀ «دون آرام» بهقدری از این صداها وجود دارد که خواننده شگفتزده میشود. از خودش میپرسد شاملو چطور این همه صدا را میشناخت. به عقیدۀ من دستاورد شاملو برای نثر فارسی خیلی مهمتر از دستاورد او برای شعر فارسی است. خدماتی که برای نثر فارسی انجام داده، خیلی مهمتر از کاری است که در شعر فارسی کرده. ترجمۀ «دون آرام» دائرةالمعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد. آمار نگرفتهام. ولی تصور میکنم اگر مجموع لغاتی را که در ترجمۀ «دون آرام» شاملو وجود دارد، با ترجمۀ بهآذین یا بیگدلی خمسه از همین کتاب مقایسه کنیم، شاملو چند برابر آنها در ترجمه خودش لغت فارسی دارد. من الان قصد ندارم در خصوص همۀ وجوه این کتاب حرف بزنم. تأکیدم بر صداهاست. شما صداهایی را که در کار شاملو وجود دارد با کار بهآذین مقایسه کنید تا ببینید این مرد چه استعداد بینظیری در زبان فارسی داشت. قرنها خواهد گذشت و کس دیگری را مثل او پیدا نخواهیم کرد. خیلی از این اسمها را خودش ساخته یا اگر از قبل در زبان عامۀ مردم وجود داشته، وارد کتابها و فرهنگها نشده. برعکس بهآذین که هر جا در متن اصلی اسم صوت به کار رفته، یا به جای آن «صدا» و «خشخش» و این طور چیزها گذاشته یا تعبیر دیگری بهکار برده که بهکلی غلط است و نشان میدهد استعدادی در زبان فارسی نداشته. حالا من چند فقره را مثال میزنم:
خرّۀ اسب (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
وزوز زنبور (که بهآذین به جای آن «خرخر» آورده)
زقزق دستۀ سطل (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
لچّولچّ گل جاده که (بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
شرشر باران (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
خشخش برگ (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
چرقّوچرقّ مالبند (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ژیغژیغ چرخهای ماشین (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تاپتاپ پا (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تقتق کفش (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ماغ گاو (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
غرش چرخها (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
جرنگجرنگ سکه (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
جلینگجلینگ زنگوله (که بهآذین به جای آن «صدا« آورده)
ملچوملچ دهان (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
غشغش خنده (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
اینها را من فقط در بیست صفحه از کتاب پیدا کردم. ترجمۀ «دون آرام» پر از این صداهاست. شناخت این صداها یکی از استعدادهای مخصوص شاملو بود. قصد من این جا اشاره به استعداد شاملو در شناخت صداها بود.
در خانهی شاعران جهان
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
من
دریا را باور دارم
و چشمهای تو
سرچشمهی دریاهاست...
#احمدشاملو
قطعه بسيار زیبای «آرام تر از دريا» اثری ماندگار از مجید انتظامی
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
دوم مرداد سالگرد درگذشت احمد شاملو
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
۱ امرداد سالروز درگذشت افشین مقدم
ترانه: «زمستون»
خواننده: افشین مقدم
شاعر: سعید دبیری
«زمستون» افشین مقدم
ترانهای است برای تمام فصول
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ذکرجمیل استاد بزرگوار دکتر احمدعلی رجایی بخارایی ( درگذشته ۱ مرداد ۱۳۵۷ ش)
بزرگمردی وارسته وشجاع،استاد بلند آوازه ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، شاعری توانا،پژوهشگری دقیق النظر.
رادمردی که از رشحه قلمش تا زنده بود به قول صاحب چهار مقاله عروضی سمرقندی" مردی ومردمی همی زائید"
استاد، قصیده ای دارد با نام : جوابی به نامه پسرم،
ودر ذیل عنوان شعر نوشته:
( فرزندم اجازه خواسته بود که بجای ریاضیات ادبیات بیاموزد،قصیده ذیل جوابی
است که به او دادم)
مجله یغما،تیر ۱۳۴۰
برچهره شکسته من نقش غم ببین
وز چشم بی فروغ،غبارعدم ببین
پیری زود رس به سراپای من نگر
درجلوه ی حُدوث،نشان قِدم ببین
بُرد از کفم زمانه، زر وسیم وباب ومام
واکنون به قصد جان من آمد ستم ببین
نی نی که مرگ نیست ستم، لطف و رحمت است
وز این قیاس،زندگی مُلک جم ببین
صاحبدلانِ پاک نظر، خوار و برکران
نابخردانِ چرب زبان، محترم ببین
دانشوران به سیلی نموده، روی سرخ
جُهّال،غرق لذت و ناز ونِعَم ببین
*
فرزند پاک گوهر من،پندمن شنو
نه طلعت کتاب و نه روی قلم ببین
خود نیم قرن تجربت من تورا بس است
این آینه است،چهره خود بیش وکم ببین
" فردوسیت" بنای بزرگ است هوشدار
فرجام آن که دادِ سخن داد،هم ببین
تا بوده است،اهل حِرَف،
کامران ،نگر
تا بوده است اهل ادب را دُژم ببین
" سعدی" میان خیل جُهودان به کارِ گِل"
"حافظ" وظیفه خواه ز میر عجم ببین
بی برگی" بهار" خداوند ملک شعر
دربرگ ریز عمر رفته،زفقر دِرم ببین
از"فرخی" و" عسجدی" و" انوری" مپرس
" اقبال" و" دهخدای" به دام الم ببین
" قزوینی" اوستاد محقق، دمی نگر
مخدومی بی حوّاشی وخیل وخِدَم ببین
ور گویدت کسی که به معنی گرای، گوی:
معنی بدون ماده ی نامنتظم ببین
وین قدر عبرت ارنه،بسنده است مر ترا
رو ازصمد بتاب وجمالِ صنم
ببین
از دور بوسه بر رخ مهتاب زن به وهم
ویران سرای خویش چوباغ ارم ببین
دربارگاه خاطر خود شاه باش، لیک
همواره پشت از غم ایام خَم ببین
کن نوکری دولت و رو در پی ادب
نقش سَفَه به ناصیه ی خود رقم ببین
تا زنده ای به سختی وتحقیر خو بگیر
وز بعدِمرگ،یاد نکو، دم به دم ببین
فضل وادب به کشور ما سخت بی بهاست
عمرعزیز وپند پدر مغتنم ببین
بهر معاش خویش،بخوان درس دیگری
وقت فراغ، دفترشعر و حِکَم ببین
روان استاد باهمه خاطرات خوبش مینوی باد
با سپاس از
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
رند در اشعار حافظ کسی است که خیلی آگاه است، اما به ظاهر نشان نمیدهد که میداند!
درونش روشن است، همهی دستها را خوانده و فریب شعارها و حرفها را نمیخورد.
هیچ اعتنا هم ندارد که دیگران دربارهاش چه فکر میکنند و او را چگونه میبینند.
رند کار خودش را میکند و دلخوش است به اینکه میداند آنچه را که دیگران نمیدانند یا کمتر میدانند.
حافظ خود را رند میداند و به آن افتخار میکند.
چهار سخنگوی وجدان ایران
نشر قطره
دور از تو!
ای چشم جهانبین مرا نور از تو
ایّام مرا ساخته مهجور از تو
دوری تو کرده است بیمار مرا
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
فارغی شیرازی
سدۀ دهم ق.
●
ای در سر شوریدۀ من شور از تو
وی چشم جهانبین مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
میرزا مهدی مستوفی
درگذشتۂ 1120 ق.
●
«دور از تو»، در نقطۂ پایانی شعر قرار گرفته و بار عاطفی رباعی، بر دوش این عبارت ایهامآمیز است. دور از تو، هم به معنی جدا از تو است و هم حالت دعایی دارد: این حالت، از تو دور باد! و البته این ایهام، یک ایهام کهنه و دستفرسود در تاریخ شعر فارسی است و حافظ که استاد ایهام است، چندین بار از این ظرفیت استفاده کرده است: مشتاقی و مهجوری، دور از تو، چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی؛ یا: دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندهست (رک. حافظ نامه). شاعران زیادی به این ایهام توجه داشتهاند و میشود گفت که از شدت رواج، حتی در کلام آنها که از این ایهام بیخبر بودهاند، ناخودآگاه این ظرفیت وجود دارد و تأثیرگذاری شاعرانۂ آن از بین رفته است. حسن دهلوی، شاعر قرن هفتم و هشتم، بیتی دارد که به نظر میرسد منبع الهام رباعیات بالا باشد:
نزدیک به مُردن شدهام ای «حسن» امروز
دور از تو، چو از صورت زیبای تو دورم
●
منابع:
کاروان هند، ج 2، ص 980؛ رباعی نامه، ص 350؛ حافظ نامه، ج 2، ص 1252؛ دیوان حسن دهلوی، ص 257
#استادسیدعلیمیرافضلی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بایادی از :
کاظم برگ نیسی، پژوهشگر و مترجم
چشم افعی چو زمرد نگرد، کور شود
(امیرخسرو دهلوی)
حکایت تأثیر زمرد بر بینایی افعی بحثی دیرینه است. ابوریحان، در کتابش، از زمرد چنین میگوید: ... «قوت دل میدهد... و بسیار در او نگریستن نورِ بصر زیادت کند...». و در پایان همین بخش به روایت کوریِ افعی و زمرد اشاره کرده و مینویسد: «مشهور و معروف شدهاست که چون زمرد خالص را در برابر چشم افعی دارند کور شود یا بترکد». ابوریحان آورده که چند نوع زمرد بر چند نوع مار افعی تجربه کردم، هم هیچ اثر نکرد. بعد از آن زمرد را بسودم و در چشم افعی کشیدم، هیچ اثر نکرد. محقَّق شد که آن خاصیت، هرچند که مشهور شدهاست، اصلی ندارد».
منابع: شرح و تفسیر پارسیگردان ادویهٔ قلبیِ بوعلیسینا دربارهٔ فلسفهٔ شادمانی و داروهای شادیآور. ویراستهٔ کاظم بَرگنیسی. تهران: نشر نی، ۱۳۸۷، ص ۲۹۹ و ۳۰۰؛ دیوان امیرخسرو دهلوی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
رمان صفیه رو در این کانال دنبال کنید🔻🔻
/channel/negareshe10/15279