115
کوتوال فروریخته...
.
عصیانِ آفتابی تو....
دریا را
- به گدایی سراب می کشاند...!!!!....
آنگونه
که معجزِ عصا
- راه ِ رفته گم کند...!!!!.....
همین که بغض ِ خاک را
- بباری...
عشق را
به وعده گاه ِتو آورد....
- دلی
که پیامبری عاشق...
از جنس توست...!!!!.....
#گویا_فیروزکوهی
#ادبی_هنری_موسیقی
♡ @delvazheh_ha2
.
بیتو اینجا ز فراموششدن میترسم
سایهای محبس تنپوششدن میترسم
روح عریان به سخن آمدم، ای جان بشنو
چشم من باش، که از گوششدن میترسم
بس که خوردم ز همه نیش زبان، میدانم
قدر یک باده، هم از نوششدن میترسم
غربتستان زمین، دار مکافاتم شد
کشتهی عشقم و بر دوششدن میترسم
مستیام در همهی شهر زبانزد شده، آه
پای عشق تو، ز مدهوششدن میترسم
سالها بستر من پُرشده از تنهاییست
چه کنم؟ از تب آغوششدن میترسم
امشب ای عشق، تو تکلیف مرا روشن کن
منِ عاشق ز چه خاموششدن میترسم؟!
✍#گویا_فیروزکوهی
🎤افسون 🕊
#پاییز ۱۴۰۵
@Afsoo93N💚
موسیقی بیکلام"فراموشی"🌴☝️
با هنرمندی "ایمبارو" (Imbaru).
.
پاییز ؛
- ادامهی دلتنگئ مسافریست
که سایه در سکوت میکشد...
پاییز ؛
- ادامهی زخم ِ پرنده ای
که مرثیت ِ کوچ را
شاخه به شاخه بغض میشکند...
پاییز ؛
- ای کاشهای عاشقیست
که اندک مجال را
عاشقانهتر بخواند...
پاییز ؛
گلایه های شاعر ِ خسته
- از بی بهاریست !
تا دفتری گشاید از " مهر "
رو به پنجرهی بستهی " آبان "
که دلش میسوزد از دمسردئ " آذر "...
پاییز ؛
تداعئ بی چترئ گنجشکهاست....
#گویا_فیروزکوهی
#ادبی_هنری_موسیقی
♡ @delvazheh_ha2
.
بیتو اینجا ز فراموششدن میترسم
سایهای محبس تنپوششدن میترسم
روح عریان به سخن آمدم، ای جان بشنو
چشم من باش، که از گوششدن میترسم
بس که خوردم ز همه نیش زبان، میدانم
قدر یک باده، هم از نوششدن میترسم
غربتستان زمین، دار مکافاتم شد
کشتهی عشقم و بر دوششدن میترسم
مستیام در همهی شهر زبانزد شده، آه
پای عشق تو، ز مدهوششدن میترسم
سالها بستر من پُرشده از تنهاییست
چه کنم؟ از تب آغوششدن میترسم
امشب ای عشق، تو تکلیف مرا روشن کن
منِ عاشق ز چه خاموششدن میترسم؟!
#گویا_فیروزکوهی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۸۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
تنها نخوردم
- غم را
غصهها را
رنج هبوط آمده بر آدمی را
که این هر سه
سهم من از نخست رقم خوردهست....
روزها را به شب میرسانم
شبها را به تب و تنهایی !
فکر فردا که چه خواهم را
از ذهن میگذرانم
بعید رویاهایم
راه بیفانوس بپیمایند....
کمی شاید بیشتر از دیروزهای رفته
- خستهام !
شکستههایم را جز تو ای سنگ صبور
کدام راهگذر از کوره راه پر پیچ و تاب
- حس میکند....
آه حس رفتنی بیبازگشت
من از کدام واحهی خیال
بر میگردم به یقین تا تو
ای رهاترین در شاعر در من....
شاعر: گویا فیروزکوهی
#کانال_شعر_داستان_آفاق
/channel/+ayTjrMnl6FsyZDU0
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
#گویا_فیروزکوهی
✔
دو شعر از: گویا فیروزکوهی
۱)
تنها نخوردم
- غم را
غصهها را
رنج هبوط آمده بر آدمی را
که این هر سه
سهم من از نخست رقم خوردهست....
روزها را به شب میرسانم
شبها را به تب و تنهایی !
فکر فردا که چه خواهم را
از ذهن میگذرانم
بعید رویاهایم
راه بیفانوس بپیمایند....
کمی شاید بیشتر از دیروزهای رفته
- خستهام !
شکستههایم را جز تو ای سنگ صبور
کدام راهگذر از کوره راه پر پیچ و تاب
- حس میکند....
آه حس رفتنی بیبازگشت
من از کدام واحهی خیال
بر میگردم به یقین تا تو
ای رهاترین در شاعر در من....
۲)
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
🖋 #گویا_فیروزکوهی
#تریبون_شاعران_ایران_امروز
در تلگرام و اینستاگرام
Iتریبونشاعرانایرانامروزl
@IRANIAN_POETS_TODAY_TRIBUNE
تنها نخوردم
- غم را
غصهها را
رنج هبوط آمده بر آدمی را
که این هر سه
سهم من از نخست رقم خوردهست....
روزها را به شب میرسانم
شبها را به تب و تنهایی !
فکر فردا که چه خواهم را
از ذهن میگذرانم
بعید رویاهایم
راه بیفانوس بپیمایند....
کمی شاید بیشتر از دیروزهای رفته
- خستهام !
شکستههایم را جز تو ای سنگ صبور
کدام راهگذر از کوره راه پر پیچ و تاب
- حس میکند....
آه حس رفتنی بیبازگشت
من از کدام واحهی خیال
بر میگردم به یقین تا تو
ای رهاترین در شاعر در من....
#گویا_فیروزکوهی
/channel/gooyafiroozkoohi
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.
#گویا_فیروزکوهی💚
#شاعر کانال
@Afsoo93N
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
#گویا_فیروزکوهی
/channel/gooyafiroozkoohi
انتشار فصلنامۀ بینالمللی ماهگرفتگی
سال چهارم/ شمارۀ یازدهم/ بهار و تابستان ۱۴۰۵
ویژهنامه زنان هنرمند پیشرو
اینجا فیلتر نیست!
شماره نخست: فرخنده حاجیزاده
ISSN:2004-9129
■■■■■■■■■■■
بخش شعر
به کوشش دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی
سرکار خانم #سمیه_جلالی
✍فرخنده حاجی زاده
✍سعیده محمدی
✍فانوس بهادروند
✍علیرضا زرین
✍مظاهر شهامت
✍آرزو رنجبر
✍آرش امجدیان
✍عارف معلمی
✍محمدعلی شکیبایی
✍فرزانه قوامی
✍منصوره بادآهنگ
✍نصرت الله مسعودی
✍فروغ سجادی
✍فروغ ریحانی
✍مهناز نیکفر
✍اکبر رشنو
✍ایمان جانباز
✍ماندانا کنت
✍پروانه وثوقی
✍سمیه نظری
✍سودابه زنگنه
✍صدف درخشان
✍حامد اشرفزارعی
✍رژینا عمادی
✍زینب اطهری
✍سامان اصفهانی
✍محدثه بلوکی
✍شهین راکی
✍گویا فیروزکوهی
✍فارد قربانی
✍فاطمه بیرانوند
✍فرهاد سليمانی
✍معصومه قاسمی
✍نیکو طوفانی
■■■■■■■■■■
متقاضیان برای دریافت فایل پیدیاف فصلنامه شماره یازدهم، ویژهنامه شماره نخست (فرخنده حاجیزاده) از طریق منوی فصلنامه در سایت خانهجهانی ماهگرفتگان و یا لینک زیر اقدام نمایند.
https://mahgereftegi.com/6192/
🔗 لینک مطلب در سایت ماهگرفتگان
■ چاپ کاغذی این فصلنامه توسط #نشر_کتاب_ارزان_سوئد منتشر میشود.
#شماره_یازدهم
#ویژه_نامه
#زنان_هنرمند_پیشرو
#فرخنده_حاجیزاده
#شعر
#سمیه_جلالی
#فصلنامه_بین_المللی_ماه_گرفتگی
.
چه عزا بگیرم
کفشهایم که لنگهای به یمین
لنگهای به یسار
گم شدن را دهان باز کردهاند...
چهعزا نگیرم
پاهای ترک خوردهام
که بر خاک
- خون از خار و خاشاک میچکانند !
بعید راه به فردا
تا دیار نامعلوم
از این حوالي ریشه در گم....
کفشهایم
که هر لنگهی آن تیپا خوردهتر
کدام سمت اینجای بی سو
قدم بردارم
وقتی که زخمها بوسه چین ردّ ِ گم شدهاند...
بر میگردم
تا بیرون از عزا کنم
تن را که تنها نیازش
وسوسه اعجاز پیراهنی
از پارهی عشق است....
مگر دقیقههای شادی دیدار
چه کم از هجرانی سالها عاشقی دارد....
کاش جز گامی رفتن
پا در کفشهای گم شدهام نکند
که بغض تاولم...
#گویا_فیروزکوهی
#دوخط_عاشقی 👇👇
📖 @dokhat_asheghee
.
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.....
#گویا_فیروزکوهی
#عضو_افتخاری 👇
@Iranihauk_new
👆🌹🙏🌹👆
#انجمن_ادبی_ایران_لندن
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.....
#گویا فیروزکوهی
#شاعر کانال
@Afsoo93N💚
.
" در من آن پرندهی با تو...
با تو ؛ پرندهای
که زبان باران را
یک پنجره در من ترجمه دارد.
که صبح
- دیگر با من آشتی نمیکند !!!....
پرده کشیدم
تا خاک گلدان را عوض کنم.
...و عکس غبار گرفتهام را
- از قاب !
که شور نزند چشمهایم از بیطلوعی....
نگاه میبرم
- به ایوان رو به عریانی ِفصل
مشتی واژه میپاشم از دفتر ذهن
برای پرندهی با تو
شاید !
- ترنم شاعر در مرا
که فرآموش صبح وُ آفتاب آمدهست ؛
به ترجمه با آبی چشمهایت بنشیند.....
✍️#گویا_فیروزکوهی
✍️#ایلماه 👑
🆔️@avaIlmah
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
#گویا_فیروزکوهی
@Iranihauk_new
👆🌹🙏🌹👆
#انجمن_ادبی_ایران_لندن
بیتو اینجا ز فراموششدن میترسم
سایهای محبس تنپوششدن میترسم
روح عریان به سخن آمدم، ای جان بشنو
چشم من باش، که از گوششدن میترسم
بس که خوردم ز همه نیش زبان، میدانم
قدر یک باده، هم از نوششدن میترسم
غربتستان زمین، دار مکافاتم شد
کشتهی عشقم و بر دوششدن میترسم
مستیام در همهی شهر زبانزد شده، آه
پای عشق تو، ز مدهوششدن میترسم
سالها بستر من پُرشده از تنهاییست
چه کنم؟ از تب آغوششدن میترسم
امشب ای عشق، تو تکلیف مرا روشن کن
منِ عاشق ز چه خاموششدن میترسم؟!
#گویا_فیروزکوهی
@MojgansAdegi222
بیتو اینجا ز فراموششدن میترسم
سایهای محبس تنپوششدن میترسم
روح عریان به سخن آمدم، ای جان بشنو
چشم من باش، که از گوششدن میترسم
بس که خوردم ز همه نیش زبان، میدانم
قدر یک باده، هم از نوششدن میترسم
غربتستان زمین، دار مکافاتم شد
کشتهی عشقم و بر دوششدن میترسم
مستیام در همهی شهر زبانزد شده، آه
پای عشق تو، ز مدهوششدن میترسم
سالها بستر من پُرشده از تنهاییست
چه کنم؟ از تب آغوششدن میترسم
امشب ای عشق، تو تکلیف مرا روشن کن
منِ عاشق ز چه خاموششدن میترسم؟!
✍️#گویا_فیروزکوهی
🎙#ایلماه 👑
عشق، فصل نمیشناسد !
حالا تو
هی به رخم بکش
- برف ِ نشسته بر سرم را....
چه تفاوت به حال ِ من
که چون کاج ِ پیر
- سبز میاندیشم.
...و تا هیچ هنگام
از بهار وُ عاشقی
- دور نیست دلم....
از چشمهایت که بپرسی!
چند وعده عشقبازی مرا
به خاطرت میآورد.
به زمستان فصلی
که گرگها در خواب ِ میشها میرقصیدند.
در شباهنگامی که من
محاط آمدهی هول وُ حیرت
دوبیتی ِ بوسه از لبانت را
چارپاره میکردم!
...و گرماگرم
- پشت ِ چینهی سنگی ِ دیدار
دلم؛ تابستانههای ترا
از عشق به آغوش میکشید....
از چشمهایت بپرس؟!
چقدر دلسردی ِ همسایهها
پنجرههای چوبی ِ قریه را
- بال بسته داشت...
یادت بیآید
که قندیلهای هِرِّهی بام
چه اندازه
- شباهت به قلم ِ نقاش ِ در من داشت!
که رنگ ِ نگاه ِ ترا
در آینهی صبح ِ اکنون
طرح میزد.
رنگ ِ موهایم را
که حکایت از بام ِ برفی ِ دیروز ِ رفته داشت....
حالا در این بیهنگام
چه اگر از سر ِ اتّفاق؛
- بیا..
...و بوسهای بر لبهایم برویان!
که عشق ، فصل نمیشناسد....
✍️#گویا_فیروزکوهی
🎙#ایلماه 👑
🆔️@avaIlmah
#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
@gardoonesher2
#گویا_فیروزکوهی
#گردون_شعر
@sheregoftar
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
#گویا_فیروزکوهی
#شعر_گفتار
/channel/sheregoftar
تنها نخوردم
- غم را
غصهها را
رنج هبوط آمده بر آدمی را
که این هر سه
سهم من از نخست رقم خوردهست....
روزها را به شب میرسانم
شبها را به تب و تنهایی !
فکر فردا که چه خواهم را
از ذهن میگذرانم
بعید رویاهایم
راه بیفانوس بپیمایند....
کمی شاید بیشتر از دیروزهای رفته
- خستهام !
شکستههایم را جز تو ای سنگ صبور
کدام راهگذر از کوره راه پر پیچ و تاب
- حس میکند....
آه حس رفتنی بیبازگشت
من از کدام واحهی خیال
بر میگردم به یقین تا تو
ای رهاترین در شاعر در من....
گویا فیروزکوهی
@taranom_ordibehesht
.
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
#گویا_فیروزکوهی
#ادبی_هنری_موسیقی
♡ @delvazheh_ha2
.
روز را میگذرانم
- هنوز را.....
تو در کدام جای خالی آزادی ایستادهای ؟!
که من بندئ در خویش را
به استقبالی بیوقفه بر گریوهی سنگی نشستهام....
کاش صدایم کنی
با لحنی عریان
که تا شاعر در من
حتا با تصویر در چشمه افتادهات
- سخن به صراحت کند....
پا تا به سر هوشام
چه اگر فرآموش چشمها
که پلک در غبارین فصل بسته دارند...
کاش !
همین بایدها یقین بیابد
که باورم رسیدن به دریای متلاطم
بالا گرفتهست !
کسی از تو در من
سخن به صراحت میکند هر شامگاهان
که طلوعی تا صبح نماندهست......
#گویا_فیروزکوهی
/channel/Adabiyat_Moaser_IRAN
✔
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.....
✍️#گویا_فیروزکوهی
🎙#ایلماه 👑
🆔️@avaIlmah
ادامه فهرست مطالب👇👇👇
انتشار فصلنامۀ بینالمللی ماهگرفتگی
سال چهارم/ شمارۀ یازدهم/ بهار و تابستان ۱۴۰۵
ویژهنامه زنان هنرمند پیشرو
اینجا فیلتر نیست!
شماره نخست: فرخنده حاجیزاده
ISSN:2004-9129
■■■■■■■■■■■
بخش داستان کوتاه
به کوشش دبیر ادبیات داستانی فصلنامه ماهگرفتگی
سرکار خانم #سودابه_استقلال
>>آخرین کبریت
✍مهسا ابراهیمی
>> صورتم ماهی است
✍مهدیه کوهیکار
>> آنجا، روی تپه
✍آذر نوری
>> بی در و پیکر
✍سیما رستمخانی
>> جیوه
✍حامد شهیدی
>> در آن خانهی تاریک
✍معصومه نقیلو
>> صنوبر لرزان
✍پوروین محسنیآزاد
>> ستون جی
✍محسن میراحمدی
>> شبی که برف میبارید
✍زری پورجعفریان
>> قاطریت
✍فاطمه دریکوند
>> کژان
✍فرزاد کدخداییراد
>>شهرجردی
✍امیرحسین رضایی
>> مسافر خسته
✍مهدی ابراهیمپور
>> مسیر یک طرفه
✍نیوشا نصرآبادی
>>مینهای خنثینشده
✍زهرا مهآبادی
>>دیدار با موزماهی
✍ندا پیشوا
>> وسپای سیاه
✍اکرم مولاوردی
■■■■■■■■
بخش شعر
به کوشش دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی
سرکار خانم #سمیه_جلالی
✍فرخنده حاجی زاده
✍سعیده محمدی
✍فانوس بهادروند
✍علیرضا زرین
✍مظاهر شهامت
✍علیرضا عباسی
✍آرزو رنجبر
✍آرش امجدیان
✍عارف معلمی
✍محمدعلی شکیبایی
✍فرزانه قوامی
✍منصوره بادآهنگ
✍نصرت الله مسعودی
✍فروغ سجادی
✍فروغ ریحانی
✍مهناز نیکفر
✍اکبر رشنو
✍ایمان جانباز
✍ماندانا کنت
✍پروانه وثوقی
✍سمیه نظری
✍سودابه زنگنه
✍صدف درخشان
✍حامد اشرفزارعی
✍رژینا عمادی
✍زینب اطهری
✍سامان اصفهانی
✍محدثه بلوکی
✍شهین راکی
✍گویا فیروزکوهی
✍فارد قربانی
✍فاطمه بیرانوند
✍فرهاد سليمانی
✍معصومه قاسمی
✍نیکو طوفانی
■■■■■■■■■■
■ متقاضیان برای دریافت فایل پیدیاف فصلنامه شماره یازدهم، ویژهنامه شماره نخست (فرخنده حاجیزاده) از طریق منوی فصلنامه در سایت خانهجهانی ماهگرفتگان و یا لینک زیر اقدام نمایند.
https://mahgereftegi.com/6192/
🔗 لینک مطلب در سایت ماهگرفتگان
■ چاپ کاغذی این فصلنامه توسط #نشر_کتاب_ارزان_سوئد منتشر میشود.
#شماره_یازدهم
#ویژه_نامه
#زنان_هنرمند_پیشرو
#فرخنده_حاجیزاده
#داستان_کوتاه
#شعر
#سودابه_استقلال
#سمیه_جلالی
#فصلنامه_بین_المللی_ماه_گرفتگی
#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.
@gardoonesher2
#گویا_فیروزکوهی
#گردون_شعر
.
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.....
#گویا_فیروزکوهی
#دوخط_عاشقی 👇👇
📖 @dokhat_asheghee
.
چهقدر رویا
که بیمرز !...
دیگر لالایی شب
خوابام نمیکند !
خیالام میبرد با خود تا دور
تا سرحد ِسرگشتگی و بینشانی
دنبال ِگمشدهی خودم
رج میزنم در واحهای که وهم
- میپیچاندم در لایهای از خاموشی و فرآموشی...
شب را تا چند حوصله کنم؟!
شانه به شانه میشوم
که مگر خیالم دست بر دارد.
راستی من از کدام عشیرهی سرگردانم
اینگونه که عشق
سراغ دلم را در بیوقتی میگیرد ؟!...
شانه خالی نمیکنم
که با همین کور سوی بر آمده از هزار توی زمان
راه میبرم به رویای بیمرز
تا باور خیال آشفته آیم
که تاریک و روشنام دارد.....
#گویا_فیروزکوهی
/channel/gooyafiroozkoohi
@MojgansAdegi222